محمود الحسانی: بیشک صحنه تحولات غزه امروز بسیار اسفناک است از این رو باید برای روشن شدن حقیقت تحولات نزد دوستداران تحولات فلسطین که درگیریهای اخیر را ماحصل تلاش برای کسب قدرت دو گروه فلسطینی بدون نگاه به آرمانهای ملتشان میدانند، حقایقی را فاش نمود و بستری فراهم کرد که افکار عمومی منصفانه به قضاوت این تحولات بنشینند.
باید گفت اوضاع اینگونه که در رسانهها معرفی میکنند نیست بلکه باید با تیزبینی در مییابیم که خواهان حقیقی کودتا علیه دولت وحدت و گزینههای ملت فلسطین که همه به زعم خود حامی و طرفدار آن هستند، کیست.
پیش از اوسلو همه هم و غم مردم فلسطین و مواضع آنان یکسان بوده و به رغم اختلاف افکار و ایدئولوژیها همه تابع یک موضع بودند و تنها گزینه پیش رو "مقاومت تا مرز بیرون راندن آخرین سرباز اسرائیلی" بود. از این رو جنبشهای اسلامی مقاومت بر خود حرجی نمیدیدند که گامهای عرفات را دنبال کنند و او را بعنوان رمز مقاومت و هجوم به رژیم صهیونیستی بر سر دست گیرند. اما بعد از اوسلو ورق برگشت. تعریفها و ساختار جدید و تصورات و ابعاد جدیدی بر نزاع با صهیونیستها سایه افکند و پس از آنکه همه متفقالقول بیرون راندن اسرائیل و منع اعطای حتی یک وجب از خاک فلسطین را سرلوحه کار قرار داده بودند، ناگهان مبارزان با عرفات و سایر اهل اوسلو روبرو شدند که اذعان داشتند اسرائیل حق دارد در جزئی از خاک فلسطین دولتی برپا کند و ما نیز در کنار آن دولت خود را خواهیم داشت..!!
بیشک این امر برای شکستن صف واحد مقاومت، توجیهی کافی بود و در پی اعتراف به قرارداد اوسلو گروهی از عرفات جدا شده و به این توافق که به ضرر آوارگان فلسطینی بود، اعتراض کردند و بسیاری با ناامیدی مواجه شده و آنرا اولین نقطه سقوط و کاستی نامیدند.
در ادامه کمیته چهارجانبه و سازمان ملی فتح بر اساس معیارهای اهل اوسلو شکل گرفت و کلید حکمرانی دولت خود خوانده و غیرمردمی در دستان آنها قرار گرفت و سازمان امنیتی که در واقع دستگاهی برای سرکوب مخالفان اوسلو بود نیز در اختیار آنها گذاشته شد... دولت فلسطین به مضحکه تاریخ بدل شد و در حالیکه زندانها از مخالفان نظام پر بود حتی نتوانست چارچوبی مشخص برای خود تعیین کند.
زندانهای عرفات از اعضای فتح و حماس و سایر مخالفان اوسلو لبریز شد و گویی که اوسلو از آسمان نازل شده بود.
در دورهای که مجموعه اوسلو - همه از فتح بودند - زمام امور را در دست داشتند، گروهی سودجو ظاهر شدند که قبل از آن کسی بعنوان مبارز علیه اسرائیل نامی از آنها نشنیده بود. با توجه به اینکه رهبر فلسطینیان بارها جان خود را بر کف گرفته و با سلاح به جنگ دشمن رفته بود، میتوان پذیرفت که وی به رغم آنکه با دیدن درخشش تاج حکومت چشمانش خیره گشت، شخصیتی مقبول میباشد، اما مجموعهای از افراد ناگهان به سطح آمده و با حجم و حدودی عظیم، آوازهای یافته و به نام مردم فلسطین سخن گفتند، بدون آنکه حتی یکبار بر ضد اسرائیل و در راه دفاع از ملت خود به رزم رفته باشند و البته از مزایایی برخوردار شدند.
این رهبران همان کسانی بودند که بیش از همه از اوضاع پیچیده فلسطین سود بردند. رهبران فتنهها که دائما به هنگام غنیمت بردن رخ مینمایند ولی در صحنه شکست و جنگ صدایی از آنها نمیشنوی چه رسد به آنکه حضورشان را ببینی. افرادی که در جامعه سراسر فقر و بیکاری و تحمل اشغالگری دشمن، طبقهای از ثروتمندان و اصحاب نفوذ را تشکیل دادند و با وضع مالیات بر مردم فلسطین و سرقت و بلعیدن کمکهای بینالمللی جثه خود را فربهتر و فشارشان بر گرده ملت را سنگینتر کردند.
این وضع ادامه پیدا کرد تا آنکه اسرائیل که عرفات و همراهانش را زیر درخت اوسلو فروخته بود، عهد خود را فراموش کرد و وعدههایش را با گلوله از سینه مردم فلسطین زدود و با اشغالگری شرورانه خود که هیچ پیمان و اخلاقی را مراعات نمیکرد از سوی و گروهی سودجو و جیرهخوار از مسائل ملت مظلوم فلسطین که امکان طرد آنان نیز به این دلیل که تنها مرجع قانونی و رسمی در برابر جوامع جهانی بودند، وجود نداشت از سوی دیگر؛ مردم فلسطین را به کام هیولایی شکستناپذیر کشید.
طبیعی بود که پس از تضعیف و برکنار شدن جنبش فتح که سالها سردمدار تشکلهای مسلح و صدرنشین خوشنشین جامعه فلسطین بود، رهبران حقیقی در غزه و کرانه باختری و نیز گروههایی مجاهد بوجود آیند که پرچمی را که رهبران قدیمی فتح به زیر پای رهبران جدید انداخته بودند، دوباره به اهتزاز در آورند... حتی اگر وجود این نیروها و تشکلها قدیمی باشد اما اکنون پس از به سستی گراییدن اراده فتح، کنترل امور به دست جوانان افتاده و قدیمیترها با بهره بردن از اعتبار گذشته خود تنها بعنوان چهرههایی برای فریب افکار عمومی مردم به عرصه آورده میشوند. مردم نیز تنها دل به کسانی خوش داشتند که همچنان اسلحه را بسوی سینه دشمن گرفتهاند، نه شوراها و ستادهای بینالمللی و غیره که فقط برای کسب کرسیهای مجلس یا دولت خود خوانده مورد استفاده قرار میگرفت. از این روست که میبینیم حماس پس از آنکه توافق دوستانه بعنوان راهحل مشکلات شناخته شد، در انتخابات قانونی آراء اکثریت مردم را نصیب خود کرد.
باید افزود که دستگاههای اداری که بمنظور نیک جلوه دادن اوسلو شکل گرفتند نیز تنها محلی برای درآمدزایی برای سران فتح بود و امتیازات و خدمات فقط بر اساس پیروی از فتح اعطا میشد و نه معیارهای شهروندی و ملی. یعنی اینکه هر که در پی منافع خود بود باید تابع بیچون و چرای فتح میشد و گرنه بایستی با اتهامات مختلف با نیروهای امنیتی رودرو میشد.
شکی نیست که سرقت داراییها و تجارت با آرمانهای ملت فلسطین در زیر لباس "مشروعیت موهوم" چیزی جز فشار برای مردم به همراه نداشته است و مردم عاجزانه میکوشند هر طور شده طرفی دیگر را بیابند که همان هموغم و همان آرمان را با همان شدت حماسه و اخلاص که مردم داخل و خارج در دل دارند داشته باشد. انتخابات مجلس قانونگذاری فرصتی بود برای خروج از این فشار کشنده، پس مردم با اشتیاق تمام به پای صندوقها رفته و در حالی که سران فتح میپنداشتند قدرت در دست آنهاست و مردم به دیگری رای نخواهد داد، حماس را برگزیدند و با این عمل پیکر فتح را با صاعقهای غران مواجه کردند. معنی این پیروزی آن بود که حماس که اکنون صاحب اختیار مجلس و دولت شده بود میتوانست، قرار داد اوسلو را پارهپاره کند و بر تمام پیامدهای آن خط بطلان کشد و مفسدان و تبهکاران و سارقان را تعقیب کند به هر حال هشداری بود برای سران فتح.
در تمام اتنخاباتهای دنیا، گروه حائز اکثریت آراء حق دارد دولت را تشکیل داده و با تسلط کامل بر کشور حکومت کند ولی در فلسطین، اعضای حماس با شناختی که از شرایط موجود داشتند حاضر شدند طرفهای دیگر را نیز در دولت دخالت دهند و با نیت خیر، مشارکت کلی را پایهریزی کنند و روند اصلاح را به کمک همه پیش برند و در ضمن مخالفان را نیز ساکت کنند.