* به نظر شما، نفس طرح موضوع حضور اصلاحطلبان در انتخابات مجلس چه تاثیری در جناح اصولگرا بر جای میگذارد؟
** به نظر من، هرگونه تلاش از سوی اصلاحطلبان برای حضور سیاسی فعال در جامعه، با توجه به عقبه اجتماعی اصلاحطلبان که نیرومند است، برای اصولگرایان و مجموعه جناح راست، یعنی 7+ 8، جبهه پایداری، حامیان احمدینژاد - مشایی، مثل یک صاعقه سهمگین است. اگر بخواهیم یک وجه مشترک در جریانهای گوناگون جناح راست پیدا کنیم، مخالفت آنها با اصلاحطلبان است. اصولگرایان در مخالفت با اصلاحطلبان با یکدیگر متفقالقول هستند.
لذا زمانی که احتمال فعالیت سیاسی مجدد اصلاحطلبان مطرح میشود، تمامی جریانهای سیاسی وابسته به جناح راست علیه این امر موضعگیری میکنند. اما وقتی که اصلاحطلبان منفعل باشند و حاضر نباشند فعالیت سیاسی داشته باشند، اصولگرایان به سرعت به سراغ دعواهای داخلی خودشان میروند. اساساً جدایی حامیان احمدینژاد - مشایی از بخشی از اصولگرایان پس از کنار نهاده شدن کامل اصلاحطلبان در سال 88 رخ داد. یعنی زمانی که تهدید اصلاحطلبان علیه جناح راست منتفی شد، جریانهای راستگرا با خیال راحت به سراغ دعواهای درون جناحی خودشان رفتند. این وضع کماکان برقرار است. یعنی اگر شرایط برای اصلاحطلبان از همین فردا محقق شود، تمامی اختلافات درونی اردوگاه جناح راست موقتاً کنار نهاده میشود و جبهه راستگرای متحدی در برابر اصلاحطلبان شکل میگیرد.
* آیا افزایش شکاف اصلی جناح اصولگرا، که حامیان دولت را در برابر سایر راستگرایان قرار داده است، به نفع دموکراسی در ایران است؟
** من به سختی میتوانم بگویم که شکاف پدید آمده میتواند به جریان دموکراسیخواهی در ایران کمک کند؛ زیرا طرفین، دغدغه دیگری هم دارند.
* اصطکاک این طیف ممکن نیست فضایی مساعدی برای فعالیت اصلاحطلبان فراهم سازد؟
** در یک حالت، چرا. یعنی ممکن است رقابت پدید آمده بین اصولگرایان، بخشهای میانهروتر آنها را به سوی جریانهای میانهرو اصلاحطلب سوق دهد. شاید در آینده چنین اتحادی شکل بگیرد. مثلاً ممکن است حامیان احمدینژاد - مشایی و حتی 7+ 8، بخواهند با برخی جریانهای غیر راستگرای مستقل و یا گروههایی که در گذشته چپگرا و اصلاحطلب بودند، قرابت و همکاری پیدا کنند؛ و یا اینکه فضا را به گونهای شکل دهند که اصلاحطلبان معتدل هم بتوانند فعالیت سیاسی جدیتر داشته باشند. چنین اتفاقاتی محتمل است.
اگر اینگونه شود، فضای سیاسی کشور تا حدی به نفع جریانهای دموکراسیخواه میشود. اما اینکه ما فکر کنیم گروههایی در جناح راست فقط این دغدغه را دارند، اشتباه است. سئوال اصلی این است که کدام یک از این جریانها، اولویت اصلیشان دموکراسی است. به نظر این سه جریان اصلی جناح راست این دغدغه را دارند اما نوسان دارد.
* این اصطکاک، مواضع برخی از اصولگرایان را به اصلاحطلبان نزدیکتر کرده است. مثلا کسانی چون علی مطهری و عماد افروغ منتقد سیاست دولت اصولگرا شدند نظر شما در این باره چیست؟
** بله، فاصله گروهها و افراد اصولگرا با آرمانهای اصلاحطلبان یکسان نیست. چنانکه گفتم، جبهه پایداری بیشترین فاصله را دارد. بعد از آن 7+ 8 است. به نظر من، حامیان احمدینژاد - مشایی کمترین فاصله را با اصلاحطلبان دارند. اگر مسائل اردیبهشت امسال، یعنی مسائل 11 روز خانهنشینی، پیش نیامده بود، حامیان احمدینژاد - مشایی میتوانست گامهای بلندتری به سمت شماری از اصلاحطلبان بردارند. مسیری که رحیممشایی در حال پیمودن آن بود، میتوانست به جذب برخی از رایدهندگان بالقوه اصلاحطلبان منجر شود.
مباحثی که به تدریج در میان شماری از اصلاحطلبان و اشخاص تحصیلکرده جامعه ایران گوشهای شنوایی را به سمت خودش جذب میکرد. به علاوه من معتقدم رحیممشایی خیلی هوشیارانه به سمت ایرانیان خارج از کشور حرکت کرده بود و اتفاقاً تا حدود زیادی هم موفق شده بودند که برخی از آنها را به جانب خودش جلب کند. ما در خارج از کشور سه میلیون ایرانی داریم که اکثراً تحصیلکرده و مرفه هستند. بنابراین ادبیاتی که رحیممشایی تا قبل از اردیبهشت 89 در حال تولید آن بود، به تدریج گوشهای شنوایی در بین ایرانیان خارج از کشور پیدا کرده بود. هیچ دلیلی نداشت که اگر رحیممشایی با همان زاویه حرکت میکرد را برخی از هواداران اصلاحطلبان در داخل کشور را نیز بدست بیاورد. منظورم کسانی است که خیلی هم دغدغه دموکراسی را دارند و از سایر هواداران اصلاحطلبان میانهروترند.
* آن روز برای احمدینژاد پیامد خوبی نداشت؟
** آن قهر یازده روزه لطمه زیادی به رحیممشایی و احمدینژاد زد. به نظر من رحیممشایی با آن اقدام احمدینژاد موافق نبود اما همان طور که میدانیم آقای احمدینژاد شخصیت خاصیای دارند و خیلی وقتها خودش به تنهایی تصمیم میگیرد و تلاش میکند تصمیمش را عملی کند؛ ولو اینکه نزدیکترین یارانش، مثل رحیممشایی، با او مخالفت کنند.
* افزایش انتقادات افرادی چون افروغ و مطهری را، از حیث نزدیک شدن آنها به اصلاحطلبان، چطور ارزیابی میکنید؟
** من فکر میکنم برخی مشکلاتی که در حوزههای اقتصاد و سیاست خارجی داریم برخی از حامیان احمدینژاد در سال 84 را به منتقدان وی بدل کرده است. به غیر از عماد افروغ و علی مطهری، اصولگرایانی چون احمد توکلی، محمد خوشچهره و بسیاری دیگر نیز الان منتقد احمدینژاد هستند.
* در چند سال اخیر، مشایی به دلیل سخنان و موضعگیریهایش و مطهری به دلیل مواضع سیاسیاش، به درجات مختلف محبوب مردم هوادار اصلاحطلبان شدهاند. اگر این دو نفر همین الان در غیاب اصلاحطلبان کاندیدای ریاست جمهوری شوند، کدام یک شانس بیشتری برای برخورداری از حمایت جامعه را دارند؟
** پاسخ به این سئوال دشوار است. زیرا طرفداران اصلاحطلبان در جامعه ایران طیف گستردهای هستند. بنابراین باید در خصوص لایههای مشخص این طیف بحث کنیم. حامیان اصلاحطلبان به اقشار گوناگونی تقسیم میشوند. برخی از اقشار حامی اصلاحطلبان، اقشاری مذهبی هستند.
برای برخی از آنها، آزادی سیاسی و دموکراسی دغدغه اصلی است و برای برخی دیگر اولویتها تفاوت دارد. به نظر من در بین این لایههای مختلف، که عقبه اجتماعی اصلاحطلبان را تشکیل میدهند، اقشاری که به انقلاب اسلامی وفادارتر و در مجموع مسلمانترند، اگر علی مطهری کاندیدای ریاست جمهوری شود، بیشتر جذب مطهری میشوند نه مشایی. متقابلاً اقشاری که امروزیتر و تحصیلکردهترند، جذب رحیممشایی میشوند. اما یادمان نرود که هر دو گروه باز هم در درون جبهه اصلاحطلبی هستند؛ یعنی در نهایت نیروهای اجتماعی حامی اصلاحطلبانند.
* در شرایطی که جناح اصولگرا به جذب نیروهای اجتماعی جناح اصلاحطلب فکر میکند، حضور یا عدم حضور اصلاحطلبان در انتخابات مجلس چه پیامدی میتواند داشته باشد؟
** ما ظرف چند ماه گذشته شاهد اخبار ضد و نقیضی درباره موضع اصلاحطلبان در قبال انتخابات مجلس بودهایم. این اخبار معمولاً از سوی اصولگرایان منتشر میشود و اصلاحطلبان هم آنها را تکذیب میکنند. مثلاً محافل وابسته به جناح راست مدعی شدند عبدالله نوری میخواهد در انتخابات مجلس شرکت کند و آقای نوری هم این خبر را تکذیب کرد. و یا اصولگرایان گفتند دکتر عارف در صدر لیست نامزدهای اصلاحطلبان در انتخابات مجلس است و اصلاحطلبان هم وجود چنین لیستی را تکذیب کردند. و یا اصولگرایان میگویند اصلاحطلبان با سیدحسن خمینی درباره انتخابات مجلس رایزنی کردهاند و چند روز بعد، اصلاحطلبان این خبر را نیز تکذیب میکنند.
آنچه مسلم است این است که اصلاحطلبان تا کنون رسماً نگفتهاند که قصد شرکت در انتخابات مجلس را ندارند. خاتمی، هاشمی، سیدحسن خمینی، موسوی خویینیها و عبدالله نوری، هیچکدام نگفتهاند که ما در انتخابات شرکت نمیکنیم. بنابراین، این موضوع به صورت معلق باقی مانده است. اگر آقای خاتمی را نماد رهبری اصلاحطلبان بدانیم، باید به مواضع ایشان توجه کنیم. خاتمی خواستههایی را برای شرکت برای حضور فعال در انتخابات مطرح کرده است طبیعتاً اگر خواستههای اعلام شده از سوی آقای خاتمی محقق نشود، اصلاحطلبان مشکل خواهند داشت.
از سوی دیگر، هیچ نشانهای از قصد اصولگرایان برای باز کردن بیشتر فضای سیاسی مشاهده نمیشود. اما هیچ اصلاحطلبی هم تا به امروز نگفته است که ما در انتخابات شرکت نخواهیم کرد. شماری از افراد مستقر در اردوگاه اصلاحطلبان، در انتخابات مجلس شرکت خواهند کرد؛ کسانی مثل کواکبیان و تابش و سایر نمایندگان اصلاحطلب حاضر در مجلس هشتم.
اگر صلاحیت این افراد از سوی شورای نگهبان تایید شود، باز هم خیلی بعید است که مردم هوادار اصلاحطلبان به این افراد رای بدهند. خیلی از کسانی که همیشه به اصلاحطلبان رای میدادند، به دلیل مسائلی اساساً بعید به نظر میرسد که در انتخابات مجلس به اصلاحطلبان رای دهند و خیلی از آنها نیز نگاهشان به رهبری اصلاحطلبان خواهد بود؛ که آیا برنامه خود را برای شرکت در انتخابات اعلام میکنند یا نه؟ طبیعتاً این بخش از مردم حامی اصلاحطلبان نیز برای حمایت از اصلاحطلبان در انتخابات بلاتکلیف میمانند.
بنابراین اگر اوضاع همین طور پیش برود، کسانی به نام اصلاحطلب در انتخابات مجلس شرکت میکنند، که با رای مردم حامی اصلاحطلبان مواجه شوند. اینکه در غیاب اصلاحطلبان، اصولگرایان تا چه حد میتوانند رایدهندگان به اصلاحطلبان را به پای صندوقهای رای بکشانند، سئوالی است که پاسخ آن را با توجه به نگاه کردن دوباره به انتخابات مجلس هشتم میتوان دریافت. در آن انتخابات، در تهران حدود شش میلیون نفر واجد شرایط رای دادن بودند.
اما بیشترین رای اصولگرایان متعلق به حداد عادل و احمد توکلی و علی مطهری بود. هر یک از این افراد چیزی در حدود پانصد یا ششصد هزار رای بدست آوردند. کسانی مثل حمید رسایی و روحالله حسینیان حدود دویست هزار رای کسب کردند. خانم زهره الهیان و آقای کوچکزاده، چیزی در حدود سه درصد آن شش میلیون رای را بدست آوردند. به نظر من انتخابات مجلس نهم نیز کمابیش شبیه انتخابات مجلس هشتم خواهد شد. اما در شهرستانهای کوچک و مناطق دورافتاده، همانطور که میدانیم، رقابت خصلت سیاسی ندارد.
یعنی خیلیها با انگیزههای قومی و قبیلهای و منطقهای در انتخابات شرکت میکنند و دغدغههای محلی و غیر سیاسی دارند. در این مناطق 60 یا 70 درصد مردم در انتخابات مجلس شرکت میکنند و این رقم با توجه به بیست درصدی که در تهران به طور معمول به اصولگرایان رای میدهند، درصد شرکتکنندگان در انتخابات مجلس را به «نصف به علاوه یک» میرساند. در این شرایط، به نظر من حامیان احمدینژاد - مشایی بیشترین نماینده را در مجلس نهم خواهند داشت. حدس من این است که حدود یکصد نمانیده مجلس نهم متعلق به حامیان احمدینژاد باشد، هفتاد یا هشتاد نماینده هم متعلق به فراکسیون 7+ 8 خواهد بود. حدود چهل یا پنجاه نماینده هم نمایندگان جبهه پایداری و مابقی نمایندگان نیز، افراد مستقل خواهند بود.
* پس به نظر شما، احمدینژاد انتخابات مجلس نهم را میبرد؟
** حامیان احمدینژاد - مشایی بیشترین نماینده را خواهد داشت؛ زیرا خیلی از ساکنان شهرستانها و مناطق دورافتاده به نامزدهای وابسته به احمدینژاد رای میدهند؛ زیرا احمدینژاد در شهرهای کوچک و روستاها از محبوبیت برخوردار است. به علاوه احمدینژاد و رحیم مشایی، وزارت کشور و استانداران و فرمانداران را در اختیار دارند؛ یعنی امکانات دارند. البته فراموش نکنیم که در مجلس تقریباً سیصد نماینده وجود دارد و حامیان احمدینژاد - مشایی حدود یکصد نماینده در مجلس خواهد داشت.
* حالا اگر، خواستههای اعلام شده از سوی اصلاحطلبان محقق شود و اصلاحطلبان در انتخابات مجلس شرکت کنند. فکر میکنید این اقدام آنها تا چه حد با استقبال مردم و هوادارانشان مواجه شود؟
** اگر این اتفاق رخ دهد، همچنان شماری از کسانی که در 22 خرداد 88 به نفع اصلاحطلبان به پای صندوقهای رای آمدند، مشخص نیست که آیا به اصلاحطلبان رأی میدهند؟ احتمالاً حضور آنها در پای صندوقهای رای دقیقاً مثل 22 خرداد 88 نخواهد بود ولی من حدس میزنم که نامزدهای اصلی اصلاحطلبان در تهران، کمتر از یک میلیون رای نیاورند.
یعنی در تهران چیزی در حدود دو برابر بالاترین رای اصولگرایان، نصیب اصلاحطلبان خواهد شد. در شهرستانهای بزرگ هم اوضاع همین طور خواهد بود. اگر این فرض محقق شود، ترکیب مجلس نهم، که علیالقاعده مبتنی بر فراکسیونهای چهارگانه احمدینژاد - مشایی، 7+ 8، جبهه پایداری و مستقلهاست، به هم میخورد و تعداد نمایندگان فراکسیون اصلاحطلبان بیش از سایر فراکسیونها خواهد بود.
* ممکن است جناح اصولگرا با این تحلیل که تحقق شرایط اصلاحطلبان برای حضور در انتخابات مجلس، موجب ریزش برخی از نیروهای اجتماعی اصولگرایان میشود، راه حضور اصلاحطلبان در انتخابات را هموار کند؟
** نه؛ زیرا آنها میدانند که اگر با خواستههای آقای خاتمی موافقت کنند و اصلاحطلبان به صورت جدی وارد انتخابات شوند، «نصف به علاوه یک» مجلس نهم از آن اصلاحطلبان خواهد شد.