تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۱:۴۰  ، 
کد خبر : ۲۴۷۱۴

اسرائیل پس از وینوگراد

کسری صادقی‌زاده مقدمه: یکی از برکات جنگ 33 روزه لبنان و اسرائیل علاوه بر شکسته شدن هیمنه ارتش چهارم جهان و بر هم خوردن توان قوا در منطقه به نفع نیروهای اسلامگرا به رهبری ایران می‌توان به چالش کشیده شدن دولت ائتلافی اسرائیل دانست که امروزه آن را در آستانه فروپاشی از درون قرار داده است. گزارش وینوگراد که توسط قاضی وینوگراد، قاضی بازنشسته و خوشنام در چهار فصل و در 130 صفحه و در طی مدت 6 ماه تهیه گردیده واکنشی است از سوی جامعه صهیونیستی به این واقعیت که اولا هم دولتمردان و هم ملت از جنگ 33 روزه به شدت سرخورده گردیده‌اند و ثانیا همه متفقند که باعث ‌و بانی این شکست و سرخوردگی دولت بی‌کفایت و مغرور اولمرت می‌باشد. در واقع آنچه امروزه در اراضی اشغالی مشهود است این است که همه به دنبال کسی می‌گردند تا تمام ناکامیهای ناشی از شکست را بر سر وی فرود بیاورند و حال آنکه تمام اعضای کابینه در موقع رای‌گیری برای آغاز جنگ به این جنگ رای مثبت داده بودند و همچنین مسبب اصلی یعنی آمریکا که اصرار بر ادامه آن داشت از نظرها دور مانده است. این روزها گمانه‌زنی‌های زیادی در رابطه با تحولات ناشی از دوران پسا جنگ در اسرائیل ارائه می‌شود و اهمیت این حادثه آنقدر زیاد است که برخی آن را نقطه آغازین سیر نزولی اسرائیل در راستای اضمحلال بر شمرده‌اند. به اعتقاد نگارنده مردم اسرائیل بایستی اولمرت را به خاطر اطاعت بی‌چون و چرایش از آمریکا مبنی بر آغاز جنگ مواخذه کنند نه اینکه چرا وی مثلا یک تصمیم نادرست کارشناسی اتخاذ کرده. نگارنده بر این اعتقاد است که مسبب اصلی جنگ آمریکا بوده و علت آن هم واضح است و آن ریشه‌کن کردن مقاومت اسلامی در منطقه به دست سگ دست پرورده خود یعنی اسرائیل بوده. در صورت موفقیت طرح حمله به لبنان و ریشه‌کنی حزب‌الله، نوبت به سوریه و سپس ایران می‌رسید تا این امر موجب تحقق نظم نوین جهانی به رهبری آمریکا باشد، پروژه‌ای که از بوش پدر آغاز و به بوش پسر ختم گردید. در این مقاله برآنیم تا ضمن بررسی گزارش وینوگراد به اثراتی که این گزارش بر آینده اسرائیل می‌گذارد بپردازیم.

محتوای گزارش وینوگراد:

 این گزارش حساس که در حدود 130 صفحه  و در ظرف مدت 6 ماه توسط قضات کارکشته اسرائیلی تدوین گردیده، شامل چهار فصل می‌باشد که در سه فصل اول آن به چگونگی نحوه رسیدگی‌ها و بازجویی‌ها و همچنین به اثبات روشی پرداخته تا همگان را بر عادلانه بودن آن متقاعد سازد و در آن به شدت بر پرهیز از حزب‌گرایی تاکید گردیده.

 اما در فصل چهارم آن که اصلی‌ترین قسمت آن را شامل می‌شود، مسئولیت این شکست را متوجه سه تن از رهبران برجسته یعنی ایهود و اولمرت، عامیر پرتس و دان حالوتس گردانیده است.

 اولمرت به علت درک نادرست از توان نظامی اسرائیل و نیز عدم هدفمندی در جنگ، عدم ضرورت به آغاز جنگ و نادیده گرفتن توان موشکی حزب‌الله و در نهایت بی‌کفایتی وی در اداره جنگ، مسبب اصلی این شکست تلقی گردیده.

 عامیر پرتس به علت عدم دارا بودن تخصص و تجربه کافی در امور نظامی و عدم اطلاع کافی از توان نیروهای اسرائیلی و دست‌کم گرفتن نیروهای لبنانی به عنوان وزیر دفاع اسرائیل نتوانسته به وظایف خود عمل کند، در نتیج وی دومین فرد مسبب شکست اسرائیل در این جنگ حساس بر شمرده شده.

دان حالوتس رئیس ستاد مشترک نیروهای اسرائیلی به دلیل خودسری در تاکتیکهای نظامی و بی‌توجهی به نظرات دیگر کارشناسان و همچنین پیگیری منافع شخصی خود در دوران درگیری اسرائیل با لبنان و همچنین فساد اخلاقی علاوه بر فساد اقتصادی سومین مسبب این شکست دانسته شده که تحت فشارهای اولیه ناشی از شکست مجبور با استعفا از سمت خود گردیده بود.

وضعیت فعلی کابینه:

این روزها اولمرت در بدترین ساعات عمر خود به سر می‌برد، از یک طرف رفتار وی نشان می‌دهد که بسیار مشتاق است تا در سمت خود باقی بماند و از طرف دیگر وضعیت در جامعه اسرائیل و نیز در داخل کابینه و حتی هم حزبی‌هایش به گونه‌ای است که تقریبا همه متفقند با رفتن وی هم کادیما می‌تواند در راس کابینه باقی بماند و هم دولت ائتلافی دچار فروپاشی نمی‌گردد.

سابقا برخی منابع ادعا می‌کردند که وزیر امور خارجه اسرائیل تزیپی لیونی در تلاش است تا با کنار زدن اولمرت به پست نخست‌وزیری اسرائیل دست یابد، پستی که تاکنون هیچ زنی نتوانسته بدان دست یابد و حتی گلدا مایر به عنوان اولین زن موفق اسرائیل در عرصه سیاسی تنها توانسته به سمت وزارت خارجه دست یابد و از این رو است که لیونی در تلاش است تا با تصدی این پست کادیما را از این بحران جدی رهایی بخشد.

 از سوی دیگر برخی منابع مدعی‌اند که لیونی اصلا چنین قصدی را نداشته و به عبارت بهتر در توانایی وی مبنی بر اداره دولت در این روزهای حساس شک دارند و به دنبال گزینه‌ای برتر برای تصدی این پست هستند و آن پیرمرد سیاس اسرائیلی یعنی شیمون پرز می‌باشد.

در حزب کار هم تقریبا استعفای پرتز مسجل گردیده و چشم‌ها به ایالون رقیب سابق وی مبنی بر ریاست حزب کار و نهایتا پست وزارت دفاع دوخته شده است، هر چند که نباید از رقیب جدی ایالون یعنی ایهود باراک نیز غافل بود.

برخی از این گروهها همبستگی خود را با دولت فعلی اعلام کرده‌اند که حزب اسرائیل خانه ما از زمره این احزاب به شمار می‌رود و برخی دیگر مخالفت خود را با حضور اولمرت و پرتز در دولت اعلام کرده‌اند.

در درون حزب کادیما هم اپوزیسیونی تشکیل گردیده که سرکردگی آن را آوی‌ دیختر بر عهده دارد که به ضد ایرانی بودن هم معروف می‌باشد، این فرد هم به صورت جدی خواهان کناره‌گیری اولمرت از کابینه می‌باشد.

وضعیت فعلی خارج از کابینه:

بزرگترین مخالف دولت در اسرائیل یعنی نتانیاهو که هم‌اکنون در راس حزب دست راستی لیکود قرار دارد هم اکنون طرح انتخابات زود هنگام را پیگیری می‌کند و بسیار امید دارد تا با کشاندن کابینه به فروپاشی و ایجاد اختلاف در بین موتلفین به آرزوی دیرینه خود یعنی تصدی‌گری پست نخست‌وزیری دست یابد.

هر چند ادعا می‌شود که وی هم اکنون بر رسانه‌ها نفوذ ویژه‌ای دارد اما نظرسنجی‌ها صورت گرفته حاکی از اقبال بالای او برای تصدی این پست است و تقریبا مردم رادیکالیزه اسرائیل خواهان روی کار آمدن این سیاستمدار کهنه کار و فرصت‌طلب هستند.

 اما به نظر می‌رسد که آمریکا هم چندان از جایگزینی اولمرت و نتانیاهو خشنود نباشد و نگاه آمریکایی‌ها به این مسئله این است که اولمرت تنها کسی است که می‌تواند با فلسطینیان به صلح دست یابد و در صورت روی کار آمدن دست راستی‌های افراطی در اسرائیل تمام تلاشهایی که برای کشاندن دو طرف به میز مذاکره و پایان دادن این غائله صورت گرفته یک شبیه نقش بر آب خواهد شد و منازعه به حالت سابق خود باز می‌گردد.

هر چند که نباید فراموش کرد صلح مصر و اسرائیل در دوران زعامت مناخیم‌بگین افراطی به وقوع پیوسته و نتانیاهو از این قاعده مستثنی نیست.

آینده کابینه:

تاکنون سناریوهای گوناگونی برای آینده دولت فعلی ترسیم گردیده است که به اعتقاد نگارنده مهمترین آنها ابقای اولمرت در پست خود و استعفای پرتز و جایگزینی ایالون به جای وی است، اما نباید انتظار داشت که این روال در دوره بعد هم طی شود و احتمالا شیمون‌پرز کاندیدای آتی کادیما برای تصدی این پست و شرکت در انتخابات است.

سناریوهای دیگری هم وجود دارند منجمله استعفای اولمرت و پرتز و روی کار آمدن ایالون برای وزارت دفاع و لیونی برای نخست‌وزیری و حفظ کابینه.

از دیگر سناریوهای مطرح شده که به اعتقاد نگارنده احتمال وقوع آن بسیار ضعیف است از هم پاشیده شدن ائتلاف و روی کار آمدن نتانیاهو است هر چند که سخت در تلاش برای تحقق این امر است اما با توجه به مواضع وی مبنی بر یکجانبه‌گرایی و بازی ندادن دیگران در قدرت بعید به نظر می‌رسد تا رهبران احزاب موتلف پایگاه فعلی خود را در قبال وعده و وعیدهای نتانیاهو  از دست بدهند چرا که (ایهود احرص الناس بالدنیا) می‌باشد و نمونه بارز آن را در منازعه بین اولمرت و نتانیاهو می‌توان یافت که چگونه برای حضور در قدرت حاضرند همه چیز را زیر پا بگذارند و منافع ملی را هم مستثنی از این امر نمی‌دانند.

تحولات منطقه‌ای:

با تضعیف نیروهای متمایل به اسرائیل و آمریکا در خلال تحولات صورت گرفته در طی این مدت می‌توان از هم اکنون پیش‌بینی کرد که نیروهای 14 مارس در لبنان آخرین دوران حضور خود در قدرت در لبنان را پشت سر می‌گذارند به خاطر دارم مقام معظم رهبری در سخنرانی نورانی خود پس از اتمام جنگ 33 روزه در اشاره به نیروهای حزب‌الله فرمودند که جنگ سیاسی در پیش است و با عنایت خدا شما در این جنگ هم پیروز خواهید شد.

امروزه می‌توان بار دیگر به این هوشیاری و حکمت رهبری بالید که در زمانی که کسی به فکر درگیری بین نیروهای 8 مارس و 14 مارس نبود ایشان هم نبرد سیاسی را پیش‌بینی کرده‌اند و  هم پیروزی حزب‌الله را نوید داده بودند.

تمام تلاش آمریکا آن است که با کشاندن لبنان به جنگ داخلی آن گونه که در سال 1975 رخ داده و تقریبا 15 سال به طول انجامید بتوانند حزب‌الله را تضعیف و نیروهای خودی را جایگزین سازند هر چند بسیار بعید است تا آمریکا خود مستقیما وارد این نبرد شود و همچنین بسیار بعید است تا اسرائیل آن گونه که در سال 1982 به خود اجازه حمله همه جانبه به لبنان را داده بود باز هم دارای این پتانسیل باشد تا با نیروهای غیور و مجاهد حزب‌الله دست و پنجه نرم کنند.

لذا آینده در منطقه از آن مقاومت اسلامی است به نظر می‌رسد با انتخابات آتی ریاست ‌جمهوری لبنان این غائله سیاسی از راه خودش یعنی با رای مردم پایان یابد.

 در فلسطین هم همه آمارها حاکی از اقبال روزافزون مردم به مقاومت اسلامی است و انتخابات اخیر شوراهای دانشجویی و پیروزی قاطع حماس در انتخابات حکایت از حمایت همه جانبه مردم صبور فلسطین دارد و این امر در آینده می‌تواند تغییر ساختار ساف و تضعیف نیروهای لائیک و لیبرال فتح را در پی داشته باشد و حماس توانسته در فرمول برگرفته از حزب‌الله به خوبی بین دیپلماسی و مقاومت رابطه برقرار کند و از این فرصت بهره‌برداری کند.

 از طرفی با شکست طرح صلح عربی بعید به نظر می‌رسد تا اسرائیل بتواند با اعراب به یک صلح پایداری دست یابد و این امر خود به تقویت مقاومت در منطقه کمک شایانی می‌کند.

 این درست است که آینده منطقه را مقاومت اسلامی تعیین می‌کند اما نباید از حضور دولتهای صهیونیست در آمریکا به رهبری دموکراتها در آینده و نیز پیروزی سارکوزی در انتخابات آتی فرانسه که یک یهودی مجارتبار است و دلداده اسرائیل، غافل شویم و باز گوشزد می‌کنم که کار نه تنها به اتمام نرسیده بلکه تازه به حساس‌ترین مرحله خود نزدیک شده و لذا باید از تاریخ اسلامی خود عبرت گرفته و مبادا اسیر غرور شویم که جنگ احد هنوز پیش روی چشمانمان قرار دارد.

در پایان به دستگاه سیاست خارجی ج.ا.ا توصیه می‌کنم که هر چه زودتر روند ائتلاف‌سازی با دول مستقل منطقه را پیگیری کند و با بالا بردن حجم روابط سیاسی و اقتصادی و دادن بعد امنیتی به آن الگوی سوریه را در منطقه پیاده کند تا بتواند از خلال آن به هژمونی اسلامی دست یابد.

بی‌شک برقراری روابط حسنه با عربستان، امارات قطر و همچنین ترکیه می‌تواند در آینده نقش بسزایی در شکل‌دهی نظم‌ نوین ناشی از جنگ 33 روزه داشته باشد و شدیدا معتقدم که این امر علی رغم تمامی مصائب و مشکلات پیش‌رو شدنی است و برای شروع طرح اتحاد استراتژیک کشورهای حوزه خلیج فارس را پیشنهاد می‌کنم که هر چند سنگ بزرگی به نظر می‌رسد اما اگر این تحقق یابد خیلی از مشکلات بر سر راه هژمونی اسلامی و انسجامی برداشته خواهد شد و در این زمینه بایستی از عربستان به عنوان برادر بزرگ شیخ‌نشینها استفاده گردد و انتقال فناوری صلح آمیز هسته‌ای می‌تواند ضمانت خوبی برای اعتمادسازی آنها به ایران و اثبات حسن‌نیت ایران باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات