* شما چند موضعگیری درمورد انتخابات کردهاید که خیلی سروصدا به راه انداخته. یکی از آنها انتقاد از رهبری اصلاحطلبان بود. چرا؟ مشکل اصلاحطلبان چیست و چه کار باید میکردند که از دید شما نکردهاند؟
** اتفاقا همه انتقاد من هم همین است که چرا هیچ موضعگیری خاصی نکردهاند.
* ولی بسیاری از چهرههای شاخص اصلاحطلبان از جمله آقای موسویخوئینیها، موسوی لاری، محمدرضا عارف، تابش، عبدالله نوری و خود آقای خاتمی موضعگیریهایی داشتهاند.
** ببینید انتقاد من هم دقیقا همین است. اصلاحطلبان به صورت پراکنده، باری به هرجهت، تفننی، تصادفی و کلیگویی اظهارنظرهایی داشتهاند. شما نگاهی که به آن اظهارنظرها میاندازید آن وقت متوجه میشوید که مشکل من چیست.
* مشکل شما دقیقا چیست؟
** اصلاحطلبان نه طرحی دارند، نه برنامهای، نه دستورالعملی، نه استراتژی، نه میدانند چه کار میخواهند بکنند، نه میدانند چه کار نمیخواهند بکنند. اصلا انگار نه انگار که اصلاحطلبان یک جریان عمده دموکراسیخواهی در ایران هستند با میلیونها طرفدار و هوادار. ببینید، اولین کاری که اصلاحطلبان باید میکردند آن بود که سران اصلاحطلب باید دور هم جمع میشدند و با یکدیگر به تبادل نظر و رایزنی میپرداختند که تحلیل ما از وضعیت کشور در شرایط فعلی، وضعیت اصلاحطلبان و بالاخره انتخابات ریاستجمهوری پیشرو است.
* یعنی کدام چهرهها منظورتان است؟
** آقای موسوی خوئینیها، عبدالله نوری، موسوی لاری، سعید حجاریان، دکترمحمدرضا خاتمی، حسین مرعشی، غلامحسین کرباسچی، نمایندهای از سوی آقای هاشمی رفسنجانی، محمدرضا عارف، محمدعلی نجفی، هادی خانیکی، اسحاق جهانگیری و بالاتر از همه خود آقای خاتمی. ممکن است چهرههای دیگری را هم به این لیست اضافه کنیم.
* بعد که جمع شدند؟
** ببینید خیلی مسائل است که اصلاحطلبان با رهبری اصلاحطلبان باید درمورد آن تصمیمگیری کنند.
* یعنی درمورد انتخابات و اینکه نامزد واحدی داشته باشند یا با چند نامزد وارد انتخابات شوند؟
** اینها مسائل بعدی است.
* یعنی مسائلی هم هست که در رابطه با انتخابات از اینها ضروریتر باشد؟
** اصلا نقش اینکه اصلاحطلبان در انتخابات شرکت داشته باشند یا نداشته باشند.
* ولی فرض بر این است که اصلاحطلبان میخواهند در انتخابات شرکت کنند. شما غیر از این فکر میکنید؟
** ببینید، اصلاحطلبان به عنوان یک جنبش بزرگ دموکراسیخواهی یکسری اهداف دارند. برخی از این اهداف کوتاهمدتند. برخی برعکس بلندمدتترند.
* کوتاهمدتشان را شما کدام میدانید؟
** اجازه فعالیت بیشتر به احزاب و تشکلهای اصلاحطلب، رفع مسائلی که به نوعی برای فعالیت اصلاحطلبان ضروری به نظر میرسد. خواستههای بلندمدت مثل حاکمیت بلاتنازع قانون، انتخابات رقابتی و این دست خواستهها. حالا سوال اساسی این است که نسبت انتخابات ریاستجمهوری با این خواستههای اصلاحطلبان چگونه است.
آیا اگر آنان در این انتخابات شرکت کنند بهنفع خواستههایشان است یا برعکس اگر در انتخابات شرکت نکنند؟ اگر حاصل رایزنیهای اصلاحطلبان این شد که اصلاحطلبان باید در انتخابات شرکت کنند، در این صورت خودشان نامزد داشته باشند یا از یک نامزد معتدل و میانهرو اصولگرا که بتواند یک حداقلی از آن خواستهها را محقق سازد حمایت کنند؟ اگر نامزد اصلاحطلبان رای هم آورد و اصلاحطلبان تیرماه سال آینده دولتشان را تشکیل دادند و از مجلس نهم رای اعتماد گرفتند، آیا رئیسجمهور اصلاحطلب شانسی برای موفقیت و گام برداشتن در جهت تامین خواستههای اصلاحطلبان خواهد داشت یا خیر؟
هیچکدام اینها دستکم تا به امروز که ما نیمه اول تیرماه را هم رد کردهایم و حدودا10 ماه دیگر مانده به انتخابات، از جانب اصلاحطلبان روشن نشده. هرچه بوده اظهارنظرهای فردی، ناهماهنگ، گذری و بیبرنامه بوده. یک مطلبی آقای عبدالله نوری یکی دو هفته پیش گفتند.
قبلش آقای موسوی خوئینیها در مجلس ختم اخویشان گفتند که بله اصلاحطلبان میخواهند در انتخابات شرکت کنند. آقای موسوی لاری هم اظهارنظر دیگری کردند، آقای خاتمی هم تندروی را محکوم کردند، آقای تابش گفتند اصلا معلوم نیست شرکت کنیم. انسان دلش میسوزد که بزرگترین جنبش دموکراسیخواهی در ایران آن هم بعد از صد سال که از عمرش میگذرد اینقدر تعلل میکنند.
* شما رهبری اصلاحات را مقصر میدانید؟
** قطعا این گونه است. عین همین داستان در انتخابات مجلس نهم در اسفندماه اتفاق افتاد.
* پیشنهاد شما تغییر رهبری است؟
** نه نمیشود که آقای خاتمی را برداشت یا تغییر داد.
* چرا؟
** برای اینکه آقای خاتمی که یک سمت رسمی به عنوان رهبری اصلاحات ندارد. اصلاحات و اصلاحطلبی در حقیقت یک جنبش عمومی است و مثل یک حزب نیست. به علاوه آقای خاتمی از کاراکترهای زیادی برخوردار است.
من ظرف یک سال گذشته اقلا به بیش از 15- 10 دانشگاه برای مناظره و برنامههای دانشجویی رفتهام و شما نمیدانید که دانشجویان چه ابراز احساساتی برای خاتمی میکنند و وی از چه محبوبیتی در میان دانشجویان برخوردار است.
* پس به نظر میرسد چاره دیگری نداریم؟
** چرا چاره داریم. اولا از خاتمی باید بخواهیم در مقام رهبری سمبلیک و رسمی جنبش اصلاحطلبی وظیفه رهبری را جدیتر بگیرد. ثانیا که خیلی مهمتر است وجود اشخاص بااستعدادی در طیف جریان اصلاحطلب است که تاکنون اصلا از ظرفیت و توان آنها برای پیشبرد اصلاحات استفاده نشده.
* کدام شخصیتها را میگوئید؟
** خیلیها، مثلا همین آقای عبدالله نوری. من در مصاحبهای گفتم توان اجرایی وی در مقایسه با آقای خاتمی مثل یک تریلی 18 چرخ با پیکان است. پیشنهاد من برای رهبری اصلاحات یک رهبری دستهجمعی است.
یکی از مشکلات اصلاحات آن بوده که همواره منتظر حرکت خاتمی بوده. اصلاحات حتما باید برود سمت رهبری دستهجمعی مثل اخوانالمسلمین در مصر. یک مجموعه از چهرهها و شخصیتها باید حلقه رهبری اصلاحات را برعهده بگیرند.
* به جز آقای عبدالله نوری دیگر چه کسانی را در نظر دارید؟
** دکتر محمد علی نجفی، غلامحسین کرباسچی، صادق خرازی، هادی خانیکی، محمدرضا عارف، اسحاق جهانگیری، محمدرضا خاتمی، آیتالله بیات، معصومه ابتکار، احمد مسجد جامعی، حسین مرعشی و حالا یکی دو چهره دیگر در معیت آقای خاتمی میتوانند هسته اصلی رهبری جنبش اصلاحات را برعهده بگیرند.
* آقای هاشمی رفسنجانی و بیت امام خمینی(ره) از جمله سید حسن خمینی در این هسته رهبری کجا قرار میگیرند؟
** همه کسانی که در این مجموعه هستند احترام زیادی برای آقای هاشمی رفسنجانی قائل هستند به علاوه آقای هاشمی رفسنجانی میتوانند آقای محمد هاشمی، محسن یا فائزه هاشمی را به عنوان نمایندگان خود در این مجموعه داشته باشند.
اما همانطور که گفتم همه این افراد برای آقای هاشمی احترام زیادی قائلند و ایشان را قبول دارند. همیشه هم میتوانند با آقای هاشمی رایزنی داشته باشند.
* درمورد سید حسن خمینی چه؟ برخی حتی صحبت از نامزدی وی برای ریاست جمهوری میکنند.
** من فعلا به بحث نامزدی ریاستجمهوری نمیخواهم بپردازم. نمیدانم که ایشان به عنوان یک رئیسجمهور چقدر از توان اجرایی برخوردارند. بحث من الان درمورد رهبری دستهجمعی جنبش اصلاحات است.
البته فکر نمیکنم آقای سید حسن خمینی خیلی تمایل داشته باشند که در حلقه رهبری اصلاحطلبان باشند. به علاوه دکتر محمدرضا خاتمی و خود آقای خاتمی به واسطه رابطه سببی با مشارالیه عملا با ایشان مرتبط خواهند بود.
* کارکرد این رهبری دستهجمعی چه باید باشد؟
** خیلی ساده؛ رهبری رسمی جنبش اصلاحات. همان که تا به امروز نبوده. اصلاحات یا جنبش دموکراسیخواهی به نظر من از پایگاه بالقوه گستردهای برخوردار است اما به دلیل فقدان رهبری تا به امروز از این حمایت و ظرفیت گسترده برای پیشبرد دموکراسی در ایران استفاده نشده. هراز گاهی برخی چهرهها و شخصیتها اظهارنظرهایی میکنند.
در حالیکه رهبری دستهجمعی باعث میشود ظرفیت و حمایت از اصلاحات خیلی افزایش پیدا کند. ممکن است برخی تصمیمات رهبری اصلاحات با موافقت مردم یا طرفداران روبهرو شود.
در آن صورت رهبری این طیف مجبور است کار فکری کند. سخنرانی و... بگذارد و طرفداران را مجاب کند که این تصمیم یا این موضعگیری به نفع جنبش دموکراسیخواهی در بلندمدت است و... اصلا غیرممکن است که یک جنبش اجتماعی سیاسی گسترده مانند جنبش اصلاحات در ایران فاقد رهبری باشد.