تعریف و واژهشناسی
ایده یا آرمان واژه ای است که ریشه یونانی دارد و می توان برای آن معانی مختلفی بیان ساخت، مانند شکل، ظاهر، قالب و الگو. ایده آلیسم «Idealism» فلسفه ای است که رابطه میان واقعیت و ذهن را بررسی می کند و ذهن را برتر از عین و واقعیت می داند.
ایده آلیسم به تحلیل ذهن شناسنده می پردازد تا چگونگی شناخت و ارتباط آن با جهان هستی را کشف کند و نحوه ارتباط انسان ها با یکدیگر را تحلیل نماید. ایده آلیسم فقط در پی شناخت جهان می باشد، خواه این جهان به عنوان جهان طبیعی شناخته شود یا به عنوان جهان سیاسی و اجتماعی. آرمان گرایی در مقابل واقع گرایی به کار می رود و در مقابل این فلسفه که اصالت واقع یا اصالت وجود خارجی و جهان محسوس را بیان می دارد، به اصالت تصور، پندار و ایده های ذهنی اعتقاد دارد.
آرمان گرایان واقعیت ها و پدیده های مربوط به جهان هستی، چون انسان، گیاهان و دیگر موجودات را که توسط حواس و ادراک آدمی شناخته می شود، قبول ندارند و تمامی جهان را خیال، تصور و پندار ناچیز بیان می کنند. آنها فقط به وجود خود و تصورات ذهنی بشری اعتقاد داشته و با استدلال به اینکه انسان قدرت و توانایی ادراک و احساس واقعیات و اشیاء را ندارد، به نفی جهان هستی می پردازند و قوه ادراک بشری را نوعی توهم و تصورات فکری معرفی می کنند.
تاریخچهشناسی
برخی از فلاسفه، مکتب آرمان گرایی را به رویکرد و نظریات جرج برکلی نسبت می دهند، اما با نگاهی به تاریخ فلسفه می توان دریافت که این نگرش ریشه های کهنی دارد، اولین کسی که در فلسفه این واژه را به کار برد، افلاطون می باشد که در باب حقایق مجرده واژه مُثُل یا نمونه به کار برده است. از دید افلاطون تمامی موجودات جهان سایه و تصویری از حقیقت مجردی هستند و مفهوم و موجودیت خود را از آن وجود مجرد عقلانی کسب می کنند.
تا اواخر قرن هفدهم، ایده آلیسم به مفهوم مثل افلاطونی به کار می رفت، اما با گذشت زمان و پیدایش نگرش و رویکردهای نوین فلسفی، معناهای مختلفی به خود گرفت. در فلسفه معاصر ایده به معنای تصورات ذهنی می باشد و آرمان گرایی نوعی فلسفه ذهنی است که فقط ایده و تصورات ذهنی را واقعی می دانند و وجود جهان مستقل از ادراک را نفی می کنند.
ایدهآلیسم در یونان باستان
در بررسی تاریخ فلسفه باستان برخی از رویکردهای ایده آلیستی دیده می شود، به نظر می آید که فلسفه ایده آلیسم با اینکه در نظریات اندیشمندان سده های جدید اروپا برجسته شد، اما نخستین نشانه های عمده آن در آثار متفکران یونان باستان، سقراط، افلاطون و ارسطو دیده می شود. فیلسوفان یونان باستان دولت را نهادی طبیعی و ضروری بیان می سازند. از نگرش آنان دولت مهمترین بخش جامعه را تشکیل می دهد و انسان و اجتماع بدون وجود نهاد دولت نمی تواند به کمال و استقلال برسد.
ایده آلیست ها دولت را نه تنها برای تامین احتیاجات مادی، حتی برای رفع نیازهای معنوی نیز لازم و ضروری می دانند. بنابراین آنها در فلسفه سیاسی خود علاوه بر جایگاه سیاسی، بُعد اخلاق و روحانی را نیز به وجود دولت ربط می دهند. یونانی ها معتقدند که حیات اجتماعی فقط به شهروندان تعلق دارد و آنها که خارج از دولت زندگی می کنند، در حد انسان نیستند. آنچه به انسان معنا می دهد، دولت و نظام سیاسی است که انسان ها تاسیس کرده و عنوان شهروند نام می گیرند. این نظر یونانی در طول تاریخ هدایتگر اندیشه های ایده آلیستی دولت بود.
معروفترین ایدهآلیستها
در بررسی نظرات اندیشمندان و فیلسوفان که دیدگاه و اصولی فراتر از واقعیت جامعه ارائه می دهند، به نظر می آید که نظریه آنان ایده آلیستی است، اما در قالب نظریه سیاسی، مهمترین ویژگی های تفکر ایده آلیستی در آثار و رساله های کانت، شلینگ و هگل وجود دارد، همچنین به طرفداری از این متفکران، اندیشه های ایده آلیستی در نویسندگان انگلیسی چون گرین، والاس، جوتر، بوسانکه، برادلی و کایرد رشد و توسعه یافت. بعدها این متفکران توانستند اندیشه های ایده آلیستی را با اصول و قواعد تازه ای بیان کرده و در گسترش و انسجام فلسفی آن نقش داشته باشند.
کانت شرحی مناسب از رابطه عین و ذهن را ارائه می دهد و هگل دیدگاه و نظریات او را در این باب انسجام و نظم می بخشد. هگل اعتقاد داشت که حس جدایی بین عین و ذهن منبع نیاز به فلسفه است.
زادگاه ایدهآلیسم
به مدت طولانی، آلمان جولانگاه ایده آلیسم بود و اولین اندیشه های ایده آلیستی توسط متفکران و فیلسوفان آلمانی مطرح می شد، اما این فلسفه در طول زمان به تدریج به کشورهای دیگری چون فرانسه، آمریکا، انگلستان و ایتالیا گسترش یافت. از آنجایی که آلمان یکی از مراکز اصلی فلسفه ایده آلیسم بود، تفاوت هایی بین نوع نگرش و دیدگاه فیلسوفان آلمانی با دیگر ایده آلیست ها وجود داشت، اما تمامی فیلسوفان ایده آلیست ارتباط نزدیکی در فلسفه سیاسی خود داشتند. در رویکرد سیاسی تمامی ایده آلیست ها دولت با نام های متفاوتی بیان شده است: نظریه مطلق گرا، نظریه فلسفی، نظریه فراطبیعی و نظریه عرفانی.
در این مقاله تلاش خواهد شد تا خصوصیات کلی تفکر ایده آلیستی بیان گردد:
اصول اندیشه سیاسی ایدهآلیستی
برای شناخت تفکر سیاسی ایده آلیسم می باید اصول و مبانی این مکتب را مورد تحلیل قرار داد. پایه های اصلی ایده آلیسم سیاسی در چند عامل مورد بررسی قرار می گیرد:
دولت و جامعه: ایده آلیست ها اهمیت و ارزش زیادی برای نهاد دولت قائل هستند. از نگاه آنها دولت بخشی از اجتماع بشری است که به کلیت آن معنا می بخشد و در معنای گسترده با جامعه یکسان است، جامعه و اجتماع بشری زمانی معنا پیدا می کند که نهاد سیاسی و دولت در آن تاسیس شود. از نگاه آنها دولت نظام اجتماعی اصلی است که فرد باید جایگاه درست خود را در آن بیابد. فرد در خویشتن خود معنا و اهمیت ندارد. ادامه حیات انسان در گرو تشکیل نهادی به نام دولت می باشد.
دولت مبنای اخلاقیات: دولت نهادی اخلاقی، خودساز و خودکار می باشد، دولت برای رشد کامل شخصیت انسان ضروری است. انسان بالطبع موجودی اجتماعی با هدفی اخلاقی است، دولت موثرترین سازمان برای عملی ساختن هدف اخلاقی است. بین هدف فرد و هدف دولت تضاد و کشاکشی نیست، زیرا هدف هر دو یکی است: کمال انسان. از دیدگاه اخلاقی دولت در خویشتن خود هدف نیست، بلکه ابزاری برای رسیدن به اهداف می باشد. دولت انسان را در نیل به کمالات و اخلاقیات راهنمایی می کند.
رابطه دولت با فرد: رابطه دولت و فرد یکی از مباحثی است که ایده آلیسم به آن اهمیت زیادی می دهد. مفهوم تقابل دولت و فرد در ایده آلیسم معنایی ندارد. دولت برای فرد ایجاد گشته نه فرد برای دولت. وظیفه دولت این نیست که جای فرد را بگیرد، بلکه آن است که به توسعه شخصیت فرد کمک نماید. دولت فرد را در نیل به کمال و اخلاقیات یاری کرده و دست یافتن او به اهدافش را امکان پذیر می سازد. دولت بهترین دوست فرد می باشد. نظریه ایده آلیستی در واکنش علیه فردگرایی افراطی ایجاد شد، این نظریه اعتقاد دارد که منافع واقعی فرد و منافع واقعی دولت، یعنی رشد کامل شخصیت انسان، یکسان است.
دولت نهادی مستقل: با اینکه دولت با جامعه، مردم، فردیت، اخلاقیات و کمال در ارتباط می باشد و جایگاه چند بعدی را در جامعه دارد، ایده آلیست ها اعتقاد دارند که دولت اراده و شخصیت خاص خود را داراست، دولت گذشته، حال و آینده ای دارد. دولت از افرادی که آن را تشکیل می دهند، فرق دارد. دولت در هدف خود پایدار و استوار است. دولت آرمانی مجسم کننده اراده معقول در کامل ترین شکل خود، نمی تواند چیزی خلاف بهترین منافع اعضای خود اراده نماید. دولت شخصیتی مستقل از جامعه و اعضای آن دارد، اما منافع و صلاح مردم را دنبال می کند.
پایه دولت: دولت بر مبنای اراده مردمی تشکیل یافته است. از دید آرمان گرایان مبنا و پایه دولت در اراده و خواست مردمی نهفته است که از روی تصمیم و اختیار به تشکیل نظام سیاسی و حکومت همت گماشته اند. این فلسفه پایه دولت را نه در زور بلکه در اراده عمومی می داند.
نقد:
ایده آلیسم هدف دولت را در رشد شخصیت انسان و نیل او به کمالات و اخلاقیات می داند، اما واقعیت کشورهای اروپایی عکس این قضیه را نشان می دهد، انحطاط کمالات و سقوط ارزش های اخلاقی بحرانی است که امروزه گریبانگیر جوامع غربی شده است و ریشه آن بنیان غیردینی و غیراخلاقی نظام سیاسی کشور است.
در حالی که ایده آلیسم نهاد دولت و حکومت را در اراده و خواست مردم بیان می دارد، طول تاریخ شاهد حکومت و نظامهای سیاسی بوده است که به زور و با توسل به اقتدار سیاسی و نظامی بر مردم حاکمیت داشته اند و باعث تضییع حقوق افراد جامعه خود شده اند، از این رو ریشه تمامی دولت ها را نمی توان اراده عمومی دانست.
به طور کلی می توان بیان داشت که ایده آلیست ها و آرمانگرایان با اصل قرار دادن تصورات و پندارهای ذهنی، نتوانسته اند واقعیت و مسائل عینی جهان هستی را درک کنند، آنها در مسائل ساده و بدیهی چون ادراک واقعیات هستی دچار شبهه هستند، لذا قادر به ارائه چارچوب فلسفه سیاسی منطبق با واقعیات جوامع نیستند.