تشکیلات و ارکان ناتو
تشکیلات ناتو را میتوان به سه بخش اصلی تقسیم کرد:
1- شورای آتلانتیک شمالی:
این شورا رکن اصلی ناتو است و همه کشورهای عضو در آن نماینده دارند و دارای دو حق رای مساوی هستند. شورا دو نوع اجلاس دارد. اجلاس وزیران که سالی دو تا سه بار تشکیل میشود و به نمایندگی از هر دولت یک یا چند وزیر برجسته بسته به کار شورا در آن شرکت میکنند و ریاست آن هر بار برعهده وزیر خارجه یکی از اعضاست. دیگری اجلاس در سطح نمایندگی دائم کشورها که همواره در بروکسل حضور دارند به نام شورای نمایندگان دائمی که هفتهای یک تا دو بار تشکیل جلسه میدهد.
وظایف شورای وزیران رسیدگی و اخذ تصمیم در مورد امور اساسی، اداری و مالی پیمان و برقراری ارتباط بین مقامات نظامی و غیرنظامی است. شورای آتلانتیک تعدادی کمیته و گروه تشکیل داده تا مسائل مختلفی را که به آنها ارجاع میشود مورد مطالعه قرار دهند. مهمترین این کمیتهها عبارتند از: کمیته مشاوران سیاسی، کمیته مشاوران اقتصادی، کمیته بررسی سالانه، کمیته تسلیحات و... .
2- دبیرخانه:
رکن دیگر ناتو، دبیرخانه است که در راس آن دبیر کل قرار دارد. وی توسط شورا انتخاب میشود. دبیر کل، رئیس شورای نمایندگان دائم است و مسئولیت اداره دبیرخانه و امور مختلف پیمان را بر عهده دارد و مسائل گوناگون را برای تبادل نظر به شورا پیشنهاد میکند. دبیر کل کنونی ناتو «یاپ دی هوپ شفر» هلندی است که از اول ژانویه 2004 برای یک دوره چهار ساله فعالیت خود را آغاز کرد. پیش از وی لرد رابرتسون و قبل از آن نیز خاویر سولانا دبیر کل ناتو بودند. تاکنون ناتو 13 دبیر کل داشته است.
3- کمیته نظامی:
عالیترین رکن ناتو، کمیته نظامی است که شورای وزیران سازمان، آن را تعیین کرده و اختیاراتی خاص را به آن تفویض کرده است. این کمیته متشکل از روسای ستاد ارتش کلیه کشورهای عضو است و در برابر شورا، مسئول است. جلسات کمیته نظامی، دائمی نیست و حداقل دو بار در سال یا هر زمان که ضرورت ایجاب نماید، تشکیل میشود. وظیفه کمیته نظامی ارائه راهحلهای مناسب برای مسائل نظامی به شوراست.
فرماندهی ناتو
فرماندهی ناتو از نظر جغرافیایی و سیاسی به سه فرماندهی نظامی و یک گروه طرحریزی ناحیهای تقسیم شده است. حدود و اختیارات هر یک از فرماندهیها با توجه به عوامل مختلف از جمله جنگ و صلح تفاوت دارد. نیروهای نظامی عضو ناتو را میتوان به سه دسته زیر تقسیمبندی کرد:
1- نیروهایی که تحت فرماندهی مستقیم ناتو قرار دارند.
2- نیروهایی که دول عضو پذیرفتهاند در صورت وقوع جنگ با بسیج عمومی در اختیار سازمان قرار دهند.
3- نیروهایی که تحت فرماندهی ملی کشورهای عضو قرار دارند.
سه فرماندهی نظامی و گروه طرحریزی ناحیهای ناتو به شرح زیر تقسیم شده است:
الف. فرماندهی عالی متفقین در اروپا
قلمرو این فرماندهی از دماغه شمال تا دریای مدیترانه و از اقیانوس اطلس تا شرق ترکیه (به جز انگلیس و پرتغال) است. این فرماندهی خود دارای فرماندهیهای تابعه زیر است: فرماندهی شمال اروپا، فرماندهی مرکز اروپا، فرماندهی جنوب اروپا، ناحیه دفاع هوایی انگلیس.
ب. فرماندهی منطقه اقیانوس اطلس
قلمرو این فرماندهی از منطقه قطب شمال تا مدار راسالسرطان و از آبهای ساحلی آمریکای شمالی تا آبهای ساحلی اروپا، آفریقا و پرتغال ادامه دارد.
این فرماندهی نیز چندین فرماندهی تابعه دارد.
تاریخ تحول ناتو
این سازمان امنیت جمعی تاکنون در سه موج بزرگ فعالیت سیاسی نظامی انجام داده است این امواج عبارتند از: از پیدایش تا فروپاشی شوروی، پس از پایان جنگ سرد و از حادثه 11 سپتامبر به این سو.
تشکیل اولیه ناتو که فلسفه وجودی آن، ایجاد کمربند امنیتی به دور دموکراسیهای غربی و محاصره ابرقدرت شرق و اقمارش بود که بعدها در پیمان ورشو گرد آمدند، در پیمان بروکسل گذاشته شد.
بلژیک، هلند، لوکزامبورگ (کشورهای بنلوکس)، فرانسه و انگلیس 17 مارس 1948 این پیمان را که بعدها اتحادیه اروپای غربی نام گرفت، تشکیل دادند. به تدریج زمینه ورود آمریکا به این پیمان فراهم شد. در آن مقطع که جنگ سرد شروع شده بود، اروپا نمیتوانست بدون آمریکا در مقابل شوروی قد علم کند. در 4 آوریل 1949 با پیوستن کشورهای آمریکا، کانادا، پرتغال، ایتالیا، نروژ، دانمارک و ایسلند به پنج کشور پیمان بروکسل، پیمان آتلانتیک شمالی در واشنگتن امضا شد. با پیوستن ترکیه و یونان در سال 1952، تعداد این اعضا افزایش یافت. جمهوری فدرال آلمان در سال 1955 به این پیمان پیوست و این نقطه عطفی در تاریخ ناتو محسوب میشود. تنها پنج روز پس از پیوستن آلمان، بلوک شرق در 14 می 1955، پیمان ورشو را تشکیل داد. به این صورت بلوک غرب و شرق در دو اتحادیه نظامی در مقابل یکدیگر قرار گرفتند.
با فروپاشی بلوک شرق در پایان دهه 1980 و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی، عصر دوم تاریخ ناتو آغاز میشود. این در حالی است که انتظار میرفت با از بین رفتن فلسفه وجودی، این پیمان نیز از بین برود. زیرا ائتلافها معمولا با از بین رفتن علت ایجاد آنها، خود نیز فرو میپاشند.
در ژوئن 1990، ناتو در اعلامیه «تون بری» رسما پایان جنگ سرد را اعلام کرد و پیمان ورشو سال پس از آن از بین رفت. در این مقطع بود که ناتو اهداف تاسیس خود را باز تعریف کرد و این سازمان نه تنها فرو نپاشید، بلکه روز به روز گسترش یافت. ناتو استدلال میکرد که بیش از یک پیمان نظامی بوده است. توجیه آن نیز این است که ناتو در طول دوره جنگ سرد یک ابزار مهم سیاسی بود. در اعلامیه لندن در سال 1990 اعلام شد که از این پس تکیه بر برخورد هستهای از اهمیت کمتری برخوردار بوده و مسائل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در دستور کار آینده سازمان قرار میگیرد. وقوع بحران بالکان در اواخر دهه 1990 و دخالت ناتو در آن نشانه داد که این سازمان توانایی انجام ماموریتهای جدید را دارد. ناتو با این تفسیر که تداوم بحران در بالکان موجب سرایت آن به سایر بخشهای اروپا و به ناامنی در این قاره منجر میشود، در سال 1999 با بمباران زیربنایی صربستان مدیریت بحران را در این منطقه به دست گرفت و حتی به تعقیب جنایتکاران جنگی صرب پرداخت. ناتو در این مقطع ساز و کارهایی برای گسترش خود تعریف کرد و با کشورهای مختلف در مناطق همجوار همکاری کرد. نیروهای حافظ صلح ناتو در کوزوو مستقر شدند و چندین کشور عضو بلوک شرق به عضویت ناتو در آمدند.
در دوره پایان جنگ سرد، دو دیدگاه درباره آینده ناتو مطرح شد:
الف- دیدگاه آمریکایی، که مبتنی بر حفظ ناتو و رهبری آمریکا همراه با تغییرات اندکی در ساختار نظامی و تشکیلاتی آن بود که پاسخگوی نیازهای احتمالی ناشی از نابسامانی در شرق اروپا باشد.
ب- دیدگاه اروپایی مبنی بر تقویت بنیه دفاعی کشورهای اروپا به طوری که سازمان اروپایی در آینده جانشین ناتو شود.
مشاجرات مذکور با اعلامیه کپنهاگ در 7 ژوئن 1991خاتمه یافت. براساس این اعلامیه:
1- اتحاد آتلانتیک شمالی به عنوان یکی از ستونهای امنیت اروپا باقی ماند.
2- هویت اروپایی امنیت و دفاع که خواست اروپاییان به منظور قبول مسئولیت بیشتر در این زمینه است، مورد تایید قرار گرفت.
3- حوزه جغرافیایی اتحادیه (آمریکا، کانادا، اقیانوس اطلس شمالی، دولتهای عضو اروپای غربی ناتو) غیر قابل تغییر اعلام شد.
حادثه 11 سپتامبر نقطه عطفی در تاریخ روابط بینالمللی محسوب میشود این حادثه حتی به مرجعی برای تقسیمبندی تاریخ تبدیل شده به گونهای که مسائل بینالمللی را به دوره قبل و پس از حادثه 11 سپتامبر تقسیمبندی میکنند. بدون شک این حادثه بر ناتو نیز بسیار تاثیر گذاشته است.
تنها یک روز پس از این حادثه یعنی در 12 سپتامبر 2001، موضوع اجرای ماده 5 اساسنامه ناتو در دستور کار قرار گرفت. این ماده که در واقع مهمترین و پایهایترین اساس ناتو است، میگوید: همه طرفها موافقند که حمله مسلحانه علیه یکی از آنها در اروپا یا آمریکای شمالی باید حمله به همه تلقی شود. در نتیجه موافقند که اگر این حمله رخ داد، آنها براساس حقوق دفاع از خود که در ماده 51 منشور ملل متحد نیز ذکر شده، اقدام کنند و یا از کشور مورد حمله واقع شده با ابزارهای ضروری از جمله نظامی دفاع کنند.
برخی از اعضای ناتو اعلام کردند که برای نخستین بار شرایط برای اجرای این ماده آماده شده و اعضای ناتو باید به حمایت از آنها بپردازند. در روزهای نخست فضایی بسیار احساسی بر ناتو حاکم شده بود، اما به تدریج این فضا فروکش کرد، زیرا طرف حملهکننده به آمریکا نامشخص بود. با این وصف از این مقطع دوره جدید فعالیت ناتو آغاز شد. دو هفته پس از حادثه 11 سپتامبر میان مقامات آمریکا و ناتو جلسهای برگزار شد و در آن ماموریت جدید ناتو مقابله با حملات تروریستی عنوان شد. استقرار نیروهای ناتو پس از سرنگونی دولت طالبان در افغانستان در همین راستا بود. با حضور ناتو در افغانستان در 16 آوریل 2003 و با استقرار نیروهای بینالمللی کمک به امنیت افغانستان (ISAF) نهادینه شد، اولین ماموریت ناتو در خارج از نقطه حوزه استحفاظی خود آغاز شد. پس از این ماجرا، نیروهای واکنش سریع ناتو تشکیل شد و از نظر ساختار نظامی نیز ناتو در سال 2003 تغییرات زیادی را شاهد بود.
پس از حمله به عراق، میان اعضای ناتو اختلافنظر به وجود آمد. آمریکا انتظار داشت که ناتو به صورت سازمانی در این جنگ شرکت کند، این در حالی بود که حتی برخی از کشورهای عضو این سازمان مانند ترکیه که در همسایگی عراق قرار داشتند، در این جنگ شرکت نکردند.
پس از سقوط صدام نیز، آمریکا منتظر بود تا ناتو در عملیات حفظ صلح در عراق مانند افغانستان مشارکت کند که چنین خواستهای نیز اجابت نشد. این سازمان حضور خود در عراق را به صدور قطعنامه سازمان ملل مشروط کرد. هوپ شفر دبیر کل ناتو در این رابطه گفت: باید تا انتقال قدرت به مردم عراق صبر کرد. البته وی تصریح کرد که برخی حمایتها را از طرف کشورهای عضو در این رابطه میبیند. وی تصریح کرد که درخواست مقامات عراقی نیز از شروط حضور ناتو در این کشور است.
ماموریت فراتر از 26 عضو
فعالیت ناتو به اعضای 26 گانه خود محدود نشده، بلکه یکی از ساز و کارهای این سازمان برای تاثیرگذاری در تحولات مناطق پیرامونی خود، همکاری با دول غیر عضو است. به طور کلی ساز و کار ناتو برای همکاری با کشورهای غیر عضو به شرح زیر است:
الف- طرح مشارکت آتلانتیک اروپا
این طرح شامل همکاری 26 کشور ناتو با 20 کشور است. این طرح از 29 می 1997 به منظور گفتوگو، همکاری و مشاوره منظم میان 46 عضو اجرا میشود. اعضای 20 گانه عبارتند از:
1- دوازده عضو جمهوریهای سابق شوروی (ارمنستان، آذربایجان، بلاروس، گرجستان، قزاقستان، قرقیزستان، مولداوی، روسیه، تاجیکستان، ترکمنستان، اوکراین و ازبکستان).
2- پنج کشور دارای اقتصاد سرمایهداری (اتریش، فنلاند، ایرلند، سوئد و سوئیس)
3- سه کشور حوزه بالکان (کرواسی، مقدونیه و آلبانی)
ب: طرح مشارکت برای صلح
این طرح در سال 1994 به منظور برقراری روابط دو جانبه با برخی کشورها ایجاد شد. در واقع طرح مشارکت برای صلح، بازوی اجرایی طرح مشارکت اروپا-آتلانتیک است. طرح مشارکت برای صلح، رابطه و همکاری تمام کشورهای اروپا، قفقاز و آسیای میانه را در برمیگیرد.
ج: گفتوگوی مدیترانه
طرح گفتوگوی مدیترانه در سال 1994 به منظور همکاری میان ناتو هفت کشور (الجزایر، مصر، اسرائیل، اردن، مراکش، موریتانی و تونس) آغاز شد. تاکنون نشستهای متعددی میان اعضا که نشست 7+26 نام دارد انجام شده است.
ناتو و انرژی
در گزارشی که یک گروه تحقیقاتی برای کنگره آمریکا تهیه کرده، آمده است که: امنیت انرژی برای آمریکا و متحدان اروپایی آن یک مساله بسیار مهم تبدیل شده است. برخی از دارندگان منابع انرژی تمایل دارند تا از نفت و گاز به عنوان یک اهرم سیاسی استفاده کنند. در این گزارش با اشاره به قطع گاز روسیه به اوکراین در اوایل سال 2006 آمده است که آمریکا و متحدان اروپایی آن در نشست ناتو در فوریه 2006 موضوع امنیت انرژی را مورد بررسی قرار دادند. در گزارش مذکور افزوده شده است که اروپا هماکنون 50 درصد از انرژی مورد نیاز خود را وارد میکند و انتظار میرود که این میزان در سال 2030 به بیش از 70 درصد برسد. برخی کشورهای اروپایی همچون لهستان درخواست کردهاند که یک «ناتوی اقتصادی» در مقابل صادرکنندگان انرژی از جمله روسیه ایجاد شود. با طرح موضوع اوپک گازی، درخواست مذکور جدیتر شده است. برخی مقامات آمریکایی معتقدند که ناتو میتواند یک نقش مهم در زمینه ایجاد همبستگی سیاسی بینالمللی برای انتقال جریان انرژی ایفا کند. از این منظر ناتو میتواند میان کشورهای عضو و حتی غیرعضو در زمینه انرژی هماهنگیهایی ایجاد کند.
به علاوه این سازمان نظامی میتواند از زیرساختهای تولید و صادرات انرژی در مناطق ناآرام محافظت نماید. در گزارش تهیه شده برای کنگره آمریکا به موضوع ایران اشاره و آمده است که ایران اعلام کرده در صورت تشدید فشارهای بینالمللی، از منابع انرژی به عنوان یک هدف سیاسی استفاده میکند. در این گزارش از ناتو به عنوان بازوی نظامی سیاستهای اقتصادی غرب به ویژه اتحادیه اروپا نام برده شده است.
موضوع امنیت انرژی آن قدر افزایش یافته که در یکی از نشستهای اعضای آن، مشاوران اقتصادی این سازمان در گزارش محرمانه خود، استفاده روسیه از اهرم انرژی را یک تهدید عمدهای برای اعضای ناتو خواندند. اگر چه دمیتری پسکوف سخنگوی کاخ کرملین در واکنش به گزارش مذکور که توسط روزنامه فایننشال تایمز فاش شد، گفت، باجگیری روسیه با گاز از اروپاییها نوعی دیوانگی است، اما اعضای ناتو تامین امنیت انرژی را به عنوان یکی از دستور کارهای بسیار مهم این سازمان تعریف کردهاند.
حمایت از سیستم دفاع ضدموشکی آمریکا
اگر چه ناتو از ابتدا یک سازمان نظامی بود، اما هماکنون ماموریت جدیدی در این رابطه برای آن مطرح شده است. یاپ دی هوپ شفر دبیر کل ناتو اخیرا اعلام کرده است: «کاملا روشن بود و هست که ما تهدیدی از سوی موشکهای دوربرد و میانبرد حس میکنیم.» وی این موضع را در نشست 25 عضو ناتو در نوزدهم ماه جاری میلادی در بروکسل اعلام کرد. این نشست به منظور بررسی استقرار سیستم سپر دفاع موشکی موردنظر آمریکا در اروپا برگزار شد. به گفته شفر، ناتو نه تنها با ایجاد یک سیستم دفاع موشکی که بتواند هم از آمریکا و هم بخشهای وسیعی از اروپا حفاظت کند، مخالفتی ندارد، بلکه معتقد است که باید از سیستمهای موجود در کشورهای اروپایی عضو ناتو نیز استفاده شود. قرار است این سیستم به بهانه موشکهای دوربرد ایران (شهاب 3) و موشکهای تائه پودونگ کره شمالی مستقر شود. دبیر کل ناتو به صراحت ادعا کرده که نمیتوان توانایی موشکی ایران را نادیده گرفت. جیمز آپاتورای سخنگوی ناتو نیز پس از نشست اخیر ناتو گفت: اعضای ناتو بر این عقیده هستند که طرح سیستم سپر ضد موشکی در کشورهای شرقی اروپا به منظور مقابله با تهدید جدی از سوی ایران است نه روسیه(!)
ولادیمیر پوتین در آخرین نطق سالانه خود، در اعتراض به ایجاد سپر دفاع موشکی آمریکا، اجرای معاهده کاهش تسلیحات متعارف در اروپا را به حال تعلیق در آورد. کاندولیزا رایس، نگرانی روسیه از استقرار این سیستم را مضحک خواند. وی افزود: توسعه این سیستم در لهستان و جمهوری چک نمیتواند تهدیدی برای امنیت روسیه باشد. آمریکا قرار است این سیستم را در یکی از سه کشور جنوب قفقاز یعنی ارمنستان، آذربایجان و گرجستان نیز مستقر کند. با توجه به تواناییهایی سیستم ضد موشکی موردنظر آمریکا، به نظر میرسد که هدف اصلی آن روسیه است. مسکو از زمانی که ناتو به سمت شرق گسترش یافت، مخالفت خود را با آن اعلام کرده است. مقامات روسیه بارها اعلام کردهاند که استقرار این سیستم تعادل استراتژیک اروپا را به هم میزند. سخنگوی کاخ کرملین در مصاحبه با گاردین میگوید: «اقدام ناگهانی پنتاگون، مسکو را ناامید کرد. در حال حاضر ما احساس ناامیدی و نگرانی بسیاری میکنیم. آمریکا هرگز به موقع ما را در جریان قرار نمیدهد. این قبیل اقدامات ضربات مهلکی به توازن استراتژیک در اروپا میزند و ثبات بینالمللی نیز با این قبیل اقدامات نظامی مورد هدف قرار میگیرد.» این مقام روسی میافزاید: «روسیه احساس سرخوردگی میکند. قطعاً ما باید راهکاری برای مقابله با این اقدام نظامی آمریکا بیابیم.» برخی منابع خبری پیشبینی کردهاند که افزوده شدن این سیستم به توانایی ناتو، سرآغاز جنگ سرد جدیدی با روسیه خواهد بود. طی سالهای اخیر برخی رسانههای غربی موضوع گسترش ناتو را به موضوع فعالیتهای هستهای ایران مرتبط کرده و خواستار پیوستن اسرائیل به سازمان امنیتی شدهاند.
روزنامه واشنگتنپست در سرمقاله مورخ 21 فوریه 2006 خود ادعا کرد که یکی از راههای مطمئن برای حفاظت از امنیت اسرائیل در مقاب سلاحهای کشتار جمعی ایران(!) پیوستن آن به ناتوست. این روزنامه ادعا میکند، همانگونه که ناتو یک سپر دفاع در مقابل تهدیدات هستهای بلوک شرق ایجاد کرد، اینک نیز میتواند اسرائیل را از تهدیدات هستهای ایران نجات دهد.(!) واشنگتن پست میافزاید: نباید تهدیدات ایران علیه اسرائیل را نادیده گرفت و این موضوعی است که در خلال حادثه 11 سپتامبر تجربه شده است. وقتی کشوری میگوید اسرائیل را میخواهد از روی نقشه زمین بردارد، بدون شک اگر به چنین توانایی برسد، آن را انجام خواهد داد، پس راه نجات اسرائیل، پیوستن به ناتوست.
البته در سال 2003 توماس فریدمن سرمقالهنویس مشهور نیویورک تایمز نیز این موضوع را به تعبیر دیگری مطرح کرد. وی با دفاع از عضویت اسرائیل، عراق و مصر در ناتو نوشت: ناتو در آینده نه از طرف روسیه و شرق بلکه از جنوب (خاورمیانه و افغانستان) مورد تهدید قرار میگیرد. از این رو ناتو باید بر روی جبهه جنوب سرمایهگذاری کند و حداقل سه کشور مهم این منطقه که همکاری با آنها میتواند مفید باشد، باید به عضویت ناتو پذیرفته شوند.
فریدمن در مقاله خود در نیویورک تایمز نوشت: چون اسرائیل دوست و متحد غرب است، در صورتی که ارتش کلاسیک و پر تعداد مصر و عراق در ناتو جذب شوند، ناتو در این حوزه با مشکلی مواجه نخواهد شد.