مقدمه
فرض عمومی این است که بعد از جنگ جهانی دوم در سال 1945 میلادی، کشور آمریکا به دلیل حضور مستقیم در سیاست بینالملل، به خصوص در جنوب غرب آسیا، سرمنشأ اکثر مشکلات سیاسی شناخته شده است، اما استدلال اصلی این مقاله این است که با بررسی مجدد سیاست بینالملل بعد از سال 1945، به نظر میرسد؛ تعدادی از نخستوزیران انگلیس در مقاطع مختلف با هوشمندی از قدرت آمریکا بهرهبرداری کردهاند و موجب مزمن شدن مناقشه بین آمریکا از یک سو و دیگر کشورها از سوی دیگر شدهاند، تداوم این روند باعث بنبست و تشدید بحران جهانی شده است.
وینستون چرچیل1 نخستوزیر انگلیس، آمریکاییها را «بیبرنامه» میدانست و معتقد بود آنها را نباید به خود واگذارد. چرچیل معتقد بود آمریکاییها توان بهرهبرداری از منابع سرشارشان را ندارند و میبایست راهنمایی شوند «البته بدون اینکه منافع انگلیس نادیده گرفته شود». روزولت2 و هری ترومن3 رؤسای جمهور آمریکا به آسانی با «ادغام سیاست خارجی انگلیس با آمریکا» که چرچیل طراح آن بود، موافقت نمودند.
هارولد مکمیلان4، نخستوزیر دهه 1960 میلادی انگلیس، نیز سیاستمداران آمریکایی را به «آماتور سادهاندیش» تشبیه میکرد(1) و جان. اف. کندی5 رئیسجمهور جوان آمریکا تحتتأثیر احساسات «رابطه ویژه» تأثیرپذیر از مکمیلان شد. مارگارت تاچر هم از قدرت آمریکا در شکست آرژانتین بهره جست، اما در جلوگیری از وحدت دو آلمان ناکام ماند. تونی بلر6 نخستوزیر پیشین انگلیس هم با آغاز قرن جدید در آستانه ورود به سال 2000 میلادی، «دکترین جامعه جهانی»7 انگلیس برای رودررویی با اسلام سیاسی را در دستور سیاست خارجی آمریکا قرار داد. جورج بوش پسر8 نیز تحتتأثیر تونی بلر قرار گرفت. بلر از قدرت آمریکا در ساقط نمودن صدام در عراق استفاده کرد.
تعدادی از سیاستمداران آمریکایی مثل جورج بال9 معاون وزیر امور خارجه دولت کندی به اشتباه سیاست خارجی آمریکا و تأثیرپذیری از سیاست خارجی انگلیس اعتراف نمودهاند. بعضی دیگر مثل هنری کیسینجر10 وزیر امور خارجه آمریکا در دهه 1970، از «درهمتنیدگی» سیاست خارجی آمریکا با انگلیس با افتخار یاد نمودهاند. با توجه به نفوذ انگلیس در ترسیم سیاست خارجی آمریکا، که در مقاطع مختلف به وقوع پیوسته است، جمهوری اسلامی ایران میتواند راهبرد سیاست با آمریکا را با توجه به نوع رابطه نخستوزیر انگلیس با رئیسجمهور آمریکا مورد تجدیدنظر قرار دهد. تمرکز این مقاله بر روی نقش نخستوزیران انگلیس در هدایت سیاست خارجی آمریکا و ارائه یک چارچوب نظری در این زمینه برای درک بهتر تحولات روابط بینالملل میباشد.
نظریه اغفال11
موضوع مقاله تحت عنوان «نظریه اغفال» یا «اغفال از طریق درهمتنیدگی و درگیر کردن12» تئوریپردازی شده است. شکی نیست که هر روند سیاسی دارای قالب نظری خاص خود است. «شناخت» اساس فهم سیاست بینالملل است. نظریههای متعددی به این منظور ارائه شده است؛ اما هیچکدام متقاعدکننده نبوده است و نتوانستهاند خاتمه جنگ سرد را پیشبینی نمایند. با این حساب چگونه یک سیاست خارجی مؤثر را دنبال کنیم؟ میتوان بر مبنای «تفکر سیاسی بعضی از نخستوزیران انگلیسی»، نظریه جدیدی را پیریزی کرد تا به شناخت بهتر تحولات روابط بینالملل کمک نماید.
کنت والتز میگوید: «از تجربه نمیتوان نظریه ساخت»(2). والتز همچنین میگوید: «اگر اطلاعات جدیدی آشکار شوند، نظریهپردازی آنها مشکلی است که باقی خواهد ماند».(3) او بر این باور است که: «نظریه یک تصویر است»(4) و «نظریه باید ابداع شود»(5) و «باید مبتکرانه باشد».(6) والتز در نهایت میگوید: «در طراحی نظریه، شخص باید با ارائه عقیده، نظریه را توصیف کند».(7) با توجه به ملاحظات فوق، به باور نویسنده: «از سال 1945 به بعد، به دلیل کمتجربگی در روابط بینالملل، «منابع و قدرت» آمریکا از طریق «وابستگی متقابل» و «درگیر بودن» مورد «سوءاستفادۀ» تعدادی از نخستوزیران انگلیس، نزدیکترین متحد این کشور واقع شده است و آنها توانستهاند به گونهای سیاست خارجی آمریکا را هدایت کنند که الگوی سیاسی خاصی را در روابط بینالملل حاکم کرده است.
آلن ایزاک13 معتقد است علوم سیاسی نیازمند نظریه و ذهنیت نظری نیست.(8) والتز هم معتقد است: «اگر شناخت ما از جهان تأمینکننده منافع ما باشد، نیازی به نظریه نیست. اما تشخیص راه درست از میان اطلاعات بیکران، تنها از طریق راهبرد نظری امکانپذیر است».(9) در ترسیم نظریه، کنت والتز میگوید: «برای بررسی عقلانی، بعضی عوامل بیشتر از دیگر عوامل که بیانگر روابط فیمابین هستند، مورد توجه واقع میگردند».(10)
بنابراین، بر سه نکته تأکید خواهد شد: اول، سال 1945 آغاز نظم روابط بینالملل بعد از جنگ است، و کماکان همان نظم ادامه دارد. دوم، همانگونه که والتز میگوید: «یک نظریه رؤیت حوادث و گزارش ذهنیتها نیست، بلکه توصیف آنها است»(11)، لذا چگونگی خاص بودن روابط ویژه بین تعدادی از نخستوزیران انگلیس (چرچیل، مکمیلان، تاچر و بلر) با رؤسای جمهور آمریکا (روزولت، کندی، ریگان و بوش) «توصیف» خواهد شد. سوم، با اطلاعات جدید و آشکار شده در سیاست خارجی بعد از 1945، مجدداً درباره سیاست بینالملل نظریهپردازی میکنیم.
سال 1945 را میتوان آغاز مطالعات مدرن روابط بینالملل قرار داد؛ زیرا سازمانهای جدید بینالمللی تأسیس شدند که در دهه 1940، وینستون چرچیل، نخستوزیر وقت انگلیس، فرانکلین روزولت، رئیسجمهور وقت آمریکا را برای طراحی «نظم جهانی بعد از جنگ» مورد بهرهبرداری قرار داد، اطلاعات جدید این موضوع را ثابت میکند. مجدداً در دهه 1960، هارولد مکمیلان به خاطر «پیوستگی سیاسی آمریکا و انگلیس» در زمینه سلاح اتمی، جاناف کندی را مورد تأثیر سیاسی قرار داد تا مسائل امنیتی اروپا و روابط بینالملل را ساماندهی کند. مکمیلان هم موفق بود؛ زیرا بعد از سه دهه «ادارۀ اسناد انگلیس14» و دیگر مراکز علمی، اسناد مربوطه را ارائه نمودهاند. در دهه 1980، مارگارت تاچر نیز توانست رونالد ریگان را جهت ساماندهی روابط بینالملل بعد از سقوط شوروی درگیر نماید.
با توجه به دلایل فوق که قابل اثباتند، میتوان نتیجه گرفت که در آستانه ورود به هزاره جدید، تونی بلر، نخستوزیر پیشین انگلیس، جورج بوش پسر را «اغفال» کرد تا از طریق «وابسته ساختن سیاست خارجی آمریکا به انگلیس» و «درگیر کردن» آمریکا در روابط بینالملل، سیاست بعد از جنگ سرد را تحت عنوان «دکترین جامعه جهانی» مبتنی بر مداخله در امور دیگر کشورها که در سال 1999 ارائه داد، پیش ببرد.(12)
برخی شواهد برای اثبات این موضوع وجود دارد به عنوان مثال: طی جنگ جهانی دوم، در ملاقاتی بین هیأتهای انگلیسی و آمریکایی، یادداشتی در سطل زباله اتاق ملاقات پیدا شد که متعلق به هیأت انگلیسی بود؛ اما آمریکاییها آن را ضبط کردند. متن یادداشت بعد از سه دهه آشکار شد. در متن، طنزی توصیفکنندۀ حال و هوای آمریکایی بود: «واقعیت این است که آمریکاییها کیسه پول دارند؛ اما هوش و ذکاوت را ما (انگلیسیها) داریم».(13)
وقتی ژنرال دوگل، رئیسجمهور اسبق فرانسه، از چرچیل خواست تا اتحاد جدیدی برای همکاری اروپا با فرانسه تشکیل دهد، چرچیل با رد درخواست او گفت: «در سیاست و راهبرد بهتر است در کنار قوی قرار بگیری تا در مقابل او بایستی. آمریکاییها منابع سرشاری دارند، آنها همیشه از این منابع در جهت منافع خود بهرهبرداری نمیکنند. من سعی دارم تا آنها را راهنمایی کنم. البته بدون اینکه منافع کشورم را نادیده بگیرم. من با پیشنهاد کردن به آنها سعی دارم به نحوی مؤثر امور را در مسیر صحیح قرار دهم».(14)
مک میلان هم گفت: «انگلیس برای آمریکا مثل یونان برای امپراتوری رم است. یونانیها زیرکتر از رومیها بودند؛ مدیریت امور را در دست داشتند؛ و به رومیها هم نمیگفتند. تدبیر انگلیس برای رابطه با آمریکا باید همچون یونانیها برای رومیان باشد».(15) تاچر هم گفته بود: «ما از اینکه قدرت آمریکا مورد سوء استفاده قرار گیرد نگران نیستیم. نگرانی اصلی ما این است که آمریکا اروپا را رها سازد. ما باید دنبال سیاستهایی باشیم که آمریکا متقاعد شود یک قدرت اروپایی است».(16)
بلر آمریکاییها را ترغیب به یکجانبهگرایی کرد. کمی بعد از تجاوز آمریکا به عراق، بلر در کنگرۀ آمریکا در توجیه اقدام آمریکا خطاب به نمایندگان گفت: «اگر یکی از شهروندان آمریکایی از شما سیاستمداران سؤال کند: چرا من؟ چرا ما آمریکاییها؟» به او بگویید: «سرنوشت چنین جایگاهی را برای شما در تاریخ ترسیم کرده است. در این برهه زمانی تکلیف بر دوش شماست تا انجام وظیفه کنید».(17) اینها مثالهای خوبی برای اثبات نظریه «اغفال» است.
بلر دکترین جامعه جهانی را در 24 آوریل 1999 مطرح کرد. بلر گفت: «ما شاهد آغاز دکترین جدیدی در جامعه جهانی هستیم. آنچه امروزه آمریکا آماده اجرای آن است، بینیازی به مداخله در امور دیگر کشورها است. کنش ما برای دفاع از ارزشهایی است که آنها را زنده نگاه داشتهایم. ارزشهای ما در نهایت با منافع ما گره میخورند. توسعه ارزشهای ما، خود به خود، برای ما دامنه امنیتی ایجاد میکند. مهمترین مشکل سیاست خارجی امروز ما این است که در چه شرایطی در مناقشات دیگران مداخله کنیم. مدتها، عدم مداخله یک اصل بینالمللی محسوب میشد.
اما این اصل باید از کیفیت احترام گذاشتن هم برخوردار باشد. در جهان نوین، اگر بخواهیم هر اشتباهی را که دیدیم، تصحیح کنیم، بندرت بتوان غیر از مداخله، اقدام دیگری به عمل آورد. بنابراین، ما تصمیم میگیریم کی و چه وقت مداخله کنیم. من از شما (آمریکاییها) میخواهم هرگز به فکر دکترین انزواگرایی نباشید».(18) دکترین سال 1999 بلر، هفت ماه قبل از به قدرت رسیدن نومحافظهکاران در کاخ سفید به ریاست جمهوری بوش مطرح شد و در سال 2002 بر راهبرد امنیت ملی آمریکا تأثیر گذاشت.
لازم به یادآوری است که نظریه «بهرهبرداری نخستوزیران انگلیس از آمریکا» مطلق نیست. چنانچه روابط آنتونی ایدین، ادوارد هیث و جیمز کالاهان، نخستوزیران انگلیس با همتایان آمریکایی خود «ویژه» نبود. ادوارد هیث، نخستوزیر دهه 1970 انگلیس نسبت به سیاست آمریکا مشکوک بود. هیث اصولاً اروپایی فکر میکرد که توانست انگلیس را وارد اتحادیه اروپایی کند. ریچارد نیکسون و جیمی کارتر هم نه تنها نسبت به انگلیس خوشبین نبودند، بلکه نقش بارزی برای انگلیس در سیاست خارجی آمریکا قائل نبودند.
بحران کانال سوئز و محکومیت جهانی که آمریکا نیز جزء کشورهای محکومکننده علیه انگلیس بود، موید نظریه فوق است. اما رابطه چهار نخستوزیر انگلیس؛ به ترتیب چرچیل در دهه 1940، مک میلان در دهه 1960، تاچر در دهه 1980 و بلر در دهه 2000، به ترتیب با روزولت، کندی، ریگان و جورج بوش پسر «ویژه» بودند. تأثیرپذیری رؤسای جمهور آمریکا از نخستوزیران انگلیس در دهههای مورد نظر، تاثیرگذار بر سیاست خارجی آمریکا در راستای منافع انگلیس و تشدید بحران در روابط آمریکا با دیگر کشورها بوده است. تأثیرپذیری بلر از بوش در جنگ عراق مثال بارز آن است.
تونی بلر و ترغیب آمریکا به مداخله نظامی در سیاست بینالملل
شیطنت «اسلوبودان میلوسویچ»15 در ایجاد جنگ قومی در یوگسلاوی فرصت مناسبی فراهم آورد تا تونی بلر برای جلوگیری از گسترش جنگ بالکان در اروپا حضور نظامی آمریکا را از طریق ناتو حیاتی دوباره بخشد. میلوسویچ، دیکتاتور یوگسلاوی، در دفاعیات خود در دادگاه لاهه گفت که داگلاس هرد، وزیر امور خارجه اسبق انگلیس، در دیداری خصوصی با وی، چراغ سبز انگلیس برای حفظ انسجام و یکپارچگی کشور یوگسلاوی را به او داده بود. بیل کلینتون، رئیسجمهور وقت آمریکا، با اکراه و اصرار تونی بلر نیروهای نظامی آمریکا را درگیر جنگ در اروپا کرد. میلوسویچ سرنگون و یوگسلاوی تقسیم شد و آرامش نسبی برقرار گردید. نیروهای نظامی آمریکا از اروپا خارج شدند و حفظ صلح به نیروهای نظامی اتحادیه اروپایی سپرده شد. با این حال، نگرانی تونی بلر از میل به انزواگرایی آمریکا در روابط بینالملل برطرف نشد.
بررسی دوران نخستوزیری تونی بلر و ریاست جمهوری جورج بوش پسر از این نظر حائز اهمیت است که بعد از خلا ایجادشده از سقوط شوروی در روابط بینالملل، کشورهای مختلف جهان با نظریهپردازی برای جهان چندقطبی در صدد ایجاد نظم نوین جهانی برآمدند. اما تونی بلر با استفاده از وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001، بهرهبرداری از قدرت و سیاست خارجی آمریکا را در مسیر منافع انگلیس در دستور پیگیری سیاست رابطه ویژه انگلیس با آمریکا قرار داد.
دکترین جامعه جهانی بلر قبل از ورود نومحافظهکاران به کاخ سفید
آئین یا دکترین بلر با عنوان «دکترین جامعه جهانی» مبتنی بر مداخله نظامی در امور دیگر کشورها و حتی تغییر رژیم، مدتها قبل از روی کار آمدن جورج بوش پسر، در آوریل 1999 در آمریکا در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون اعلام گردید. تونی بلر در سخنرانی خود در شیکاگو به نکات مهمی اشاره کرد که بعدها پایهگذار راهبرد امنیت ملی آمریکا شد. بلر گفت: «تنها چیزی که آمریکا همواره آمادۀ اجرای آن است، سیاست انزواگرایی و عدم دخالت در امور دیگر کشورها است.
مهمترین مشکل بر سر راه سیاست خارجی ما در آینده شناسایی شرایطی است که باید به صورت فعال در مناقشات دیگران مداخله کنیم. عدم دخالت در امور دیگران یکی از اصول قانون مجامع بینالمللی است. اما اصل عدم دخالت باید از قابلیتهای احترام گذاشتن هم برخوردار باشد. اگر به اطراف خود بنگریم ملاحظه خواهیم کرد که بسیاری از حکومتها غیردموکراتیک هستند و به فعالیتهای افراطی مشغول میباشند. اگر ما بخواهیم تمامی اشتباههای اطراف خود را درست کنیم، بدون توسل به زور و دخالت قادر نخواهیم بود».(19)
تفکر بلر، نخستوزیر انگلیس، مدتها قبل از به قدرت رسیدن دولت جدید آمریکا که به محافظهکاران جدید شهرت یافتهاند ابراز شده است؛ و در واقع، گردانندگان جدید دولت آمریکا به ریاست جمهوری بوش، مجری آن هستند. در انتهای سال 2000 میلادی، آمریکا دارای رئیسجمهور جدیدی از حزب جمهوریخواه شد. جورج بوش پسر در آغاز معتقد به تحول و تغییر نگرش در سیاست خارجی آمریکا بود. بوش گفت: «ما در حال تجدیدنظر در سیاست خارجی آمریکا در کلیه مناطق جهان هستیم».(20)
دولت جمهوریخواه بوش در اوایل دوره ریاست جمهوری در ارائه خطمشی سیاست خارجی آمریکا، بیمیلی به ایفای نقش «مداخلهآمیز» در اروپا و توجه به دو قاره آسیا و پاسفیک را به طور علنی اعلام کرده بود.(21)
علت این بود که دولت قبلی آمریکا، یعنی دولت کلینتون از حزب دموکرات، با اکراه در مناقشات یوگسلاوی شرکت جسته بود و فرماندهان نظامی آمریکا همناخرسندی از نحوه همکاری با فرماندهان اروپایی در ناتو را اعلام داشته بودند. «فلیکس روهاتین»16 سفیر آمریکا در پاریس، که از سال 1997 تا سال 2001 در فرانسه بود، در مقالهای نوشت منافع آمریکا به سرعت به طرف کشورهایی چون هند، چین و روسیه معطوف میگردد.(22)
تمایل آمریکا به انزواگرایی و عدم مداخله در امور روابط بینالملل همواره یکی از نگرانیهای سیاستمداران انگلیسی بوده و هست. ممکن است گفته شود با توجه به پدیده جهانی شدن و نظریهپردازیهای جدید، میل به انزواگرایی در آمریکا بیمورد است. اگر این چنین بود، تونی بلر در ارائه آئین جامعه جهانی خطاب به آمریکاییها نمیگفت: «ما به آمریکا نیاز داریم و از شما میخواهیم هیچگاه به فکر بازگشت به انزواگرایی نباشید». البته منظور تونی بلر آمریکایی است که در جهت منافع انگلیس گام بردارد. بلر از کلینتون سؤال میکند در روابط با جورج بوش چگونه باشد؟ کلینتون در پاسخ میگوید: «بهترین دوست او باش. طوری باش که در امور به تو مراجعه کند».(23) ارزیابی بلر از بوش، رئیسجمهوری کمتجربه بود که از خارج از مرزهای آمریکا، فقط در مورد مکزیک و آمریکای لاتین اطلاعاتی نسبی داشت.
بوش و تبیین سیاست خارجی آمریکا بعد از ملاقات با بلر
مدتها قبل از حمله 11 سپتامبر به نیویورک، تونی بلر بیش از هر رهبر اروپایی نگران خطر بالقوۀ توسعه سلاحهای کشتارجمعی و فناوری موشکی بود. او اولین رهبر خارجی بود که برای دیدار با جورج بوش، رئیسجمهور جدید، به آمریکا رفت. موفقیت نخستوزیران انگلیس در ایجاد روابط ویژه با رؤسای جمهور آمریکا همواره یکی از عوامل مؤثر در نوع روابط دو کشور انگلیس و آمریکا بوده است.
بعد از دیدار با بلر، بوش در مصاحبه مطبوعاتی مشترک گفت: «دولت من از اتخاد بین آمریکا و انگلیس خشنود است؛ زیرا دگرگونیهای عظیمی در جهان به وجود آورده است. من بر این باور هستم که تغییرات دیگری هم سالهای آتی ایجاد خواهد شد. ما درباره مسائل بیشماری بحث و تبادلنظر کردیم. ما تاریخ مشترکی داریم و ضروری است تا دربارۀ دوران جدید یعنی بعد از جنگ سرد به گونهای دیگر بیندیشیم. نخستوزیر سؤالات جالب و زیادی را برای من مطرح کردند. من از آرای ایشان حمایت میکنم. ما در حال گذار از روندی هستیم که با تهدیدات جدیدی مواجه است.
راهکارهای زیادی برای انتخاب داریم. پیام من به جهان این است که آمریکا برای حفظ صلح، مسؤولیت خود بعد از جنگ سرد را ادامه خواهد داد. من و نخستوزیر وقت زیادی را به گفتگو در خصوص منافع مشترک در عراق و خلیجفارس اختصاص دادیم. من از دورنمایی که نخستوزیر برای من ترسیم کرد، حمایت میکنم. از همین جا از پنتاگون میخواهم در تدارک سلاحهای اتمی پیشرفته برای مقابله با تهدیدات جدید باشد».(24)
بلر در هر فرصتی از تصاویری جدید در ترسیم تهدیدهای پیش روی غرب بعد از جنگ سرد و روشهای مقابله با آنها برای ایجاد انگیزه در بوش استفاده و وی را تهییج و ترغیب به مداخله در سیاست بینالملل میکرد. بوش درباره بلر گفت: «من نخستوزیر را تحسین میکنم؛ چون او همزمان با روند سیاسی، طرح جدیدی مطرح میکند».(25)
حادثه 11 سپتامبر 2001: هدایت سیاست خارجی بوش توسط بلر
وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001 برای تونی بلر، نخستوزیر انگلیس، یک فرصت بود. بلر تهدید آمریکا را به فرصتی طلایی برای انگلیس تبدیل کرد. بلر با قرار دادن انگلیس در کنار آمریکا «درهمتنیدگی» روابط دو کشور را مستحکم کرد. با قرار گرفتن بلر در کنار بوش، بار دیگر زمینه تأثیرگذاری بر سیاست خارجی آمریکا در جهت منافع انگلیس فراهم شد. بلر به طور علنی حمایت قاطع کشورش از آمریکا را اعلام کرد. بلر گفت: «11 سپتامبر حمله به آمریکا نبود، بلکه حمله به تمامی ما بود».(26) بوش هم در پاسخ گفت: «ما در جهان هیچ دوستی بهتر از انگلیس نداریم. من هم هیچ دوستی بهتر از تونی بلر ندارم و همیشه مایلم نگرانیهایمان را با او در میان بگذارم. بلر مظهر ذکاوت و قضاوت است».(27)
این بلر بود که طرح «تغییر حکومت» را در راهبرد سیاست خارجی آمریکا قرار داد. بلر در سخنرانی برای نخبگان و سیاستمداران آمریکایی گفت: «در مقام نخستوزیر انگلیس در تغییر حکومت سه کشور (سرنگونی میلوسویچ، طالبان در افغانستان و سیرالئون) فعال بودم». وی در ادامه گفت: «هرچند در تمامی مناقشات نمیتوانیم شرکت داشته باشیم در خصوص کشورهایی که در ترور و معامله سلاحهای کشتار جمعی مشارکت دارند نمیتوانیم بیتفاوت باشیم و از مقابله با آنها نباید شانه خالی کنیم».(28)
دکترین دوم بلر برای آمریکا در سیاست بینالملل
در شرایط فوق، تونی بلر در حال پردازش نظریهای جدید برای سیاست مشترک و «در هم تنیده» انگلیس و آمریکا در سیاست بینالملل بود. «رابرت کوپر17»، کارمند وزارت امور خارجه انگلیس که مشاور سیاسی تونی بلر و در حال حاضر مشاور سیاسی «خاویر سولانا18»، وزیر امور خارجه اتحادیه اروپایی است، نظریه «مسؤولیت امپریالیستی»19 را مطرح کرد. وی معتقد بود با توجه به وضعیت افغانستان طالبانی و کشورهایی که نظام داخلی آنها به گونهای است که امنیت جهانی را به مخاطره میاندازند، کشورهای قدرتمند و امپریالیسم سابق میبایست برای حفظ ثبات و امنیت جهانی مجددا مسؤولیت گذشته خود را برای سرپرستی این کشورها البته همراه با اقدامات پیشگیرانه به عهده بگیرند.(29)
رامسفلد و چنی حامیان یکجانبهگرایی و بلر و رهبران اروپایی حامیان چندجانبهگرایی بودند. بوش واکنشی دوسویه نشان میداد؛ اما در اجرای سیاست خارجی همراه بلر حرکت میکرد. بلر نیز از سوی مطبوعات به پیروی کورکورانه از امیال آمریکا متهم شده بود؛ اما از چنین اتهامی واهمه نداشت؛ زیرا آمریکا همواره زیر تیغ حملات مخالفان سیاستها قرار میگرفت؛ سیاستهایی که بیشتر از آمریکا در جهت منافع انگلیس است. بدین ترتیب نقش واقعی انگلیس همواره پنهان مانده است. بعضی رسانههای انگلیسی به خصوص بی.بی.سی که مخالف حمله نظامی انگلیس در کنار آمریکا به عراق بود، در گزارشهای خود «بلر را بخشی از نومحافظهکاران معرفی کرد».(30) روزنامه گاردین در سرمقالهای با عنوان: «تونی بلر نومحافظهکار اصل است»، نوشت: «بلر در مسائل داخلی و سیاست خارجی همواره از بوش پیشروتر است».(31)
بلر روز 6 آوریل 2002 مجدداً برای دیدار و مذاکره با بوش به کاخ سفید رفت. بوش ضمن اشاره به توجه خاص به توصیههای بلر گفت: «ما و انگلیسیها نگاه واحدی به وقایع تاریخ داریم». بوش نظریه تونی بلر مبنی بر اتحاد دو کشور را تأیید کرد. هر دو آنان بر خطرآفرین بودن سلاحهای کشتار جمعی در دستان صدام حسین تأکید کردند. بوش در پاسخ به سؤالی در خصوص تغییر رژیم صدام حسین گفت: «نخستوزیر بلر کسی است که خوب مسائل را درک میکند. برای همین هم من از مشورت با بلر همیشه استقبال میکنم. ما در ارتباط تنگاتنگ با هم قرار داریم و همواره در خصوص مسائل تبادل نظر میکنیم. ایشان توصیههای خوبی درباره این موضوع دارد که مورد تأیید من است.»(32)
روز بعد از ملاقات با جورج بوش، تونی بلر طی سخنرانی در «کتابخانه بوش پدر» نظریه جدیدی در روابط بینالملل ارائه داد که هرچند در ردیف دکترین سال 1999 قرار نمیگرفت، راهبرد جدیدی در پیش روی آمریکا قرار میداد. جالب اینکه مقامات آمریکایی بلافاصله از آرای بلر در راهبرد سیاست بینالملل آمریکا استفاده کردند.
بلر در سخنرانی خود گفت: «وظیفه یک سیاستمدار در صحنه سیاسی حفظ ارزشها است؛ آزادی، عدالت... چیزی که ما اروپاییها به آن «همبستگی» میگوییم. شما ممکن است به آنچه که ما همبستگی میگوییم، احترام و کمک به دیگران بگویید. اما در کنار این ارزشها ما نیازمند یک برنامه منسجم هم هستیم. سیاستی واقعگرایانه که زمینهساز تبدیل ارزشها به عمل در دنیایی که زندگی میکنیم باشد. در حال حاضر دو نظریه در روابط بینالملل وجود دارد. یکی سودمندگرا20 که معتقد است هر ملتی برای منافع ملی خود تلاش میکند و دیگری آرمانی21 که سعی در ایجاد جهانی بهتر دارد. بیش از هر وقت دیگر این دو نظریه در حال ادغام هستند. من طرفدار نظریهای هستم که جنگیدن برای ارزشها را یک ضرورت و اولویت سیاست ما در دفاع از کشورمان میداند.
درگیر شدن در جهان بر مبنای ارزشها تنها راهحل عملی پیش روی ما در قرن بیستویکم است که انزواگرایی پاسخ آن نیست. من به همین نظریه در سخنرانی شیکاگو در سال 1999 اشاره کردم. لذا در حال حاضر بیش از هر وقت دیگر درمییابیم که مشکل «دیگران» مشکل «ما» هم هست. آنچه بعد از 11 سپتامبر باعث اتحاد ما شد این بود که به این نتیجه رسیدیم که جهان نیازمند نظم است. باید در مناطقی که بینظمی ما را تهدید میکند به مقابله برخاست. 11 سپتامبر حمله به آمریکا نبود، حمله به تمامی ما بود. درس حاصل از آن «وابسته بودن ما به یکدیگر» بود. اگر آمریکا و اتحادیه اروپایی با هم باشند، دنیا بهتر میچرخد. ما ارزشهای مشترک فراوانی در این راستا داریم. مناقشات جنگ سرد قابل بازی مجدد نیست. اتحادیههایی در هم تنیده با موضوعاتی چون امنیت، تجارت و ثبات میبایست جایگزین رقابتهای گذشته شوند. اتحاد جهانی مهم است».
بلر در ادامه گفت: «اگر لازم باشد دست به اقدام نظامی هم میزنیم و در صورت ضرورت تغییر رژیم نیز قابل توجیه است. من نخستوزیر انگلیس در سه عملیات تغییر حکومت دستور اقدام دادم. میلوسویچ در یوگسلاوی، طالبان در افغانستان و سیرالئون در آفریقا. من امیدوارم به مرور زمان سوریه، ایران و حتی کرهشمالی تغییر رفتار با جهان خارج را بپذیرند. باید آگاه باشند که حمایت از تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی قابل تحمل نیست».
بلر در رهنمود خود خطاب به سیاستمداران آمریکایی گفت: «و اما دربارۀ شما آمریکاییها، اصولاً قدرت آمریکا تأثیرگذار بر مسائل جهان است. من خواهان درگیر بودن آمریکا در جهان هستم. با وجود رئیسجمهوری مثل بوش مطمئن هستم که در جهان درگیر خواهید بود، اما باید در کنار یکدیگر باشیم و با هم کار کنیم. این تنها راهی است که به نظر من جهان را به سوی ثبات مبتنی بر پیشرفت و عدالت همگانی سوق خواهد داد. اگر در این برهه سرنوشتساز بهترین گزینه را انتخاب کنیم به سرمنزل مقصود خواهیم رسید؛ و کشورم انگلیس در کنار آمریکا آماده اقدام برای آن است».(33)
در تأیید این نظریه که راهبرد سیاست خارجی آمریکا نشأتگرفته از راهبرد تعیینشدۀ انگلیس به خصوص راهبرد نخستوزیران انگلیس در مقاطع مختلف است، اظهارات «کاندالیزا رایس»، رئیس شورای امنیت ملی وقت آمریکا در تبیین سیاست خارجی آمریکا حائز اهمیت است. این چیزی نبود جز آنچه که هجده روز قبل، تونی بلر در چارچوب سیاست خارجی برای سیاستمداران آمریکایی ترسیم کرده بود. خانم رایس در دانشکده مطالعات پیشرفته روابط بینالملل دانشگاه جان هاپکینز گفت: «آمریکا در جایگاه قدرتمندترین کشور جهان مسؤولیت ویژهای به عهده دارد که در اجرای آن برای جهانی امنتر باید بکوشیم.
وقتی در 11 سپتامبر مورد حمله قرار گرفتیم این واقعیت را درک کردیم که قدرت نظامی در سیاست بینالملل و امنیت جهانی از اهمیت ویژهای برخوردار است. بهترین دفاع، حمله است. باید جنگ را در میان تروریستها ادامه دهیم. باید مانع دستیابی تروریستها و کشورهایی که با آمریکا خصومت دارند به سلاحهای کشتار جمعی شویم. برخورد با ترور جهانی نیازمند راهحل جهانی است. این اقدامات مهم باید در اولویت سیاسی خارجی آمریکا قرار گیرد. امروز هدف ما توازن قدرت نیست. آنچه رئیسجمهور بوش میخواهد توازن قدرتی است که به نفع آزادی باشد. آمریکا از نفوذ خود در حمایت از آزادی استفاده خواهد کرد».(34)
تونی بلر، مرحله به مرحله سیاست خارجی آمریکا در خصوص عراق را پیگیری میکرد. حرکات سیاسی پینگپنگوار بلر و بوش برای حمله به عراق وارد مرحله جدیدی شده بود که مبتکر آن بلر بود. بعد از 11 سپتامبر 2001، احساسات عمومی و فشار رسانههای گروهی، کنگره را در مسیر امیال بوش که او هم تاثیرپذیر از بلر بود، سوق داد.
مجوز کنگره آمریکا برای ورود آمریکا به جنگ ضروری بود؛ اما در انگلیس با توجه به اکثریت آرای حزب کارگر در پارلمان اخذ رأی مثبت برای ورود به جنگ برای تونی بلر دشوار بنظر نمیرسید. در هر حال، وقتی بلر مطمئن شد بوش در آمریکا در اخذ رای کنگره برای اعلان جنگ با مشکل مواجه نخواهد بود، مراحل نهایی اعلان جنگ و اشغال عراق را به مورد اجرا گذارد. تونی بلر در پارلمان انگلیس گفت: «امروز ما اسناد 50 صفحهای سابقه سلاحهای کشتار جمعی عراق را منتشر کردیم.
سیاست مهار، جواب نمیدهد. اسناد بر مبنای اطلاعات سازمانهای جاسوسی انگلیس تهیه شدهاند. صدام به تولید سلاحهای کشتار جمعی ادامه میدهد. او طرحهای عملیاتی فعالی برای استفاده از سلاحهای شیمیایی دارد و قادر است ظرف 45 دقیقه آنها را آماده بهرهبرداری کند. علاوه بر آن، ما اطلاعاتی در دست داریم که صدام در صدد خرید مقدار زیادی اورانیوم از آفریقا بوده است. قطعاً چنین سلاحهایی نیازمند داشتن قابلیت پرتاب موشکهای قارهپیما هم است».(35)
استفاده از عبارت «45 دقیقه» بعدها در انگلیس طوفانی به پا کرد و منجر به استعفای رئیس دفتر تونی بلر شد. آقای «کمپل22»، رئیس گروه خبری بلر متهم شد که با اضافه کردن عبارت «45 دقیقه» به گزارش سازمان جاسوسی انگلیس سعی کرده است افکار عمومی را در حمایت از جنگ تهییج کند. 2 روز بعد از اظهارات بلر، جورج بوش در دیدار با اعضای کنگره گفت: «بنا به گزارش منابع دولت انگلیس، رژیم عراق به محض دریافت دستور قادر خواهد بود ظرف 45 دقیقه حمله شیمیایی را عملیاتی کند».(36)
نقش انگلیس در مداخله نظامی آمریکا به عراق
در آغاز سال 2003 میلادی تونی بلر در جمع سفرای انگلیس که برای شرکت در کنفرانس سالانه وزارت امور خارجه به لندن آمده بودند، در تبیین سیاست خارجی انگلیس اولین اولویت را به روابط انگلیس با آمریکا داد و گفت: «ما باید نزدیکترین متحد آمریکا باقی بمانیم و از طریق این اتحاد در آمریکا نفوذ کنیم و دستور کار سیاست خارجی آمریکا را هر چه بیشتر گسترش دهیم... اتخاذ چنین سیاستی به صورت فزایندهای به صلاح منافع انگلیس است. البته هزینه چنین روابطی این نیست که هر چه آنها گفتند یا خواستند، بپذیریم.
من در مقام نخستوزیر انگلیس هیچگاه نیروهای مسلح کشورم را به جنگی که معتقد باشم اشتباه یا غیرضروری است، متعهد نمیکنم. تنها هزینهای که برای حفظ روابط با آمریکا بای بپردازم این است که آمریکا را در مقابله با موضوعات دشوار تنها نگذاریم. مجدداً متذکر میشوم که این من بودم که در فوریه سال 2001 (7 ماه قبل از حادثه 11 سپتامبر) در اولین دیدارم با رئیسجمهور بوش چالش پیش روی جامعه جهانی را سلاحهای کشتار جمعی دانستم. البته راهبردهای متفاوتی برای مقابله با چنین امری در خصوص کشورهای مختلف جهان وجود دارد و نباید برای مقابله با این موضوع آمریکا را تحت فشار قرار دهیم که به تنهایی اقدام کند».(37)
چکیده سخنان تونی بلر در جمع سفرای انگلیس 21 روز بعد در سخنرانی غرا و مهم بوش در کنگره که معمولاً اول هر سال به مثابه خطمشی و سیاست اصولی دولت آمریکا ایراد میشود انعکاس یافت. بلر در 7 ژانویه 2003 گفت: «خطر مشترک ما هرج و مرج است. این خطر میتواند از ناحیه تروریستها یا کشورهای بدون احساس مسؤولیت و سرکوبگر که در صدد دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی هستند، باشد؛ و برای مقابله با هر کشور راهبردهای مختلفی باید به کار گرفته شود».(38)
11 روز بعد، در 28 ژانویه 2003 جورج بوش، در سخنرانی خود خطاب به نمایندگان کنگره آمریکا گفت: «امروز، خطرناکترین جنگ با ترور است و مخربترین موضوع پیش روی آمریکا و جهان، کشورهای غیرقانونی خواهان دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی هستند. این کشورها میتوانند سلاحهای کشتار جمعی را به گروههای تروریستی طرفدار خود بدهند. در خصوص تهدیدات مختلف باید راهبردهای متفاوتی را برای مقابله در دستور کار داشته باشیم».(39)
سه روز بعد از سخنرانی بوش در کنگره، بلر و بوش در کاخ سفید ملاقات کردند. بوش ضمن تمجید مجدد از بلر گفت: «من به قضاوت بلر اعتقاد دارم و ذکاوت او را تحسین میکنم». بلر در مصاحبه مطبوعاتی سعی کرد موضوع سلاحهای کشتار جمعی را نیز در کنار مقابله با تروریسم در دستور کار دو کشور قرار دهد. بلر گفت: «باید آگاه باشیم که ما با تهدیدی دوگانه مواجه هستیم. تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی با یکدیگر مرتبط هستند و مقابله با هر دو ضروری است».
در مصاحبه مطبوعاتی مشترک، جورج بوش در مقابل سؤال خبرنگاری که پرسید: «آیا بین صدام حسین و حادثه 11 سپتامبر ارتباطی وجود دارد؟» گفت: «من نمیتوانم چنین ارتباطی را تأیید کنم». اما تونی بلر سعی کرد خبرنگار را مجاب به پذیرش این موضوع کند که تروریستها برای رسیدن به اهداف خود از هر حربه و وسیلهای از جمله سلاحهای کشتار جمعی استفاده میکنند و دو موضوع تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی با یکدیگر مرتبط هستند. بوش از اینکه ممکن است بعضی گروهها از سلاح کشتار جمعی بر ضد انگلیس استفاده کنند ابراز نگرانی کرد.(40)
در 20 مارس 2003 تونی بلر در بیانیهای خطاب به مردم انگلیس گفت: «سهشنبه شب دستور عملیات نظامی بر ضد عراق را صادر کردم. بخشی از احساس خطر من براساس گزارشهای اطلاعاتی بود. البته این یک حقیقت است که صدام حسین تنها خطر موجود نیست. اما این هم یک حقیقت است که ما انگلیسیها معتقدیم بهترین گزینه صلحجویانه برای مواجهه با تهدیدات آتی، مقابله جدی با خطر پیش رو است».(41)
در ژوئیه 2003، تونی بلر، بعد از دیدار با آریل شارون در لندن، به آمریکا رفت تا برای قانونگذاران آمریکایی در کنگره سخنرانی کند. بلر سخنرانی خود را در کنگره این گونه آغاز کرد: «از شما آقای رئیسجمهور به سبب رهبری تغییراتی که دنیا را بعد از 11 سپتامبر دگرگون کرد، متشکرم».(42) بلر در ادامه گفت: «هیچگاه مثل امروز قدرت آمریکا ضروری نبوده است. ویروسی که ما را تهدید میکند تروریسم است». بلر با برشمردن خطر تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی در تأیید ادامه یکهتازی آمریکا و رد هر گونه رقابت با آمریکا از طریق جهان چندقطبی گفت: «در سیاست بینالملل هیچ نظریهای خطرناکتر از نظریه توازن قدرت آمریکا با قدرتهای رقیب یا سازمانهایی متشکل از گروه کشورها، وجود ندارد.
این نظریه در قرن نوزدهم میلادی با توجه به شرایط جنگ سرد به وجود آمده بود. امروزه نظریه امنیتی سنتی گذشته توجیهی ندارد. امروز باید دنبال مشارکت باشیم؛ زیرا اهداف مشترکی داریم و تهدید ما مشترک است. اگر آمریکا و اروپا در کنار هم باشند دیگران خود را با ما هماهنگ خواهند کرد. اروپا را فراموش نکنید. اروپا هم باید با جوّ ضد آمریکایی موجود در اروپا که خواهان استقلال سیاسی است مقابله کند. آنچه آمریکا باید انجام دهد این است که روشی ترغیبکننده نسبت به اروپا داشته باشد و آمرانه رفتار نکند. بعد خواهید دید که سازمان ملل متحد به ابزاری برای اقدام تبدیل خواهد شد. ما نیازمند قوانین جدیدی برای جلوگیری از تکثیر سلاحهای کشتار جمعی هستیم».
بلر در نتیجهگیری خود گفت: «هرگز برای جنگ در خصوص ارزشها عذرخواهی نکنید». شاید بعضی از شهروندان آمریکایی از شما سیاستمداران آمریکا سؤال کنند که چرا من؟ چرا ما آمریکاییها باید مسؤولیت انجام این وظایف را متقبل شویم؟ تنها پاسخی که باید بدهید این است که تقدیر شما در چنین جایگاهی قرار داده است و در این مقطع تاریخی وظیفه شما است و باید انجام وظیفه کنید. تکلیف کشور من انگلیس هم که همواره هدایتگر رشد عظمت شما بوده مشخص است و آن این است که همیشه در کنار شما قرار داشته باشیم. اگر ثابتقدم باشیم، دنیا با ما خواهد بود».
بدین ترتیب، تونی بلر، نخستوزیر انگلیس، سیاست خارجی آمریکا را برای ماهها و سالهای آتی تدوین کرد. بلر معتقد است: «قدرت مهم است و قدرت آمریکا مهم و تأثیرگذار است». بلر خطر را برای رئیسجمهور آمریکا و قانونگذاران کنگره مشخص کرد و بر آمریکا تکلیف کرد تا با کشورهایی که انگلیسیها خطرناک تشخیص میدهند مقابله کنند و عذرخواهی هم نکنند!
گزارش کمیته سنای آمریکا: اغفال سیاست خارجی آمریکا
در 14 ژوییه 2003 آمریکا در گزارشی 524 صفحهای نحوة عملکرد سازمانهای جاسوسی آمریکا در جنگ عراق را بررسی کرد. در اوایل گزارش در صفحه 34 آمده است: «سازمانهای جاسوسی آمریکا کاملاً متکی به گزارشهای کشورهای خارجی بوده و سازمانهای اطلاعاتی کشورهای ثالث سیاست خارجی آمریکا را با توجه به منافع کشورهای خود مورد اغفال قرار دادهاند».(43) به بخشهایی از گزارش به صورت تیتروار اشاره میشود.
به «تحلیلگران سازمان جاسوسی آمریکا آموزش داده شده بود تا تحلیلهای خود را با ذهنیت و خواست سیاستمداران تطبیق دهند».(44) جورج بوش در سخنرانی 28 ژانویه سال 2003 با اتکا به گزارش اطلاعاتی دریافتی از سازمان جاسوسی انگلیس گفت: «صدام حسین در صدد کسب اورانیوم از آفریقا است».(45) «5 ماه بعد، در ژوئن 2003، سازمان جاسوسی آمریکا گزارش سازمان جاسوسی انگلیس را جعلی خواند».(46)
بسیاری از اطلاعات گنجانیدهشده در متن سخنرانی کالین پاول23، وزیر امور خارجه آمریکا، بر ضد عراق که سازمان جاسوسی تهیه و تنظیم کرده بود، نادرست، گمراهکننده و مبالغهآمیز بوده است».(47) «همه گزارشهای سازمانهای اطلاعاتی تا قبل از شروع جنگ اشتباه بودند. اینکه چرا جورج بوش از اطلاعات نادرست انگلیس دربارۀ واردات اورانیوم عراق از کشور نیجر استفاده کرد هنوز مبهم است».(48) «تصمیم بوش برای آغاز جنگ بر مبنای آنچه بود که سازمانهای اطلاعاتی در اختیار وی قرار دادند و نه آنچه که مقامات دولتی خواستار انجام آن بودند».(49)
در ادامه گزارش آمده است که بنیان و اساس گزارشهای تحلیلی سازمانهای اطلاعاتی سست، ضعیف و گمراهکننده بود و صرفاً برای طرفداری از تفکر خاصی تهیه شده بود.(50)
براساس همین گزارشهای غلط، کنگره استفاده از زور را بر ضدعراق برای جورج بوش تصویب کرد».(51) «جامعه اطلاعاتی آمریکا فاقد فضای فکری باز و شفاف است. ضعف رهبری و مدیریت باعث شکستهای اطلاعاتی کشور شده است».(52) سناتور راکفلر، معاون گروه تهیهکننده گزارش کمیته سنا، هنگام ارائه گزارش گفت: «واقعیت این است که دولت (جورج بوش) در تمامی سطوح و ما هم تا حدودی در کنگره با اطلاعات غلط برای جنگ تهییج شدیم».(53)
بهرهبرداری بلر از قدرت آمریکا
سناتور «ادواردز24»، کاندیدای معاونت ریاست جمهوری سال 2004 از حزب دموکرات، جورج بوش، رئیسجمهور آمریکا، را به فقدان رهبری در تصمیمگیریها متهم کرد و با اشاره به اظهارات بلر در پذیرش مسؤولیت تصمیمگیری در جنگ عراق گفت: «ما مفهوم رهبری را حالا درک میکنیم! از آنجایی که رئیسجمهور آمریکا هنوز مسؤولیت تصمیمگیری در جنگ عراق را نپذیرفته است پس جورج بوش فاقد قابلیت و توان رهبری است».(54)
روزنامه آبزرور، چاپ لندن در ارزیابی گزارش کمیته سنای آمریکا در مقالهای با عنوان: «تونی بلر چه پاسخی به خداوند خواهد داد؟» نوشت: «اطلاعات پراکنده و ضد و نقیض از منابعی که صرفاً در فکر منافع شخصی بودند به دروغ در قالب حقایق ارائه شد».(55) همین روزنامه در مقالهای دیگر با عنوان: «آیا جاسوسان اطلاعاتی انگلیس، ما را شرمنده کردند؟» نوشت: «روابط انگلیس و آمریکا به دلیل ارائه اطلاعات غلط به آمریکاییها ممکن است آسیب ببیند».(56) سناتور «ریچارد دوربیان25»، از حزب دموکرات گفت: «برخلاف دولت آمریکا، تونی بلر، نخستوزیر انگلیس، تمامی مسؤولیت اقدام برای جنگ را پذیرفته است. ما میدانیم در لندن چه کسی مسؤول است؛ اما نمیدانیم در واشنگتن چه کسی مسؤول است!».(57)
یک سال بعد از فتح بغداد و سقوط صدام حسین، تونی بلر نخستوزیر انگلیس، طی یک سخنرانی در توجیه و دفاع از جنگ عراق به مطالب مهمی اشاره کرد که میتوان نتیجه گرفت نه تنها اقدام نظامی بر ضد عراق به توصیه وی از قبل برنامهریزی شده بود، بلکه در راستای اهداف بزرگ و دامنهداری در خاورمیانه طراحی گردیده و از قدرت آمریکا در جهت منافع انگلیس سوءاستفاده شده است. تونی بلر در سخنرانی خود گفت: «هیچ تصمیمی به اندازه موضوع جنگ عراق در دوران کار سیاسیام تقسیمکننده جامعه انگلیس نبوده است.
قبلاً در سال 1999، در یک سخنرانی در شیکاگو مبدع دکترین جدیدی در جامعه بینالملل شدم مبنی بر اینکه در شرایط خاصی، هرچند که مورد تهدید مستقیم هم نباشیم، با اقدام نظامی مداخله کنیم. مدتها قبل از 11 سپتامبر، تفکر فلسفی ـ سیاسی من در حال تغییر بود. قبلاً فکر میکردیم که مسأله داخلی یک کشور امری داخلی است مگر اینکه تهدیدکننده باشد. من کشور عراق را در این چارچوب نمیدیدم. دو مسأله دیگر هم مرا نگران کرده بود. اسلام افراطی و تروریسم که مذهبیون افراطگرا طرفدار آن بودند. دومین نگرانی من اقدام کشورهایی بود که بعضی از آنها بیثبات و سرکوبگرا هستند و در تولید سلاح هستهای و موشک دوربرد فعال هستند.
این مسائل مربوط به قبل از 11 سپتامبر است. من مسأله سلاحهای کشتار جمعی را در اولین دیدار با رئیسجمهور آمریکا، در کمپ دیوید، در فوریه 2002 مطرح کردم. حتی بوش در تاریخ 9 سپتامبر به من اطلاع داد که در صدد اعمال تحریم مؤثرتر بر ضد عراق است و اصلاً صحبتی از اقدام نظامی نبود. حادثه 11 سپتامبر برای من یک الهام و شهود بود. نتیجه اینکه در 14 سپتامبر 2001 در مجلس عوام گفتم: «ما اطلاع داریم گروههایی و حتی کشورهایی در سوداگری فناوری و ساخت سلاحهای کشتار جمعی فعال هستند و اگر بتوانند در استفاده از هیچ اقدامی فروگذار نخواهند کرد. ما اول القاعده و طالبان را از بین بردیم و بعد هم باید با کشورهای دارای سلاحهای کشتار جمعی مقابله کنیم.
آیا کسانی که صحبت از دیپلماسی میکنند واقعاً بر این باورند که در خصوص ایران و کره شمالی که حاضر به مذاکره شدهاند، تنها دیپلماسی جواب داده است؟ از بعد از جنگ عراق، لیبی نه تنها حاضر به وانهادن برنامه هستهایاش شده بلکه سلاحهای شیمیاییاش را نیز منهدم کرده است. ایران حاضر به پذیرش آژانس انرژی هستهای شده است. کره شمالی حاضر به گفتگو با چین شده است.(58) شبکه عبدالقادر خان بسته شده و سوداگری آن گرچه با روندی کند ادامه دارد، در حال نابودی است. البته هنوز زود است کسی باور کند که خطر برطرف شده است. این جنگ هنوز تمام نشده است. ممکن است در خاتمه مرحله اول آن قرار داشته باشیم».(59)
تونی بلر در ادامه سخنرانی به موضوع دیگری دربارۀ قوانین روابط بینالملل اشاره کرد و تلویحاً به نقایص موجود در جوامع بینالملل و توجیه قانونی اقدام مشترک انگلیس و آمریکا در عراق پرداخت و گفت: «آنچه مرا به نتیجهگیری نهایی نزدیک میکند این است که طبق قوانین روابط بینالملل، یک حکومت میتواند با مردم خود بدرفتاری کند و وقتی مذاکره، دیپلماسی و تحریمها جواب ندهند، کاری از عهده کسی برنمیآید. فقط هنگامی میتوان دخالت کرد که موضوع در خصوص فاجعه انسانی باشد. آیا به چنین قانونی باید احترام گذاشت؟» وی افزود: «بهترین راه تأمین امنیت ما، گسترش ارزشهاست».
تونی بلر در رفع نگرانی بعضی از کشورها در مورد یکجانبهگرایی انگلیس و آمریکا اظهار داشت: «من نگرانی جامعه جهانی درباره عراق را درک میکنم. آنها فکر میکنند آمریکا و متحدانش با اتکا به قدرت نظامی و بدون توجه به هیچ قانونی به صورت یکجانبه هر کاری دلشان بخواهد، میکنند». تونی بلر با زیرکی در در این اتهام گفت: «نگرانی ما این است که سازمان ملل متحد به دلیل عدم توافق در شورای امنیت فلج است و خطری که ما احساس میکنیم، بدون مقابله باقی خواهد ماند».
وی سپس به موضوع «نظریه توطئه» که گاهی مورد مضحکه قرار میگیرد اشاره کرد و در توجیه علمی سیاست رفتاری انگلیس بیان داشت: «تهدید تروریسم و نگرانی جامعه بینالمللی درباره عراق از یک سو و این ادعا که آمریکا و متحدانش به طور یکجانبه و با توسل به زور آنچه را که میخواهند انجام میدهند از سویی دیگر، دو موضوع نامطلوبی است که فکر بسیاری از مردم را به خود مشغول کرده است. آنها قادر به درک موضوع و انتخاب یکی از آن دو نیستند و در سنجش صحیح منطق ما در عراق مبهوت ماندهاند! اقدام ما در عراق بخشی از سردرگمی سیاست ماست؛ یک سو رهایی پسندیده مردم از ستم است و سویی دیگر اقدام نکوهیدۀ مداخله ما. چون تدبیر و سیاست ما را درک نمیکنند، به نظریه توطئه یا ادعاهای فریبنده که هنوز خریدار دارد، روی میآورند».(60)
برای تونی بلر نخستوزیر انگلیس حمله 11 سپتامبر سال 2001 «یک الهام بود» و نظریه سیاسی خود را که در سال 1999 تدوین کرده بود با قدرت نظامی آمریکا در دوران ریاست جمهوری جرج بوش در راهبرد اقدام پیشدستانه سپتامبر 2002 آمریکا به مرحله اجرا گذاشت.
تأثیر نخستوزیر انگلیس بر کاخ سفید آمریکا
«کریستوفر میر» بین سالهای 1997 تا 2003 به عنوان سفیر انگلیس به واشنگتن اعزام شد. میر در کتاب خاطرات خود از نقش انگلیس در سوءاستفاده از سیاست خارجی دولت آمریکا به مطالبی اشاره میکند که حائز اهمیت است. کریستوفر میر مینویسد: «هدف سفیر انگلیس در واشنگتن حفظ امنیت و پیشرفت اقتصادی انگلیس است».(61) 48 ساعت بعد از وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001، رؤسای 3 سازمان جاسوسی انگلیس با انبوهی از گزارشات مربوط به سلاحهای کشتار جمعی عراق برای ملاقات با همتایان آمریکایی خود وارد واشنگتن شدند. سفیر انگلیس مینویسد: «اطلاعات سرّی انگلیسیها در مقایسه با آنچه آمریکاییها در اختیار داشتند بسیار زیاد و انبوه بود».(62) البته اطلاعاتی که بعدا مشخص شد جعلی بودند و برای اغفال کنگره عنوان شده بود.
میر مینویسد: «وظیفه سفیر انگلیس در واشنگتن دسترسی به مقامات آمریکایی و نفوذ در آنها است».(63) سفارت انگلیس در آمریکا توسط دفتر نخستوزیری انگلیس هدایت میشود و وزارت خارجه انگلیس نقشی ندارد».(64) میر میگوید: «سخنرانی دکترین جامعه جهانی بلر در شیکاگو در سال 1999 مبنی بر مداخله در امور دیگر کشورها در آمریکا با استقبال روبهرو شد. بعضی مقامات آمریکایی در تشریح دکترین بلر گفتند نظریه او تئوری ملت ـ دولت را که بعد از معاهده وستفالیا 1648 حاکم بود را منتفی اعلام میکند».(65) این در حالی بود که بنا به گفته سفیر انگلیس، رایس که بعدها دبیر شورای امنیت ملی آمریکا شد اصولاً با مداخله در امور دیگر کشورها به هر شکلی حتی بشردوستانه مخالف بود.(66)
کریستوفو میر دو سال قبل از انتخاب بوش به ریاست جمهوری آمریکا وی را شناسایی و در تگزاس با او ملاقات و در ترسیم شخصیت سیاسی بوش اینگونه گزارش میکند: «بوش، وقایع، کشورها و مردم را سیاه و سفید میبیند. خوب یا بد. اگر دوست نیستند دشمن هستند. بلر، سیاستمدار سیاستمداران مطلب را گرفته بود».(67) میر در ادامه میگوید: «هرچند رایس و دیگر سیاستمداران آمریکایی انگلیس را تنها متحد مهم خود تلقی میکردند اما چالش پیش روی من به عنوان سفیر این بود که چگونه دوستی با آنها را به نفوذ و پشتوانهای مؤثر در دفاع از منافع انگلیس تبدیل کنم».(68)
کریستوفر میر در جمعبندی میگوید: «ریسک رابطه ما با آمریکا این است که گفته میشود پادوی آمریکا هستیم. چیزی که روزنامههای انگلیسی شروع به نوشتن آن کردهاند. اما موقعیتی برای ما فراهم است که تأثیرگذار بر سیاست آمریکا هستیم قبل از اینکه آن سیاست شکل بگیرد».(69)
تأثیر «درهمتنیدگی» سیاست خارجی انگلیس و آمریکا بر روابط آمریکا با جمهوری اسلامی ایران
همزمان با حضور فعال سیاستمداران آمریکایی در روابط بینالملل طی جنگ جهانی دوم، روابط سیاسی آمریکا با ایران به صورت مشترک و «درهمتنیده» با سیاست انگلیس تنظیم شد. اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، برگزاری کنفرانس سران در تهران، کودتای 1953، جنگ تحمیلی، مهار سیاسی ایران، تحریمها، زمزمه تغییر حکومت(70) و موضوع انرژی هستهای از نشانههای بارز آن است.
اشغال شمال ایران بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم به دست شوروی به بهانه حضور نیروهای انگلیسی در یونان بود. آمریکا مخالف هر گونه سیاست مداخلهآمیز انگلیس در مستعمرات بود. اما انگلیس زیر بار خواسته آمریکا نمیرفت. بردن رضاشاه و برگرداندن محمدرضا شاه بعد از کودتای 1953 سیاست انگلیس بود. دو نوع تفکر در بین ایرانیان در خصوص نقش آمریکا و انگلیس در امور داخلی ایران و سیاست بینالملل وجود دارد. اکثر بر این باورند که آمریکا نقش محوری و راهبردی دارد. شکی نیست که قدرت مالی و نظامی آمریکا این کشور را در چنین جایگاهی قرار میدهد.
نظریه دیگر این است که انگلیس در هدایت سیاست خارجی آمریکا به خصوص در خاورمیانه و ایران نقش دارد. هر دو تفکر درست است، زیرا هر دو کشور به صورت مشترک فعال هستند اما مهم، برتری راهبردی یکی بر دیگری است که باید در مقاطع مختلف زمانی و بحرانهای سیاست بینالملل تشخیص داد. بلر، نخستوزیر پیشین انگلیس، در تنظیم سیاست خارجی دولت بوش نسبت به جمهوری اسلامی ایران سهم بسزا دارد.
نتیجهگیری
نویسنده در این تحقیق ضمن طرح یک نظریه جدید برای شناخت بهتر تحولات روابط بینالملل بر این باور است که نظم جهانی شکلگرفته از سال 1945 در روابط بینالملل، نظمی است که توسط وینستون چرچیل، نخستوزیر زمان جنگ انگلیس طراحی شده و با کمک روزولت، رئیسجمهور وقت آمریکا اجرا شد. در واقع در مقاطع مختلف، نخستوزیران انگلیس با هوشمندی توانستهاند به صورت غیرمستقیم سیاست خارجی آمریکا را در راستای منافع ملی خود هدایت نمایند.
شواهد تاریخی گویای این واقعیت است که انگلیس در طول تاریخ نقش تعیینکنندهای در جهتدهی راهبرد و استراتژی سیاست خارجی آمریکا داشته است. برای شناخت بهتر روابط بینالملل، بایستی به نقش انگلیس و سوءاستفاده این کشور از قدرت آمریکا توجه کرد. سیاستمداران انگلیسی توانستهاند با درگیر کردن آمریکا در جهان و جلوگیری از انزواگرایی این کشور، از قدرت این کشور در راستای منافع خود بهرهبرداری کند. اشغال عراق توسط آمریکا نیز جزئی از طرح انگلیس برای جهانی فکر کردن آمریکا و درگیر کردن بیشتر این کشور در بحرانهای بینالمللی است تا زمینه تأمین بهتر منافع انگلیس فراهم شود.
نویسنده ضمن تمرکز بر نقش بلر در سوءاستفاده از قدرت آمریکا از سه زاویه، موضوع را مورد ارزیابی قرار میدهد. اول، دکترین یا جهانبینی بلر؛ دوم، شکلگیری گرایشات دولت بوش در آمریکا و ترکیب گرایش بوش و بلر و در نهایت مقایسه آنچه بلر فکر میکند و آمریکا انجام میدهد. نویسنده ضمن ارائه شواهد تاریخی تلاش دارد تا نظریه جدیدی برای فهم بهتر روابط انگلیس و آمریکا و تحولات بینالمللی ارائه دهد. درک این موضوع به فهم میزان تأثیرپذیری سیاست خارجی آمریکا از انگلیس در قبال جمهوری اسلامی ایران کمک میکند.