به هر حال انتخابات ریاست جمهوری علیرغم مخالفت روسیه برگزار شد و جوهر دودایف به ریاست جمهوری چچن برگزیده شد. سپس خاسبولاتف ریاست پارلمان روسیه اعلام کرد که تنها 200 هزار نفر در این انتخابات شرکت کردند، و آن را مغایر هنجارهای دمکراسی خواند. روسیه عنصر دمکراسی را در این انتخابات نامعلوم و برگزاری انتخابات را در یک جو ناسالم خواند. شورای عالی موقت نیز اعلام کرد که اکثریت مردم چچن این انتخابات را تحریم کرده بودند. و سرانجام پارلمان فدراسیون روسیه انتخابات چچن را فاقد پایه و اساس قانونی خواند. در جریان تبلیغات ضد دودایف در روسیه، یک حقوقدان لنینگرادی او را مورد تمجید و تکریم قرار داد.
دودایف پس از انتخابات، استقلال جمهوری چچن را از فدراسیون روسیه اعلام کرد. یلتسین هم متقابلاً در سراسر منطقه چچن ـ اینگوش شرایط اضطراری اعلام کرد و آن را برای مقابله با گروههای غیرقانونی چچن ضروری دانست. بخوبی آشکار شده بود که شرایط در چچن به وضعیت انفجارآمیزی نزدیک شده است. روزنامههای مسکو از احتمال درگیری نظامی و مقاومت سرسختانه مردم چچن مینوشتند. نیروی روسی در فرودگاه گروزنی مورد محاصره «گارد ملی» قرار گرفتند.
یلتسین در مسکو با مخالفتهای فزایندهای روبرو شده بود. مخالفان یلتسین او را به اخذ اطلاعات یک جانبه متهم میکردند و بیاطلاعی او از شرایط واقعی چچن را مورد حمله قرار میدادند. به نظر آنها فرمان یلتسین بر وخامت شرایط میافزود. در وزارت امور داخلی روسیه تاکید بر استفاده از نیروی نظامی رو به افزایش داشت. برخی مانند روتسکوی معتقد بودند روسیه همه ابزارهای سیاسی را برای حل اختلافات در چچن از دست داده، منطق وقایع ایجاب میکند «وضعیت فوقالعاده» در این جمهوری اعلام شود. یلتسین نیز فرمان خود را برای حفظ یکپارچگی روسیه ضروری میدانست. پارلمان روسیه نیز یلتسین را به واسطه اعلام وضعیت فوقالعاده در چچن مورد حمله قرار داد. پارلمان لزوم بهرهگیری از ابزارهای سیاسی را در مقابل دستور رئیسجمهور مورد تاکید قرار داد و بر ضرورت تداوم گفتگو با نیروهای سیاسی چچن تاکید کرد.
و در پی آن نیروی روسیه از شمال قفقاز عقب نشستند. به بیان یکی از مقامات روسی از «دومین جنگ قفقاز» جلوگیری شد. یلتسین در مقابل فشار پارلمان تسلیم شد و منشی مطبوعاتیاش بر هماهنگی اقدامات رئیسجمهوری و پارلمان روسیه اشاره کرد. گالینا استار و ویتوا، مشاور رئیسجمهوری در امور ملیتها، نیز عملکرد رئیسجمهوری را مورد انتقاد قرار داد. به هر حال در مسکو برخی از سیاستمداران خواستار شدت عمل در برابر استقلالطلبان چچن بودند. ژنرال روتسکوی موکداً بر فقدان ضمانت برای بهبود اوضاع در چچن توجه داشت و خواستار اجرای فرمان ریاست جمهوری بود.
یلتسین نماینده خود را در امور مربوط به چچن برکنار کرد و او را متهم کرد اطلاعات نادرست به وی منتقل کرده است، به این ترتیب کوشید در برابر حملات مخالفان از خود دفاع کند. او اصولگرایان اسلامی را نیز به دخالت در حوادث چچن متهم ساخت. به هر حال پس از ان، تنش در منطقه کاهش یافت و تلاش برای حل مسالمتآمیز اختلافات نیز ادامه پیدا کرد. تحولات یاد شده نشان داد هر چند حفظ یکپارچگی روسیه ضرورتی اجتنابناپذیر بوده، ولی بهترین ابزار برای تحقق آن ابزاری نظامی بوده است. تلاش هواداران راهحل نظامی در شرایط سال 1991 (1370) با شکست مواجه شد.
در بهار 1992 (1371) پارلمان چچن قانون اساسی جمهوری چچن ـ اینگوش سال 1978 را لغو کرده، قانون اساسی جمهوری چچن را تصویب کرد که بر اساس آن چچن «دولتی مستقل» و «عضو متساویالحقوق جامعه جهانی» خوانده شد. در این قانون اساسی «حق عالی کنترل سرزمین و ذخایر ملیاش» مورد تاکید قرار گرفت، این امر به نوبه خود با توجه به ذخائر نفتی جمهوری چچن قابل تامل است. بهرحال جمهوری چچن تا تابستان 1994 (1373) مرحله دیگری را طی کرد و در این دوران نقش رهبری چچن (دودایف) و مسکو وارد مرحله جدیدی گردید.
تصاعد بحران
قدرت سیاسی در جمهوری چچن که گرایشات استقلالطلبانه آن در مسیری جدا از رهبری اینگوش در برابر روسیه توسعه مییافت، از تابستان گذشته به تعبیر برخی یادآور قدرت دوران فئودالیسم بود. هر چند در همه نواحی استانداران منصوب دودایف گمارده شده بودند، ولی برخی از آنان حتی از دودایف نیز اطاعت نمیکردند. ناحیه نادترچن نیز رسماً از حیطه اقتدار دودایف خارج شده بود. چند تن از فرماندهان پیشین نیروهای مسلح دودایف در مخالفت با سیاستهای او دست به قیام زده بودند. اسلان لابازانوف یکی از آنان بود. سازمانیافتهترین بخش مخالفان دودایف را شورای عالی موقت به رهبری عمراوتور خانوف بود تشکیل شده، این شورا که مورد حمایت روسیه بوده عمدتاً مرکب از اعضای پیشین شورای عالی چچن بود.
ولی میان مخالفان مسلح و غیرمسلح دودایف نیز اختلافات شدیدی وجود داشت. عمراوتور خانوف حمایت مالی روسیه را نیز با خود به همراه داشته، به درآمد عظیم دودایف از نفت اشاره میکرد که به جیب او و اطرافیانش میرود. مسکو در مقابل، بودجه مخصوص جمهوری چچن را در اختیار شورای موقت قرار داد تا در سرزمین تحت نظارت خود از آن بهره گیرد. تاثیر گرایشات قبیلهای و دودمانی در منطقه حتی روابط گروههای مخالف را نیز تحتالشعاع قرار داد. همه گروهها بشدت تسلیح و تجهیز هواداران خود را مورد توجه قرار دادند.
در این میان حمایت جناحهای سیاسی مستقر در مسکو از گروههای درگیر در جنگ قدرت در چچن بسیار قابل توجه بود. آنها از یک سو به اوتور خانوف اسلحه میدادند، و از سوی دیگر از طریق پل هوایی تسلیحات بسیار برای نیروی مسلح دودایف به گروزنی میفرستادند (زاوسیایا گازتا ـ 8 دسامبر 1994)، فرستادگان دودایف در شهرهای بزرگ روسیه با اتکا بر درآمدهای نفتی جمهوری و فساد مالی گسترش یافته در روسیه توانستند نیازهای تسلیحاتی خود را حتی از روسیه تامین نمایند.
نکته دیگری که طی تابستان 1994 (1373) قابل توجه بود، بازگشت روسلان خاسبولاتف به چچن (زادگاه وی) و تلاشهای او برای ایجاد صلح و سازش در منطقه بود. او خلع سلاح همه نیروهای مسلح را مورد توجه قرار داده بود و گراچف را متهم کرد در سال 1991 نسبت به رژیم دودایف بخاطر عدم حمایت از کودتاگران مماشات نشان داده و سبب تحویل اسلحه سنگین و هزاران قبضه اسلحه سبک به وی شده است. به گفته خاسبولاتف انبارهای مهمات ذخیره، و مقادیر زیادی مواد منفجره و خمپاره در اختیار دودایف قرار گرفت. بهای این تسلیحات در آن هنگام میلیاردها روبل برآورد شده بود. خاسبولاتف نیز معتقد است که نیروی مشخصی در روسیه از بحران چچن برای تضعیف ریاست جمهوری و حل مسائل سیاسی خود با یکدیگر سود میجویند.
در بخش بعدی و پایانی این مقاله به شروع درگیریهای نظامی میان نیروهای ارتش روسیه و طرفداران دودایف خواهیم پرداخت. ادامه دارد...