الهه کولائی / عضو هیئت علمی دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی
از آغاز شکلگیری بحران چچن و بویژه تشدید آن در مسکو برخی از صاحبنظران سیاسی بر این اعتقاد بودند که کوچکترین اعمال فشار در قفقاز سبب یکپارچگی نیروی مخالف مرکز خواهد گردید. به نظر آنها دودایف مایل به تحقق چنین گرایشی است تا تحت شعار دفاع از حاکمیت دولتی و ارضی چچن، طرفداران خود را یکپارچه سازد. بدنبال ادامه تنش در اوت 1994 (مرداد 1373) کنگره خلق چچن به دودایف اجازه داد کلیه افراد ذکور 15 تا 60 ساله را برای خدمت فراخواند و جهاد اعلان کرد.
شورای موقت و دودایف به خاسبولاتف دستور ترک خاک چچن را دادند و تلاش وسیعی را برای جمعآوری نیروها و تسلیح آنها آغاز کردند. دولت روسیه نیز این اقدام را تشدیدکنندۀ بحران خواند ولی همچنان بر سیاست عدم توسل به زور تاکید نمود. ولی سرانجام در پایان پاییز حمله نظامی روسیه به جمهوری خودمختار چچن برای پایان دادن به جنبش استقلالطلبانه ژنرال جوهر دودایف صورت گرفت، این اقدام بازتاب گستردهای در سیاست داخلی و خارجی روسیه داشت.
اقدام نظامی روسیه در جمهوری چچن سبب کاهش شدید محبوبیت یلتسین گردید. این امر سبب مخالفت بسیاری از دمکراتهای غربگرا با رئیسجمهوری روسیه گردید. سرگئی کووالیف، مشاور یلتسین در مسائل حقوق بشر، یکی از برجستهترین این چهرهها است. مخالفان یلتسین به نفوذ نظامیان در تحولات چچن اشاره دارند. آنها تاثیر مخرب جنگ را بر اقتصاد روسیه و بار سنگین آن را بر بودجه دولتی و توازن آن را مورد بحث قرار دادهاند. تشدید تورم تنها یکی از آثار زیانبار این اقدام تلقی شده است. گالینا استارو ویتسوا مشاور یلتسین در امور ملیتها این اقدام را یک تراژدی برای روسیه خواند.
او «نبرد تاریخی برای دموکراسی» در روسیه را پایان یافته خوانده است. گایدار رهبر حزب «انتخاب روسیه» و از جدیترین حامیان رئیسجمهوری نیز جریان نادرست اخبار برای یلتسین را مورد توجه قرار داده است. بنظر او یلتسین در یک فضای غیرواقعی سیاستهای روسیه را در چچن هدایت کرده است. گایدار حمایت حزب خود را از یلتسین منتفی دانسته است. در میان گروههای سیاسی روسیه، تنها حزب لیبرال دمکرات سیاستهای یلتسین را در مورد حمله نظامی به چچن مورد تایید قرار داد. یلتسین و مشاوران نظامی او انتظار اجرای عملیات «توفان صحرا» را در جمهوری چچن داشتند، ولی مردم قفقاز سابقه مبارزات شیخ شامل را از یاد نبرده بودند و جوهر دودایف نیز توانست از این پیشینه بهره لازم را به دست آورد.
حزب لیبرال دمکرات روسیه به رهبری ولادمیر ژیرینفسکی بحران چچن را عاملی برای تجدید گروهبندیهای سیاسی در مسکو قلمداد کرده، بر بار و فشار اقتصادی مناطق پیرامون روسیه، من جمله قفقاز بر این کشور اشاره دارد. بنظر این حزب باید براساس دیدگاه ژیرینفسکی در مناطق جنوبی روسیه خونریزی کنترل شدهای را براه انداخت، و مناطق جنوبی را به شرایط بیثباتی دچار ساخت، کشورهای اسلامی را نیز وارد این مناقشه کرد و آنها را ویران ساخت. وقتی آنها از جنگ و خونریزی خسته شدند، روسیه خواهد توانست آنها را تسلیم خود نماید.
ترکیه، ایران، افغانستان و حتی پاکستان باید حوزه نفوذ روسیه باشند. با طرح مسأله چچن عامل اساسی در قفقاز تشدید میشود و جمهوریهایی که قدرت مقتدر متمرکز دارند (مانند ازبکستان)، تضعیف میشوند، زیرا این روند به آسیای مرکزی نیز گسترش مییابد. تمام منطقه جنوب روسیه را بیثباتی و مناقشات فرا خواهد گرفت. لذا بنظر این حزب، روسیه نباید وارد این بازیها شود، فقط باید تشنج را ایجاد و کنترل کند. بنظر حزب لیبرال دمکرات و رهبری آن روسیه به هر حال از ایجاد مناقشات منطقهای سود خواهد برد. بازار عظیم برای تسلیحات و تجهیزات روسی غیرقابل کتمان است.
برخلاف دیدگاه حزب لیبرال دمکرات روسیه، برخی دیگر از گروههای سیاسی مسکو، اقدام نظامی ناموفق روسیه را در چچن نمایش ضعف و ناکارآیی نیروهای نظامی آن میدانند. بنظر این عده از این پس همسایگان روسیه و قدرتهای منطقهای احتمال توسعهطلبی روسیه را در مناطق پیرامونی کماهمیت ارزیابی خواهند کرد. و جمهوریهای «خارج نزدیک» نیز برای حل و فصل مسائل و دعاوی خود بدون نگرانی از واکنش مسکو عمل خواهند کرد. و اروپای شرقی نیز برای توسعه، ناتو دلایل موجهتری خواهد داشت، «خطر از سوی مسکو» این بار جدیتر و واقعیتر بنظر میرسد. از دیدگاه این گروه جنگ در چچن ضرورتی برخاسته از ماهیت سران کنونی روسیه است. یلتسین در پی زمینهای برای نمایش اقتدار داخلی و خارجی خود بوده است. او و نیروی هوادار وی در قوای مسلح روسیه از این طریق حفظ و تحکیم موضع خود را در داخل دنبال کردهاند.
نقش عامل نفت
علی رغم مسائل یاد شده بی تردید عامل نفت قفقاز نقش برجستهای را در تحولات اخیر بازی کرده است. با انعقاد قرارداد نفتی آذربایجان و کنسرسیوم شرکتهای نفتی غربی در آذرماه جاری در باکو، زمینه مناسبی برای شکلگیری تحولات سیاسی در منطقه قفقاز شکل گرفت. براساس قرارداد یاد شده در خصوص استخراج معادن نفت در دریای خزر (مناطق چراغ ـ آذری ـ گونشلی)، این قرارداد به مبلغ 4/7 میلیارد دلار برآورد شده است که پرداخت 20% آن را آذربایجان، 10% را شرکتهای نفتی لوک اویل روسیه و بقیه را شرکتهای آمریکایی، انگلیسی، نروژی و ترک عهدهدار شدهاند. مزایای تحقق این پروژه برای اقتصاد ناتوان جمهوری آذربایجان بسیار بدیهی و آشکار مینماید و استقلال سیاسی و اقتصادی آن را در برابر روسیه تقویت خواهد کرد.
مساله اساسی در این قرارداد نحوه انتقال نفت حاصله به بازارهای آزاد جهان است. سه مسیر اصلی که وجود دارند، از طریق ایران، ترکیه و روسیه گذر میکنند. مسیر ایران بدلایل سیاسی ـ امنیتی مورد تمایل کنسرسیوم نیست و مسیر ترکیه باید از منطقه جنگ زدۀ قرهباغ و ارمنستان و گرجستان عبور نماید. و روسیه مسیر چچن، روسیه، و بندر نوروسیسک را پیشنهاد کرده است. ولی حاکمیت رژیم استقلالطلب دودایف بر چچن و کنترل گروزنی مانع اساسی در این مسیر تلقی میگردید.
باید توجه داشت منبع عمده این کنسرسیوم ترانزیت نفت و تعرفۀ آن است. آثار سیاسی ـ امنیتی این قرارداد خود بحث مستقل دیگری را میطلبد، که به وقت دیگری وامیگذاریم. به این ترتیب نفت بار دیگر به عنوان یک عامل حساس سیاسی نقش جدی در تحولات قفقاز بازی میکند و بر فعل و انفعالهای سیاسی آثار تعیینکنندهای بر جای مینهد.