تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۶  ، 
کد خبر : ۲۴۷۳۶۱
آینده اسلام‌گرایی در مصر در گفتگوی «مردم‌سالاری» با دکتر احمد موثقی

مدل ترکیه در مصر در حال شکل‌گیری است

مهدی مال‌‌میر اشاره: مورخان و باستان شناسان، مصر را تمدن دنیای مردگان نام نهاده‌اند.این روزها اما مصر به راستی یکی از زنده‌ترین کشورهای دنیا در عرصه سیاست‌ورزی است. پس از فروپاشی "مبارک" مصر به فرصتی تاریخی دست یافت تا مردمی که سالها تحت سیطره قدرت بی چون و چرای خاندان مبارک، سیاست‌زدایی شده بودند بار دیگر به پهنه سیاست و مناسبات قدرت پا نهند. البته این تمامی ماجرا نیست چرا که انقلاب مصر سبب شد شکافهای عمیقی که در دوران دیکتاتوری مبارک به خواب مصنوعی فرو رفته بودند، جانی دوباره یابند. شورای نظامی، گروههای سلفی، اخوانی‌ها، جوانان فیس بوکی، سکولارها و ... جملگی گروههایی هستند که جایگاه خود را در آینده مصر طلب می‌کنند. به راستی آینده این گروهها در وزن کشی‌های آتی مصر چه خواهد بود؟ پرسش بزرگی که بحث داغی را در میان تحلیلگران و متخصصین علوم سیاسی در سراسر جهان رقم زده است. پرسش‌هایی که کنجکاوان را برای یافتن پاسخی به مطالعه کنندگان این سرزمین رهمنون می‌شود. کنجکاوی که ما را به سوی سید احمد موثقی، مدرس جنبش‌های اسلامی معاصر، سوق داد تا پاسخی برای پرسش‌های بی‌شمار خود یابیم و آن را در اختیار کنجکاوان دیگری قرار دهیم، باشد تا شما نیز حداقل بخشی از پرسش‌ها و پاسخ‌های خود را چون ما بیابید.

* انتخابات مصر پایان یافت ولی آنچه که در این انتخابات به چشم آمد مشارکت پایین مردم در این انتخابات بود. این مشارکت پایین را ناشی از چه می‌دانید؟
** جامعه مصر دارای بافت پیچیده ای است که مسائل سیاسی آن با مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی چه از حیث داخلی و خارجی بهم تنیده است. از طرفی امروزه موضوع جهانی شدن (هر چند در این رخدادها کمتر به آن پرداخته شده است.) چه از نظر نرم‌افزاری مثل رسانه‌ها، ارتباطات، اطلاعات و ... و چه از نظر تاثیرهای اقتصادی بسیار پر اهمیت است. مصر در دوران مبارک و به خصوص در سالهای اخیر علیرغم مصیبت‌های زیادی که با آن روبرو بوده اما در عین حال به لحاظ رشد اقتصادی (هرچند رشد و توسعه از هم متفاوت متمایزند) نظم، امنیت و صنعت توریسم پیشرفت قابل توجهی داشته و از درآمد مناسبی بهره‌مند شده و همچنین از نظر فکری و فرهنگی با تفکرات لیبرال و سکولار مواجه بوده است.
جوانانی هم که در این انقلاب فعالیت می‌کردند با توجه به دستاوردهای ذکر شده انتظارات زیادی از این انقلاب داشتند. با توجه به این مسائل، جوانان فعال در این انقلاب و مردم مصر پس از پیروزی و در این انتخابات احساس می‌کردند خواسته‌هایشان نمایندگی و صدایشان منعکس نمی‌شود. به همین خاطر بخش مهمی از مردم مصر سرخورده شدند و با تکیه بر این موضوع که خواسته‌هایشان نادیده و انتظاراتشان برآورده نمی‌شود از شرکت در انتخابات سرباز زدند و در نتیجه میزان مشارکت کاهش یافت.
* آیا می‌توان کاهش مشارکت را این گونه توجیه کرد که انقلاب مصر اراده همه (اکثریت قاطع) مردم مصر نبوده است و بخشی از مردم مصر نسبت به انقلاب و تغییرات در مصر بی‌تفاوت یا معترض بوده اند به خصوص اینکه پیش از انقلاب هیچ کارشناس و تحلیلگری آن را پیش بینی نکرده بود و مردم مصر را مردمی آرام و منفعل می‌دانستند. در واقع آیا می‌توان نسبتی بین کاهش مشارکت و عدم اراده اکثریت قاطع مردم در انقلاب مصر پی گرفت؟ یا کاهش مشارکت را باید ترس از قدرت گیری رادیکالهای اسلامگرا دانست؟
** اخوان المسلمین در شکل‌گیری انقلاب چندان تاثیری نداشت. این گروه در اندیشه‌هایش با ابهامات زیادی مواجه است و در هضم مدرنیته دچار ناتوانی است. این گروه به علت همین ابهامات و رویکرد محافظه کارانه در شکل گیری انقلاب نقشی بازی نکرد. اخوان‌المسلمین مدتهاست که در مسائل اقتصادی و مالی پیوندهای عمیقی با رهبران محافظه‌کار خلیج فارس و دلارهای نفتی دارد. اگرچه اخوان‌المسلمین نقشی در شکل‌گیری انقلاب نداشتند اما جوانان آوانگارد در این تحولات اصلی‌ترین بازیگران در شکل‌گیری این انقلاب بودند که با فراگیری نارضایتی‌های عمومی گروههای سیاسی اعم از اسلامی و غیر اسلامی را به دنبال خود کشاندند.
به این ترتیب از آنجا که اخوان‌المسلمین در شکل‌گیری انقلاب نقشی نداشتند از همین رو جوانان آوانگارد پس از انقلاب و با توجه به رویدادهایی که رخ داد احساس نادیده گرفته شدن مطالباتشان و به حاشیه رانده شدن آنها را دارند. در کنار این مسائل هم بخشی از مردم عادی هستند که از بی‌ثباتی 15، 16 ماهه اخیر نگرانند و بر روی معیشت و زندگی عادی‌ و بر کار و امنیت‌شان تاثیر گذاشته است. بنابراین روشنفکران سکولار، جوانان آوانگارد و مردم عادی‌ای که ثبات زندگی‌شان مورد تهدید واقع شده در انتخابات منفعل عمل کرده‌اند.
* موضوع دیگر رقابت نزدیک دو کاندیدای اسلام‌گراها و نظامیان در این انتخابات بود یکی به عنوان نماینده سیاسیون قبل از انقلاب و دیگری نماینده انقلابیون، رقابت نزدیک این دو را ناشی از چه می‌دانید؟
** رقابت این دو نماینده نشان می‌دهد بخش قابل توجه و تعیین کننده‌ای از جامعه نمایندگی نشده و اینها نماینده این بخش‌ها نیستند. مثلا بخش‌های قابل توجهی از روشنفکران، لیبرال‌ها، سکولارها و تحصیل کرده‌های شهری نه به کاندیدای نظامیان و نه اسلام‌گرایان گرایشی نداشتند. از طرفی محمد مرسی هم نماینده تمام اسلام‌گرایان محسوب نمی‌شود. مثلا در اسلام یکسری قرائت‌های مدرن و لیبرال وجود دارد که با قرائت حامیان اسلام‌گرای محمد مرسی همخوانی ندارد. با همه این تفاصیل رقابت انتخاباتی این دو رقیب نوعی قطب‌بندی در جامعه مصر را هم نشان می‌دهد و اگرچه تمام واقعیت‌ها را منعکس نمی‌کند ولی با این وجود از قطب‌بندی رژیم سابق و اسلام‌گرایان حکایت می‌کند.
از طرفی نمی‌توان این دو رقیب را نمایندگان سنت و مدرنیته دانست. هرچند نظامیان و نمایندگان رژیم گذشته جهت‌گیری‌های سکولار داشتند اما اینها نمایندگان مدرنیته در مصر محسوب نمی‌شوند و اتفاقا روشنفکران برجسته از طرف همین افراد منتسب به رژیم گذشته همواره حذف شده‌اند. اکنون می‌توان گفت تنها جوانان آوانگارد انقلاب معیارهای مدرن دارند. به این ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که جریان اسلام‌گرایی غالب نبوده و در مجموع این دو نماینده تنها یک شکاف ایدئولوژیک فرهنگی و اجتماعی در جامعه مصر را نشان می‌دهند.
* با این تفاصیل فکر می‌کنید در آینده رابطه اسلام‌گراها با سکولارها چگونه خواهد شد؟
** برخلاف آنچه شایع است و در بحث‌ها اسلام‌گرایی را یک جریان رادیکال معرفی می‌کنند اما در عین حال نمی‌توان آن را به معنای درست کلمه یک جریان رادیکال خواند و حتی جریان سلفی و بنیادگرا را هم نمی‌توان رادیکال توصیف کرد. زیرا این جریانات در پی تغییرات اساسی و ساختاری نیستند. آن چه که ما در ادبیات سیاسی و جامعه شناسی سیاسی از آن به انقلاب یاد می‌کنیم، شامل اسلام‌گرایی نیست. جریانی انقلابی است که به دنبال تغییرات اساسی و استقرار یک صورت‌بندی اقتصادی، اجتماعی متفاوت از صورت‌بندی موجود است.
اسلام‌گرایی در مصر چند چهره دارد؛ یک چهره محافظه‌کار سنتی که شامل گردانندگان دانشگاه الازهر است که مواضع سیاسی‌شان‌ در پیوند با رژیم گذشته بود. یک چهره سلفی‌ها و بنیادگراهای متاثر از سیدقطب که در زمان زندان از سیاست کناره گرفتند و با توبه نامه‌هایشان آن را اعلام کردند. از این چهره می‌توان به عنوان نمونه گروه‌های جهادی متاثر از سید قطب را نام برد. این گروه‌ها پس از تحولات جدید دوباره فعال شده‌اند. چهره سوم اخوان‌المسلمین است که نه مانند الازهری‌ها هستند و نه مانند بنیادگرایان سلفی پیرو سیدقطب.
اخوان المسلمین از زمان "الهزیبی" که جانشین "حسن البنا" در این جریان شد از تحلیل‌های سید قطب فاصله گرفت و حتی بعدها سلفی‌های متاثر از سیدقطب در زندان‌ها را هم تحت تاثیر اندیشه‌های خود قرار داد تا به این ترتیب آنها با سرلوحه قرار دادن تفسیرهای او از اسلام، تفسیرهای گذشته را که به کشتن توریست‌ها و غیر نظامیان منتج می‌شد و به برخوردهای خشنی که هم به نفی جامعه و جهان و هم به مقابله با غرب، مدرنیته و سرمایه‌داری منتهی می‌شد، را کنار گذارند. بنابراین این اخوان المسلمین اگرچه در زمان البنا گفتمان غالبش بنیادگرایی بود ولی با جانشینی الهزیبی از آموزه‌های متصلب اولیه فاصله گرفت و به نوعی رویکرد محافظه‌کارانه را درپیش گرفت.
این جریان به خصوص از زمان انحلال، در کشورهای عربی و مخصوصا کشورهای حاشیه خلیج فارس به تاسیس شعب متعدد روی آورد و به فعالیت‌های تجاری و مالی در پیوند با دلارهای نفتی پرداخت. فعالیت‌هایی که از آنها محافظه‌کارانی نوین ساخت. محافظه‌کارانی که ای بسا چندان مشکلی هم با ساختار اقتصادی، اجتماعی، ارتش و حتی پیوندهای منطقه‌ای و آمریکا هم ندارند. چهره چهارم، جریان "یسار الاسلامی" یا "چپ‌های اسلامی" هستند که شامل یک سری روشنفکران مدرن مسلمان مثل حسن حنفی (که زمانی تحت تاثیر شریعتی بود و یک نوگرا محسوب می‌شد) می‌‌شوند.
مع‌الوصف با در نظر گرفتن این شرایط می‌توان پیش‌بینی کرد که این نماینده پیروز اخوانی سرانجام با نظامیانی که از موضع مستحکمی در حوزه اقتصاد و امنیت منطقه‌ای و از کمک‌های آمریکا بهره‌مند هستند، همکاری خواهد کرد. بر مبنای همین تحلیل من معتقدم پرو‍ژه اسلام‌گرایی در آینده پروژه‌ای خواهد شد که مشروعیتش توسط خود مردم از دست خواهد رفت. از دست رفتن مشروعیتی که توسط خود مردم صورت خواهد گرفت زیرا سرانجام در حفظ کارکردهای ملی، توسعه ای و مردمی خود در میان مدت ناتوان خواهد شد.
* محمد مرسی در سخنرانی اخیر خود قول داده یکی از پنج معاونت خود را به یک زن از جمعیت قبطی اختصاص دهد. به نظر شما این نشانه‌ای از تغییر رویکرد اخوان المسلمین به توسعه سیاسی و رویکرد مدرن است یا صرفا یک تاکتیک به نظر می‌رسد؟
** سوال خوبی است. اخوان المسلمین و همین حزب "آزادی و عدالت" که محمد مرسی نماینده آن است و حتی قبل از آن "حزب الوسط" که مبارک به آن اجازه فعالیت نمی‌داد، مدل ترکیه را الگوی خود قرار داده‌اند و اگرچه مدل ترکیه بصورت صوری و فرهنگی مورد پسند آنها است اما شرایط تاریخی و ساختاری مصر این الگوبرداری را دشوار می‌سازد. به عبارت دیگر تحولاتی را که ترکیه از زمان آتاتورک تا اوزال طی کرده، مصر هیچگاه طی نکرده است. فراموش نکنیم این جملهء "مصر برای همه مصریان" که امروزه رهبران جدید مصر آن را در صدر شعارهای خود قرار داده‌اند، اولین بار طهطاوی، نوگرای مسلمان زمان علی پاشا، بیان می‌کرد.
این نگاهی سکولار و ملی است که قبطی‌ها را مورد توجه قرار می‌دهد به خصوص اینکه قبطی‌ها جمعیت قابل توجهی هستند و به احمد شفیق رقیب محمد مرسی هم متمایل بودند. همین امر نشان می‌دهد، نوعی گرته‌برداری از مدل ترکیه در حال شکل‌گیری است که می‌تواند جدی گرفته شود زیرا وضعیت اقتصادی، اجتماعی، منطقه‌ای و بین‌المللی هم اقتضا می‌کند که این الگو جدی گرفته شود. واقعیت‌ها، این چنین مواضعی را به محمد مرسی دیکته می‌کند و او را به عقلانیت و میانه‌روی سوق می‌دهد. از طرفی او به خوبی می‌داند که از مشروعیت لازم و قاطع برخوردار نیست زیرا تنها 25 درصد از کل مردم مصر به او گرایش دارند و این در واقع نشان از شکننده بودن مشروعیت او دارد.( البته اگر بپذیریم آراء دستکاری نشده باشد.)
* یعنی شما معتقدید اخوان المسلمین توانسته خودش را با مدرنیته، نظام جهانی و واقعیت‌های آن پیوند بزند؟
** وقتی از نظام جهانی صحبت می‌کنید نمی‌توانیم بحث جهانی شدن را نادیده بگیریم. امروزه ثابت شده که آن نوعی از اسلام‌گرایی که در تضاد با جهانی شدن و نظام جهانی موضع می‌گیرد دچار خودکشی شده است. بنابراین موج دموکراسی‌خواهی که در فرایند جهانی‌شدن با تحولات رسانه‌ای، جریان آزاد مطبوعات، فیس‌بوک و جوانان آوانگارد شکل گرفته و بعد از فروپاشی شوروی در دستور کار جدی دول پیش رفته اروپا و آمریکا قرار گرفته و حتی خود اوباما را به سر دادن شعار تغییر واداشته، بر مبنای همین لزوم تطابق با شرایط نظام جهانی است.
* همانطور که می‌دانید در مقابل اخوان المسلمین یک جریان رادیکال سلفی‌گرا هم وجود دارد که از زمان مبارک به پشتوانه کشورهای منطقه همچون عربستان به یارگیری و سازماندهی مشغول بوده‌اند. این گروهها خیلی قبل‌تر از تحولات عربی و بنا به هشدارهای بسیاری از کارشناسان در دوران مبارک به یارگیری از میان مصریان شاغل در عربستان و شرکت‌های نفتی این کشور مشغول بودند. شاغلینی که اغلب تحت تاثیر آموزش‌های ایدئولوژیک وهابیون عربستانی بودند و پس از بازگشت به سربازان جریان‌های رادیکال سلفی تبدیل می‌شدند.
یارکشی‌ها و آینده‌نگری‌هایی که پس از انقلاب و در همین انتخابات به وضوح دیده می‌شد. آرای قابل توجه ابولفتوح کاندیدای نزدیک به این جریان، نمونه‌ای از این سرمایه‌گذاری محسوب می‌شود. با این تفاصیل آینده سلفی‌ها با اخوان المسلمین را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به خصوص که اخوان از آرای قاطع در جامعه مصر برخوردار نیست و با ارتش به عنوان رقیب اصلی خود مواجه است. این دو موضوع یعنی دشمن مشترک و بی‌ثباتی مشروعیت تا چه حد می‌تواند زمینه همکاری و نزدیکی سلفی‌ها و اخوانی‌ها را فراهم کند و آنها را از هم متاثر سازد؟
** سوال خوبی است، توجه داشته باشید که بنیادگرایی بالذات محافظه کار است یا حداقل در نهایت به محافظه‌کاری میل می‌یابد و علیرغم مخالف‌خوانی و مبارزه‌جویی که در سطح و صورت به آن می‌پردازد نهایتا تبدیل به یک جریان محافظه‌کار می‌شود. به هر حال نمی‌توان فراموش کرد که اخوان‌المسلمین اولیه بیشتر تحت‌تاثیر رشیدرضا رهبر سلفی‌های معاصر بود و درنهایت از بنیادگرایی به محافظه‌کاری گرایش یافت. از طرف دیگر سلفی‌گراهای متاثر از سیدقطب هم که سال‌ها فعالیت‌های زیرزمینی ضد دولت و ضد جامعه را در دستور فعالیت‌های خود داشتند در نهایت در در دهه 90 به بن بست رسیدند.
با توجه به این ریشه‌های فکری که در سید قطب، رشید رضا، حسن البنا و در پیوند با عربستان و قشرهای فقیر، محروم، بیکار و حاشیه‌نشینان روستایی با منشا دهقانی می‌توان سراغ گرفت باید گفت تا زمانی که این قشرهای اجتماعی برای کار و درآمد بهتر به کشورهای خلیج فارس هجرت می‌کنند و تا زمانی که شرایط اقتصادی مصر رو به وخامت و بی‌ثباتی می‌گذارد باید همچنان انتظار سربازگیری بیشتر سلفی‌ها را داشت.
به این ترتیب و علیرغم آنکه سلفی‌ها تحت این شرایط نابسامان اقتصادی فضایی یافته‌اند اما نهایتا با توجه به مشترکاتشان در رابطه با دین، سنت و محافظه‌کاری و با توجه به ورود سلفی‌ها به نهادهای سیاسی چون مجلس و حزب و با توجه به تهدید مشترک ارتش و اسراییل به عنوان یک مسئله بین‌المللی می‌توان پیش‌بینی کرد که این گروهها محافظه‌کارانه عمل کنند. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت با اشتراکاتی چون ترس از نظامیان، مسئله اسراییل، مسئله آمریکا، رقابت با جریانات سکولار و روشنفکران لیبرال که با هر دو گروه مرزبندی دارند، انتظار می‌رود این دو جریان حداقل در کوتاه مدت بهم نزدیک شوند.
* به هر حال سلفی‌ها تحت تاثیر عربستان هستند و عربستان از این گروهها حمایت می‌کند با این اوصاف رابطه دولت مرسی را با عربستان چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** مهد جریانات سلفی دو کشور عربستان و پاکستان است ولی مصر از این فضا دور نیست. دو نظریه‌پرداز از سه نظریه‌پرداز سلفی دوره معاصر، مصری هستند یعنی سیدقطب و رشید رضا(هرچند سوری‌الاصل). عربستان هم از این ایدئولوژی به نحو ابزاری استفاده می‌کند همانطوری که پاکستان از این جریانات برای فشار بر افغانستان، هند و آمریکا استفاده می‌کند. با توجه به تحولات جدید به نظر می‌رسد رابطه مصر با عربستان، علیرغم رابطه خوب عربستان با رژیم گذشته و تمایل عربستان به احمد شفیق و علیرغم تبلیغات مرسی و اخوان، با توجه به سبقه سنی مشترک با عربستان با مشکلی مواجه نشود و این نظم بهم نریزد.
در عین حال نباید فراموش کرد که مصر به عربستان در حوزه اقتصاد نیازمند است. یک نمونه کوچک از این نیازمندی همین کارگران مصری شاغل در عربستان هستند. حداقل این اقتصاد محتاج مصر به بازگشت پول کارگرانش در عربستان باعث خواهد شد تا رابطه این دو کشور دستخوش تلاطم نشود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات