* موضوع بحث، تحزب است که به رغم تکراری بودن، ضرورت طرح دوباره دارد اتفاقات و مباحث جدیدی که در نظام مطرح میشود باعث میشود که ما یک بار دیگر به این مسئله بپردازیم. اگر اشکالی نداشته باشد اول یک نگاهی مفهومی به تحزب داشته باشیم اینکه مراد از حزب چیست؟ و یک تحلیل از منظر ضرورت تحزب بکنیم که اصلا چه ضرورتی دارد که حزبهایی تشکیل شوند.
بعد از این مسئله دیدگاه امام را بررسی میکنیم و نیز اینکه، امام چه رویکرد عملی به مسئله تحزب داشتهاند. من علاقهمند هستم که اگر ممکن باشد این بحث را از قبل از انقلاب شروع کنیم. نکته بعدی هم این است که در قانون اساسی و در شاکله نظام مسئله تحزب چقدر ساخته و پرداخته شده است و تحزب در شکلگیری قدرت سیاسی چقدر اهمیت داشته است.
** رسول منتجبنیا: مسئله تحزب امروز در دنیا به خصوص در کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه یک مسئله حل شده و یک ضرورت اجتنابناپذیر قلمداد میشود و بحث کردن و استدلال کردن درباره ضرورت آن برای آن ملتها مثل این است که انسان برای روشنایی آفتاب بخواهد دلیل بیاورد و بسیار بدیهی و روشن است.
ولی متاسفانه در کشور ما هنوز مفهوم تحزب آنطور که باید برای مردم و مسئولان جانیفتاده، تا چه رسد به اینکه به عنوان یک ضرورت قلمداد شود. در عمل هم میبینیم که این مفهوم متاسفانه در نوسان است و برداشتهای مختلفی از آن میشود و تابع سیاستها و دولتهاست. البته دولت زمان جنگ به تحزب بیشتر توجه میکرد این توجه در دولت آقای هاشمی تا حدی کمتر بود. دولت آقای خاتمی اما، بیش از گذشته به تحزب و تشکیلاتها توجه میکرد و البته دولت آقای احمدینژاد خیلی اعتقادی به تحزب ندارد. در این شرایط که هم برای عامه مردم و مسئولان جا نیفتاده و هم عملا به عنوان یک ضرورت شناخته نشده است و عمل نمیشود، لازم است روی این مسئله خیلی بحث شود.
بنده معتقدم که اولا براساس آموزههایی دینی که ما از نگاه امام خمینی(ره) داشته و داریم و از بزرگانی چون مدرسها و دیگران، فعالیت سیاسی بعد از به دست آوردن آگاهی سیاسی و تحلیلهای سیاسی، یک امر ضروری و لازم و یک وظیفه دینی است. همانطور که از شهید مدرس نقل شده است سیاست و دیانت ما در هم آمیخته شده است و امام هم همین مسئله را معتقد است و ایشان تلاش فراوانی کردند تا در روزگارشان این مسئله را جا بیندازند، حتی ایشان میفرمودند که این حرف انحرافی را سر زبانها انداختهاند که یک آخوند اگر وارد عرصه سیاسی شود این را به عنوان لکه ننگ معرفی میکنند یعنی چون فلانی سیاسی است توطئه دشمنان است. به نظر من همه باید سیاسی باشند و داشتن آگاهیهای سیاسی و فعالیتهای سیاسی یک ضرورت عقلی و هم دینی است.
دوم اینکه انجام فعالیتهای سیاسی به صورت انفرادی و شخصی در جامعه به خصوص جامعه ما یا دیربازده است و برد و نتیجه چندانی ندارد. فرض کنید من یا شما به صورت یک فرد وارد فعالیت سیاسی بشویم هیچگونه یار و همراه و سازمانی نداشته باشیم این گونه فعالیت تاثیرش بسیار ناچیز و ضعیف خواهد بود. وقتی فعالیت سیاسی ضروری است و به صورت فردی انجام دادنش یا ناممکن یا دشوار است، راه منحصر این است که فعالیت سیاسی در چارچوب جمعی قرار بگیرد.
یعنی افرادی همفکر و هم جهت و هم سلیقه دور هم جمع شوند ایدهها و آرمانهای مشترک را تعریف کنند و برای تحقق آن تلاش کنند که این همان مفهوم حزب است. حزب یعنی یک کانونی که جمعی از مردم که همراه و هم هدف و همفکر هستند کنار هم قرار میگیرند و میخواهند فعالیت سیاسی بکنند و آن نقشهایی را که برعهده دارند انجام میدهند.
با این مقدماتی که من عرض کردم تشکیل یک حزب در جامعه و تشکیل احزاب مختلف، یک ضرورت عقلانی و دینی و یک وظیفه شرعی است در جوامع بشری و به خصوص در جامعه دینی تشکیل احزاب قدرتمند مستقل و هدفمند و فراگیر و مردمی یک امر بسیار ضروری و لازم و اجتنابناپذیر است یعنی به گونهای ضروری است که بدون آن وظیفه امر به معروف و نهی از منکر نسبت به قدرتمندان، روی زمین میماند. وظیفه فعالیت سیاسی که هر فردی از افراد مسلمان بر عهده دارد روی زمین میماند و امکان اجرای آن را نخواهد داشت.
* آقای کاشفی، در ادامه صحبت آقای منتجبنیا، علاقمندم شما بفرمایید، در روند شکلگیری قدرت سیاسی، حزب کجا قرار دارد؟ برخیها خیلی اصالتی برای حزب قائل نیستند و حزب را وسیله و ابزار میدانند و اتفاقا بخشی از آنها روشنفکران جدی سیاسی هستند. در مقابل، برخیها حزب را یکی از ارکان توسعه سیاسی و قدرت سیاسی و شکلگیری قدرت سیاسی میدانند. من میخواهم بدانم که از نظر شما کدام یک از اینها درست است و در نظام ما به لحاظ قانونی اگر دیدگاه امام را در نظر بگیریم جایگاه حزب کجا قرار دارد؟
** حسین کاشفی: اگر ما یک جامعه را در نظر بگیریم که سه ضلع داشته باشد یک ضلعش مردم هستند، یک ضلعش حاکمان و حاکمیت و یک ضلعش هم قانونمندی و سیاستهایی که میخواهد به و سیله آن جامعه را اداره کند. اول باید ببینیم که در اینجا نقش اصلی را کدام بخش به عهده دارد. اگر با دید اسلامی به این مباحث نگاه کنیم میبینیم که خداوند وقتی انسان را خلق میکند به او کرامت میدهد و او را اشرف همه مخلوقات معرفی میکند بنابراین طبیعی است که باید به مردم اهمیت بدهیم و این مردم هستند که بر سایر بخشها اولویت و ارجحیت دارند و باید بتوانند بر حاکمان نظارت کنند و آیا اصلا این نظارت به صورت فرد فرد عملی است؟ فرض کنیم که مسئولانی باشند که در ابتدا دیدگاه مردمی هم داشته باشند ولی اگر نظارت مردم بر آنان نباشد، بالاخره کم کم به سمت خودمحوری میروند. پس باید اینجا مردم بتوانند نقش نظارت و کنترل داشته باشند.
مردم که به صورت عادی نمیتوانند این کار را انجام دهند. تنها با ایجاد تشکیلات میتوان به این امر پرداخت و مردم از طریق تشکلهایی که باید ایجاد کنند نظارت میکنند چون وقتی که تشکل ایجاد بشود از دانش و خرد و تجربه جمع استفاده میشو د. ما در همه موضوعات دینی هم همیشه بحث جمع را مطرح میکنیم حتی اگر خیلی از کارهای عبادی را به صورت جمعی انجام بدهیم بهتر است. جمع به مردم برمیگردد. مردم هم باید از طریق نهاد مدنی که شکل پیشرفتهاش حزب است بتوانند آن نقش را داشته باشند که حتی اگر مسئولان بخواهند به راه نادرستی هم بروند، بتوانند از طریق حزب به مسئولان امر تذکر دهند در غیر این صورت اگر حزب نباشد مسئولان آن طوری که خودشان فکر میکنند درست است، عمل میکنند.
اگر حزب نباشد عملا تکصدایی بر جامعه حاکم میشود. حزب به عنوان دولت سایه باید برنامه داشته باشد، سازمان داشته باشد و نیرو تربیت کند تا ضمن ارتقای سطح دانش و اطلاعات افراد از قرار گرفتن افراد بیدانش و تجربه در مسئولیتهای حساس جلوگیری شود، چون دولتها یا افراد میروند اما احزاب به عنوان یک نهاد مردمی میمانند و باید پاسخگوی عملکردها باشند.
بنابراین قدرت باید از طریق احزاب قابل نقد باشد همانطور که حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: مردم وقتی که میخواهند حاکم را نقد کنند نباید صدایشان بلرزد یعنی اینقدر باید آزادی عمل داشته باشند. امام خمینی(ره) به تشکل و به عبارتی به کار جمعی توجه داشتند. زمانی که ایشان به پاریس آمدند در ملاقاتی که اعضای هیأت مدیره اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان اروپا با ایشان داشتیم گفتیم واقعا خوشحال هستیم که در زمانی زندگی میکنیم که از رهبری فردی مانند جنابعالی برخوردار هستیم که انشاالله این انقلاب به رهبری شما به نتیجه میرسد بعد ایشان گفتند که من چه کاره هستم؟ این کار خداست و مردم و این مردم هستند که نقش دارند.
در تمام سخنرانیهای امام این نگاه و نگرش به جایگاه مردم دیده میشود و در همین رابطه است که میفرمایند مجلس در راس امور است چون این افراد نماینده مردمند و چنانچه این افراد از پشتوانه حزبی برخوردار باشند کشور از مجلسی با پشتوانه قوی کارشناسی برخوردار و میتواند گامهای موثری در جهت توسعه و بهبود کشور بر دارد بنابراین همانطور که انسان یا موجود زنده برای بقا یا ادامه حیات خود به اکسیژن نیاز دارد یک جامعهای اگر میخواهد پویا باشد اگر میخواهد زنده باشد نباید فردی عمل کند حتما باید این آزادیهایی که در همه جا هست و در قانون اساسی ما هم هست اصلا وقتی که اصل ششم مطرح میکند که اداره امور کشور باید به اتکاء آرای عمومی باشد آن هم از طریق انتخابات آن هم با آن فضای سلامت و وضعیت آزادی که باید وجود داشته باشد.
پس اینها همه جایگاه مردم است مردم هم از طریق این نهادهای مدنی این تشکلها و حالت پیشرفتهاش احزاب که از طریق رقابتی که با یکدیگر میکنند و برنامههایشان را ارائه میکنند آنچه را مردم میپسندند و قبول میکنند انتخاب میکنند.
* آقای منتجبنیا، با توجه به این ضرورتی که هم شما و هم آقای کاشفی فرمودید اگر ما بخواهیم یک پرداخت تاریخی به مسئله تحزب داشته باشیم، به تحلیلهای مهمی میرسیم ما ایرانیها با حزب چگونه برخوررد کردهایم آیا ما گریز از تحزب داشتهایم؟ آیا در یک سده اخیر یا سالیانی که دوران مدرن از آن یاد میکنند ما واقعا حزبگرا بودهایم و حزبهای خوبی تشکیل دادهایم یا اینکه نهاد قدرت جامعه را از حزبگریزان کردهاست؟ کدامیک از اینها است؟
** منتجبنیا: ببینیند از قدیم گفتهاند که الناس علی دین ملوکهم. مردم تابع اولیای امورشان هستند و از آ نها الگو میگیرند این یک مسئله. مسئله دیگر اینکه همیشه اربابان قدرت از نظارت و نقد گریزان هستند مگر آنهایی که قدرتپرست نباشند و قدرت را به عنوان یک ابزار برای کمک به مردم انتخاب کرده باشند. همانطور که اشاره کردند فرمایشات امیرالمومنین در مقام عصمت و امامت میبینیم که با افراد مختلف مشورت میفرمایند و نظرات آنها را به کار میگیرند و پیامبر عظیمالشأن اسلام که مامور وحی است ،مامور میشود که با مردم مشورت کند. خوب آنها حکومت را برای خود نمیخواهند برای خود حکومت نمیخواهند برای تحقق اهداف مقدسی که دارند میخواهند.
ما وقتی که تاریخ معاصر ایران را نگاه میکنیم بعد از مشروطه به جز یک مدتی کوتاه که بعضی از احزاب به وجود آمدند و فعالیت داشتند جریان تحزب سیر نزولی پیدا کرد، یعنی همان تلاشهایی هم که بنیانهای مشروطیت انجام دادند رفته رفته به دست فراموشی سپرده شد به جایی رسید که حزب در ایران مترادف شد با یک نوع وابستگی به رژیم سلطنتی و در نگاه متدینین یک کار ضد ارزش، چرا که مردم ما افراد میانسال امروز ما یادشان نیست آن احزاب قدرتمند مردمی را.
حزب را که نگاه میکنند یا آن حزبهای وابسته به خارجیها مثل حزب توده و احزاب دیگری که وابسته به قدرتها بودند را میبینند یا حزب رستاخیز و از این احزابی که وابسته به رژیم شاه بودند و در واقع اینها یک دام و دانهای برای عموم مردم بود و بعد هم برای تحقق استبداد سلطنتی حزب را به کار گرفتند که امام به شدت با این مسئله برخورد میکند و مردم با چنین سابقه سوء ذهنی که نسبت به احزاب در قبل از انقلاب داشتند، انقلاب به پیروزی رسید، بزرگانی چون شهید بهشتی و سایر عزیزان با عنایت و حمایت امام آمدند یک حزب قدرتمندی را به اسم حزب جمهوری اسلامی تشکیل دادند که این حزب توانست فعالیت کند و موفقیتهای بزرگی را به دست بیاورد و در میدان رقابت هم شرکت کرد و احزاب دیگر هم کمابیش بودند. اما متاسفانه چند تا مسئله همزمان شد با حزبگرایی.
یک مسئلهای جنگ بود که مسائل سیاسی را تحتالشعاع قرار داده بود. همه نگاهها متوجه جبهه و در دوران دفاع مقدس فعالیت حزبی کم رنگ شده بود و مسئله دیگر وجود عناصری که هیچگونه تناسبی با انقلاب و بنیانگذاران حزب نداشتند. نفوذ آنها در حزب که اگر لازم شد در مورد حزب جمهوری اسلامی که من خودم بودم اشارهای میکنم که اینجا اشاره میکنم که یکی از دوستان من که در حزب جمهوری اسلامی بود در کانونی از کانونهای حزب در تهران بعد از شهادت بهشتی بعد از چند ماه برای من نقل میکرد شاید یک هفته یا ده روز قبل از شهادت شهید بهشتی آقای بهشتی در یکی از جلسات ما حضور داشتند در تهران در یکی از حوزههای حزب آنجا ما گلایه کردیم که بعضی از افراد کار حزب را دارند تمشیت میکنند و دارند اداره میکنند که با روحیه شما تناسب ندارند ایشان این جمله را به من گفت که اگر خداوند به من توفیق بدهد و من عمر داشته باشم من حزب را از وجود اینها تطهیر خواهم کرد یعنی به مجردی که این حزب آمد یک اقتداری بین مردم وجهه و نفوذی پیدا کرد افرادی آمدند دخالت کردند.
حزب بد نیست، ضد ارزش نیست، بعض افرادی که در حزب ورود پیدا کردند آنها بودند که حزب را به این مسیر کشاندند وگرنه لازمه زندگی سیاسی اجتماعی تحزب است، اما به جای اینکه به این مسئله بپردازند رفتند سراغ کارهای دیگر و فرهنگسازی نکردند. از طرفی براثر نقد قدرت طبیعی است، فرهنگ تحزب تشویق نشده است و مردم ما میشود گفت اکثرا به ضرورت عنصری به نام حزب و تحزب اعتقاد چندانی ندارند بلکه بالاتر بعضی از افراد و حتی بعضی از چهرهها با افتخار اعلام میکنند که عضو هیچ حزبی و گروهی نیستیم ولی فعالیت سیاسی میکنیم.
بنابراین من جمعبندی کنم آنچه در جامعه ما وجود دارد نگاه مردم ما نسبت به حزب و تحزب به جز یک اقلیتی نگاه مثبت نیست و این من فکر میکنم مقصر اصلی اول آنهایی هستند که برای مردم این ذهنیت را به وجود آورند و مقصر مسئولانی هستند که از طرق مختلف تریبونهایی که دارند فرهنگسازی نمیکنند و بدتر از هم آنهایی که با تحزب مقابله مییکنند و میگویند که ما اصلا حزب نیاز نداریم اجمالا اگر بخواهیم در جامعه تحزب جایگاه خودش را پیدا کند همه باید دست به کار بشوند.
* آقای کاشفی، در ادامه صحبتهای آقای منتجبنیا، ایشان در آسیبشناسی که کردند بیشتر به قدرت پرداختند در واقع به عامل بیرونی. من میخواهم که شما بیشتر به عامل درونی بپردازید یعنی شما بیشتر به دلایل درونی این آفت تحزب در کشورمان بپردازید بدین معنی که اگر بخواهیم آسیبشناسی این تحزبخواهی را بررسی کنیم کارکرد این حزبها چگونه بوده است که کار به اینجا کشیده است؟
** من اشاره کنم که عدم شکلگیری تحزب در کشور بحث خیلی مهمی است چرا ما گریز از حزب داشتیم در صورتی که بعد از انقلاب مشروطیت احزابی به وجود میآیند و تحت عنوان ملیون و اجتماعیون به فعالیت میپردازند ولی از آنجا که لازمه فعالیت حزبی تمرین کار جمعی و پرهیز از تصمیمگیری فردی است و این امر احتیاج به بسترسازی در طی زمان مناسب خود دارد و باید این را قبول کنیم هر فعالیتی که شروع میشود در ابتدا مشکلاتی دارد به خصوص با آن ساختاری که ما در کشور داشتیم و آن نیروهائی که بودند که همیشه میخواستند حرف اول را بزنند از آنجا که این بستر فراهم نمیشود و بجای توجه به نظرات جمع و حاکم کردن ضوابط و چارچوبهای دموکراتیک در حزب، افراد بیشتر تعیینکننده و نقش محوری پیدا میکنند و از طرفی دولتها هم که میبایست در فعالیت کار جمعی فرهنگسازی کنند چون حزب را رقیب خود میدانستند نه تنها اقدامی در این جهت انجام نمیدادند که بدنبال راههای جلوگیری از توسعه تحزب در کشور بودند.
امام میفرمودند که من افتخار میکنم که بگویم کارگزار مردم هستم در صورتی که اینها همیشه میخواستند بگویند که ما تعیین میکنیم شما چه کاره هستید. تا زمانیکه نفت در اختیار دولت باشد و به جای احزاب جایگاه قوی نمیتوانند داشته باشند. یعنی اگر دست مردم به سوی دولت دراز شد دیگر کسی که دستش به سوی دولت دراز است نمیتواند دولت را نقد کند. تا وقتی هم که همه امکانات در اختیار دولت است، نمیشود کاری کرد.
در زمان دولت اصلاحات که یکی از شعارهای آقای خاتمی بحث توسعه نهادهای مدنی بود خانه احزاب شکل میگیرد تا بتواند طبق مفاد اساسنامه خود در جهت فرهنگ تحزب اقدام کند و از آنجا که مشکل اصلی احزاب مسئله مالی است این موضوع با همکاری مسئولان وقت وزارت کشور و بانظر موافق دولت مورد تصویب مجلس شورای اسلامی قرار گرفت تا از طریق پرداخت یارانه به احزاب تا حدی مشکلات مالی احزاب برطرف شود که متاسفانه با روی کار آمدن دولت نهم یارانه احزاب قطع گردید علی ایحال باید به کار جمعی احترام بگذاریم، مدارا کردن با یکدیگر را در برنامههایمان بگذاریم.
یعنی اول اینکه قبول کنیم که کار جمعی مهم است و باید با هم کار کنیم و کوشش کنیم آن ضعفی که داریم را برطرف کنیم. در خیلی از جاها جلو رفتهایم، در ایثارش ببینیم در گذشتش ببینیم و همین که بخواهیم دور هم جمع بشویم، نمیتوانیم یکدیگر را تحمل بکنیم.
امروز یکی از آمارهایی که- این واقعا دردآور است- و این آمارها درواقع نشان میدهند این است که پرخاشگرایی درجامعه ما افزایش یافتهاست و وقتی شما این را در جامعه میبینید، در خانواده میبینید، در طلاق میبینید ،خوب اینها همه معلوم میکند روی خانواده اثر گذاشتهاست و اینها آمارهایی است که دارد اعلام میشود که اگر واقعا بخواهیم جامعه سلامت خودش را به دست بیاورد و پیدا کند وقتی که شهید بهشتی میگوید حزب (معبد) من است آن نگاهی که شهید بهشتی به حزب دارد یا همانطور که اشاره کردم حتی در زمانی که امام(ره) نجف بودند و بعد قبل از اینکه پاریس بیایند شهید بهشتی میگویند که ما یک نفری را فرستادیم آنجا با امام در رابطه با اینکه میخواهیم حزب تشکیل بدهیم چون با توجه به مسائل گذشته بدون حزب نمیشود کار کرد و این مسئله همزمان میشود با رفتن امام به پاریس این فرد میرود آنجا و بعد خود شهید بهشتی میروند پاریس و این مسئله را با امام مطرح میکنند امام میگویند این کار را حتما دنبال کنید میبینیم که دیدگاه امام هم نسبت به حزب کاملا روشن بوده است و حتی مسائلی که در جامعه روحانیت مبارز تهران پیش میآید و مجمع روحانیون مبارز از آن جدا میشود امام میگویند اشکال ندارد پس این بحث شما که بیشتر هم میخواهیم گریز داشته باشیم به دیدگاهها و نظرات امام این است که حضرت امام نسبت به حزب نظر مثبت داشتند.
البته در سالهای اول انقلاب به علت اعمال و رفتار گروهکهای ضد انقلاب تندرویهایی صورت گرفت و بروز و ادامه جنگ هم مزید بر علت شد و از طرفی باندهای مافیائی هم که حضور احزاب را مغایر فعالیتهای خود مییدیدند همه این موارد موانعی در جهت توسعه تحزب شدند تا احزاب در کشور شکل نگیرند.