تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۰  ، 
کد خبر : ۲۴۷۴۵۰

حکومت اسلامی، چالشها و توطئه‌های فرهنگی


آیت‌الله مصباح یزدی
کسانی گفته‌اند التزام به این که باید احکام اسلام در جامعه اجرا شود با حق طبیعی انسان نمی‌سازد. یکی از حقوق طبیعی انسان آزادی است که در آزادی فکر، دین، سیاست و آزادی بیان متجلی می‌شود. هر انسانی به طور طبیعی حق دارد هر دینی را که می‌خواهد انتخاب کند و احیاناً دینش را عوض کند و حق دارد هر فکر و اعتقادی که دارد بیان و ترویج کند. اگر شما می‌گویید که حتماً باید قوانین اسلامی در این کشور حاکم باشد، کسانی هستند که این قوانین را نمی‌خواهند. آنها حق دارند اظهارنظر کنند، رأی بدهند و بگویند ما این قوانین را نمی‌خواهیم. طرح این مطالب از سوی کسانی که به طور کلی منکر دین می‌باشند جای شگفتی نیست، اما متأسفانه گاهی از کسانی چنین مطالبی شنیده می‌شود که ادعای دینداری دارند و حتی گاهی یک پسوند اسلامی را با خودشان یدک می‌کشند، یا خودشان را پیرو امام معرفی می‌کنند!!
1- ترویج آزادی مخرب غربی در مطبوعات کشور
کار به آنجا رسیده است که مثلاً در روزنامه‌ها ـ گاهی به صورت جدی و گاه شوخی، گاهی به صورت نقل از یک نویسنده، گاهی از یک دختر و یا یک پسر ـ گفته می‌شود که اصلاً چرا مرد می‌تواند چندین زن داشته باشد، ولی زن نمی‌تواند چند شوهر داشته باشد؟ یا این که پیشنهاد می‌کنند که ازدواج تعاونی تشکیل شود و چند مرد و یک زن با هم مشترک باشند! قابل توجه است که این مطالب از مطبوعات کشورهای کمونیستی نیست، در روزنامه‌های جمهوری اسلامی چنین مطالبی را می‌نویسند!
یا سخنرانی در یک دانشگاه اسلامی، با انتساب خودش به یک ارگان اسلامی، سخنرانی می‌کند و می‌گوید: امروز مخالفت با رهبری که هیچ، با پیغمبر صلی‌الله علیه و آله که هیچ، اگر مردم بخواهند علیه خدا هم تظاهرات کنند هیچ قانونی حق ندارد جلوی آنها را بگیرد! این حرفها اگر در یک کشور غیراسلامی و یا از سوی کسی که کافر و مشرک است مطرح می‌شد، تعجبی نداشت، ولی در جمهوری اسلامی و در حاکمیت اسلام و حاکمیت ولایت فقیه این حرفها در دانشگاهها مطرح می‌شود و هیچ‌کس هم با آنها معارضه‌ای نمی‌کند. احیاناً دانشجویی اعتراض می‌کند که سخنش به جایی نمی‌رسد.
از این جهت است که ما احساس وظیفه می‌کنیم و اعلام می‌کنیم که این حرفها بدعتهای خطرناکی است و با اساس اسلام سازش ندارد و اگر کسانی می‌خواهند در سخنرانی خود این مسائل را مطرح کنند، اقلاً به اسم اسلام این حرفها را مطرح نکنند تا معلوم باشد اسلام چیست و کفر چیست؟ تا هر کس هر کدامش را خواست انتخاب کند. این آزادی دین و آزادی بیان میوه فرهنگ غرب است. میوه‌ای وارداتی که ظاهری شیرین و فریبنده و باطنی زهرآگین دارد. این میوه‌ای است که با درخت فرهنگ غربی تناسب دارد، ولی با فرهنگ اسلامی ما، به این صورت و با این وسعت، تناسبی ندارد.
برای این که شما بتوانید درک کنید که وضع فرهنگ غربی در این زمینه به چه صورت است، ناچارم بگویم که امروز در کشورهای غربی و در جهان غرب مذهب یک نوع سلیقه‌ای شبیه گرایشهای حزبی است. اگر در کشوری مثلاً تعدادی حزب تشکیل شده باشد و فردا حزب دیگری ثبت گردد و اعلام موجودیت کند و کسی از حزبی به حزب جدید منتقل بشود، برای ما جای تعجب نیست. عین همین مسأله در ارتباط با مذهب در غرب، بخصوص آمریکا، وجود دارد که هر روز یک مذهب و فرقه مذهبی جدیدی تاسیس می‌شود، این تعجبی ندارد. اما در هر سال چند فرقه مذهبی در کانادا، آمریکا و کشورهای اروپایی تاسیس می‌شود. به طور مثال، مذاهب اصلی مسیحیت ارتودوکس، کاتولیک و پروتستان هستند و مذهب پروتستان به تنهایی بیش از پانصد فرقه رسمی ثبت شده در کشورهای غربی دارد.
بنده سال گذشته که به کشورهای آمریکای لاتین مسافرت داشتم، ملاحظه کردم که چندین مذهب جدید در آمریکا اختراع شده بود که مبلغینشان مشغول تبلیغ بودند. در آنجا این مسائل خیلی عادی است. وقتی در روزنامه‌ای اعلام می‌کنند که یک فرقه جدید پیدا شده، کشیشی دین جدید، فرقه جدید و مذهب جدیدی اختراع کرده است و کلیسایی تأسیس کرده، هیچ جای تعجبی ندارد و مردم خیلی راحت از این فرقه به فرقه دیگری منتقل می‌شوند، به این می‌گویند: «آزادی مذهب».
2- پروتستانتیسم اسلامی، توطئه‌ای علیه اسلام
عده‌ای توقع دارند که در جمهوری اسلامی ایران نیز آزادی مذهب باب شود، لذا مدتهاست پیشنهاد داده‌اند که یک مذهب پروتستان اسلامی به وجود بیاید. تا آنجا که بنده اطلاع دارم، برای اولین بار فتحعلی آخوندزاده (آخونداف) بود که عنوان کرد در اسلام نیز باید یک مذهب پروتستان به وجود بیاید. پس از او اشخاص دیگری از روشنفکران این مطالب را در سخنرانیهایشان دنبال کردند، در کتابهایشان نوشتند و پیشنهاد کردند که یک پروتستانتیسم اسلامی به وجود بیاید.
امروز هم در آمریکا ترویج می‌کنند که باید در ایران هم یک «مارتین لوتر» جدیدی پیدا شود و یک مذهب پروتستان جدید و اسلام نوینی را به وجود بیاورد که با شرایط مدرن تناسب داشته باشد و این اسلامی که 1400 سال پیشتر به وجود آمده است، به هم نفوذ می‌کند و کسانی پیدا می‌شوند که صریحاً و روزنامه‌ها و مجلات، احکام قطعی و ضروری اسلام را زیر سوال می‌برند. به طور مثال، مسأله تساوی ارث مرد و زن و یا این که چرا زن حق ندارد چند شوهر اختیار کند و یا چیزهایی از این قبیل را زیر سوال می‌برند و گاهی با لحن تمسخرآمیز از احکام ضروری اسلام یاد می‌کنند.
به یاد دارید اوایل انقلاب کسانی، وقتی لایحه قصاص مطرح شد، گفتند: «لایحه قصاص انسانی نیست» و امام قدس‌سره فرمودند: اگر کسانی آگاهانه این حرف را بزنند همسر مسلمانشان برای آنها حرام است و اموالشان به ورثه مسلمانشان منتقل می‌شود و دیگر جانشان هم حرمت نخواهد داشت. البته احکام ارتداد فقط مخصوص کسی که منکر قصاص و احکام آن باشد نیست، بلکه انکار هم حکم ضروری موجب ارتداد است. ولی می‌بینیم اشخاصی صریحاً، بدون هیچ‌گونه شرم و حیایی، در روزنامه‌ها و مجلات جمهوری اسلامی و گاهی از طریق روزنامه‌هایی که با کمک بیت‌المال مسلمین تأسیس شده‌اند، این مطالب را می‌نویسند و احکام ضروری اسلام را مورد انکار قرار می‌دهد. باید کسانی به این افراد تذکر بدهند که حکم مورد نظر امام در مورد منکرین قصاص، فقط اختصاص به موضوع قصاص ندارد.
گاهی مشاهده می‌شود احکامی که مورد اتفاق همه فقهای شیعه و سنی است و حتی در بین سنیها هم مخالف ندارد، مورد سوال و گاهی استهزا قرار می‌گیرد! آیا نباید مراجع ذی‌صلاح به این مسائل رسیدگی کنند؟ لااقل نباید در اینجا تذکری داده شود که چنین خطرهایی آینده نسل جوان ما را تهدید می‌کند؟ آیا برای کسانی که سخنان امام را نشنیده‌اند و از دروس او استفاده نکرده‌اند، این خطر وجود ندارد که تحت تاثیر مطالبی قرار بگیرند که در روزنامه‌های کشور جمهوری اسلامی نوشته می‌شود و فکر کنند که نظام اسلامی و دولت اسلامی هم با این افکار موافق‌اند و این افکار اسلامی است؟ لااقل در جایی باید گفته شود که این افکار ربطی به اسلام ندارد.
به هر حال، این فکر که دین یک امر سلیقه‌ای است و انسان هر دینی را دوست داشته باشد انتخاب می‌کند و بعداً هم اگر مایل نبود دینش را عوض می‌کند، خطرناک است. در کشورهای غربی گاهی جوانی با دوستش به کلیسا می‌رود و دوستش می‌گوید که من فلان کلیسا را بیشتر دوست دارم و در نتیجه مذهبش را عوض می‌کند، آن جوان نیز تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد و به تبعیت از دوستش مذهبش را تغییر می‌دهد.
فکر می‌کنند مذهب یک لباس است که انسان امروز آن را بپوشد و یا نپوشد و یا مدلش را عوض کند. دیدگاه اسلام مبتنی بر این نیست که سعادتها و شقاوتها از راههای گوناگون و به دلخواه مردم تعیین می‌شود، تا نتیجه‌گیری شود که دین یک امر سلیقه‌ای است. گاهی این دین، گاهی آن دین، گاهی این مذهب، گاهی آن مذهب، هر کدام را پسندیدی انتخاب کن و دولت هم باید این آزادی را به عنوان یک حق طبیعی برای انسانها تأمین کند. اسلام دین را مهمترین مسأله در زندگی انسان می‌داند، سعادت و شقاوت دنیا و آخرت را در گرو انتخاب دین صحیح می‌داند.
پس علت طرح این مباحث وجود این‌گونه خطرهاست که ما احساس و استشمام می‌کنیم و گاهی هم با چشم خودمان می‌بینیم و متأسفانه کسانی غفلت دارند و یا تغافل می‌کنند. علت طرح این مباحث این است که با انحرافات مبارزه کنیم و وظیفه خودمان را انجام دهیم.
3- مفهوم واقعی حق طبیعی
یکی از مسائل این بود که واقعاً حق طبیعی یعنی چه؟ و آزادی به چه معنا حق طبیعی انسانهاست؟ بهترین تعریف برای حق طبیعی عبارت است از نیازی که مقتضای طبیعت انسان است و هیچ‌کس نباید آن را نفی کند. پس صحبت کردن و اظهارنظر کردن به مقتضای طبیعت انسان است و کسی نباید از آن جلوگیری کند. عرض کردیم که خوردن و آشامیدن هم مقتضای طبیعت انسان است، بلکه طبیعی‌ترین حق هر انسان است که غذا بخورد، اما به صرف این که خوردن مقتضای طبیعت انسان است، آیا انسان حق دارد هر چیزی را که به دیگران تعلق دارد بخورد؟ و آیا هیچ قانونی اجازه ندارد معین کند که چه چیز حلال و یا حرام است و مال چه کسی را انسان حق دارد بخورد و مال چه کسی را حق ندارد بخورد؟
آیا هیچ عاقلی چنین مطلبی را پذیرفته است که انسان آزاد است که هرچه دلش خواست و از هر کجا و هرکس بود تناول کند؟ سخن گفتن نیز حق طبیعی انسان است، اما نه این که هر سخن در هر جایی و به هر هدف و انگیزه‌ای بیان شود چطور قانون اجازه دارد بگوید که از چه چیزهایی بخورید و یا نخورید، و چطور دین اجازه دارد بگوید گوشت خوک یا مشروبات الکلی نخورید، با این که خوردن و آشامیدن حق طبیعی انسان است، در مورد گفتن نیز چنین است: نوع سخن و زمان و مکان و حدود آن توسط قانون تعیین می‌شود که کم و بیش همه دنیا این نظر را پذیرفته‌اند.
ولی غربیها در مورد دین می‌گویند که هرچه می‌خواهید بگویید، چون دین یک امر سلیقه‌ای و شخصی است و به مسائل جدی زندگی ارتباطی ندارد و حداکثر مربوط به ارتباط انسان با خداست و این ارتباط به شکلهای مختلفی برقرار می‌شود. هر شکلی از آن را که می‌خواهی انتخاب کنی، این دین یک صراط مستقیم است و آن دین هم یک صراط مستقیم دیگر، بت‌پرستی صراط مستقیم است، اسلام هم صراط مستقیم! اما آن چیزی که اسلام می‌گوید غیر از این است. البته اسلامی که 1400 سال پیش حضرت محمد صلی‌الله علیه و آله آورده‌اند، نه اسلام نوینی که «بابها» و یا «مارتین لوترها» بیاورند. ما پیرامون اسلامی که حضرت محمدبن عبدالله صلی‌الله علیه و آله آورده است بحث می‌کنیم.
4- قرائت سنتی، تنها قرائت اصیل از اسلام
می‌گویند بله ما هم همان اسلام را قبول داریم، اما آن اسلام قرائتهای مختلفی دارد. شما یک قرائتش را بیان می‌کنید، اشخاص دیگری هم هستند که برداشتها و قرائتهای دیگری دارند. این هم یکی از میوه‌های فرهنگ غربی است که برای متون دینی قرائتها و برداشتهای مختلفی را تجویز می‌کنند. چنانکه قبلاً عرض کردم، چندی پیش فرقه‌ای از فرقه‌های مسیحیت در کانادا تأسیس شد، از کشیشی که آن فرقه را تأسیس کرده بود سوال شد که نظر شما در مورد همجنس‌بازی چیست؟
گفت من فعلاً اظهارنظر نمی‌کنم، ولی به شما می‌گویم که انجیل را باید از نو قرائت کرد! چون در تورات و انجیل صریحاً نسبت به این موضوع نکوهش شده، همان طور که در اسلام نکوهش شده است. وقتی از او سوال کردند شما که به کتاب مقدس احترام می‌گزارید نظرتان نسبت به این مسأله چیست؟ او که موافق همجنس‌بازی بود و نمی‌خواست نظرش را صریحاً بگوید، گفت که باید انجیل را دوباره قرائت کرد! این آقایان هم می‌گویند: اسلام و قرآن را باید از نو قرائت کرد.
عرض می‌کنیم ما از جمله کسانی هستیم که قرائت 1400 ساله علمای شیعه و سنی را معتبر می‌دانیم اسلامی که ما دم از آن می‌زنیم، اسلامی است که ائمه اطهار علیهم‌السلام قرائت کرده‌اند و به دنبال آن، 14 قرن علمای اسلام قرائت کرده‌اند، ما آن قرائت را ملاک قرار می‌دهیم. اگر قرائتهای جدیدی پیدا شود که طبق آن همه اسلام و احکامش باید تغییر کند و اسلام نو آفریده شود، ما با آن اسلام کاری نداریم و نمی‌پسندیم و فکر نمی‌کنم مردم مسلمان ما هم دلبستگی به چنین اسلامهای نوینی که «بابها» و «مارتین لوترها» بیاورند، داشته باشند.
اسلامی که ما سراغ داریم و از آن دم می‌زنیم و به حمایت آن می‌پردازیم، منبعش قرآن، سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه و آله و ائمه اطهار علیهم‌السلام است که 1400 سال فقهای شیعه و سنی احکام ضروری و قطعی آن را تعیین کرده‌اند، بخصوص آن احکامی که در آنها هیچ اختلافی بین شیعه و سنی وجود ندارد. این اسلام به ما می‌گوید، همان‌طور که شما در خوردن و آشامیدن باید رعایت حدود و مقررات را کنید، در سخن گفتن نیز حدود و مقررات باید رعایت شود. دین لباس نیست که امروز بپوشید و فردا عوض کنید، باید تحقیق کرد و دین حق را پذیرفت.
در دارالاسلام، آن‌قدر دلایل برای اثبات حقانیت اسلام وجود دارد که کسی نمی‌تواند بگوید امر بر من مشتبه شده است، یا نتوانستم حق را تشخیص بدهم، مگر آنکه در تحقیق کوتاهی کرده باشد. اگر کسی در جزیره‌ای از جزایر میکرونیزی بگوید: من حقانیت اسلام را نشناختم، شاید از او پذیرفته شود، اما در دارالاسلامی که در طول 1400 سال بزرگترین علمای اسلام ارزشمندترین و بهترین کتابها را درباره اسلام نوشته‌اند، اگر کسی بگوید من نتوانستم حق را تشخیص بدهم، فکر نمی‌کنم از او پذیرفته شود.
به هرحال، اسلامی که ما سراغ داریم می‌گوید همان‌طور که شما در خوردن و آشامیدن محدودیت دارید، در صحبت کردن هم محدودیت دارید، حق ندارید هرچه خواستید بگویید. باید تابع مقررات اسلام باشید، اگر خارج از مقررات اسلام عمل کنید به ضرر جامعه اسلامی است. چنانکه می‌دانید، یکی از محرماتی که در رساله‌های عملیه هم به آن اشاره شده، خرید و فروش کتب ضاله و گمراه‌کننده است. اسلام به هرکس، بخصوص کسانی که هنوز قدرت تشخیص حق و باطل را ندارند، حق نمی‌دهد به هرجایی سربکشند و به هر سخنی گوش دهند، یا هر نوشته‌ای را بخوانند، چنانکه آیه شریفه صریحاً می‌فرماید:
و اذا رأیت الذین یخوضون فی آیاتنا فاعرض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره...(1)
آن‌گاه که کسانی را دیدی که به خرده‌گیری و طعن در آیات ما می‌پردازند، از آنها روی برگردان تا در سخنی دیگر وارد شوند. و یا درباره مومنین می‌فرماید: اگر کسانی را دیدید که دین را زیر سوال می‌برند، با آنها مجالست و همنشینی نکنید:
و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات‌الله یکفر بها و یستهزا بها فلا تفعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره انکم اذا مثلهم ان‌الله جامع المنافقین و الکافرین فی جهنم جمیعاً...(2)
در کتاب الهی این دستور بر شما فرستاده شد که چون شنیدید آیات خدا را تکفیر می‌کنند و به استهزاء می‌گیرند، با آنها مجالست نکنید، تا در حدیثی دیگر داخل شوند که (اگر هنگامی که قرآن و آداب مسلمانی را استهزاء کنند با آنها همنشین شوید) شما هم به حقیقت مانند آنها منافق هستید و خدا منافقان را با کافران در جهنم جمع خواهد کرد.
پس کسانی که دم از اسلام می‌زنند، اما با دشمنان اسلام ارتباط برقرار می‌کنند و حرفهای دشمنان اسلام را ترویج می‌کنند، همان منافقینی هستند که جایگاهشان همچون کافران جهنم است.
بار دیگر تأکید می‌کنم که اسلام می‌فرماید: بروید حقیقت را بشناسید و با دشمنان بحث کنید که با حقایقی که اسلام به شما می‌آموزد، آنها را مغلوب خواهید کرد. اما تا هنگامی که توان لازم، برای دفاع از عقاید و ارزشهایتان را، به دست نیاورده‌اید، با گمراهان و شیاطین بشری همراه و همدل نشوید، مثل اینکه به ورزشکاری سفارش کنند که اول تمرین کند و سپس در میدان کشتی حضور پیدا کند و کشتی بگیرد. نوجوانی که هنوز تمرین نکرده است، نباید با یک پهلوان کشتی بگیرد، چرا که زمین می‌خورد و کمرش خرد می‌شود. این به معنای مبارزه با آزادی نیست، این نصیحت به جوان است که برود علوم و معارف اسلامی را بیاموزد و پس از آن با دشمنان بحث کند.
به هرحال، اسلامی که ما می‌شناسیم آزادیهایش محدود است و استناد به این استدلال را که چون مقتضای طبیعت انسان سخن گفتن است باید سخن گفتن آزاد باشد صحیح نمی‌داند والا در انسان غرایز دیگری نیز وجود دارد و آنها نیز حق طبیعی او به شمار می‌رود، از قبیل غریزه جنسی، خوردن و آشامیدن که باید آنها را اعمال کند و هیچ محدودیتی نداشته باشد. همان‌طور که نامحدود بودن خوردن و استفاده از هر خوردنی مورد قبول هیچ انسان عاقلی نیست، در سخن گفتن هم همین‌طور است. پس این که سخن گفتن مقتضای فطرت است، دلیل نمی‌شود که هیچ مرز و حدودی نداشته باشد عقل و دین باید مرزی را مشخص کنند و مرزش مصالح مادی و معنوی جامعه است که دین آنها را شناسایی و معرفی کرده است.
5- آزادی مشروع
شاید در جراید خوانده باشید که کسانی، با تعریض به عرایض بنده، گفته‌اند که فلانی مغالطه می‌کند و ما که نگفته‌ایم آزادی مطلق باشد، سخن ما این است که باید آزادیهای مشروع وجود داشته باشد. بنده سوال می‌کنم: منظورتان از مشروع چیست؟ آیا منظورتان چیزی است که شرع می‌پسندد؟ در لغت دو معنا برای کلمه مشروع آمده است: اولین معنای آن عبارت است از آنچه شریعت تجویز کرده است. (البته بعید است منظورشان این معنا باشد، چون کسانی که این مطالب را می‌گویند خیلی دربند شریعت نیستند.)
به هر حال، اگر مشروع یعنی آنچه شرع می‌پسندد، همان چیزی است که ما می‌گوییم، چرا که ما می‌گوییم آزادیها باید در چارچوبی باشد که شرع اجازه داده است. معنای دیگر مشروع عبارت است از کار قانونی، طبق این معنا نیز، در جمهوری اسلامی ایران چنانکه قانون اساسی بیان می‌کند، قانون باید موافق اسلام باشد. قانون اساسی ما یکپارچه نشان می‌دهد که باید همه مقررات و احکام موافق اسلام باشند و اساساً فلسفه وجودی فقهای شورای نگهبان، در قانون اساسی، جهت بررسی قوانینی است که مجلس شورای اسلامی تصویب می‌کند که آیا با اسلام موافق است یا نه؟
با فرض اینکه همه مردم و نمایندگان مجلس (غیر از نمایندگان اقلیتها که آنها هم حقوقشان محفوظ است) مسلمان، متدین و متعهد می‌باشند، اما گاهی ممکن است غفلت کنند و به مطلبی رأی بدهند که مخالف اسلام باشد. طبق قانون اساسی مصوبه مجلس باید در شورای نگهبان رسیدگی شود که آیا با این قانون اساسی و اسلام تطبیق می‌کند یا نه؟ فقهای شورای نگهبان، اسلامی بودن مصوبات مجلس را تأیید می‌کنند و حقوق‌دانان شورای نگهبان نیز موافق بودن آنها با قانون اساسی را تأیید می‌کنند.
اگر قانون اساسی ما اسلامی بودن احکام را لازم نمی‌داند، پس فلسفه وجودی شورای نگهبان چیست؟ و این همه تأکید بر حاکمیت اسلام و ولایت مطلقه فقیه که در اصول قانون اساسی آمده است برای چیست؟ آن‌وقت نباید تعجب کرد که کسانی به نام حقوقدان بگویند: «چون قانون اساسی می‌گوید آزادیها باید رعایت شوند، هیچ دینی و هیچ قانونی حق ندارد آن آزادیها را محدود کند!» قانون اساسی می‌گوید آزادیهای مشروع باشد، یا نامشروع؟ خود شما می‌گویید آزادیهای مشروع؟ آزادیهای مشروع یعنی چه؟ اگر مشروع از شرع گرفته شده باشد، یعنی، آزادیهایی که شرع تایید می‌کند، و اگر مشروع به معنای قانونی باشد، طبق قانون اساسی آزادیهایی را که شرع و قانون تأیید کرده باشند، آزادیهای مشروع‌اند.
6- دین و قانون محدودکننده آزادی
آزادی نمی‌تواند فوق قانون باشد، کسانی که می‌گویند آزادی فوق دین و فوق قانون است، جواب بدهند که اصلاً دین و قانون برای چیست؟ ماهیت قانون چیست؟ مگر قانون غیر از این است که دستور می‌دهد برنامه‌ای را در یک چارچوب خاص اجرا کنید، فلان کار را انجام بدهید یا ندهید؟ هر قانونی تصریحاً یا تلویحاً می‌گوید رفتارها باید محدود شود و در چارچوب خاصی انجام پذیرد. پس اصلاً شأن قانون محدود کردن آزادی است. اگر قانون و دین اجازه محدود کردن آزادی را نداشته باشند وجودشان لغو است. دین از آن جهت که مشتمل بر قوانین اجتماعی و سیاسی است، رفتارهای اجتماعی و سیاسی انسان را کاتالیزه و محدود می‌کند و حکم می‌کند که آن رفتارها در چارچوب خاص خود انجام پذیرند، اگر دین معنایش غیر از این باشد، وجودش برای چیست؟
اگر دین برای این آمده است که هرکس به هر طریقی می‌خواهد رفتار کند، پس شأن دین چیست؟ و جایگاه دین کجاست؟ وجود دین و قانون معنای دیگری جز محدود کردن آزادیهای انسان ندارد. پس اینکه گفته می‌شود آزادی فوق دین است و فوق قانون است، سخنی گزاف است. بله ممکن است کسانی به نام دین بخواهند از آزادیهای مشروع مردم جلوگیری کنند و آنچه را که خدا حلال کرده است، به واسطه خرافات و عادتهای قومی، تحریم کنند. چنانکه متأسفانه هنوز هم در گوشه و کنار کشور ما بعضی اقوام و عشایر هستند که بعضی از حلالهای خدا را حرام می‌کنند و هنوز در فرهنگ جامعه کنونی ما هم بعضی از حلالهای خدا زشت تلقی می‌شود، که اگر چنین نبود در جامعه از بسیاری مفاسد جنسی جلوگیری می‌شد. امیرالمومنین علیه‌السلام فرمود:
لولا ما سبق من ابن الخطاب فی المتعه، ما زنا الاشقی»(3)
اگر نبود نهی و جلوگیری عمر از متعه به جز انسان شقاوت‌مند کس دیگری زنا نمی‌کرد.
متأسفانه در فرهنگ ما هنوز هم این حلال خدا که کلید حل بسیاری از مشکلات است زشت تلقی می‌شود. بله اگر کسانی به نام دین بخواهند حرامهای خدا را حلال کنند، این هم کار زشتی است، نه تنها زشت بلکه حرام و نوعی بدعت است. چنانکه عکس آن هم صادق است و حرام کردن حلالها هم بدعت است:
ان‌الله یحب ان یوخذ برخصه کما یحب ان یوخذ بعز ائمه(4)
خداوند دوست می‌دارد که مردم از مباحات و حلالها بهره برند، همان‌طور که دوست می‌دارد واجبات را انجام دهند و محرمات را ترک کنند.
پس کسانی حق ندارند به نام دین یا به نام قومیتها یا عصیتهای محلی، قومی و عشیره‌ای بعضی از حلالهای خدا را حرام کنند و این چنین محدود کردن آزادیها حرام و بدعت است و هیچ‌کس با آن موافق نیست. اما اگر منظور از آزادیها، آزادیهای نامشروع است، طبعاً کسی انتظار ندارد که دین با آزادیهای نامشروع هم مخالفت نکند! حاصل اینکه آزادیها از دو حال خارج نیستند: یا مشروع‌اند یا نامشروع؟ اگر مشروع باشند، دین و قانون آنها را تجویز کرده است و مخالف با آنها نیست و دیگر جا ندارد گفته شود که دین و قانون حق ندارد آزادیهای مشروع را از جامعه بگیرند. اگر دینی اجازه داده، چگونه می‌تواند بگوید کاری که من اجازه داده‌ام شما انجام ندهید؟ این خود نوعی تناقض است. اما اگر آزادی‌ای نامشروع باشد و دین آن را منع کرده باشد، معنا ندارد که حق منع کردن آن را نداشته باشد، این نیز خود نوع دیگری تناقض است.
7- ضرورت تحدید آزادی
پس حاصل بحث این است که ما هم آزادی را عنصری بسیار شریف و موهبتی الهی و شرطی برای تعالی و ترقی و تکامل مادی و معنوی انسان می‌دانیم. ما معتقدیم که اگر انسان از موهبت آزادی برخوردار نباشد، آگاهانه دین را انتخاب و بدان عمل نمی‌کند، در این صورت اعتقاد او ارزشی نخواهد داشت. تکامل انسان و ترقی انسان در این است که دین را آگاهانه انتخاب کند، مفاد لا اکراه فی‌الدین(5) هم همین است. ما معتقدیم آزادی یکی از بزرگترین موهبتهای الهی است، اما استفاده از هر موهبتی مرز مشخص دارد و استفاده از مواهب الهی دارای حدود است:
و من یتعد حدودالله فاولئک هم الظالمون...(6)
تجاوز از حدود الهی موجب شقاوت و موجب از دست دادن موهبت الهی است. همان چیزی که موجب سعادت انسان می‌شود، وقتی از حد و مرز خود تجاوز کرد موجب بدبختی می‌شود. وقتی انسان در خوردن از حد گذراند، بیمار می‌شود و گاه موجب مرگ خود می‌شود. استفاده از غریزه جنسی که موهبت الهی است حدش که گذشت مفاسد اجتماعی به بار می‌آورد و گاهی موجب هلاکت جامعه و موجب ابتلا به بیماریهای خطرناک می‌شود. سخن گفتن و نوشتن نیز همین‌طور است: ما حق نداریم به این بهانه که طبیعت ما اقتضا می‌کند سخن بگوییم، هرچه خواستیم بگوییم، بلکه باید حدود را رعایت کنیم.
درست است که دولت اسلامی باید آزادیهای مشروع را برای مردم تأمین کند، اما دولت اسلامی باید از آزادیهای نامشروع نیز جلوگیری کند، از شبهاتی که در جراید مطرح شده این است که بنده با طرح این مباحث خواهان از بین رفتن اصل حاکمیت ملی در قانون اساسی هستم و می‌گویند: برطبق قانون اساسی انسانها بر سرنوشت خودشان حاکم‌اند، پس اگر مجبور باشند که فقط دین را رعایت کنند، دیگر بر سرنوشت خودشان حاکم نخواهند بود!
این شبهه بسیار فریبنده‌ای است. به آنها عرض می‌کنم: آیا در قانون اساسی ما فقط به همین مطلب اشاره شده است؟ آیا در همین قانون اساسی نیامده است که حاکمیت از آن خداوند متعال است؟ آیا همین قانون اساسی نمی‌گوید: قوانینی که در مملکت اجرا می‌شود باید موافق اسلام باشد؟ این مطالب در قانون اساسی وجود ندارد و فقط همین اصل در آن آمده که مردم باید بر سرنوشت خودشان حاکم باشند؟ شاید گفته شود این دو اصل قانون اساسی با هم تعارض دارند و به تفسیر و راه‌حل نیازمندند.
اما اگر دقت کنیم معنای آن دو اصل را می‌فهمیم: وقتی در اصل اول می‌فرماید حاکمیت از آن خداست و بعد می‌فرماید مردم بر سرنوشت خودشان حاکم‌اند، یعنی، مردم در پرتو حاکمیت خدا بر سرنوشتشان حاکم‌اند. پس کسانی خارج از جامعه اسلامی و مردم این کشور حق ندارند افکار، سلیقه، مذهب و قانون خودشان را بر ما تحمیل کنند، یعنی آمریکا حق ندارد قانونش را بر ما تحمیل کند. این مردم هستند که باید به قانون مطلوب خودشان رأی بدهند و مردم به قانون اسلامی رأی دهند. شخصی در سخنرانی خود، در دانشگاه اهواز، گفته است: اگر مردم خواستند علیه خدا هم تظاهرات کنند قانون نباید جلوگیری کند؟
آیا این معنای حاکمیت مردم است؟ آیا قانون اساسی همین را می‌گوید؟ اگر کسانی به قانون اساسی آشنا نبودند و این حرفها را می‌زدند جای تعجبی نداشت، تعجب از کسانی است که خودشان را قانونمدار می‌دانند و چنین مطالبی را می‌گویند! ممکن است بگویند ما قبول نداریم که معنای قانون اساسی همان است که شما می‌گویید. در جواب باید گفت: اگر ابهامی در قانون وجود داشته باشد مفسرش شورای نگهبان است.
اگر این قانون اساسی را قبول دارید می‌بینید که به شما اجازه تفسیر نمی‌دهد و راه‌حل تعارض و رفع ابهام را خودش معین کرده است. اگر به این قانون معتقدید باید تفسیرش را از شورای نگهبان بخواهید. آن شورای نگهبانی که نگهبان اسلام و قانون اساسی است و از فقهای مسلمان برای حفظ و حراست احکام اسلامی تشکیل شده است. آن‌وقت اگر نظر شما تأیید شد، حق دارید اسلام را زیر پا بگذارید!
به هر حال، آنچه ذکر شد بخشی از شبهاتی است که از خانه عنکبوت سست‌تر است و اسلام ستیزان جز این شبهات موهوم دستاویز دیگری ندارند، لذا به این حرفهای سست تمسک جسته‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات