دکترعماد افروغ، دکتر داوود فیرحی و دکتر نجفقلی حبیبی به دور یک میز نشستند تا با یکدیگر از روشنفکری و روشنفکران بگویند و اگر در بخشی هم نقدی بود، بیان و در نهایت به نتیجه برسند. این سه استاد دانشگاه در ابتدا به این سوال پاسخ دادند که معنای روشنفکری چیست؟
مهمترین ویژگی روشنفکر، اندیشه و تفکر است
عماد افروغ روشنفکری را اینگونه تعریف میکند که وقتی بحث روشنفکری مطرح میشود، پای آگاهی بخشی، رهایی، توجه به حقوق ملت و مفاهیمی از این دست به میان کشیده میشود. روشنفکر با یک ذاتگروی منبسط و یک غایتگروی و حسب این دو مولفه با یک خداگروی و اصلگروی ارتباط دارد. وقتی من میگویم که بین ذات و غایت و اصل یک رابطه هست و روشنفکری هم که میخواهد عطف به درکی که از انسانها و حقوقشان دارد روشنفکری و آگاهیبخشی کند و زبان بیزبانان باشد؛ به هر حال باید به یک غایتی ولو غایت منبسط قائل باشد. طبعا کسی که غایتگرا شد نمیتواند خداگرا نباشد.
داوود فیرحی هم میگوید که در مفهوم روشنفکری چند نکته به ذهنم میرسد: نخستین و مهمترین ویژگی روشنفکر، اندیشه و تفکر است. او موقعیت و زمانه خود را میشناسد و میداند که خودش و جامعهاش از چه گذشته پرخطری عبور کرده و میداند که به چه آینده غیرقابل تعینی دارد سویهسازی میشود و سوق مییابد. دومین ویژگی روشنفکر تلاش در غلبه بر روزمرگی و رهایی از ساختارهای رایج و جا افتاده و مسلط است. روشنفکر نمیتواند بدون شناخت خودش به جامعه آگاهی تزریق کند.
نجفقلی حبیبی هم اعتقاد دارد روشنفکر کسی است که میفهمد و میاندیشد. اگر کسی بخواهد روشنفکر باشد شرط اولش این است خودش را فراموش کند و به جامعه برسد. دغدغهاش این است که مردم به دلایلی در خوابند. این آدم به این موقعیت رسیده که مردم به حرفش گوش میدهند و هم اینکه حرفهایش میتواند مردم را بیدار کند. تحرک ببخشد و فضای تازهای ایجاد کند. بعضیهایشان دغدغهشان این است که جامعه را از یک وضع موجود نجات بدهند، بعضیها مسالهشان این است که جامعه را به یک وضع محدود راهنمایی کنند. معلوم است که اگر کسی بتواند هردوی اینها را به هم جمع کند موفق و موثرتر خواهد بود اما همه ظاهرا این طور نیستند.
روشنفکری امام سنتستیز نبود
اما امام چه نوع روشنفکری را تایید میکرد؟ افروغ پاسخ میدهد که چهار نسل روشنفکری داریم که نسل دوم روشنفکران کسانی بودند که به حق، فرهنگ و تاریخ توجه داشتند، سنتستیز نبودند، دینگریز نبودند. هرچند که نگرش انتقادی داشتند. آن جریانی که از آن به عنوان نسل دوم روشنفکری یاد کردهام، مرحوم دکتر شریعتی، استاد شهید مرتضی مطهری، مرحوم جلال آلاحمد، مرحوم شهید بهشتی، خود حضرت امام که کاملا بنمایههای روشنفکری در آثار ایشان مشهود است. البته بین اینها تفاوتهایی هم هست که قابل انکار نیست.
امام منورالفکرها و آنها که تفکرات لیبرالیستی و سکولاریستی داشتند و البته با تحلیلها و مواضع سیاسی خود با مبانی نظام مخالفت میکردند و سد راه میشدند، را نقد میکردند. شاید خیلی کم بتوانیم مدعی شویم که ما در کشور لیبرال واقعی و آشنا به مبانی فلسفه سیاسی آن داریم. بیشتر یک حالت گرتهبردارانه تندروانه است و امام با این جریان مخالفت میکردند. و البته همه اینها جای بحث دارد. خود من هرگز نمیتوانم به لحاظ مبانی فلسفی؛ از جدایی اخلاق یا دین و سیاست دفاع کنم، اینها در هم تنیدهاند.
قدرت لازمه روشنفکری است
آیا قدرت مانع روشنفکری است؟ این سوالی است که فیرحی به آن اینگونه پاسخ میدهد: قدرت لازمه روشنفکری است. یعنی روشنفکری همیشه یکی از ویژگیهای عمدهاش این است که بتواند قدرت را و معایب و محاسنش را ببیند. اینطور نیست که قدرت، همیشه مانع روشنفکر باشد. خیلی جاها هم قدرت روشنفکری را بسط میدهد. ممکن هم هست که چنین قصدی نداشته باشد، اما این کار را میکند. مثل گسترش نرمافزارها یا مراکز دانشگاهی و شاید هم قصدش این است که کارمندان موافق خودش را تولید کند، اما همیشه در بین این نیروهای تولید شده نیروهای بسیار مهم منتقد هم پیدا میشود. این بخش خوب قدرت است. میخواهم نکتهای را بگویم.
واقعیت این است که ما در ایران به فکر و عمل روشنفکر احتیاج داریم، از طرف دیگر هم نگاهی تا حدودی منفی نسبت به روشنفکر پیدا شد. یعنی هم نگاه مثبت و هم منفی نسبت به روشنفکر و روشنفکری در جامعه ما وجود دارد. اشخاصی مثل مرحوم امام هم آینه تمام نمای یک چنین جامعهای هستند. یعنی هم معایب روشنفکری را میبینند هم محاسنش را. به این دلیل هم نمیشود یک قضاوت را تعمیم داد که روشنفکری تماما مثبت است یا تماما منفی.
قدرت مدنی مظلوم است
از افروغ پرسیدند که شما به روشنفکری دینی که در واقع نسل دوم و چهارم معتقدید و گفتید اینها مورد تایید انقلاب و امام هستند اما چهرههای شاخص اینها در فضای فعلی، کسانی هستند که عمدتا یا خارج از کشور هستند یا حضور جدی در صحنه ندارند. آیا همین نسل دوم مورد تایید امام، ناظر به همین چهرههای شاخص نسل چهارم که گفتم، هست؟ من اشاره کردم که این مطلوب در چه بستری زاده میشود. ما نمیتوانیم این مطلوب را دیکته و تجویز کنیم. باید توجه به شرایط رقابتی اجتماعی و فرهنگی و تاریخی آن هم داشته باشیم. یعنی عمق روشنفکری مطلوب ما در بستری از مواجهه نظری با رقیب ایدئولوژیک است.
ما واقعا نیاز به رقیب ایدئولوژیک داریم و اگر رقیب ایدئولوژیک نباشد، آن روشنفکری مطلوب هم ظهور نخواهد کرد. نکته دوم، چیزی که بعد از انقلاب مظلوم و مغفول واقع شد قدرت مدنی بود. ما آمدیم و قدرت را به قدرت رسمی تقلیل دادیم و از اعتبار قدرت و قدرت نقد غافل شدیم. و این یک طفولیت است که ما فکر کنیم قدرت مساوی است با قدرت رسمی، و غافل باشیم از قدرت مدنی و قدرت فرهنگی و اجتماعی. روشنفکری به این عرصه تعلق دارد. زادگاهش اینجاست. وظیفه روشنفکر آگاهیبخشی است و نه تلاش برای رسیدن به قدرت رسمی.