حسین راغفر / استاد دانشگاه
مزیت اصلی یک مطالعه اقتصادی آن است که آمار واقعی واقعیتهای موجود در پس ظواهر را مطرح میکنند. اغلب در درسهای اقتصاد ۲ مثال ساده برای نشان دادن این مزیت علم اقتصاد مطرح میشود: مثلا اول تفاوت بین سود حسابداری و سود اقتصادی است. سود اقتصادی، عواید واقعی است که از درآمد کم میشود و نه صرفا هزینههای مستقیمی که توسط حسابداران ثبت میشوند بلکه هزینههای غیرمستقیم فرصت را نیز در بر میگیرند که شامل هزینههای فرصت مالک نیروی کار و هزینه فرصت عواید داراییهای اوست. مثال دوم تفاوت بین نرخهای بهره اسمی و واقعی است. نرخهای بهره واقعی با تورم تعدیل میشوند. باید توجه داشته باشیم که در اینجا صفت اقتصادی بیانگر واقعی است که برخلاف گزارشها و حسابهای اسمی است که احتمالا گمراهکننده هستند. اگرچه میتوان درباره هزینهها و منافع جنگ از منظر پیامدهای اخلاقی، سیاسی و امنیتی آن به بحث نشست. دیدگاههای اغلب ناظران متاثر از آگاهی از هزینههای واقعیت اقتصادی است.
جوزف استیگلیتز و لیندا بیلمس واقعیت اقتصادی جنگ عراق را در معرض دید ما قرار دادند. کتاب جنگ سه تریلیون دلاری، هزینههای حقیقت جنگ عراق که در سال ۲۰۰۸ به چاپ رسید دادههای مربوط به هزینههای واقعی جنگ آمریکا علیه عراق را ارائه و تحلیل میکند. هزینه سه تریلیون یا سه هزار میلیارد دلار ذکر شده در عنوان کتاب تنها مربوط به هزینههای اقتصادی است که بر اقتصاد آمریکا تحمیل شده است و شامل هزینههایی که متوجه عراق و بقیه جهان شده است نمیشود. تاثیری که بر اقتصادهای غیر از ایالات متحده گذاشته شده است در فصل جداگانهای ذکر شده است. رقم سه تریلیون دلار مخارج مستقیم جنگ در عراق تا سال ۲۰۰۷ است که با تهاجم ایالات متحده آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ آغاز شد. هزینههای گزارش شده دولت ایالات متحده ظاهری و سطحی است. استیگلیتز و بیلمس واقعیتهای عمیقتر این اعداد را بیان و هزینههای فرصت و غیرمستقیم، شامل بدهیهایی که به حسابهای آیندگان تعلق میگیرد را نیز محاسبه میکنند. بدهیهای تخمینی جنگ عراق بستگی به طول دوره مورد انتظار جنگ در آینده دارد. این ۲ نویسنده ۲ تخمین متفاوت ارائه کردهاند یک تخمین (واقعی - معتدل) و یک تخمین برای بهترین وضعیتی که ممکن است در شرایط آرمانی و بسیار خوشبینانه (برای ایالات متحده) در اثر نتایج باد آورده جنگ بروز کند (ص ۱۳۱) نویسندگان کتاب، هزینههای مستقیم بودجهای این جنگ را در وضعیت واقعی - معتدل ۲/۶۵۵ تریلیون دلار و در خوشبینانهترین وضعیت ۱/۷۵۴ تریلیون دلار ارزیابی کردند (ص ۵۷).
تخمین واقعی – معتدل، مراقبتهای سلامتی سربازان بازگشته از جنگ را ۷۱۷ میلیارد دلار و در خوشبینانهترین وضعیت ۴۲۲ میلیارد دلار اعلام کرده است. برای تخمین هزینههای کسانی که کشته شدهاند نویسندگان از (ارزش آماری یک زندگی) ۷/۲ میلیون دلار استفاده کردهاند (ص ۹۵) که هزینههای اجتماعی اضافی ۴۱۵ میلیارد دلار به تخمین واقعی - معتدل و ۲۹۵ میلیارد دلار در خوشبینانهترین وضعیت تحمیل میکند. بنابراین هزینه بودجهای به علاوه هزینههای اجتماعی عبارتند از: ۲/۰۱۶ تریلیون دلار در خوشبینانهترین وضعیت و ۹۵۰۳ تریلیون دلار تخمین واقعی معتدل(ص ۱۱۲ ) هزینه کل اقتصاد کلان با تخمین واقعی- معتدل ۱۰۹ میلیارد دلار و در خوشبینانهترین وضعیت ۲۶۳ میلیاردی در خوشبینانهترین وضعیت میشود. جمع کل هزینههای بودجهای هزینههای اجتماعی و اقتصاد کلان با ارزیابی واقعی- معتدل برابر ۴/۹۹۵ تریلیون دلار و در خوشبینانهترین وضعیت ۳/۲۷۹ تریلیون دلار است (ص ۱۳۰ ) که این ارقام شامل بهره بدهیهای اضافی نمیشود. نویسندگان کتاب متذکر میشوند که حتی محاسبه هزینه مستقیم جنگ مشکل است. در طول جنگهای گذشته، پنتاگون معمولا حساب جداگانهای تشکیل میداد تا وجوه عملیات نظامی را ثبت کند اما برای جنگ عراق چنین حسابی وجود نداشت.
استیگلیتز و بیلمس معتقدند: وجوه جنگ و وجوه خریدهای پنتاگون در همان حسابها در هم هستند و تفکیک نشدهاند. (ص ۹). این حسابها عمدا در هم و غیرشفاف شدند بهطوری که حتی حسابداران حرفهای قادر به تفکیک حسابهای جنگ از سایر هزینههای پنتاگون نباشند. معمولا هزینههای مستقیم جنگ تقریبا به طور کامل از طریق مجموعهای از صورتحسابهای مخارج اضطراری متمم تامین مالی شدهاند که جمع آنها به صدها میلیارد دلار میرسد. این حیله بودجهای امکان داده است سقف بودجهای که برای کنترل مخارج دولت مقرر میشود را نادیده بگیرند، چون مخارج اضطراری معاف از سقفهای بودجهای هستند. این مکاری باعث شده است که حتی هیات نظارت کنگره بر بودجه قادر نباشد مخارج جنگ را ارزیابی کند چون این مخارج خارج از فرایند بودجه عادی و از طریق مخارج اضطراری صورت گرفته است. البته خود کنگره مصون از اتهام در این فرایند نیست. اعضای کنگره از پوشش جنگ استفاده کردند و با کمترین نظارت و دقت نظر اجاره دادند بسیاری از قراردادهای تسلیحاتی با کارخانهها و شرکتهای داخلی منعقد شود در حالی که بنا به حکم قانون مخارج جنگ باید از مخارج مربوط به هزینههای عادی دفاعی جدا باشند. علت این چشمپوشی وجود منافع سیاستمداران و اعضای کنگره در عقد قراردادهاست.
فساد همه سطوح دولت را فرا گرفته است. استیگلیتز و بیلمس نشان دادند طی این جنگ فقط تا پایان سال ۲۰۰۷ میلیاردها دلار اتلاف شده است. خود منابع اتلاف شده هزینهها را افزایش داده و مشقات و مصائب نیروهای آمریکایی و مردم عراق را بدتر کردهاند. آنها به عنوان مثال نشان دادند که کنگره ۱۸/۴ میلیارد دلار برای بازسازی عراق تصویب کرد اما وزارت دفاع این مبلغ را خرج موارد امنیتی کرد. آنها همچنین نشان میدهند که بسیاری از قراردادها خارج از فرایندهای قانونی مزایده و مناقصه صورت گرفته است و به بهانه وضعیت اضطراری، قراردادها به شرکتهای خاصی با قیمتهای به مراتب بالاتر از شرایط رقابتی و متعارف واگذار شده است. این مساله وقتی شائبه فساد را بیشتر میکند که مشخص میشود بسیاری از این قراردادها بلند مدت بودهاند و ضرورت بر اضطراری بودن برای عقد آنها وجود نداشته است. استیگلیتز و بیلمس متذکر هزینههای فرصت جنگ در عراق میشوند این که منابع میتوانست در حوزههای دیگری و به نحو بهتری استفاده شوند. این چند هزار میلیارد وجوه جنگ میتوانست برای کاهش بدهیهای دولت مورد استفاده قرار گیرد. به کاهش مالیاتها کمک کند. خدمات عمومی بیشتر و بهتری در داخل آمریکا فراهم آورد به افغانستان کمک کند تا مانع از ظهور مجدد طالبان در این کشور شود.
آنها تاکید میکنند که به دلیل فقدان صداقت و حسابداری مناسب، بیکفایتی، بازیهای سیاسی و هزینههای فرصت، در مورد عراق شکست دولت، یک موضوع مطالعه برای دانشجویان اقتصاد است. وقتی آنها تمامی هزینهها را جمع میکنند به ارقامی به مراتب بزرگتر از اقلامی میرسند که دولت اعلام کرده است این ۲ محقق در سال ۲۰۰۸ ادعا میکنند که هزینه کل جنگ عراق تا آن زمان برای اقتصاد آمریکا بیش از هر جنگ دیگری به جز جنگ جهانی دوم بوده است. آنها هزینه جنگ جهانی دوم را بر مبنای قیمتهای سال ۲۰۰۷ معادل ۵ تریلیون دلار گزارش کردهاند. گزارش آنها حاکی از آن است که هزینه هر سرباز در جنگ عراق چهار برابر هزینه ۱۰۰ هزار دلاری هر سرباز در جنگ جهانی دوم است (که باتوجه به جایگزینی کالاهای سرمایهای فناوری پیشرفته و سرمایه انسانی به جای تعداد نیروها قابل توجیه است.) در ارتباط با سیاستگذاری عمومی و انتخاب عمومی، نویسندگان گزارش میکنند که آمریکاییها نوعا هزینههای سرسامآور جنگ را شخصا احساس نمیکنند (که البته جنبش ضد وال استریت نشان میدهد که مردم آمریکا امروز، با یک تاخیر چهارساله، هزینههای جنگ را در سفرههای خود و بدهیهایی که متوجه فرزندان آنها خواهد بود کاملا حس کردهاند. مولفان کتاب معتقدند که این هزینهها در زمان نگارش کتاب هزینههای شخصی متوجه سربازان و مزدوران نظامی و خانوادههای آنها بوده است.
اما ازآنجایی که بودجه فدرال همان زمان هم با کسری مواجه بوده است وقتی جنگ آغاز شد هزینههای اضافی عمدتا از خارج استقراض شد. هزینههای مالی و بدهیهای بالقوهای که متوجه پرداختکنندگان مالیات (و احتمالا دارندگان قرضههای خزانهداری) است اما هنوز منجر به از دست دادن داراییهای شخصی نشده است مگر در قیمتهای بالاتر. هزینههای جنگ برحسب منابع همواره بر زندگی مردم در زمان حاضر تاثیر میگذارند. تسلیحات جنگ هزینههای فرصت در زمان حاضر در پی دارد که به صورت تولید کمتر کالاهای غیرنظامی خود را نشان میدهد این یک مثال متعارف در دروس اقتصادی است که در نمودار امکانات تولید آموزش داده میشود و آن اینکه تسلیحات بیشتر به معنای کره کمتر است. هزینه فرصت شامل سرمایهگذاری داخلی کمتر در کالاهای سرمایهای و فناوری است که منجر به کاهش رشد و سطوح زندگی در آینده نه چندان دور میشود. اما عموم مردم این هزینهها را درک نمیکنند، چون این هزینهها در قیمتهای بالاتر خود را پنهان میکنند که میتواند به عنوان نشانهای از بهبود زندگی مردم ارزیابی شود.
کاری که معمولا تبلیغات دولتی برای سرپوش گذاشتن برسیاستهای غلط خود انجام میدهند علت دیگر افزایش قیمتها در زمانی که تولید تسلیحات برای جنگ صورت میگیرد این است که منابع اقتصادی از تولید کالاهای غیرنظامی به سمت تولید کالاهای نظامی منحرف میشوند که این امر سبب میشود دولتها قیمتهای بالاتری برای نیروی کار و مواد مورد نیاز بپردازند، یا وقتی دولت به اعضای گارد ملی دستور میدهد که مشاغل غیرنظامی را تخلیه کنند و به خدمت نظام بیایند با استخدام نیروهای جایگزین آنها هزینههای نیروی انسانی دولت افزایش مییابد. اما وقتی وجوه مورد نیاز جنگ استقراض میشود، هزینههای مالی جنگ به نسلهای آینده منتقل میشوند. این باعث میشود که مساله بهترین سیاست تامین مالی جنگ مطرح شود؛ آیا باید مالیاتها را امروز افزایش داد یا دولت باید استقراض کند که عملا هزینهها را به نسل بعدی منتقل میکند. استیگلیتز وبیلمس پیشنهاد میکنند که مالیات بهترین روش تامین مالی جنگ است که طنین تفکر آدام اسمیت در کتاب ثروت ملل اوست. اسمیت مینویسد: احتمال کمی وجود دارد که شهروندان با انجام یک جنگ موافق باشند اگر قرار باشد از طریق مالیاتستانی تامین مالی شود تا استقراض. به علاوه، اسمیت معتقد است که تامین مالی جنگ از طریق مالیات سبب میشود که با خاتمه جنگ دلیلی برای ادامه آن پس از جنگ وجود ندارد و ضمنا به دلیل فشاری که به مردم همان زمان وارد میشود مردم برای خاتمه جنگ بیتابی میکنند که خود عاملی است برای خاتمه هر چه زودتر جنگ.
این محققان نشان میدهند به ازای هر سال ادامه بیشتر جنگ پرداختکنندگان مالیات در آمریکا باید ۹ دلار بیشتر مالیات میپرداختند (ص ۱۹۷ ) آگاهی بهتر از هزینهها برای نگرش درست مردم به جنگ حیاتی است. طبق ارزیابی استیگلیتز و بیلمس هزینه هر خانوار آمریکایی تنها به خاطر جنگ عراق ماهانه ۱۰۰ دلار است(ص ۳۵ ). حتی اگر مردم نسل حاضر این هزینه را از طریق مالیات نپردازند، آگاهی از هزینههای جنگ مخالفتها با آن را افزایش میدهد. این محققان مدعی شدند که جنگ عراق منجر به افزایش قیمت نفت شد. آنها متذکر میشوند که قیمت نفت درست با آغاز جنگ شروع به افزایش سریع کرد و فراتر از قیمتی رفت که بازارهای آتی نفت پیشبینی میکردند. تخمین آنها برای افزایش قیمت نفت در اثر جنگ عراق پنج تا ۱۰ دلار در هر بشکه بود. استیگلیتز و بیلمس همچنین نشان میدهند نگرانیهای حامیان جنگ علیه عراق مبنی بر این که باید تهدید این کشور را از همسایگانش کم کنیم به بهتر شدن امنیت در خاورمیانه نینجامید و تهدید تروریسم را کاهش نداد(ص ۱۲۸ ).
این جنگ موجب گسترش اعتراضات جهانی علیه یکجانبهگرایی دولت آمریکا و رشد احساسات ضد آمریکایی در میان مسلمانان جهان شد که آن را اقدام ایالات متحده علیه اسلام ارزیابی کردند. انتشار این کتاب بیشتر از این جهت حائز اهمیت بوده که با منطق حاکم بر دنیای سرمایهداری به روشن کردن هزینههای سرسامآوری پرداخته است که تنها بر اقتصاد آمریکا تحمیل شده است؛ هزینههایی که میتوانست به جای تخریب اقتصاد آمریکا و تعمیق و تسریع در بحران اقتصادی این کشور در سال ۲۰۰۸ به افزایش رشد اقتصادی این کشور و جلوگیری از بیکاری و بیخانمان شدن میلیونها آمریکایی بینجامد. این کتاب درست در زمانی منتشر شد که اقتصاد آمریکا وارد بحران عمیق کنونی خود شد و به همین دلیل تاثیر تعیینکنندهای بر آگاهی مردم آمریکا و بروز اعتراضهای مردمی و پیوستن آنها به جنبش اعتراضی وال استریت را اشغال کنید شد.