این فرد چون ایمان به غیب ندارد و همین مساله ایمان به غیب چون وجود ندارد جرات نمیکند این مسائل مطرح بشود فکر میکند اینها اسلام را تضعیف میکند، ما را دچار خرافات میکند، چون واقعیت ندارد، جنبه علمی ندارد، باز هم با وجود اینکه خودش را مسلمان میداند دینگرا میداند چون ایمان به غیب ندارد میگوید این حرف چون جنبهی علمی ندارد بهتر است تا آنجائی که میشود از تکرارش جلوگیری کرد و نگذاشت مطرح بشود، در سطح جامعه آبروی اسلام و مسلمین میرود، اینها همه ناشی از این است که ایمان به غیب وجود ندارد. این مساله امدادهای غیبی را شاید اگر نگویم به شما بعضی از برادرها خوششان نیاید که بروند مقالهای را بخوانند که راجع به امدادهای غیبی صحبت میشود.
اگر به فرمایشات امام توجه بیشتری بشود همیشه در فرمایشات خودشان انقلاب اسلامی ما را به یک معجزه تشبیه میکنند، یعنی به امدادهای غیبی توجه فراوانی دارند، خصوصا در همین مسالهی کودتا اگر توجه کرده باشید ایشان به آن سگی که در منزل یکی از این طاغوتیها در شمیران بود و توسط کمیته منطقه 1 کشف شد که برای دستگیری سگی حمله کرده بود به یک پاسدار. این پاسدار عقب عقب رفته بود توی یک زیرزمین دیده بود اعلامیههای کودتا حاضر و آماده است، اسلحه و خیلی چیزها را کشف کرده بود، که امام در فرمایشات خودشان فرمودند که این سگ مامور بوده است. در واقع که این به مذاق بعضیها ممکن است خوش نیاید که سگ مامور بوده یعنی چه مگر میشود، روابط علت و معلولی پس چه میشود، علیت علمی چه میشود، ولی واقعیت این است که یک چنین معجزهای بوده، اینها همه معجزات است، اینها همه امدادهای غیبی است، امدادهای غیبی شاخ و دم ندارد همه به صورت عملکردهای معمولی است که در زندگی روزمره اتفاق میافتد.
آن مطلب را که بخوانید اصولا نحوهی پذیرفتن اینکه چه جوری ممکن است یک چیزی باشد ولی به حس و تجربه در نیاید، یعنی ما دعوایمان با مادیون چه مسلمان چه غیر مسلمان این است که یک چیزهائی هست، واقعیتهائی هست که به حس و تجربه درنیامده و در نخواهد آمد. فرق ما با مادیون مسلمان در این زمینه است ما در عینحالی که معتقدیم یک غیبهائی وجود دارد که به شهادت تبدیل میشود در عین حال معتقدیم غیوبی وجود دارند که هرگز به شهادت در نمیآید، از جمله ذات باریتعالی.
آنجا میخوانید که نامحدود هرگز قابل شهادت نیست و این بحثاش مفصل است. فقط این را بدانید که اگر ایمان به غیب اساس تفکر ما نباشد ما هم میافتیم به همان وادی که جهان را هیچ چیز نبینیم جز ماده به اضافه خدا، تازه در مورد خود خدا هم چون رودربایستی داریم میترسیم که اگر در مورد خدا هم حرف بزنیم دیگر کار تمام میشود، اینست که مجبوریم صورت ظاهر را حفظ کنیم و اگر ایمان به غیب نباشد معجزه مطرح نیست، امام زمان مطرح نیست، وحی مطرح نیست، بهشت و دوزخ مطرح نیست، همهاش را میخواهیم توجیه مادی کنیم، بهشت و دوزخ را میخواهیم بگوییم همان جامعه بیطبقه است که میرسیم، یا میگویند حکومت قسط اسلامی که در آینده میرسیم.
خیلی از روشنفکرهای مسلمان دلشان نمیخواهد بگویند بهشت و دوزخ در یک عالم دیگری است، دوست دارند که در همین عالم باشد، امتداد همین سرای فانی باشد. به همین دلیل هم هست که در سالهای 49-50 تفسیرهائی از مجاهدین خلق میآید که عنوان میکنند بهشت و دوزخ در واقع سرانجام همین جهان است خیلی جذب میکند آن افرادی را که مارکسیسم را قبول نداشتند، تمام آن افراد که در خط مادی فکر کردن نبودند آنهائی که جذب این نوع تفکرات میشوند.
دومین آیهی سوره بقره خصوصیات متقین را تشریح میکند و ایمان به غیب را تاکید میکند. در قرآن خیلی اهمیت داده شده و اگر آن نباشد همیشه آدم در معرض تزلزل است یعنی تفکر اسلامی در انسان جا نمیافتد تا مسالهی غیب و شهادت برایش حل نشده باشد اگر جا افتاد. دیگر روئینتن میشود.
پس چگونه میشود به غیب ایمان آورد آنرا باید رویش کار کرد، ما میگوئیم الزاما هرچه که ما میپذیریم دلیلی ندارد که به نیروی علم پذیرفته باشد، آن موقع میبینیم که به نیروی عقل میشود یک چیزهائی را که در حس و تجربه قرار نمیگیرد به آن رسید. در جلد اول روش رئالیسم موضوع ادراک است اگر فرصت کنید و سرحال بخوانید خسته نشوید، اولا زمینهاش را داشته باشید، قبلا این متون مقدماتی نظیر مقدمهای بر جهانبینی اسلامی را که شهید مطهری نوشتهاند این را خوب بخوانید، کمی متون سادهتر علوم اسلامی که چاپ میشود و دو جلدش هم منتشر شده آنرا هم بخوانید، زمینه کافی که داشتید در یک تعطیلی مثلا 15 روزه بروید یک جلد روش رئالیسم را بخوانید نه اینکه به عنوان کتابی که آخر شب توی رختخواب برای اینکه خوابتان ببرد دو صفحه بخوانید آن موقع از فلسفه اسلامی بیزار میشوید.
آنجا برای شما نحوه اثبات بعضی از غیوب را مشخص میکنید که جوری میشود از نظر عقلی پذیرفت که غیبی وجود دارد، طبیعی است که استدلال برای پذیرش غیب مثل فرمول ریاضی نسبت شما اصلا باید روش استدلالی منطقی و عقلی و اسلامی را دریافت کنید تا بتواند این مسائل برایتان قرص و محکم بشود.
آن کسانی که تفکر اصیل دارند بسا برداشت بنده اینها دینگرا هستند به جای علمگرا. برخوردشان با علم آنجوری است که علم را میپذیرند ولی هر علم ثابت شده را میپذیرند هر علمی که تبدیل به قانون شده نه فرضیه و نظریه، هر چیزی که به صورت قانون در آمده قابل قبول است پذیرفتنی است از نظر اسلام اصیل ولی هر مسلمان آنچه را که میپذیرد الزاما دلیل ندارد که به نیروی علم به اثبات برساند. راههای دیگری برای شناخت وجود دارد که باید مطالعه بیشتر بکنید و پذیرش ایمان به غیب را توجه کنید.
در زمینه حرکت همینقدر میگویم که هر مکتبی باید در زمینه حرکت صحبت کند، حرکت را در هستی چگونه میبیند باید این را مطرح کند که من توصیه میکنم به شما در این زمینه بیشتر به نظریات ملاصدرا میشود توجه کرد و برای استفاده از این منابع شاید بتوانم بگویم که نهاد ناآرام جهان که آقای سروش نوشتهاند چیز مفیدی است منتها کمی سنگین است.
شما اگر دیالکتیک را نفی کنید که نفی باید بکنیم به عنوان یک مسلمان دلایل نفیاش هم توصیه میکنم، قیام انقلاب مهدی نوشته آقای مطهری چند صفحه راجع به بینش ابزاری در مورد دیالکتیک صحبت کرده یک مطالب سادهای گفته باز در متون دیگر هم میشود گیر آورد، نقدی بر تضاد دیالکتیکی آقای سروش هم خوب است، در این زمینه اگر قابل استفاده باشد از نظر میزان اطلاعاتتان، دیالکتیک نفی شدنی است در قبالش باید یک سیستم حرکتی ارائه بدهید نمیتوانید دیالکتیک را نفی کنید و هیچی اثبات نکنید، همان استفاده میشود که الان مثلا از دکتر شریعتی میشود، مثلا دیالکتیک توحیدی به عنوان دکتر شریعتی مطرح شده چاپش کردند و منتشر کردند در واقع ناشی از آن است که دکتر نظر صریحی راجع به سیستم حرکت نداده و بعضی جاها دیالکتیک را تایید کرده بعضی جاها نفی کرده بعضی جاها دیالکتیک مارکس را نفی کردهاند دیالکتیک هگل را دو پهلو صحبت کردهاند، دیالکتیک هراکلیت را یکجور دیگر صحبت کردهاند خلاصه جا گذاشته برای اینکه بشود یک دیالکتیک توحیدی از نوشتههای ایشان استخراج کرد از این جهت باید سعی بشود که بروید دنبال سیستم حرکتی در اسلام که طبیعی است هر مکتبی باید یک فلسفه حرکت به همراهش باشد یعنی بدانید که حرکت در هستی یعنی چه.
مطلب بعدی که در تفکر اصیل باید توجه بشود مسالهی شناخت است، شناخت در یک تفکر اصیل یک سری مبانی دارد که باید توجه کنیم در مورد حقیقت از نظر یک شناخت اصیل دینی حقیقت مطلق است و دائم است برخلاف تفکرات مادی که حقیقت را نسبی و گذرا میدانند، حقیقت را مطلق دائم میدانند اینها بازتاب عملی خواهد داشت همان طور که در مورد تفکر التقاطی صحبت کردیم مراجعه کنید که ببینید ما چرا روی این مسائل تکیه میکنیم و میگوئیم حقیقت مطلق و دائم است بازتاب عملی میگذارد روی برخورد ما با احکام، برخورد ما با قرآن، روی مساله دینامیزم قرآن همهی این چیزها از این نوع فکر نشات میگیرد، در مورد حقیقت جلد سوم روش رئالیسم را میتوانید بخوانید آنهم با توجه به همان توصیههائی که شد، در زمانی که مورد نیاز باشد بدانید که حقیقت از نظر فلسفه اسلامی چگونه است و این نوع برخورد با مسالهی حقیقت به اعتقاد من صحیحترین نوع و اصیلترین برخورد است در شناخت اسلامی. والسلام