* آقای لوران شما اخیرا کتاب نیمه پنهان نفت را به چاپ رساندید. میخواستم بپرسم شما وضعیت نفت را در شرایط کنونی و در سالهای آینده چگونه ارزیابی میکنید؟
** لوران: من فکر میکنم نفت در بطن تمامی مسائل بینالملل و تهدیدات ژئواستراتژیک قرار دارد. نفت در گذشته عامل وقوع جنگها بوده است. همچنین، نفت امکان پیروزی در جنگها را فراهم ساخته است. در جنگهای جهانی اول و دوم، نفت نقش تعیینکننده داشت. من فکر میکنم ما در دورهای قرار داریم که منابع نفتی بیش از پیش کمیاب خواهند شد و دسترسی به این منابع با مشکل مواجه خواهد گردید. متاسفانه این مساله به ویژه به خاطر ظهور کشورهای جدیدی چون چین با افزایش بیش از حد تقاضا و مصرف جهانی متقارن خواهد شد. بنابراین، من فکر میکنم ما وارد دورهای خواهیم شد که منطق و مشخصه آن جنگ بر سر دسترسی و تصاحب منابع نفتی با توسل به همه راهها، حتی مداخلات نظامی، خواهد بود.
* آقای لوران، شما اشاره کردید که نفت در بطن مسائل بینالمللی قرار دارد و عامل وقوع و یا پیروزی در جنگها بوده است. آیا انگیزه جنگ آمریکا علیه عراق و اشغال این کشور نیز همین امر بود؟
** لوران: بله. در حین تحقیقاتم، به این نتیجه رسیدم که وقتی دولت بوش در ماه ژانویه 2001 به قدرت رسید، تروریسم و امنیت اولویتهای دولت او را تشکیل نمیدادند بلکه اولویت دولت بوش، انرژی بود. یکسال و نیم قبل از به قدرت رسیدن بوش، دیک چنی، معوان رئیسجمهور آمریکا که در راس شرکت نفتی هالیبرتون قرار داشت، گفته بود جهان در سالهای آینده به پنجاه میلیون بشکه اضافی نفت در روز نیاز خواهد داشت. او افزود: «در خاورمیانه ما این نفت را پیدا خواهیم کرد.» در هر حال، یک نوع انسجام در استراتژی آمریکا در زمینه انرژی وجود دارد. جرج بوش اعلام کرد آمریکا نیازمند نفت است و حتی قبل از وی تمامی رؤسایجمهور آمریکا اعلام داشتهاند مدل زندگی آمریکایی غیرقابل مذاکره است. بنابراین از آنجا که آمریکا اولین مصرفکننده نفت است، ضرورت پیدا کردن میدانها و حوزههای نفتی دیگر احساس میشود.
واقعیت این است که حوزههای نفتی کشورهای چون عربستان سعودی در حال اتمام هستند. دولت بوش نیز کاملا نسبت به وضعیت ذخایر نفتی عربستان سعودی واقف است، به ویژه اینکه شرکتهای نفتی آمریکا چندین دهه قبل از ملی شدن نفت عربستان در سال 1976، مشغول بهرهبرداری از نفت عربستان بودند. من متوجه شدم، اولین تصمیمی که دولت بوش در ژانویه 2001 اتخاذ کرد، ایجاد یک کمیسیون انرژی به ریاست دیک چنی بود. مساله بسیار عجیب این بود که این کمیسیون فعالیتهای خود را به طور کاملا مخفیانه انجام میداد. اعضای این که کمیسیون و نیز جزئیات و برنامه کاری آن مشخص نبودند، تا حدی که یک روزنامهنگار واشنگتنپست، این کمیسیون را یک شرکت مخفی معرفی کرد. پیگیریهای قضایی صورت گرفت تا جرج بوش و دیک چنی مجبور شدند جزئیات کار این کمیسیون را آشکار سازند.
اما هر بار، رئیسجمهور آمریکا با مطرح ساختن مسائل مختلف و محرمانه بودن کار این کمیسیون، از آشکار ساختن جزئیات کار جلوگیری میکرد. در ژوئن 2003، یک دادگاه فدرال آمریکا، بوش و معاونش را مجبور ساخت تنها بخشی از کارهای این کمیسیون را آشکار سازند. بالاخره برخی از اسناد فاش شدند و مهمترین آنها که من در اختیار دارم. یک نقشه عراق بود که تاریخ ماه مارس 2001 بر روی آن درج شده بود. در این نقشه یکسوم عراق به هشت منطقه اکتشاف نفتی، درست تا مرز عربستان، تقسیم شده بود.
* با این حساب باید گفت مقامات کاخ سفید قبل از حمله به عراق میدانستند که منابع نفتی عربستان رو به اتمام است؟
** لوران: من فکر میکنم دولت آمربکا آمار واقعی منابع و ذخایر نفتی عربستان را در اختیار دارد. آماری که مسئولان عربستان سعودی درباره مقدار ذخایر نفتی این کشور ارائه میدهند، به نظر من واقعی نیستند. مهمترین اکتشاف ذخایر نفتی عربستان به سال 1967 برمیگردد و از آن زمان تاکنون اکتشاف مهمی صورت نگرفته و یا اعلام نشده است. بنابراین، من فکر میکنم آمار رسمی ارائه شده توسط مقامات سعودی درباره ذخایر نفتی این کشور کاملا مبالغهآمیز است و دولت آمریکا نیز از این مساله خبر دارد.
* شما معتقد هستید اولویت دولت بوش از همان ابتدا بیشتر مساله انرژی بود و جنگ آمریکا علیه عراق به بهانه مبارزه با تروریسم در واقع با هدف تصاحب منابع نفتی این کشور صورت گرفت. بعضا گفته میشود آمریکا در نظر دارد با حضور نظامی خود در منطقه خاورمیانه، منابع نفتی این منطقه را به روی چین ببندد تا آهنگ قابل توجه رشد اقتصادی و حتی نظامی این کشور را متوقف سازد. نظر شما در اینباره چیست؟
** لوران: من در حین تحقیقاتم. در پکن با مسئولان چین ملاقات کردم و متوجه شدم آنها نگران افزایش قیمت نفت نیستند، آنها میگفتند که قادرند بر مشکل افزایش قیمت نفت فایق آیند اما بیشتر از بابت تامین منابع انرژی خودشان از طریق خلیجفارس ابراز نگرانی میکردند. چنانکه میدانیم، بنادر نفتی چین دوازدههزار کیلومتر با خلیجفارس فاصله دارند. مسئولان چینی به من میگفتند هر بهانهای میتواند ناوگان دریایی آمریکا را به بستن منابع انرژی ترغیب کند و این مساله میتواند پیامدهای بسیار نگرانکنندهای برای چین و اقتصاد این کشور به همراه داشته باشد.
* شما میگویید جنگ علیه عراق با هدف کنترل و تصاحب نفتی این کشور صورت گرفت. سوالی که مطرح میشود این است که در حال حاضر نفت عراق به کجا میرود؟
** لوران: نفت عراق آنچنانکه مقامات آمریکا پیشبینی میکردند، مورد بهرهبرداری قرار نمیگیرد. از همان آغاز تهاجم به عراق، یک نیروی ویژه از طرف معاون وزیر امور خارجه آمریکا، مسئولان صنعت نفت، سیا و پنتاگون با هدف تامین امنیت چاههای نفت عراق و وزارت نفت این کشور در بغداد ایجاد شد. هدف مقامات آمریکا رسیدن هرچه سریعتر به تولید سه میلیون بشکه در روز بود. اما به دلیل وضعیت سیاسی، حملات و عملیاتهای خرابکارانه، این هدف محقق نشد. در حال حاضر، تولید نفت عراق یک میلیون و هشتصد هزار بشکه در روز است. واضح است نفت عراق قبل از هر چیز تحت کنترل آمریکا است. هدف آمریکاییها این است که در طولانیمدت، تولید نفت عراق را به هفت میلیون بشکه در روز برسانند. من فکر میکنم عراق، ایران و عربستان سعودی مرکز تنشها را در آینده تشکیل میدهند؛ چون شصت درصد منابع نفتی دنیا در این کشورها قرار دارند.
* آقای لوران، به عنوان نویسنده کتاب «نیمه پنهان یازدهم سپتامبر» همانطور که میدانید بلافاصله پس از یازدهم سپتامبر، دولت بوش انگشت اتهام را به سوی شبکه تروریستی القاعده نشانه رفت و حادثه یازدهم سپتامبر را بهانهای برای حمله به افغانستان و اشغال عراق قرار داد. اما چگونه است که تاکنون مقامات کاخ سفید از معرفی عاملان واقعی حملات یازدهم سپتامبر خودداری میکنند. اگر واقعا شبکه القاعده عامل حادثه یازدهم سپتامبر بود. چرا دولت بوش عاملان این حوادث تروریستی را به طور رسمی و یا به دادگاه معرفی نمیکند؟
** لوران: سوال شما کاملا بجا است. امروز، یک فرانسوی به نام زکریا موسوی را که به طور مستقیم در یازدهم سپتامبر دست نداشته، صرفا برای رضایت افکار عمومی آمریکا محاکمه میکنند. اما محاکمه این فرانسوی در حالی صورت میگیرد که مقامات کاخ سفید ادعا میکنند عاملان اصلی یازدهم سپتامبر و از جمله شیخ محمد را دستگیر کردهاند. با این وجود آنها فردی را که ارتباطش با حادثه یازدهم سپتامبر مشخص نشده است، محاکمه میکنند، اما از معرفی کسانی که به زعم مقامات کاخ سفید عاملان اصلی یازدهم سپتامبر هستند، خودداری مینمایند. بنابراین، باید گفت ادعاهای مقامات دولت بوش در اینباره کاملا بیپایه و اساس است.
* آیا میتوان گفت حوادث تروریستی یازدهم سپتامبر 2001 قبل از هر چیز به نفع نومحافظهکاران آمریکا تمام شد؟
** لوران: من با کسانی که فرضیه توطئه داخلی را در مورد حوادث یازدهم سپتامبر مطرح میسازند و میگویند یازدهم سپتامبر توطئه برنامهریزی شده از طرح مقامات آمریکا بود، چندان موافق نیستم؛ اما فکر میکنم یازدهم سپتامبر برای نومحافظهکاران این امکان را فراهم ساخت که روند تحقق اهدافشان را تسریع کنند. نمونه بارز آن، جنگ علیه عراق و اشغال این کشور است که تحت فشار نومحافظهکاران به جرج بوش، انجام گرفت و این فشار به ویژه از سوی دیک چنی اعمال میشد.
* آقای لوران، شما در کتاب خود تحت عنوان «جنگ خانواده بوش» از روابط نزدیک خانواده بوش با خانواده بنلادن صحبت کردهاید. دلایل شما مبنی بر وجود چنین روابطی بین این دو خانواده چیست؟
** لوران: روابط بین خانواده بوش و خانواده بنلادن بسیار قدیمی است و این روابط همچنان به ویژه از طریق یک صندوق بزرگ سرمایهگذاری به نام «کارلای» به قوت خود باقی است. کارلای بزرگترین صندوق سرمایهگذاری آمریکا است که فردی به نام فران کارلوچی، معاون سابق وزیر دفاع آمریکا و مدیر سابق سیا مدیریت آن را بر عهده دارد. این صندوق سرمایهگذاری، از زیرمجموعهای مشتمل بر صدوشصتوچهار شرکت برخوردار است و فعالیتهای بسیار زیادی در زمینه تسلیحاتی دارد. بسیار تعجبآور این که پدر بوش و خانواده بنلادن، در بین اصلیترین مدیران و سهامداران صندوق سرمایهگذاری «کارلای» قرار دارند.
روابط خانواده بنلادن با خانواده بوش بسیار قدیمی و گسترده است و به زمانی باز میگردد که جرج بوش پدر، مدیر سیا بود. جرج بوش هر بار که به عربستان سعودی سفر میکرد، با خانواده بنلادن دیدار میکرد و اغلب اوقات به مقر گروه بنلادن در جده میرفت. در سال 1988، رئیسجمهور کنونی آمریکا که آن زمان در صنعت نفت فعالیت میکرد، با مشکلات بسیار زیادی مواجه شد و شرکت نفتی او، «ارکن»، در آستانه ورشکستگی قرار گرفت. اما او سرانجام توسط یک بانکدار سعودی وابسته به خانواده بنلادن از ورشکستگی نجات یافت. این بانکدار سعودی کسی جز خالدبن محفوظ، اصلیترین بانکدار عربستان سعودی، نبود. او سیوپنج میلیون دلار پول در اختیار شرکت نفتی جرج بوش، رئیسجمهور کنونی آمریکا، قرار داد. از آن زمان مشخص شد که بن محفوظ یکی از تامینکنندگان مالی شبکه تروریستی القاعده است. جرج بوش پدر در سال 1976، یعنی زمانی که مدیر سازمان سیا بود، در امر فروش شرکتهای هواپیمایی فعالیت میکرد.
این شرکتها توسط یک تاجر تگزاسی به نام جیمز باس (James Bath) که دوست نزدیک رئیسجمهور کنونی آمریکا بود خریداری شدند. این تاجر تگزاسی، همزمان تاجر خانواده بنلادن نیز بود. وی در واقع مسئولیت سرمایهگذاری خانواده بنلادن را در تگزاس بر عهده داشت. خانواده بنلادن موافقت مشارکت گسترده در ساخت دومین فرودگاه شهر بوش یعنی بوستون را در تگزاس کسب کرد. علاوه بر این، خانواده بوش و خانواده بنلادن یک نقطه مشترک دیگر نیز در شهر بوستون دارند و آن این که وکیل خانواده بنلادن در این شهر، جیمز بیکر، وزیر خارجه سابق بوش پدر است.
* در هر صورت، امروز دولت بوش، بنلادن را عامل اصلی حوادث یازدهم سپتامبر 2001 معرفی میکند. سوال این است که چرا تاکنون نیروهای آمریکایی بنلادن را دستگیر نکردهاند؟ آیا واقعا آنها نمیتوانند بنلادن را دستگیر کنند؟
** لوران: در سال 2002، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در مصاحبهای با سی.ان.ان اعلام کرد: «هدف مداخله نظامی ما در افغانستان دستگیری بنلادن نبود.» جالب این که دونالد رامسفلد، وزیر دفاع آمریکا، نیز در این مصاحبه شرکت داشت، اما او هیچ عکسالعملی به این اظهارات رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا نشان نداد.
* ارزیابی شما از مساله هستهای ایران چیست؟
** لوران: من فکر میکنم پرونده هستهای ایران بسیار حساس است. این امر موجب نگرانی بسیار زیاد غرب شده است. به نظر من نیروهای سیاسی حاکم در غرب با اتخاذ تحریم علیه ایران موافق هستند.
* آیا آمریکا سناریوی عراق را علیه ایران اجرا خواهد کرد؟
** لوران: نه به هیچوجه. ایران، عراق نیست. آنها علیه ایران به مداخله نظامی زمینی دست نخواهند زد. من فکر میکنم دولت بوش در بدترین شرایط به دلیل مسائل مربوط به سیاست داخلی، علیه ایران مداخله نظامی محدود خواهد کرد. امروز، دولت بوش با مشکلات بسیار زیادی در داخل آمریکا مواجه است. دولت بوش به خاطر اداره بد مساله عراق، مورد انتقادات شدید افکار عمومی و کنگره قرار گرفته و هم اکنون درصد محبوبیت رئیسجمهور آمریکا در پایینترین سطح خود قرار دارد. به همین خاطر مقامات دولت بوش در نظر دارند با طرح مساله انرژی هستهای در ایران، نظر افکار عمومی آمریکا را از باتلاق عراق منحرف سازند.
این موضوع به رئیسجمهور آمریکا امکان میدهد خود را فردی معرفی کند که برای رعایت حقوق بینالملل وارد عمل شده و او از این طریق سعی خواهد کرد مشکلاتی را که هم اکنون نیروهای آمریکایی در عراق با آن مواجهند، از افکار عمومی آمریکا پنهان سازد. علاوه بر این، رئیسجمهور آمریکا میخواهد با این اقدام خود را فردی معرفی کند که در مقابل انفعال رهبران اروپایی، برای جلوگیری از خطر برنامه هستهای ایران وارد عمل شده است. به نظر من، اینها دادههای روانشناختی و سیاسی هستند که میتوانند نقش زیادی ایفا کنند.
* آیا میتوان از نقش اسرائیل نیز در جهتگیری سیاست ضدایرانی آمریکا سخن گفت؟
** لوران: روابط اسرائیل و آمریکا بسیار قوی است. بنابراین میتوان از نقش اسرائیلیها در این زمینه صحبت کرد. روابط بین نخستوزیر سابق اسرائیل، آریل شارون، و رئیسجمهور کنونی آمریکا بسیار نزدیک بود. ما هرگز چنین روابط نزدیکی را بین یک رئیسجمهور آمریکا و یک رهبر اسرائیل سراغ نداریم. اما من فکر میکنم در مورد مداخله نظامی آمریکا علیه ایران، مشکلات داخلی دولت بوش عامل اصلی خواهند بود و نقش تعیینکننده خواهند داشت.
* برخی تحلیلگران این فرضیه را مطرح میسازند که آمریکا، کشوری است که با مراکز فعالیت اقتصادی و سیاسی دنیا، یعنی با اروپا و آسیا فاصله زیادی دارد و لذا همواره سعی میکند با ایجاد آشوب و بینظمی در این مناطق، حضور نظامی خود را توجیه کند. آیا شما این فرضیه را تایید میکنید؟
** لوران: من فکر میکنم اروپا مشکل واقعی آمریکا نیست، بخصوص بعد از گسترش اتحادیه اروپا، امروزه ما شاهد اختلافنظرهای زیادی بین کشورهای عضو اتحادیه اروپا هستیم. من فکر میکنم از اروپا دیگر فقط یک نام باقی مانده است. اروپا امروز فاقد یک استراتژی و سیاستگذاری مشترک در زمینه سیاست خارجی و دفاعی است. امروز کشورهای عضو اتحادیه اروپا فقط درخصوص مسائل بسیار محدودی اتفاقنظر دارند. این مساله باعث میشود کشورهای اروپایی هیچگاه نتوانند خودشان را در حد یک وزنه در مقابل قدرت آمریکا مطرح سازند و برای این کشور مشکل ایجاد کنند.
اما مورد آسیا متفاوت است؛ چون مسائل ژئواستراتژیک این قاره پیچیده هستند. از یک طرف چین وجود دارد که یک قدرت مهم تلقی میشود، اما این کشور برای صادراتش و همچنین برای تامین منابع انرژیاش شدیدا به دنیای خارج وابسته است. از طرف دیگر روسیه قرار دارد که سالهای زیادی کاملا در حاشیه قرار گرفته بود و امروز مشکلات اقتصادی زیادی دارد و قدرت نظامیاش نیز نسبت به آمریکا رو به افول است. با این وجود، این کشور امروز سعی میکند از طریق دیپلماسی انرژی اعمال نفوذ کند. این دیپلماسی به روسیه امکان میدهد متحدان سابقش از جمله اوکراین و گرجستان را دچار مشکل سازد. روسیه همچنین میتواند از طریق این دیپلماسی بر کشورهای اروپایی غربی تاثیرگذار باشد.
* آقای میسان، ارزیابی شما از سیاست کنونی آمریکا در خاورمیانه چیست؟
** میسان: امروز مقامات کاخ سفید در تلاش هستند برای تامین منافع خودشان کشورهای منطقه خاورمیانه را با مشکل مواجه سازند. آمریکا از یکسو لبنان و نیز تا حدودی متحد منطقهاش یعنی مصر را بیثبات کرده و تشکیلات خودگران فلسطین را در بنبست قرار داده است و از سوی دیگر سوریه و ایران را تهدید میکند.
* آیا میتوان از نقش لابیهای اسرائیل، بخصوص ایپک، در جهت دادن به سیاست خاورمیانهای آمریکا صحبت کرد؟
** میسان: در مورد این که آیا رایدهندگان یهودی آمریکا در سیاستگذاریهای دولت ایالات متحده به نفع اسرائیل تاثیرگذار هستند یا نه، اختلافنظر وجود دارد، به ویژه آنکه یهودیان آمریکا بیشتر به دموکراتها رای میدهند. بررسی نظرسنجیهای انجام شده از یهودیان آمریکا نیز نشان میدهند که آنها لزوما از سیاست رژیم صهیونیستی حمایت نمیکنند. به نظر من، دلایل دیگری در مورد اشتراک نظر دایمی میان آمریکا و اسرائیل وجود دارند. اسرائیل مدت مدیدی است که به اهرم فشار و وحشت آمریکا تبدیل شده است. اسرائیل نقش ژاندارم آمریکا را در منطقه خاورمیانه ایفا میکند و به همین دلیل، یکسوم بودجه ارتش اسرائیل توسط مالیاتدهندگان آمریکایی پرداخت میشود. مسلما آمریکا برای تحقق اهدافش در منطقه خاورمیانه، ارتش اسرائیل را تامین مالی میکند و در همین راستا، پیشرفتهترین جنگافزارهای نظامی را در اختیار اسرائیل میگذارد.
به نظر من «ایپک» نهادی است که بر روی افکار عمومی آمریکا کار میکند یا به عبارتی هدف اصلی ایپک همراه ساختن افکار عمومی آمریکا با ایده عمومی دولت آمریکا مبنی بر ضرورت وجود اشتراکنظر کامل بین آمریکا و اسرائیل است. بنابراین ایپک، بیشتر از این که بخواهد در جهت دادن به سیاستهای دولت آمریکا در خاورمیانه تاثیرگذار باشد، تلاش میکند نظر افکار عمومی آمریکا را برای حمایت هر چه بیشتر از اسرائیل جلب کند.
* در حال حاضر، هدف اساسی دولت بوش در منطقه خاورمیانه چیست؟
** میسان: در حال حاضر هدف اصلی کاخ سفید، تصاحب منابع و ثروتهای خاورمیانه است. البته این سیاست، چیز جدیدی نیست، چون چنین سیاستی در زمان ریاست جمهوری کارتر و توسط مشاور امنیت ملی وی، آقای برژینسکی، تدوین شد.
در چارچوب این سیاست، آمریکا باید تمام منابع نفتی را از خلیج گینه گرفته تا دریای خزر تصاحب کند. بر این اساس، همه این مناطق باید بیثبات شوند و دولتهای دستنشانده و دوست آمریکا در کشورهای منطقه به حکومت برسند تا زمینه را برای بهرهبرداری و چپاول منابع نفتی توسط آمریکا فراهم سازند. از طرف دیگر مقامات آمریکا تئوری برخورد تمدنها را با هدف تفرقهانداختن برای حکومت کردن دنبال میکنند. پیش از این کارتر در آخرین سخنرانیاش مقابل کنگره آمریکا تاکید کرده بود که ضرورت تصاحب منابع نفتی در این مناطق مداخلات نظامی آمریکا را ایجاب میسازد و امروز دولت بوش این سیاست را دنبال میکند. امروز آمریکا در حال چپاول نفت عراق است.
آمار مربوط به مقدار نفت صادراتی عراق با واقعیت مطابقت ندارد. نفتکشهای زیادی نفت عراق را به طور مخفیانه خارج میسازند. این نفت، در بازار به یکسوم قیمت فروخته میشود و پول و سود آن به جیب مقامات اشغالگر میرود.
* استراتژی اتخاذ شده در خارج از منطقه خاورمیانه را چگونه ارزیابی میکنید، بخصوص در قبال روسیه، اروپا و چین؟
** میسان: بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و خصوصیسازی و غارت منابع آن در زمان بوریس یلتسین، مقامات کاخ سفید فکر میکردند مساله روسیه برای آنها حل شده است. اما پس از به قدرت رسیدن پوتین و تمایل وی برای استقلال عمل مسکو و ایفای نقش در صحنه بینالملل، مقامات کاخ سفید به این نتیجه رسیدند که باید سیاستشان را در قبال روسیه تغییر دهند. به همین دلیل، در حال حاضر مقامات آمریکا در تلاشند به انحای مختلف روسیه را تضعیف سازند. از طرف دیگر، آمریکا در تلاش است با باجخواهی، کشورهای اروپای غربی را مجبور سازد کاملا از سیاست واشنگتن، بخصوص در قبال پرونده هستهای ایران، پیروی کنند. در مورد چین نیز، آمریکا درصدد است از تبدیل شدن این کشور به یک قدرت اقتصادی و نظامی برتر در جهان جلوگیری کند. به همین دلیل، آمریکا میخواهد منابع انرژی جهان، بخصوص منابع نفتی منطقه خاورمیانه را به روی چین ببندد. به طور خلاصه دولت بوش سه هدف اساسی را دنبال میکند: تضعیف روسیه، فلج ساختن اتحادیه اروپا و مهار چین.
* در مورد برخورد غرب با پرونده هستهای ایران چه فکر میکنید؟
** میسان: امروز، رسانههای اروپایی یک تصویر غیرواقعی از ایران ارائه میدهند. امروز در رسانهها و برنامههای رادیویی و تلویزیونی وانمود میشود که ایران به زودی بمب اتم خواهد ساخت و اسرائیل را مورد حمله قرار خواهد داد. چنین وانمود میشود که ایران درصدد حمله اتمی به اسرائیل برای نابود ساختن مردم یهود است؛ در حالی که مسئولان ایرانی بارها اعلام کردهاند درصدد استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای هستند. مقامات مذهبی ایران همواره تاکید داشتهاند که در اختیار داشتن و استفاده از سلاح اتمی، برخلاف اصول اسلام است. در هر صورت ادعاهای مطرح شده در غرب علیه ایران کاملا بیپایه و اساس هستند، چون بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی بر صلحآمیز بودن برنامه هستهای ایران تاکید کردهاند و حتی سازمان سیا در گزارش اخیر خود اعلام کرده است ایران هفت سال با ساختن بمب اتمی فاصله دارد.
ادعاهای مطرح شده در مورد برنامه هستهای ایران، یک نمایش دروغین است. با این وجود، برخی دولتها با سیاستهای آمریکا در مقابل ایران همسو شدهاند. دلیل این مساله بسیار ساده است. آمریکا متحدان اروپای غربی خود را تحت فشار قرار میدهد و از آنها باجخواهی میکند. آمریکا به متحدان اروپای غربی خود گفته است یا شما درخواستهای ما را در زمینه سازماندهی مجدد مراودات بینالمللی، مساله هستهای ایران، سازماندهی مجدد ناتو و توازن مجدد بینالمللی میپذیرید و یا ما به ایران حمله میکنیم. آنها میگویند در صورت حمله به ایران، این کشور عکسالعمل نشان خواهد داد و صادرات نفت از خلیجفارس را بلوکه خواهد کرد؛ امری که به فروپاشی اقتصاد اروپا منجر میشود اما مشکل چندانی برای آمریکا ایجاد نمیکند؛ چون آمریکا میتواند برای مدتی از ذخایر نفتی خود استفاده کند.
بنابراین، آمریکا یک نوع فشار و باجخواهی را علیه کشورهای غرب اروپا اعمال میکند تا آنها چارهای جز پیروی کامل از سیاست آمریکا نداشته باشند. از طرف دیگر، مقامات آمریکا با به راه انداختن یک جنگ روانی و تبلیغاتی علیه ایران، میخواهند افکار عمومی بینالمللی را برای تهاجم نظامی علیه ایران آماده سازند. آمریکا دقیقا سناریوی عراق را در قبال ایران دنبال میکند. آمریکا با دروغپراکنی در مورد سلاحهای کشتارجمعی عراق به این کشور حمله کرد و تعجبآور این است که امروز برخی کشورها به جای عبرت گرفتن از تهاجم نظامی به عراق و اشغال این کشور، با آمریکا برای اعمال فشار به ایران همگام شدهاند.
* آقای دکرز ارزیابی شما از سیاست خاورمیانهای آمریکا چیست؟
** دکرز: بعد از فروپاشی شوروی، آمریکا تمام توجه خود را به سوی خاورمیانه معطوف کرد. هدف آمریکا ایجاد نظم نوین جهانی و اعمال سلطه بر جهان است. برای تحقق این هدف، آمریکا باید منابع انرژی جهان را تحت کنترل خود درآورد و از آن به عنوان حربهای علیه کشورهای دیگر استفاده کند. منطقه خاورمیانه از موقعیت ژئوپلتیک بسیار مهمی برخوردار است. خاورمیانه، منطقه تلاقی سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا است. بنابراین، آمریکا برای استیلای جهان و تحمیل خواستههایش به کشورهای دیگر، در نظر دارد منابع انرژی استراتژیک خاورمیانه را تحت کنترل خود درآورد. جنگ خلیجفارس، حمله به افغانستان و اشغال عراق در راستای تحقق همین هدف صورت گرفتند.
* آیا پروژه خاورمیانه بزرگ دولت بوش نیز همین هدف را دنبال میکند؟
** دکرز: هدف از پروژه خاورمیانه بزرگ، کنترل و تصاحب منابع نفتی کل خاورمیانه، آفریقا، جنوب اروپا و دریای خزر است. آمریکا با تصاحب این منابع نفتی در نظر دارد سیاست استعماری خود را به کل دنیا تحمیل کند.
* آیا طرح خاورمیانه بزرگ کشورهای اروپایی و چین را نیز نشانه رفته است؟
** دکرز: آمریکا وابستگی زیادی به نفت خاورمیانه ندارد. چون آمریکا نفت مورد نیاز خود را از کشورهای دیگر نیز تامین میکند. بنابراین، هدف آمریکا کنترل منابع نفتی خاورمیانه برای تحت فشار قرار دادن رقبایش در اروپا و آسیا است. در طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا در نظر دارد با کنترل منابع نفتی کشورهای نفتخیز منطقه، کشورهای اروپایی و چین را که وابستگی شدیدی به نفت این منطقه دارند. تحت فشار قرار دهد و آنها را مجبور سازد تا از سیاست واشنگتن در سطح بینالملل پیروی کنند. هدف آمریکا تسلط بر منابع انرژی خاورمیانه، آسیای مرکزی و شمال آفریقا است. در واقع سیاست آمریکا در این زمینه تهدیدی جدی برای کشورهای جهان محسوب میشود.
* آیا اسرائیل در جهت دادن به سیاست خاورمیانهای آمریکا نقش دارد؟
** دکرز: اسرائیل از ابتدای تشکیل در خدمت امپریالیسم غربی بوده است. به عبارت دیگر، دنیای غرب به منظور تحقق اهداف استعماریش، اسرائیل را در منطقه حساس و استراتژیک خاورمیانه ایجاد کرد. اسرائیل نقش ژاندارم کشورهای غربی به ویژه آمریکا را در منطقه خاورمیانه ایفا میکند. آمریکا و قدرتهای اروپایی همواره از اسرائیل به عنوان یک چماق علیه کشورهای اسلامی و عربی خاورمیانه استفاده کردهاند. اسرائیل، پایگاه امپریالیسم غرب در خاورمیانه است. من فکر میکنم کشورهای غربی، به ویژه آمریکا، برای حمایت از ژاندارم خودشان در منطقه و حفظ برتری آن، همواره سیاست ایجاد تفرقه بین کشورهای مسلمان و عرب منطقه را دنبال کردهاند.
* آیا حادثه تروریستی یازدهم سپتامبر در پیشبرد اهداف مقامات کاخ سفید موثر بود؟
** دکرز: حملات یازدهم سپتامبر 2001 یک کادوی بزرگ برای مقامات کاخ سفید بود. پل ولفوتیز، معاون وزیر دفاع آمریکا، در گزارش خود گفته بود که برای بیسیج افکار عمومی آمریکا و جلب حمایت آنها برای راهاندازی جنگ به بهانه دفاع از آمریکا، یک پرل هاربر دیگر لازم بود. وزیر آمریکا نیز پس از حملات یازدهم سپتامبر اذعان کرد که این حادثه بهترین فرصت را برای تحقق اهداف آمریکا ایجاد کرده است. بنابراین، حملات یازدهم سپتامبر 2001 یک کادوی بزرگ برای مقامات کاخ سفید بود. با همین بهانه آنها یک ائتلاف بینالمللی یا بهتر بگویم یک ائتلاف غربی را برای حمله به افغانستان تشکیل دادند و سپس به عراق حمله کرده و آن را اشغال کردند.
* آیا شما این فرضیه را که حادثه یازدهم سپتامبر یک توطئه داخلی بود، تایید میکنید؟
** دکرز: در این خصوص لااقل واضح است که حداقل بخشی از سرویسهای مخفی آمریکا از آمادهسازی حملات یازدهم سپتامبر اطلاع داشتند اما هیچ اقدامی برای جلوگیری از این حملات نکردند؛ چون وقوع این حملات کاملا در راستای اهداف نومحافظهکاران قرار داشت و این حادثه یک هدیه برای آنها بود. یازدهم سپتامبر یک فرصت ایدهآل را برای آنها ایجاد کرد تا اهداف استعماری خود را در دنیا پیگیری کنند.
* آقای دکرز تحلیل شما از موضعگیری آمریکا علیه ایران و پرونده هستهای آن چیست؟
** دکرز: قبل از هر چیز باید بگوییم که حزب کار بلژیک مخالف هر نوع سلاح هستهای است. ما بر این باوریم که خلع سلاح اتمی جهان را باید از قدرتهای هستهای به ویژه آمریکا شروع کرد. زیرا آمریکا تنها کشوری است که تاکنون از سلاح اتمی علیه مردم بیگناه استفاده کرده است. اما ما از تولید انرژی هستهای توسط ایران برای مقاصد صلحآمیز حمایت میکنیم. ما فکر میکنیم همه کشورها و همه ملتها حق دارند از انرژی هستهای برای مقاصد صلحآمیز استفاده کنند. هیچ کشوری حق ندارد دیگر کشورها و ملتها را از استفاده از انرژی هستهای صلحآمیز محروم سازد. اما موضع آمریکا در قبال برنامه هستهای ایران، بهانهای بیش نیست.
در حال حاضر، آمریکا به نوعی همان سناریوی عراق را در قبال ایران پیش میبرد. فراموش نکردهایم که آمریکا ادعا میکرد عراق دارای برنامه اتمی است و سلاحهای کشتارجمعی دارد و با همین بهانه واهی، به عراق حمله نظامی کرد و آنجا را به اشغال خود درآورد. آمریکا در مورد ایران نیز همین ادعاهای واهی را مطرح میکند و تمام تلاش خود را به کار گرفته است تا برنامه اتمی صلحآمیز ایران را به عنوان تهدیدی برای صلح و امنیت جهانی معرفی کند.
* در مورد عراق ما شاهد مخالفت برخی کشورهای اروپایی بخصوص آلمان و فرانسه علیه مداخله نظامی آمریکا بودیم. اما همین کشورها در قبال پرونده هستهای ایران با آمریکا همگام شدهاند. این نزدیکی کشورهای اروپایی با آمریکا را چگونه ارزیابی میکنید؟
** دکرز: نباید فراموش کنیم که اتحادیه اروپا، فرانسه و انگلستان، همانند آمریکا قدرتهای امپریالیستی هستند. این قدرتهای استعمارگر با بهرهبرداری از منابع و ثروتهای جهان سوم اقتصادشان را توسعه میدهند. در واقع، جهان سوم از نگاه آمریکا، فرانسه و انگلستان یک مستعمره جدید تلقی میشود که باید تابع امپریالیسم باشد. خوشبختانه، در سالهای اخیر ما شاهد رشد و توسعه اقتصادی کشورهای جهان سوم و در حال توسعه هستیم و این امر خوشایند قدرتهای امپریالیستی غربی نیست. امروز، در آمریکای لاتین جنبش استقلالطلبی بخصوص در ونزوئلا، بولیوی و برزیل شکل گرفته است. چنین جنبشی در آسیا، به ویژه با قدرت یافتن چین گسترش یافته است.
کشورهای دیگر خاورمیانه، به ویژه ایران، نیز اقتصاد خودشان را توسعه دادهاند و تاکنون به پیشرفتهای قابل ملاحظهای هم دست یافتهاند. مسلما امپریالیسم اروپایی و آمریکایی این پیشرفت را تهدیدی برای منافع استعماری میداند. بنابراین دلیل اصلی نزدیکی فرانسه و کشورهای اروپایی به آمریکا، به تحقق رساندن منافع استعماریشان است. آنها بر این باورند که باید از پیشرفت جهان سوم جلوگیری کنند و به هر قیمتی کشورهای جهان سوم را مطیع خود سازند. متاسفانه آمریکا برای گسترش نفوذ خود در دنیا، دست به هر اقدامی میزند و حتی از توسل به زور ابایی ندارد. در چنین شرایطی، نزدیکی فرانسه، انگلستان و آمریکا مسلما صلح جهانی را تهدید میکند.