یوهانس دیتریش/ ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
این زن پشت آن میز تحریر حجیم نشسته و در حالی که آن پرچم شبیه به پرچم آمریکا در پشت میز قرار دارد، احکام و دستورات خود را امضا میکند. این زن با آن چین و چروکهای صورت و لبانی پایینافتاده صدای مقتدرش را بالا میبرد و دوباره آرام میشود؛ این زن اصیل و مقتدر بدون دلیل مستدل صدایش را بلند نمیکند و غریزه به ما میگوید ترجیحا اهل دشمنتراشی نیست.
این زن یعنی «الن جانسون - سرلیف» خودش هم از این تاثیرگذاری آگاه است و بعد در خلال مصاحبه به آن اعتراف میکند. او صادقانه میگوید که از این تصویر خشن خود کاملا راضی است زیرا چه کسی میخواهد در راس کشور ویرانشدهای مثل لیبریا تنها یک مادربزرگ مهربان و خندان قرار گرفته باشد؟ این کشور که تازه از یک جنگ داخلی خانمانبرانداز نجات پیدا کرده است، به عقیده این خانم، نیازمند رئیسی است قاطع و دستانی آهنین و در یک کلمه نیازمند یک بانوی آهنین است.
با این حال در خلال مصاحبه آن چهره خشمگین باز میشود و صدای جانسون - سرلیف گرمای این اتاقنشیمن را تداعی میکند. «ماالن» لقبی است که زنان این سرزمین به وی دادهاند و اوست که میداند میهن زخمخوردهاش علاوه بر دستانی آهنین به درمان و مداوا نیز احتیاج دارد: «در این کشور زنان و کودکان زیادی زندگی میکنند که از کابوسهای جنگ در عذابند و باید بدانند که یک نفر هست که برای آنها کار میکند.» این مادر 68 ساله که خود چهار فرزند را بزرگ کرده است در ادامه میگوید: «به همین خاطر میخواهم این تصویر مادرانه را نیز حفظ کنم.»
این اولین رئیسجمهور مونث تاریخ آفریقا یعنی همان مادربزرگ مهربان و بانوی آهنین عقیده دارد که این هر دو وجه را در درون خود دارد و تلاش میکند که به این ویژگیها جلوه بیرونی هم ببخشد؛ یک رئیس دولت با یک قطب سرد و یک قطب گرم، شاید ظهور الن جانسون-سرلیف بهترین اتفاقی بود که برای لیبریا افتاد.
کشور لیبریا که 150 سال پیش به دست عدهای از بردگان آزاد شده آمریکایی تاسیس شد، از همان روز نخست توسط حاکمان گوناگونی اداره شده است؛ گاه توسط پدرسالاران خودپرست و گاه به دست نظامیان خشونتطلب و گاه توسط راهزنان گوشواره به گوش، اما وجه مشترک همه این حاکمان گوناگون این بود که آنها به لیبریا به چشم یک ملک شخصی نگاه میکردند؛ ملکی که برای وسعت بخشیدن به امپراتوری و قدرت آنها به کار میآید. هنگامی که خانم جانسون-سرلیف دو سال پیش گام در انتخابات ریاستجمهوری این کشور گذاشت، سفیر آمریکا عنوان کرد این کشور غرب آفریقا آمادگی پذیرش یک رئیسجمهور زن را ندارد. خود جانسون-سرلیف هم تلاش میکرد تا چندان بر زن بودن خود و تعلیقش به جامعه زنان سخنی نگوید و همواره عنوان میکرد که در درجه اول تکنوکراتی است که از دانشگاه معتبر آمریکا یعنی هاروارد در رشته اقتصاد فارغالتحصیل شده و البته در کنار آن روزنامهنگاری هم خوانده است و زن بودن وی تنها «امری اتفاقی» است اما هنگامی که او توانست با رای جمعیت زنان لیبریا و در کمال شگفتی ستاره فوتبال این کشور یعنی «ژرژ وهآ» را در دور دوم شکست دهد، از آن امر اتفاقی یک برنامه ساخت، به این صورت که وزارتخانههای استراتژیک اقتصاد و دادگستری را به دو وزیر زن سپرد، وزارتخانه امور زنان تاسیس کرد و یک زن را به فرماندهی پلیس کشور گمارد. «به این صورت احساس امنیت بیشتری دارم» این را میگوید و خنده سر میدهد، البته این به هیچ عنوان به این معنی نیست که جانسون –سرلیف از مردها هراس دارد.
این زن قدرتمند در طول سه دهه فعالیت سیاسیاش همواره حاکمان مردسالار لیبریا را به مبارزه میطلبید. زمانی به دستور دیکتاتور نظامی معدوم لیبریا یعنی «ساموئل دوئه» این مخالف سرکش و مقاوم را در سلولی پر از مرد زندانی کردند به این امید که مقاومتش در هم شکسته شود اما هرگز این اتفاق نیفتاد و این اقتصاددان مونث ثابت کرد که اتفاقا در دنیای مردانه بهتر فریاد میکشد. بدین ترتیب الن جانسون –سرلیف در پایان دهه 70 وزیر اقتصاد و دارایی لیبریا شد و بعدها به معاونت «سیتیبانک» واشنگتن رسید. سپس به ریاست سازمان توسعه آفریقا منصوب شد و بالاخره بر صندلی نماینده بانک جهانی در واشنگتن نشست.
هیچ یک از روسای فعلی دولتهای قاره سیاه تحصیلکردهتر از این خانم رئیسجمهور نیستند و هیچ کدام از آنها به اندازه وی برای بازسازی کشورش آمادگی ندارد. مردم لیبریا در طول همین 18 ماه زمامداری جانسون–سرلیف به دلیل سوابق و تجربیات وی در سازمانهای جهانی بهرهها بردهاند. مالن با تکیه بر همین سوابق بود که در عرض مدت کوتاهی توانست تحریمهای وضع شده از سوی سازمان ملل در مورد صادرات الماس و چوب لیبریا را لغو و برای بدهیهای گوناگون این کشور مهلتهای بلندمدت بگیرد و مهمتر از آن توانست دل وامدهندگان واشنگتن را برای پرداخت وامهای بازسازی لیبریا، نرم کند.
بانوی آهنین آفریقا توانست با پیگیریهای خود دو کنسرسیوم خارجی که سالها با سوءاستفاده بیشرمانه از ضعفهای لیبریا و دستمزد بسیار پایین زنان و مردان و کودکان لیبریایی محصولات فولاد و کائوچو این کشور را غارت میکردند بر سر میز مذاکره بکشاند و قراردادهایی جدید به سود لیبریا با آنها ببندد. یکی از این کنسرسیومها 80 سال بود که به غارت این کشور مشغول بود. به گفته یکی از سفرای خارجی مقیم مونروویا: «هیچکس بهتر از جانسون-سرلیف از عهده این کارها بر نمیآمد. تصور کنید اگر به جای او آن فوتبالیست رئیسجمهور شده بود چه پیش میآمد!» این بانوی آهنین در راه مبارزه با فساد هم سر از پا نمیشناسد و از احدی نمیهراسد. او بلافاصله پس از شروع کارش تقریبا تمامی دستاندرکاران وزارت اقتصاد را اخراج کرد و از دولت نیجریه در خواست کرد که آن دیکتاتور جنگسالار یعنی «چارلز تیلور» را به دادگاه جنایتکاران جنگی تحویل دهد و امروز دادگاه تیلور در دنهاگ هلند به هر ترتیب در جریان است.
البته این چنین به اصطلاح پاکسازیها خطرات بزرگی نیز دارد. هر اندازه که درآمدهای جنگسالاران و مردان در سایه، بیشتر از دست برود به همان اندازه خطر اقدامات تلافیجویانه آنها هم افزایش مییابد. خانم جانسون-سرلیف این را میداند که تنها کسب موفقیتهای سریع در امر بازسازی کشورش میتواند او را از این خطرات حفظ کند. به گفته کارشناسان امور لیبریا، اینگونه موفقیتها هم در گرو کمکهای خارجی است. در یکی از گزارشهای سازمان بحرانهای جهانی آمده است: «آینده لیبریا بستگی به اقدامات جامعه بینالمللی دارد.» الن جانسون-سرلیف حتی اگر نخواهد با صدای بلند اقرار کند اما از این وابستگی به شدت نفرت دارد همانگونه که از دوران کودکی و مدرسه خود نفرت دارد، یعنی همان دورانی که به خاطر چهره تقریبا دورگهاش مورد تمسخر قرار داشت. این چهره و پوست دورگه، یادگار پدربزرگی آلمانی است که مدتی با مادربزرگ وی زندگی کرده و با شروع جنگ اول جهانی و در کسوت متحدان وارد جنگ شد و دیگر به لیبریا بازنگشت. با این حال این تبار آلمانی از یک جهت هم برای جانسون-سرلیف اهمیت دارد: «من از سه نژاد کرو، گولا و آلمانی هستم یعنی هر سه نژادی که به جنگاوری معروفند» و شاید تلفیق این سه نژاد موجب موفقیت ماالن شود و آلمان هم ناخواسته در این موفقیت سهم داشته باشد!