دکتر حسین واله
تحولات خطیر و پرشتاب اخیر در فلسطین ابعاد بسیار گسترده و پیچیدهای دارد که این روزها در صدر اهتمام رسانهها و موضوع تحلیل ناظران منطقهای و جهانی قرار گرفته است. تنگناهایی که بازیگران عمده در پیگیری مقاصد خود با آنها دست به گریباناند به مرور زمان آشکارتر میشود و زوایای پیچیده این تحولات را هم عیانتر میسازد.
روزهای سخت حماس که با پیروزی در انتخابات مجلس فلسطین آغاز گردید، با انحلال پارلمان، سقوط دولت وحدت ملی و تقسیم عینی قلمرو خودگردان فلسطین، به حساسترین لحظات تعیینکننده رسیده است. مسأله اصلی حماس یعنی ایجاد توازن در نقش دولتی منتخب و مسئول با مقاومتی مشروع امروز جای خود را به مدیریت همزمان سه جبهه داده است؛ جبهه اسرائیل و ادامه مقاومت علیه اشغالگران که فلسفه وجودی حرکت حماس بوده و هست، جبهه بینالمللی و حفظ مشروعیت دموکراتیک حاصل از انتخابات اخیر و از همه مهمتر جبهه داخلی و اداره فشارهای روانی و تبلیغاتی و اقتصادی و امنیتی و نظامی همه جانبهای که پشیمان کردن ملت فلسطین از انتخاب خود و تعمیق تضادهای فلسطینیان تا حد جنگ داخلی به جای نبرد با دشمن اسرائیلی و سرانجام فروپاشی جامعه فلسطین را دنبال میکند.
جنبش فتح از بحران شکست انتخابات و پیامدهای آن از جمله ضعف موقعیت سنتی خود به مثابه نماینده منحصر به فرد ملت فلسطین، به بحران ژرفتری منتقل شده است؛ گرفتاری میان چکش انتظارات بیپایان اسرائیل و آمریکا و سندان افکار عمومی داخلی که خصومت ناپذیرفتنی فرزندان برومند خود را با تأسف و ژست همکاری اسرائیل و آمریکا با فتح علیه دولت و مجلس منتخب را با حیرت مشاهده میکند. اتهام فساد گسترده در فتح که از دلایل عمده شکست آن در برابر حماس در انتخابات ذکر میشد اکنون با اتهام همکاری با دشمن برای غلبه بر رقیب جایگزین میشود و این فشاری نیست که فتح قادر به تحمل آن باشد. در این میان، با تضعیف بیشتر حماس و نیروهای مقاومت، علت اصلی اختلافات اندک اسرائیل و آمریکا به نفع تشکیلات خودگردان نیز رفتهرفته از میان میرود و در نتیجه، فتح با چشمانداز هولناکی روبروست که در آن چون اقلیتی گسسته از بدنه اجتماعی در معرض توفان انتظارات متعارض، رها شده است.
اسرائیل چون همیشه ناگزیر از توسل به مشت آهنین است تا امنیت حیاتی خود را در محیط دشمن حفظ کند و در عین حال به استمرار حمایت تمام عیار آمریکا نیاز دارد. این موقعیت، مرزی را تعریف میکند که اسرائیل میتواند و حاضر است تحت فشار کاخ سفید تا آنجا پیش رود، دادن امتیازاتی ناچیز برای ارضای واشنگتن بشرط اینکه جبهه داخلی تضعیف نشود و در جهت تضعیف جبهه اعراب و فلسطینیان قرار گیرد و ژست صلحطلبی از موضع قدرت را در افکار عمومی تأمین کند. در همین حال، استراتژی عادیسازی روابط با همسایگان و مقبول افتادن در گروه کشورهای آرام و آرامشبخش در خاورمیانه و ایفای نقش قطب منطقه حد دیگری برای توسل به زور تحمیل میکند؛ باید متوازن و فقط در جهت دفاع ضروری باشد. به قدرت رسیدن حماس و ایستادگیش بر مواضع پیشین به اسرائیل پیام میدهد که تشکیل دولت فلسطینی مستقل برای اسرائیل دردناکتر از آن است که بتواند تحمل کند. بنابراین آمادگی برای صلح واقعی در خود نمیبیند.
غریو شادی دموکراسیهای غربی از حذف حماس، همآغوش دلهره فزاینده از جبهه تقویتشده تندروهایی در جهان عرب و اسلام است که هرگونه تعامل با نظام بینالمللی را رد میکنند و به کمتر از جنگ با دنیا رضایت نمیدهند و در این جنگ نخست خود را در مشتاقانه قربانی میکنند. حمایت غرب از توقف روند دموکراتیکی که جنبش مقاومتی چون حماس برغم فشارهای افراطیان بدان میپیوندد به شکست خط تعامل و اعتدال در مصاف با افراطیگری در افکار عمومی میانجامد و به دیگر حرکتهای معترض پیام میدهد که به مکانیزمهای بینالمللی دل نبندند و شعارهای دموکراسیهای غربی در این زمینه نشنوند. این روند به تعمیق شکافهای ستیزآفرین میان غرب با جهان عرب و جهان اسلام کمک میکند و سایه ناامنی و ناآرامی و خشونت و درگیری را سنگینتر میسازد.
در این تنگناها هیچکدام از بازیگران اصلی توانایی حل و فصل نهایی بحران را آنچنان که مایلاند، ندارند. پیشینه بحران فلسطین و عمق نفرت از اشغالگری که دائم همهجا حضور دارد و سازماندهی جریانهای موجود در فلسطین مانع از آن میشوند که بر سر دو راهی گرسنگی و آزادی یا رفاه و تسلیم، الگوی نیکاراگوئه تکرار شود و بدان ترتیب ملت فلسطین ذیل دولتی دوست و همپیمان غرب به خوبی و خوشی و سلامتی کشور فلسطین را در کنار اسرائیل تشکیل دهد و با آن در صلح و دوستی بگذراند. کاخ سفید که سال گذشته درد زایمان خاورمیانه جدید را اعلام کرد از این رؤیا نیز ناکام بیدار خواهد شد. سرکوب خونین و ریشهکنسازی مقاومت فلسطین برای اسرائیل به همان دلیل نامیسر است که تاکنون بوده است. شراکت با ساختار موجود نیز امکانپذیر نیست زیرا هژمونی کافی و لازم را برای ایفای تعهداتی که در فرآیند صلح موردنظر اسرائیل میدهد، نخواهد داشت.
هیچیک از گروههای فتح و حماس قادر به حذف کامل دیگری نیست ضمن اینکه این حذف به سود هیچکدام نیز نیست. هر قدر هم که تخاصم آنان استمرار و عمق یابد نیاز آنها به یکدیگر در صحنه سیاست منطقه از میان نخواهد رفت. هر قطره خونی که در درگیری حماس یا فتح بریزد، هدیهای است به اسرائیل و بس. بنابراین؛ واقعیت صحنه بحران جز جستجوی راهی برای مصالحه و همکاری در عین پذیرش اختلافها، نسخهای را ممکن نمینماید، گو اینکه مداخلات اطراف ثالث متأسفانه تاکنون تنها در جهت دشوار ساختن چنین مصالحهای سیر کرده است.