علی اسلامی
اغلب سیاستمداران و نخبگان سیاسی ایران، انسانهایی صالح و کارآمد هستند که دوستدارند ایران آباد باشد و شهروندان ایرانی در رفاه و آسایش مادی و معنوی زندگی کنند. اغلب شعارهای سیاست خارجی ایران بسیار آرمانی و انسانی است. شعارهایی مثل اینکه راستی و اخلاق و مذهب باید بر دنیا حاکم باشد و به جای منطق جنگ و زور، باید بر دنیا انسانیت و اخلاق حکمرانی کند. ایرانیان اصل نه شرقی و نه غربی و حکمت، عزت و مصلحت را در سطوح سیاست خارجی دنبال میکنند که بر گرفته از نوعی اصول مذهبی و انسانی است.
هیچ یک از این اصول و هیچ یک از سیاستمداران ایران در طول این سی سال به ذات، انسانهای ناکارآمد و بدخواهی نیستند و هیچ یک از اصول سیاست خارجی ایران به ذات منتهی به شکست نیستند. اما چه شده است که بسیاری از تحلیلگران و اندیشمندان سیاست خارجی که دغدغه انقلاب، اسلام و ایران را دارند از اصول، مبانی و شیوههای اجرا و در نهایت کارآمدی سیاست خارجی رضایت ندارند؟ انقلاب اسلامی ایران یکی از نادرترین اعتراضهایی بود که دغدغه ایمان و اخلاق داشت و آن بود که الگویی از حکومت و امر سیاسی ایجاد شود که در منطقه و جهان طرفدار داشته باشد.
ما میخواستیم برای جهانیان الگویی از قدرت نرم اخلاقی و مذهبی باشیم و روح جهان سکولار و بی روح باشیم. اکنون بعد از سی سال نه سیاستمداران و نه متفکران عرصه سیاست خارجی آن طور که میبایست راضی از دستیابی به اصول خود باشند، نیستند. البته همیشه انتقاد و ناراضی بودن از شرایط موجود نوعی امکان بهتر شدن و اصلاح مداوم را ایجاد میکند چرا که انتقاد از دستگاه سیاست خارجی نوعی امر به معروف ونهی از منکر است که در دین اسلام و مبانی شیعه جزو اصول به شمار میرود.
قرار بود که ایران با کشورهای مسلمان و با حکمرانان صالح آنها و مردم مسلمان مستضعف آنها وحدت برقرار کند و با وحدت اسلامی و ایجاد اتحادیه اسلامی در برابر هرگونه تجاوز و زورگویی بینالمللی ایستادگی کنیم. سالهای سال ایران در حال الگوسازی برای منطقه بود و اسلام سیاسی از ایران آغاز شد اما بعد از مدتی الگوی سلفی در اسلام سیاسی از عربستان و الگوی مدنی از اسلام سیاسی از ترکیه آغاز شد و این دو کشور با شیوههای متفاوت در برابر ایران قرار گرفتند و به بازی با حاصل جمع صفر با ایران پرداختند.
ایران با آنکه صلح آمیز به سمت انرژی هستهای حرکت کرده است و منابع بزرگ اورانیوم در اختیار دارد اما از سوی کشورهای منطقه و جهان بازنمایی بسیار خطرناکی میشود که گزینههای نظامی را مدام مطرح میکنند.چین و روسیه با حرکتهای بسیار واقعگرایانه به سوی ایران به لحاظ اقتصادی و سیاسی ایران را وابسته خودکردهاند و امتیازات بسیار زیادی را در این آشفته بازار دریافت کردهاند. این وضعیت برای بسیاری از متفکران و سیاستمدارانی که دغدغه ایران اسلامی را دارند خوشایند نیست.
براساس سند چشمانداز بیست ساله قرار است ایران الگویی از توسعه علمی و مردم سالاری دینی در منطقه باشد و سیاست خارجی ما به نحوی باشد که رضایت، رفاه و شادی مردم را به گونهای تامین کند که غایتهای دنیوی و اخروی مردم را در ایران سروسامان دهد. الگو شدن ایران و نفوذ قدرت نرم ناشی از سیاست خارجی چندان مطلوب نیست. در ادامه نوشتار به عواملی میپردازیم که معمولاً به عنوان بنبستهای سیاست خارجی ایران نام برده میشود و قصد داریم به ارزیابی هر یک از این عوامل بپردازیم که در واقع چقدر اثرگذارند و چه راههایی برای کنار زدن آنها وجود دارد.
1- چالش جهان زیستها: بسیاری از متفکران بن بست در سیاست خارجی ایران را ناشی از وجود جهان زیستهای متناقض در زندگی و فرهنگ ایرانیان میدانند. سیاست خارجی ایران میان اهداف ملی، اسلامی و غربی مانده است. از یک سو میخواهد هلال شیعی را حفظ کند و از احزاب، سیاستمداران و کشورهای شیعه حمایت کند. از یک سو میخواهد کشورهای اسلامی را در برابر غرب به وحدت برساند و از انقلاب اسلامی در این کشورها حمایت میکند. از سوی دیگر به سمت حفظ منافع ملی و آبادانی ایران گرایش دارد و میخواهد با کشورهای آسیای مرکزی وحدت فراملی برقرار کند. جهان زیستهای ملیگرای ایران محور، صدور انقلاب اسلامی و تنشزدایی گفتگوی تمدنهای مدرن با یکدیگر سر سازگاری ندارند و یکدیگر را نقض میکنند.
با آمدن یک دولت جدید، تمام تیم سیاست خارجی و تجربیات آنها به حاشیه میرود و اندیشهای جدید روی کار میآید. تضاد سنت و مدرنیسم در تاریخ معاصر باعث شده نمود خود را در نهادها و سیاستها و الگوهای سیاست خارجی نیز نشان دهد. در واقع تضاد و تناقض سنت و مدرنیسم در ایران معاصر به جمهوری اسلامی نیز کشیده شده است و در اصول، سیاستها، نهادها و سیاستمداران آن تبلور پیدا کرده است. در پاسخ به این پرسش میتوان گفت تا حدی دوگانگیها و تناقضها درست است اما همه عامل نیست. حتی دو انسان نیز مثل هم فکر نمیکنند و قرار نیست همه انسانها مثل هم باشند. ایرانیان نیز مثل همه کشورها چالش سنت و مدرن را داشتهاند.
متفکران ملیگرا، اسلامگرا، چپگرا، لیبرال، پسامدرن و... داشتهایم و هنوز نیز نزاع های فکری ادامه دارد. در همه کشورهای جهان زیستهای متفاوت وجود دارد و قرار نیست یک جهان زیست بر همه غلبه داشته باشد. اما آنچه این مانع را تا حدی به واقعیت نزدیک میکند از یک سو سیاستمداران مهندس و پزشکی است که با عرصه سیاست خارجی و روابط بین الملل آشنا نیستند و از سوی دیگر به راحتی بدیهیات این علم را زیر سوال میبرند. چالشسنت و تجدد خود را در سیاست خارجی به صورت بن بست نشان نمیدهد در صورتی که امکانهای برون رفت از آن اندیشیده شده باشد. تفاوتها فرصت است در صورتی که چارچوبها اندیشیده شود و در قالب واژگان تخصصی برای سیاست خارجی به کار گرفته شوند. اکنون اغلب غایات و اهداف سنتی و مدرن در کنار هم به صورت قیاسی و روشنفکرانه در حال زیست هستند.
2- چندگانگی نهادهای تصمیمگیر: برخی به نتیجه نرسیدن سیاست خارجی ایران را ناشی از چندگانگی مراکز دخیل در سیاست خارجی میدانند. اینکه مجلس و کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی برقطع رابطه با انگلیس تاکید دارد اما دولت و وزارت امور خارجه این قانون را نمیپذیرد. برخی از نهادها مثل سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در حیطههای فرهنگی و قدرت نرم جمهوری اسلامی نقش دارد و گاه وزارت امور خارجه آن را قبول ندارد. از سوی دیگر ریاست جمهوری اقدامات وزیر امور خارجه را قبول ندارد و برای خود در نهاد ریاست جمهوری معاونت امور بینالملل تشکیل میدهد و آنها را به سفر میفرستد. برخی از وظایف شورای عالی امنیت ملی و وزارت امور خارجه با یکدیگر تداخل دارند. این چندگانگی را برخی نوعی فقدان حاکمیت ملی در عرصه دیپلماسی میدانند.
در ارزیابی این عامل میتوان گفت که در همه کشورها این گونه است که نهاد وزارتخانه و مراکز گوناگونی امر سیاست خارجی را هدایت، اجرا و ارزیابی میکند. در ایران نیز این مراکز چندگانه است اما متاسفانه از دو سو باعث ناکارآمدی میشود. اول اینکه طرحی که در آن این نهادها با یکدیگر هماهنگ باشند هنوز وجود ندارد و از سوی دیگر اغلب سیاستهای کلان و باورهای اعتقادی این نهادها در مخالفت و رویاروی یکدیگر قرار میگیرد.
تنوع نظرات کارشناسانه، تقسیم کار و شکلگیری نهادهای مختلف جهت برآوردن یک هدف، بسیار عقلانی و حتی ضروری است اما اگر اهداف مشخص نباشد، رویههای طراحی، اجرا و ارزیابی ناقص است. این مشکلی است که حقوق عمومی و علم سیاست در ایران باید به آن بیندیشد چرا که بسیاری از این نهادها تاریخی هستند و در زمان تاسیس و پس از آن اندیشهای برای اصلاح و هماهنگی آنها صورت نپذیرفته است.
3- اهداف مبهم: برخی براین اعتقادند که اجماع نخبگان ایرانی در سیاست خارجی پیرامون اینکه در محیط بینالملل باید دنبال چه اهدافی بود هنوز شکل نگرفته است. بر سر در وزارت امور خارجه شعار نه شرقی و نه غربی نقش بسته است. این شعار در ابتدای انقلاب به معنای استقلال ایران از الگوهای شرقی و غربی و گرایش اسلامی در سیاست خارجی تفسیر میشد. با فروپاشی شوروی بعد چپ در روابط بینالملل و گرایش شرقی از هژمون بودن افتاد. مدتی هدف الگو بودن سیاسی و اقتصادی حاکم شد و برخی مواقع نیز واژگان حکمت، عزت و مصلحت مطرح شد. برخی میگویند اهداف اسلامی، ایدئولوژیک ملیگراو مدرن و حتی پسا مدرن با یکدیگر نمیخواند.
سفیران و وزیر امور خارجه دقیقا نمیدانند که بر چه اساسی باید با کشورهای مختلف رابطه داشته باشند. چرا ما با کشورهای با گرایش سوسیالیستی و کمونیستی آمریکای لاتین و چین رابطه بسیار خوبی داریم و با کشورهای مسیحی اروپا رابطه انتقادی داریم؟ چرا متناسب با شرایط مکانی و زمانی تصمیم نمیگیریم که چه اقدامی انجام دهیم؟ در واقع ایران اسلامی دارای اهدافی است که استقلال، حمایت از کشورهای اسلامی، صدور انقلاب، الگو شدن جمهوری اسلامی، گفتوگوی تمدنها و... جزو آن است اما این اهداف اولویت گذاری و مشخص نشدهاند و در هر دورهای متفاوت تفسیر و اجرا شدهاند.
پیوند حوزه و دانشگاه و دانشگاه و دستگاه سیاست خارجی ضعیف است و این امر باعث شده که اجماع اندیشمندان در ارتباط دانش و قدرت سیاست خارجی هدفمند صورت نگیرد. یکی از عوامل اصلی بنبست سیاست خارجی ایران ابهام در اهداف است. هر چند امام خمینی بزرگی و عزت و استقلال ایران را تامین کرد و جواب بسیار مقتدرانهای به کشورهای تجاوز گرداد اما حرکت از جنبش به نهاد و اولویتبندی اهداف که میبایست توسط نخبگان نظری و عملی سیاست خارجی شکل بگیرد رها شد.
4- خلاء تکنیک: اهداف برای اینکه بتوانند بر واقعیت اثر بگذارند نیاز به ابزارها و نهادهای واسطه دارند. تکنیک شیوهای واسطهایست که باعث میشود اندیشهها تبدیل به واقعیت شوند. البته هیچگاه اندیشهها کاملا تبدیل به واقعیت نمیشوند، اما میتوان تدابیری اندیشید که به وسیله آنها توانایی اثرگذاری بر محیط را به دست آورد. سیاستمداران ایران اغلب انسانهایی با اخلاق، مذهبی و صالح هستند و ایدهها و اندیشههایی خیری برای بشر دارند. سیاستمداران ایرانی صلح، آشتی، دموکراسی، نیکی و خیر را برای ایرانیان و جهانیان میخواهند اما زمانی که میخواهند این اندیشههای خیر و نیک را اجرایی کنند با مشکل مواجه میشوند.
در واقع تکنیکهایی که برای عملیاتی کردن اندیشههای آرمانی باید وجود داشته باشد تدارک دیده نشده است.علم سیاست و روابط بینالملل مسوول ایجاد تکنیک برای عرصه سیاسی هستند. اغلب سیاستمداران عرصه سیاست خارجی ایران با تکنیکهای علمی سیاست خارجی آشنا نیستند و نمیتوانند برای اهداف خود از آنها بهره بگیرند. همه طرفدار صلح، دوستی، آرامش، انسانیت و راستی هستند اما چگونه میتوان تکنیکهای نهادی، مجازی، نظامی، اقتصادی و حقوقی در عرصه سیاست خارجی شکل داد که ما را به اهداف نزدیک کند؟ این خود علمی است که اغلب نخبگان فلسفی، پزشکی و مهندسی سیاست خارجی ایران از آن بیاطلاعند.
دانستن زبان خارجی، حقوق بینالملل، روابط بینالملل، سازمانها و عرف و آداب بینالمللی نوعی تکنیک است که به انسانها میآموزد واقعیت کمی سخت، خشک و عریان است و آرمانها همیشه توانایی اجرا شدن کامل را ندارند. خلاء تکنیک یکی از بزرگترین موانع بنبستی سیاست خارجی ایران است به نحوی که تکنیکهای لازم برای تنش زدایی، گفتوگوی تمدنها، مردم سالاری دینی، نه شرقی نه غربی و صدور انقلاب برای طراحی، اجرا و ارزیابی اندیشیده نشده است.
5- نیروی انسانی: اگر عوامل بالا را بتوان به گونهای بررسی کرد که متغیر اصلی بنبست رسیدن سیاست خارجی ایران نباشد عامل آخر را نمیتوان نادیده گرفت. اگر نخبگان به اجماع فکری برسند، اگر اهداف سیاست خارجی ایران مشخص باشد و تکنیکهای لازم برای عملیاتی کردن آنها اندیشیده شود نیاز به نیروی انسانی متخصص و متعهدی است که بتوانند آنها را اجرا کنند. در ایران نیروی استخدامی رشته سیاسی وزارت امور خارجه نزدیک به سه الی چهار هزار نفر هستند که این تعداد بسیار اندک است و نمیتوانند حتی کارهای معمول سفارتخانهها را انجام دهند. برای گسترش روابط و بهبود چهره بینالمللی جمهوری اسلامی ایران نیاز به بکارگیری نیروی انسانی زیاد و بودجه بالایی است که هرچه دراین زمینه هدفمند و با برنامه هزینه شود در آینده برای مملکت مفید خواهد بود.
امروزه جذب سرمایه خارجی، فناوریهای جدید، ایجاد بازار برای کالاهای داخلی، جذب کالاهای بادوام و به صرفه و گسترش روابط تجاری و اقتصادی نیاز به نیروی انسانی متخصص دارد. در ایران یکی از اصلیترین عوامل به بنبست رسیدن سیاست خارجی کمبود نیروی انسانی و نبود نیروی متخصص کافی در این وزارتخانه است. حوزههای علمیه به شدت از مباحث علم سیاست و روابط بینالملل دوری میکنند و با اینکه حکومت اسلامی است و ریاست عالی آن با فقها است اما حوزههای علمیه هنوز نتوانستهاند احساس نزدیکی با مباحث علمی و شیوههای بروکراتیک سیاسی داشته باشند. از سوی دیگر پیوند دانشگاه و مراکز قدرت بسیار کم است.
نخبگان علمی و سیاسی سیاست خارجی ایران با هم ارتباط ندارند و عمل و نظر سیاسی از یکدیگر فاصله گرفته است. بودجههای پژوهش در بخش سیاست خارجی اندک است و بخش مطالعاتی و تحقیقاتی شورای عالی امنیت ملی، وزارت امور خارجه، سازمان فرهنگ و ارتباطات و... از کمبود نیروی انسانی و بودجه در تنگناست. باید رانتهای استخدامیای که در وزارت امور خارجه وجود دارند حذف شوند و همه فارغالتحصیلان علوم سیاسی و روابط بینالملل در یک شرایط یکسان و گزینش علمی و عملی برابر قرار بگیرند.
وزارت امور خارجه به شدت از کمبود نیروی انسانی در رسته سیاسی در رنج است و برای پیگیری اهداف ایران اسلامی در عرصه بینالملل نیاز به ساماندهی عرصه آموزش و پژوهش و تربیت نیروی انسانی است چرا که در صورت رفع شدن همه عوامل بالا باید نیروی انسانی وجود داشته باشد که سیاست خارجی کارآمد و شکوفا گردد. حوزهها باید روشها و موضوعات علمی را در خود بگنجانند و دانشگاهها به مراکز قدرت نزدیکتر شوند. بودجه پژوهشی و نیروی انسانی امور بینالمللی افزایش پیدا کند تا در آینده شاهد سیاست خارجی کاربردیتری باشیم.