امام خمینی و قاطعیت و سازشناپذیری
- قاطعیت و شجاعت و سازش ناپذیری حضرت امام خمینی(س) را از زبان خود ایشان شنیدن خوشتر است. امام نقل میکردند که، یکی از آخوندها به من نوشته بود چند سال پیش از این که شما مخالفت چرا میکنید با او ]شاه[، خداوند هرکس را میخواهد سلطنت میدهد. این مملکت را خدا داده به او، من جواب او را ندادم. قابل جواب نبود، اما این استدلال،تکذیب قرآن است. مگر فرعون را کسی دیگر ملک به او داده بود؟ آن هم خدا به او داده بود، پس چرا موسی رفت با او مخالفت کرد؟
در پاریس از سوی احزاب و شخصیتها و گروهها افرادی جهت ملاقات و مذاکره با امام میآمدند. یکی از این افراد خواهر ملکحسین پادشاه اردن بود که پس از ملاقات ملک حسین پادشاه از سوی او به پاریس آمده بود که خدمت امام عرض شد و امام اجازة ملاقات ندادند.
- امام با کمال قاطعیت مبارزة خویش را ادامه دادند تا اینکه به پاریس رفتند و از آنجا به ایران بازگشتند. روزهایی که زمزمة بازگشت امام به ایران بود به طرق مختلف تلاش میشد که نگذارند امام به ایران تشریف بیاورند. گفته میشد که امام برای حفظ وجود خود و حفظ جان مردم به ایران نیایند و فشار میآوردند و میگفتند مصلحت نیست ولی امام فرمودند: این عین مصلحت است، چون آمریکا نه مصلحت مرا میخواهد،نه ملت انقلاب ایران را.
- حضرت امام خمینی (س) در برخورد با مراجع قدرت و اشخاص متکبر با صلابت و اقتدار تمام عمل میکردند: بعد از سخنرانی بنیصدر در دانشگاه و درگیری 14اسفند، امام، ما(بنیصدر، آیتالله هاشمی رفسنجانی، رجایی، بازرگان...) را احضار فرمودند و بحثها و موارد اختلاف صریحاً مطرح شد. بنیصدر در آن جلسه در حضور امام بیحیایی کردن و امام فرمودند: اگر بخواهی اینطوری باشی، دستور میدهم توی همین خانه حبست کنند و تا یک سال نمیگذارم بروی بیرون. خیال نکنی میگذارم بروی اروپا مقاله بنویسی. همین جا نگهات میدارم تا کشور آرام شود.
در جریان تحریکات بنیصدر مخلوع و هواداران او، امام با قاطعیت فرمودند:
- "محرکین آشوب را هر کس میخواهد باشد، با قلم با زبان با هر چه نخواهد باشد معرفی کنند، من او را خواهم منزوی کرد. بنابراین، من تا سر حد امکان، تا آن جایی که اسلام را در خطر نبینم و بازیهای سیاسی، نخواهد اسلام را و مسلمین را در خطر بیندازد، به آنها نصیحت میکنم و خاضعانه از آنها میخواهم که دست بردارند از این شطینتها و اگر احساس خطر بکنم، همان طوری که بامحمدرضاعمل شد، باهمه آن طور عمل خواهد شد".
- در جریان لانه جاسوسی، اکثر مسئولین مخالف بودند و هر روز مسأله تازهای مطرح میکردند. یکی میگفت: با آمریکا نمیشود جنگید.دیگری میگفت: آمریکا در منطقه نیرو پیاده کرده است، یکی میگفت: ناوگان چندم آمریکا آمده است. ولی حضرت امام تنها میفرمود: آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند!
- حفظ عزت نفس حضرت امام خمینی(س) در برابر طاغوت در شرط مذاکرهای که با ایادی شاه قائل شد، نمادی از اعتماد امام به خویشتن است: در زمان محمدرضا، آن اوایل نهضت دست و پا میکردند که یک تفاهمی بشود. یک دفعه آمدند پیش ما که: میخواهیم که ملاقاتی چیزی طرح بشود. من به ایشان گفتم که:تا نخست وزیر وقت هست، ما وارد مذاکره نمیشویم. شما اول علم را کنار بگذارید، بعد وارد مذاکره بشویم، ببینیم چه بگوییم.
حضرت امام موضع خود را نسبت به قدرتهای غیراسلام نیز چنین با قاطعیت فرمودند:
- "من صریحاً اعلام میکنم که از این دستجات خائن، چه کمونیست و چه مارکسیست و چه منحرفین از مذهب تشیع و از مکتب مقدس اهل بیت علیهم الصلاه و السلام - به هر اسمی و رسمی باشد، متنفر و بیزارم و آنها را خائن به مملکت و اسلام و مذهب میدانم".
- روزی مأموران رژیم به در خانه حضرت امام آمدند و تقاضای ملاقات کردند. اما ایشان از پذیرفتن آنها خودداری کردند. رئیس شهربانی اظهار داشت: به آقا بگویید که ما از طرف اعلیحضرت! آمدهایم و مأموریم که پیغام همایونی! را به ایشان برسانیم.حضرت امام پاسخ دادند: اتفاقاً من هم به دلیل اینکه از طرف شاه به ملاقات من آمدهاید، شما را به حضور نمیپذیرم!
- در نجف اشرف امام به مناسبت رحلتآیتالله حکیم مجلس فاتحهای گرفته بودند. استاندار کربلا و فرماندار نجف و نمایندة حسنالبکررئیس جمهور عراق برای شرکت در این فاتحه آمدند و وارد این مجلس شدند. تمام چشمها دوخته شده بود که رفتار امام با این افراد را ببینند. همه کسانی که در مجلس بودند به احترام آنها بلند شدند و تنها کسی که به اینها احترام نگذاشت امام خمینی بودند. بیاحترامی امام به آنان به خاطر اذیت و آزاری بود که بعثیها در اخراج ایرانیهای مقیم عراق روا داشتند.
قاطعیت در مبارزهجویی و ایستادگی در برابر قدرتمندان متجاوز نیز از خصوصیات بارز امام خمینی بود:
- "ما برای حیات زیر سلطة غیر، ارزش قائل نیستیم. ما ارزش حیات را به آزادی و استقلال میدانیم. دستورات مذهبی ما، که مترقیترین دستورات است، راه ما را معین فرموده است. ما با آن دستورات و تحت رهبری بزرگ مرد دنیا، محمد - صلیالله علیه و آله - با تمام قدرتهایی که بخواهند تجاوز کنند به مملکت ما، مبارزه خواهیم کرد.
- در سالهای خفقان رضا شاهی و در زمانی که روحانیت شدیداً در فشار بود، یکی از روزها، شخصی ساواکی عربدهکشان به صحن مدرسة فیضیه که در آن هنگام 10-15 نفر طلبه بیشتر نداشت وارد شد و ضمن توهین به روحانیون، با چاقو به اصطلاح خودش نفسکش طلبید. همه از حجرههای بالا نگاه میکردیم ولی کسی جرأت مقابله با او را نداشت.ناگهان دیدیم که امام خمینی از پلهها پایین آمدند و به طرف آن ساواکی رفتند و آنچنان سیلی محکمی به گوش او زدند که ما از ترس به حجرهها رفتیم تا مبادا حادثهای پیش بیاید. حضرت امام خمینی به او گفته بودند: دیگر این طرفها نبینمت و گرنه با من طرفی.
- درباره شبی که امام را از قم دستگیر کردند و بردند تهران، مرحوم حاج آقا مصطفی برای من تعریف کرد که امام نقل کردند: وقتی مرا میبردند، بین قم و تهران ماشین از جاده رفت بیرون من فکر کردم که میخواهند قضیه را خاتمه بدهند ولی وقتی مراجعه کردم به قلبم دیدم هیچ تغییری نکرده است. در سال 43 هم امام بعد از آزادیشان که در مسجداعظم سخنرانی میکردند فرمودند: والله من به عمرم نترسیدم، آن شبی که مرا میبردند آنها میترسیدند، من آنها را دلداری میدادم.
حضرت امام خمینی در طول حیات عزتمند خود هیچ وقت از مبارزه با ظلم و ستم باز نایستاد و با قاطعیت و تدبیر خود انقلاب اسلامی را رهبری کرد. قاطعیت ایشان در تصمیمگیریهای بزرگ مثل، دستور ریختن مردم در خیابانها هنگام حکومت نظامی شاه، برخورد با آمریکا در خلیج فارس، عزل قائم مقام رهبری، حکم اعدام سلمان رشدی، برخورد با منافقین و ضد انقلاب نمونه مناسبی از اقتدار روحی و ارادة آهنین ایشان است. روایت امام خمینی از خودشان در سخنان و کلمات گهربارشان تجلی یافته است که به بازگویی برخی از آنها میپردازیم.
"هیهات که خمینی در برابر تجاوز دیوسیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن کریم و عترت رسول خدا و امت محمد - صلیالله علیه و آله و سلم - و پیروان ابراهیم حنیف، ساکت و آرام بماند ویا نظارهگر صحنههای ذلت و حقارت مسلمانان باشد".
"آنهایی که شناختهاند، میدانند که من آنی که باید انجام بدهم تحت تأثیر واقع نمیشوم، انجام میدهم".
"قدرتها و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها هم بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بتپرستی است، ادامه میدهد، و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنههای مغضوب دیکتاتورها،خواب راحت را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانی که به ستم و ظلم خویشتن اصرار مینمایند سلب خواهد کرد".
"خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضة دفاع از مسلمانان آماده نمودهام و در انتظار فوز عظیم شهادتم".
امام خمینی، صبر و گذشت
در باب صبر خواجه نصیرالدین طوسی میگوید: صبر در لغت حبس نفس است از جزع به هنگام وقوع مکروه و تمنع باطن باشد از اضطراب و باز داشتن زبان از شکایت ونگاه داشتن اعضا از حرکات غیرمعتاد. چنانکه خداوند میفرمایند: اصبروا ان الله معالصابرین(انفال/46). صبر سه نوع است: اول صبر عوام، دوم صبر زهاد و عباد و اهل تقوی و ارباب علم از جهت توقع ثواب آخرت: انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب (زمر/10). و سوم صبر عارفان، چه بعضی ایشان التذاذ یابند از مکروه از جهت تصور آن که خداوند ایشان را به آن مکروه از دیگر بندگان خاص گردانیده است، چنانکه خداوند میفرماید: و بشرالصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه(سوره بقره/154-155).
مصادیق عفو و گذشت و بزرگواری روح امام خمینی را میتوان در موارد مختلف سیرة عملی ایشان یافت که در مکاتب دیگر بشری نمیتوان آن را توجیه کرد. در اوایل این کتاب دربارة اصول موضوعی برخی از این مکاتب و نظریات تحت عنوان مکاتب عمدة روانشناسی مطرح شد.
مثلاً مکتب رفتارگرایی مبتنی بر پدیدة محرک - پاسخ است و هر عملی و کنشی، عکسالعمل وواکنش متقابل را به دنبال دارد و عفو و گذشت و صبر در این مکتب چندان قابل توجیه نیست. یا در مکتب روانکاوی، ندادن پاسخ مناسب و تخلیه نکردن هیجانات و عواطف باعث تعارض، عقده و کشمکش روانی میشود. بنابراین، در روانکاوی نیز صبر، عفو و گذشت معنایی ندارد و در صورت تحقق نیز منجر به بیماریهای روانی میشود.
در مکتب پدیدار شناسی نیز، علیرغم قرابت نسبی در اصول و مفاهیم با مکتب اسلام، محوریت انسان، وجود او و نیازهایش سایر موضوعات مهم حیات، حتی خدا را، کمرنگتر کرده است و سخن از صبر، عفو و گذشت، سخن چندان آشنایی نیست. مفاهیم این چنینی را در مکاتب الهی بویژه در اسلام و تربیتشدگان این دین میتوان جستجو کرد که حضرت امام خمینی(س) نمونه مسجم این مکتب است.
امام خمینی(س) میفرمایند:
- "خدای تبارک و تعالی در موضع عفو و رحمت، رحیم است و در موضع انتقام، انتقام جو. امام مسلمین هم این طور بود، در موقع رحمت، رحمت و در موقع انتقام، انتقام. ما نمیترسیم از این که در روزنامههای سابق، در روزنامههای خارج از ایران برای ما چیزی بنویسند. ما نمیخواهیم وجاهت در ایران، در... در خارج کشور پیدا بکنیم. ما میخواهیم به امر خدا عمل کنیم و خواهیم کرد".
- حجتالاسلام عبدالعلی قرهی نقل میکنند که در نجف یک بار من از یکی از رفقا ناراحتی داشتم، رفتم خدمت حضرت امام به عرض امام رساندم، امام یک قصهای برای من نقل کرد که واقعا این از اخلاق ائمه اطهار - علیهمالسلام - است. امام فرمودند: یک نفر آمد اینجا و هر چه رسید به من گفت و من، تا اینجا بود برایش پول میفرستادم. امام در مقابل این اهانتها این اخلاق فوقالعاده را نشان داده است، این فوق بشری است. مگر کسی میتواند اینجوری باشد. به ما اگر کوچکترین اهانتی بکنند مگر میتوانیم خودمان را قانع بکنیم. نمیتوانیم، و این بزرگوار این طور خودش را ساخته است.
- در مدرسه دارالشفاء حجره من در کنار حجره امام بود. اهل علمی بود که از مدرسه فیضیه به مدرسه دارالشفاء میآمد ولی تا حجره من که پیش میآمد دیگر جلوتر نمیرفت. او حتی حاضر نبود چشم به امام و حجره او بیفتد. چون بشدت با عرفان و فلسفه مخالف بود و اندیشههای امام را انکار میکرد. وقتی در جلسهای خدمت امام گفتند فلان کس به شما چنین نظری دارد و گاهی علیه شما صحبت میکند، فرمودند: آنچه راجع به من است از او میگذرم. امیدوارم غیبت و تهمتهای او سبب شده باشد خداوند از خطاهای من بگذرد و او را هم هدایت کند.
امام خمینی و نظم و برنامهریزی دقیق در امور زندگی
از ویژگیهای برجسته حضرت امام خمینی(س)، نظم و برنامهریزی دقیق در امور زندگی بود. هر چند این نظم را در انسانهای سالم و یا کامل دیگر مکاتب نیز میتوان سراغ گرفت، ولی تداوم و پیوستگی نظم و برنامهریزی دقیق و عمل به این برنامه در هر شرایط و موقعیت، شاخصه منحصر به فرد امام است که در کمتر کسی دیده میشود. علاوه بر آنچه در مورد نظم در زندگی امام قبلا ذکر شده است. مصادیق زیر نیز گواه مدعاست.
- حجتالاسلام ناصری درباره نظم زندگی امام نقل میکند: امام آنقدر کارهایشان دقیق بود که ما در ایامی که خدمت ایشان بودیم، ساعت را با کارهای ایشان تنظیم میکردیم. حتی خانواده ایشان میفهمیدند که در این ساعت آقا مشغول چه کاری است. در اواخر که ماموران امنیتی مراقب ایشان بودند خیالشان راحت بود. امام که داخل حرم میشدند ماموران پی کار خود میرفتند، چون میدانستند امام چه ساعتی بیرون میآیند. یک بار یادم هست در مورد درس فرمودند: اگر برای درس خواندن میآیید، باید سر موقع حاضر شوید و اگر برای ثواب مسجد میآیید، جای دیگر هم مسجد هست.
- روزی که خبر شهادت حاج آقا مصطفی را به ایشان دادیم فکر میکردیم که امام نماز نمیروند ولی دیدیم که امام سر وقت نماز رفت. مطالعاتش را ترک نکرده بود، قرآنی که هر روز میخواند طبق روزهای قبل خواند و به گفته احمدآقا کتابی که جزء دوره مطالعاتی ایشان بود، عصر آن روز دیدم که هفتاد صفحه از آن کتاب خوانده شده است.
- در مورد درس هم ایشان مقید بودند که درس به هیچوجه تعطیل نشود و اگر به بهانهای درس تعطیل میشد، ایشان واقعا ناراحت میشدند و میگفتند: اگر نمیتوانیم بیاییم شما نباید درس را تعطیل کنید باید خودتان مطالعه داشته باشید.
جامعیت شخصیت حضرت امام خمینی(س)
درباره تعریف انسان سالم در مقدمه کتاب گفتیم که انسان سالم انسانی است که حالت کامل بهزیستی و آسایش زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی در او تحقق پیدا کرده و نقش خود را در هر چهار مولفه فوق به خوبی ایفا کند. الگوهای انسان سالم که مکاتب فلسفی و روانشناختی ارائه میدهند، معمولا انسانهای تک بعدی هستند که در یک جهت برجستگی خاصی دارند. آنچه حضرت امام خمینی(س) را از دیگر الگوهای انسان سالم دیگر مکاتب متمایز میکند، چند بعدی بودن و جامعیت شخصیت ایشان است. شعر باباطاهر عریان شاید برازنده امام باشد که گفت:
من آن بحرم که در ظرف آمدستم
چو نقطه بر سر حرف آمدستم
یا به قول دکتر مهدی حمیدی:
نگیرد جای در بیتی جهانی
نگنجد ژرف دریایی به رودی
جامعیت یک انسان میتواند در ابعاد تکوینی، علمی، اخلاقی و رفتاری تجلی داشته باشد. جامعیت تکوینی انسان به برخورداری از حد متوسط اصالت خانوادگی، توانایی عقلی، سلامت و زیبایی جسم، سیادت، شجاعت، بیان، برخی ذوقهای بشری و دیگر صفات تکوینی نظیر حافظه است که حضرت امام خمینی حد اعلای این ویژگیهای تکوینی را داشت.
جامعیت علمی عبارت از آن است که فردی از تعداد قابل توجهی از علوم کلیدی و مورد نیاز، چون علم ادبیات، فقه، اصول، اخلاق، فلسفه، عرفان، سیاست، علوم اجتماعی و مردمشناسی برخوردار باشد. امام خمینی از جمله نوادر علمی بود که علوم فوق را در وجود شریف خودجمع کرده بود.
جامعیت اخلاقی که یک کمال همهجانبه اکتسابی است. امام خمینی جامع اضداد بود. ایشان در اوج اقتدار متواضع و در اوج تواضع مقتدر بود، در اوج عرفان مردمدار و در اوج مردمداری عارف بود. در اوج قدرت متقی و در اوج تقوا مقتدر بود. در اوج جاذبه، دافعه داشت و در اوج دافعه، جاذبه داشت. در اوج عقلانیت، به شرع پایبند بود و در اوج پایبندی به شرع به عقل تمسک میکرد. درباره جامعیت و پویایی شخصیت امام در مجموعه آثار یادگار امام میخوانیم که:
- گاهی میخواهم قاطعیت ایشان را به عنوان بارزترین صفتشان بیان کنم، به یاد زهد و تقوی ایشان میافتم، هنوز در این مسیر هستم که شجاعتشان چنان تحت تاثیرم قرار میدهد که معتقد میشوم بر تمامی اوصاف او مقدم است. اما به همان اندازه، صداقتش هم داستانی است. امام پیش ما و سایر افراد خانواده همانگونه است که نزد مردم است. امام به همان صفایی که در بین ما بود، نزد سایرین هم ظاهر میشد.
شاید هیچکس،و میتوانم به یقین بگویم که هیچ کس، عرفان عملی را جز امام نمیداند. هیچ کس به پای امام در فلسفه اسلامی نمیرسد. بعضی از بزرگان گفتهاند ک بعضی ازعلوم اسلامی با امام تمام شد. در عرفان عملی مثل امام نداریم و یا اگر هم باشد بسیار بسیار کم است. امام مطالعه را بسیار دوست داشتند. یادم هست در ایام تعطیل که تابستانها به یکی از شهرها و یا تهران میآمدیم به قدری کتابهای متنوع مطالعه میکردند که صدای کسانی که برای ایشان کتاب تهیه میکردند در میآمد. اکثر داستانهای بزرگ مثل بینوایان را مطالعه کردهاند. اکثر نوشتههای نویسندگان بزرگ جهان را خواندهاند، چه در زمینه اجتماعی و چه سیاسی، پرمطالعهترین روحانی بودند. تاریخ ایران را بارها مطالعه کردهاند و تاریخ مشروطه را خوب میدانستند.
به طور خلاصه امام در طی زندگی خود از هیچ یک از جنبههای زندگی خویش غافل نمیشدند. با اینکه نقش سیاسی امام در مقایسه با ویژگیها و خصایص دیگر ایشان ناچیز است، اما همه بیشتر به این بعد از ابعاد شخصیتی امام پرداختهاند.
- آیتالله جعفر سبحانی میگوید: زندگی حضرت امام تا سال 1320 شمسی به همین شیوه میگذشت که یا درس میخواندند و یا درس میگفتن. بالاخره در این بیست سال، بیشتر به تدریس و تالیف پرداختند. ولی درعین حال از مسائل جاری کشور نیز بیخبر نبودند. گاهی نیز برای شرکت در مجلس شورای ملی آن زمان، به تهران میرفتند. از این طریق با مرحوم مدرس و دیگر شخصیتهای سیاسی آشنا شدند.
- حضرت امام خمینی(س) شخصیتی بود که دشمن لجوج و نقاد او هم نتوانست نقطه ضعفی در آن بیابد و آن را دستاویزی علیه او قرار دهد. این شخصیت کم نظیر تاریخ معاصر که جزء معدود شخصیتهای جامع در تمام اعصار ودوران - بعد از معصومین - است از اعتدال کمنظیری در رفتار خود برخوردار بود. به طوری که زندگی خصوصی ایشان گواه بر این مطلب است که "جامعیت" و "اعتدال" دو ویژگی ممتاز شخصیت ایشان بود. جمع بین "سیاست" و "معنویت"، "فقه" و "فلسفه" و "عرفان" و بسیاری از ویژگیهای دیگر (که جمع میان آنها دشوار است)، آن هم به گونهای معتدل ودر یک ساختار منسجم و واحد برجستگی خاص امام را میرساند.
- روزنامه ایندیپندنت انگلستان درباره منحصر به فرد بودن، یکتایی، و رهبری بلامنازع آن یگانه دوران نوشت: کمتر دیده شده است که تغییر مسیر تاریخ به عهده یک مرد، آن هم دست تنها گذاشته شود و این ماموریتی بود که به عهده امام خمینی گذاشته شد.
بسیار بجا و مطلوب است که بحث جامعیت شخصیت حضرت امام خمینی(س) را به سخنان شاگرد حقیقی و واقعی ایشان، رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیتالله خامنهای، زینت ببخشیم، آنجا که میفرمایند: امام به همه ما فهماند که انسان کامل شدن، علیوار زیستن و تا نزدیکی مرزهای عصمت رفتن افسانه نیست. بنابراین، شایسته است در مورد جامعیت شخصیت امام خمینی(س) گفته شود که:
آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داری!