هدف از طرح اصطلاح مهندسى فرهنگى چیست؟
شاید بتوان هدف اصلى و غایت و مقصود مهندسى فرهنگى را فراهم آوردن زمینه هاى فرهنگى و اجتماعى مورد نیاز توسعه فراگیر مادى و معنوى کشور بر اساس مکتب و فرهنگ اسلامی- ایرانى دانست. تجربه جهانى حاکى از آن است که توسعه بدون هویت، خودشناسى و خودباورى ناممکن مى باشد. تجربه کشورهایى همچون چین، مالزی، کره، و ژاپن موید آن است که توسعه جامع و پایدار و پویا صرفا در زیر چتر فرهنگ بومى و اصیل هر کشور ممکن مى باشد. این امر تاکیدى بر اصل هم پایانى و چند پایانى در نظریه سیستم هاست.
بر همین اساس، مهندسى فرهنگی(شامل مهندسى فرهنگ و مهندسى فرهنگی) بر سه بنیاد اساسی، تفکیک ناپذیر و یکپارچه، استوار است:
نخست، شناخت، پالایش و تصفیه فرهنگ: هر فرهنگ طى زمان دچار ناخالصی، ناهنجارى و انحرافاتى مى شود. به طور سنتى زوال تدریجى تمدن ها و فرهنگ ها ناشى از این امر مى باشد. با وجود اصالت فرهنگ اسلامى در جوهره و اصل خود، در عمل امکان بروز همه قابلیت ها و استعدادهاى آن فراهم نشده است که نیازمند فرآورى مجدد متناسب با استلزامات عصر حاضر مى باشد. دستاورد این مرحله دستیابى به فرهنگ پالایش شده و اصیل اسلامی- ایرانى مى باشد که هویتبخش ما طى قرون متمادى بوده است و همخوان با هویت ملى ما و مقوم آن مى باشد و در نهایت به خویشتن شناسى و توسعه هویت فرهنگى مى انجامد.
گام دوم، بازخوانى و تقویت همگرایى بین ارزشهاى فرهنگى و اهداف و نیازهاى فرهنگى توسعه:
دگرگونى و تحولات اساسى در ماهیت مولفه ها و سمت و سوى روندهاى اساسى در محیط هاى فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، فناوری، و سیاسى در مقیاس ملى و جهانى به شکل گیرى شرایط و مقتضیات نوینى انجامیده است که گمان مى رود تحول نظام فرهنگى موجود جامعه به یک نظام فرهنگى و هویتى یکپارچه ملی، پویا، و متعالى مبتنى بر بنیادهاى فرهنگ ملى اسلامی- ایرانى از چالش هاى اساسى کشور و نظام در شرایط نوین باشد. بدون تردید، نوع پاسخگویى کشور به این چالش اساسی، سرنوشت و آینده کشور را رقم خواهد زد.
دو تن از محققین به نام هاى انگلهارت و بیکر با بهره گیرى از داده هاى پیمایش جهانى ارزشها تغییرات فرهنگى که انعکاس دهنده تغییر در ارزشهاى پایه جوامع مى باشد را در سه موج(مقطع زمانی) بررسى نمودند، این پیمایش شامل 65 کشور و 75 درصد از جمعیت جهان بوده است. تحلیلها نشان مى دهد که توسعه اقتصادی- اجتماعى (مدرن شدن) جوامع با حرکت از ارزشها و هنجارهاى سنتى به سوى ارزشهایى که به طور فزایندهاى عقلایی، آزادمنشانه، اعتمادبخش و مشارکتجویانه مى باشند، همراه بوده است. به علاوه آنها نشان دادند که با وجود تاثیرگذارى ارزشهاى مدیریتی، میراث فرهنگى عام هر جامعه(پروتستان، کنفوسیوسی، اسلامى و ...)، تاثیر ماندگارى بر ارزشهاى سنتى آن بر جاى مىگذارد. در مهندسى فرهنگى با اذعان به اینکه تغییر در ارزشها امرى اجتنابناپذیر و حتمى است، براى تغییر هدایت شده این ارزشها تلاش مى شود. توجه به این نکته حساس و بسیارظریف ضرورى است که کانون تغییرات، تحول در ارزشهاى زمینهاى و ابزارى است و نه در ارزشهاى بنیادی. چالش اساسى چگونگى ایجاد سازگارى و هماهنگى بین ارزش هاى ابزاری( که ماهیت اقتضایى و زمینه اى دارند) و ارزش هاى پایه(بنیادی) مى باشد. این فرایند به خلق بستر فرهنگى مستعد و مشوق توسعه اقتصادى و اجتماعى متناسب با بوم اجتماعى و فرهنگى آن جامعه مى انجامد.
گام سوم، طراحى مجدد کلان نظام هاى سیاسی، اقتصادی، اجتماعى و حتى نظام فرهنگى بر اساس فرهنگ پالایش شده :
نظام اجتماعى هنگامى از تعادل یا نظم اجتماعى برخوردار است که نظامهاى فرعى چهارگانه آن در یک تعامل پویا و سازنده باشند. جهان بینى ها و نظام هاى ایدئولوژیک مختلف معمولا غلبه یک نظام بر سایر نظامها را تجویز مىکنند. نظام سرمایه دارى حاکمیت نظام اقتصادى را تجویز مى کند. حال آنکه نظام اسلامى تاکید بر نظام فرهنگى - اعتقادى جامعه به عنوان جهت دهنده نظام هاى دیگر، دارد. با فرض اینکه نظام فرهنگى مهندسى شده باشد، مسئله اساسى سطح بالاتر، چگونگى تعامل اثربخش و پویا بین نظام فرهنگی، (به عنوان سیستم هادى و جهت بخش) با نظام هاى فرعى اقتصادی، سیاسى و اجتماعى عام مى باشد. به عبارت دیگر هدف مهندسى فرهنگی، برقرارى انسجام محتوایى (باورها و ارزشهاى هنجارى شده) بین سیستم هاى فرعى یک کلان نظام اجتماعى مى باشد. براى نمونه باورها و ارزش هاى حاکم بر نظام اقتصادى و نظام سیاسى مىبایست هماهنگ با ارزشهاى نظام فرهنگى جامعه باشد. بنابراین در گام سوم، مهندسى فرهنگى تحقق مى یابد.
اینک تعریف شما از مهندسى فرهنگى در شرایط کنونى چسیت؟
مهندسى فرهنگى عبارت است از فرآیند بازطراحى و وحدت بخش هدفمند بین نظام فرهنگى مهندسى شده با سایر نظام هاى هم ارز به عنوان یک نظام یکپارچه و واحد. در این فرآیند، کارکردها و ساختارهاى هر یک از نظام هاى فرعى مبتنى بر مفروضات و ارزش ها و باورهاى نظام فرهنگی، بازبینى و بازسازى مى شود، به گونه اى که تعادل کلان نظام اجتماعى تامین و حفظ مى شود.
سیر تحول این فرایند باز طراحى و وحدت بخشى هدفمند در ایران چگونه بوده است؟
همزمانى تحولات شتابان و شگرف محیط بین المللى با تحولات بنیادى داخلى با پیروزى انقلاب اسلامى ایران در سال 1979میلادى منجر به تجربه بالاترین نرخ تغییرات در ربع قرن گذشته شده است. فروریختن ساختارهاى اجتماعى سیاسی، فرهنگى و اقتصادى موجود کشور با پیروزى انقلاب، آغاز جنگ تحمیلى و پیامدهاى فراگیر آن و ... به شکاف کارکردى کلان نظام ها و تعاملات آنها گردید. و شاید به جرات گفت به واسطه ماهیت نرم فرهنگ، بیشترین آسیب نصیب نظام فرهنگى شد. نظام فرهنگى که خود نقش هدایتگرى و بستر سازى براى رشد و تکامل سایر نظام ها را عهده دارد پذیراى کارکردهاى منفى سایر سیستم ها بود. به عبارت دیگر، تحولات سریع جهانى و وقوع انقلاب و جنگ تحمیلى در کشور ما باعث شد که مقوله فرهنگ از کانون توجهات خارج شود و در نهایت در این انزوا از رشد و بالندگى باز بماند و نتواند خود را با شرایط روز و سیستمهاى چهارگانه هماهنگ کند.
از سوى دیگر با وقوع انقلاب، انقلابیون ما که نه بوروکرات بودند و نه تکنوکرات، بلکه مجموعهاى از افراد ایدئولوژیک بودند، میدان دار تحولات کلان در همه عرصه ها شدند. بسیارى از بوروکراتها و تکنوکراتها ایران را ترک کردند و یا خلع ید و کنار گذاشته شدند. حفظ انقلاب اولین دغدغه کشور شد بنابراین کارایى نظام به نفع اثربخشى و حفظ آن مبادله شد. از سوى دیگر استمرار جریان امور نیازمند ساختارهایى بود تا امکان اداره کشور را فراهم کند. چون جوهره اصلى انقلاب ایدئولوژیک بود، معیارهاى ایدئولوژیک مبناى ارزیابى و کنترل قرار گرفت. تصور غالب این بود که ما در حال توسعه و پیاده سازى فرهنگ اصیل اسلامى مى باشیم. لذا ضرورتى براى کار عمیق و سنجیده در این عرصه احساس نمى شد و نگاههاى کلیشهاى و ساختارى و سخت افزارى به مقوله فرهنگ عملا باعث شد که فرهنگ به معناى اخص آن در حاشیه قرار گیرد و با نگاه بخشى تاکید بر عناصر گزینشى فرهنگ یعنى عناصر ایدئولوژیک و برخى از ارزش هاى جوهرى آن شود و یا به توسعه زیر ساخت هاى سخت افزارى حوزه علم و فرهنگ پرداخته شود. در آن دوره زمانى خاص، انقلاب با چالش ها و تهدیدهاى فراوان مواجه بود. لذا حفظ نظام اولویت اول رهبران و مدیران عالى کشور بود. بنابراین اثربخشى فعالیت هاى فرهنگى با معیار غالب” زمینه سازى حفظ و تقویت نظام و انقلاب” سنجیده مى شد.
بعضى این ایده را مطرح مىکنند که هدف از طرح موضوع مهندسى فرهنگ و مهندسى فرهنگى کشور، جبران کمکارىهاى مسئولان و بخشهاى مختلف جامعه در عرصه فرهنگ است. به عبارت دیگر سیستم اقتصادی، سیاسى و اجتماعى بدون توجه به سیستم فرهنگ به رشد خود ادامه دادند و این حرکت نامتعادل مشکلاتى را براى ما ایجاد کرد که مهندسى فرهنگى مىخواهد آن را حل کند. نظر شما چیست؟
این فرضیه نیازمند بازسازى است، زیرا تاکنون اصلى ترین معیار اثربخشى مجموعه نظام و فعالیتهاى فرهنگى “حفظ و توسعه انقلاب و نظام” بوده است، و در این زمینه نیز به موفقیت قابل قبولى نایل آمده است. از شاخصهاى آن مى توان به پشتیبانى مردم از نظام، حمایت از ارزشها و باورها اسلامی، مشارکت فعال آنان درعرصههاى سیاسی، حضور گسترده در جبهههاى جنگ اشاره کرد. پس از حصول به مرحله پیش گفته، بحث کارایى نظام در عرصه هاى اقتصادی، اجتماعى و علمى و سایر عرصه ها بر اساس مدل حکومت اسلامى در کانون توجه نظام قرار گرفت به این معنا که بقا و توسعه نظام اسلامى در بلند مدت و کسب مشروعیت و جایگاه شایسته جهانى در گرو موفقیت در عرصه هاى اقتصادی، اجتماعی، علمى و ... مى باشد.
بنابراین ضرورى است تا از ظرفیت هاى فراوان فرهنگ اسلامى در قالب فرهنگ ایرانی- اسلامى در راستاى توسعه اقتصادى و اجتماعى کشور بهره گرفته شود. به عبارت دیگر بین مفروضات و ارزش هاى فرهنگى اصیل اسلامى (که ثابت مى باشند) با ارزش هاى ابزارى توسعه(که نسبى هستند و تابع مقتضیات و اهداف ما مى باشند)، همگرایى و همخوانى ایجاد شود تا با حفظ ارزش ها و باورهاى فرهنگى و اسلامى خود زمینه فرهنگى محرک و مشوق توسعه اقتصادى و اجتماعى و ... فراهم شود. توجه این نکته اساسى که تغییر و تحولات فرهنگى در بستر زمان و مکان رقم مى خورد و ناچار از لحاظ مقتضیات و شرایط هر دوره مى باشیم به درک این فرایند کمک نماید، البته این امر به هیچ وجه نابسامانىهاى موجود در عرصه هاى اجتماعى و فرهنگی، کارکردهاى منفى فرهنگى نظام اقتصادى کشور، سوء مدیریت در عرصه هاى مختلف از جمله فرهنگ را نادیده نمى انگارد و توجیه کننده آنها نمى تواند باشد. بنابراین توسعه همه جانبه نیازمند ایجاد همگرایى بین ارزش هاى پایدار و اصیل اسلامى و ارزشهاى ابزارى توسعه مى باشد.