در طول تاریخ هیچ گاه ابرقدرت ها از محبوبیت برخوردار نبوده اند. این موضوعی است که از زمان قدیمیترین امپراتوری های جهانی تا به امروز وجود داشته است. در واقع همواره این ترس وجود دارد که حالت و رفتارشان به یکباره تغییر کند. از این رو نه فقط همسایگان آنها، بلکه تمام کشورها از آنها واهمه دارند و نسبت به اعمال آنها با دیده ی تردید می نگرند.
در حال حاضر نیز سیاست های مداخلهگرایانه و یکجانبه ی ایالات متحده که بیانگر نوعی لیبرال امپریالیسم نوین است، موقعیت بینالمللی این کشور را متزلزل ساخته و بسیاری از مردم جهان را نسبت به دولت آمریکا به عنوان یک حکومت زورگو که به دنبال گسترش سیطره خود بر سراسر جهان می باشد، بد بین کرده است. به نحوی که اعتراض ها علیه گسترش سلاح های هستهای عموماً بر سلاح های هسته ای آمریکا متمرکز هستند، تظاهرات ضد جنگ غالباً در خصوص جنگ هایی که آمریکا در آنها دخیل است، برگزار می شوند و در اعتراض به مجازات اعدام نیز ایالات متحده آمریکا و به ویژه ایالت تگزاس مد نظر معترضین است.از این رو به نظر می رسد روندی جهانی در حال شکل گیری است که در آن دولت آمریکا برای هر عمل غیر اخلاقی و خلافی که انجام می دهد، مورد توجه افکار عمومی قرارگرفته و محکوم می شود.
این مسئله پس از حمله جورج بوش به افغانستان و عراق به بهانه ی مبارزه با تروریسم جهانی تشدید شد. به نحوی که علاوه بر سوسیالیست ها و بسیاری از گروه های دینی که همواره با آمریکا و نمادهایش به مخالفت می پردازند، فعالان و سازمان های مدافع حقوق بشر نیز به منتقدین آن کشور پیوسته اند.
اگر چه در اروپا کشور فرانسه به عنوان زادگاه تفکرات ضد آمریکایی به شمار می آید، با این حال احساسات ضد آمریکایی در روسیه نیز همواره هم در زمان حیات اتحاد جماهیر شوروی و هم در دوران پس از فروپاشی حکومت شوراها وجود داشته است. به نحوی که ناسیونالیست های توسعه طلب روس و کمونیست های باقی مانده از زمان اتحاد جماهیر شوروی همواره موضعی ضد غربی و ضد آمریکایی اتخاذ کرده اند. زیرا آنان هنوز هم بدنبال شناسایی عوامل خارجی فروپاشی شوروی هستند و علاوه بر متهم نمودن آمریکا، در پی بازگرداندن قدرت و افتخار گذشته می باشند.
در همین فضاست که ولادمیر پوتین، رییس جمهور روسیه در پایان دور دوم ریاست جمهوری خود بارها آمریکا را به باد انتقاد و ناسزا می گیرد.
بطور کلی برداشت های منفی جامعه روس از آمریکا به سال 1917 و پیروزی انقلاب کمونیستی باز می گردد. این برداشت در دوران جنگ سرد تکوین یافت و در تمام این سال ها آمریکا به عنوان مظهر نظام سرمایه داری، امپریالیسم جهانی و خطر خارجی شناخته شد و همچون یک خاطره قومی در اذهان ملت روس باقی ماند. بر این اساس ضدیت با آمریکا به مثابه سنت مقابله روسیه با غرب ادامه یافت و رویایی همه جانبه با ایالات متحده و مظاهر آن یکی از کارهایی ویژه انسان شورویایی شد.
این ذهنیت منفی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز ادامه یافت و مردم روسیه سیاست خارجی آمریکا را تداوم راهبرد ضد شوروی تلقی کردند و واشنگتن را به عنوان مهمترین رقیب روسیه در نظام بین الملل شناسایی نمودند. این روند به ویژه در سال های اخیر با توجه به تکوین هویت ملی جدید روسیه که تاحد زیادی از سیاست ها و اقدامات ولادیمیر پوتین نشئت می گیرد، موجب رشد دیدگاه های ملی گرایانه گردید و باعث شد که ایالات متحده در اذهان ملت روس مورد تجزیه و تحلیل ویژه ای قرار گیرد.
جنگ ناتو به رهبری آمریکا علیه یوگسلاوی در سال 1999 چرخش نیرومند و عمیقی در افکار عمومی روسیه علیه ایالات متحده بوجود آورد و از آن پس مردم روسیه با سوءظن بیشتری به فعالیت های آمریکا در خصوص روسیه نگریستند و اعمال و رفتار دولت مردان آمریکایی را بر خلاف منافع و امنیت ملی خود قلمداد نمودند.
در واقع طی سال های گذشته مردم روسیه تحرکات دیپلماتیک و نظامی آمریکایی ها را جهت سیطره و تفوق بر جهان ارزیابی کرده اند و هر روز بیش از پیش به سیاست های واشنگتن واکنش نشان داده اند. آنها معتقدند که ایالات متحده سعی می کند کشورهای هم مرز (خارج نزدیک) را به "منطقه قرنطینه" علیه روسیه تبدیل کند. آنها به تحولات در کشورهای خارج نزدیک در نتیجه انتخابات و راهپیمایی های گسترده سوء ظن پیدا کرده اند و اعتقاد دارند که ممکن است در روسیه نیز چنین گزینهای عملی گردد. همچنین مردم روسیه در سایر مسائل و چالش های بین المللی نیز عموما مواضعی ضد آمریکایی اتخاذ کرده اند. به عنوان نمونه اکثر مردم روسیه در مسئله ی هسته ای ایران، موضعی ضد آمریکایی دارند و معتقدند که رسیدگی به پرونده هسته ای ایران باید از طریق آژانس بین المللی انرژی اتمی ادامه یابد.
در مجموع احساسات ضد آمریکایی نزد ملت و مقامات سیاسی روسیه در سیاست ها و اقدامات عملی ایالات متحده نهفته است. از این رو برای یافتن ریشه های این نارضایتی و درک مخالفت های روز افزون روس ها با سیاست های واشنگتن، نگاهی به روابط دو کشور و مناسبات پر فرار و نشیب آنها ضرورت دارد.
بر این اساس اگر چه طی سال های گذشته مشکلات متعدد اقتصادی موجب شکل گیری نوعی سیاست محافظه کارانه از سوی کرملین و مانع اصلی اوج گیری احساسات ضد آمریکایی در روسیه گردید، با این حال هیچگاه روسیه در صف حامیان آمریکا و سیاست های آن قرار نگرفت. در واقع علیرغم وابستگی اقتصادی روسیه به کمکهای ایالاتمتحده و سایر کشورهای غربی و همچنین نهادهای مالی و پولی بینالمللی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی، هیچ گاه این کشور به طور کامل به همسویی با سیاست ها و اقدامات ایالات متحده نپرداخت و در موارد متعددی برای این کشور چالش هایی نیز بوجود آورد.
در این بین قدرت یابی ولادیمیر پوتین که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را فاجعه ی ژئوپلتیک قرن نامیده بود، موجب شد که روسیه سیاست های مستقل تری در پیش گیرد. از این رو هنگامی که آمریکا به طرح ایده ی حمله به عراق بر مبنای مبارزه با تروریسم و ایجاد جهانی عاری از تسلیحات کشتار جمعی پرداخت، روسیه نیز به همراه عمده کشورهای اروپائی (آلمان و فرانسه)، استقبال چندانی از این طرح به عمل نیاورد و این پیام را به آمریکا داد که بزرگترین قدرت نظامی غیر عضو ناتو نیز مخالف جنگ با عراق است.
به هر روی در حال حاضر روسیه در قامت یک بازیگر مستقل بینالمللی که از قدرت برتر هسته ای نیز برخوردار می باشد، به عنوان یک ابرقدرت منطقه ای شناخته می شود که نقش مهمی در تحولات جهانی به ویژه در مناطق اروپای شرقی، خاور میانه، آسیای مرکزی و قفقاز ایفا می نماید. در واقع روسیه به دنبال ایفای نقش موثر در معادلات جهانی و ارتقای جایگاه خود در نظام بین الملل است و برای دستیابی به چنین هدفی، رشد اقتصادی و گسترش حوزه نفوذ در مناطق گوناگون جهان را جزو اولویت های سیاست خارجی خود قرار داده است. از این رو تلاش می نماید ضمن گسترش روابط با اتحادیه اروپا و آمریکا و ایفای نقش موثرتر در معادلات جهانی، از نظر استراتژیکی، مستقل از آنها باشد. در این راستا روسیه خواستار تعدیل یک جانبه گرایی ایالات متحده شده است، در مواقع گوناگون از همراهی کامل با واشنگتن سر باز زده و برای تثبیت هژمونی واشنگتن در سطوح منطقه ای و جهانی مانع تراشی می کند. مخالفت روسیه با حمله یک جانبه آمریکا به عراق و همکاری های تسلیحاتی و هسته ای با ایران را می توان از نمونه های مهم اتخاذ سیاست های چالش بر انگیز کرملین در قبال کاخ سفید به شمار آورد.
بر این اساس به نظر می رسد که با مرور زمان روسیه نیز نسبت به گذشته سیاست های مستقل تری در برابر آمریکا اتخاذ نموده است. به خصوص با مطلوب شدن اوضاع اقتصادی این کشور، ولادیمیر پوتین اعلام کرده که روسیه بر مسایل سیاسی خود فائق آمده و به عنوان یکی از ده اقتصاد بزرگ جهان سربرآورده است. از این رو رییس جمهور روسیه، سرازیر شدن پول خارجی را موجب دخالت در امور سیاسی داخلی این کشور تلقی نموده و کاهش وابستگی به منابع خارجی را به عنوان یکی از سیاست های کرملین تبیین کرده است.
در نتیجه به نظر می رسد با توجه به تشدید احساسات ضد آمریکایی نزد مردم روسیه و وجود اختلافات شدید سیاسی میان مقامات کرملین و کاخ سفید، روابط کاری طرفین با یکدیگر در چارچوبی نوین ادامه یابد؛ چارچوبی که به احتمال زیاد موجب پی گیری سیاست های مستقل تر و چالش برانگیزتر از سوی روسیه در قبال یکجانبه گرایی های ایالات متحده خواهد بود.