* شما دقیقا و خیلی صریح بعد از ۲۲ خرداد ۸۸ گفتید که عرصه سیاسی ایران از آن مقطع به بعد در رقابت و اختلاف میان اصولگرایان خواهد بود و چپ و اصلاحطلبان با آقای هاشمیرفسنجانی در آینده تعاملات سیاسی ایران نقشی نخواهند داشت. سوال بنده این است که چرا معتقد بودید که انسجام میان اصولگرایان بر هم میخورد و کارشان به اختلاف میکشد؟
** من قبل از پاسخ سوال شما یک توضیح بدهم که من میگفتم اصلاحطلبان در آینده کوتاهمدت نقشی نخواهند داشت. معتقدم که اتفاقاً در بلندمدت یکی از مهمترین جریانات سیاسی ایران اصلاحطلبان خواهند بود، اما در خصوص اینکه چرا من از انتخابات سال ۸۸ به بعد معتقد بودم که اصولگرایان به زودی دچار اختلاف خواهند شد این بود که اصولگرایان هیچوقت یک جریان یکدست و منسجم که دارای اعتقاد صددرصد یکسان و مشخص باشند، نبودند.
* پس چرا به وجود آمدند؟
** در ابتدا یعنی در انتخابات سال ۱۳۸۴ برای جلوگیری از پیروزی آقای هاشمیرفسنجانی یکسری جریانات راست و محافظهکار با یکدیگر متحد شدند تحت عنوان رایحه خوشخدمت و عناوین دیگر.
* یعنی تنها دلیل ائتلاف و اتحاد آنها پیروز نشدن آقای هاشمیرفسنجانی بود؟
** بله؛ دلیل اصلی و عمده به وجود آمدن اصولگرایان رویاروییشان با آیتالله هاشمیرفسنجانی بود. البته آقای هاشمیرفسنجانی یک عقبه اجتماعی داشت که شامل شماری از مدیران بخش خصوصی و دولتی بخشی از اصلاحطلبان و بخش وسیعی از اقشار و لایههای تحصیلکرده و نسبتاً مرفهتر شهری میشد. آن ائتلاف کم و بیش در ۴ سال نخست دولت آقای احمدینژاد تداوم یافت.
* ولی شماری از اصولگرایان یا به تعبیر شما جناح راست یا محافظهکاران با آقای احمدینژاد در همان چهار سال نخست ریاست جمهوریشان مشکل پیدا کردند و از ایشان جدا شدند.
** نه، قبول ندارم که از احمدینژاد جدا شدند. جناح راست همچنان قاطع، تمامقد و با همه وجود از آقای احمدینژاد حمایت میکرد. حتی یک کلام انتقادآمیز علیه سیاستهای احمدینژاد در فاصله ۱۳۸۸ ـ 1384 نگفتند. در جریان انتخابات ۲۲ خرداد هم همینطور و سال بعدش یعنی سال ۱۳۸۹ هم همینطور.
* ولی آقای دکتر! شماری از چهرههای اصولگرا مثل دکتر احمد توکلی، دکتر علی مطهری، دکتر محمد خوشچهره، الیاس نادران و افراد دیگری در همان چهار سال از سیاستهای احمدینژاد انتقاد میکردند.
** من هم قبول دارم که این افراد از سیاستها و عملکرد احمدینژاد انتقاد میکردند اما من جریانات اصلی اصولگرایان و جناح راست را میگویم.
* کدام جریانات؟
** تمام جریاناتی که شاکله قدرت را تشکیل میدهند، روحانیت مبارز، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ائمه جمعه و جماعات، موتلفه، بیش از دوسوم نمایندگان مجلس هشتم و بسیاری از خردهتشکلهایی مثل جمعیت طرفداران انقلاب، ایثارگران، و امثالهم جملگی از ۸۴ تا اردیبهشت سال ۹۰ با همه وجود از دولت احمدینژاد حمایت میکردند. یک کلام علیه ایشان انتقاد نکردند و سیاستها و عملکردشان را تایید میکردند.
* یعنی معتقدید تا اردیبهشت ۹۰ اصولگرایان از احمدینژاد حمایت میکردند؟
** نمیکردند؟
* پس چرا بعد از ۲۲ خرداد ۸۸ گفتید که آینده سیاسی ایران در رقابت و اختلاف میان اصولگرایان خلاصه میشود؟
** برای اینکه بعد از ۲۲ خرداد ۸۸ ، اصلاحطلبان را به کل و به جزء و به اصل و به فرع جمع کردند.
* و آقای هاشمیرفسنجانی؟
** ایشان که عرض کردم از سال ۱۳۸۴ خیلی تمایل به حضور در صحنه رقابت سیاسی نداشتند.
* آیا اصلاحطلبان تنها دلیل بروز رقابت و اختلاف میان اصولگرایان بود؟
** از یک جهت آری، وقتی نه آقای هاشمیرفسنجانی دیگری حضوری جدی در میان رقابت سیاسی دارند و نه تمام اصلاحطلبان؛ همه مسئولیتها هم از آن اصولگرایان است یعنی وقتی دیگر رقیب جدی مشترکی میانشان نیست دلیلی برای وحدت ندارند. یعنی عاملی برای وحدت میانشان وجود ندارد.
* من این نکته را متوجه نمیشوم. مگر برای پایداری و انسجام و تداوم یک جریان سیاسی حتما باید رقیب جدی و تمامقد مشترک وجود داشته باشد تا بتوانند به حیاتشان ادامه دهند؟
** در اصول نه، حق با شماست. یک جریان سیاسی با، یا بدون داشتن رقیب قوی مشترک به حیات خودش البته که ادامه میدهد. اساسا شرط به وجود آمدن یک جریان، یا یک تفکر سیاسی این نیست که آن جریان یک رقیب سیاسی جدی داشته باشد. چون اگر اینطور میشد همه جریانات سیاسی که رقیبی ندارند بایستی فعالیت سیاسی را کنار میگذاشتند.
* دقیقا بنده هم منظورم این است.
** ببینید ما داریم در مورد اصولگرایان صحبت میکنیم. علت به وجود آمدن اصولگرایان در سال ۸۴ حضور هاشمیرفسنجانی بود و در تداوم آن مساله انتخابات ۲۲ خرداد سال ۸۸ بود که آنها را کنار هم نگه میداشت. مقصودم این است که اصولگرایان یک جریان یا حزب سیاسی به معنای اخص کلمه نیست. اصولگرایان مولود یک شرایط سیاسی خاص بودند که عبارت بود از رقابت با هاشمیرفسنجانی و اصلاحطلبان. اصولگرایی مولود وجود یک مجموعه خواستهها و اهداف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مشخص، یکسان و یکدست نبود.
سادهتر بگویم، ببینید دکتر احمد توکلی خود را اصولگرا میداند. در عین حال حمید رسایی یا روحالله حسینیان هم خود را اصولگرا میدانند. دکتر علی مطهری خود را اصولگرا میداند و در عین حال آقای کوچکزاده و حسین اللهکرم و صفارهرندی هم خود را اصولگرا میدانند. آقای الیاس نادران و عماد افروغ خود را اصولگرا میدانند و آقای محمدرضا رحیمی و جوانفکر، بذرپاش و ثمرههاشمی هم خود را اصولگرا میدانند. آقای رئیسجمهور، رحیممشایی و آقاتهرانی خود را اصولگرا میدانند و در عین حال علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف هم خود را اصولگرا میدانند.
* یعنی معتقدید این افراد با هم هیچ سنخیت فکری و سیاسی ندارند؟
** این افراد تنها سنخیتی و تنها وجه اشتراکی که باهم دارند رقابتشان با اصلاحطلبان و آقای هاشمیرفسنجانی است. زمانی که این عامل دیگر نباشد نمیشود میان اینها
یک وحدت و انسجام صددرصدی ایجاد کرد. شما اگر میخواهید واقعاً این مجموعه به سمت وحدت یکپارچه بروند، نیازمند است اصلاحطلبان درون نظام همه با تمام
قوا وارد عرصه سیاسی شوند و حتی بتوانند در قدرت هم نقش اساسی ایفا کنند.
* پس شما هیچ اعتقادی به اینکه میشد میان اصولگرایان وحدت و اجماعی در جریان انتخابات پیش میآمد نداشتید؟
** نه. تمام آن تلاشها که، دکتر حدادعادل، دکتر ولایتی و غیره کشیدند، نتوانستند وحدت اصولگرایان را به معنی واقعی شکل دهند. من واقعاً نمیدانم این بزرگواران چه تصوری داشتند که فکر میکردند میان آنان از یکسو و از سوی دیگر طرفداران احمدینژاد بشود وحدت کاملی برای انتخابات به وجود آورد.
* ولی آقای دکتر تلاش آنها برای ایجاد وحدت با طرفداران احمدینژاد نبود بلکه با جبهه پایداری بود.
** چرا شما فکر میکنید میان جبهه پایداری و طرفداران احمدینژاد تفاوت است؟
* نیست؟
** نه که نیست. شما یک مورد و فقط هم یک مورد برای بنده بیاورید که یکی از اعضای جبهه پایداری مثلاً آقاتهرانی، روحالله حسینیان، کوچکزاده، صادق محصولی، حمید رسایی، دکتر الهام، باقریلنکرانی، حجتالاسلام روانبخش، حجتالاسلام پناهیان و یا هر کدام دیگر از اعضای جبهه پایداری از سال ۱۳۸۴ تا به امروز یک کلام در مورد سیاستها و عملکرد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و بینالمللی، آقای احمدینژاد انتقاد کرده باشند.
* پس مشکلشان با دولت چیست؟
** آقای رحیممشایی. همین امروز اگر آقای احمدینژاد رحیممشایی را کنار بگذارد همه اعضای جبهه پایداری مجدداً از دولت و شخص رئیسجمهور حمایت میکنند. آنها مشکلشان رحیممشایی است و زاویه پیدا کردنشان هم یا احمدینژاد به واسطه آن است که احمدینژاد همچنان رحیممشایی را در سمت رئیسدفتری خود دارد.
* دلیلی هم دارید؟
** دو دلیل عمده. اولا عرض کردم شما یک مورد بیاورید که این آقایان از عملکرد احمدینژاد انتقاد کرده باشد. دلیل دوم آن است که حاضر نشدند با ۷+۸۷ به زیر یک
چتر بروند و در جریان انتخابات ائتلاف کنند. در حالیکه اگر اینها واقعا منتقد احمدینژاد بودند و نسبت به کارها و سیاستهایشان انتقاد داشتند به طور طبیعی با سایر اصولگرایان ائتلاف میکردند. اما اینکه ائتلاف نکردند به واسطه آن است که جبهه پایداری احمدینژاد را کاملا قبول دارد و به او همچنان به تعبیر خودشان به چشم جریان یا گفتمان تیر ۸۴ مینگرند.
* یعنی شما آقای احمدینژاد و جبهه پایداری را در یک جبهه تصور میکنید؟
** بله؛ اشتراکات آقای احمدینژاد با جبهه پایداری خیلی بیش از اشتراکات او با اصولگرایان ۷+۸ است یا برعکس بگویم. اشتراکات میان جبهه پایداری با احمدینژاد خیلی بیشتر از اشتراکاتشان با ۷+۸ است.
* اختلافات بر سر چیست؟
** مفصل است. هم به اعتقادات و به اصطلاح جهانبینیشان بازمیگردد و هم به خیلی از موضعگیریهای سیاسی.
* نمونههایی میآورید؟
** فکر کنم موارد سیاسی واضحتر باشد. ببینید بزرگترین ایراد یا انتقاد جبهه پایداری به اصولگرایان سنتی یا همان ۷+۸ این است که چرا موضع شما در قبال آقای هاشمیرفسنجانی و اصلاحطلبان تند نیست. معتقدند که هم با آقای هاشمی و هم با اصلاحطلبان برخی از اصولگرایان مماشات میکنند در حالیکه بایستی به هر دو آنها انتقاد جدی شود. گذشته سیاسی، نقشی که اینها در مبارزه قبل از انقلاب و خدمات و کارهایی که برای انقلاب کردند را خیلی در نظر نمیگیرند. مهم این است که امروز انتقاد میکنند و تبعیت صددرصد از جریان پیروز در انتخابات ۲۲ خرداد نمیکنند. بنابراین نبایست با آنها مماشات کرد. در خصوص سایر مسائل از جمله مثلا رابطه با غرب، اروپا و کشورهای عربی، همسایگانمان و غیره هم همین نگاه را دارند.
* پس معتقدید هیچ ائتلاف و اتحادی میان احمدینژاد و متحدینش با اصولگرایان به وجود نخواهد آمد.
** بله، همینطور است.
* و نتایج انتخابات؟
** ببینید، رقابت انتخابات بیشتر میان اصولگرایان است. قبلا هم گفتهام که اصولگرایان حاکم به سه جریان اصلی تقسیم میشوند. جریان نخست رحیممشایی، احمدینژاد یا جریان دولت میباشد. جریان دوم اصولگرایان سنتی یا همان ۷+۸ میباشد و جریان سوم جبهه پایداری است. بیشتر کرسیها را که حدود یکصد کرسی خواهد شد، حامیان دولت به دست میآورد. ۷+۸ یا اصولگرایان سنتی در حدود ۷۰ الی ۸۰ کرسی به دست میآورند و جبهه پایداری در حدود ۴۰ کرسی به دست میآورند.
* مابقی ۷۰ کرسی؟
** منفردین و جریاناتی مثل حزب مردمسالاری، عدالت و توسعه و متفرقهها.
* یعنی شما معتقدید قدرت دولت فعلی در مجلس نهم بیشتر خواهد شد؟
** تحلیل من این است، بله معتقدم که پایگاه دولت در مجلس نهم گستردهتر خواهد شد.
* خیلی محکم پیشبینی میکنید؟
** هیچ کدام از رقبای دیگر امکانات حامیان دولت را ندارند. بنابراین طبیعی است که بیشتر کرسیها هم از آن حامیان دولت شود.
* به عنوان آخرین سوال در یکی از مصاحبههایتان صحبت از جامعهشناسی نحوه رای دادن کرده بودید یک مقداری توضیح میدهید.
** مفصل است اما خلاصه آن این است که رای اصلی در شهرستانها و مناطق دورافتادهتر و روستاها داده خواهد شد. و در این حوزهها است که جریان حامیان دولت بیشتر کرسیها را به دست خواهند آورد و رقابت جدی با ۷+۸ خواهد داشت، مردم در این حوزهها خیلی بیشتر از تهران پای صندوقها میروند چون رقابت محلی، قومی، خانوادگی و این دست ملاحظات است در حالیکه در تهران یا اصفهان لیست هست که رای میآورد.
* میزان مشارکت چطور؟
** عرض کردم در تهران یا تبریز مشارکت مثل انتخابات مجلس هشتم در اسفند ۸۶ خواهد بود. اما در مناطق و حوزههای کوچکتر مشارکت به بالای ۶۰ درصد هم میرسد.
* حامیان دولت آن یکصد کرسی را گفتید بیشتر در کدام حوزهها به دست میآورند؟
** تقریباً تمامی افراد در حوزههای دورافتاده و شهرستانهای کوچک به دست میآورند. البته دولت با اسم و رسم و پرچم و علامت وارد نمیشود بلکه از بسیاری از نامزدها در این قبیل حوزهها حمایت حتی غیرمستقیم میکند.
* و در تهران و شهرستانهای بزرگ؟
** در تهران و شهرستانهای بزرگ عرض کردم مشارکت خوب خواهد بود و تقریبا تمامی هم نامزدها و چهرههای شاخص اصولگرا وارد مجلس خواهند شد.
* یعنی ۷+۸ ؟
** بله بیش از دوسوم سی نفر تهران نامزدهای ۷+۸ خواهند بود. و در سایر شهرستانهای بزرگ و مراکز استانها هم اکثرا نامزدهای ۷+۸ به مجلس نهم راه خواهند یافت.