نویسنده: احمد عابدینی
کندوکاو در آیات حجاب، آن هم یک جا و همه سونگرانه، براى اهل نظر و فقهپژوهان، مىتواند رهگشا و پرفایده باشد و آنان را در دستیابى به زوایاى گوناگون این گزاره مهم اجتماعى، رهنمون سازد. کنار هم گذاردن آیات حجاب و درنگ بر روى آنها و توجه به آغاز و پایان نشانههاى پیوسته و ناپیوسته هر یک از آیات، بسیار روشنگر خواهد بود و رهگشا،که در ضمن بحث،به این نکته اشاره خواهد شد.
ابتدا، در روزهاى پایانى سال پنجم هجرى، در جریان ولیمه ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش(همسر طلاق داده شده زیدابنحارثه) آیه حجاب همسران پیامبر(ص) بر آن حضرت نازل شد.
همه مردان برابر دستور این آیه شریفه مىبایست از پس پرده با همسران پیامبر(ص) سخن بگویند.
در مرحله دوم، خویشاوندان نسبى از دایره این حکم بیرون شدند و آنان اجازه یافتند با همسران پیامبر(ص) بىآنکه پردهاى در بین باشد، سخن بگویند.
در مرحله سوم، جلباب (چادر) به عنوان حقى براى همسران و دختران پیامبر(ص) و زنان مؤمن قرار داده شد.
در مرحله چهارم، آیات سوره نور احکام حجاب بانوان را روشن ساخت.
در مرحله پنجم، اجازه گرفتن براى ورود به محل استراحتبانوان محرم، مطرح شد.
چند نکته از این بررسى به دست مىآید:
1.در نگاه به بانوان محرم و اندازه پوشش آنان در برابر محرمان، بین خویشاوندان نسبى و سببى فرق است;یعنى هیچگاه پوشش مادر نزد فرزند، همانند پوشش مادرزن در نزد داماد نیست.
2. این که گفته مىشود محرمان، چه سببى و چه نسبى، مىتوانند به همه جاى بدن یکدیگر نظر بیفکنند، به جز عورت و شرمگاه، سخنى استبىدلیل.این بخش از بحث مقدارى به درازا کشید که چارهاى نبود;زیرا فقیهان روزگار ما، آنگونه که از حاشیههاى عروةالوثقى برمىآید، همه،برخلاف این نظر دارند;از این روى بایسته بود که دلیلهاى این مساله بیشتر به بوته بررسى گذاشته شود.
3.روایات رسیده از معصومان در این موضوع،سخن جدیدى،غیر از آنچه از آیههاى حجاب فهمیده مىشود، بیان نکردهاند.
4.از ملاکها و معیارهاى به دست آمده از بحث و کندوکاو در آیات شریف، در گزارههاى جدید و مسائل نوپیدا بهره بردیم و آنها را به گونه استدلالى، شرح دادیم.در مثل فرق بین عکس و صاحب عکس و فیلم شخص و خود شخص بیان شده است.
ترتیب نزول آیات حجاب
نخستین مرحله: تا پیش از سال پنجم هجرى، بر زنان مسلمان، واجب نشده بود که حجاب داشته باشند.آنان با همان لباس معمول و مرسوم آن زمان، در جامعه حاضر مىشدند،با مردان سخن مىگفتند و حتى با آنان بر سر یک سفره مىنشستند و از یک ظرف غذا مىخوردند;تا این که در سال پنجم هجرى، پس از ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش، خداوند حجاب را بر زنان حضرت قرار داد و به مؤمنان دستور داد، هرگاه از همسران پیامبر(ص) چیزى خواستید، از پشت پرده بخواهید:
«واذا سالتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب.»
سپس دلیل این دستور را چنین بیان مىفرماید:
«ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن.» (1)
نکته: پیش از نازل شدن آیه حجاب،در همین سوره شریف، آیات دیگرى نازل شده که در آنها، شان همسران پیامبر(ص) در صورت نگهداشت تقواى الهى، از شان دیگر زنان برتر دانسته شده است و به همسران پیامبر(ص) دستور داده شده که از حجرهها،مگر براى کارهاى ضرورى،خارج نشوند و با ناز و کرشمه،با مردان سخن نگویند و بسان دوران جاهلیت نخستین، خود را نیارایند:
«یا نساء النبى لستن کاحد من النساء ان اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذى فى قلبه مرض وقلن قولا معروفا. وقرن فى بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولى.» (2)
دومین مرحله:در پى نازل شدن حکم حجاب درباره همسران رسولخدا(ص) و بازداشته شدن مردان از مستقیم سخن گفتن با آنان و دستور به نگاه نکردن به ایشان، که گویا این حکم،همه، حتى پدران، برادران و خویشان همسران رسولخدا را در برمىگرفت، این پرسشها مطرح شد:
آیا پدران همسران رسولخدا(ص) از دیدن دختر خود بازداشته شدهاند؟
آیا برادران همسران رسولخدا(ص) حق دیدن خواهران خود را ندارند؟
آیا پسران همسران پیامبر(ص) که از شوى پیشین خود داشتند، دیگر اجازه ندارند مادران خود را ببینند؟
آیا زنان مؤمن،بسان مردان مؤمن باید از پس پرده با همسران پیامبر(ص) سخن بگویند؟ (3)
یعنى آیا همانگونه که «یا ایها الذین آمنوا» زنان و مردان با ایمان را در بر مىگیرد و تنها از باب «تغلیب»ضمیرها مذکر آمده است، در «اذا سالتموهن»ضمیر مخاطب از باب «تغلیب»به صورت مذکر آمده است;ولى در واقع زنان را هم در بر مىگیرد و برابر این حکم زنان مؤمن نیز باید از پس پرده با همسران رسول خدا(ص) سخن بگویند; یا خیر، این حکم ویژه مردان است؟
در پى این پرسشهاى گوناگون و شبههها، این آیه شریفه بر قلب مبارک رسولخدا(ص) فرود آمد:
«لاجناح علیهن فى آبائهن ولاابنائهن ولااخوانهن ولاابناء اخوانهن ولاابناءاخواتهن ولانسائهن ولاماملکت ایمانهن واتقینالله ان الله کان على کل شىء شهیدا.» (4)
چند نکته
الف.پنج گروه نخست از گروههاى نامبرده شده، همانانى هستند که به محرمان نسبى نامبردارند.بنابراین، حکم حجاب براى زنان پیامبر(ص) بدین منظور نبوده که آنان خود را از تیررس چشم محرمان نسبى به دور نگهدارند.و به دیگر سخن، همسران رسولخدا وظیفه ندارند که با محرمان نسبى خود نیز از پس پرده سخن بگویند.آنان، همانگونه که پیش از این اجازه داشتهاند و بر آنان روا بوده بدون حجاب و پرده با محرمان نسبى خود سخن بگویند، اکنون که به همسرى پیامبر(ص) درآمدهاند نیز مىتوانند، با محرمان نسبى بىپرده سخن بگویند.
ب. تکلیف در پس پرده قرار گرفتن، متوجه همسران رسول خداست، نه مردان. و به دیگر سخن، همسران آن حضرت باید خود را در پس پرده نگه بدارند، نه این که مردان وظیفه داشته باشند نگاه نکنند; از این روى، به جاى «لاجناح على آبائهن» که کوتاهتر و آسانتر بود، عبارت: «لاجناح علیهن فى آبائهن» آمد، تا نشان دهد آنگاه که گناهى هست، آن گناه بر زنان است.
در جمله آخر، خداوند خطاب به زنان فرمود: «واتقین الله» شما زنان باید تقواى الهى را پیشه کنید و خود را در پس پرده قرار دهید. و نفرمود: «واتقوا الله» شما مردان، یا شما مردان و زنان، باید تقواى الهى را پیشه کنید و چشم ندوزید.
بنابراین، روایتهایى که برابر آنها رسول خدا(ص) به همسران خود فرمود: از ابنمکتوم نابینا روى بگیرند و خود را در پس پرده حجاب نگهدارند، از همین باب است. نه اینکه از آن احادیثبتوان تنقیح مناط کرد و دستور کلى به واجب، یا مستحب براى تمامى زنان استفاده کرد; زیرا تنقیح مناط در جایى است که احتمال ویژگى براى مورد وجود نداشته باشد، در حالى که این جا، احتمال ویژه بودن مورد، بسیار قوى است.
اکنون براى روشنتر شدن بحث، روایات واقعه دیدار ابنمکتوم را از پیامبر(ص) بازگو مىکنیم:
«استاذن ابنمکتوم على النبى(ص) و عنده عائشة وحفصة.
فقال لهما: قوما فادخلا البیت.
فقالتا: انه اعمى.
فقال: ان لمیرکما فانکما تریانه.» (5)
ابنمکتوم از محضر پیامبر(ص) اجازه ورود گرفت. این در حالى بود که عائشه و حفصه نزد پیامبر بودند. پیامبر(ص) به آن دو فرمود: برخیزید و داخل اتاق شوید.
آن دو گفتند: او نابیناست.
حضرت فرمود: اگر او شما را نمىبیند، شما او را مىبینید.
از امسلمه روایتشده که گفته است:
«کنت عند رسول الله(ص) و عنده میمونة. فاقبل ابناممکتوم.
وذلک بعد ان امر بالحجاب.
فقال: احتجبا.
فقلنا: یارسول الله الیس اعمى لایبصرنا؟
قال: افعمیا وان انتما الستما تبصرانه؟» (6)
من و میمونه نزد رسول خدا(ص) بودیم که ابنمکتوم وارد شد. این حادثه پس از دستور به حجاب بود. پیامبر(ص) فرمود: در پس پرده حجاب روید.
گفتیم: اى رسول خدا! آیا او نابینایى که ما را نبیند، نیست؟
فرمود: آیا شما نیز نابینایید؟ آیا شما او را نمىبینید؟
همانگونه که پیش از این یادآور شدیم، این روایات، ویژه همسران پیامبر(ص) است و به هیچ روى دیگر زنان مسلمان را در برنمىگیرد و تنقیح مناط و سریان دادن حکم به تمامى زنان مسلمان، دلیل مىخواهد.
ج. در مراد از «نسائهن» اختلاف است. در مجمعالبیان، دو قول نقل شده است:
1. مراد زنان همکیش; یعنى زنان مؤمن است، نه زنان یهودى و نصارى; زیرا آنان زنان مؤمن را مىبینند و براى شوهران خود وصف مىکنند: این قول از ابنعباس است.
2. مراد، همه زنان است. (7)
از روحالمعانى نیز دو قول به دست مىآید:
1. قول ابنعباس; یعنى زنان همکیش.
2. زنان خویشاوند و وابستگان و پیوستههاى به آنان:
«وفى البحر: دخل فى «نسائهن» «الامهات و الاخوات و سایر القربات و من یتصل بهن من المتصرفات لهن و القائمات بخدمتهن.» (8)
مادران، خواهران و دیگر خویشاوندان و زنانى که براى آنان کار مىکنند و به خدمت آنان و خدمتگزار آنان هستند، داخل در «نسائهن»اند.
سومین مرحله:
«یا ایها النبى قل لازواجک و بناتک ونساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن، ذلک ادنى ان یعرفن فلایؤذین وکان الله غفورا رحیما.» (9)
اى پیامبر! به همسران و دختران خود و زنان مؤمن بگو: چادرهاى خود را بردوش گیرند. این نزدیکتر است، براى این که شناخته و مورد آزار و اذیت قرار نگیرند و خدا آمرزنده مهربان است.
تاکنون روشن شد که همسران پیامبر مىباید خود را در پس پرده نگه دارند و تنها با خویشان نسبى و زنان مؤمن و بردگان مىتوانند بدون پرده روبهرو شوند.
از دیگر سو، این وظیفه، شرافت ویژهاى نیز بود که شامل زنان پیامبر(ص) شده بود; همان گونه که پیش از این نیز شرافتها و وظیفههاى دیگرى نیز پیدا کرده بودند، از جمله:
امالمؤمنین: «وازواجه امهاتهم» (10) و مساوى نبودن با دیگر زنان مسلمان در کیفر و پاداش، البته به شرط داشتن تقوا: «یا نساء النبى لستن کاحد من النساء ان اتقیتن.» (11) و از جمله وظیفههایى که بر همسران پیامبر مقرر شده، به ناز و کرشمه سخن نگفتن با مردان و پسندیده سخن گفتن: «فلاتخضعن بالقول... وقلن قولا معروفا» و خارج نشدن از خانه: «قرن فى بیوتکن» به گونه دوران جاهلى خود را نیاراستن: «لاتبرجن تبرج الجاهلیة الاولى.» به هر حال، بخشیدن شرافت، بدون قرار دادن وظیفه و تکلیف ویژه نبوده است.
حال پس از فرا خواندن «امهات المؤمنین» به حجاب که هم شرافت و امتیازى بوده و هم تکلیف و وظیفهاى، همین وظیفه را و امتیاز را به دیگر زنان مؤمن نیز بخشیده است; تا آنان از شرافتبهرهمند شوند و قدر و منزلت آنان شناخته شود و جوانان و ولگردان، با آنان برخورد به دور از ادب، و آزار دهنده نداشته باشند و دریابند که اینان زنان با شخصیت و از خاندان شریف و پاک هستند و نباید به هیچروى، آزرده و اذیتشوند.
از این روى حجاب، جایگاه ویژهاى دارد و شرافتى به شمار مىآید براى زنان مؤمن. چنین بود که زنان مدینه از این دستور خداوند استقبال کردند و به سرعت مقنعهها و چادرهاى سیاه تهیه کردند و با آنها خود را پوشاندند.
ام سلمه مىگوید:
«لما نزلت هذه الآیه: «یدنین علیهن من جلابیبهن» خرج نساء الانصار کان على رؤسهن الغربان من اکسیة سود یلبسنها.» (12)
وقتى که آیه شریفه: «خود را با چادرها فروپوشانید» نازل شد، زنان انصار از خانهها خارج شدند، به گونهاى که گویا کلاغهاى سیاه بر روى سر آنان نشستهاند; به خاطر لباسهاى سیاهى که پوشیده بودند.
بمانند همین سخن از عائشه نیز روایتشده است. (13)
بىگمان جنبه شرافتى و حق بودن حجاب از جنبه تکلیفى آن بیشتر بوده است; از این روى، در پى اعلام حکم حجاب، وعده بهشتبراى پیروى کنندگان از این دستور و وعده عذاب براى مخالفان آن، مطرح نشد، بلکه دلیل عقل پسند و عرف پسند آورد:
«ذلک ادنى ان یعرفن فلایؤذین.»
براى شناخته شدن و اذیت نشدن، این بهتر است.
و به همین خاطر که جنبه شرافتى و حق بودن آن بیشتر مورد نظر بوده، زنان مدینه، براى جلوهگر شدن ابهت و حشمتخود، چادر سیاه بر سر افکندهاند; با این که پیامبر(ص) نفرموده بود چادر سیاه بر سر افکنند. بویژه این که پارچه سیاه و پوشش سیاه به سبب جذب حرارت خورشید، براى سرزمینى چون شبه جزیره عربستان، مناسب نیست. بنابراین تنها توجیهى که براى اینگونه لباس وجود دارد، همان ابهت و حشمت پیدا کردن و استفاده کامل از این حق است.
تا بدان جا حق و شرافتبودن حجاب و چادر، بر تکلیف بودن آن برترى داشته که حتى عمربن خطاب، خلیفه دوم مسلمانان، فکر مىکرد: چادر حق است، نه تکلیف; از این روى به کنیزکان اجازه پوشیدن چادر را نمىداد:
«کان عمربن الخطاب، لایدع فى خلافته امة تقنع ویقول انما القناع للحرائر لکیلا یؤذین.» (14)
عمربن خطاب، در زمان زمامداریش، به هیچروى اجازه نمىداد که کنیز ان مقنعه بپوشند و مىگفت: مقنعه، ویژه زنان آزاد است; تا شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند.
انس مىگوید:
«راى عمر جاریة مقنعة فضربها بدرته وقال القى القناع لاتشبهین بالحرائر.» (15)
عمر کنیزى را دید که مقنعه بر سر کرده بود، با تازیانه بر سر او زد و گفت: مقنعه را بر دار و خود را به زنان آزاد همانند نساز.
در این فکر، عمر تنها نیست و دیگران نیز اینچنین برداشتى را از حکم حجاب داشتهاند. در مثل از ابنشهاب پرسیده شد: آیا کنیز ازدواج مىکند و سرخود را مىپوشاند. وى در پاسخ، آیه شریفه: «یا ایها النبى قل لازواجک...» را تلاوت کرد و گفت:
«فنهى الله الاماء ان یتشبهن بالحرائر.» (16)
خداوند کنیزان را از این که خود را همانند زنان آزاد درآورند، بازداشته است.
نکته: از پرسش و پاسخ روشن مىشود که پرسش کننده مىدانسته است: کنیز تا شوهر نکرده، حق ندارد چادر سر کند; از این روى حکم کنیز شوهر کرده را مىپرسد که آیا کنیز، با ازدواج کردن، به شرف پوشیدن چادر نایل مىشود؟ ابنشهاب، پاسخ مىدهد: کنیزکان، چه ازدواج کنند و چه ازدواج نکنند، از این حق، بهرهاى نخواهند داشت.
نکته مهم: ما اکنون بر آن نیستیم کار عمر را موجه جلوه بدهیم، یا به بوته نقد بگذاریم. همچنین، بر آن نیستیم از روایى و ناروایى بردهدارى و شبهههایى که در این باب وجود دارد، سخن بگوییم.
اکنون سخن در این است: آیا حجابى که بر همسران رسول اکرم(ص) و دختران آن بزرگوار و زنان مؤمن قرار داده شده، تنها یک تکلیف و اجبار تعبدى و شرعى بوده، یا تنها حق و شرافتبوده و الزامى در آن راه نداشته است و یا این که حق و تکلیف، همراه هم بوده است؟
روشن شد که بنابر نگرش عمربن خطاب و ابنشهاب، چادر و حجاب حق و شرافت ویژه زنان آزاد است و کنیزان از آن بهرهاى ندارند.
به دیگر سخن، عمربن خطاب و دیگر همفکرهاى وى، پوشیدن چادر را مانند «آزادى» و لازمه آن مىدانستهاند و مىپنداشتهاند: همانگونه که کنیز از آزادى محروم است، از پوشیدن چادر و مقنعه نیز محروم است. یا همانگونه که کنیز از داشتن مال و مالک شدن محروم است، از داشتن حجاب و پوشیدن چادر نیز محروم است.
اما در برابر این قول، احتمالهاى دیگر و دیدگاههاى دیگر وجود دارد; در مثل چه بسا حجاب حق همراه با تکلیف باشد; همانگونه که آزادى حق همراه با تکلیف است. آن جا که شخص مىخواهد خود را بنده دیگران قرار دهد و با دستخود، ریسمان بردگى را برگردن خود بیندازد، خطاب:
«ولاتکن عبد غیرک قد جعلک الله حرا.» (17)
برده غیر نباش خداوند تو را آزاد قرار داده است.
وى را مکلف به برخوردارى از آزادى و زدودن بند بردگى مىکند و آزاد بودن را بر او تکلیف مىکند.
ولى آن جا که جایگاه آزادى شناخته شده است و کسان ارزش آن را مىدانند، به هر قیمتى از آن پاسدارى مىشود و انسانها براى آزاد زیستن، از همه چیز خود در مىگذرند و حتى به این پندار و گمان که پس از چند نسل فرزندانشان آزاد بزیند و آزادانه سرنوشتخود را رقم بزنند، حاضرند خود را به کشتن بدهند و از اساسىترین حق، که حق حیات است، خود را محروم سازند، تا شاید نسیمى از آزادى به فرزندان و نسلهاى بعدى بدمد، جاى تکلیف نیست و کسى به آزاد زیستن تکلیف نمىکند.
نتیجه: حجاب و چادر مىتواند هم حق بشرى باشد و هم حق الهى. یعنى اگر کسى خواست از آن حق بهره ببرد و به این پایه از رشد و عقل رسید که پوشش را مصونیت دانست، نه محدودیت، شرافت دانست، نه پستى و... از حق خود که همان استفاده از چادر است، به خوبى بهره مىبرد نیازى به امر و نهى ندارد، بلکه حجاب را سرمایه خود مىداند و از آن دفاع مىکند. ولى اگر کسى به این پایه نرسیده است، شرع به عنوان دوستار و خیرخواه او، او را به داشتن حجاب وا مىدارد.
مثال روشن و فقهى مورد پذیرش همگان، مساله حق الحضانة است که به باور مشهور نگهدارى کودکان، تا دو سالگى بر عهده مادر است و پس از دو سال حق نگهدارى دختر تا هفتسال با مادر و آنگاه با پدر است و حق نگهدارى پسر، پس از دو سال، مطلقا، با پدر است.
اگر به پروندههاى اختلافى دادگسترى در این باب نگریسته شود، روشن مىشود که بیشتر وقتها، مادر خواهان افزایش زمان نگهدارى است و حاضر استبراى این خواستخود و رسیدن به آن، بهاى سنگینى را بر عهده گیرد. در این صورت، هیچ سخنى از تکلیف به میان نمىآید و همه بحثها درباره مصالحه و راضى کردن پدر براى واگذارى این حق به مادر است و سخن از جایز بودن و نبودن دریافت وجه در برابر اینواگذارى حق است.
حال اگر موردى پیدا شد که نه پدر و نه مادر حاضر است کودک را سرپرستى و نگهدارى کند، در این صورت، مساله تکلیف مطرح مىشود و شرع و قانون، پدر، یا مادر و یا هر دو را وا مىدارد که مصالح کودک را رعایت کنند.
بنابراین حجاب، بسان حق نگهدارى کودک، مىتواند هم حق باشد و هم تکلیف. باز جاى این پرسش است که آیا این حق و تکلیف، در محدوده زنان آزاد است و کنیزکان را در بر نمىگیرد، یا چرا آنان را هم در بر مىگیرد؟
آیا این حق، بمانند حق نفس کشیدن و حق بقاى حیات است که همگانى است، یا مانند حق نگهدارى کودک است که شخصى و تنها براى پدر و مادر است؟
حال، براى روشن شدن بهتر معناى آیه شریفه، به بررسى شان نزولها و یکایک واژگان آیه مىپردازیم.
1. تفسیر علىبن ابراهیم:
«فانه کان سبب نزولها ان النساءکن یخرجن الى المسجد ویصلین خلف رسول الله(ص) و اذا کان باللیل خرجن الى صلاة المغرب والعشاء الآخر والغداة یقعد الشباب لهن فى طریقهن فیؤذونهن ویتعرضون لهن فانزل الله: یا ایها النبى... وکان الله غفورا رحیما.» (18)
سبب نزول آیه این بود که: زنان براى گزاردن نماز، پشتسر رسولخدا(ص) از منزل خارج مىشدند و شب هنگام که براى گزاردن نماز مغرب و عشاء و صبح، به سوى مسجد روان مىشدند، جوانان بر سر راه آنان مىنشستند و به آزار و اذیت زنان نمازگزار مىپرداختند. در این هنگام این آیه شریفه را نازل فرمود.
2. تفسیر روحالمعانى:
«روى عن غیر واحد انه کانت الحرة والامة تخرجان لیلا لقضاء الحاجة فى الغیطان وبین النخل من غیر امتیاز بین الحرائر والاماء وکان فى المدینه، فساق یتعرضون للاماء و ربما تعرضوا للحرائر. فاذا قیل لهم، یقولون حسبنا هن اماء فامرت الحرائر یخالفن الاماء بالزى والتستر، لیحتشمن و یهبتن فلا یطمع فیهن.» (19)
از کسان بسیار نقل شده که زنان آزاد و کنیز، شباهنگام براى دستشویى به گودالها و بین درختان خرما مىرفتند و فرقى بین زنان آزاد و کنیز نبود. در مدینه فاسقانى بودند که به آزار و اذیت کنیزکان مىپرداختند و چه بسا زنان آزاد را نیز آزار مىدادند.
هنگامى که به آنان گفته شد: [این زن آزاد بوده و چرا با او به ناشایستبرخورد کردهاید] مىگفتند: گمان کردیم که کنیز است. از این روى به زنان، آزاد دستور داده شد: پوشش و شکل لباس خود را تغییر دهند که از کنیزکان باز شناخته شوند و با حشمت و ابهت جلوه کنند، تا کسى بر آنان طمع نورزد.
3. تفسیر الدر المنثور:
«زنان پیامبر(ص) شباهنگام براى برآوردن نیازهاى خود از منزل خارج مىشدند، گروهى از منافقان به آزار و اذیت آنان مىپرداختند. به منافقان اعتراض شد، آنان جواب دادند: ما تنها متعرض کنیزکان مىشویم. آنگاه این آیه نازل شد.» (20)
چند نکته:
1. این شان نزولها، ناسازگارى با یکدیگر ندارند. زنان، هم براى گزاردن نماز در مسجد از منزل بیرون مىرفتهاند و هم براى کارها و برآوردن نیازهاى دیگر.
2. از شان نزولها به دست مىآید، آیه شریفه زنان را از بیرون رفتن از منزل باز نداشته است; حتى زنان پیامبر(ص) که فرمان: «قرن فى بیوتکن» را داشتهاند، براى نیازها از منزل بیرون مىرفتهاند. هیچکس زنان پیامبر(ص) و دیگر زنان مؤمن را از این که نماز جماعت چون مستحب است، باز نداشته; بلکه به خاطر رفتار ناشایستبىبندوباران و آزار و اذیت نمازگزاران، راه سومى را ارائه داده است; که همانا بیرون رفتن با چادر باشد.
3. کنیزان از پوشیدن چادر و پوشاندن سر با مقنعه، بخشوده شدهاند; حتى در حالگزاردن نماز که عبادت فردى است.
چون در شان نزول دوم آمده بود: زنان آزاد و کنیزکان یکگونه لباس بر تن داشتهاند، به دست مىآید زنان تا آن زمان با سرهاى برهنه و باز و با همان پوشش مرسوم زمان خود، از منزل بیرون مىرفتهاند.
4. پوشیدن چادر یک تکلیف و یک تحمیل نبوده، بلکه براى شناخته شدن شخصیت زن بوده و نمایانگر آزادى و پاکدامنى او و نشان امتیاز و آزادگى.
حال مناست است واژگان اصلى آیه شرح داده شود:
جلباب
براى جلباب معناها و نمونههاى گوناگون در کتابهاى لغت و تفسیر ذکر شده است.
در روحالمعانى چند معنى براى جلباب آورده شده است:
1. آنچه از بالا تا به پایین بپوشاند، مانند چادر.
2. مقنعه.
3. ملحفه.
4. هر لباسى که زن آن را روى لباسهایش بپوشد، مانند روپوش و....
5. هر آنچه با آن پوشش انجام بگیرد، چه عبا باشد و چه غیر آن.
6. لباسى گشادتر از سرپوش و کوچکتر از رداء. (21)
تفسیر مجمعالبیان:
«الجلباب: خمار المراة الذى یغطى راسها و وجهها اذا خرجت لحاجة.» (22)
جلباب، ردایى که سر و روى زن را مىپوشاند، وقتى که براى کارى از منزل خارج مىشود.
المیزان:
«هو ثوب تشتمل به المراة فیغطى جمیع بدنها، او الخمار الذى تغطى به راسها ووجهها.» (23)
لباسى که تمامى بدن زن را در بر مىگیرد و مىپوشاند، یا سرپوشى که با آن، سر و روى را مىپوشاند.
التفسیر الکاشف:
«وفى معناه اقوال: منها انه رداء یغطى المراة من راسها الى قدمیها ومنها انه الخمار الذى یغطى راسها و وجهها.» (24)
در معناى جلباب اقوالى است، از جمله:
1. ردایى که از سر تا پاى زن را بپوشاند.
2.سرپوشى که سر و روى زن را بپوشاند.
قاموس قرآن:
«جلابیب» جمع جلباب و در معناى آن اختلاف است:
راغب، آن را پیراهن و روسرى گفته (قمیص و خمار)
مجمعالبیان در لغت فرموده: روسرى زن که وقتخارج شدن از منزل، سر و صورتش را با آن مىپوشاند.
صحاح، آن را ملحفه (چادر مانند) گفته.
ابناثیر، در نهایه آن را چادر و رداء معنى کرده و مىگوید: گفته شده.
مانند چارقد و مانند ملحف است.
در قاموس آمده: پیراهن و لباس گشاد، کوچکتر از ملحفه، یا چیزى است مثل ملحفه که زن لباس خود را با آن مىپوشاند.
در نهجالبلاغه، حضرت مىفرماید:
«سترنى عنکم جلباب الدین.»
و مىفرماید:
«من احبنا اهلالبیت فلیستعد للفقر جلبابا.»
هر که ما اهلبیت را دوست دارد، براى فقر لباسى آماده کند.
و نیز، به بعضى از کارگزارانش مىنویسد:
«فالبس لهم جلبابا من اللین.»
براى مردم لباسى از نرمى بپوش.
با این قرائن و آنچه از نهایه و صحاح و قاموس نقل شده مىشود گفت: جلباب ملحفه و لباس بالایى و چادر مانند است، نه فقط روسرى و خمار. (25)
از لغتنامهها و تفسیرهاى قرآن استفاده مىشود: براى جلباب، دو معنى یاد شده است، که براى روشن شدن زوایاى بحث، نگاهى مىافکنیم به روایاتى که واژه جلباب در آنها آمده است.
در بحارالانوار، 60 بار جلباب، جلبابا، جلبابها، جلبابک و... به کار رفته است که 32 بار جلباب و 30 بار جلبابا. در مجموع، از این واژه، دو معنى اراده شده است:
1. پرده:
«قال سلمان فکانها البسنا جلباب المذله.» (26)
«سترنى عنکم جلباب الدین.» (27)
«جلباب اللیل.» (28)
«من القى جلباب الحیاء عن وجهه فلاغیبة له.» (29)
«البخل جلباب المسکنة.» (30) ادامه دارد ...