روایتهایى که واژه «جلبابا» در آنها آمده بیشتر اینگونهاند: «فلیتخذ للفقر جلبابا»، یا «للفاقة جلبابا» که در تمامى موردها، مىتوان جلباب را به معناى پرده گرفت: پرده فقر، پرده ذلت، پرده شب، پرده حیاء. پرده هم تمامى بدن را مىپوشاند. با این معنى براى «جلباب» روایتها جایگاه خود را از لحاظ معنى، خوب پیدا مىکنند.
2. روایاتى نیز وجود دارد که «جلباب» بىگمان در آنها به معناى لباس سرتاسرى نیست; در مثل راوى مىگوید به حضرت امام صادق(ع) وارد شدم و از نزد همسران خود پیش ما آمد «و لیس علیه جلباب». (31)
روشن است که در این جا، مراد لباس سرتاسرى و چادر نبوده، بلکه شاید مراد عبا باشد و دشداشه(پیراهن عربى).
در روایت دیگرى آمده که حضرت صادق(ع) در وصف عذاب گروهى فرمود:
«لیقطع لهن جلباب من نار ودرع من نار.» (32)
به قرینه درع، «جلباب» نمىتواند لباس سرتاسرى باشد وگرنه واژه «درع» بى فایده مىشد. نکته شایان توجه این که روایاتى که در آنها «جلباب» به معناى پرده و لباس سرتاسرى است، به طور معمول، از رسول خدا(ص) و على(ع) وایتشده; ولى روایاتى که در آنها «جلباب»، به معناى دشداشه، یا لباس کوتاه است، از امام صادق(ع) روایتشده است.
بنابراین مىتوان گفت: مراد از «جلباب» در آیه شریفه، چادر و لباس سرتاسرى است; ولى در زمانهاى بعدى، به لباس گشادى که بیشتر بدن را در خود مىگیرد و مىپوشاند نیز، جلباب مىگفتهاند و کمکم به هر دو معنى گسترش یافته است.
خلاصه: واژه جلباب، به معناى چادر و همانند آن است، نه به معناى روسرى و پوشیه. در این جا باید به این نکته توجه داشت که چادر، به طور معمول، جلو بسته نیست. بنابراین، چادر سر کردن، با بازبودن و آشکار بودن جلوى سر و صورت و گوشها، منافاتى نداشته است.
به قرینه این که سوره حشر، پیش از سوره نور نازل شده، معلوم مىشود که این آیه در صدد تحدید حجاب و نمایاندن حد و مرز براى آن نبوده است; بلکه بر آن بوده نشانهاى براى زنان آزاده و پاکدامن برنهد و مىخواسته با این امتیاز و امتیاز قلمداد کردن آن، کارى کند که بانوان با شوق، پذیراى حجاب شوند.
و شاید اینگونه نشانهگذارى و جداسازى صف پاکدامنان از ناپاکدامنان و یا آزادگان از کنیزکان، باخواستخود زنان صورت گرفته باشد.
به این بیان، چون مورد اذیت و آزار اراذل و اوباش قرار مىگرفتند، گاه وبىگاه، به پیامبر(ص) شکوه مىکرده و خواستار راه چارهاى بودهاند که خداوند این راهچاره را براى آنان مطرح کرده است.
شاهد بر این، آیه بعدى است که با لحن شدیدى منافقان و آزاردهندگان به زنان پاکدامن را تهدید مىکند و مىفرماید:
«لئن لمینته المنافقون والذین فى قلوبهم مرض والمرجفون فى المدینة لنغرینک بهم ثم لایجاورنک فیها الا قلیلا.» (33)
[پس از این] اگر منافقان و آنان که در دلهاشان مرض و ناپاکى است و هم آنان که شایعه مىافکنند [دست از این زشتکارى برندارند] تو را علیه آنان برانگیزیم; تا پس از اندک زمانى در مدینه در جوار تو، زیست نتوانند کرد.
روشن است که منافقان و بیمار دلان کارشکنیهاى گوناگون مىکردند. گاهى به آزار و اذیت زنان مىپرداختند، گاهى شایعههایى درباره شکست مسلمانان، در بین مردم مىپراکندند. هر زمان براى کار خود بهانه و عذر مىآوردند; در مثل هنگامى که به آزار زنان دست مىیازیدند، مىگفتند: فکر کردیم کنیز است و...
خداوند، در مرحله نخست، نشانهاى براى بازشناسى کنیز از آزاد، نهاد و سپس به منافقان هشدار داد: پس از قرار دادن نشانه، دیگر هیچ توجیهى براى آزار آزاد زن مسلمانان ندارند.
یدنین
«یدنین» از «ادناء» به معناى نزدیککردن، گرفته شده است; ولى در این آیهشریفه، به معناى آویختن است. التفسیر الکاشف، «یدنین» را به معناى «یسدلن» (34) آویزان مىکنند و المیزان، آن را به معناى «یتسترن» (35) مىپوشانند، گرفته است.
در تفسیر روحالمعانى آمده است:
«الادناء التقریب یقال ادنانى اى قربنى وضمن معنى الارخاء، او السدل ولذا عدى بعلى.» (36)
ادناء، به معناى نزدیک کردن است. گفته مىشود: ادنانى; یعنى مرا نزدیک کرد و معناى آویزان و رها کردن را هم در بر دارد; از این روى با «على» آمده است.
سپس در ادامه معناى دیگرى براى «یدنین» آورده شده است; ولى به نظر مىرسد اختلاف در معناى «یدنین» ناشى از اختلاف در معناى «جلباب» باشد.
به هر حال، اگر «جلباب» به معناى چادر باشد، «یدنین» به معناى آویختن و رها کردن است. «من» در «من جلابیبهن» تبعیض است و زمخشرى در کشاف، دو احتمال در این باره یادآور شده است:
1. هرگاه از منزل بیرون مىروند، بعضى از چادرهاى خود را بر سر بیندازند; یعنى در هر نوبت، یکى از چادرهاى خود را برسر کنند و از منزل خارج شوند.
2. هرگاه از منزل بیرون مىروند، بخشى از چادرشان را بر سر بیندازند. (37)
به نظر مىرسد احتمال دوم درستباشد; یعنى هر زن، قسمتى از چادر خود را بر سر بیندازد و این معنى، با همانندهاى آن در قرآن نیز سازگار است: «ولیاخذوا اسلحتهم» هرکس اسلحه خود را برگیرد. «فاغسلوا وجوهکم» هرکس صورت خود را بشوید.
و نیز با واقعیت تاریخى آن زمان که مردم در فقر و تنگدستى به سر مىبردند، بیشتر سازگار است; زیرا دور مىنماند که در آن زمانها که اصحاب صفه، در فقر شدیدى مىزیستند و لباس و مسکن نداشتند، زنان مسلمان، چادرهاى گوناگون داشته باشند و آیه شریفه ضمن تایید بفرماید: یکى از چادرها را بر سر کنید.
از آنچه گفته شد و ترتب نزولها و شان نزولها، به دست مىآید که سوره احزاب، پیش از سوره نور نازل شده است.
و نکته دیگرى که روشن مىشود، این که بخش نخست آیه، مقدمهاى استبراى بخش دوم; یعنى پوشیدن چادر، مقدمهاى استبراى شناخته شدن; تا آزار نبینند و ولگردان بر گرد آنان نگردند. نه این که تکلیفى الزامى و شرعى براى زنان باشد; زیرا آن تکلیف، سپسها و در برههاى دیگر، هنگام نازل شدن سوره نور (آیه 30) بیان شده است و در نتیجه مىتوان گفت: جلباب مطرح شده در این آیه حقى است که خداوند براى زنانى که نمىخواهند مورد آزار و اذیت ولگردان قرار بگیرند، قرار داده است; نه این که وادار کردنى در کار باشد. براى روشن شدن بیشتر مساله مثالى مىزنیم: هرگاه، شخصى، چه زن و چه مرد، در منزل خود باشد، منزل، مکان امن و پناهگاه اوست و کسى حق هیچگونه دستاندازى به حقوق او را ندارد و کسى حق ندارد به جاى امن و پناهگاه وى تجاوز کند.
اگر کسى از پشتبام، بالاى درخت، یا روزنهاى و... به داخل منزل کسى بنگرد و یا شنود و دوربین مخفى بگذارد، به حریم خانه دست انداخته و صاحب خانه، حق دارد با او برخورد کند و حتى چشمان او را نابینا سازد و یا به قتل برساند. در احادیث گوناگون وارد شده است:
«ایما رجل اطلع على قوم فى دارهم لینظر الى عوراتهم فرموه ففقؤوه عینیه، او جرحوه فلا دیة له.» (38)
هر آن که بر خانه گروهى بنگرد و از اسرار آنان آگاه شود و آنان به سوى وى تیراندازى کردند و نابینا شد و یا بر وى زخمى وارد کردند، دیهاى برایش نیست.
در حدیث دیگر آمده است:
«شخصى از سوراخهاى حجرههاى رسول خدا(ص) به درون آن مىنگریست. پیامبر اکرم(ص) با تیرى که در دست اشتبه سوى او آمد، تا چشمانش را کورکند مرد فرار کرد. پیامبر(ص) فرمود: اى خبیث! سوگند به خدا اگر ایستاده بودى چشمانت را کور مىکردم.» (39)
ولى اگر در خانهاى گشوده بود و زنى برهنه در برابر در نشسته بود و دیگران به او نگاه کردند، چشمهایشان نابینا نمىشود و بیننده را تجاوزگر به حریم دیگران نمىدانند (گرچه تماشا کننده، کار حرامى انجام داشته است); زیرا آن زن، با گشودن در، و نشستن روبهروى آن، خود، حریم خانه خود را شکسته است.
حال از این آیه روشن مىشود که خداوند به زنان صالح و مؤمن، ارفاق کرده و به آنان امتیاز داده که اجازه داده است که حریم خود را به همراه خود ببرند. یعنى اگر «جلباب» و پردهاى بین خود و محیط خارج پدید آورند، این پرده، حریم آنان خواهد بود و کسى حق ندارد به این حریم دستیازد و با کسى که این حرکت زشت را انجام داد، مىتوان، برخورد کرد. ولى اگر کسى چنین حریمى را براى خود قرار نداد و مورد اذیت و آزار دیگران قرار گرفت و نگاهها به او دوخته شد و سخنان ناشایستى درباره او به کار گرفته شد، نمىتواند ادعاى دستاندازى به حریم خود را مطرح کند; زیرا خود، حریمى براى خود قرار نداده است.
مرحله چهارم:
«قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن ویحفظن فروجهن ولایبدین زینتهن الا ما ظهر منها ولیضربن بخمرهن على جیوبهن ولایبدین زینتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنى اخوانهن او بنى اخواتهن او نسائهن او ما ملکت ایمانهن او التابعین غیر اولى الاربة من الرجال او الطفل الذین لمیظهروا على عورات النساء ولایضربن بارجلهن لیعلم مایخفین من زینتهن وتوبوا الى الله جمیعا ایها المؤمنون لعلکم تفلحون.»
خداوند در این مرحله، به زنان پارسا و مؤمن فرمان مىدهد: چشمان خود را از نگاههاى ناروا فرو گیرند، اندام خود را بپوشانند، زینت و آرایش خود را به جز آن جا که ناگزیر آشکار مىشود، بر بیگانه آشکار نسازند، سینه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند، زینت و جمال را ننمایانند، جز براى محرمهاى سببى و نسبى و یا زنان و کنیزکان و کودکان ناآگاه بر عورت زنان، چنان پا به زمین نکوبند که خلخال و زیورشان بیرون آید و آشکار شود.
این مرحله از پوشش، بىگمان، پس از آیات سوره احزاب نازل شده است; به چند دلیل:
1. برابر ترتیب نزول سورهها، سوره احزاب، هشتاد و هشتمین، یا هشتاد و نهمین و یا نودمین سوره نازل شده بر رسول خداست; (40) ولى سوره نور نودوششمین تا یک صدودومین سوره نازل شده بر رسول خداست.
2. شان نزولها، یا اسبابالنزولهایى که براى سورهها، یا پارهاى از آیات بیان شده نیز، بیانگر همین نکتهاند; در مثل در سوره احزاب، پیش از نازل شدن آیات حجاب، سخن از جنگ احزاب و داستان زید و زینب و غزوه بنىقریظه بود که همگى در سال پنجم هجرى و آغاز سال ششم رخ داده است. (41) ولى در سوره نور، سخن از داستان افک به میان آمده که مربوط به غزوه بنىالمصطلق و پس از نازل شدن آیه حجاب بوده است.
عایشه مىگوید:
«رسول خدا، بین زنان خود قرعه کشید و قرعه به نام من در آمد و مرا دنبال خود برد و این رخداد، پس از نزول حجاب بود.» (42)
بنابراین آیه 31 سوره نور، بیان چهارمین مرحله از حجاب را بر عهده دارد و چون این مرحله از حجاب، مهمترین مرحلهاست و افزون بر حجاب زنان، امور گوناگون دیگرى نیز بیان کرده، ما به شرح درباره این آیه بحث مىکنیم; تا زوایاى مساله به خوبى روشن شود.
بنابراین آیه شریفه، با توجه به واژگان و شان نزول و لباس معمول زمان نزول و روایتهایى که درباره بخشهاى گوناگون آیه به ما رسیده است، مورد بررسى قرار مىگیرد.
در این بررسى، بیشتر، سعى بر این است که واژگان آیه مورد دقت قرار گیرند و از روایتها و شاننزولها، تنها به عنوان یارى دهنده استفاده شود.
نکتههایى که از این دو آیه شریفه: (30 و 31 سوره نور) مىشود فهمید:
1. واژه «غض»، به معناى کاستى است: «واغضض من صوتک» یعنى صداى خود را فرو بکاه. «ان الذین یغضون اصواتهم عند رسول الله» یعنى آنان نزد رسول خدا صداى خود را پایین بیاورند.
بنابراین «یغضون من ابصارهم»، یعنى از نگاههاى خود مىکاهند.
در آیه شریفه: (آیه 30 سوره نور) که خداوند مىفرماید: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم» فعل «یغضوا» مجزوم است; زیرا جمله شرطى در تقدیر است:
«قل للمؤمنین: غضوا من ابصارهم فانک ان تقل لهم، یغضوا.»
به مؤمنان بگو: دیدگان خود را فرو نهند که اگر تو به آنان بگویى دیدگان خود را فرو خواهند کاست.
«یغضضن» در آیه شریفه 31 سوره نور نیز مجزوم است; زیرا عطف شده بر «یغضوا» و در آن نیز فعل امر در تقدیر است.
2. حذف جمله شرط در «یغضوا» و «یغضضن» دلالت مىکند که مردان مؤمن و زنان مؤمنه، همین که از دستورهاى خداوند آگاهى یافتند، بىدرنگ به آنها جامه عمل در مىپوشانند و در برابر دستورهاى رسول خدا، بىچون و چرا گردن مىنهند. به گونهاى که کلام نیازى به آوردن جمله شرط ندارد.
بنابراین، باید جمله شرطى در تقدیر گرفت، تا توجیه نحوى براى حذف «نون» در «یغضوا» باشد. ذکر نشدن جمله شرط نیز، بىگمان، دلیلى داشته که همان سربه فرمان بودن مردم در برابر امر خدا و رسول خدا باشد.
3. متعلق فعل «یغضوا» و «یغضضن» محذوف است و در آیه از آن نشانه و اثرى نیست. بنابراین، از آیه روشن نمىشود که دیدگان را از چه چیز باید فرو کاست. شاید حذف متعلق به جهت روشنى آن باشد. یعنى چشم را از آنچه نظر کردن به آن حرام است، فرو بندید. اما چه چیزهایى نگاه کردن به آنها حرام است و ناروا، روشن نیست و آیه در این باب، بیانى ندارد.
4. جمع آمدن «مؤمنین»، «یغضوا»، «ابصارهم» و همچنین «مؤمنات»، «یغضضن» و «ابصارهن» بیانگر این نکته است که هرکس باید چشم خود را فرو کاهد مانند: «خذوا اسلحتکم» هر کس اسلحه خود را بردارد و «فاغسلوا وجوهکم» هر کسى صورت خود را بشوید.
بنابراین، آیه شریفه در مقام بیان حکم تکتک اشخاص و افراد جامعه است و درصدد بیان حکم مسؤولان و سرپرستان جامعه و امر به معروفکنندگان جامعه نیست. حال اگر کسى وظیفه شخصى خود را انجام نداد، چه باید کرد؟ از این آیه، حکمش روشن نیست.
5. در شان نزول آیه نخست از قول امام باقر(ع) آمده است:
«استقبل شاب من الانصار امراة بالمدینه و کان النساء یتقنعن خلف آذانهن فنظر الیها وهى مقبلة فلما جازت نظر الیها ودخل فى زقاق قد سماه ببنى فلان فجعل ینظر خلفها واعترض عظم فى الحائط او زجاجة فشق وجهه فلما مضت المراة نظر فاذا الدماء تسیل على صدره وثوبه فقال والله لآتین رسول الله(ص) ولاخبرنه قال: فاتاه. فلما رآه رسول الله(ص) قال له: ما هذا؟ فاخبره فهبط جبرئیل(ع) بهذا الآیة: قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکى لهم ان الله خبیبما یصنعون.» (43)
در مدینه، جوانى از انصار، با خانمى روبه رو شد. زنان در آن زمان، مقنعهها را پشت گوشها مىانداختند. جوان نگاه را به آن خانم دوخت و او همچنان به راه خود ادامه مىداد. هنگامى که زن از برابر وى رد شد، باز به زن نگاه مىکرد و را ه خود را ادامه مىداد. تا داخل کوچهاى شد که حضرت نام کوچه را ذکر کرد و همچنان که به پشتسر نگاه مىکرد، استخوان، یا شیشهاى که در دیوار بود، صورت وى را درید. هنگامى که زن از جلو چشمش ناپدید شد، به خود آمد، دید خون بر لباس و سینهاش، جریان دارد.
پیش خود گفت: به خدا سوگند، نزد رسول خدا(ص) مىروم و او را از واقعه مىآگاهانم. هنگامى که نزد پیامبر(ص) آمد و حضرت او را به آن حالت دید، فرمود: این چه حالتى است؟
جوان داستان را براى حضرت باز گفت: آنگاه جبرئیل(ع) بر پیامبر نازل شد با این آیه شریفه: اى رسول ما، به مؤمنان بگو: چشمهاى خود را فرو نهند و عورتهاى خود را حفظ کنند. آن براى ایشان بهتر است. همانا، خداوند به آنچه انجام مىدهند، آگاه است.
6. از شان نزول و همچنین از آیه «قل للمؤمنات» بر مىآید که زنان مدینه سر و بدن خویش را مىپوشاندهاند، ولى بخشهایى از سروسینه خود را نمىپوشاندهاند. بنابراین، آیه، درباره آن قسمتهایى که پوشیده نمىشده، دستورهایى داده است.
7. آمدن واژگانى چون: «المؤمنین» و «المؤمنات» به جاى «الذین آمنوا» نشانگر این است که این احکام براى کسانى است که به حمل شایع، مصداق مؤمن هستند. بنابراین، روى سخن با غیر مسلمانان و مسلمانان ناپاىبند نیست. شان نزول نیز، این نکته را تایید مىکند; زیرا جوان انصارى، همین که نگاهش به زن افتاد و دل در گرو وىگذاشت و در اثر آن صورتش مجروح شد، با همان سروروى خونین، خود را به پیامبر(ص) رساند و آن حضرت را از واقعه با خبر ساخت. اگر او فرد منحرف و ناپاىبند و هوسباز و آلوده چشم مىبود، باید کار نارواى خود را ادامه مىداد، تا دیگران پیامبر(ص) را با خبر سازند.
شاید بتوان نتیجه گرفت که غیر مسلمانان و مسلمانان شناسنامهاى و ناپاىبند، که در روایات نگاه به سر و روى آنها بىاشکال دانسته شده است، از همان ابتدا، مکلف به پارهاى از دستورها نیستند و این دستورها براى رسیدن انسان خواستار کمال، به کمال انسانیت و دور شدن از حیوان صفتى است.
8. تکرار کردن «قل» و جداسازى بین دو آیه، آوردن واژگان: «المؤمنین» و «المؤمنات» با دو صیغه مذکر و مؤنث و همچنین واژگان: «یغضوا»، «یغضضن» و... نشان مىدهد که زن و مرد هر یک احکام ویژه به خود را دارند و از حکم یکى، نمىتوان حکم دیگرى را فهمید.
9. پیشتر اعلام کردن حکم نگاه و پوشش مردان، شاید افزون بر تغلیب، که همیشه در زبان عرب، مذکر را بر مؤنث پیش مىدارند، به این جهتباشد که حکم مردان کوتاه است و در یکى دو جمله در خور بیان است، ولى حکم پوشش و حجاب زنان، نیاز به شرح فراوان داشته است; به گونهاى که حجم ظاهر آیه حجاب زنان، کموبیش، پنجبرابر حجم آیه پوشش مردان است.
10. آمدن حرف «من» تبعیضیه در جمله «یغضوا من ابصارهم» و «یغضضن من ابصارهن» و نیامدن آن در جمله «یحفظوا فروجهم» و... شاید بیانگر این نکته باشد که «فرج» هیچ محدوده مجازى ندارد که در آن حفظ واجب نباشد; ولى براى دیدن و نگاه، محدوده مجاز نیز وجود دارد.
11. علىبن ابراهیم در تفسیر خود، روایتى از محمدبن مسلم، از حضرت صادق(ع) نقل مىکند که فرمود:
«کل آیة فى القرآن فى ذکر الفروج فهى من الزنا الا هذه الآیه فانها من النظر فلایحل لرجل مؤمن ان ینظر الى فرج اخیه ولایحل للمراة ان تنظر الى فرج اختها.» (44)
هر جا در قرآن بحث فرج مطرح شده است، مراد حفظ از زناست، مگر این آیه، که مراد حفظ از نگاه است. پس بر مرد مؤمن حلال نیست نگاه به فرج برادر خود و بر زن حلال نیست که نگاه کند به فرج خواهر خود.
در تفسیر روحالمعانى، همین مطلب به ابنزید و ابىالعالیه، نسبت داده شده است; ولى صاحب روحالمعانى، این برداشت را نمىپذیرد و حفظ فرج را در تمامى آیات، به یک معنى مىداند و یادآور مىشود: این گونه تفصیل، دلیلى ندارد.
صاحب تفسیر روحالمعانى، اگر به جملههاى پیشین و پسین آیه و به شان نزول توجه مىکرد، بر وى روشن مىشد که آن تفصیل، تفصیل درستى است. وقتى صدر آیه، درباره چشم پوشى از نگاه باشد، و ذیل آیه، درباره نمایان نساختن زینت و از سویى، شان نزول درباره نگاه باشد، مىتوان حفظ فرج را در آیه ویژه حفظ از نگاه دانست.
بنابراین در تفسیر آیات و روایات و بیان واژگان آنها، نباید تنها به اشتراکهاى واژگانى تکیه کرد، بلکه سیاق آیه نیز بسیار اهمیت دارد.
روشن است که پیدا کردن واژگان همانند از معجم المفهرس و مانند آن و تلاش براى هم معنى جلوه دادن آیات نازل شده در شرایط گوناگون و... کارى است غیر محققانه.
12. نگاه کردن به زنان، گرچه رفتارى است که نفس انسان، بدان سوى گرایش دارد آن را به مصلحتخود مىداند، ولى پاکدامنى و پاک چشمى براى انسان، مصلحتبیشترى دارد; از این روى، قرآن مىفرماید: «ذلک ازکى لهم».
13. گاهى، انسانها، دچار خودفریبى مىشوند و با توجیهها و به بهانههایى، گناه را براى خود روا، یا واجب مىشمارند. از این روى، خداوند در قرآن، با جمله: «ان الله خبیر بما یصنعون» به همگان هشدار مىدهد که خداوند، رفتارها و کردارها را، همانگونه که هست مىبیند و به آنها آگاهى دارد.
14. نخستین جملهاى که حکم ویژهاى را براى خانمها بیان مىکند «لایبدین زینتهن الا ماظهر منها» است که براى روشن شدن آن، باید به چند نکته توجه کرد:
الف. مراد از زینت، نمىتواند دستبند، گردنبند، النگو و... باشد; زیرا نمایان آنها وقتى که از بدن جدا باشند، هیچ اشکالى ندارد. در مثل، زن وقت وضو دستبند خود را در آورد و جایى بگذارد که مردان آن را ببینند، یا طلاى خود را براى تعمیر به طلاساز بدهد و... هیچ گناهى انجام نداده است. بنابراین، به احتمال قوى، مراد از واژه «زینت» در آیه شریفه، جاى زینت است; یعنى گردن، دست، گوش و مانند اینها.
ب. گفتن «زینت» و اراده کردن مکان زینت، مجاز است و به علاقه حال و محل، چنین مجازگویى، مجاز شمرده شده است. فلسفه آوردن مجاز به جاى حقیقت، افزون بر تخفیف لفظ، مبالغه و تاکید است. (45)
ج. شاید سربسته گفتن: «الا ما ظهر» و روشن نکردن حد و مرز آن، براى واگذار کردن این امور به عرف باشد. در مثل «ماظهر» براى خانمى که هیزم جمع مىکند و از صحرا مىآورد، با «ماظهر» براى خانمى که لب جوى به شستن لباس مشغول است، یا خانمى که پشت میز اداره به رتق و فتق امور و پاسخگویى مشغول است، یا خانمى که در آزمایشگاه، به ساماندهى وسایل مىپردازد، فرق دارد. دو گروه نخست، باید مقدارى آستین را بالا بزنند، ولى دو گروه دوم، به بیش از انگشتان دست، نیاز ندارند. به هر حال، بخشهایى از دست، پا و صورت که عرف حکم به پوشیدن آنها نمىکند، یا ضرورت اقتضا مىکند که پوشیده نشود، از استثناءها به شمار مىروند. برابر حدیثى که از عایشه نقل شده، پیامبر(ص) به اندازه یک قبضه (در حدود 8 سانتىمتر) بالاتر از کف دست را استثناء کرده است. (46)
ولى همان گونه که گذشت این حد معین کردن نمىتواند براى همگان باشد، این حد بر فرض صحیح بودن سند براى زن رختشوى و مانند اوست.
د. فعل «لایبدین» صیغه ششم از فعل مضارع «یبدى» ( ظاهر مىکند. نمایان مىسازد) است و در حال رفع، نصب و جزم در ظاهر فرقى نمىکند. بنابراین مىتواند، نهى، نفى، یا عطف به «یغضضن» و در پاسخ شرط مقدر باشد.
به هر حال، آیه شریفه، یا از نمایاندن زینتباز مىدارد، یا روش زنان مؤمن را در ننمایاندن زینت، بیان مىکند، یا تسلیم بىچون و چراى پیامبر(ص) بودن را یادآور مىشود.
در هر صورت، اگر در موردى قسمتى از بدن، یا زینت، شک شد که آیا از استثناست، یا مستثنى منه; در مثل دو عرف با هم ناسازگارى کردند و یا ضرورت و عرف با هم نساختند، یا در درستى خبرى که دال بر گستره استثناء است، شک شد، استثنا بودن آن قسمت از بدن، ثابت نیست. بنابراین، از ذیل «الا ما ظهر» خارج مىشود و «لایبدین» آن را در بر مىگیرد.
خلاصه این که: در جایى که شک مىکنیم آیا از استثناهاست، تا پوشش آن لازم نباشد، یا از استثناها نیست، اصل این است که از استثناها نیست و پوشش آن لازم. این اصل در جاهایى که شک را مىیابد، کاربرد بسیار دارد.
ه. واژه «زینتهن» براى بیان این نکته نیست که اگر خانمى زینت ندارد، تا آن را نمایان سازد مجاز استسروگردن و دستوپا و... را براى نامحرمان نمایان سازد. بلکه بیانگر محدوده حجاب است; ولى حدومرز آن را به گونهاى باز مىشناساند که در خود داراى انعطاف باشد. همانگونه که روش قرآن و دین، در روشن کردن حد و مرز گزارهها و احکام، چنین است که بازشناسى موضوع را به عرف، و یا خود مکلف وا مىگذارد.
و در این گونه موردها، راه را بر سختگیریها مىبندد در مثل مىگوید: بیمار روزه خود را بگشاید; اما بیمار کیست؟ ساکت است.
و. روایات در بیان مراد «ماظهر» گوناگونند: دستهاى «وجه و کفین» (صورت و دو دست تا مچ) را مىگویند و دستهاى «قدمین دو کف پا، تا مچ) را نیز مىافزایند. (47)
شاید آنچه را که روایات بیان کردهاند، قدر متیقن باشد; زیرا آیه قرآن از بیان «وجه و کفین» ناتوان نبوده است. بیان مستثنى و مستثنىمنه، به صورتى کلى، براى بیان مطلبى عامتر و مفیدتر بوده است. از این روى در پارهاى از روایات، روایت نقل شده از عائشه (49) نیز، مىتواند مؤید استثناى جاى النگو باشد.
شاید روا بودن نگاه به سر زنان اهل تهامه، اهل سواد، علوج، زن دیوانه و... در همین راستا باشد.
ز. شمارى از مفسران، گفتهاند: زینتبر دو گونه است: ظاهرى و باطنى. جمله «الا ما ظهر منها» در صدد بیان زینتهاى ظاهرى است. اینان، سپس در مصداقها و نمونههاى آن اختلاف کردهاند. ابنمسعود، زینت ظاهرى را لباس و ینتباطنى را گوشواره، النگو و خلخال دانسته است. ابنعباس گفته است:
زینت ظاهرى، سورمه، انگشتر، گونهها و حناى دست است.
قتاده، تنها سورمه، النگو و انگشتر را گفته و شمارى دیگر، زینت ظاهرى را وجه و کفین دانسته و شمارى صورت و سرانگشتان و گروهى دیگر کف دست و سرانگشتان را گفتهاند. (50)
این دیدگاههاى گوناگون و پراکنده بیانگر این نکته است که شارع مرز روشنى را بیان نکرده و هیچ یک از دیدگاهها براى انسان لزوم پیروى نمىآورد. و نمىتوان گفت: بىگمان حداقل استثنا شده است. زیرا حداقل، همان قول ابنمسعود است که زینت ظاهرى را لباس دانسته است. در حالى که بىگمان، زنان، پیش از نازل شدن این آیه پوشیه نمىزده و دستکش به دست نمىکردهاند و پس از نازل شدن آیه هم، چنین بوده است. پس، بىگمان آشکار بودن دستها تا مچ و چهره، اشکالى نداشته و پوشیدن کف پاها تا مچ نیز، رسم نبوده است.
بنابراین، برابر این دیدگاهها نیز، باید «الا ماظهرمنها» را به عرف واگذاریم و سخن اینان را بر فهم آنان از عرف زمان خودشان حمل کنیم.
15. دومین جملهاى که حکم ویژهاى را براى بانوان بیان مىکند: «ولیضربن بخمرهن على جیوبهن.»
از این جمله که مىفرماید: روسریهاى خود را برگریبان خود بیندازید، ظاهر مىشود که پیش از نازل شدن آیه شریفه، روسریها را زیرگلو گره نمىزدهاند و گریبان و سینههاى آنان، پیدا بوده است.
روایتى که پیش از این در شان نزول آیه، بیان شد (51) ، تایید کننده همین نکته است. بنابراین، وقتى که پیش از نازل شدن آیه، زیرگلو، گوشها و مقدارى از سینه، پیدا بوده است، بىگمان، دستها، پاها و چهره ظاهر بوده زیرا هیچ مرسوم نیست که در جامعهاى و در سرزمینى زنان دستها و پاها را بپوشانند; ولى سینه و گردن را باز بگذارند.
16. این جمله از آیه شریفه، تایید کننده نکتهاى است که از جمله پیش استفاده کردیم و آن این که: باید لباس عرف آن زمان را وا رسید و آن را معیار قرار داد، سپس شارع هر جا را درست نمىداند، اعلام کند و حکم و نظر جدید خود را بیان بفرماید. اگر نادرستى موردى را اعلام نکرد، باید از عرف پیروى کرد.
17. از این بخش از آیه شریفه، واجب بودن پوشاندن زیر چانه، درخور استفاده نیست; زیرا نه از آیه این مطلب بر مىآید و نه انداختن روسرى بر روى سینه و گره زدن در زیر گلو، تمامى زیرچانه را فرا مىگیرد.
پیش از این بیان شد که استثناى کف و وجهین، مصداقى از ماظهر است، نه تمام آن، بنابراین، نباید بحث کرد که آیا زیرچانه از صورت است، یا نیست و نباید بحث کرد که «وجه» زیر چانه را در بر مىگیرد یا خیر؟ بلکه باید بررسى کرد آیا شارع که خواسته عرف را رد کند و بر نپوشاندن گریبان، بر زنان خرده گیردو یا خواسته به پوشاندن گریبان و سینه امر کند، آیا امرش شامل زیرچانه مىشود، یا خیر؟ اگر امر شارع، زیرچانه را در برگرفت، پیروى واجب است و اگر در بر نگرفت، زیرچانه، به همان اباحه اولى، که عرف مردم مدینه داشتهاند، باقى مىماند; مگر این که دلیل دیگرى وجود داشته باشد که بعد بحث مىکنیم.
18. در بخش دیگر آیه شریفه که مىفرماید: «لایبدین زینتهن الا لبعولتهن او آبائهن... او نسائهن، او ما ملکت...» نکتهاى که به چشم مىخورد، وجه تکرار «ولایبدین زینتهن» است که یادآور شدهاند: یادآورى آن درباره نخست، براى بیان رخصتها به اعتبار منظور بوده و درباره دوم، براى بیان ناظر بوده است. (52) یعنى دربار نخستبر آن است که این نکته را بیان کند: زن، وظیفه دارد، زینتخود را بپوشاند، مگر آنچه که از باب ضرورت، که عرف آن را بایسته مىداند، بیرون مىماند; مانند: دست و چهره. اما دربار دوم «لایبدین زینتهن» در صدد بیان این است که شمارى از مردان، مىتوانند به زینتهاى زن بنگرند و لازم نیست که زن، زینتهاى خود را از آنان بپوشاند. پیش از این، یادآور شدیم که مراد از زینت، جاهاى زینت است که دستبالا، دستها تا نصف آرنج، پاها تا مچ، گردن و گلو، گوشها، گریبان و شاید موهاى سر را دربر بگیرد اما بىگمان، کمر، شکم، سینه و رانها، از جاهاى زینتبه شمار نمىروند. این اعضا بر همان حال نخستین خود مىمانند که زنان به طور معمول، اینها را مىپوشاندهاند. بنابراین، زن باید آنها را بپوشاند و خویشاوند محرم حق نگاه به آن اعضاء را ندارند.
بنابراین آنچه که از این جا و آن جا شنیده مىشود: به غیر از عورت، مردان محرم به هر جاى زن مىتوانند بنگرند سخنى است نادرست و بىبنیاد و ناسازگار با آیه شریفه مورد بحث. البته این پندار از فتواى فقیهان سرچشمه گرفته که در این باره سخن خواهیم گفت.
19. این که بر شوهر رواست که به همه جاى زن خویش بنگرد و زن هم چنین حقى را درباره شوهر خود دارد و... مطلبى است که از آیات دیگرى استفاده مىشود، مانند:
«نساءکم حرث لکم فاتوا حرثکم انى شئتم.»
همسران شما، کشتزارهاى شمایند، هر جا که خواستید بر کشتزار خود درآیید.
یا«قد افلح المؤمنون الذین... والذین لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملکت ایمانهم، فانهم غیر ملومین.» (53)
مؤمنان، رستگار شدند آنان که... و آنان که فرجهاى خود را نگاهبانى مىکنند، مگر بر همسران یا کنیزان ملکى که هیچ نکوهشى بر آنان نیست.
بنابراین، این که شمارى پنداشتهاند چون: در آیه شریفه از شوهر نام برده شده «الا لبعولتهن» و شوهر مىتواند به تمامى بدن همسر خود نگاه کند، سپس دستههاى یازدهگانه دیگرى را بر شوهر عطف کرده، چنین استفاده مىشود که این یازده گروه هم مىتوانند به همه جاى بدن خانمى که با آنها محرم است، نگاه کنند، مگر اینکه دلیلى بر خلاف اقامه شود، مانند: حرام بودن نگریستن به عورت غیر و حرام بودن نگاه شهوتآلود و... پندارى بیش نیست و سخنى استبىمبنا و بىدلیل که با کمترین درنگ، نادرستى آن روشن مىشود. ادامه دارد ...