تاریخ انتشار : ۱۰ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۲  ، 
کد خبر : ۲۴۸۶۲۸

شبیه‌سازی دیپلماسی اجبار آمریکا در مقابل ایران


با وجود پایان جنگ سرد، برخی از سندرم ادبیات و رفتارهای آن دوران، هنوز در سیاست خارجی بسیاری از کشورها دیده می شود. سیاست خارجی ایالات متحده در برابر برنامه هسته ای ایران را می توان، براساس تئوری های دیپلماسی اجبار و در چارچوب مفهوم کلی تر بازدارندگی ارزیابی کرد. مفاهیم بازدارندگی و اجبار استراتژیک، مفاهیمی بسیار پیچیده و در تعبیری، تاریخ مصرف گذشته هستند. تام شیلینگ (Tom Schelling) –نظریه پرداز موج دوم- بازدارندگی (Deterrence) را به ناامید کردن دیگران از اقدام به شیوه هایی که به آنها سود، ولی به شما زیان وارد می کند، تعریف کرده است و گروه تحقیقاتی ای به ریاست الکساندر جورج (Alexander George) و ویلیام سیمون (William Simon) «الزام» یا «دیپلماسی اجبار»(Coercive Diplomacy) را استراتژی ای تعریف کرده اند که دیگران را مجبور می کنند به شیوه هایی اقدام کنند که به حال آنها مضر ولی برای شما مفید است.
در واقع در بازدارندگی، کشور «الف» کشور «ب» را وادار می کند تا برخلاف میل و اراده اش، عملی را که به دنبال انجام آن است، انجام ندهد و در الزام، کشور «الف» درصدد است تا کشور «ب» را مجبور سازد تا برخلاف میل و اراده اش عملی را انجام دهد. بر این اساس، در شبیه سازی این تئوری می توان چنین گفت که ایالات متحده در سیاست های بازدارنده خود نسبت به برنامه هسته ای ایران درصدد است تا رفتاری را دنبال کند که ایران، برخلاف تمایلش برای تحقق برنامه هسته ای اش به دنبال برنامه های هسته ای خود نرود و در دیپلماسی اجبار، ایالات متحده در پی آن است تا رفتاری را دنبال کند که ایران برخلاف میل و اراده اش، برنامه هسته ای اش را رها کند.
در بازدارندگی، ایران باید متقاعد شود عملی را انجام ندهد و در واقع غنی سازی و برنامه های مرتبط به آن را که وابسته به انرژی هسته ای است، انجام ندهد و در پی این روند ایالات متحده تنها می تواند پیامدهای عدم تبعیت از خود را به ایران ارسال کند و در پی آن منتظر بماند که ببیند ایران دست به چه اقدامی می زند و بدون تردید، ایران توجه ویژه ای به برنامه های صلح آمیز هسته ای اش می کند و اکنون می توان آن را از پایه ها و دکترین های سیاست خارجی ایران دانست، اما در الزام، ایالات متحده قطاری از حوادث را به حرکت در می آورد و این قطار تنها در زمانی از حرکت باز می ایستد که ایران پاسخ مقتضی را به ایالات متحده بدهد، اما با این حال، ایران باز هم در شرایطی است که برنامه هسته ای اش، به مرحله غیرقابل بازگشتی رسیده و عدول از برنامه های هسته ای کاری بس دشوار و به غایت پرهزینه تر خواهد بود.
لارنس فریدمن (Lawrence freedman) معتقد است بازدارندگی مدافع وضع موجود است اما الزام چهره افراطی تری دارد و گاهاً در پی تغییرات و تحولات و مدیریت آنهاست، اما براساس آنچه فوقاً بدان اشاره شد، تأثیر گذاری و تأثیر پذیری دو کشور ایران و ایالات متحده در چارچوب دیپلماسی اجبار چگونه قابل فهم و اندازه گیری است و توافق هر یک به چه شرایطی بستگی دارد؟
تحقق یا عدم تحقق تبعیت در این چارچوب مطالعاتی، به میزان اهمیت تقاضای ایالات متحده، میزان برجستگی قاطعیت ایران، ارزیابی اعتبار مجازات و ارزیابی اثرگذاری مجازات از سوی ایالات متحده بستگی دارد و همچنین منابعی که ایران در دسترس دارد که به کمک آنها می کوشد با اجبارگری ایالات متحده مقابله کند. چراکه استراتژی اجبار، معمولاً دربرگیرنده مبادله دوطرفه تهدیدهاست. همچنین روابطی که این تهدیدها بخشی از آن محسوب می شوند، احتمالاً نه تنها حوزه های منازعه برانگیز بلکه حوزه های همکاری را نیز در خود جای می دهد.
همچنین در رابطه با پرونده هسته ای ایران به طور اخص و در رابطه با کنش ها و واکنش های استراتژیک دیگر و اینچنینی، آنچه لازم به توجه است این است که هرچه تعداد بازیگران درگیر در فعالیت اجبارآمیز، افزون تر باشد، فعالیت و دیپلماسی اجبارآمیز نیز پیچیده تر خواهد شد و فرآیندهای چانه زنی و مذاکرات گروهی را نیز تحت الشعاع قرار می دهد. آنچه از مجموعه اقدامات ایالات متحده در رابطه با پرونده هسته ای ایران برمی آید این است که اولاً رابطه و دیپلماسی در این حیطه بسیار نابرابر است و بر این اساس ایالات متحده تصور می کند که تهران خواهد پذیرفت راهی جز سازش با واشنگتن ندارد.
ثانیاً در این شرایط است که واشنگتن به خوبی می داند که ایران را با توجه به هویتی که اکنون در نظام بین الملل دارد، نمی تواند به آن مفهوم که می خواهد و اراده اش را در آن جهت اعمال می کند، کنترل نماید بنابراین ایران در این شرایط در سیاست خارجی خود و دیپلماسی اش از ویژگی انتخابگری برخوردار خواهد بود. این فرآیند دیالکتیک موجب خواهد شد که به میزان قدرت بازیگری و نقش مؤثر ایران افزوده شود. به ویژه اینکه ایالات متحده و ایران، به طور همزمان در عصر دستیابی به توافق ها و سازش های شان در این رابطه، به تعهدات دوجانبه خود وفادار و متعهد باشند. در غیر این صورت وقوع یک بحران حتمی خواهد بود. به عنوان مثال می توان به مسئله تحریم های گوناگون نسبت به ایران توجه داشت که یکی از زنجیره های فشار برای الزام ایران از سوی ایالات متحده است و لازم است تا ایالات متحده و متحدانش، توجه ویژه تر و خاص تری نسبت به آینده این موضوعات و استراتژی ها داشته باشند. چه بی توجهی و شتابزدگی، می تواند سمت و سوی بازخوردهای احتمالی تصور شده و مفروض انگاشته شده را معکوس گرداند.
براساس برآورد شبیه سازی شده بالا، لازم است ایالات متحده به طور ویژه به معنا، عواقب و آثار مترتب بر گزینه های گوناگونش اعم از گزینه های بدیل و غیر توجه ویژه ای کند؛ خاصه آنکه منافع برخلاف تصور، ثابت و غیرقابل دگرگون نیستند و متعاقب این شرایط ناپایدار و بی ثبات و غیرقطعی هستند.
آنچه لازم است تا مجدداً به گونه ای دیگر بر آن تأکید شود، ذکر این نکته است که شتابزدگی ها و خاص تر، کژاندیشی ها سرنوشت همه را می تواند تغییر دهد و لازم است تا دقت بیشتری به مسائل و عواقب آنها شود. بدون تردید، ایران براساس هویت واقعی اش، یکی از مهم ترین ستون های صلح و ثبات در منطقه ای است که آن را قلب جهان نامیده اند. دولت ها به طور کل و جمهوری اسلامی ایران به طور خاص، در راه پیش روی، قدرت انتخاب دارند و آنچه انتخاب می نمایند به ارزیابی آنها از شرایط جهانی و منطقه ای بستگی دارد که با وجود پیچیدگی های آنها و با توجه به مسئله معمای زندانی و معمای گروه سگ های شکاری، شکست همکاری و مذاکرات، منافع همگانی را به خطر می اندازد، نه یکی یا عده قلیلی از دولت ها را. بنابراین، به جای به راه اندازی دیپلماسی اجبار، پروپاگاندای بین المللی علیه ایران، تحریم های گسترده و مسائلی از این دست، لازم است تا رژیم همکاری های بین المللی و منطقه ای در جهت صلح و امنیت بشری، تقویت شود و در این راه، همکاری و حضور همگان لازم و ضروری است. به ویژه گوهر صلح و ثبات منطقه، ایران.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات