تاریخ انتشار : ۱۰ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۷  ، 
کد خبر : ۲۴۸۷۵۲

هشداری که هیچ‌گاه جدی گرفته نشد!


قاسم روانبخش
فتنه هایی که پس از انقلاب و قبل از آن در کشور اتفاق افتاده است کمابیش برای اهل فکر و نظر مغفول نمانده است ولی هیچ یک از آنها به بزرگی فتنه 88 نبود زیرا دشمن در این فتنه عمیق با بکارگیری همه امکانات و با استفاده از عناصر داخلی که غالب آنها را از انقلاب گرفته بود، اساس و مبنای انقلاب اسلامی را نشانه رفته بود. درباره این فتنه و علل وقوع آن، تحلیل های متنوعی صورت پذیرفته است ولی ما در این تحلیل با نگاه دیگری کاملاً متفاوت به بررسی آن می پردازیم. بر همگان واضح است که این فتنه و دیگر فتنه های مشابه که در تاریخ اتفاق افتاده معلول انحراف خواص بوده است و انحراف خواص نیز از تغییر رویکرد آنها به مبانی صورت پذیرفته است.
بر این اساس،‌تردیدی نیست که انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب فرهنگی و دینی است و در جهت تغییر اساسی در باورهای سیاسی، دینی، فرهنگی انجام گرفته است و با این که انقلاب یک حرکت دفعی در جهت تغییر یک نظام و حکومت است ولی تغییر فرهنگ امری تدریجی است و طی فرایندی حاصل می شود. به عبارت دیگر چنانچه انقلابی در عرصه فرهنگ حاصل نشود انقلابی صورت نپذیرفته است. درست به همین دلیل بود که معمار انقلاب اسلامی حضرت امام(ره) از همان ابتدا بر اصلاح فرهنگ تأکید می فرمود و مقام معظم رهبری نیز از همان ابتدای دوران رهبری شان تاکنون بر همان دغدغه امام(ره) همواره اصرار می ورزند.
امام عامل همه بدبختی های کشور را فرهنگ وارداتی و استعماری می دانستند و می فرمودند: «اگر با دقت ریشه یابی کنیم، آنچه بر ملت ما گذشته و اکنون می گذرد حتی جنگ تحمیلی، سرچشمه از دانشگاه غربزده و متخصصان غیر متعهد و وابسته گرفته است.» و به همین دلیل معتقد بودند «فرهنگ مبدأ همه خوشبختی ها و بدبختی های ملت است. اگر فرهنگ ناصالح شد، این جوان هایی که تربیت می شوند به این تربیت های فرهنگ ناصالح،‌ این ها در آتیه فساد ایجاد می کنند. فرهنگ استعماری،‌جوان استعماری تحویل مملکت می دهد. فرهنگی که با نقشه دیگران درست می شود و اجانب برای ما نقشه کشی می کنند و با صورت فرهنگ می خواهند تحویل جامعه ما بدهند، این فرهنگ، فرهنگ استعماری و انگلی است و این فرهنگ از همه چیزها،‌حتی از اسلحه این قلدرها بدتر است.
این قلدرها اسلحه شان بعد از چند وقت می شکند و حالا هم شکسته، اما وقتی فرهنگ فاسد شد، جوان های ما که زیربنای تأسیس همه چیز هستند از دست ما می روند و انگل بار می آیند، غرب زده بار می آیند.» بر اساس این باور، ایشان می فرمود: «بزرگترین تحولی که باید بشود در فرهنگ باید بشود؛ برای اینکه بزرگترین موسسه ای است که ملت را یا به تباهی می کشد،‌یا به اوج عظمت و قدرت می کشد. برنامه های فرهنگی تحول لازم دارد، فرهنگ باید متحول بشود.»
مع الأسف این امر مهم از سوی مسئولان امر چندان جدی گرفته نشد و کار به جایی رسید که دشمن توانست از شخصیت هایی که در پیدایش انقلاب نقش آفرینی کرده بودند سرباز بگیرد و آنها یا فرزندانشان را به مهره های اصلی مقابله با انقلاب تبدیل کند.
یکی از عناصر اصلی فتنه 88 که آقای خاتمی او را مغز متفکر اصلاحات می نامید آقای حجاریان است که در اعترافات خود بر این اصل مهم انگشت گذاشته، مهم ترین عامل انحراف خود و دوستانش را فرهنگ وارداتی غرب و دور شدن از فرهنگ اسلام و مکتب اهل بیت دانسته و می گوید: «فارغ التحصیلان علوم انسانی (به‌خصوص در دانشگاههای خارج) که به عنوان اعضای هیئت علمی استخدام می شوند،‌ ناخوداگاه حامل آخرین دستاوردهای این علوم (تئوری های ترجمه ای)‌ به ایران هستند و هم اکنون می توان مشاهده کرد که دیدگاههای پست استوراکتورالیسم،‌پست مارکسیسم،‌ فمینیسم و انواع مکاتب غربی تحت عنوان علم ترویج می شوند.
احساس رعب در نزد اندیشمندان غربی موجب ذلت نفس و پذیرش بی قید و شرط نظریات آنان می شود. البته موضوع اگر فقط یک نقیصه علمی بود، قابل تحمل می نمود، اما خطر آن جا است که نظریات علوم انسانی حاوی حربه های ایدئولوژیک هستند و قادرند به استراتژی رسمی کشور صف آرایی کنند و آن را به چالش بکشند» این همان حقیقتی است که حضرت امام(ره) بارها بر آن تأکید می فرمود و به مسئولان امر هشدار می داد: «بی شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد فرهنگ آن جامعه است.
اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد و با انحراف فرهنگ، هر چند جامعه در بعدهای اقتصادی،‌ سیاسی،‌ صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد ولی پوچ و پوک و میان تهی است. اگر فرهنگ جامعه ای وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، ناچار دیگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرایش پیدا می کند و بالاخره در آن مستهلک می شود و موجودیت خود را در تمام ابعاد از دست می دهد. استقلال و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشأت می گیرد و ساده اندیشی است که گمان شود با وابستگی فرهنگی، استقلال در ابعاد دیگر یا یکی از آنها امکان پذیر است.
بی جهت و من باب اتفاق نیست که هدف اصلی استعمارگران که در رأس تمام اهداف آنان است، هجوم به فرهنگ جوامع زیر سلطه است. اتفاقی نیست که مراکز تربیت و تعلیم کشورها و از آن جمله کشور ایران از دبستان تا دانشگاه مورد تاخت و تاز استعمارگران خصوصاً غربی ها و اخیراً امریکا و شوروی قرار گرفت و زبان ها و قلم های غرب زدگان و شرق زده دانشگاهها در طول مدت تأسیس دانشگاهها و خصوصاً دهه های اخیر این خدمت بزرگ را برای غرب و شرق انجام دادند.»‌
مع الأسف به رغم تأکیدات معظم له به دولت و مجلس و شورای انقلاب فرهنگی و تبیین وظایف آنها در زمان حیات ایشان هیچگاه از سوی مسئولان امر این مسئله جدی گرفته نشد و به عبارت دیگر به مسئله اصلی تبدیل نگردید! ولی حضرت امام(ره) باز هم این امر را در وصیت نامه سیاسی – الهی اش به ودیعه گذاشت تا نسل های بعدی و مسئولان آینده به این نکته مهم توجه کنند که رشد و تعالی و ناکامی و تباهی یک ملت به فرهنگ آن وابسته است.
در وصیت نامه ایشان آمده است: «اینجانب به همه نوجوانان و جوانان در مرحله اول و پدران و مادران و دوستان آنها در مرحله دوم و به دولتمردان روشنفکران دلسوز برای کشور در مرحله بعد وصیت می کنم که در این امر مهم که کشورتان را از آسیب نگه می دارد، ‌با جان و دل کوشش کنید و دانشگاهها را به نسل بعد بسپرید و به همه نسل های مسلسل توصیه می کنم که برای نجات خود و کشور عزیز و اسلام آدم ساز، دانشگاهها را از انحراف و غرب و شرق زدگی حفظ و پاسداری کنید و با این عمل انسانی- اسلامی خود دست قدرت های بزرگ را از کشور قطع و آنان را ناامید نمایید»
مقام معظم رهبری نیز که به حق خلف صالح و حافظ و مروج اندیشه های امام و خط امام اند طی 22 سال رهبری خود، فرهنگ را اصل قرار داده و همواره از رؤسای جمهور و شورای انقلاب فرهنگی و دیگر مسئولان امر خواسته اند آن را اساس کار خویش قرار دهند. ایشان در این باره می فرماید: «قوام یک کشور و ملیت یک ملت به فرهنگ آن ملت است و بیش از هر چیز فرهنگ یک ملت وجه تمایز او را با سایر ملت ها نشان می دهد... مسئله فرهنگ را باید مسئله اول این کشور به حساب آورد و بدون تردید با پشتیبانی و تقویت بنیه های فرهنگی،‌ پیشرفت این کشور در تمامی زمینه ها تضمین خواهد شد.
اما اگر فرهنگ کشور اصلاح و پایه های آن مستحکم نشود، به احتمال زیاد برنامه ریزی در همه کارها ابتر خواهد بود و به نتایج قطعی نمی توان امیدوار بود.» از این رو توصیه می کنند که فرهنگ باید محور همه کارها باشد زیرا معتقدند: «فرهنگ ستون فقرات حیات یک ملت و هویت یک ملت است.» به همین دلیل آن را از همه کارها مهم تر دانسته،‌بر اصلاح فرهنگ عمومی تأکید می کنند. ایشان ضمن تأکید بر اهمیت فرهنگ، بارها از همان ابتدای دوران رهبری شان نسبت به تهاجم فرهنگی دشمن هشدار داده و می فرمایند: «برای به زنجیر کشیدن یک ملت، هیچ چیزی ممکن تر و سهل تر از این نیست که قدرتمندان عالم بتوانند باورهای آن ملت و آن کشور را بر طبق نیازهای خودشان شکل دهند.
هر باوری که یک ملت را با اتکای به خود، اعتماد به نفس،‌حرکت به جلو و تلاش برای استقلال و آزادی وادار کند، دشمن خونی آن، کسانی هستند که می خواهند با قدرت متمرکز، همه دنیا را در اختیار بگیرند و به نفع خودشان همه بشریت را استثمار کنند با راهها و شیوه های مختلف،‌ افکار و باورها و جهت‌گیری‌هایی را در میان آن ملت ترویج کنند که به گونه ای بیندیشند که آنها می خواهند.
وقتی آن طور اندیشد، آن گونه هم عمل و حرکت خواهد کرد» از این رو با نشان دادن نقشه دشمن در هدف از تهاجم، سازندگی منهای کار فرهنگی را امری ابتر و غیر عاقلانه خوانده، می فرمایند: «دشمنانی وجود دارند که دین و استقلال ما و حتی ارزش های ملی و غیر دینی ما را با ابزارهای فرهنگی و تبلیغی مانند فیلم،‌سینما خبرسازی و جریان سازی های جهانی مورد تهاجم قرار داده اند و برای سست کردن پایه های آنها تلاش می کنند،‌بنابراین سازندگی کشور بدون توجه به این مهم کار حکیمانه و عاقلانه ای نیست» زیرا خطر تهاجم فرهنگی از خطر تهاجم نظامی بالاتر است و مردم به ویژه جوانان باید در این جبهه به مجاهدت بپردازند «امروز ملت ایران به آن رتبه ای از اقتدار رسیده که خطرپذیری دشمنان خود را بسیار بالا برده،‌ جرأت نمی کنند به این ملت تهاجم نظامی کنند؛ می دانند سرکوب خواهند شد؛ می‌دانند که این ملت مقاوم است. بنابراین خطر تهاجم نظامی بسیار پائین است؛ اما تهاجم فقط تهاجم نظامی نیست.
دشمن به آن نقاطی متوجه می شود که پشتوانه استقامت ملی ماست. دشمن وحدت ملی و ایمان عمیق دینی را هدف قرار می دهد. دشمن روحیه صبر و استقامت مردان و زنان ما را هدف قرار می دهد؛ این تهاجم از تهاجم نظامی خطرناکتر است»
چگونه فرهنگ‌سازی کنیم؟
برای فرهنگ سازی، هم باید به امور سخت افزاری پرداخت و هم به امور نرم افزاری؛ ولی آنچه اهمیت بیشتری دارد بخش نرم افزاری است، زیرا چنانچه در بخش سخت افزاری سرمایه گذاری شود و از بخش نرم افزاری غفلت شود باز هم حرکت در مسیر تهاجم فرهنگی است. زمانی که دانشگاه ساخته شود ولی در همان دانشگاه اندیشه های وارداتی ضد دینی غربی تدریس شود خروجی آن همان خواهد بود که مورد پسند غرب است با این تفاوت که این افراد با بودجه بیت المال مسلمین و با برنامه ریزی دولت اسلامی تربیت شده اند!
وقتی سینما ساخته می شود در آن، چه فیلم هایی به نمایش گذاشته می شود گذشته از فیلم های وارداتی،‌فیلم های ایرانی که عمدتا با سوژه های عشق و عاشقی و یا بی محتوا است به نمایش گذاشته خواهد شد و آیا استعمار جز این می خواهد؟ پس چه باید کرد؟ رهبر معظم انقلاب برای نهادینه کردن فرهنگ اسلامی و بومی راهکارهایی ارائه کرده اند که متأسفانه تاکنون عمدتاً مورد غفلت مسئولان امر قرار گرفته است.
ایشان می فرمایند: «کتاب باید برای اصلاح فرهنگ عمومی منتشر شود. فیلم باید برای اصلاح فرهنگ عمومی ساخته شود. هنر باید در جهت فرهنگ عمومی هدایت شود. صدا و سیما،‌ در همه برنامه هایش – چه هنری، چه خبری و چه گزارشی – دائماً باید در خدمت فرهنگ عمومی کار کند. علما و امامان جمعه و خطیبان و مبلغان و جامعه روحانیون محترم و معظم له نیز- در هر بخشی که هستند- باید برای ترویج فرهنگ صحیح اسلامی تلاش کنند، عده ای تحلیل کنند، عده ای آیات الهی را بخوانند و عده ای کلمات معصومین(ع)‌ را بیان کنند.
جهت‌گیری عمده مطبوعات،‌ باید اصلاح فرهنگ عمومی باشد.» اصلاح اساسی فرهنگ باید ازآموزش و پرورش و دانشگاه آغاز شود زیرا اکثریت قریب به اتفاق مردم و همه مسئولان کشور از این کانال عبور می کنند. از این رو اگر آموزش و پرورش ما اصلاح شود و دانشگاه ما اسلامی گردد اکثر مشکلات ما حل خواهد شد. مقام معظم رهبری درباره اصلاح دروس علوم انسانی دانشگاهها می فرمایند: «بسیاری از علوم انسانی مبتنی بر فلسفه هایی است که مبانی آن ها مادی‌گری و بی‌اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی می شود و آموزش این علوم انسانی در دانشگاهها منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی خواهد شد. ما علوم انسانی مان بر مبادی و مبانی متعارض با مبانی قرآنی و اسلامی بنا شده است.
علوم انسانی غرب مبتنی بر جهان بینی دیگری است؛ مبتنی بر فهم دیگری از عالم آفرینش است و غالباً مبتنی برنگاه مادی است. خب، این نگاه، نگاه غلطی است؛ این مبنا، مبنای غلطی است. این علوم انسانی را ما به صورت ترجمه ای، بدون اینکه هیچ گونه فکر تحقیقی اسلامی را اجازه بدهیم در آن راه پیدا کند، می آوریم در دانشگاههای خودمان و در بخش های مختلف اینها را تعلیم می دهیم؛ در حالی که ریشه و پایه و اساس علوم انسانی را در قرآن باید پیدا کرد.
یکی از بخش های مهم پژوهش قرآنی این است. باید در زمینه های گوناگون به نکات و دقایق قرآن توجه کرد و مبانی علوم انسانی را در قرآن کریم جستجو کرد و پیدا کرد. این یک کار بسیار اساسی و مهمی است. اگر این شد، آن وقت متفکرین و پژوهندگان و صاحبنظران در علوم مختلف انسانی می توانند بر این پایه و اساس بناهای رفیعی را بنا کنند. البته آن وقت می توانند از پیشرفت های دیگران، غربی ها و کسانی که در علوم انسانی پیشرفت داشتند، استفاده هم بکنند، ‌لکن مبنا باید مبنای قرآنی باشد.»
به اعتقاد ما، آن چیزی که امروز بیش از همه باید در آموزش و پرورش ما به آن توجه بشود، اعتقاد اسلامی و عمل اسلامی است که در دانش آموزان باید احیا گردد. باید این طور باشد که اگر کودکی از یک خانواده بی اعتقاد و بی مبالات نسبت به عمل و اعتقاد اسلامی به مدرسه می آید و وارد محیط تحت تصرف و تسلط آموزش و پرورش می شود؛ یا کودکی از خانواده ای می آید که آنها اعتقاد و مبالاتشان هم نسبت به افکار و عمل اسلامی بد نیست، لیکن به خاطر بی سوادی و کمبودهای فکری و روانی والدین،‌ توانایی اثرگذاری روی طفل را ندارند، باید این جا آن خلاءها جبران بشود؛‌ یعنی این کودک، هم علماً، ‌هم عملاً،‌هم اعتقاداً،‌ به یک آدم متدین تبدیل شود؛ باید همت این باشد.
در مدارس،‌همت باید بر این باشد که بچه های ما از لحاظ دینی- هم در قلمرو اعتقاد، هم در قلمرو تربیت و اخلاق، هم در قلمرو تعبد عملی- انسان های مسلمان بار بیایند؛ این، علاج و اساس کار ماست. سرلوحه و محور برنامه های آموزش و پرورش در تنظیم کتاب، در تربیت معلم،‌ در نظارت بر کار بخش های مختلف آموزش و پرورش، در نظارت بر کار آموزش دهندگان و داخل مدارس باید بر این باشد که ببیند آیا تفکر اسلامی منتقل می شود، یا نه؛ انسان سازی بر مبنای اسلام و مسلمان سازی کودکان در این مدارس انجام می گیرد، یا انجام نمی‌گیرد. هر چه ما در این جهت کمبود داریم، بایستی همت کنیم وآن کمبود را برطرف نماییم.
نتیجه:
1) بر اساس نظر کارشناسان و متخصصان و تأکیدات حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری فرهنگ اصل و پایه یک کشور است و باید وجهه همت همه مسئولان قرار گیرد.
2) چنانچه فرهنگ اصلاح شود و فرهنگ بومی و اسلامی بر کشور حاکم شود و فرهنگ بیگانه از فکر و ذهن مردم زدوده شود پیشرفت در همه ابعاد قطعی است.
3) اصلاح فرهنگ باید از آموزش و پرورش و دانشگاه آغاز شود زیرا اکثریت قریب به اتفاق مردم از این کانال علمی عبور می کنند.
4) برای اصلاح فرهنگ تنها توجه به سخت افزار و ساختمان سازی و تجهیز آنها کافی نیست زیرا اگر در بخش نرم افزاری کار نشود نتیجه معکوس خواهد بود. درست به همین دلیل است که مقام معظم رهبری روی نهضت نرم افزاری تأکید می کنند.
5) علوم انسانی که در دانشگاه تدریس می شود غالباً ترجمه ای و برگردان کتاب های بیگانه است. آن کتاب ها طوری تنظیم شده اند که خروجی آن افرادی سکولار و بی توجه به ارزش های الهی و اخلاقی باشد. بنابراین مهم ترین وظیفه مسئولان، اسلامی کردن علوم انسانی است و این بدون همکاری متخصصان متعهد و دلسوز حوزه و دانشگاه میسّر نخواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات