* چرا شما «عبدالباسط المگراهی» و «الامین خلیفه فهیما» که هردو متهم به مشارکت در بمب گذاری لاکربی هستند را تحویل دادید؟
** لیبی با تحویل آنها موافقت کرد. کمیته ای به ریاست عمر منتصر وزیر کشور در آن زمان تشکیل شد. موسی کوسی به همراه من به عنوان مامور تشریفات در آن کمیته بودیم. هواپیمایی با لوگوی سازمان ملل در لیبی به زمین نشست. مردان مسلح و سگهای پلیس از آن پیاده شدند. من به آنها گفتم که این غیرقابل قبول است و این سرزمین مستقل است. همچنین به آنها گفتم که من ربطی به قذافی ندارم اما این کشور من است و از آنجاکه شما با تسلیحات و سگ پلیس آمده اید، پس عضو سازمان ملل نیستند، بلکه یک ارتش هستید.
سپس معلوم شد که آنها نیروهای مسلح ایتالیایی هستند و من هم قبول نکردم و گفتم: نه «مگراهی» و نه «فهیما» پیش از بازگشت شما به هواپیما، تحویل داده نمیشوند.
در این لحظه، عمر منتصر دخالت کرد و به من گفت: نوری آنها را تحویل بده. من هم گفتم که این کاملا غیرقابل قبول است.
* من از هیات اعزامیسازمان ملل پرسیدم این مردان با کمال میل با شما میآیند یا اینکه تحت بازداشت هستند؟
** سپس سوالی مشابه از فهیما و مگراهی پرسیدم و آنها گفتند که با کمال میل میروند.
من گفتم: پس، ما میتوانیم فهیما و مگراهی را سوار یک هواپیمای غیرنظامی تا زمانی که به نیویورک یا لاهه یا آمستردام برسند، بکنیم و این هواپیما را یک هواپیمای غیرنظامی تلقی کنید.
این ما بودیم که خواستار یک هواپیمای سازمان ملل به عنوان تضمین برای آنها شده بودیم. در غیر اینصورت، آنها میتوانستند سوار یک هواپیمای غیرنظامی با بلیت عادی شوند و زمانی که به آمستردام هم میرسیدند، خودشان را تحویل میدادند.
* من همچنین از آنها پرسیدم که شما چرا به کسی که خود را تسلیم کرده است دستبند میزنید؟
** به آنها گفتم که در خاک لیبی، آنها نباید دستبند و نگهبان داشته باشند. به محض آنکه آنها (المگراهی و فهیما) سوار هواپیما شوند هرکاری که بخواهید میتوانید بکنید.
سپس ما بر روی آن به توافق رسیدیم و آنها خواستند که فهیما و المگراهی را تفتیش بدنی کنند و من هم اعتراض نکردم. آنها همچنین کیفها را جستجو کردند و سپس فیهما و مگراهی سوار هواپیما شدند.
* آیا تسلیم فهیما و مگراهی برای قذافی دشوار بود؟
** پرونده لاکربی به شدت پیچیده، دشوار و تا حدی مرموزانه بود. زمانی که اتفاق افتاد، من در دولت حضور نداشتم. من شرح دقیقی از این ماجرا ندارم و نمیدانم که عملیات توسط یک گروه یا چندین گروه صورت گرفته بود. به دلیل این بمبگذاری، لیبی به شدت تحت فشار قرار گرفت.
* آیا فکر میکنید، قذافی حادثه لاکربی را در پاسخ به حمله آمریکاییها در لیبی در سال 1986 انجام داده است؟
** برخی نقاط در این ماجرا نامشخص است. من ادعا نمیکنم که از پیامدهای این مساله آگاهم.
فکر نمیکنم، شما در مورد انفجار هواپیمای فرانسوی «یو تی ای» بر فراز نیجر هم سخنی مشابه بیان کنید. این پرونده ای بود که احکامی در آن علیه گروهی از جمله عبدالله سنوسی صادر شد.
این پرونده متفاوت است که سعید راشد و عبدالله نسوسی در آن مشارکت داشتند. هیچکس نمیتواند در این خصوص استدلالی در مورد عدم حضور این دو در انفجار هواپیما بیاورد.
* سعید راشد، همان فردی است که در طول انقلاب کشته شد؟
** بله، او و پسرش در باب العزیزیه از سوی گروهی وابسته به خمیس فرزند قذافی کشته شدند.
* چرا آنها هواپیما را منفجر کردند و آیا این حقیقت دارد که آنها فکر میکردند که «محمد المگریف» مخالف قذافی در میان مسافران بوده است؟
** این یکی از جنبههای بمبگذاری بود. دلیل دیگرش جنگ در چاد بود. آنها معتقد بودند که هواپیما حامل شخصیتهای چادی از جمله «حسانه هبره» است.
متعاقبا، شما پرستاران بلغاری به همراه یک دکتر فلسطینی تبار متهم به آلوده کردن کودکان به ایدز را تحویل دادید.
زمانی که سیسیلیا سارکوزی(همسر سابق نیکلا سارکوزی) به لیبی آمد، من جزیی از گروهی بودم که مشغول مذاکره با سیسیلیا بود.
او به عنوان میانجیگر و در جهت حصول اطمینان از آزادی پرستاران آمد. مذاکرات بین او و البغدادی المحمودی و یک گروه دیگر لیبیایی برگزار شد.
ما گفتوگوهای بی پایانی را آغاز کردیم که تا ساعت 2 یا 3 صبح طول میکشید. سیسیلیا بسیار وقیح بود و من با او چندین بار مشاجره کردم.
در پایان، ما در حضور رییس اداره حقوقی و رییس اداره امور اروپا در وزارت خارجه لیبی به فرودگاه رفتیم. هواپیمای ریاست جمهوری آماده بود و سیسلیا سارکوزی میخواست که آن پرستاران را سوار کند.
چرا همسر رییس جمهور یک دولت استقبال از زندانیان انجام شده را باید به جا آورد؟ یک مقام فرانسوی سعی کرد که مرا آرام کند اما من گوش نمیدادم. در همین حال، بغدادی و نخست وزیر لیبی در حال مذاکره در مورد تسلیم پرستاران در مقابل 450 میلیون دلار بودند.
دولت قطر از طریق نخست وزیر و وزیر خارجه اش «حامد بن جاسم بن جابر الثانی» در این خصوص قول داد.
* آیا قطر پولی پرداخت کرد؟
** فکر میکنم که پولی پرداخت کرد و نقشی در پرداخت پول از جانب فرانسه ایفا کرد. من به سیسیلیا گفتم که او نمیتواند از پرستاران در هواپیما استقبال کند.
در همان زمان، یک مقام امنیت مرکزی آنها را به داخل هواپیما آورد. من گفتم این مساله امکان ندارد. سپس بغدادی با من صحبت کرد و گفت که برادر اجازه بده که سوار شوند.
در حالی که سعی در خرید زمان داشتم، تاکید میکردم که این امکان ندارد. چرا که این احتمال وجود داشت که فردی مثل قذافی نظرش تغییر کند.
این اتفاقات در حضور سفیر پرتغال که کشورش در آن زمان رییس دوره ای اتحادیه اروپا بود، رییس امنیت اتحادیه اروپا، هیات اعزامیاتحادیه اروپا و سفیر فلسطین که برای پزشک فلسطینی تبار در آنجا حاضر شده بود، روی داد.
من گفتم که ما آنها را به اتحادیه اروپا تحویل میدهیم و این جمله من بر روی تلویزیون هم ضبط شد. سپس خطاب به سفیر پرتغال گفتم که آیا در مورد این چیزی میدانی؟ او پاسخ داد: بله میدانم. در همان لحظه، من به وزیر بلغاری گفتم، جدا از پرستاران، پزشکی فلسطینی تبار وجود دارد که ملیت بلغاریایی دارد و خواسته است که با آنها به بلغارستان برود. بعد از این ماجرا، قذافی خشمگین شد و دست به اقداماتی از جمله قطع یک ماه حقوق بغدادی و محمودی و محکومیت یک ماهه رجب المسماری وزیر کشور به یک ماه در زندان و قطع حقوق زد. وی سپس از وزارتخانه اخراج شد.
* چرا؟
** اینها بازیهایی بود که قذافی در میآورد. او اعتراض میکرد و میگفت او چنین چیزی نگفته است و ما عجولانه اقدام کرده ایم.
* آیا اقدامیعلیه شما اتخاذ شد؟
** خیر
* رابطه قذافی با سارکوزی چگونه بود؟
** خوب بود.
* آیا تامین مالی ستاد انتخاباتی سارکوزی توسط قذافی حقیقت دارد؟
** صادقانه بگویم که من هرگز شاهد چنین چیزی نبودم اما صحبتهایی در این خصوص شنیدم.
* مشکلاتی که شما به عنوان رییس تشریفات با رهبری دمدمی مزاج مواجه بودید، چه بود؟
** او آنطور که میخواست و دوست داشت، وقت ملاقات و مصاحبه میداد. قذافی صبح از خواب بیدار میشد و میگفت این یا آن رییس جمهور را برای من بیاورید. او به گونه ای رفتار میکرد که گویا رییس جمهور روسای جمهور دیگر بود و حق احضار آنها را هر موقع که میخواهد دارد. ما با دشواریها و مشکلات بی پایانی مواجه میشدیم و سعی میکردیم که مسایل را حل و بر آنها غلبه کنیم. این روش قذافی یکبار موجب تحریک یک رییس جمهور آفریقایی شد که گفت: من هم رییس یک کشور مانند رییس کشور شما هستم.
قذافی تحقیر و پست کردن روسای جمهور را دوست داشت.
فقط تصور کنید، او به من گفت: آن غلام سیاه را بیاورید پیش من!
اشاره او به رییس جمهور یک کشور آفریقایی بود که در حال تدارک برای دیدار با قذافی بود. زمانی که رییس جمهور قذافی را ترک میکرد، قذافی میگفت: غلام رفتش، به او چیزی بدهید.
* آیا او از آفریقاییها تنفر داشت؟
** بله، او حتی از آنهایی که تعاریفشان قذافی را خوشحال میکرد هم تنفر داشت. او آنها را ابلهان خطاب میکرد. وی غرور و خود بینی اش را از طریق انتخاب جای نشستن مهمان و صندلی خود ابراز میکرد.
این عقده و کمبود، او را وادار به تفاوت قایل شدن بین خود و دیگرانی که او را همراهی میکردند میشد. من همیشه انتظار چنین مخمصههایی را داشتم.
من باید خودم را متقاعد میکردم که او رییس کشور نیست بلکه مقامی ارشد تر از آن است و باید بر طبق آن با او رفتار شود.قذافی میگفت: من رییس یک کشور نیستم و میخواهم که روی صندلی خودم بنشینم. به یاد دارم که در طول نشستی در قطر، او میخواست که تنها در گوشه ای بنشیند و در کنار رهبران کشورها نباشد. مسلما چنین اقدامی امکان پذیر نبود و قطریها اجازه آن را ندادند. گاهی اوقات، او خواستار حضور یک رییس جمهور میشد.
ما هم رییس جمهور را دعوت میکردیم. وقتی آنها به دلیل وظایف و تعهدات خود قادر به سفر به لیبی نبودند، قذافی ما را متهم به عدم تحویل پیغامش میکرد. او میپرسید، چرا او نیامد؟ من معمر قذافی هستم. او باور نداشت که او رییس جمهور کشور دیگری را دعوت کرده است ولی آن رییس جمهور در لغو قرارهایش تعجیل نکرده و از فرصت استفاده نکرده است. قذافی به دلیل غرورش و به منظور اجتناب از شرم زدگی در مقابل همراهانش، ما را متهم به عدم تحویل دعوتنامه میکرد.
* آیا حادثه خاصی را به یاد دارید؟
** اتفاقات زیادی از این دست در زمان قذافی روی داد. یکبار از این نوع اتفاقات با رییس جمهور ماداگاسکار در سال 1980 رخ داد.
جلسه نشست آفریقا بود و قرار بود که رییس جمهور سیرالئون در آن حاضر باشد تا میزان حضور افراد به حد نصاب برسد و جلسه رسمی شود، اما او نیامد.
او با رییس جمهور ماداگاسکار گفت و گو کرد که او طرف ما خواهد بود و من حتی با او صحبت کردم. زمانی که این اتفاق نیفتاد، قذافی ما را مسوول قصور رییس جمهور سیرالئون میدانست. من به او گفتم که ما با رییسجمهور صحبت کرده ایم ولی قذافی تاکید میکرد: نه نه، تو صحبت نکردهای. در طول کنفرانسهای نشست آفریقا، کشورهای میزبان ضیافت شام ترتیب میدادند. از طرفی قذافی هم عمدا ضیافت ناهار ترتیب میداد. بنابراین، ما مجبور به چاپ کارت و اطلاع به شرکت کنندگان بودیم. زمانی که تنها چندین نفر از شرکت کنندگان در نشست آفریقا در مهمانی حضور مییافتند، قذافی میگفت: شما به آنها در مورد شام چیزی نگفتهاید.
در حقیقت، افرادی که دعوت او را قبول کردند تنها 3 یا 4 نفر بودند و آنها هم تنها بدین خاطر به ضیافت او میآمدند که عاجزانه نیازمند کمک او بودند.
* این ماجرا در طول نشست آفریفا اتفاق افتاد نه عرب؟
** قذافی جرات نداشت که اقدامیمشابه در اجلاس عرب انجام دهد. او متقاعد نمیشد که چرا روسای جمهور آفریقایی در ضیافتش حاضر نشده اند. مشکلات بسیار بود.
* آیا مساله چادر باعث مشکلاتی برای شما شد و کجا؟
** گاهی اوقات. برای مثال در پاریس، او میخواست که چادر در باغچه کاخ الیزه نصب شود. توجه داشته باشید که هتلی وابسته به کاخ الیزه برای روسای جمهور و پادشاهان وجود داشت.
ما چادر را در باغچه نصب کردیم اما تنها یکبار، آنهم برای مصاحبههای مطبوعاتی و عکس برداری از آن استفاده شد.
* این چادر در کدام کشور باعث بروز مشکلاتی شد؟
** در مسکو، قذافی آنچنان در خصوص چادر مصمم بود که ما نگران بودیم این چادر باعث شکست کل سفر او شود. ما با مشکلات جدی مواجه شدیم و جنجالی به پا شد و اخباری در مورد اختلافات منتشر شد. در آن زمان، ولادیمیر پوتین نخست وزیر بود و او از این مشکل مطلع شده بود. من پیش او رفتم و از او درخواست کمک کردم. پوتین به من گفت: اینجا مسکو است و ما از محیط زیست حفاظت میکنیم. من به او گفتم که ما نمیخواهیم یک شتر بیاوریم. تنها یک چادر میآوریم. در نهایت، مجوز آن صادر شد و چادر در باغچه کرملین نصب شد. در نیویورک، هیچ اقامتگاهی برای قذافی وجود نداشت.
او مکانی که پله و آسانسور داشت را نمیخواست.قذافی میخواست که در طبقه همکف ساکن باشد. او به دلیل وضعیت سلامتی اش از پلهها بالا نمیرفت و حاضر به ورود به آسانسور نبود، چراکه فوبیا(ترس) داشت. او البته همین ترس را در خصوص تونلها هم داشت. قذافی همچنین از سفرهای طولانی هراس داشت که این امر ما را مجبور به فرود در بسیاری از فرودگاهها میکرد.
به این ترتیب، ما به نیویورک رفتیم و او اعتراض شدیدی نسبت به وضعیت اقامتی اش داشت. سپس معتصم آمد تا در مقابل پدرش در مورد اجاره یک ویلا در خارج از نیویورک و نصب چادر در آنجا پز داد. این خبر پخش شد و وضعیت از کنترل خارج شد. پلیس میخواست آنها را دستگیر کند و همچنین از یک هلی کوپتر از چادر نصب شده عکس برداری شد.
* شما در کدام قسمت مجمع عمومی سازمان ملل در هنگام سخنرانی قذافی بودید؟
** ما در سطح تشریفات هم با مشکل مواجه بودیم. اتاقی در پشت محل سخنرانی برای روسای جمهور وجود داشت که پس از اتمام سخنرانی فرد پشت تریبون به آنجا میرفت. سخنران قبل از ما، اوباما بود و قذافی هم حاضر نشد که در آن اتاق بنشیند. این اقدام بیهوده بود. او تنها باید به رییس جمهور که به خاطر سخنرانی قذافی اظهاراتش را به اتمام رساند تبریک میگفت و فرد مقابل هم آرزوی خوش شانسی برای سخنرانی اش میکرد.
این اقدامی تشریفاتی است که قذافی را آزار میداد و میگفت از صندلی اش در مجمع عمومی سازمان ملل به پشت تریبون میرود. در همان زمان، دکتر علی الترکی رییس محمع عمومی سازمان ملل از من گلایه کرد. اما من در پاسخ گفتم: شما او را بهتر از من میشناسید. زمان سخنرانی قذافی، رییس تشریفات سازمان ملل پیش من آمد گفت: شما نسبت به دیگران زمان بیشتری را در نزدیکی تربیون گذرانده اید و البته شما در خصوص تشریفات در تمام دنیا اطلاع دارید.
* آیا اوباما او را ندید و با او دست داد؟
** در ایتالیا بله اما در نیویورک خیر. قذافی منتظر ماند تا اوباما سخنرانی اش را در مجمع عمومی به پایان برساند و سپس به اتاق انتظار رفت و تاکید داشت که من هم با او به پشت تریبون بروم.
* زمانی که او در حال سخنرانی بود چه احساسی داشتید؟
** در آغاز خوب بود. اما او سپس سعی در پاره کردن منشور سازمان ملل داشت و در انجام آن ناکام ماند، چراکه بسیار ضخیم بود و مجبور شد که آن را پرت کند. این اقدام ما را شرمنده کرد. این شرم آور بود.
سخنان او 95 دقیقه به طول انجامید یعنی یک ساعت و نیم، تنها به خاطر این که از زمان سخنرانی اوباما طولانیتر باشد.