امام زمان(عج) با ترس حکومت خودشان را اداره نمیکنند، ولی یکی از ارکان حکومت حضرت ترس است
انسان استعداد ترسیدن دارد و باید مراقب بود که از این استعداد استفاده نابجا نشود. حتی آدمهای خوب هم برای رسیدن به اهدافشان نباید از ترساندن دیگران سوء استفاده کنند. اگر اولیاءخدا میخواستند دیگران را از خود بترسانند، کارشان خیلی راحتتر پیش میرفت. اگر چه همیشه ترس و رعب از اولیاء خدا در دل دشمنان بوده است، ولی دشمنان میدانند که اولیاء خدا در چه شرایطی مأمور به سکوت هستند و در این شرایط از انجام هیچ کاری نمیترسند، اما در شرایطی که احتمال غضب ولی خدا را میدهند، به شدت میترسند.
امام زمان(عج) با ترس حکومت خودشان را اداره نمیکنند، ولی یکی از ارکان حکومت حضرت ترس است. ترساندن در مسائل حکومتی ابعاد پیچیدهای دارد. اینکه حضرت چه کسی را میترسانند و چه کسی را نمیترسانند؟ در چه زمانی میترسانند و در چه زمانی نمیترسانند؟ افراد از چه چیزی ترسانده میشوند و از چه چیزی ترسانده نمیشوند؟ مسلم است که دشمنان حضرت از ایشان میترسند و بسیاری از مشکلات به همین وسیله حل میشود. علت اصلی ترس دشمنان از امام زمان(عج)، شدت صلابت، عقلانیت و اوج محبت و ارادتی است که یاران حضرت به ایشان دارند.
اگر ترس ملتها نبود، طاغوتها به هیچ وسیله دیگری نمیتوانستند بر دنیا حاکم شوند
امروز با توسل به ترس است که اقلیتی توانستهاند بر دنیا حاکم شوند واگر نبود ترس ملتها، با کمک ابزارهای دیگری از قبیل قدرت، سیاست، علم، تکنولوژی و ...، ایجاد چنین حاکمیتی ممکن نبود. در روایات هم از ترس به عنوان مهمترین عامل تسلط دیگران یاد شده است: رسول اکرم(ص): ما سلّطَ اللّهُ علی ابنِ آدَمَ إلاّ مَن خافَهُ ابنُ آدَمَ، و لَو أنّ ابنَ آدَمَ لَم یَخَفْ إلاّ اللّهَ ما سَلّطَ اللّهُ علَیهِ غَیرَهُ و لا وُکِلَ ابنُ آدَمَ إلاّ إلی مَن رَجاهُ ، و لَو أنّ ابنَ آدَمَ لَم یَرْجُ إلاّ اللّهَ ما وُکِلَ إلی غَیرِهِ (میزان الحکمه/حدیث5486).
خداوند بر آدمی مسلّط نکرد مگر کسی را که آدمی از او میترسد . اگر آدمی از کسی جز خدا نمیترسید، خداوند جز خود کسی را بر او مسلط نمیکرد . و آدمی واگذار نشد مگر به کسی که به او امید بست . اگر آدمی جز به خدا امید نمیبست، به غیر خدا واگذار نمیشد.
امام حسن عسکری(ع): احتیاط بیش از حد، ترس است
عدهای ترس خود را با این عبارت که «من احتیاط میکنم»، پنهان میکنند ولی احتیاط مقداری دارد و بیشتر از آن ترس است و پسندیده نیست. امام حسن عسکری(ع) میفرمایند: «إنّ للحَزمِ مِقْدارا ، فإنْ زادَ علَیهِ فهُو جُبْنٌ» (میزان الحکمه/حدیث3881)
دومین ترس مذموم در قرآن، ترس از سرزنش سرزنشکنندگان است
غیر از ترس از مسخره شدن، ترس دیگری که در قرآن هم مطرح شده و اهمیت فوقالعادهای دارد، ترس از سرزنش سرزنشکنندگان است. سرزنش با تمسخر این تفاوت را دارد که تمسخر از راه دور است ولی سرزنش از راه نزدیک است. در مورد نترسیدن از سرزنش دیگران، قرآن میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ؛
ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از دین خود برگردد، بزودی خدا گروهی [دیگر] را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر کافران سرفرازند. در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیترسند. این فضل خداست. آن را به هر که بخواهد میدهد، و خدا گشایشگر داناست.» (سوره مائده، آیه54).
امیرالمؤمنین علی(ع) خود را از قومی معرفی میکنند که اهل ترسیدن از سرزنش سرزنشکنندگان نیستند و صفات برجستهای را در وصف این افراد ذکر میکنند: «إنّی لَمِن قَومٍ لا تَأخُذُهُم فی اللّهِ لَومَةُ لائمٍ، سِیماهُم سِیما الصِّدِّیقینَ، و کلامُهُم کلامُ الأبرارِ......لایستَکبِرونَ ، و لایَعلُونَ، و لایَغُلُّونَ ، و لایُفسِدُونَ(میزان الحکمه/حدیث/10365).
حمایت از کسی که در راه خدا سرزنش میشود، را خود خدا برعهده میگیرد. حضرت علی(ع) میفرمایند:لا تَخافوا فی اللّهِ لَوْمَةَ لائمٍ ، یَکْفِکُم مَن أرادَکُم و بَغی علَیکُم(میزان الحکمه/حدیث5494).در راه خدا از سرزنش هیچ نکوهشگری مترسید، که او شما را در برابر هر کس که بخواهد به شما گزندی برساند و ستمی روا دارد، محافظت میکند.
نترسیدن از ملامت دیگران، یکی از سه رکن کامل شدن ایمان
در روایت دیگری نترسیدن از ملامت دیگران، یکی از سه رکن کامل شدن ایمان معرفی شده است. پیامبر اکرم(ص): ثلاثةٌ مَن کُنَّ فیهِ یَسْتَکمِلُ إیمانُهُ : رجُلٌ لا یَخافُ فی اللّه ِ لَوْمةَ لائمٍ ، و لا یُرائی بشَیءٍ مِن عَمَلِهِ ، و إذا عَرَضَ علَیهِ أمْرانِ أحدُهُما للدُّنیا و الآخَرُ للآخِرَةِ ، اخْتارَ أمرَ الآخِرَةِ علَی الدُّنیا(میزان الحکمه/حدیث1419). نترسیدن از سرزنش که در کنار دوری از ریا و ترجیح دادن آخرت ذکر شده، حکایت از اهمیت ویژه این صفت دارد.
امام باقر(ع) در توصیف امام زمان(عج) به اینکه ایشان از سرزنش سرزنشکنندگان نمیترسند، اشاره میکنند: یَقومُ القائمُ بأمرٍ جدیدٍ، و کتابٍ جدیدٍ، و قضاءٍ جدید ، علَی العَربِ شدیدٌ.... و لایأخذُهُ فی اللّه ِ لَوْمةُ لائمٍ(میزان الحکمه/حدیث1340).
اگر انسان اساساً به «آزادیهای اجتماعی» نیاز دارد، پس چرا در قرآن نیامده است؟
در ادامه بحث ترس، مقدمتا، اشاره به یک مطلب مهم در عرصه علوم انسانی بسیار ضروری است. این مقدمه را با سئوال مهمی آغاز میکنیم و آن اینکه: چرا در قرآن کریم صریحا از کلمه «آزادی» سخنی به میان نیامده است؟ مگر آزادی مسئله مهم بشر نیست؟ آیا در آن زمان آزادی مسئله بشر نبوده، و امروزه این اهمیت پیدا شده است؟ آیا قرآن تنها به مسائل جامعه آن روز پرداخته است؟ و آیا انسان اساساً نیاز به آزادی دارد؟
یا به صورت مقطعی و در دوران ما چنین نیازی پیدا کرده است؟ اگر انسان اساساً به آزادی نیاز دارد، پس چرا در قرآن نیامده است؟ این سئوالات در مورد «آزادی بیان» هم مطرح است. ارزشهای آزادی بیان چیست؟ آیا خدا هیچکدام از ارزشهای آزادی بیان را قبول ندارد؟ شاید ما از اساس نگاه درستی به این مقوله آزادی بیان نداشتهایم.
1- فواید آزادی بیان چیست؟ / آیا با مفهومی غیر از آزادی، نمیتوان به آن فواید دست پیدا کرد؟
از طرفداران آزادی بیان باید پرسید: قرار است با مفهوم آزادی بیان و تحقق آن در جامعه به چه نتایجی برسیم؟ چه فوایدی برای آزادی بیان وجود دارد؟ هر فایدهای را که میخواهید برای آن در نظر بگیرید. حالا باید این سئوال بسیار اساسی را پرسید آیا نمیتوان با مفهومی غیر از آزادی بیان به آن فواید دست پیدا کرد؟ حتی به گونهای که آن فواید، بهتر ، بیشتر و عمیقتر شود و از آسیبهای کمتری هم برخوردار باشد؟
چرا خداوند به جای تصریح به «آزادی بیان»، صاحبان حرف حق را به شجاعت و نترسیدن توصیه کرده؟
آیه شریفه: الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب(زمر/18) اگر به آزادی بیان ربط داشته باشد، بدون اینکه عَلَم آزادی بیان را بلند کند، و تصریح یا تأکیدی بر آزادی بیان داشته باشد، به کسانی بشارت داده است که از بهترین سخنان تبعیت کند.
اما در آیه مورد بحث که میفرماید: الَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ کَفی بِاللَّهِ حَسیباً، (سوره احزاب، آیه 39) میبینید خداوند متعال به جای تصریح به «آزادی بیان»، از زاویه دیگری به این موضوع پرداخته است و فرموده است: «آنها که حرف حقی برای گفتن دارند، از بیان آن نترسند و آن را بگوید». «تبلیغ رسالات الهی» همان سخن حقی است که میتواند مصادیق متنوعی داشته باشد. به هر حال به جای اینکه بفرماید: «به کسانی که میخواهند سخنی بگویند آزادی بیان بدهید تا آنان که رسالات الهی را بیان میکنند هم آزادی بیان پیدا کنند و مانعی بر سر راه تبلیغشان نباشد»، میفرماید: «خود کسانی که اهل تبلیغند نباید بترسند و نمیترسند.»
آسیبهای «آزادی بیان» چیست؟/ آیا با مفهومی غیر از آزادی، میتوان از آن آسیبها کاست؟
بی شک مفهوم آزادی و آزادی بیان فوایدی دارد، اما بدون تردید آسیبهایی هم دارد. باید دید آیا امکان دارد به همان فواید از راه دیگری که آسیبهای کمتری دارد رسید؟ برای درک اهمیت این سئوال باید به فریبها و آثار سوء آزادی بیان توجه کرد. ما که تاکنون هرچه دیدهایم مفهوم آزادی بیان بیشتر به نفع سرمایهداران زالو صفت و صهیونیستها بوده است.
البته هر سخن حقی میتواند آسیبهایی داشته باشد و مورد سوء استفاده قرار بگیرد. هم از آزادی ممکن است سوء استفاده شود و هم از آیات قرآن (همانطور که عده ای به استناد برخی آیات قرآن به جنگ با حضرت علی(ع) برخاستند)، اما باید دید آسیب کدام مفهوم کمتر است؟ قطعاً به دلیل کمتر بودن آسیبهای روش قرآن و روش برخورد دین با مفاهیم اجتماعی باید به نگاه دینی برگردیم؛ و نباید تعصب داشته باشیم که برخی مفاهیم علم شده در جوامع پر از مشکلات مدرن را مسلمات و مقدسات اولیه حیات انسان تلقی کنیم.
در فضای آزادی بیان، اکثراً سخن «باطل» رد و بدل میشود یا سخن «حق»؟ / آیا بازی آزادی بیان همیشه به نفع دروغگوها تمام نمیشود؟ / «آزادی بیان» بیش از فایده، ضرر دارد
یکی از فواید آزادی این است که «در فضای آزاد، حرف حق هم رد و بدل میشود.» خب خدا کاری کرده است که حرف حق حتماً رد و بدل بشود و دستور داده که کسی که حرف حق میزند، از غیر خدا نترسد. ولی در آزادی بیان، حرف بد هم رد و بدل میشود. حالا اگر دقت کنید میبینید وقتی ملاک ارزش، «آزادی بیان» باشد بیشتر حرف «بد» رد و بدل میشود، یا آنجا که «شجاعت در بیان سخن حق» ارزش محوری میشود حرف بد و ناصحیح مطرح میگردد؟
پس آزادی بیان بیش از فایده، ضرر خواهد داشت؟ آیا در شرایطی که آزادی بیان ارزش محوری باشد، بازی همیشه به نفع فریبکارها و دروغگوها تمام نمیشود؟ در حالی که اگر ارزش محوری با مفهوم شجاعت در بیان حق باشد، فریبکاریها و دروغگوییها راحت تر قابل کنترل است.
توصیه اول قرآن به صاحبان حرف حق: «از غیر خدا نترسید»
پس روش قرآن (با توجه به آیه39 سوره احزاب: الَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ...) این است که آنان که حرف حقی برای گفتن دارند، باید حرفشان را بزنند؛ اعم از اینکه آزادی باشد یا نباشد. اگر سرشان هم بر دار رفت، باید حرفشان را بزنند. این خود موجب پدید آمدن نوعی آزادی معقول و منطقی برای بیان سخن حق میشود.
توصیه دوم قرآن به صاحبان حرف حق: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً»
توصیه دیگر قرآن برای تحقق فواید آزادی بیان این است که: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوای الهی پیشه کنید و سخن درست و استوار بگویید» (احزاب؛70). اگر کسی حرفی زد، باید حرفش درست و صحیح باشد.
خدا به جای اینکه بگوید «آزادی بیان هنرمندان، مبلغان و متفکران و رسانهایها را فراهم کنید و جو آزادی بیان درست کنید»، دستور میدهد که برای بیان و حرف زدن، «تقوا داشته باشید و حرف درست بزنید.» در فضایی که فقط آزادی بیان تبلیغ شود، معلوم است که این فضا معمولاً به نفع دشمنان بشریت تمام میشود. اما تأکید بر قول سدید و درست حرف زدن بیشتر به نفع پیامبران و رفع مظلومیت از محرومان تمام میشود.
وقتی تنها بر فضای باز تأکید شود، حرف غلط بیشتر رد و بدل میشود
وقتی تنها بر فضای باز تأکید شود، بیشترین حرفی که رد و بدل میشود حرف غلط خواهد بود. مانند وقتی که انواع محدودیتها کم باشد، بیشتر شاهد ظلم و ستم خواهیم بود تا رشد و بالندگی. بعد لازم است قوانین و ضوابط فراوانی تنظیم شود، تا از آسیبها جلوگیری نمایند. در نهایت هم معمولا ضوابط چندان کارگر نخواهند بود. تاکید بر آزادی بیان چنین گرفتاریهایی زیاد دارد.
ولی این مشکلات در شیوه نگاه قرآن بسیار کمتر است. ممکن است کسی به بهانه بیان سخن حق و حقطلبی به سخن باطل بپردازد ولی کنترلش راحتتر است بالاخره حرف حق منطق و ملاکهایی دارد که راحتتر قابل ارزیابی است. در فضای نگاه قرآن، در قدم اول لازم است که فرد، مبلّغ رسالات خدا باشد و اهل سخن حق باشد. از اول هم به سخن گفتن هر کسی بها داده نشده است که همین که حرف بزند ارزشمند باشد، بلکه باید حرف حق بزند.
«آزادی بیان» حربه غرب برای ایجاد اختلاف در جامعه / «آزادی بیان» یک مرام صهیونیستی
یکی از آسیبهای مهم آزادی بیان به عنوان یک ارزش محوری این است که میتواند منشاء اختلافات شود و همه افراد جامعه را به جان هم بیندازد. امید استکبار برای اینکه بتواند یک جامعه را به نزاع و اختلاف بکشاند، ارزش محوری دادن به همین آزادی بیان است. با چنین تحلیلی کلمه آزادی بیان به جای اینکه یک کلام مقدس بشود، میشود یک مرام صهیونیستی.
دغدغه قرآن برای اهل رسانه، تقوا است نه آزادی / با تقوا، آزادی حقیقی ایجاد میشود / خفقان ناشی از رسانههای آزاد، بدتر از خفقان دیکتاتورها
دغدغه قرآن برای اهل رسانه، تقوا است نه آزادی. اگر آزادی هم نباشد، کسی که تقوی دارد شجاع است و در فضای فاقد آزادی هم حرف خودش را میزند. آزادی هم نباشد، آزادی را درست میکند. اگر تقوا باشد نه تنها از آزادی سوء استفاده نمیشود بلکه آزادی حقیقی نیز ایجاد خواهد شد. چون خود رسانهها میتوانند یک نوع خفقان و سلب آزادی بیان را به جامعه و اندیشمندان تحمیل کنند که از خفقان دیکتاتورهای نظامی بدتر است.
کسی که با ترسهای رایج در زندگی، خو کرده، شیرینی زندگی بدون ترس را درک نمیکند
امیرالمؤمنین علی (ع) درباره زندگی توأم با ترس میفرمایند: «ولا تَهنَأُ حیاةٌ مَع مَخافَةٍ»(میزانالحکمه/4/174) زندگی با ترس گوارا نیست، شیرین نیست، قابل تحمل نیست. اگر انسان بترسد، راحت و خوب زندگی نمیکند. ولی خیلیها عادت کردهاند به زندگی تلخ و سرد، و تلخی زندگی خود را نمیبینند. وقتی کسی به عیبی عادت کرد دیگر آن عیب را نمیبیند و با نتایج بد آن عیب هم خو میگیرد و آنها را طبیعی میداند. کسی هم که با ترسهای رایج در زندگی، خو کرده است، شرایط شیرینتری از این زندگی را درک نمیکند و به همین شرایط تلخ قانع میشود.
ترسوها، شجاعت خود را بر سر مظلوم خالی میکنند
یکی دیگر از عوارض زندگی تلخ شده بهوسیله ترس این است که اگر شما با ترس زندگی بکنی، چون به صورت فطری شجاعت را دوست داری، و در جاهایی باید شجاعت خود را نشان بدهی تا احساس کنی که وجودی داری. آدم ترسو، شجاعت و تقاضای شجاعتش که نمیمیرد، محبتش به شجاعت که از بین نمیرود، در نتیجه وقتی یک مظلوم گیر بیاورد، شجاعتش را بر سر آن مظلوم خالی میکند. در تاریخ هم بسیار بوده است که افرادترسو در مقابل ائمه شیر میشدهاند. کسی که به امام مظلوم خودش توهین میکند، در زندگی ترسهای زیادی از اربابان خود داشته است، ولی در زمانی نسبت به امام خودش شیر میشود.
عبدالله بن عمر، نمونهای از ترسوهایی که در مقابل مظلومیت ائمه؛ شجاع شد
یکی از این افراد عبدالله بن عمر است که نسبت به حضرت علی(ع) شجاعت ویژهای پیداکرده بود و این شجاعت را در مقام اندیشه و بیان علیه حضرت ابراز میکرد. او 5 سال با امیرالمؤمنین(ع) بیعت نکرد، ولی وقتی حجاج بن یوسف ثقفی والی مدینه شد، نیمه شب به دارالخلافه رفت و با اصرار خواست تا با حجاج بیعت کند.
حجاج که او را فرد احمقی یافت که حتی یک شب هم نمیتواند بدون بیعت با امامش سر کند، برای تحقیر بیشتر او گفت الآن حال ندارم برخیزم و بنشینم، چون وقت استراحت من است و در نهایت، عبدالله بن عمر در کمال خفت و خواری با پای حجاج بیعت کرد. کسی که 5 سال با دست ولی خدا بیعت نکند و شجاعتش را در مقابل امامش بروز دهد، روزی مجبور میشود با پای دشمن خدا بیعت کند.
اگر غیرخدا پیش کسی بزرگ شود، ترسو میشود / غربزدهها، همگی ترسو هستند / عظم الغرب فی أنفسهم فصغر الاسلام فی أعینهم
یکی دیگر از نتایج ترس از غیرخدا این است که واقعیتها طور دیگری خودشان را نشان میدهند و بزرگنمایی و کوچکنماییهای عجیبی ایجاد میگردد. ترس از غیرخدا باعث میشود که غیر خدا بزرگ و خدا را کوچک میبینی. در حالیکه باید برعکس باشد، آنگونه باشد که امیرالمؤمنین در وصف متقین فرمودند «عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ وَ صَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِم»(نهجالبلاغه، خطبه متقین). اگر غیرخدا پیش کسی بزرگ شود، ترسو میشود. مانند کسانیکه در مقابل غرب مرعوب هستند.
مرعوب شدن در مقابل غرب علائمی دارد مانند استفاده غیر منطقی از اصطلاحات غربی، پذیرفتن فرهنگ غرب، با شکوه دانستن تمدن غرب و ...غربزدهها، همه ترسو هستند. ترس از مسخره شدن، ترس از سرزنش شدن و... در این افراد آمار بالایی دارند. چرا افراد دلباخته غرب میشوند؟ این تشخیص غلط در توجه و ارادت به غرب، ناشی از روحیه بدی است که در نتیجه ترس حاصل شده است. در مورد این افراد اینطور است که «عظم الغرب فی أنفسهم فصغر الاسلام فی أعینهم».