مقدمه
نارساییهای ناشی از نبود قانون مطبوعاتی دقیق و همه جانبه، که فرصت تهدید علیه امنیت ملی جمهوری اسلامی را برای دشمنان نظام باز میگذاشت، نمایندگان مجلس پنجم را در اوایل سال 1378 به تکاپوی طرحی کارشناسانه برای تغییر قانون مطبوعات انداخت. تجدیدنظرطلبان که مطبوعات زنجیرهای (و به تعبیر مقام معظم رهبری پایگاه دشمن) را با کارکردی چندگانه به مهمترین ابزار استحاله و فروپاشی تبدیل کرده بودند، با تصویب قانون مذکور، خود را ناکام میدیدند. از این رو برای پیشبرد پروژه استحاله حاکمیت دینی میباید به هر شیوه ممکن، مانع تصویب شدن آن میشدند.
بنابراین مطرح شدن اصلاحیه قانون مطبوعات در مجلس پنجم، یکی از دلائل حادث شدن غائله کوی دانشگاه بود. این طرح با عنوان «اصلاحیه قانون مطبوعات» در چهار بند به تصویب رسید که مواد آن عبارت بودند از:
الف) ممنوعیت فعالیت مطبوعاتی برای عوامل بیگانه، اعضای گروهکهای تروریستی و ضدانقلاب، جاسوسان، وابستگان و سردمداران رژیم طاغوت و...؛
ب) منع شدن مطبوعات کشور از دریافت کمک مالی از کشورهای بیگانه؛
ج) ضمانت اجرایی برای مقابله با افراد دولتی یا غیردولتی که نشریات را برای چاپ مطلب یا مقالهای زیر فشار قرار داده یا آنها را وادار به سانسور نمایند. (در قانون مطبوعات با تأکید بر آزادی بیان و قلم و برای پیشگیری از اعمال قدرت مسئولان بر مطبوعات، تصریح شده بود که اگر مطبوعات دولتی یا غیردولتی از این ماده تخلف کنند به حکم دادگاه از خدمات دولتی منفصل و یا تعزیر خواهند شد)؛
د) لزوم التزام عملی مدیران مسئول و صاحبان امتیاز نشریات به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
این قانون تمام حرکات ژورنالیستی و غوغاسالارانه را از استحالهطلبان به ویژه حزب مشارکت میگرفت و این برای آنان مرگ حزبی محسوب میشد؛ چرا که کم هزینهترین و مؤثرترین پایگاه خود را از دست میدادند. قانون اصلاح مطبوعات دیگر اجازه نمیداد و انتشار امثال، قصهها و رؤیاهای ساختگی و توهمگونه اکبر گنجی در مطبوعات مغرض، بدون هیچ پشتوانه مستدلی کلیت نظام و در نتیجه امنیت ملی جمهوری اسلامی را با ادعاهای بیاساس، قربانی کند و با تشویش اذهان عمومی، نظام را از مردم بستاند.
کلید خوردن بازی خطرناک
با تصویب این طرح بسیاری از مطبوعات و روزنامههای کشور سعی در بهرهبرداری جناحی از این مصوبه کردند. همزمان با ارسال اصلاحیه قانون مطبوعات به هیئت رئیسه مجلس، مجمع روحانیون مبارز با صدور اطلاعیهای که در روزنامه ایران 12 تیر 78 به چاپ رسید، اعلام کرد:
«طرحی توسط تعدادی از نمایندگان مجلس در دستور کار مجلس قرار گرفته که فقط تحدید کننده مطبوعات است و سایه استبداد را بر فضای مطبوعات کشور میگستراند. اعمال محدودیت و ممنوعیت همانطور که در گذشته نتیجهای مطلوب در پی نداشته، اینک نیز چنین دستاوردی نخواهد داشت.»1
همچنین روزنامه نشاط ـ ارگان غیررسمی نهضت آزادی ـ در تاریخ 13 تیر با انتشار بیانیه شورای شهر تهران و سردبیران 10 نشریه دوم خردادی، نسبت به طرح این اصلاحیه در مجلس هشدار داد.2
روزنامه سلام ـ به مدیر مسئولی موسوی خوئینیها ـ هم در اقدامی غیرقانونی دست به انتشار یک خبر کاملاً سری و طبقهبندی شده به نقل از یکی از مقامات ارشد وزارت اطلاعات زد و در 15 تیر یعنی یک روز مانده به مطرح شدن اصلاحیه مذکور در صحن علنی مجلس، اقدام به انتشار سند محرمانه منتسب به وزارت اطلاعات نمود و با تیتر درشت نوشت:
«سعید اسلامی )امامی) پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است.»3
انتشار این نامه توسط روزنامه سلام، تعجب همگان را برانگیخت. روزنامه نشاط در این باره نوشت:
«خطر ریسک (انتشار نامه محرمانه وزارت اطلاعات) به اندازهای بود که حتی سعید حجاریان نیز صلاح را در آن دانست که چنین بازی خطرناکی را به موسوی خوئینیها بسپارد... سعید حجاریان به سردبیرانش توصیه کرده بود که فیتیله را پایین بکشند و اگر خبری یا نامهای افشاگرانه در دست دارند، آن را به همکاران دیگری که احتمالاً حاشیه امنیتی قویتری دارند، بسپارند.»4
به صحنه آوردن مدیر مسئول روزنامه سلام با هدف ایجاد هزینهای غیرقابل پرداخت و در نتیجه عدم تصویب اصلاحیه قانون مطبوعات صورت پذیرفت، اما با شکایت وزارت اطلاعات و تعدادی از نمایندگان مشارکتی مجلس شورای اسلامی، پرونده اتهامی وی به دادگاه ویژه روحانیت ارجاع داده شد و با احتساب حکم تعلیقی سال 1372، 5 روزنامه سلام تا تعیین تکلیف نهایی تعطیل شد.
دادگاه ویژه روحانیت نیز در پی این شکایت، روزنامه سلام را به جرم انتشار اسناد طبقهبندی شده توقیف نمود. البته در همان روز وزارت اطلاعات در پی فشارهای سیاسی تعدادی از اصلاحطلبان تندروی وابسته به حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب، ناچار به پس گرفتن شکایت خود شد ولی هیچگاه محرمانه بودن این نامه را انکار نکرد، بلکه یونسی وزیر اطلاعات وقت، بارها پس از آن ماجرا بر محرمانه بودن نامه تأکید کرد. وی چند ماه پس از انتشار نامه و توقیف روزنامه سلام، در مصاحبهای تصریح کرد:
«نامه، مربوط به سعید امامی نبوده بلکه از حوزه مشاورین وزیر، خطاب به وزیر ارسال شده و موضوع نامه نیز مربوط به اصلاح قانون مطبوعات نیست.»
بنا به گفته وزیر اطلاعات روزنامه سلام با حذف صدر و ذیل نامه فقط استفاده جناحی و سیاسی نموده است.6
جریان دوم خرداد که بخشهایی از آن تجدیدنظرطلب نام گرفته بودند با اعلام حکم توقیف روزنامه سلام دچار غافلگیری شدند و به هشدار و تهدید روی آوردند. روزنامههای موسوم به دوم خردادی در اقدامی هماهنگ، تعطیلی روزنامه سلام را مهمترین سوژه خبری خود قرار دادند و از آن به عنوان «اقدامی غیرقانونی»، «مقابله با دولت» و «مخالفت با توسعه سیاسی» یاد کردند.
روزنامه نشاط با عبارت معناداری در زیر تصویر مدیر مسئول روزنامه سلام نوشت:
«آیا محافظهکاران هزینه به صحنه آوردن آقای موسوی خوئینیها را محاسبه کردهاند؟»
و روزنامه صبح امروز با مدیر مسئولی سعید حجاریان، در نخستین روز توقیف روزنامه سلام تصریح کرد:
«باید به یاد داشته باشیم که بازی دموکراسی، اگرچه بازی نامیده میشود، ولی اگر قواعد آن را پذیرفتیم، دیگر بازی نیست. رأی مردم به جمهوری اسلامی، رأی به دموکراسی است و اگر این قاعده چه در مطبوعات و چه در انتخابات در هم شکسته شود، آنگاه سیاستورزی به پایان میرسد.»7
محمد قوچانی، نویسنده مشهور روزنامههای زنجیرهای نیز چند روز پس از توقیف سلام، گفت: قرار بود روزنامه صبح امروز نامه منتسب به سعید امامی را به چاپ برساند اما سعید حجاریان با زیرکی این دام را فقط برای روزنامه سلام پهن کرد:
«موسوی خوئینیها با انتخاب تیتر روز سهشنبه خود کوشید، یکبار دیگر از کارآیی سوابق خود در ایجاد حاشیه امنیتی برای روزنامهاش مطمئن شود... موسوی خوئینیها کوشید به یک ریسک بسیار خطرناک دست بزند.»
همچنین مصطفی تاجزاده از اعضای مرکزی حزب مشارکت و معاون سیاسی وقت وزارت کشور در مورخ 17 تیر 1378 ـ یک روز پیش از واقعه کوی دانشگاه ـ در سخنانی در جمع اعضای دفتر تحکیم وحدت از روزنامه سلام به عنوان خط قرمز یاد میکند و از اعضای این تشکل دانشجویی میخواهد که برای رفع توقیف از این نشریه اقدامهایی را انجام دهند.
هماهنگی روزنامههای پنجشنبه 17 تیر در اختصاص تیترها و سرمقالههای خود به عواقب غیرقابل پیشبینی و کنترل توقیف روزنامه سلام، نشان از آن داشت که یک تیم پشت پرده، هدایت این جریان را برعهده دارد؛ چرا که خبر توقیف روزنامه سلام ساعت 10 شب اعلام گردید و آن زمانی بود که اکثر روزنامهها میبایست با انجام مراحل نهایی، صفحات روزنامهها را به چاپخانه میفرستادند تا در توزیع فردا صبح خود دچار مشکل نشوند.
روز پنجشنبه 17 تیر، 10 روزنامه زنجیرهای با تیترهایی چون «محدودیت مطبوعات خشم مردم را شعلهور خواهد کرد»، «زمان حامل حوادث خشونتبار است»، «نظام باید هزینههای سنگینی بپردازد»، «دانشجویان ساکت نخواهند نشست»، «ورود به قلعه چپگرایان یک ریسک خطرناک برای محافظهکاران است»، «مقابله با دولت و مخالفت با توسعه سیاسی» و «پایان سیاستورزی»، درصدد القای فضای بحرانی و ناآرامی به جامعه برآمدند تا در همان شب علیرضا نورِیزاده، سلطنتطلب مقیم لندن و مفسر رادیو بی بی سی در تقدیر از عملکرد مطبوعات اصلاحطلب بگوید:
«ما باید سرافراز باشیم که پرچمداران جامعه مدنی در ایران یعنی نشریات نشاط، صبح امروز، خرداد، همشهری و ایران، مراکز قدرت را نشانه رفتهاند و با زیر سؤال بردن مشروعیت و مقبولیت نظام اسلامی، چالشی جدی فراروی حاکمان اسلامی گشودهاند».
اما همه اینها در حالی بود که شواهد فراوانی حتی قبل از آغاز تشنجات وجود داشت که غائله 18 تیر، برنامهای حساب شده جهت بحرانسازی و مظلومنمایی افراطیون است. پنج روز قبل از سناریوی کوی دانشگاه، روزنامه صبح امروز، وابسته به حزب مشارکت، پا را از تهدیدهای تلویحی فراتر گذاشته بود و در یادداشت روز 13 تیر 1378 خود، مسئولان را به ایجاد شورش و آشوب تهدید کرده و یادآور شده بود که:
«اگر طرح تصویب گردد، اغتشاش ایجاد میشود.»8
روزنامه نشاط ـ به مدیر مسئولی حمیدرضا جلاییپور ـ نیز به این شکل تهدید به خشونت کرده بود:
«صاحبنظران بر این باورند که ورود به قلعه فتح شده چپگرایان، یک ریسک خطرناک برای محافظهکاران است... ناظران پیشبینی میکنند که طی روزهای آینده دفتر تحکیم وحدت و بدنه اجتماعی مدافع جناح چپ وارد صحنه شوند.» 9
آنچه که احتمال ایفای نقش جریان لیبرال و هواداران گروهک غیرقانونی آزادی را در حوادث کوی دانشگاه افزایش میدهد پیشگوییهای خرداد ماه 78 ماهنامه ایران فردا به مدیر مسئولی عزتاله سحابی است.
در شماره 54 ایران فردا که خرداد ماه 78 انتشار یافت میخوانیم:
«تمامیت خواهان در فصل تابستان در اندیشه هستند که با تعطیل شدن دانشگاهها از شر مطبوعات مزاحم خلاص شوند و آنگاه در رکود فعالیت مطبوعاتی، با گروههای فشار حرکت دانشجویان را سرکوب کنند. حمله به دانشجویان و جنجال بر سر نفوذ نیروهای ملی مذهبی در میان این تشکلات زمینهسازی روانی هجوم بر این تشکلات را فراهم میکند.»10
در همان شماره ماهنامه ایران فردا تحلیلی از وضعیت دانشگاهها ارائه میشود که معتقد است:
«ساختار فعلی قشر دانشجو که اکثر آنها را متولدین سال 55 - 45 به بعد تشکیل میدهند و با وقایع اتفاق افتاده در جنگ و شرایط حاکم بر آن زمان آشنایی چندانی ندارند و نیز عده دانشجویان سهمیه (از قبیل رزمنده و...) در دانشگاهها رو به کاهش است. و با توجه به اینکه دانشجویان از قشر جوان هستند و از طرف کمیتههای انضباطی، حراست دانشگاه و... تحت انواع فشارهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... حتی بر سر جزئیترین مسائل میباشند در شرایط کنونی کاملاً معترض و حتی آماده برخوردند. بنابراین هر نوع برخورد خشن در صورت تعدد و تکرار با پاسخ احتمالاً خشن روبرو خواهد شد و تأثیری در جهت هدف خود نخواهد داشت. اگر چه دانشجویان همیشه سعی داشتهاند تا در فضای گفتگو و به دور از هرگونه برخورد خشن با جریانات برخورد کنند ولی تضمینی برای ادامه این وضع وجود ندارد...
کنترل دانشگاهها از طریق برخورد فیزیکی و اعمال زور... نه تنها در راستای هدف خود راه به جایی نبرده است بلکه در صورت استمرار با ایجاد درگیری و تشنج باعث ایجاد فضای خشونت در دانشگاه و سپس در جامعه میشود.»11
آیا موارد فوق بدین معنا نیستند که تحلیلگران ملی ـ مذهبی ایران فردا از واقعهای خشونتبار در دانشگاه و سپس در جامعه خبر میدهند که قرار است در پی برخورد با مطبوعات و در تابستان به وقوع بپیوندد و با این حساب آیا نمیتوان تصور کرد که جریان لیبرال در یک همپیمانی با عناصر نفوذی در میان مهاجمین به کوی دانشگاه این غائله را طراحی و اجرا کرده است. برای این تحلیل شواهد دیگری نیز میتوان ارائه کرد و آن اینکه جریان لیبرال داخلی، فضای پس از دوم خرداد 76 را همچون فضای شوروی سابق در آستانه فروپاشی محاسبه و ارزیابی کرده است و در پی آن با قرار دادن محمد خاتمی در مسیر گورباچف، درصدد برآمدهاند که پس از یک آشوب اجتماعی همچون یلتسین در صحنه حاضر شده و قدرت را قبضه کنند.
جریان لیبرال با تحریف تاریخ و سوءاستفاده از حافظه تاریخی دانشجویان و دانشگاهیان درصدد برآمد که حادثه 18 تیر 78 کوی دانشگاه را همطراز و همگون با 16 آذر 32 دانشکده فنی معرفی کرده تا بتواند در این بین، نظام مقدس جمهوری اسلامی را در اذهان دانشجویان با رژیم ستمشاهی تطبیق داده و با زیر سؤال بردن مشروعیت نظام حرکت دانشجویی را به سمت تضاد و برخورد با نظام سوق دهد.
آتش تهیه مقامات و رسانههای غربی
حادثه 18 تیر در حالی رقم خورد که رسانههای غربی نیز از هفتهها قبل زمینهچینیهایی را به انجام رسانده بودند.
نشریه آمریکایی «میدل ایست اکونومیک دایجست» در هفتم تیر 1378 نوشته بود:
«بیشتر ناظران در تهران بر این اعتقادند که تابستان امسال شاهد یک آزمون حیاتی قدرت و حتی شاید دور نهایی رویارویی جدی بین جناح محافظهکار و اصلاحگرایان خواهد بود. اصلاحطلبان یک تابستان سیاسی داغ را در پیش روی دارند تا جناح محافظهکار را از میدان مبارزه خارج نمایند.»
گری سیک، مسئول میز ایران در شورای امنیت ملی آمریکا در دولتهای کارتر و ریگان و از مسئولان سازماندهی عناصر ضدانقلاب و تجدیدنظرطلب ایرانی، در اظهاراتی اعلام کرده بود:
«برای آنها که خواستار توسعه سیاسی هستند زمان بسیار خطرناک است. در طی دو سال گذشته علیرغم وجود حمایت تبلیغاتی و فیزیکی، این افراد در نگاه داشتن خود، شجاعت به خرج دادهاند و شجاعت آنها در روزهای آینده به نمایش گذاشته خواهد شد.»
ایلینا روزلهتین، عضو جمهوریخواه مجلس نمایندگان آمریکا در جمع مراسم راهپیمایی منافقین در 31 خرداد 1378 اعلام کرده بود:
«تنها راه حل باقیمانده برای تغییر در ایران، تغییر حکومت مذهبی است. شما هدفی درست، یعنی سرنگونی حکومت اسلامی را دنبال میکنید.»
گری هاکرمن سخنران دیگر این مراسم خاطرنشان کرد:
«زمان آن فرا رسیده که وزارت خارجه آمریکا با حمایت مستقیم از نهضت ملی ایران، سرنگونی حکومت اسلامی را پیگیری کند.»
مقطع اول سناریوی بحرانآفرینی
اولین تجمع در اعتراض به توقیف روزنامه سلام ساعت 21 در برابر خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران شکل گرفت.
برپاکنندگان این تجمع دو فرد غیر دانشجو یعنی منوچهر محمدی و اکبر محمدی بودند که پس از دستگیری، درباره چگونگی دریافت مالی و ارتباط با عناصر خارجی و طراحی تجمعات اعتراضآمیز اعترافات قابل تأملی داشتهاند. این دو نفر با ورود به خوابگاه دانشجویان، جلسهای را با تنی چند از اعضای دفتر تحکیم برگزار میکنند و سپس با فراخوان تعدادی از دانشجویان در محوطه خوابگاه با شعارهایی چون «طرح سعید امامی ملغی باید گردد»، «مجلس فرمایشی، انحلال، انحلال» و «مرگ بر استبداد» دست به تظاهرات میزنند.
در گوشه دیگر خوابگاه یعنی جلوی سینمای کوی دانشگاه، فردی به نام فرح شفیعی که از افراد مرتبط و نزدیک به مدیریت وقت کوی دانشگاه بود، در حالی که به همراه چند نفر دیگر، تراکتها و پلاکاردهایی از قبل آماده شده در اختیار داشتند، به بهانه توقیف روزنامه سلام و محکومیت طرح اصلاح قانون مطبوعات در محوطه کوی دانشگاه تجمع میکنند و با سردادن شعارهایی تحریکآمیز خواستار اجتماع دانشجویان در محوطه خوابگاهها میشوند. در همین حال عناصری از انجمن اسلامی در دانشگاه علوم پزشکی تهران با حضور در خوابگاه گلستان، دانشجویان را به شرکت در هم تجمع ترغیب مینمایند. ساعت 22 تجمع فرح شفیعی با منوچهر محمدی در هم ادغام میشود و آماده حرکت و خروج از محوطه خوابگاه میشوند.
در این هنگام خبر بازپسگیری شکایت وزارت اطلاعات علیه روزنامه سلام در جمع دانشجویان اعلام میشود و در حالی که انتظار میرفت تا حدودی موج اعتراضات فروکش نماید، اما تعدادی از اعضای دفتر تحکیم، این خبر را به منزله عقبنشینی محافظهکاران مطرح کرده و خواستار خروج جمعیت 300 نفره دانشجویان از محوطه خوابگاه شدند.
سردمداران این راهپیمایی، پس از آنکه از حضور گسترده دانشجویان مأیوس شدند و حتی به دلیل فصل امتحانات از سوی دانشجویان مورد اعتراض نیز قرار گرفتند، راهبرد فشار از پایین را در شکستی آشکار میدیدند. پس با گذشت دقایقی و در حالی که ممانعتی برای خروج تجمعکنندگان از کوی صورت نمیگیرد، اجتماعکنندگان با تحریکات عدهای از عناصر افراطی در ساعت 45/22 دقیقه با شعار «نگهبان در را بازکن» از کوی خارج شده، به سمت خیابان کارگر شمالی حرکت میکنند و در این میان افرادی مشکوک با شعارهای تحریککننده و ضدارزشهای الهی نظام و پرتاب سنگ، جو را ملتهب مینمایند. تماس فرماندهان نیروی انتظامی با مسئولان وزارت کشور جهت کسب تکلیف بینتیجه میماند و هیچ یک از مدیران ارشد وزارت کشور در دسترس نمیباشند.
پرتاب سنگ به همراه شعارهای توهینآمیز و ساختارشکنی که از سوی برخی افراد نفوذ کرده در جمع دانشجویان در برابر نیروهای انتظامی داده شد، باعث تحریک عوامل انتظامی و وادار کردن آنان به اشتباه و قرار گرفتن در مسیر سناریویی میشود که از پیش طراحی شده بود و آن تعقیب و درگیری با تظاهرکنندگان و کشیده شدن به داخل خوابگاه دانشجویان بود.
در زمانی کوتاه، تجمع و راهپیمایی به شورش ضدامنیتی تبدیل میشود و در حالی که مدت زمان حضور نیروی انتظامی در محوطه کوی دانشگاه براساس گزارشهای وزارت کشور، اطلاعات و نهاد ریاست جمهوری بین 12 تا 20 دقیقه بیشتر نبوده است، اما معاونت دانشجویی وزارت علوم میزان تخریب را 800 اطاق و 2400 تخت اعلام مینماید و این در حالی بود که قبل از ورود نیروی انتظامی به محوطه خوابگاه دانشجویان، صدای شکستن شیشه و پرتاب اشیا و وسایل دانشجویان از پنجره خوابگاهها به بیرون شنیده میشد که این حرکت سازمان یافته پس از خروج نیروهای انتظامی هم تا صبح ادامه یافت به گونهای که بسیاری از اتاقها، میزها و وسایل مطالعه دانشجویان، تختخوابها، یخچالها، کیوسکهای مطبوعاتی و تلفن و درب و پنجره خوابگاهها تخریب و دچار آسیبهای جدی شدند.
شعلههای خشم کور
درگیریهای پراکنده که از نیمه شب آغاز شده بود، تا صبح روز جمعه 18 تیرماه ادامه یافت و افراد نقابدار مستقر در کوی و پشتبامهای مشرف به خیابان کارگر با پرتاب سنگ و اشیای سخت و سر دادن شعارهایی علیه ارکان نظام، درصدد تهییج دانشجویان از یک سو و شدت عمل نیروهای انتظامی و امنیتی در برخورد با دانشجویان در سوی دیگر بودند.
حدود ساعت 11 صبح، سرانجام جلسه شورای تأمین استان در استانداری تشکیل میشود و حادثه شب گذشته را بررسی مینماید. حوالی ظهر روز جمعه به نیروهای انتظامی دستور داده میشود که از صحنه خارج شوند. در این میان برخی چهرههای سیاسی تجدیدنظرطلب جهت ابراز همدردی با دانشجویان وارد کوی دانشگاه میشوند. مجید انصاری (نماینده مردم تهران در مجلس)، موسوی لاری (وزیر کشور)، مصطفی معین (وزیر علوم)، فائزه هاشمی، فاطمه کروبی، مصطفی تاجزاده (معاون سیاسی وزارت کشور)، عبدالله نوری (رئیس وقت شورای شهر تهران)، درودیان (از اعضای شورای شهر تهران)، اکبر گنجی، ابراهیم اصغرزاده و... از جمله این افراد بودند.
اما سخنان برخی از این چهرههای سیاسی که به ظاهر برای آرام کردن دانشجویان به داخل کوی رفته بودند، شعلههای خشم آنان را شعلهورتر میسازد به گونهای که بار دیگر گروههایی سازمان یافته از محوطه کوی خارج شده و در خیابان کارگر ضمن ضرب و شتم مردم و ایراد خسارت به اموال عمومی، درگیریهای پراکندهای را با نیروهای انتظامی مستقر در اطراف کوی دانشگاه شکل میدهند.
با شروع درگیریهای کوی دانشگاه تهران که با تحریک و رهبری برخی عناصر پشت پرده صورت گرفت، جریانهای سودجو وارد عرصه شدند. برخی عناصر کهنه کار ضدانقلاب که در صدد بودند تا بین دانشجویان و مردم و دولت تقابل ایجاد کنند، نیروهای خود را در پوشش دانشجو و مردم عادی وارد صحنه کردند.12
در همین حال نیروهای انتظامی و پلیس ضد شورش به دعوت مسئولین دانشگاه وارد منطقه میشود و با تذکرات پی در پی و دعوت از دانشجویان به حفظ آرامش، از آنها میخواهند که به داخل کوی دانشگاه بازگردند، اما این تلاشها هیچ نتیجهای در برنداشت.
چندی بعد با ملحق شدن تعدادی از عناصر ضدانقلاب و فرصتطلب در خیابانهای اطراف دانشگاه، فضا برای اعمال خرابکارانه و خلاف قانون، نظیر تعرض به عابران و اشخاص در حال گذر، ضربه زدن به اموال عمومی و خصوصی و اهانت و هتاکی علیه مسئولین بلندپایه نظام فراهم میشود.
کش و قوسها ادامه یافت تا اینکه در جریان کنترل این حرکتها توسط نیروی انتظامی، ناگهان عناصر خودسر لباس شخصی با سر دادن شعارهایی چون یا زهرا به خوابگاه دانشجویان حمله بردند و به ضرب و شتم دانشجویان پرداختند.
در این میان پیاده نظامهایی از عناصر نهضت آزادی، حزب ملت، نیروهای ملی ـ مذهبی، سلطنتطلبان و افراد وابسته به کانون نویسندگان خود را به تظاهرکنندگان رساندند و با توزیع اعلامیهها و بیانیههایی سعی در تهییج و گسترش دامنه آشوبها در سطح شهر داشتند. در این روز تعدادی از نیروهای حزباللهی، بسیجی و زنان محجبه توسط اوباش با چاقو و سنگ و پنجه بکس مورد هجوم قرار گرفتند. در میدان انقلاب، چهار راه مخبرالدوله و بلوار کشاورز، چادر تعدادی از خانمها توسط اوباش برداشته شد و سه تن از این بانوان که مقاومت از خود نشان داده بودند توسط تیغ موکتبری به شدت مجروح شدند.
عناصر ضدانقلاب پس از اطلاع از اوضاع شهر به دانشگاه هجوم آوردند و تحریککنندگان حزبی درون حکومت نیز هر از گاهی با دمیدن در تنور احساسات با سخنرانیها و شایعات و جعل اخبار صددرصد کذب نظیر به خاک و خون کشیده شدن تعدادی از دانشجویان کوی دانشگاه، زبانههای این آتش را شعلهور ساختند و فردای آن روز حادثه، حادثه غمانگیز دیگری شکل میگیرد و فصل تازهای از حوادث رقم میخورد، حوادثی که به قطع و یقین دست ناپاک دشمن خارجی در ایجاد و هدایت آن نقشآفرین بوده است.
نقل خبری از قول صدیقه و سمقی، از اعضای شورای شهر تهران در زمان وقوع فاجعه کوی و مسئول پیگیری حادثه، در شورای عمومی یکی از دستههای دانشجویی مبنی بر اینکه «من خودم اجساد چند نفر از کشتهشدگان را دیدم و پنج نفر هم در کما هستند» به احساسگرایی افراطی منجر میشود.
در روز جمعه 18 تیر ماه با انتشار شایعهای مبنی بر کشته شدن پنج دانشجو، ایجاد حساسیتهای کاذب و ذهنیتهای دروغین، مرحله مشروعیت قهقرایی این پروژه کلید زده میشود.
از 18 تیر ماه به بعد، اتفاقاتی رخ داد که به طور کامل از تصمیم و عزم جدی عاملان آن برای براندازی جمهوری اسلامی حکایت میکرد. در ادامه خط تشنج و خشونت که در کوی دانشگاه کلید خورده بود، عدهای اوباش با عنوان جعلی دانشجو و به بهانه حمایت از جنبش دانشجویی و انتقام و پس گرفتن خون شهدای دروغین این حادثه، دست به آشوبی فراگیر در سطح شهر زدند.
خیابان جلال آل احمد، کارگر شمالی، میدان ولیعصر، خیابان فلسطین و بلوار کشاورز از جمله میادین درگیری و خشونتهای خیابانی بودند، آشوب و شورش در حساسترین مناطق شهر در جریان بود و لحظه به لحظه بر گستره آن افزوده میشد. آشوبگران در حالی که مجهز به پیشرفتهترین سیستمهای ارتباطی، حتی بیسیمهای سازمانی (بعدها تعدادی از بیسیمهای متعلق به وزارت کشور در میان آنها یافت شد) بودند، آشوب را به هر نقطهای از این شهر بزرگ میخواستند میکشاندند.
هواخواهان لیبرالیسم و پیادهنظام دشمنان تابلودار در ادامه فاز مشروعیت قهقرایی و بیاعتبار نمودن ارزشهای الهی نظام، چنین القا میکردند که «حمله به کوی با دستور رهبری صورت گرفته است.» شعار بیشرمانه «فرمانده کل قوا پاسخگو – پاسخگو» ناظر بر عملیاتی شدن این خط القایی است.
غائله 18 تیرماه به خاطر پیچیدگی خاص آن، برخی از مسئولان کشور را نیز تحت تأثیر قرار داد و سوگمندانه اقدامها و اظهارات آنان نه تنها باعث شد تا زوایای پشت پرده این فتنه تا مدتها افشا نگردد، بلکه حکم بنزینی را داشت که در آن فضای ملتهب بر آتش تخریب جامعه پاشیده شد13 و موجی را در کشور پدید آورد که هنوز گروهها و جریاناتی سوار بر آن، به خاطر منافع حزبی و سیاسی خود، حاضر به روشن شدن همه ابعاد پرونده نیستند. آنها حتی هر حادثه تلخ دیگری را به واقعه 18 تیر پیوند میزدند و منافع خود را طلب میکردند.
به دنبال شکلگیری اقدامهای فتنهجویانه در ماجرای کوی دانشگاه، مقامات آمریکایی و صهیونیستی رسماً از آشوبگران حمایت کردند. ایهود باراک، نخستوزیر وقت رژیم اشغالگر قدس، اعلام کرد:
«بحران در ایران میتواند باعث تحولی عظیم در روند صلح شود و شرایط بهتری را برای اسرائیل به وجود آورد.»
سخنگوی کاخ سفید در یک اقدام شتابزده، آشوبگران را حامی آزادی و ارزشهای دموکراتیک خواند و تصریح کرد تحولات به روند دموکراسی در ایران کمک میکند.
موضعگیری صریح و جانبدارانه مقامات کاخ سفید در قبال واقعه کوی دانشگاه ـ آن هم به گونهای رسمی و همراه با ذوقزدگی ـ از عملیاتی شدن سناریوی از پیش طراحی شده و براندازانه روایت میکند؛ زیرا در غیر این صورت، حمایت یک قدرت خارجی با آن همه ابزار و توانمندیهای اطلاعاتی از یک روند ناشناخته، منطقی و معقول به نظر نمیرسد.
مقطع دوم غائله و تداوم بحران
مقطع دوم حادثه که در روزهای 19، 20، 21 و 22 تیرماه روی داد گروههای ضد انقلاب و اوباش صحنهگردان قضایا شدند و افراد بدسابقهای همچون منوچهر محمدی و مریم شانسی که حلقه اتصال بین عناصر برانداز خارج از کشور با داخل بودند، جریان آشوبها را در دست گرفتند. بهترین دلیل بر این ادعا احساس خطر خود دانشجویان معترض با مشاهدۀ اوضاع و احوال، از روز بیستم، با وجود داشتن اعتراض به مسائل پیشآمده، پایان تحصن و اعتراضات خود را اعلام نمودند و حرکت خود را از حرکت براندازانۀ دشمنان انقلاب جدا کردند.
به هر روی جمعه پرتنش و آشوبزده هجدهم تیرماه با بر جای ماندن جسد افسر وظیفه و از متهمان حادثه عزت ابراهیمنژاد در شرایطی به پایان رسید که به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران قرار شد شنبه نوزدهم تیر در مقابل سر در اصلی دانشگاه تهران تجمع کنند.
شنبه نوزدهم تیرماه با پرپایی در مقابل سر در دانشگاه تهران فرا رسید. برخی دانشجویان و دانشجونماها با بستن سربندها و بازوبندهای سیاه در تجمع تحصنگونه مقابل سر در حضور یافتند.
در این روز دفتر تحکیم وحدت به عنوان محوریترین تشکل دانشجویی به ویژه پس از دوم خرداد 1376 و با حمایتهای گسترده از دولت خاتمی، طی اولین بیانیه خود پیرامون حوادث رخ داده اعلام کرد که روز یکشنبه 20 تیرماه در محل کوی تجمعی را برگزار خواهد کرد.
از جمله سخنرانان تجمعات روز 19 تیرماه میتوان به علی افشاری (عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت)، مجید فراهانی (از دیگر اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت)، عزتالله سحابی (مدیر مسئول ماهنامه ایران فردا)، اکبر گنجی (عضو شورای سردبیری روزنامه صبح امروز)، خلیل عراقی (رئیس دانشگاه تهران)، داوود سلیمانی (معاون امور دانشجویی دانشگاه تهران) و نجفقلی حبیبی (رئیس دانشگاه علامه طباطبایی) اشاره نمود.
عزتالله سحابی در بخشی از سخنان خود با تأکید بر نقش غیر قابل انکار خاتمی در بحران اشره کرد و گفت:
«با همکاری ایشان و بدون بهانه دادن به خشونتگرایان راه توسعه سیاسی را هموار کنید.»
اکبر گنجی نیز دیگر سخنران جنجالی تجمع بود که اعلام کرد:
«هیچکس حاضر نمیشود قدرت خود را تقسیم کند، مگر اینکه از پایین فشار آید، در این صورت است که قدرت تقسیم میشود.»
با گذشت هر چه بیشتر دقایق و ساعات تشنج و التهابگویی از کانون دانشگاه و دانشجویان به تدریج دور میشد و از منافذ و مبادی ناشناخته به پیکره شهر و کوچهها و خیابانها نفوذ میکرد.
دانشجویان تجمعکننده در مقابل سر در دانشگاه، همان روز (19 تیرماه) در اقدامی تأمل برانگیز حدود ساعت 18 از کوی دانشگاه به سمت وزارت کشور به راه افتادند و با تجمع در مقابل این وزارتخانه شعارهایی تحریککننده سردادند. هیجان و عصبیت دانشجویان و فشار متراکم آنان به درهای نردهای ورودی حیاط وزارتخانه منجر به از لولا خارج شدن در ورودی وزارتخانه شد که در پی آن دانشجویان با اجتماع در حیاط وزارت کشور، شاهد حضور تاجزاده در میان خود شدند.
تجمعات و اغتشاشات ناشی از آن در روزهای 20 تیرماه و روزهای پس از یکشنبه در محوطه کوی و خیابانهای اطراف آن ادامه داشت و فضا به طور کامل امنیتی، ناآرام و ملتهب بود و خبر استعفای یکی پس از دیگری اعضای دولت هفتم و پیوستن آنها به تجمعات شبه دانشجویی به گوش میرسید.
روزهای شنبه و یکشنبه (نوزدهم و بیستم تیر) را از منظری میتوان روز اعلام مواضع شخصیتها و احزاب سیاسی هم نام گذاشت؛ چرا که بسیاری از مقامات سیاسی و فعالان حزبی اصلاحات در این روزها پس از بازدیدهایی که از کوی به عمل آورده و با دانشجویان به گفتوگو پرداخته بودند ضمن سخنرانی برای دانشجویان به انجام مصاحبه یا صدور بیانیه میپرداختند.
یکصد و ده تن از فعالان مطرود شده ملی مذهبی از جمله شخصیتهای سیاسی بودند که در پی وقوع حوادث کوی با انتشار بیانیهای اقدام به موضعگیری و به عبارت بهتر خطدهی به اغتشاشگران کردند. نویسندگان این بیانیه عبارت بودند از: عبدالعلی بازرگان، محمد بستهنگار، حبیبالله پیمان، رضا رئیسطوسی، یدالله سحابی، عزتالله سحابی، علیاکبر معینفر، ابراهیم یزدی و...
در درون دانشگاه نیز برخی جریانهای وابسته به خارج از آن سوءاستفاده از روحیه انتقادی دانشجویان و بزرگ کردن جریانهای روز به آتش وقایع دامن زدند. دفتر تحکیم وحدت که به ابزار دست و بازوی اجرایی جریان دوم خرداد تبدیل شده بود، در حوادث تیر 78 نقش مؤثری را ایفا کرد. این تشکل غافل از رسالت مستقل خود در زمینه فعالیتهای دانشجویی در حادثه کوی دانشگاه تا توانست به تشنج دامن زد.14
جریان لیبرال غافل از سطح آگاهی و تعهد دانشگاهیان و دانشجویان، بیشرمانه به حربه فریب و تحریف متوسل شده است و خوشخیالانه میپندارد که دانشگاه انقلابی ما با طناب پوسیده لیبرالیسم به سیاهچال امپریالیسم سقوط خواهد کرد.
در تجمع روز دوشنبه که بنا به اعلام قبلی دفتر تحکیم وحدت ساعت 10 صبح و با حضور هزاران تن از دانشجویان دانشگاههای مختلف تهران برگزار شد، دانشجونمایان با ورود برخی حوزهها و طرح مطالبات غیرقانونی نظیر برکناری فرمانده نیروی انتظامی و تفویض اختیارات این نیرو به وزارت کشور، سرمشق رهبران برون دانشگاهی خود را دیکته کردند.
تظاهرات روز دوشنبه 21 تیرماه دانشجویان که از ساعت 10 صبح با اجتماع تدریجی آنها آغاز شد و کمکم گسترش یافت، در نخستین ساعات بعدازظهر با خروج گروهی از تظاهرکنندگان تحریک شده از دانشگاه و حرکت به سمت محدوده میدان ولیعصر(عج) ادامه یافت که به خشونت و آتش زدن اموال عمومی کشیده شد.
ادامه تحرکات شورشگونه در روز دوشنبه در شرایطی انجام میشد که فرمانداری تهران با توجه به جمیع شرایط و جمعبندی از وقایع این روز، ضمن صدور اطلاعیهای انجام هرگونه راهپیمایی و تجمع یا تحصن را ممنوع و غیرقانونی اعلام کرده بود.
سخنان هشداردهنده مقام عظمای ولایت
حوادث تلخ و عبرتآموز 18، 19، 20، 21، و 22 تیر به کندی و تلخی میگذشت. روزهایی که فرزندان انقلاب خوندلهای فراوانی خوردند و به دستور مقتدایشان سیاست صبر و سکوت و تحمل را پیشی گرفته بودند.
روز دوشنبه رخداد بسیار مهم دیگر عرصه سیاست جامعه ایران را تحت تاثیر قرار داد، و آن هم دیدار مهم جمع کثیری از دانشجویان و اقشار مختلف مردم با مقام معظم رهبری بود. مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) در این دیدار به عوامل پشتپرده این جریانها اشاره کرده و اعلام داشتند کسانی که خواب برگشت آمریکا را میبینند خوابشان تعبیر نخواهد شد. ایشان فرمودند:
«... چند سال است سعی میکنند بلکه بتوانند دانشجویان را در مقابل نظام قرار بدهند، اما موفق نشدند، بعد از این هم موفق نخواهند شد. اگر یک عده نفوذی خواستند از فرصتی استفاده کنند و از آب گلآلود ماهی بگیرند، وارد اجتماع دانشجویان شدند و شعارهایی درست کردند و حرفهایی زدند، خیال نکنند که ما اشتباه خواهیم کرد، نه، ما اشتباه نخواهیم کرد... به ملت ایران هم عرض میکنم: این ملت بزرگ و شجاع که بیست سال دشمنی را که انقلاب از این کشور بیرون راند، با قدرت پشت در نگه داشتید و نگذاشتید که این دشمن از هیچ منفذی وارد بشود، به هوش باشید.
این معنای حرفهای مکرری است که من در این چند سال به ملت ایران و به مسئولان عرض کردهام که دشمن درصدد نفوذ است. هر پنجرهای پیدا بکند، وارد خواهد شد، هوشیاریتان را بیشتر کنید. دشمن، امنیت ملی ما را هدف گرفته است. امنیت ملی برای یک ملت، از همه چیز واجبتر است. اگر امنیت ملی نباشد، هیچ دولتی نمیتواند کار کند. برای سازندگی، هیچ سنگی روی سنگ گذاشته نخواهد شد. وقتی که هرجومرج و ناامنی باشد، هیچ مشکلی از مشکلات مملکت حل نخواهد شد، نه اقتصاد مردم، نه مسائل اجتماعی مردم، نه مسائل سیاسی مردم. وقتی امنیت نبود، همه اینها از بین خواهد رفت. دشمن این را هدف گرفته است.
این را ملت ایران در همه جای کشور باید بفهمند، که البته میفهمند و میدانند، بحمدالله ملت هوشیار است و به فرزندان انقلابی خود رهنمود دادند و فرمودند. نیرویتان را برای آن روزی که کشور به آن نیازمند است، برای آن روزی که نیروی جوان و مؤمن و حزباللهی باید در مقابله با دشمن بایستد، حفظ کنید والا حالا فرض کنیم یک جوانی یا یک دانشجوی فریبخوردهای هم حرفی زد و کاری کرد، چه اشکالی دارد؟ من از او صرفنظر میکنم... این دشمنان بدانند که خواب برگشتن آمریکا به این مملکت یک خواب پریشان و غیرقابل تعبیر است.
این عناصر داخلی حقیر، این عناصر سیاسی مطرود و منفور، که ملت اینها را مثل دندان فاسدی بیرون آورد و به یک طرف پرتاب کرد، هجده، نوزده سال است که کمین گرفتهاند تا از ملت و از امام و از نام امام و از راه امام انتقام بکشند، اینها هم بدانند که اشتباه کردند، در همین قضیه هم اشتباه کردند، خودشان را لو دادند و چهره خودشان را مشخص کردند... .»
مقطع سوم غائله و گسترش بحران به سطح شهر
بیگمان انتظار همگان این بود که پس از فرمایشات مدبرانه رهبر معظم انقلاب و ضرورت خاتمه هر چه سریعتر تظاهرات و آشوبهای خیابانی، تهران، سهشنبه خود را با آرامش و با پشت سر گذاشتن خستگی چندین روز التهاب و ناآرامی آغاز کند، اما در عمل سیر حوادث به گونهای دیگر رقم خورد و عناصر دشمن به مقابله عملی با نهاد مردمی و الهی ولایت فقیه پرداختند و چهره واقعی خویش را نمایاندند.
سهشنبه 22 تیر ماه پرده دیگری از نمایش آشوبهای خیابانی به اجرا درآمد. از صبح همین روز بار دیگر تظاهرات پراکنده در اطراف دانشگاه تهران از سر گرفته شد و دامنه آن به میدان ولیعصر، خیابان ولیعصر، میدان انقلاب، بلوار کشاورز، خیابان سعدی، خیابان جمهوری، خیابان کارگر و برخی خیابانها و مناطق مرکزی شهر از جمله لالزار، میدان امام، بهارستان و بازار تهران گسترش یافت. در جریان این درگیریها یک دستگاه اتوبوس در میدان انقلاب به آتش کشیده شد و خساراتی نیز به مغازهها و مجموعههای تجاری وارد آمد. روز سهشنبه شعارهای برخی ساختارشکنانه و اهانتآمیز شنیده میشد.
نهادهای بلندپایه نظام، به ویژه نهادهای امنیتی، از جمله وزارت اطلاعات در روزهای پس از وقوع حادثه کوی و شیوع تظاهرات و تنشهای خیابانی، به طور رسمی از طرف شورای عالی امنیت ملی موظف به بررسی و تحقیق پیرامون علل و عوامل بروز این حوادث شده بودند. در همین زمینه وزارت اطلاعات با صدور اطلاعیهای پیرامون حوادث یاد شده ضمن خاطرنشان کردن این نکته که «اطلاعات به دست آمده حکایت از تلاش برنامهریزی شده برخی گروهکهای ضدانقلاب برای سوءاستفاده از جریانات اخیر دارد» تصریح کرد:
«براساس اعترافات دستگیرشدگان برخی از افراد و گروهکهایی که در آشوبهای اخیر نقش فعالی داشتهاند، از خارج از کشور پشتیبانی و هدایت میشدهاند و به طور مستمر به شماره حسابهای مشخصی برای آنان پول واریز میشده است.»
حمله به نهادهای انتظامی
از آنجا که اقتدار و حفظ هر نظامی در پرتو سلامت و ثبات نهادهای امنیتی آن و اعتماد افکار عمومی نسبت به آنهاست، براندازی و سرنگونی هر حاکمیتی نیز، نیازمند شکستن اقتدار آن و سلب اعتماد افکار عمومی از این نهادهاست.
در واقع تجدیدنظرطلبان، از آنجا که میدانستند بر اساس نظام تشکیلاتی نهادهای امنیتی ـ به خصوص سپاه پاسداران و نیروی انتظامی ـ سلطه کامل بر آنها ممکن نیست، در حالی که از به دست رفتن مدیریت این نهادها ناامید شده بودند و این ناامیدی را پس از جریان قتلهای زنجیرهای و واقعه کوی دانشگاه تجربه کرده بودند، تمام همّ و غم خود را برای تضعیف نهادهای امنیتی قرار دادند؛ حلقه اول این طرح، قتلهای زنجیرهای بود و هدف: تضعیف وزارت اطلاعات؛ حلقه دوم طرح، تله پهن شده در کوی دانشگاه بود و هدف: تضعیف نیروی انتظامی و حلقه سوم، انجام عملیات ترور و هدف: تضعیف سپاه پاسداران و نیروهای بسیج بود.
در همین ارتباط و از روز شنبه، 19 تیرماه 1378 رسانههای بیگانه و روزنامههای زنجیرهای با جنگ روانی گسترده، عملیات تضعیف و بیاعتبار ساختن پایههای اقتدار نظام و ارزشهای الهی آن را در دستور کار خود قرار میدهند.
بنابراین هجوم سازماندهی شده بیسابقهای به نیروهای انتظامی صورت گرفت و نیروی انتظامی در آن شرایط بس خطیر، از ناحیه دوست و دشمن به شدت مورد بیمهری و هتاکی و توبیخ واقع شد.
نیروی انتظامی که همواره و در هر شرایطی حافظ جان، مال و ناموس مردم بوده است، بیخبر از آنکه چه دامی برای از بین بردن وجاهت و حیثیت این نیرو گسترده شده، برای ختم غائله وارد صحنه عمل میشود، اما با شروع عملیات که در راستای انجام وظیفه قانونی این نهاد بود، سمپاشیها علیه این نیرو نیز آغاز گشت!
در همین راستا روزنامه صبح امروز، ارگان حزب مشارکت که حجاریان سکاندار آن بود، از 19 تا 23 تیر این چنین به تشویش اذهان عمومی پرداخت و امنیت ملی نظام را تهدید نمود: «پس از محفل اطلاعاتی، امروز نوبت محفل انتظامی است»؛ «گارد آهنین، سحرگاه با میلگرد آمد»؛ «نیروی انتظامی به طور پنهانی با گروه فشار متحد شده است»؛ «نیروی انتظامی و انصار، به دنبال عقیم کردن جنبش دوم خرداد بودند»؛ «پلیس ما فقط پاسبان صاحبان امتیازات اجتماعی خاص است.»
روزنامه جامعه، ارگان دیگر حزب مشارکت توسط جلاییپور هدایت میشد، نیز از قافله عقب نماند و با نشر اکاذیب و تحریف واقعیت، فضا را متشنجتر ساخت: «حرکت خشونتبار نیروی انتظامی علیه دانشجویان به کشته شدن چند دانشجو منجر شد»؛ «حمله مغولوار نیروی انتظامی برای سرکوب، قلع و قمع و زهر چشم گرفتن از داشجویان بود»؛ «گروه شبه نظامی همراه با گارد ویژه نیروی انتظامی، همهجا را آتش میزنند و نابود میکنند و هرکسی را ببینند کتک میزنند.»
مطالبی که در حادثه کوی دانشگاه در خصوص نیروی انتظامی مطرح گردید، عمدتاً حول دو موضوع بود و تبلیغات نیز پیرامون همین دو موضوع انجام شده است:
1. استعفای فرمانده وقت نیروی انتظامی.
2. واگذاری اختیارات بیقید و شرط فرماندهی نیروی انتظامی به وزارت کشور.15
اگرچه افراد زیادی در خصوص کمبود اختیارات وزیر کشور در رابطه با نیروی انتظامی صحبت کردند و برای امتیازگیری خواستار حل این مشکل میشدند، ولی حجتالاسلام والمسلمین رئیسی، رئیس وقت سازمان بازرسی کل کشور در این خصوص معتقد بود:
«اختیارات لازم برای اداره نیروی انتظامی به وزیر کشور داده شده است... اختیاراتی که از جانب فرماندهی معظم کل قوا به وزیر کشور تفویض شده است، نه تنها کمتر از وزیران پیشین نیست، بلکه در برخی موارد بیشتر است.»16
در همین راستا معین، کاندیدای حزب مشارکت در نهمین انتخابات ریاست جمهوری، همان روز در اقدامی سیاسی استعفا داد.
عملکرد برخی مطبوعات در غائله 18 تیر 78
مطبوعات توانایی آن را دارند تا با سوءاستفاده مخالفان و در کارکردی منفی و براندازانه، از ابزارهای بسیار مهم برای ایجاد رویگردانی اجتماعی، استحاله و فروپاشی عمل نمایند. در این فرآیند مطبوعات از یک سو با کارکرد حزبی خلأ احزاب و نهادهای به اصطلاح مدنی را پر و جامعه را تقسیمبندی میکنند و از دیگر سو در نقش نیروی فشار ظاهر شده، با جنگ روانی، افکار عمومی را جابهجا و نحریک مینمایند و بدین ترتیب با سامان بخشیدن به سطوح فشار از پایین، عملیات چانهزنی از بالا را نیز هدایت میکنند. مطبوعات در کارکردی ویرانگر با تضعیف نظام و سلب مشروعیت ـ مقبولیت عامه ـ از حاکمیت و همچنین بیاعتبار ساختن و تخریب ارکان آن، رویگردانی اجتماعی و فروپاشی را از طریق نافرمانی مدنی رقم میزنند.
روزنامه تعطیل شده خرداد با انتخاب تیتر «کوی دانشگاه تهران به خون کشیده شد» جنجال برانگیزترین تیتر را برای صفحه اول خود برمیگزیند.
روزنامه خرداد در نخستین موضعگیری خود در قبال این مسئله، وقوع حوادثی از این دست را دلیلی بر این مدعا میداند که فضای سیاسی کشور به هیچوجه تجدید آزادی مصرح در قانون اساسی از جمله آزادی مطبوعات را پذیرا نیست.(!)
روزنامه خرداد با طرح این مسئله به تجمع و ایجاد جو ناامنی توسط این گروه از دانشجویان در شب حادثه و غیرقانونی بودن اقدام آنان هیچ اشارهای نمیکند و تنها به خواستههای دانشجویان توجه دارد و به این پرسش هم پاسخی نداده است که آیا عدهای که خاتمی در 22 تیرماه آنها را آشوبطلب خواند، با ایجاد ناامنی و اغتشاش میتوانند باعث تغییر قانونی یا عزل مسئولی شوند؟!
سیاستگذاران روزنامه خرداد در ادامه تحلیلهای خود حوادث کوی دانشگاه و تبعات بعدی آن را به گردن نیروهای حزباللهی میاندازند.
تیتر اول روزنامه پس از 18 تیر روزنامه خرداد جالب توجه است، این روزنامه در 19 تیر 78 صفحه اول خود را با این تیتر درشت به چاپ میرساند، «کوی دانشگاه تهران به خون کشیده شد»(!) و تعداد دیگری از روزنامههای موسوم به زنجیرهای آن زمان از کشته شدن 3 تا 5 نفر و همچنین مجروح شدن صدها تن از دانشجویان خبر میدهند.(!)
«قتل حداقل 2 دانشجو در حمله نیروی نظامی به خوابگاه قطعی است.»(!) این مطلبی است که در روزنامه 20 تیرماه صبح امروز چاپ شده بود. این روزنامه در تاریخ 19 تیرماه 78 همچنین نوشت:
«برخوردهای خشونتآمیز لاجرم واکنشهای خشن نیز در پی خواهند داشت و در نهایت جو جامعه به ناآرامی و التهاب کشیده خواهد شد و اعمال خشونت علیه دانشجویان آن هم در حریم دانشگاه از یک سو جنبش دانشجویی را به اتخاذ شیوههایی وادار میکند که موجب گسترش فضای خشن در بخشهای دیگر جامعه میشود و از سوی دیگر راه را برای فرصتطلبانی باز میکند که از آب گلآلود خشونت و ناامنی، ماهیهای دلخواه خود را میگیرند.»
روزنامه صبح امروز معتقد بود که جریانهای کوی دانشگاه تنها برای به خشونت کشاندن کشور طراحی شده و اصلاحات خاتمی را هدف قرار داده بود.(!)
این روزنامه از مرحله جدید تهاجم سیاسی به دولت خاتمی خبر میدهد و در تاریخ 28 تیرماه 78 مطلبی مینویسد:
«تضعیف خاتمی و راهحلهای او یعنی اوجگیری مجدد بحرانها.»(!)
روزنامه نشاط هم همچون روزنامههای همطیف، در تحلیلهای خبری خود، بیشتر به تحریک دامنزدن به تشنجات اقدام میکرد.
این روزنامه در سرمقاله خود در 21 تیر ماه 1378 نوشت:
«جنبش دانشجویی که علاوه بر اوصاف کلاسیک خود یعنی صراحت، صداقت و فداکاری اینک به یک تجربه گرانبهای 20 ساله نیز مجهز است میرود تا بعضی را از خواب جزمیت بیدار کند. زیرا این بار عقدههای متراکم سر ریز کرده و فشارها به حدی رسیده که جان ارزان شد، این بار رعب به جای اینکه نصر آفریند رسوایی آفرید.»(!)
تلاش برای بزرگنمایی جادثه رخ داده، آمار غیرواقعی از تلفات حادثه، نپرداختن به همه ابعاد حادثه از جمله اقدامهای غیرقانونی و آشوبطلب از جمله رویکردهای این دسته از مطبوعات کشور در آن رویداد است.
نقش روزنامههای حزب مشارکت، به عنوان گروه فشار مطبوعاتی در ایجاد، هدایت و شعلهور ساختن غائله کوی دانشگاه به گونهای عیان و مشخص بود که بسیاری از مقامات بلندمرتبه نظام جمهوری اسلامی بر این مطلب مهر تأیید زدند. محمدرضا باهنر، نماینده وقت مجلس با بیان این مطلب که روزنامه نشاط قبل از وقوع جریان کوی، از واکنش شدید جنبش دانشجویی در قبال تعطیلی روزنامه سلام خبر داده است، به نقش این روزنامه در غائله کوی اشاره نمود:
«پس از اینکه روزنامه نشاط در روز پنجشنبه 17 تیرماه اعلام کرد، جنبش دانشجویی در قبال تعطیلی روزنامه سلام ساکت نخواهند ماند، مسائل کوی دانشگاه به وجود آمد.»17
حجتالاسلام رئیسی، رئیس وقت سازمان بازرسی کل کشور، نیز بر این مطلب صحه گذاشته و بیان کرد که:
«برخی مطبوعات بدون توجه به پیام دردمندانه مقام معظم رهبری و فریاد خروشان ملت در راهپیمایی چهارشنبه گذشته، همچنان به تضعیف روحیه مردم و تشویش اذهان عمومی و فتنهگری مشغولند. اقدام این مطبوعات همصدایی با رسانههای گروهی دشمنان و بوقهای استکباری و از مصادیق اخلال در امنیت ملی است.»18
همچنین حسن غفوریفرد، نماینده وقت مجلس نیز با اشاره به نقش مطبوعات غوغاسالار در این غائله میگوید:
«متاسفانه برخی از مطبوعات بریده از مردم و کم توجه به شعارهای انقلابی آنان، مستقیم یا غیرمستقیم در گسترش و شاید هم هدایت و رهبری فتنهها و آشوبها کمک نمودند.»19
عملکرد رسانههای بیگانه
رادیو آمریکا در بیستم تیرماه خبر میدهد:
«در پی درگیریهای خونبار بین دانشجویان ایرانی و نیروهای امنیتی آن کشور، دست کم سه نفر از دانشجویان کشته شدند و کشور دستخوش ناآرامی شدید شده است.»(!)
رادیو رژیم صهیونیستی هم در نوزدهم تیرماه 78 در خبرهای خود اعلام کرد:
«در جریان حملات خشونتباری که گروه موسوم به انصار حزبالله و نیروهای ضدشورش حکومت اسلامی شب گذشته علیه دانشجویان در تهران انجام دادند؛ دست کم 5 تن از دانشجویان کشته شدند و دهها نفر هم زخمی که حال چند تن از آنان وخیم است.»(!)
راستی بین محورهای رسانههای آمریکایی و صهیونیستی همسویی و قرابت در چه حد است؟ و این همسویی چه پیامی در خود دارد؟
این بزرگنمایی و متهم کردن نیروهای حزباللهی و انتظامی در حالی صورت گرفت که در ا ین چند روز شوم گروهیی از دانشجویان به همراهی اراذل و اوباش هر آنچه خواستند کردند و حتی حریم خانه خدا را هم شکستند اما حتی یک نفر از آشوبگران هم کشته نشد!
در انتظار حماسه
در ساعت پایانی روز سهشنبه 22 تیر، پیام هشداردهنده و آرامشبخش رهبر معظم انقلاب التیامی بر زخمهای ناسوری بود که از حرامیان بر پیکره دوستداران و پیروان خمینی کبیر(ره) رسیده بود. مقتدای دل مردم ایران در آن پیام فرمودند:
«ملت رشید و غیور ایران! مردم عزیز تهران! دو روز است که جمعی از اشرار با کمک و همراهی برخی از گروهکهای سیاسی ورشکسته و با تشویق و پشتیبانی دشمنان خارجی در سطح تهران، به فساد و تخریب اموال و ارعاب و عربدهجویی پرداخته و موجب سلب امنیت و آسایش مردم شدهاند. دشمنان زبون و حقیر اسلام و انقلاب گمان کردهاند انقلاب و مردم مؤمن و انقلابی به آنان اجازه خواهند داد که با فتنهانگیزی خود، راه سلطه آمریکایی جنایتکار را بر میهن عزیز ما هموار کنند.
گروهکهای وابسته و معاند، طبق تحلیل اربابان و معلمان خود، گمان کردهاند مردم ایران از اسلام و انقلاب دست برداشتهاند و به خیال باطل خود میخواهند از انقلاب اسلامی انتقام بگیرند، ولی غافل از اینکه ملت مؤمن و شجاع و هوشیار به آنان و اربابان و پشتیبانان آنان اجازه ادامه شرارت را نخواهند داد و نظام مقتدر اسلامی، آنان را به شدت منکوب خواهد کرد. به مسئولان در دولت و به خصوص مسئولان امنیت عمومی تأکید شده است که با درایت و قدرت، عناصر مفسد و محارب را در جای خود بنشانند و بیشک کسانی که چشم به فتنهانگیزیهای این رو سیاهان دوختهاند، مأیوس خواهند شد.
ملت بزرگ ایران مخصوصاً جوانان عزیز باید در کمال هوشیاری مراقب حرکات دشمن باشند و به طور کامل با مأموران همکاری کنند و عرصه را بر عناصر مزدور و خودفروخته دشمن تنگ نمایند و به خصوص فرزندان بسیجیام باید آمادگیهای لازم را در خود حفظ کنند و با حضور خود در هر صحنهای که حضور آنان در آن لازم است، دشمنان زبون را مرعوب و منکوب سازند.
تأیید اسلام و مسلمین را از خداوند متعال مسئلت میکنم.
سیدعلی خامنهای»
سازمان تبلیغات اسلامی روز 22 تیرماه با دعوت از مردم انقلابی و ولایتمدار اعلام کرد که روز چهارشنبه 23 تیرماه ساعت 10 صبح دانشگاه تهران پذیرای حضور شرکتکنندگان در راهپیمایی «لبیک به مقام معظم رهبری و دفاع از نظام مقدس جمهوری اسلامی» باشد.
سرانجام چهارشنبه فرارسید و پایان حادثه به یک حماسه بزرگ ختم شد. همه کسانی که در این غائله نقش داشتند، چه عوامل داخلی سرسپرده و چه عوامل خارجی که آن را رهبری کردند، در 23 تیرماه با بهت و حیرت وصفناپذیری روبرو شدند. حضور آگاهانه و میلیونی مردم نقاط مختلف کشور به ویژه مردم تهران در واقع به یک هفته آشوب و التهاب پایان داد. دم مسیحایی رهبر فرزانه و دلسوخته انقلاب آب زلالی بود بر آتش برافروخته شده توسط شیاطین، سخنان مقام معظم رهبری در اوج بحران بازتاب مثبت و مطمئنی در جامعه داشت به طوری که باعث کنترل و مهار بحران و حضور میلیونی و به یاد ماندنی مردم در 23 تیرماه سال 1378 داشت.
در روز 23 تیر مردم با یک اشاره رهبری آنچنان به صحنه آمدند که دیگر کسی نتوانست بازی رسوای 18 تیر را ادامه دهد و صحنه معادله به نفع مردم و انقلاب به هم خورد و خیابانها از لوث وجود اراذل پاکسازی و در نهایت، آتش این فتنه به دامن خود آنها افتاد.
در واقع، حماسه 23 تیر که روز تجسم نفوذ کلام رهبر و تجلی اراده راسخ ملت در دفاع از انقلاب بود، یک درس بزرگ برای همگان داشت و آن اینکه این ملت از انقلابی که خود، آگاهانه به راه انداخته، در هر شرایطی پاسداری میکند و به هیچکس اجازه نمیدهد که با ثمره خون شهیدان و خون دلهای ملت بازی کند. مردم هوشیار و انقلابی ایران در آن حضور حماسی به همگان نشان دادند هرگز اجازه نخواهند داد آتش کینه دشمن در خرمن انقلاب بیفتد و هر دست متجاوز و اندیشه تبهکاری را در آتش خشم انقلابی ملت خواهند سوزاند.
نتیجهگیری
با توجه به این تجربه تلخ میتوان چنین نتیجهگیری کرد که بحرانهای سیاسی ـ اجتماعی مثل بحران 18 تیر 1378 به مثابه هشداری برای مسئولان و دستاندرکاران جمهوری اسلامی است تا همواره آگاه باشد که دشمن در کمین کوچکترین جریانات نشسته است تا با سوءاستفاده از روحیه جوان و انقلابی قشر دانشجو در جهت منافع خود بهرهبرداری نماید.
در اینجا هوشیاری دانشجویان مسلمان و انقلابی و آگاهی بخشی نسبت به تحولات جاری کشور این حربه را نیز بیاثر ساخته و بدخواهان و فرصتطلبان را از اهداف خویش دور میسازد. دانشجوی مسلمان ایرانی که در عهد خویش با امام و رهبری تردید ندارد، خواستهها و مطالبات خویش را در چارچوب نظام اسلامی دنبال کرده و در دام فریب دشمنان گرفتار نمیآید و خوب میداند لیبرالهایی که امروز سنگ دانشجو را بر سینه میکوبند، دیروز و در واقعه تاریخی فتح لانه جاسوسی، دانشجو را در خط شیطان و حرکت دانشجویی را ضد ملت میدانستند.
و سرانجام اینکه جریان خروشان انقلاب اسلامی هرگز در برابر حیله و مکر دشمنان توقف و انحراف نمییابد و چنین وقایعی جز به تناور شدن نظام اسلامی و روسیاهی دشمنانش نمیانجامد.
عبرتها
هر چند با گذشت بیش از 12 سال از غائله 18 تیر، هنوز بسیاری از ابعاد پنهان این حوادث برای عبرتگیری، به خوبی موشکافی نشده است اما امروز با فرو نشستن موج تبلیغات غوغاسالاران، فرصت مناسبتری برای بازخوانی و تجزیه و تحلیل فتنه 18 تیر سال 78 پیش آمده است و ما در اینجا در حد حوصله این نوشتار به موارد زیر به عنوان عبرتها و پندهای این حادثه، برای قشر دانشجو، جناحهای سیاسی و مسئولین اشاره میکنیم:
الف) جدی گرفتن خطر تجدیدنظرطلبان داخلی: در غائله 18 تیر، نقش سازمان یافته عناصر سیاسی و ورشکستگان سیاسی تجدیدنظرطلب و ارتباط مستقیم آنها با گروههای ضدانقلاب خارج از کشور و آمریکا به وضوح معلوم شد. این عناصر که مانند میکروبهای پنهانی هستند که در صورت وجود آلودگی و فراهم شدن شرایط آشکار میشود و سلامت جامعه را به خطر میاندازند، در حادثه کوی دانشگاه هم همین نقش را ایفا نمودند. بنابراین بر جناحهای سیاسی دلسوز کشور و دانشجویان آگاه، لازم است که در حرکتها، اعتراضها و فعالیتهای سیاسی خود، مواظب فرصتطلبی این عناصر باشند تا ناخواسته زمینهساز و جاده صافکن مقاصد آنها نشوند.
تجربه انقلابهای مخملین نشان میدهد، سرمایهگذاری بر روی جوانان ـ به ویژه جنبشهای دانشجویی ـ یکی از مهمترین مؤلفههای پیشبرنده طرحهایی چون براندازی نرم است. این پروژه در جمهوری اسلامی ایران نیز از اوایل دهه 70 شمسی، به صورت جدی کلید خورد تا گروهی از عناصر خودفروخته و وابسته، اقدام به سربازگیری از دانشگاههای کشور نمایند.
در پروژهای که حلقه کیان طراحی نموده بودند، مأموریت عبور از میدان مین و خطوط قرمز به عهده جنبش به اصطلاح دانشجویی گذاشته شد تا جنبشی که خاستگاه و فلسفه وجودی آن با عدالتخواهی، استکبارستیزی و استقلالمحوری تعریف شده است، به ابزاری در جهت تحقق و اجرای سناریوی دشمن تبدیل گردد. ثمره این سرمایهگذاریها در شبه کودتای 18 تیر سال 78، خود را به خوبی نشان داد و عناصر فریبخوردهای چون علی افشاری، احمد باطبی، رضا دلبری، اکبر عطری، عبدالله مومنی، سعید رضویفقیه، امیرعباس فخرآور و... به عنوان پیشقراولان جنبش دانشجویی معرفی گردیدند.
خروج کردگان از آرمانها و اندیشههای امام عظیمالشأن و پشتکنندگان به اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی، با پشتیبانی رسانههای بیگانه، همه ساله در سالگرد شبه کودتای 18 تیر در تلاشند تا با تحریک افراطیون در دانشگاهها، حادثهای دیگر به مانند کوی دانشگاه حتی در ابعاد کوچک را خلق نموده و 18 تیر دیگری را شبیهسازی نمایند.
ب) تکیه بر توده مردم در حل مشکلات: حماسه عظیم و بینظیر 23 تیر 78 تمامی معادلات و محاسبات غائلهآفرینان را خنثی نمود. این حضور در حالی بود که بسیاری از گروهها و دستههای سیاسی در مورد حضور مردم در 23 تیر در شک و تردید به سر میبرند و حتی روز قبل از آن، جرئت صدور یک اطلاعیه برای حمایت و دعوت به حضور در راهپیمایی فردا را از طرف گروه متبوع خود نداشتند اما با مشاهده موج میلیونی مردم مثل قطرهای خود را به دریای خروشان مردمی رساندند و این مسئله مؤید دیگری است که در بحرانها و غائلهها رمز موفقیت تکیه بر آحاد مردم و نیروی عظیم آنها است. پس بر مسئولین و قشر تحصیل کرده است که به جای تکیه بر گروههای خاص و احزاب سیاسی، نیروی قدرتمند مردم را صادقانه تکیهگاه خود قرار دهند.
ج) عدم اعتماد به سیاسیون بیتقوا: در ایجاد و گسترش حادثه 18 تیر، برخی از سیاسیون ظاهر صلاح که گاهی هم دارای مسئولیتی در دولت بودند، نقش داشتند. این افراد چنان حریص بر کسب قدرت و حفظ منافع گروهی و فردی خود بودند که برای رسیدن به مقاصدشان، که از جمله آنها فتح سنگر به سنگر نهادها و ارگانها نظیر قوه مقننه بود، حاضر شدند هزینههای سنگینی را بر نظام اسلامی و کشور وارد کنند و اقتدار نیروی انتظامی، سلامت جسمی و روحی دانشجویان را فدای مطامع خود کنند. بنابراین به نظر میرسد شناسایی و طرد افراد بیتقوا و سیاسیکار بر قشر جوان دانشجو، مسئولین دلسوز نظام و افراد صادق در گروههای سیاسی لازم است تا ناخواسته آتشبیار معرکه هوا و هوسهای آنها نشوند.
د) نقش بیبدلیل ولایتفقیه در حل معضلات و بحرانها: در غائله 18 تیر در حالی که برخی از مسئولین در فکر استعفا و شانه خالی کردن از مسئولیت بودند و برخی دیگر با سادهاندیشی برخوردهای سستی را از خود بروز میدادند، رهبر انقلاب با برخوردهای حکیمانه ضمن دلجویی از دانشجویان و جدا نمودن صف آنها از صف ضدانقلاب با یک پیام بسیجیان و مردم را به صحنه آورد و فتنه را خاموش و دشمنان را که در تدارک جشن پیروزی بودند، برای بار دیگر مأیوس کرد. بنابراین حفظ و تقویت ولایت فقیه برای جناحهای سیاسی، دانشجویان و همه مردم و مسئولین، اگر خواستار حفظ دین، انقلاب و کشور هستند یک امر ضروری و غیرقابل انکار است.