تاریخ انتشار : ۰۷ آذر ۱۳۹۱ - ۰۹:۱۸  ، 
کد خبر : ۲۴۸۸۹۹

سفرنامه ترکیه (بخش شانزدهم)


سیروس محمودیان: حدود ساعت 11-10 صبح اولین روز عید امسال است که برادرزاده‌ام از تهران تماس می‌گیرد. گذری سال نو را تبریک می‌گوید و از دلیل تاخیر چندروزه سفرم به ترکیه می‌پرسد. وقتی خیالش از بابت حتمی بودن سفر راحت می‌شود سفارش یک شلوارک ترک را می‌دهد. مشخصات لباس مورد نظر را با توصیفات مکمله که می‌دهد از او می‌پرسم برای تبریک سال نو زنگ زدی یا سفارش سوغاتی؟ با خنده می‌گوید هر دو.
«مهدیه» تا از من قول سوغاتی را نمی‌گیرد خداحافظی نمی‌کند. تلفن را که قطع می‌کنم به فکر می‌افتم با این همه سفارش ریز و درشت سوغاتی‌ها باید چه بکنم. انصافا فهرست بلندبالایی شده است؛ نه فرصت خرید دارم و نه امکان حمل و نگهداری آن در طول سفر. قرار است بیش از 6-5 هزار کیلومتر در ترکیه سفر زمینی داشته باشم، از جاهای مختلفی دیدار و با مردم کوچه بازار و کسبه گپ و گفت کنم.
خرید این سوغاتی‌ها یک مشکل است و آوردن آنها به ایران هم مشکلی دیگر. تازه موقع بازگشت در ورودی مرز به سوغاتی‌های خریداری شده عوارض گمرکی هم باید بپردازم. در سفر قبلی از معافیت گمرکی پاسپورت استفاده کرده‌ام. معمولا ارزیاب‌ها میزان عوارض مازاد بر معافی را دلبخواهی اعمال می‌کنند. در حقیقت بخشی از این سفارشات سوغاتی از تبعات طبیعی عقب افتادن ناخواسته سفرم به ترکیه است. در سفر قبلی که دلار ارزان‌تر بود برای اغلب اقوام سوغاتی آورده بودم اما امسال اوضاع ارزی خیلی فرق کرده، قیمت دلار بیش از 2هزار تومان شده است.
من که در سفر‌های قبلی تفاوت فاحش قیمت اجناس دستفروشی با مغازه‌دار‌های ترک را دیده‌ام به خود دلداری می‌دهم که به نوعی به واسطه خرید از دستفروشی‌ها مشکل هزینه خرید سوغاتی‌ها را حل خواهم کرد. طبیعی است که در عین یکسان بودن کیفیت اجناس ترک بویژه در بخش البسه، تفاوت قیمت اجناس دستفروش‌ها با مغازه‌دارها بسیار زیاد است. برخی کاسب‌های ترک، توریست‌های ذوق‌زده ایرانی! را حسابی تیغ می‌زنند. چرخی کوتاه در بازار‌های لوکس در مناطق توریستی استانبول و آنتالیا و تطبیق قیمت‌ها با نرخ دستفروش‌ها تجربه ذی‌قیمتی! است که در سفرهای قبلی کسب کرده‌ام. همانند ایران چانه‌زنی در بازارهای ترکیه با کمی گستردگی بیشتر عمومیت دارد.
حتی اشخاص هنگام ورود به هتل و گرفتن اتاق یا خرید بلیت اتوبوس نیز چانه‌زنی می‌کنند. امسال هنگام بازگشت از استانبول به ارزروم برای خرید بلیت اتوبوس با داستان جالبی روبه‌رو‌ شدم؛ به محض خارج شدن از متروی اتوگار استانبول- ترمینال پسر جوانی که قیافه تابلویی دارد و رنگ و بوی اعتیاد از سر و رویش می‌بارد جلوی مرا گرفته و پس از کش و قوس‌هایی بلیت را با نرخ کمتری برایم تهیه کرد. معمولا در خرید از دستفروش‌های ترکیه منطق چانه‌زنی به خوبی جواب می‌دهد. در کنار دستفروش‌های البسه، اغذیه‌فروشی سیار غیربهداشتی نیز از مشاغل رایج در ترکیه است. عموما جز در مناطق توریستی، بهداشت محیط در دیگر مناطق ترکیه معنایی ندارد.
در مناطق فقیرنشین برخی اغذیه‌فروشان دوره‌گرد با ایجاد تغییراتی در اتاقک ماشین‌های فرسوده بساط فروش ساندویچ گرم را برپا می‌کنند که اتفاقا به دلیل ارزان بودن ساندویچ گرم آنها مشتریان پر و پا قرص زیادی هم دارند. فروش برنج و نخود پخته و گوشت مرغ نیز یکی از مشاغل قابل توجه در حوزه دستفروشی مواد غذایی است. معمولا دستفروش‌ها در شرایط کاملا غیربهداشتی روی گاری مخلوط برنج و نخود پخته را می‌فروشند. فروش هندوانه قاچ‌زده روی گاری دستی نیز زیاد به چشم می‌خورد. اگرچه گفتنی است بیکاری، گرانی میوه و فقر عمومی یکی از دلایل اصلی فروش میوه به شکل غیربهداشتی در محل معابر عمومی است. فروش حلزون کباب شده نیز بخشی از مشاغل دوره‌گرد را در شهر استانبول تشکیل می‌دهد.
حلزون‌های پخته شده در چرخ‌دستی‌هایی که حفاظ شیشه‌‌ای دارند، عرضه می‌شود. مردم حلزون را همراه لیموترش می‌خورند. حال من از دیدن رهگذران در حال خوردن حلزون بد می‌شود اما به دلیل جالب بودن خوردن حلزون به هر نحو ممکن از جوانی خواهش می‌کنم اجازه دهد هنگام خوردن حلزون از وی یک عکس بگیرم. وی هم با روی باز از پیشنهادم استقبال می‌کند. به من تعارف می‌کند که شما هم از حلزون بخورید، خیلی خوشمزه است، صدف لزج و خوش‌طعم است. تشکری می‌کنم و چند عکس می‌گیرم. همین که عکس مطلوب را می‌گیرم به سرعت از محوطه دور می‌شوم. شاید لحظه‌‌ای توقف می‌کردم حالم به هم می‌خورد. به هر حال دستفروشی در ترکیه شغل اصلی جمع کثیری از مردم است.
بر اساس گزارش رسمی موسسات مختلف، خط فقر در ترکیه بیش از یکهزار و 362 یورو است که افزودن تورم حدود 20 درصدی اعلام شده بیش از حد تصور بر مشقت‌های یک زندگی معمولی در ترکیه می‌افزاید. در حال حاضر جمع قابل توجهی از مردم ترکیه برای تامین هزینه‌های اساسی زندگی از قبیل تغذیه، اجاره‌بهای مسکن، ایاب و ذهاب، سوخت، پوشاک، آموزش و پرورش، بهداشت و درمان با مشکلات عدیده‌‌ای روبه‌رو‌ هستند. اساسا به دلیل فقر و ناتوانی مالی تفریحات سالم، گشت و گذارهای خانوادگی و میهمانی‌های فامیلی مرسوم در ایران برای آنان هیچ معنای خارجی ندارد. هزینه عروسی نیز در حد هزینه‌های رسمی اجباری گریزناپذیر قابل تعریف است. مراسم کفن و دفن و عزاداری نیز مختصر و کم‌خرج است.
در واقع طبقه متوسط رو به پایین که بخش عمده‌‌ای از مردم را تشکیل می‌دهند انصافا امکان هزینه‌کرد در این مسائل ضروری را ندارند. در کشور ترکیه حدود 50 درصد درآمد خانوارها صرف هزینه مسکن و یک تغذیه بخور و نمیر دست و پا شکسته می‌شود. مهاجران مناطق شرق و جنوب‌شرق ترکیه که اغلب کردزبان هستند با وضع اسفبارتری مواجه هستند. دست باز کردن مردم در مقابل توریست‌ها به لطایف‌الحیل خود نوعی گدایی است که از شگردهای مردم گرفتار برای تامین مخارج یومیه است؛ از گدایی ته‌مانده نوشیدنی‌ها و اغذیه گرفته تا انجام شیرین‌کاری‌های بچگانه برای خنداندن توریست‌ها و گرفتن چند لیر ترک. به هر حال مردم در شهر‌های بالای ترکیه برای گذران امور چاره‌‌ای جز دستفروشی در مناطق توریستی ندارند.
مشاغل پست مانند کار در کاباره‌ها و مراکز فحشا و فساد نیز جای خود را دارد که بخشی از دختران و پسران جوان ترکیه‌‌ای از سر ناچاری و برای دریافت چندرغازی پول سیاه در دام باندهای مافیایی دایرکنندگان مراکز فحشای ترکیه گرفتار شده‌اند. در ساعات پایانی روز در مناطق و مراکز توریستی ترکیه بساطی‌های زیادی را می‌توان دید که با وجود ممانعت‌های ماموران شهرداری‌ها به دستفروشی مشغول هستند. پیر، جوان، زن و کودک در شرایط ناگواری درآمدی بخور و نمیری کسب می‌کنند که تنها قادر به تامین حداقل نیازهای یومیه خویش هستند. اغلب بساطی‌ها در یک جنگ و گریز شغلی با ماموران شهرداری بسر می‌برند که خود این تعقیب و گریز‌ها داستان همیشگی مناطق یادشده است.
گاهی حضور ماموران پلیس ورق را کاملا به نفع شهرداری‌چی‌های برمی‌گرداند. ترس از پلیس یک امر کاملا نهادینه شده در جامعه ترکیه است. ترس از پلیس ارتباطی به شغل یا طبقه اجتماعی اشخاص و افراد ندارد. برخورد خشن پلیس با مردم و نمایش این نوع برخوردها از طریق شبکه‌های تلویزیونی ناخواسته بر این ترس از نام پلیس می‌افزاید. نام پلیس بیش از آنکه بر افزایش امنیت روانی– اجتماعی جامعه بیفزاید، خود عامل روشنی برای ایجاد رعب و وحشت بی‌دلیل نزد شهروندان ترک می‌شود. شب دوم اقامت در استانبول هنگام بازگشت به هتل خواستم با تلفن‌کارتی‌های نزدیک هتل با ایران تماس بگیرم. با وجود آنکه دیروقت بود اما چند نفری در مقابل باجه‌ها به نوبت ایستاده بودند. چند نفری هم ایرانی بودند.
پسر جوانی با آب و تاب برای دوستانش از اتفاقات سفرش می‌گفت؛ کیف‌اش کوک بود. خانم مانتویی هم همراه دختر نوجوانش که پوشش مناسبی نداشت در نوبت تماس بودند. پسر که ظاهرا از ایرانی بودن آن زن و دختر نوجوان بی‌اطلاع بود ناگفتنی‌های زشتی را مرتبا در تلفن تکرار می‌کرد. کمی احساس شرم می‌کنم. به اطراف نگاهی می‌اندازم، در کوچه کناردستی بساط دستفروشی پهن است. با خود فکر می‌کنم تا رسیدن نوبت تلفن نگاهی به بساط کناری بیندازم. کسی را بالای بساط نمی‌بینم؛ کمی تعجب می‌کنم. مغازه‌ها که تعطیل کرده‌اند کوچه نیمه‌تاریک شده است. غوطه‌ور در افکار شخصی، مشغول تماشای وسایل پهن شده می‌شوم. هنوز در فکر بخشی از سخنان آن پسر جوان هستم. خدا را شکر می‌کنم که رهگذران ترک فارسی بلد نیستند. احساس می‌کنم سایه‌‌ای پشت سرم است. ناگهان با برخورد جسم سرد به موهای سرم برقی تمام وجودم را فرامی‌گیرد.
با عجله و کمی ترس به عقب برمی‌گردم. پسر جوانی پشت سرم است. چیزی در دست دارد و با صدای بلند می‌خندد. پسر را که می‌بینم جامی‌خورم. قد بلندی دارد و 35-30 ساله نشان می‌دهد. با عصبانیت نیمه‌تصنعی می‌پرسم داری چه می‌کنی؟ الان پلیس خبر می‌کنم. بساطی هم که ظاهرا از عکس‌العمل ناگهانی من جاخورده است با نشان دادن یک ماساژور سیمی دستی با تته پته کردن می‌گوید فقط داشتم باهات شوخی می‌کردم، چرا پای پلیس را وسط می‌کشی. من که کاری باهات ندارم. کمی که خودم را پیدا می‌کنم اسمش را می‌پرسم. با خنده می‌گوید خیلی ترسیدی‌ها ایرانی قارداش. می‌گویم خودت که تا اسم پلیس آمد بدتر ترسیدی. می‌گوید جاندارم-پلیس- شوخی‌بردار نیست، حال ندارم چند ماهی گرفتار باشم.
با چشمکی ادامه می‌دهد: «آرکاداش بیلمییروم. بنیم دردیم چوخدو. بورادا حالق جاندارمادان نمنه کیمین گورخولار. گورخوم پلیسین آدننان دیر. گورخورم پلیسین قایداسینانده. پلیس لر بیزیم گونومیز قارالدیبلار...» او می‌گوید: برادر! من نمی‌دانم. گرفتاری‌های من زیاد است. اینجا مردم از ماموران انتظامی مثل چی می‌ترسند. ترس من از اسم پلیس نیست بلکه از شیوه‌های برخورد پلیس است. پلیس روزگار ما را سیاه کرده است. او با خنده دستم را می‌گیرد و با صمیمت و ضرباهنگ خاصی می‌گوید: «آرکاداش یوللار، داغلار دووماندیر. گوزدن اووزاقلاشما آماند؛ جاده‌ها و کوه‌ها مه‌آلوده. از جلو چشمام دور نشو» و در ادامه او که ظاهرا در آخر شب دنبال یک هم‌صحبت می‌گردد شرح مبسوطی برایم می‌دهد: اخوی تا من بیایم ماجرا را به پلیس توضیح بدهم که داشتم با تو شوخی می‌کردم چند ماهی از زندانی بودن من گذشته است.
می‌پرسم جدی می‌گویی؟ می‌گوید تاکنون چند نفر از دوستانم که در همین کوچه پس‌ کوچه‌ها دستفروشی داشتند به بهانه درگیری با بلدیه‌چی‌ها- شهرداری- چند باری به زندان رفتند. یک بار در ایستاسیون آکسارای– ایستگاه متروی میدان آکسارای- بدجوری در هچل افتاده بودم که خدا به دادم رسید. خدا پای کسی را به زندان باز نکند. باز اسمش را می‌پرسم، نمی‌گوید. دیگر اصرار نمی‌کنم. ماساژور دستی را برای یادگاری می‌خرم. با تعارف می‌خواهد میهمانش باشم، قبول نمی‌کنم. می‌خواهم عکسی بگیرم، نمی‌گذارد. 2 لیری می‌دهم و به سمت دکه‌های تلفن برمی‌گردم. او تا دم دمای صبح که شهرداری‌چی‌ها از راه برسند پای بساط‌اش بیدار است.
هنوز نوبت تلفنم نرسیده است. چند نفری هم به صف اضافه شده‌اند. شب‌های استانبول در مناطق توریستی بسیار شلوغ‌تر از روزهایش است. دستفروشی‌های شبانه یکی از دلایل این رونق است. تاکسی‌ها در کنار دکه‌ها منتظر مسافران ویژه شب که معمولا عیاشان بدمست زن‌باره هستند به کمین نشسته‌اند. ساعت از نیمه‌شب گذشته است. از خیر تماس تلفنی با ایران می‌گذرم و به سمت هتل راه می‌افتم. ماساژور سیمی هنوز در دستم است. عموما نوع برخورد پلیس در مواجهه با مردم به قدری خشن است که کمتر شهروند ترکیه‌‌ای تمایلی به روبه‌رو‌ شدن با نیروهای پلیس دارد. از سوی دیگر در حالی که رجب طیب اردوغان داعیه احیای امپراتوری عثمانی و پرچمداری جهان اسلام! را دارد فقر و مشکلات اقتصادی شهروندان عادی ترکیه را کلافه کرده است.
وضع اقتصادی مردم ترکیه روز به روز بدتر می‌شود. رفتن به یک سفر داخلی چند روزه آرزوی بزرگی برای شهروندان ترک است که به دلیل سنگین مخارج کمتر چنین امکانی پیدا می‌کنند. به هر حال رجب طیب اردوغان که برای کشور متوسط ترکیه جایگاه توهمی خاصی قائل بوده با غفلت از واقعیات منطقه و نادیده انگاشتن قدرت‌های تراز اول مانند ایران صدمات جبران‌ناپذیری بر موقعیت اقتصادی- سیاسی ترکیه وارد کرده است و عملا از درک حقایق زیرپوستی ترکیه عاجز نشان می‌دهد. اگرچه لازم به اشاره است مجموع این صدمات موجب شده بخشی از سیاست‌پردازان ترکیه که اتفاقا همگی لائیک هستند با دیده تردید به برنامه‌های در دستور کار رجب طیب اردوغان بنگرند.
اخیرا داووداوغلو، وزیر خارجه ترکیه که رسوایی شرم‌آور او در سرسپردگی برده‌وار به اوباما در متن اجلاس کماکان زبانزد محافل سیاسی بوده است از نقشه‌های بلندپروازانه رجب طیب اردوغان در پردازش نقشه «خاورمیانه جدید» پرده برداشته که اندکی بعد شخص اردوغان نیز در محل مجلس ملی ترکیه بر چنین آرزوی خامی صحه می‌گذارد. همه این خیال‌پردازی‌ها در شرایطی است که فقر همچنان سایه شوم خود را بر سر شهروندان ترک بویژه در مناطق جنوب‌شرق بیش از گذشته گسترانده است.
در سایه برنامه‌ریزی‌های نادرست تعمدی دولتمردان ترکیه، شرق و جنوب شرق آن کشور در سراشیبی اضمحلال زیرساخت‌های اقتصادی روز به روز وضع غمبارتری به خود می‌گیرد. با توجه به آمارهای نیمه‌رسمی بیش از نصف جمعیت ساکن در مناطق جنوب‌شرق ترکیه بیکار هستند. دیاربکر که زمانی یکی از 6 استان توسعه‌یافته ترکیه محسوب می‌شد در حال حاضر در پیشانی 21 استان فقیر ترکیه به تلخی خودنمایی می‌کند. بر اساس گزارش روزنامه تودی‌زمان که به نوعی ارگان حزب عدالت و توسعه به حساب می‌آید، تقریبا 600 هزار نفر از ساکنان شهر یک‌میلیون ‌و ‌600 هزار نفری دیاربکر بیکار هستند در «وان» هم شرایط بدتری حاکم است. در چند سال اخیر تقریبا بیش از دوسوم فعالان عرصه کشاورزی بیکار شده‌اند و به‌طور‌‌ کلی55 درصد نیروی آماده به ‌کار در آن شهر با پدیده بیکاری دست به گریبان هستند.
مهاجرت به مناطق توریستی و تن دادن به مشاغل پست و غیرشریف تنها چاره ممکن ساکنان مناطق یادشده برای برون‌رفت از وضع کنونی و ادامه دادن به زندگی رقت‌بارشان است. در این میان دولتمردان ترکیه تلاش زیادی دارند شکاف طبقاتی و فقر موجود در جنوب‌شرق ترکیه را به مناقشات تجزیه‌طلبانه و درگیری‌های نظامیان با تجزیه‌طلبان شبه‌نظامی پ‌ک‌ک ارتباط مستقیمی بدهند. دولتمردان ترک معتقدند تروریسم منشأ اصلی عقب‌ماندگی اقتصادی و رشد بیکاری در سرزمین‌های جنوب‌شرق ترکیه است. این توجیهات غیرقابل قبول در حالی صورت می‌گیرد که بیکاری رو به تزاید در مناطق مهمی مانند اورفا، ماردین، سییرت و فقر جانکاه ساکنان این مناطق به‌طور‌‌ مستقیم محصول سیاست‌های تبعیضی لائیک‌هاست. در حقیقت فقر کنونی ترکیه محصول توسعه‌نیافتگی صنعتی و ناکافی بودن توجهات برنامه‌ریزان کلان اقتصادی دولت به کردهای منطقه است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات