هادی اعلمیفریمان
اتخاذ همان تئوری معروف که کشورهای دمکراتیک هیچگاه با یکدیگر وارد جنگ نمیشوند،باید به شعار’کشورهای مسلمان هیچگاه وارد جنگ با یکدیگر نمیشوند تبدیل شودسالهای طولانی بر مسلمانان گذشت که طی آن تعدادی محدود از عالمان فرهیخته یا روشنفکران جوامع اسلامی به آسیب شناسی سیطره یکجانبه یا یک سویه برخی جنبههای سوء فرهنگ غرب و نامناسب بودن آن با اخلاق مداری اسلامی و یا حتی فرهنگهای محلی پرداختند.دراین سالها اکثریت مسلمانان با توجه به هیجان ورود مدرنیته و جذابیتهای عرصه فرهنگی غرب بی اعتنا از کنار هشدارهای نخبگانشان گذشتند.بازگشت به خویشتن به امری مبتذل و روزمره تبدیل شد.
روشنفکران با فعالیتی مستمر به دنبال ایجاد پیوند بین سنت و مدرن برآمدند و برخی هیچ پارادوکسی بین اسلام و دموکراسی نیافتند. همه نگاهها به گفتوگوهایی در عرصه تئوری گذشت.آن چه جهان اسلام از آن غافل شد،ناتوانی در تولید و ایجاد رفاه و خودکفایی و خودباوری یک و نیم میلیارد مسلمان بود.امروزه هیچ کس به اقتصاد رانتی مبتنی بر صدور نفت و واردات بیرویه به کشورهای مسلمان و یا جنبههای ناقص وکلیشهای ظهور دولت مطلقه مدرن ،پوپولیستی یا رانتی افتخار نمیکند. نخبگان اقتصادی و اجتماعی آن را پاشنه آشیل و نقطه ضعف سراسری جهان اسلام میدانند. ضعف و ناتوانی فکری رهبران کشورهای اسلامی و از همه مهم تر وابستگی همه جانبه علمی به غرب بن بستهایی است که جوامع اسلامی را سخت آزار میدهد.
متاسفانه استراتژیهای کلان غرب، ستیز انگیزی در جهان اسلام و پیشبرد پروژه ایجاد تفرقه بین کشورهای مسلمان از منازعات کم شدت تا جنگهای طولانی مدت همواره موفقیت آمیز بوده است. این موفقیتها تنها با نگاهی آماری به میزان خریدهای تسلیحاتی کشورهای اسلامی قابل تاییداست.گویا همه انرژی مسلمانان مصروف به خنثی سازی اقدامات یکدیگر و فضا سازی برای قدرت بیشتراست.این فضا به شدت ضد تمدن ساز و ضد قرآنی است.پیام قرآن وحدت و تعالی همه مسلمانان است.
امید بدنه بیداری اسلامی اکنون به جوانانی است که رفتار دمکراتیک را با آموزههای اخلاقی خود تکمیل کنند و از میراث استبدادی نیاکان خود برائت جویند.هریک از اندیشمندان جوامع اسلامی نظر خاصی درباره جریانهای اسلامگرا بیان کرده اند. هرایر دکمیجان hrair dekmejian جنبشهای اسلامی را پدیده جدیدی نمیداند،بلکه آنها را حرکتهای رستاخیزی تلقی کرده و ظهورشان را منوط به بحرانی شدن شرایط جوامع اسلامی معرفی میکند.وی بنیادگرایی را پاسخی فرهنگی –بومی نسبت به بحرانهای داخلی جوامع اسلامی میداند.خورشید احمد متفکر پاکستانی هم استعمار را ریشه تجدید حیات اسلامی میداند و لذا این جنبشها را عکس العمل طبیعی مسلمانان در مقابل تحقیر غرب میداند.استاد مرتضی مطهری شرایط کشورهای اسلامی را نهضت اصلاحی مردمی معرفی میکند.
حمید احمدی هدف تشکیل حکومت اسلامی را عامل اصلی قیام اسلام گرایان در مقابل نظامهای غیر اسلامی دانسته و از دونوع کنش مسالمت آمیز و خشونت آمیز سخن میگوید.فرهنگ رجایی مینویسد که مدرنیته و سایر ابزاراستعمار غرب در مقابل همه اسلام قرار گرفته و احمد موثقی انحطاط و عقب ماندگی داخلی و هجوم گسترده استعمار غربی را عامل بیماری مسلمانان میداندو جنبش احیای اسلام را جریان اصلاح طلبی دینی میداند که در پاسخگویی به دو شکل بالا شکل گرفتهاند. آنچه از بررسی مفاد رویکردهای متفکران مختلف بر میآید، نقطه مرکزی توجه به استعمار غرب واستبدادداخلی در نگاه به بررسی وضعیت گذشته و حال جوامع اسلامی خاورمیانه و ورود سلطه الگوی غرب است که بر تمام جامعه و فرهنگ مسلمانان غالب شده است.اما دانستن این مطالب تنها بخشی از راه درمان است.
امروزه جهان اسلام نیاز به بازشناسی استراتژیهای تفرقه افکنانه و ستیزه جویانه بین مسلمانان دارد. اگر استدلال همین متفکران را مبنا قرار دهیم ،کنش خشونت آمیز و مولفههای مرتبط با آن از توجیههای ارزشی و هنجاری قشری گرایانه-مانند تفسیر طالبان و القاعده- سنت و سوابق غیر تعقلی-مانند وهابیت- و اقتدار سازمانی و نهادی-مانند سیاستهای سرکوبگر عربستان یا اسلام گرایان سومالیایی-همه در جهت خط بهره برداری همان استعمار کهن است.
در دنیای مدرن مسلمانان سراسر جوامع اسلامی نیاز به مشارکت سیاسی با یکدیگرو رد وابستگی فکری به غرب و انجام سیاستهای وحدت گرایانه عملی و جهت گیری یکپارچه در قضایای سیاسی دارند،اتخاذ همان تئوری معروف که کشورهای دمکراتیک هیچگاه با یکدیگر وارد جنگ نمیشوند،باید به شعار«کشورهای مسلمان هیچگاه وارد جنگ با یکدیگر نمیشوند» تبدیل شود.جنگ سخت بین کشورهای مسلمان دقیقا همان انتظاری است که غرب از مسلمانان دارند،چون نسخههای فروش تسلیحات و مدیریت منابع نفتی و حفظ اسرائیل از درون همین منازعات حاصل میشود.
پاسخ امروزه مسلمانان در قبال یکدیگر در قبال منازعات باید فروکاستن از درگیریهای بی حاصل باشد و در قبال غرب نیزتا حد ممکن جنگ نرم در مقابل جنگ نرم به عنوان راه حلی گرچه دشوار، درازمدت و طولانی برای ایجاد جاذبه اسلام باشد و همه اینها، نیاز به مولفه قدرتمند دیگری به نام علم و دانش پژوهی نزد جوامع مسلمان دارد تابه عنوان روبنای اخلاق بستری قدرتمند را در جوامع مسلمان ایجاد کند و تا علم ،فرهنگ و تعقل گرایی در کشورهای مسلمان رواج نیابد ،همین منطق ستیزه انگاری و حفظ وضع موجود تمام انرژی جهان اسلام را دچار فرسایشی بی حاصل خواهد کرد.