دموکراسی که در سادهترین معنای آن «حکومت مردم بر مردم» میباشد(1). یکی از موضوعات نواندیشی درباره انسان و جامعه بوده است. مدرنیته با پذیرش انسان به عنوان محور هستی و اعتماد و اتکای به عقل او در شناخت عالم و آدم، گزینش شیوه زندگی اجتماعی و سیاسی او را نیز به اراده انسانها واگذارد. بر این اساس هیچ قدرتی نمیبایست از بیرون آزادی تشخیص و انتخاب آنها را محدود یا نقض میکرد.
در این نگرش جدید غرب، دولت، دیگر یک پدیده طبیعی ناشی از سنت نبود و اداره آن نه براساس عرف بلکه براساس قانون باید قرار میگرفت لذا در پاسخ به این سئوال که قانونگذار کیست، گفتمان جدید غرب با تأکید بر برابری اراده انسانهای مختار و آزاد در تعیین شیوه زندگی سیاسی خود، نهاد قانونگذاری و اجرای آن را نیز به آنها واگذار کرد(2).
بدین ترتیب افراد، مختار، آزاد و برابر تنها برحسب ضرورت، برخی از آزادیهای فردی خود را به جامعه و قانون وانهاده، حکومتی تشکیل میدادند که به اعمال اقتدار معینی در زمینه حفظ نظم و یا حفظ صلح در داخل و خرج جامعه بپردازد(3).
بنابراین دموکراسی به عنوان یک شیوه حکومتی در گفتمان مدرنیته از اصول اومانیستی زیر نشأت میگرفت:
(1 اراده انسان محور اساسی زندگی از جمله حکومت و حاکمیت میباشد.
(2 عقل انسان قادر است صلاح و فساد او را در هر امری از جمله اداره جامعه معین کند.
(3 همه انسانها برابرند و نظر همه آنها ارزشمند و کارساز است.
(4 مصالح جمع نباید آزادی فرد را محدود کند.
از اینروی در تعریف دموکراسی گفته میشود: دموکراسی یک شیوه صلحآمیز در عرصه امور سیاسی و حکومتی است که هدف آن تحقق بخشیدن به آزادی سیاسی و حفاظت از حقیقت فردی و شخصی یا ارزش متعالی فرد در مقابل حقیقت جمعی یا به اصطلاح حقیقت دولتی میباشد(4).
نظر امام درباره این محصول نواندیشی تمدن جدید غرب را با این جمله ایشان آغاز میکنیم که میفرمایند:
«ممکن است دموکراسی مطلوب ما با دموکراسیهایی که در غرب هست مشابه باشد، اما آن دموکراسیای که ما میخواهیم به وجود آوریم در غرب وجود ندارد، دموکراسی اسلام، کاملتر از دموکراسی غرب است(5)».
با استفاده از این گفتار امام اولاً میگوییم؛ ایشان نه تنها روش دموکراتیک در زندگی سیاسی و حکومتی را قبول دارند بلکه اساساً آن را مطلوبترین شکل حکومتی از نظر اسلام میداند. بنابراین میگویند «اسلام دیکتاتوری نیست، آن که دیکتاتور است، مسلم نیست(6)» بلکه «اسلام یک دین مترقی و دموکراسی به معنای واقعی است(7)».
اما این بدان معنا نیست که دموکراسی را نیز به همان معنا و مفهومی که گفتمان مدرنیته بیان کرده بپذیرد و تمام مبانی آن را با مبانی دموکراسی دینی یکسان بداند و شکل موجود آن در غرب را مطابق با مفهوم واقعی دموکراسی قلمداد کند.
اگرچه امام دموکراسی را بهترین شکل حکومتی و حکومت اسلامی را یک حکومت دموکراسی به معنای واقعی آن دانستهاند، اما نباید تصور کنیم که خاستگاه فکری امام به گونهای متعارف و همسو با آموزههای غرب درباره دموکراسی است، چون دموکراسی غربی از این اندیشه درباره انسان نشأت میگیرد که اراده انسان و عقل او تنها ملاک تشخیص خیر و صلاح امور زندگی و اداره آن است و از اینرو انسانها آزادند که راه و رسم زندگی خویش را شخصاً برگزینند و امور اجتماعی و سیاسی خود را با راهنمایی عقل خود سامان دهند و هیچ قدرتی نباید از بیرون آزادی تشخیص و انتخاب آنها را محدود یا نقض کند، مگر حکومتی که آنان به اختیار، بخشی از اختیارات خود را به او سپردهاند تا حاکمیت معینی را در جهت حفظ نظم و امنیت اعمال کند. ولی میدانیم که امام در عین تأکید بر مقام و منزلت انسان در جهان و اعتماد به عقل او در درک مسائل مادی، همچنین اعتقاد به آزادی فطری انسانها از نظر مکتب اسلام، بندگی او را در برابر خداوند متعال معنابخش همه این اصول میداند و اتصال به این مرتبه را عین آزادی و رشد انسان میداند.
از آنجا که انسان دارای مراتب وجود مختلف است عقل او به تنهایی نمیتواند همه خیر و صلاح او را تشخیص دهد و از اینرو «بشر هر قانونی وضع کند جز سیاه مشقی نیست و به حکم خرد احکام هیچکس بر هیچکس نافذ نیست مگر حکم خدای جهان که چون همه، مخلوق و مملوک او است عقل، حکم او را بر همهکس نافذ و لازمالاطاعه میداند(8)».
بنابراین، حکومت اسلامی نه برخاسته از تمایلات نفسانی افراد انسانی و قوانین موضوعه بشری بلکه «حکومتی مبتنی بر قانون خدا» است و امام در پی ایجاد چنین حکومتی است که «حکومت قانون مترقی اسلام» میباشد(9). امام همچنان که بیان شد «حکومت قانون خدا» از نظر امام، خود بهترین شکل از دموکراسی و «دموکراسی به معنای واقعی است(10)» و قید دموکراسی چیزی نیست که ما بخواهیم به حکومت اسلامی بیفزاییم بلکه حکومت اسلامی ذاتاً بر مبنای دموکراسی واقعی استوار است. از اینرو است که امام در پاسخ به این که چرا با آوردن کلمه دموکراتیک در کنار جمهوری مخالفت کردید، میگویند:
«این توهم این را در ذهن میآورد که اسلام محتوایش خالی است از این، لذا احتیاج به این است که قیدی پهلویش بیاورند و این برای ما بسیار حزنانگیز است که در محتوای یک چیزی که همهچیزها به طریق بالاترش و مهمترش در آن هست، حالا ما بیاییم بگوییم که ما اسلام میخواهیم و اما اسلاممان دموکراسی باشد. اسلام همهچیز است. مثل این است که شما بگویید که ما اسلام را میخواهیم و میخواهیم که به خدا هم اعتقاد داشته باشیم، ولی به شرط این که به خدا هم معتقد باشیم. این برای ما خیلی ناراحتکننده است که کسی یک همچو خیالی داشته باشد(11)».
بنابراین، امام حکومت اسلامی را ـ که حکومت قانون خدا و مطلوبترین نوع حکومت از نظر ایشان است حکومتی ذاتاً دموکراتیک میداند که در آن انسان از همه مزایای حکومت دموکراتیک واقعی بهره میبرد، چرا که از نظر امام «احکام اسلام احکامی است که بسیار مترقی است و متضمن آزادیها و استقلال و ترقیات» میباشد(12) و از اینرو «دولت اسلامی یک دولت دموکراتیک به معنای واقعی است و... هرکسی میتواند در آن اظهار عقیده خودش را بکند و... دولت اسلامی تمام منطقها را با منطق جواب خواهد داد(13)».
ایشان در تبیین ماهیت دموکراتیک حکومت اسلامی به دو عنصر اساسی دموکراسی یعنی برابری انسانها و آزادی آنها در تعیین سرنوشت خود اشاره کرده، میگویند:
«در اسلام هیچ امتیازی بین اشخاصی غنی و اشخاص غیرغنی و اشخاص سفید و سیاه، اشخاص مختلف، سنی و شیعه، عرب و عجم و ترک و غیر ترک به هیچ وجه امتیازی نیست. قرآن کریم امتیاز را به عدالت و تقوا دانسته است... (در حکومت اسلامی) باید امتیازات از بین برود و همه مردم مساوی هستند با هم و حقوق تمام اقشار به آنها داده میشود. همه با هم مساوی هستند. اقلیتهای مذهبی حقوقشان رعایت میشود، اسلام برای آنها احترام قائل است، برای همه اقشار احترام قائل است.
(در حکومت اسلامی) ما همه برادر هستیم... ما نباید آقایی کنیم، نباید حقوق بعضیها را ملاحظه نکنیم، ما در حقوق مساوی هستیم(14)».
همچنین امام به آزادی انسانها در جامعه اسلامی اشاره کرده، میگویند:
«در اسلام اختناق نیست. در اسلام آزادی است برای همه طبقات، برای زن، برای مرد، برای سفید، برای سیاه برای همه(15)».
امام در عمل نیز همه شاخصههای دموکراسی مانند رأی مردم، ایجاد مجلس قانونگذاری، استقلال قوای سهگانه و حاکمیت قانون و غیره را همواره مورد تأیید قرار دادند و به آن پایبند ماندند.
اما آن چه باید اضافه شود این است که امام علاوه بر تأکید بر مبانی دموکراتیک حکومت اسلامی، آن را ماهیتاً متمایز از نوع غربی و شرقی دانسته و معتقد است:
«دموکراسی غربیاش فاسد است و شرقیاش هم فاسد است. دموکراسی اسلامی صحیح است و ما بعدها اگر توفیق پیدا کنیم به شرق و غرب اثبات میکنیم که این دموکراسی که ما داریم، این دموکراسی است نه آن که شما دارید(16)».
و از اینرو حکومت موردنظر خود را نیز «جمهوری اسلامی» خوانده، میگویند:
«شکل حکومت ما جمهوری اسلامی است. جمهوری به معنای این که متکی به آرای اکثریت است و اسلامی برای این که متکی به قانون اسلام است و دیگر حکومتها اینطور نیستند که تکیه بر قانون اسلام داشته باشند(17)».
آنچه در این کلام امام قابل توجه است این است که ایشان مفهوم دموکراسی را متحول ساختهاند و با افزودن محتوای اسلامی و التزام حکومتکنندگان و مردم بر احکام اسلامی، آن را متفاوت از مفهوم غربی آن معرفی میکند.
در واقع امام همزمان با توجه و تأکید بر مردمی ماندن حکومت، بر اسلامی و دینی بودن آن نیز پافشاری میکنند لذا میگویند:
آنچه مهم است ضوابطی است که در این حکومت باید حاکم باشد که مهمترین آنها عبارت است از این که اولاً: متکی به آرای ملت باشد به گونهای که تمامی آحاد ملت در انتخاب فرد و یا افرادی که باید مسئولیت و زمام امور را در دست بگیرند، شرکت داشته باشند و دیگر این که در مورد این افراد نیز خطمشی سیاسی و اقتصادی و سایر شئون اجتماعی و کلیه قواعد و موازین اسلامی مراعات شود. بنابراین در چنین حکومتی همه مکلفیم که احکام اسلام را مراعات کنیم(18)».
اگرچه برخی این امر را نوعی تناقض دانستهاند ولی امام خود با اشعار به این نکته، آن را با استدلال به مسلمان بودن مردم قابل حل میداند، در واقع امام تشکیل جمهوری اسلامی را فرع بر مسلمان بودن مردم کشور دانسته و معتقدند اگر مسلمانان در تشکیل حکومت آزاد باشند جمهوری اسلامی را انتخاب خواهند کرد. به اعتقاد امام وقتی بیشتر مردم یک کشور اسلام را پذیرفتهاند و مسلمان هستند به طور طبیعی حکومت، حکومتکنندگان و قوانین مورد عمل اسلامی خواهد بود، زیرا مردم مسلمان در شرایط آزاد اسلام را انتخاب خواهند کرد لذا میفرمایند: «ما وقتی مردم را داریم اسلام را داریم(19)»، «پیروزی مال آن کسی است که ملت با او موافق است و ملت با اسلام و سعادت اسلامی، با جمهوری اسلامی موافق است(20)»، از اینرو پس از همهپرسی جمهوری اسلامی، رأی مردم به جمهوری اسلامی را دستیابی آنها به «قدرت ملی» معرفی کرده، آن را قدمی میدانند که بدین وسیله مردم «خودشان سرنوشت خودشان را به دست خواهند گرفت(21).»
نکتهای دیگر که باقی میماند این است که امام دموکراسیهای موجود در غرب را غیرواقعی دانسته و مدعی است که دموکراسی اسلامی شکل واقعی آن را به نمایش خواهد گذاشت. از اینرو دموکراسی مورد نظر خود را متفاوت از دموکراسی موجود در غرب میداند. آنچنان که از تأکیدات امام بر میآید، ایشان دموکراسی مدعای غرب را حتی سازگار با مبانی اصلی آن نیز ندانسته است، از اینرو دموکراسی مدعای آنان را نه دموکراسی بلکه نوعی استبداد و دیکتاتوری تلقی کرده، میگویند:
«کشورهای جهان همهاش براساس دیکتاتوری بنا شدهاند اگرچه اسمهای دیگری مانند مشروطه و دموکراسی و کمونیست و سوسیالیست روی آنها گذاشته باشند(22)».
علت این امر براساس آنچه در کلام امام آمده این است که: «هیچ فرقی اساسی میان مشروطه و استبداد و دیکتاتوری و دموکراسی (مدعای غرب) نیست مگر در فریبندگی الفاظ و حیلهگری قانونگذارها... کمونیستی همان دیکتاتوری است با اختلاف اسم وگرنه، باز یک دسته زنجیر و یکدسته حکمران، یک دسته حزب کارگر و یکدسته دیگر در رأس آنها حکومت میکنند و خون آنها را میمکند و در قصرهای با عظمت و اتومبیلهای آخرین سیستم به عیش و عشرت اشتغال دارند(23)».
از سوی دیگر امام آنها را از درک واقعی دموکراسی عاجز دانسته و معتقدند که آنها هنوز نتوانستهاند مفهوم روشنی از دموکراسی ارائه کنند و از اینرو دموکراسی در نزد آنان مفهوم مبینی ندارد، ارسطو یکجور معنا کرده، شوروی یکجور معنا کرده، سرمایهدارها یکجور معنا کردهاند.
از اینرو امام دموکراسی موجود در غرب را از نظر شکل نیز مطابق با مفهوم و معنای واقعی دموکراسی ندانسته، میگویند:
«و آن دموکراسی که در اسلام هست در سایر جاها نیست، اسم در سایر جاها هست... هیاهو و سروصدا و تبلیغات هست، همین معنای دموکراسی را که اسم میبرند از این طرف آن طرف صدا میکنند، در آمریکا هم همین صداها هست و در انگلستان هم همین صداها است در شوروی هم همین صداها است لکن وقتی که ما ملاحظه میکنیم میبینیم که همان مسائل دیکتاتوری در همهشان هست... همه دیکتاتورند... منتها میخواهند تودهها را بازی بدهند این الفاظ را رویش میگذارند(24)». در حالی که از نظر امام «حکومت قانون خدا» به معنای واقعی کلمه ـ حکومتی دموکراتیک است.
گذشته از این امام علاوه بر نواقصی که برای دموکراسیهای موجود در جهان غرب بیان کرده، تبلیغ آزادیخواهی و دموکراسی کشورهای غربی را در جهان اسلام، از جمله ایران «نوعی ترفند استعماری» دانسته و معتقد است که دموکراسی که آنها در کشورهای اسلامی به دنبالش هستند حتی متفاوت از دموکراسی ناقصی است که در خود کشورهای غربی موجود است.
به اعتقاد امام مراد آن از این آزادیخواهی و دموکراسی که آن را در کشورهای اسلامی تبلیغ میکنند «افسون و خواب کردن ملل استعمار شده» برای بهرهگیری از آنها است. از اینرو میگویند: «غربیها با این افسون میخواهند ما را خواب کنند و بهرهبرداری از ما بکنند و ماها تا در تحت لوای اسلام نباشیم دموکراسی را نمیتوانیم آنطوری که صحیح است به آن عمل بکنیم(25)».
این دموکراسی ـ که غربیها آن را در جهان شرق تبلیغ میکنند ـ از نظر امام وارداتی است لذا به اعتقاد ایشان این دموکراسی که آنها میخواهند در کشور ما وارد کنند «نه آن است که واقعیتی داشته باشد و واقعاً بخواهند اینها مملکت ما آزاد باشد و بخواهند... حکومت مردم بر مردم باشد... آنی که پیش آنها مطرح است، این است که در کدام کشور ذخایری که میشود چاپید بیشتر از دیگری است(26).