رضا اشرفی
سیاستهای ضد روسی آمریکا و دخالت در امور داخلی روسیه، مسکو را در مخالفت ورزی با آمریکا و متحدانش رادیکال خواهد کرد. حضور پوتین در کاخ کرملین دقیقاً همین پیام را به غرب میدهد. پیامی که آنها پیشتر شنیده بودند و تلاش زیادی برای جلوگیری از آن انجام دادند.
1- ولادیمیر پوتین 10 سال پس از فروپاشی کمونیسم در روسیه روی کار آمد و از همان روزهای اول، بازگشت به قدرت جهانی را در برنامهاش قرار داد. روسیه طی 10 سال دهه 90 میلادی با مشکلات فروپاشی و بلاتکلیفی در جهت گیریهای سیاسی به خصوص در زمینه سیاست خارجی مواجه بود. طی این مدت عمده دولتمردان روسی تمایلات غربگرایانه داشتند که این تمایلات به گونههایی از همان اندیشههای "میخاییل گورباچف"، آخرین رهبر کمونیسم روسی برگرفته شده بود.
آمریکا بیش از همه از چنین سیاستی در روسیه حمایت میکرد، به این دلیل که پس از فروپاشی شوروی سابق که غرب آن را شکست در برابر لیبرالیسم میدانست، در پی به زیر سلطه در آوردن روسیهای بود که برای قرنها جزء قدرتهای بزرگ محسوب میشد، در حالی که در آخرین دهه قرن 20 با ضعف شدید مواجه شده بود، اما این توقعات غرب به خصوص آمریکا هیچ گاه برآورده نشد، به این دلیل که "بوریس یلتسین" غربگرا در آخرین روزهای ریاست جمهوری خود فردی را برای ادامه این کار در روسیه انتخاب کرد که در کنار بازگرداندن قدرت بینالمللی به روسیه، در برابر غرب و آمریکایی کردن روسیه سدی غیرقابل بازگشت گذاشت که انتخابات روز 14 اسفند نشان داد مردم این کشور نیز کاملاً از آن حمایت میکنند. مردم روسیه در 14 اسفند با رأی 64 درصدی به پوتین، بازگشت وی به کاخ ریاست جمهوری را رقم زدند تا روسیه برای شش سال دیگر شاهد سیاستهای پوتین باشد. پوتین با کسب اکثریت آرا در همان مرحله نخست پیروز انتخابات شد.
2- ولادیمیر پوتین از ابتدای هزاره سوم علاقه زیادی نشان داد تا فدراسیون روسیه را از ضعف دهه 1990 میلادی جدا کند، بنابراین از ابتدا در برابر خواستههای منطقه ای، فرامنطقهای و بینالمللی آمریکا و حتی اروپا ایستاد. این روند تا سال 1387 ادامه پیدا کرد، اما رئیسجمهور اقتدارگرای روسیه در این سال با محدودیت قانونی برای ادامه کار مواجه شد.
از این رو با حمایت حزب روسیه واحد که رهبری آن در اختیار پوتین قرار دارد، دیمیتری مدودف پست ریاست جمهوری روسیه را در اختیار گرفت. از همان روزهای اولیه به قدرت رسیدن مدودف، عمده تحلیلگران شرقی و غربی بر این اعتقاد بودند که پوتین رئیسجمهور روسیه در سال 1391 خواهد بود. به این دلیل که مأموریت بازپس گیری قدرت را برای روسها هنوز به انجام نرسانده است.
همین مسئله حساسیت آمریکا و دیگر قدرتهای غربی را برانگیخت، به این دلیل که آنها ترس از بازگشت پوتین به قدرت و رویارویی روسیه با غرب داشتند که میتواند چالشهای بینالمللی برای شان ایجاد کند. بنابراین سعی در سنگ اندازی برای بازگشت پوتین به قدرت اول روسیه داشتند، اما برای این کار با مشکلات جدی مواجه بودهاند. دلیل اول این است که بر اساس نظرسنجیهای منتشر شده از سوی نهادهای غربی و روسی، مردم روسیه با توجه به اینکه دارای روحیات اقتدارگرایانه هستند از بازگشت ولادیمیر پوتین حمایت میکنند.
مسئله بعدی این است که پوتین در بسیاری از نهادها، سازمانها، احزاب و شخصیتهای مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی، امنیتی و... مورد پذیرش و نفوذ است. مسئله دیگر این است که دیگر احزاب و گرایشهای سیاسی همچون لیبرال و حتی کمونیسم روسی در برابر ملی گرایی پوتین از حمایت مردمی برخوردار نیستند.
3- از زمانی که غرب به خصوص آمریکا صدای پای پوتین را در راه بازگشت به کاخ کرملین به طور جدیتری شنید، سناریوسازی را برای جلوگیری از آن آغاز کرد و به اجرا گذاشت که اوج اجرای سناریوی سدسازی در برابر بازگشت پوتین را میتوان در انتخابات دومای روسیه مشاهده کرد که طی آن حزب "روسیه واحد" موفق به کسب اکثریت آرا شد.
پس از این پیروزی، آمریکا به همراه دیگر کشورهای غربی کلید تقلب که عمدهترین ابزار غرب در برابر مخالفان است را زد. این مسئله با حمایت تعدادی از مخالفان پوتین در داخل و خارج از روسیه همراه شد که تظاهرات را به همراه داشت. آمریکا بسیار علاقهمند بود تا تظاهرات و مخالفتهای شدید از انتخابات دوما به انتخابات ریاست جمهوری متصل شود که البته هر چه به انتخابات 14 اسفند نزدیک شد میزان و شدت آن کاهش پیدا کرد و حتی از بین رفت.
با این وجود آمریکا هنوز امیدوار بود که بتواند بر پیشانی انتخابات ریاست جمهوری روسیه مهر تقلب بزند تا بتواند از آن تظاهراتی جدید بسازد. آمریکا به همین دلیل سفیر جدید خود را به روسیه فرستاد. "مایکل مک فول"، حتی زمانی که هنوز اعتبارنامهاش از سوی رئیسجمهور روسیه به امضا نرسیده بود، کار خود را آغاز کرد که عمدهترین آن، ارتباط گیری و برقراری جلسات متعدد با مخالفان پوتین و حتی دولت روسیه بود که هنوز ادامه دارد.
آمریکا به خوبی میداند که تظاهرات ضددولتی باعث میشود که پوتین نتواند با اقتدار گذشته وارد بازیهای بینالمللی شود؛ سناریویی که البته پوتین نیز برای آن برنامه دارد. جدای از خنثی سازی طرح ترور پوتین که اخیراً آشکار شده است و طی آن قرار بود پوتین یک روز پس از انتخابات ترور شود، آمریکا طرح تجزیه و تقسیم فدراسیون روسیه را در برنامه دارد تا روسیه جدید را همچون اواخر دوره شوروی سابق ببیند، اما پوتین را مانع این کار میبیند.
4-سیاستهای ضد روسی آمریکا و دخالت در امور داخلی روسیه، مسکو را در مخالفت ورزی با آمریکا و متحدانش رادیکال خواهد کرد. حضور پوتین در کاخ کرملین دقیقاً همین پیام را به غرب میدهد. پیامی که آنها پیشتر شنیده بودند و تلاش زیادی برای جلوگیری از آن انجام دادند. سیاستهای ضد پوتینی آمریکا و اروپا باعث شده تا این روس اقتدارگرا، نگاه دیگری به سیاستهای روسی بیندازد و آنها را در تحولات خاورمیانه، صدور گاز و انرژی به اروپا، همگامی با چین در امور منطقه ای، فرامنطقهای و بین المللی، حضورش در آمریکای لاتین که حیاط خلوت آمریکا نامیده میشد، در منطقه شرق آسیا و تحولات مربوط به کره شمالی - کره جنوبی، ژاپن و همچنین در رقابتهای آفریقا و... به طور جدیتری دنبال کند و بیش از گذشته در برابر سیاست گسترش به شرق ناتو، استقرار سامانه دفاع موشکی در کنار مرزهای روسیه، جنگ طلبیهای جدید آمریکا و ناتو به خصوص در خاورمیانه و دیگر سیاستهای هجومی غرب بایستد.