تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۴  ، 
کد خبر : ۲۴۹۰۴۲
بیم‌ها و امیدهای ادبیات امروز ایران در گفت‌وگوی «جوان» با احمد شاکری

ادبیات شبه‌روشنفکر هیچگاه پویایی نداشته است

زهرا قهرمانی مقدمه: احمد شاکری متولد ۱۳۵۳ تهران است. از فعالیت های او می توان به عضویت در هیئت داوری چندین جشنواره از جمله شهید غنی پور، قلم زرین، بسیج دانشجویی و ... تدریس چندین دوره عناصر داستان و داستان نویسی، نقد فیلم های مطرح سینمایی در مطبوعات، نقد داستان های معاصر در مطبوعات، عضو هیئت مدیره انجمن قلم ایران، عضویت در شورای عالی ادبیات داستانی بسیج، عضویت در شورای سردبیری ماهنامه ادبیات داستانی و سردبیری فصلنامه «اصحاب قلم» اشاره کرد. از آثار او می توان به «سرزمین پدری» (مجموعه داستان)، «بازتاب»، «عریان در برابر باد»، «نفس» و ... اشاره کرد. در گفت وگو با او به تحلیل انواع تقسیم بندی های ادبی و کارکرد آنها، ادبیات انقلاب و ادبیات جنگ و مسئله شکل گیری سیاه نویسی در حوزه روایت دفاع مقدس در بین گروهی از نویسندگان پرداخته ایم.

* ادبیات داستانی معاصر ما پس از انقلاب به صورت ها و با روش های مختلفی تقسیم بندی شده است؛ تقسیم بندی های زمانی، موضوعی و... به نظر شما تقسیم بندی باید دارای چه ویژگی هایی باشد تا بتواند چشم انداز روشنی از وضعیت ادبیات داستانی معاصر ترسیم کند؟
** در مورد تقسیم بندی ادبیات که مبدأ و مجرای پرسش های شما قرار گرفته فکر می کنم این پرسشی ضروری و مغفول است در ادبیات و پژوهش های ادبی؛ چرا که عموماً سؤال هایی که در حوزه ادبیات مطرح می شود براساس پیش فرض هایی قرار می گیرد که این پیش فرض ها محصول تقسیم بندی است یا عملاً این سؤالات با طرح تقسیم بندی تلاش دارد پیش فرض هایی را بسازد. بنابراین ادبیات داستانی در گستره گفتمان ادبی که مطرح است به خصوص در دهه اخیر مبتنی بر محصول تقسیم بندی ها و انواع آن است.
لذا سؤال از تقسیم بندی و جایگاه آن، آثار و لوازم آن و تقسیم بندی های صورت گرفته پس از انقلاب و انواع این تقسیمات و غایت و غرض آنها نکاتی است که باید مطرح شود و ارزش علمی بر آن مترتب است. نکته دیگری که باید توجه داشته باشیم این است که شاید یکی از مهم ترین کارکردهای تقسیم بندی ها به خصوص در مطالعات نظری در حوزه ادبیات است. هم مطالعات نظری که این امکان را برای پژوهشگر فراهم می کند که ادبیات را با قید مشخصی نظیر قید زمانی، قید موضوعی، قید مضمونی و قید ساختاری مطالعه کند یا اینکه ادبیات را به واسطه نویسنده به واسطه نشر، به واسطه جریان سازی یا مخاطب مورد تعمق قرار دهد یا حتی زمینه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تولیدات ادبی را در نظر داشته باشد.
تقسیم بندی های ادبی این امکان را فراهم می کند که ما ادبیات را به خصوص ادبیات پس از انقلاب را به صورت ماهوی شناسایی کنیم و بتوانیم آن را از ادبیات قبل از انقلاب و ادبیات داستانی جهانی و از گونه های ادبی که همگی برآمده از ادبیات پس از انقلاب هستند اما لزوماً سمت و سوی موافقی با هم ندارند متمایز کنیم. بنابراین آثار و ثمرات تقسیم بندی ها بسیار مهم است. همچنین این تقسیم بندی ها کمک می کند که ما مطالعاتی در حوزه های مضاف ادبیات داشته باشیم.
* آقای شاکری! در مورد حوزه های مضاف ادبیات بیشتر توضیح دهید.
** حوزه های مضاف حوزه هایی هستند که به ادبیات به ماهو ادبیات نمی پردازند بلکه عموماً بر یک رویکرد، بر اساس پیش فرضی در علوم دیگر به مطالعه ادبیات روی می آورند؛ به عنوان مثال جامعه شناسی ادبیات، انسان شناسی ادبیات و مقولات دیگر. اما نکته این است با این وسعتی که تقسیم بندی ها و کارکرد آنها دارد، اغراض متفاوتی را هم دنبال می کنند. عموماً تقسیم بندی هایی که پس از انقلاب صورت گرفته ناظر بر غرض مشخصی بوده است و آن چیزی نبوده جز یافتن هویت اصلی ادبیات داستانی که ناظر بر آرمان های انقلاب و بن مایه های اسلامی است.
به لحاظ موضوعی هم به نظر می رسد ما تقسیم بندی های رایج، مشهور و شناخته شده تری را هم در این حوزه داریم. به عنوان مثال تقسیم بندی هایی که در ادبیات داستانی دفاع مقدس اتفاق افتاده است. این تقسیم بندی ها متنوع است و در نتیجه شان به عنوان اسم گذاری ها و عنوان گذاری هایی برای ادبیات منجر شده و ثمرات متعددی را داشته است.
نکته این است که اگر گستره ای را برای نفس تقسیم بندی در حوزه ادبیات داستانی در نظر بگیریم متعلق این تقسیم بندی را متنوع فرض می کنیم. یعنی هم ادبیات تقسیم می شود به اقسامی، هم نویسنده داستان، خواننده ادبیات و هم جریان ها و مضامین ادبی. در ادبیات داستانی ما کدام متعلق و کدام غرض بیشتر مورد توجه بوده است. آنچه بیشتر در ادبیات داستانی ما مورد نظر بوده غرض شناخت هویت اسلامی است. حتی تقسیم بندی های دوره ای، موضوعی و مضمونی، هر سه اینها بیشتر منعطف به شناخت ماهوی ادبیات بودند. اگرچه ابزارهای همسان و هم توانی در رسیدن به این غرض نیستند اما عموماً این غرض را دنبال کرده اند.
تقسیم بندی دوره ای که به آن اشاره داشتید تقسیم بندی خارج از ذات ادبیات است. در این نوع ما بیشتر به یک دوره زمانی توجه داریم نه به ماهیت ادبیات. چون ماهیت ادبیات فارغ از زمان دارای هویت است که به طور مستقل می توان درباره آن صحبت کرد. تقسیم بندی های دوره ای بیشتر درصدد سنجش ادبیات در فضای خاصی هستند. برخی از تقسیم بندی های دوره ای گرچه معمول هستند اما چندان مبتنی بر بن مایه های فکری و اصول ثابت نیستند.
مثلاً ادبیات دهه هفتاد و دهه هشتاد، یعنی ادبیات دهه ای که فاقد خصلت دوره ساز است؛ ولی در برخی دیگر وجه تقسیم بندی پررنگ است؛ مثل ادبیات پیش از انقلاب و ادبیات پس از انقلاب. مصداق دیگر تقسیم ادبیات به ادبیات جنگ و پس از جنگ است. علی القاعده آن چیزی که در تقسیم بندی های زمانی مهم است نحوه ظهور و بروز ادبیات در طول یک دوره و تأثیراتی است که زمان بر ادبیات گذاشته.
* تقسیم بندی های زمانی دارای چه خصوصیتی است؟
** تقسیم بندی های زمانی دارای سه نوع خصوصیت درزمان هستند. این ویژگی درزمانی یا خصوصیتی برای واقعه، یا خصوصیتی برای درک واقعه یا خصوصیتی برای روایت از واقعه برشمرده می شود. مثلاً در تقسیم بندی های دوره ای خصوصیت درزمانی واقعه گویای اتفاقات خاصی است که در یک دوره افتاده و در دوره های دیگر نیفتاده است. یعنی آنچه باعث تغییر ادبیات شده خود اتفاقات است.
چون ادبیات در بسیاری از مکاتبش بازنمون وقایع و اتفاقات بیرونی است. یکی دیگر از خصوصیات دوره بندی های زمانی ویژگی درزمانی درک از واقع است؛ این ویژگی مبتنی بر این اصل است که درک انسان از وقایع در دوره های گوناگون یکسان نیست. به عنوان مثال در ادبیات زمان جنگ یا بعد از جنگ این خصوصیت در این تعاریف بسیار ذکر می شود که در زمان جنگ نوع احساس و ادراک نویسندگان نسبت به دوره پس از جنگ متفاوت است.
جنگ و فضای جنگ فضای شور و هیجان و تحرک است، فضای بعد از جنگ این شور و التهاب را در خود ندارد بنابراین درک آن متفاوت می شود. حتی ادبیات انقلاب و پس از انقلاب را هم می توان با این معیار مورد تأمل قرار داد. ویژگی سومی که در تقسیم بندی دوره ای وجود دارد مربوط به روایت از واقعه است. منظور از روایت واقعه این است که اگر فرض کنیم که حتی یک واقعه ثابت در دو دوره زمانی وجود داشته باشد و اگر فرض کنیم که درک از آن وقایع هم ثابت باشد اما در واقع روایت آن یکسان نخواهد بود.
البته من با این مطلبی که می خواهم به عنوان مثال ذکر کنم موافق نیستم اما گفته می شود که در زمان جنگ روایت از جنگ مسبب شرایط جنگ بوده است. یعنی شرایط جنگ شرایط تهییج و تبلیغ است بنابراین شرایط جنگ هر گونه روایتی از جنگ را برنمی تابد ولی شرایط پس از جنگ نوع دیگری از روایت را برمی تابد. این ارتباطی با درک واقعه ندارد بلکه شرایط سیاسی یا شرایط مخاطب و شرایط حاکم بر نویسنده نحوه ای از روایت را بر او تحمیل می کند.
تقسیم بندی رایج دیگر تقسیم بندی های موضوعی هستند که شاید شایع ترین نوع باشند که عموماً وقتی از اصطلاحی یا گونه ای در حوزه ادبیات داستانی یاد می شود تلقی عموم این است نوعی تقسیم بندی موضوعی صورت می گیرد. به عنوان مثال وقتی گفته می شود ادبیات جنگ، اول پنداری که شکل می گیرد این است که ادبیات جنگ یعنی ادبیاتی که به موضوع جنگ بپردازد و همین طور درباره ادبیات انقلاب. به نظر می رسد تقسیم بندی موضوعی در جای خودش می تواند قابل اهمیت باشد ولی نمی تواند ماهیت ادبیات را به ما بشناساند.
دلایل متعددی برای این گفته وجود دارد. نخست خود مفهوم موضوع در ادبیات است. مفهوم موضوع در ادبیات مفهومی نیست که راجع به آن اتفاق نظر وجود داشته باشد که موضوع چیست و ادبیات آیا واجد موضوع هست یا نه و آیا ادبیات به واسطه موضوعش گونه بندی می شود یا نه. به عنوان مثال در حوزه ادبیات دفاع مقدس گفته می شود ادبیاتی که به دفاع مقدس بپردازد این تلقی موضوعی عملاً تداعی کننده جدایی ظرف از مظروف است. ظرف و مظروف و در اینجا ادبیات و موضوعش به هم آمیخته می شوند. ادبیات انقلاب و ادبیات دفاع مقدس گونه ادبی نیست که صرفاً به واسطه موضوع با دیگر گونه ها متفاوت شود بلکه ابزار متفاوتی را دنبال می کند.
* فرمودید این فرض را نمی پذیرید که روایت قبل و پس از جنگ به دلیل تغییر شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی متفاوت می شود. مایل هستم دلیل عدم پذیرش این نظر را بفرمایید.
** همانطور که عرض کردم تقسیم بندی های دوره ای در ادبیات دفاع مقدس و در تقسیمات آن مؤثر بوده است. افراد مختلفی از جمله آقای سرشار در مقاله «رابطه ادبیات و جنگ در طول تاریخ» در ماهنامه ادبیات داستانی و نویسندگان دیگری همچون آقای دهقان و آقای امیرخانی به این نکته اشاره کرده اند که اصل متفقی وجود دارد که ادبیات در زمان جنگ و پس از جنگ البته از نظر جریان ادبی متفاوت است و اصل دیگری را هم باید به این اضافه کرد که ادبیات پس از جنگ در رویکردش به ارزش های دفاع مقدس و مقدسات و در رویکرد خود به همدلی با جنگ و رویکرد حماسی به جنگ تا حدودی دچار تغییر شد.
یعنی آن رویکرد حماسی، امیدوارانه و شخصیت های سفید و مقدسات دیگر در آن دیده نمی شود. برخی با تمسک به همین گونه تقسیم بندی دوره ای تلاش کردند بگویند تغییر ادبیات در این دو دوره معلول شرایط روایت بوده است. با این استدلال که در دوران جنگ شرایط حاکم بر روایت اقتضائاتی را بر روایت تحمیل می کند؛ به این معنی که یکسری امور ضروری وجود دارد و آن پیشبرد جنگ است که همه از جمله نویسندگان باید تلاش کنند و مردم را پشت جبهه امیدوار نگه دارند و به رفتن به جبهه فراخوانند و این گروه معتقدند ادبیات زمانی می تواند این وظیفه را به انجام برساند که تبلیغ و تهییج کند؛ تهییج زمانی اتفاق می افتد که که برخی از وقایع تلخ جنگ گفته نشود و بنابراین در طول جنگ شاهد ادبیات تبلیغی و تهییجی هستیم که بخشی از روایت جنگ را نمی گوید تا مردم امیدوار بشوند و در برابر دشمن بایستند، اما چیزی که باعث می شود ادبیات بعد از جنگ رویکرد دیگری را اتخاذ کند این است که دیگر اقتضائات دوران جنگ وجود ندارد، پس از جنگ دیگر دشمنی و جبهه ای نیست و وقتی دشمن و جبهه ای نباشد دیگر تهییج مردم برای رفتن به جنگ و امیدواری و صبر در برابر جنگ معنی ندارد و چون دشمنی نیست اکنون می توان به راحتی به این نکته اقرار کرد که روایت باید در فضای گشاده تری صورت بگیرد و باید الان از تیرگی ها، سختی ها و رنج ها گفت. این استدلال از چند وجه به نظر می رسد استدلالی مخالطی و از نظر منطقی اشتباه است.
یکی از این وجوه این است که بنیان این فرض بر اتمام جنگ گذاشته شده است. تعریف این گروه از جنگ تنها تقابل نظامی مستقیم است بنابراین پس از قبول صلح دیگر این تقابل وجود ندارد و ضرورتی برای ایستادگی، برای ایثار و برای از جان گذشتگی وجود ندارد پس دیگر نباید برای اینها تبلیغ کرد. چون خود این ادبیات به این پیش فرض معتقد است و این امر را پذیرفته که اگر از تلخی ها بگوید دیگر آنگونه ایثارها دیده نمی شود.
چون اگر این افراد قبول داشتند که با بیان تلخی ها همچنان ایثار و ایمان وجود دارد نیازی نبود ادبیات را به دو بخش جنگ و بعد از جنگ تقسیم کنند. چیزی که در فرض این گروه به تعبیر من به عنوان سیاه اندیش و سیاه نویس وجود دارد این است که گفتن از تردیدها و سیاهی ها موجب تضعیف ایمان، باور، صبر و ایثارگری می شود. این فرض یکی از لوازم منفی این ادبیات است، چون ادبیات در اندیشه اسلامی ادبیاتی است که به کمال انسانی منجر شود. قرآن می فرماید «تلک القرا نقص علیک من انواع الرسل ما نثبت به فعادک» یعنی نتیجه قصه و داستان باید موجب تثبیت فعاد، تقویت ایمان و قلب باشد.
مقام معظم رهبری هم می فرمایند مفهوم فرج و انتظار گشایش تنها این نیست که یک مصداق داشته باشد و تنها فرج موعود باشد بلکه یکی از وجوه فرج این است که انسان در هیچ کاری ناامید نشود و یکی از مصادیق سیاه اندیشی که در دوره پس از جنگ مقداری شدت گرفت این است که امید در آثار کمرنگ شد و نتیجه مشخص این نوع نگاه ضعف ایمان و باور است. این ضعف باور از طریق مجاری اتفاق می افتد که یکی از این مجاری تقدس زدایی است.
تا انسان به راه مقدس خودش ایمان داشته باشد برای امر مقدس جانش را هم نثار می کند، ولی زمانی که این تقدس مشوب به انگیزه های مادی شود و به نوعی مورد انکار و تردید در آنها قرار بگیرد مثل داستان «من قاتل پسرتان هستم» ما دقیقاً سکولاریسم و تقدس زدایی را در آن می بینیم. به پدر یک شهید خبر می دهند که پسر تو شهید نیست بلکه کشته شده و کسی که مرتکب این امر بوده اعتراف می کند که من دیگر یک رزمنده و جهادگر نیستم بلکه قاتل هستم و این یعنی مفهوم شهادت و جهاد که مفاهیم قدسی هستند در یک فرآیند سکولار و عرفی شدن زمینی می شوند که دیگر نمی شود به آنها اعتقاد داشت و برای آنها جان فدا کرد.
از بین رفتن کسی که در داستان «من قاتل پسرتان هستم» رزمنده دیگری او را در آب غرق کرده دیگر ارزش نیست و چیزی نیست که موجب امید و موجب قره العین و خنکی قلب پدرش شود. پدرش تا ابد مغموم است چون پسرش شهید نشده است. نکته دیگری هم که در این دیدگاه وجود دارد نفی اصل دشمن و دشمنی پس از جنگ است و این اشتباه بزرگی است که گمان کنیم در هشت سال دفاع مقدس دشمن داشتیم و اکنون در مقوله مسائل هسته ای و بحث اقتصادی دشمن نداریم. این نگاه کوته بینانه ای است که دشمنی را تنها در صدای توپ و شلیک تیر و ریختن خون ببینیم. دشمنی ها بعد از جنگ وسعت بیشتری پیدا کرده و خسارات بیشتر و عمیق تری وارد آورده است. نگاه این گروه از نویسندگان مبتنی بر پایان دشمنی پس از جنگ و انکار دشمنی در زمان حال است که حقیقت ندارد.
* بیشتر این نویسندگان خود از رزمنده هایی بوده اند که در جبهه ها حضور داشته اند و تجربه جنگ به شکل گسترده ای بر افکار و زندگی شان تأثیر گذاشته است. چه دلیلی باعث شده که بعد از جنگ در ارزش ها تردید کنند؟
** تحلیل این دلیل و انگیزه برمی گردد به تحلیل تیپ این گروه از افراد که نیاز به تحقیق مستقلی دارد که بنده تحقیقی در این زمینه نکرده ام، ولی مقدمات و فرض های ادبی برای این امر وجود دارد. به نظر من اگر به گفته این افراد و استدلال آنها دقت شود دلایل مشخص خواهد شد. کسانی که سیاه نویس هستند در پاسخ به معترضان و منتقدان به آثارشان می گویند که منتقدان ما کسانی هستند که تا به حال لباس خاکی به تن نکرده اند و این اشاره ای کنایی به این مطلب است که برخی از منتقدان ما در جنگ شرکت نکرده اند و معنی ضمنی سخن آنها این است که هر کس در جنگ شرکت کرده به حقیقت آن پی برده و هر کس به حقیقت دست پیدا کرده می تواند از آن بگوید و بنابراین هر کسی که در جنگ شرکت کرده می تواند هر چیزی را درباره آن بیان کند.
این یک قیاس مغالطی است که مقدمه، صغری، کبری و نتیجه اش مغالطی و باطل است. اولاً هر کسی که در یک واقعه حضور دارد لزوماً آن واقعه را به معنای درستش درک نکرده است. می بینید در زمان عاشورا کسانی همراه امام حسین (ع) بودند که در زمان جنگ ایشان را تنها گذاشتند. خیلی ها در جنگ بودند، شهدا را و معجزات را هم دیدند ولی ایمان کافی ندارند وچه بسا افراد و بزرگانی که ۱۴۰۰ سال پس از عاشورا با وجود اینکه هیچگاه آن واقعه را ندیده اند اما ایمان آورده اند. کسانی که پیامبر اکرم (ص) را ندیده اند ولی ایمان آورده اند و کسانی که پیامبر را دیدند ولی ایمان نیاوردند. پس لازمه عقلی باور یک واقعه حضور در آن نیست. کسانی که به سیاه نویسی روی آورده اند دو دسته هستند؛ افرادی که جزو شبه روشنفکران بودند.
این دسته عموماً نه جنگ رفته اند و نه با انقلاب و ارزش های آن موافق بودند اما کسانی هم در این گروه هستند که به جنگ رفته اند و در ابتدا با جنگ هم موافق بودند اما دچار یک جور تحول فکری شدند که خود دلایلی دارد؛ یکی از این دلایل به شکست های عاطفی و احساسی این افراد برمی گردد. جنگ عرصه ای است که در آن عواطف به شدت برانگیخته می شود. اگر کسی قوه عاقله قوی نداشته باشد این عواطف می تواند او را بشکند و خرد کند.
دلیل دیگری که در ضمن داستان های این عده وجود دارد، توقع آنهاست برای کاری که در جنگ انجام داده اند. یعنی گمانشان این بود که پس از جنگ باید بر صدر بنشینند که البته حرف حقی است ولی اظهار این توقع و رویگردانی به واسطه عدم اجابت این توقع اشتباه است و در برخی موارد وقایع بعد از جنگ باب میل آنها نبود بنابراین به این اندیشه رسیدند که جامعه حق آنها را نداده و این اندیشه آنها را دچار افسردگی و یأس کرد. دلیل دیگر امر قداست زدایی از مفاهیم و ارزش های انقلاب و جنگ برخی از رویکردهای ادبی بود.
بعضی از این افراد زمانی که با ادبیات به نحو جدی آشنا نشده بودند نویسندگان نسبتاً خوبی بودند ولی ادبیات و ماهیت غربی فکر و نظریه ادبی آنها را از آرمان هایشان جدا کرد. جریان های شبه روشنفکری، جایزه گلشیری و دیگر جوایزی که به برخی از نویسندگان جنگ داده شد، در حالی که می دانیم جایزه ای مثل جایزه گلشیری به لحاظ ادبی، به لحاظ فکر کاملاً یک جریان شناخته شده است.
چرا باید این جریان منحط ادبی و معاند با ارزش های انقلاب به برخی از نویسندگان دفاع مقدس تعلق بگیرد. دلیلش احتمالاً موافقت مضمونی این آثار با اندیشه بنیانگذاران جوایز شبه روشنفکری همچون جایزه گلشیری است. پس یک دلیلش چاله های ادبی و ضعف تحلیل نظریه ادبی است. این اندیشه که ادبیات آنگونه که غربیان تعریف کرده اند برخی از مضامین را برنمی تابد وارد گود شده اند و عملاً ادبیات چاله ای برای سقوط برخی از نویسندگان شد.
* اگر بخواهید تقسیم بندی برای ادبیات انقلاب و جنگ ارائه کنید مبتنی بر چه اصولی خواهد بود؟
** من مایل هستم که این دو اصطلاح را به نحو تقسیم بندی سوم که مضمونی است، تقسیم بندی کنم. چون وقتی ما لفظی را به عنوان موضوع به کار می بریم ترکیب ادبیات با موضوع یک ترکیب اضافی است نه یک ترکیب وصفی. ادبیات انقلاب یعنی ادبیاتی که به انقلاب می پردازد. در حالی که انقلاب عموماً وصف ادبیات است نه موضوع ادبیات. لذا تعبیر ادبیات انقلابی تعبیر دقیق تری است در ادبیات انقلاب.
به خصوص با توجه به اینکه وقتی گفته می شود ادبیات انقلاب، می بینیم که موضوع چقدر دایره محدودی پیدا می کند زیرا ادبیات انقلاب، خود یک امر مکاندار و زماندار است. وقتی می گویید دفاع مقدس یعنی اتفاقی که در یک سال شروع شده و در سال دیگری تمام شده است. اگرچه راجع به انقلاب همین تعبیر موضوعی برخی از متولیان امر و اهالی نظر را به دردسر انداخته، چون می شود برای جنگ آغازی تعریف کرد ولی برای انقلاب تعریف آغاز دشوار است.
آغاز انقلاب ۵۷ کی بوده است؟ پایان آن ۲۲ بهمن خواهد بود به تعبیر موضوعی، ولی برای آغاز آیا باید سال ۴۲ را در نظر بگیریم، دهه ۵۰یا همین طور باید به عقب برگردیم و از زمانی که اندیشه انقلابی در فکر علما و رهبران شیعی و دینی بود. پس انقلاب موجود زنده ای بوده که برای تعیین زمان تولد آن به مشکل برمی خوریم. از این جهت به نظر می رسد موضوع وجه زمانی و وجه مکانی دارد و این دو وجه تا حدودی محدودکننده است در حالی که نگرش موضوعی به ادبیات و به خصوص ادبیات انقلاب عموماً موجب می شود که بسیاری از جنبه های انقلاب دیده نشود.
به عنوان مثال وقتی ما می گوییم انقلاب ۵۷ زمانی ادبیات، ادبیات انقلاب خواهد بود که به این موضوع خارجی بپردازد، به تظاهرات بپردازد، به راهپیمایی ها بپردازد. چیزی که در زمان اتفاق افتاده است، اما باید به این توجه کنیم که انقلاب ما ابعاد بسیار عمیق تری داشته است که تاکنون به مقصد نرسیده است. در وجه سیاسی علی القاعده به مقصد رسیده، چراکه کشور مستقلی شده که تعلق خودش را به غرب و شرق قطع کرد، نظام حاکم عوض شد، افراد منتخب مردم روی کار آمدند ولی از لحاظ فرهنگی آیا هنوز همه ریشه ها و همه جوانب نفوذ فرهنگ غربی از جامعه رخت بر بسته است؟ از نظر اقتصادی آیا اقتصاد اسلامی حاکم شده است؟ پاسخ این سؤالات منفی است.
بنابراین می بینیم نگرش موضوعی یک نگرش بسیار محدودکننده است. ضمن اینکه به این نکته ای که فرمودید من معتقد هستم که ادبیات در ساختار خودش تناسبی پیدا می کند با متعلق خودش. اگر دفاع مقدس باشد همین طور و اگر انقلاب باشد همین طور. ادبیات انقلاب در ساختار، در پرداخت شخصیت، در پیرنگ، در قصه و دیگر امور این تناسب را داراست؛ چراکه به نحو کلی هم به این اعتقاد داریم و حرف درستی است که مضمون برآیند کلیت اثر است.
به این معنا که همه عناصر داستان در مجموع مضمون داستان را تأمین می کنند. بنابراین لحاظ دفاع مقدس یا انقلاب به عنوان مضمون به این معناست که همه عناصر و ارکان داستان به نحوی استخدام می شوند که این مضمون را برسانند و استخدام همه عناصر برای این مضمون، یعنی استخدام عناصری خاص برای مضمونی خاص. چون عناصر و ابزار باید متناسب با مضمون باشند. این تناسب خود گویای اختصاص ساختاری خاص به این مضمون است. یعنی باید ساختار خاص هم لحاظ شود.
* در کنار ادبیات انقلاب و دفاع مقدس بخشی از ادبیات داستانی معاصر ما ریشه در ادبیات داستانی پیش از انقلاب دارد که شاید بتوان عنوان ادبیات روشنفکری را بر آن نهاد. شمه ای از ویژگی های این نوع از ادبیات را بیان بفرمایید.
** سؤال گسترده است و نیاز به تأملی دارد مبنی بر اینکه مهم ترین گرایش های فکری و ادبی پیش از انقلاب چه بود؟ وضعیت نویسندگان پیش از انقلاب چگونه بود؟ موضع نسل پیشین نویسندگان نسبت به انقلاب و ادبیات دفاع مقدس چه بود؟ رفتار جریان شبه روشنفکری به خصوص در دهه ۷۰ که به نوعی احیای مجدد این جریان و نیروها و شاگردپروری هایش بود و وضعیت فعلی این جریان چیست؟
نکته مهمی که می خواهم عرض کنم این است که جریان زنده و پرمخاطب به نظر بنده در کشور ما جریانی است که از ادبیات متعهد بیرون می آید. البته باید معیار پرمخاطب بودن را مشخص کنیم. من مخاطب را کسانی می دانم که در کوچه و بازار هستند، کسانی که صاحب اصلی انقلاب و دفاع مقدس به شمار می روند و در جامعه حضور اجتماعی و سیاسی دارند. اگر بخواهیم دیدگاه محفلی داشته باشیم آثاری هستند در حوزه روشنفکری که مجاری مشخصی برای تولید، توزیع و مطالعه دارند؛ به نحو محفلی خوانده و ارزشگذاری می شوند ولی مخاطبان واقعی را در متن جامعه ندارند.
ادبیات شبه روشنفکر در طول حیات خودش ادبیات وابسته ای بوده و ادبیات پویایی نبوده است. شما ببینید ادبیات شبه روشنفکر چه تولید نظری از ساخت خودش داشته است؟ آنچه وجود دارد همواره ترجمه ادبیات غرب است که همواره چند دهه عقب تر از غرب حرکت کرده است. بهترین آثاری که در این زمینه هدایت و گلشیری نوشته اند تقلید دست چندمی از آثار غربی بوده است. خود این نویسندگان هم اعتراف کرده اند که تحت تأثیر ادبیات غرب دست به نگارش زده اند که در بهترین حالتش هم کار خلاقانه ای محسوب نمی شود.
ضمن اینکه این آثار به شدت از بن مایه های فرهنگی و فکری جامعه ما دور هستند. مردم ما مردمی دیندار و علاقه مند به دین و ارزش های دینی هستند. شما نگاهی بیندازید به کتاب های ناشرانی مثل نشرچشمه و ثالث و انتشاراتی از این دست که چه درصدی از آثار منتشره در حوزه داستان در آنها یا دچار انحرافات اخلاقی یا انحرافات اعتقادی است. مسائلی که نه با عفت مردم ایران و نه با اعتقادات شان همخوان و همسو است. به اعتقاد من، جریان شبه روشنفکری جریان به بن بست رسیده ای است.
در حوزه ادبیات اگر نظری به آثار این جریان داشته باشید کار به جایی رسیده که عملاً از جذابیت های سطحی و عامه پسند برای خوانده شدن داستان هایشان استفاده می کنند و غیر از محافل خودشان به دلیل بیماری پیچیدگی نویسی آثارشان در جای دیگری اساساً فهم نمی شود و مخاطب عام ندارد. بنابراین ادبیات شبه روشنفکری به دلیل معاندت با انقلاب و ارزش های آن عملاً خود را از کسب گوهری که در ادبیات انقلاب وجود دارد، محروم کرد.
البته این نکته وجود دارد که این ادبیات روشنفکری به دلیل همان وابستگی به ادبیات غرب از پشتوانه نظری برخوردار است. چون غرب چندصد سال است که در حوزه زبان شناسی، روایت شناسی، نشانه شناسی و نقد ادبی و رویکردهای آن کار کرده است و پشتوانه محکم و منسجمی در این زمینه ها دارد که نویسندگان شبه روشنفکر از این میراث غرب بهره می برند که البته این نظریه ها بومی و متناسب با نیازهای جامعه ما نیست. ادبیات متعهد وظیفه دارد در این زمینه ها یعنی غنا و فنی شدن روایت کار کند که خود اینها نیازمند فعالیت و پیشرفت در عرصه نظریه پردازی و نقد ادبی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات