نهضت جنگل (از رجب 1333 هـ.ق. برابر با اردیبهشت ـ خرداد 1294 هـ.ش. تا دوم ربیعالثانی 1340 برابر با 17 آذر 1300 و سوم دسامبر 1921) که مرحلهای بسیار درخشان از تلاش برای دستیابی به آزادی و استقلال به معنای رهایی از استبداد و ستمهای سیاسی و طبقاتی در درون جامعۀ ایرانی و رهایی از نفوذ و غارتگری دولتهای استعماری بیگانه بود، از دید سیاسی و اجتماعی و بطور کلی جامعهشناسی دنبالۀ نهضت مشروطه به شمار میرود. نهضت جنگل را میتوان از دید سیاسی و برنامههای اجتماعی و ترکیب رهبری و پایگاه اجتماعی به دو دوره بخش کرد:
1ـ دورهای که با رفتن میرزا کوچک از تهران به گیلان (رجب 1333، اردیبهشت ـ خرداد 1294، ژوئن 1915) آغاز شد و پس از توقف برخوردهای جنگی مبارزان جنگل و نیروهای قزاق دولتی انگلیسی در 22 مرداد 1297 (برابر با 14 اوت 1918)، اعلامیه حکومت گیلان (سوم بهمن 1298 ـ 23 ژانویۀ 1920) با انحلال کمیتۀ اتحاد اسلام پایان یافت.
2ـ دورۀ دوم که پس از سپری شدن آرامشی کوتاه، با ورود ارتش سرخ به بندر انزلی ( 28 اردیبهشت 1299 برابر با 18 مه 1920) آغاز و پس از شکست نظامی نهضت جنگل از نیروهای قزاق (با پشتیبانی نظامی انگلستان و همکاری و راهنمایی دولت شوروی) با شهادت میرزا کوچک جنگلی (11 آذر 1300 ـ سوم دسامبر 1921 ـ دوم ربیعالثانی 1340) پایان یافت.
برای شناخت ریشهها و چگونگی رویدادها در دو دورۀ یاد شده، توجه به ساختار اجتماعی و طبقاتی ایران در آن دوران لازم است.
در دورۀ مورد بررسی، میتوان وجود سه طبقۀ اجتماعی را در جامعۀ ایرانی، هر یک دربرگیرندۀ افراد، گروهها و اقشار گوناگون، نشان داد:
1ـ طبقۀ وابسته به استعمار که پایگاه اجتماعی ـ سیاسی ـ اقتصادی دولت وابسته به استعمار در ایران به شمار میرفت.
این طبقه در جامعۀ ما، با آغاز روابط اقتصادی ـ سیاسی ایران با بازارهای جهانی سرمایهداری و گسترش نفوذ اقتصادی، سیاسی و نظامی دولتهای بیگانه (بیشتر روسیۀ تزاری و انگلستان) پا گرفت. این طبقه که رفتهرفته انسجام و توسعه یافت چه در دوران پیش از استقرار نظام سیاسی مشروطه و چه پس از آن، درباریان اشراف، زمینداران و بازرگانان بزرگ و بخشی از سیاستمداران، روشنفکران و روحانیون را دربرمیگرفت.
وابستگان به این گروهها و اقشار اجتماعی با وجود تفاوتها و در برخی موارد اختلافها و تضادها در سهمی که از غارت مردمان و کشور و همکاری با دولتهای استعماری به دست میآوردند، در سایۀ اشتراک منافع و برای حفظ منافع خود، با یکدیگر و با دولتهای استعماری صف و جبهۀ واحدی در برابر شهروندان محروم ایران تشکیل میدادند.
این طبقه با وجود دگرگون شدن نظام سیاسی، رهبری دستگاه دولت را در دست داشتند و در صورت لزوم از پشتیبانی نظامی و پلیسی دولتهای خارجی نیز بهرهمند میشدند؛ زیرا پابرجایی این طبقه، در واقع پابرجایی نفوذ سلطۀ استعمار هم بود. در میان وابستگان به این طبقه، در دورۀ مورد بررسی ما میتوان دو گروه را با وابستگی خارجی متفاوت نشان داد: یک گروه وابسته به دولت استعماری انگلستان، و گروه دیگر تا پیش از انقلاب اکتبر 1917 در روسیه، وابسته به دولت استعماری روسیۀ تزاری.
این دو گروه با وجود اختلافهایی مالی و سیاسی که با یکدیگر داشتند، هرگاه اعتراضات اجتماعی به ستمهای سیاسی و طبقاتی در جامعۀ ایران اوج میگرفت با هم کنار میآمدند و در سرکوبی نهضتهای مردمی همکاری میکردند.
با استقرار نظام سیاسی مشروطه و کاهش قدرت دربار قاجار که وابسته به روسیه تزاری بود و افزایش قدرت سیاستمداران و اشراف وابسته به دولت انگلستان، رفتهرفته از نفوذ دولت روسیۀ تزاری کاسته شد اما تا سال 1917 (سقوط دولت تزاری در روسیه) این جناح از طبقۀ وابسته به استعمار توانسته بود قدرت و نفوذ خود را در شمال ایران نگهدارد.
بخشی از زمینداران و بازرگانان بزرگ و حکام محلی برای حفظ خود، با کارگزاران دولت روسیۀ تزاری همکاری نزدیک داشتند و بخشی از آنان آشکارا خود را زیر چتر پشتیبانی آن دولت قرار داده بودند. پس از برپایی نظام مشروطه، دولت انگلستان، سالها بیرقیب بخش بزرگی از طبقۀ وابسته به استعمار را در اختیار داشت.1
2ـ طبقۀ میانی، اصلاحطلب و سازشکار.
این طبقۀ گسترده، بیشتر از بازرگانان و زمینداران کوچک و خردهپا، کسبه، پیشهوران، کارمندان سازمانهای دولتی، بخشی از روشنفکران و روحانیون و اقشار و گروههای کمابیش مرفه در شهرها تشکیل میشد. در دورانی که با آغاز نفوذ دولتهای استعماری و سرمایهداران بیگانه در ایران گشوده شد، در سایۀ شرایط سیاسی و اقتصادی تازه، وابستگان به این طبقه در مسائل گوناگون اجتماعی و سیاسی و بویژه اقتصادی، رفتارهای دوگانه و گاهی چندگانه و بر سر هم سودجویانه و فرصتطلبانه داشتند وابستگان به این طبقه با عنوان اسلامخواهی و ایرانخواهی، و به نام دفاع از حقوق ملت، میهن و آزادی با نفوذ و سلطۀ سرمایهداران و کشورهای بیگانه، فساد در دستگاه دولتی، واگذاری امتیازات به دولتها و سرمایهداران بیگانه مخالفت میکردند.
اما در نظام اجتماعی ـ اقتصادی داخلی در پی حفظ منافع مادی و طبقاتی خود و جانبدار نظام سرمایهداری تجاری در شهرها و بهرهبرداری از حاصل کار کشاورزان در روستاها بودند و از همین رو از نهضتهای اعتراضی تودههای محروم، استقلالطلبانه و ضد سلطۀ بیگانگان و طبقۀ وابسته به استعمار (دولت) تا زمانی و تا اندازهای پشتیبانی میکردند که رهبریشان در رویدادهای سیاسی و اجتماعی پابرجا بماند و منافع طبقاتیشان به علت گسترش قیام و افزایش مشارکت و نقش محرومان در جنبشها و طرح خواستههای اقتصادی تودههای تهیدست به خطر نیفتد و بتوانند هرگاه که از دید منافع طبقاتی خود لازم دیدند، امواج اعتراض را آرام کنند و به آن پایان دهند.
وابستگان به این طبقه آماده بودند که با احساس خطر از سوی مردمان محروم و مطرح شدن خواستههای طبقاتی از جانب محرومان، با طبقۀ حاکم وابسته به استعمار (دولت وابسته) و با دولتهای بیگانه کنار آیند و حتی در برابر تودههای محروم با آنها همکاری و ائتلاف و در سرکوبها شرکت کنند.
برای روشنفکران از این طبقه، آزادی و استقلال و دموکراسی تنها به زمینههای فرهنگی، سیاسی ـ آنهم مشروط ـ محدود میشد و اسلامخواهی و ایرانخواهی را نیز در چارچوب منافع طبقاتی خود تعبیر و تفسیر میکردند. این دوگانگی را میتوان به خوبی در نهضت مشروطه و به گونه روشن و چشمگیر در رفتار بازرگانان در بازار رشت و زمینداران گیلان در برابر نهضت جنگل در دورههای نخست و دوم نشان داد.2
3ـ طبقۀ زحمتکشان تهیدست.
این طبقه بیشتر ایرانیان، و همۀ کسانی را که با کار فکری و دستی زندگی میکردند و به سبب نادرست و نارسا بودن شیوۀ تولید مسلط (شیوۀ تولید مستعمراتی) در جامعه، در برابر کارشان درآمد کافی نداشتند و در محدودۀ خط فقر یا زیر خط فقر به سر میبردند، دربرمیگرفت. کشاورزان، کارگران کسبۀ جزء، پیشهوران، کارمندان جزء، بخشی از فرهنگیان، روشنفکران و روحانیون سازندگان این طبقه بودند.
با اینکه اقشار و گروههای اجتماعی و اقتصادی در این طبقۀ گسترده که اکثریت ملت ایران را دربرمیگرفت از نظر وابستگیهای شغلی، روابط اقتصادی، میزان آگاهیهای فرهنگی و باورهای مذهبی و نظریات ایدئولوژیک طیفی ناهمگون بودند، از آن رو که از فقر و محرومیت مادی و وجود تبعیض در جامعه، فشارهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و نبود امکانات برای رشد فرهنگی، نبود آزادی و دموکراسی و گسترش فقر مادی رنج میبردند، بالقوه پایگاه و جایگاه مبارزات ضد استعماری و طبقاتی در برابر استعمارگران خارجی و استثمارگران داخلی به شمار میآمدند.
از آنجا که طبقۀ حاکم و دولت وابسته به استعمار، از دید اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و سیاسی با استعمارگران بیگانه وحدت یافته و طبقه و دولت حاکم خود بخشی از استعمار سرمایهداری میشود، مبارزه با سلطه و نفوذ بیگانگان و مبارزه با ستمهای سیاسی و اقتصادی طبقۀ حاکم نیز از دید اجتماعی و طبقاتی در هم میآمیزد و یکی میشود و شعار مبارزه با استعمار خارجی و شعار مبارزه با طبقۀ حاکم داخلی در حقیقت و در عمل یک هدف را بیان میکند.
این آمیختگی و وحدت را در نهضت جنگل، چه در رفتار طبقه و دولت حاکم با نهضت جنگل و چه در شعارها و مرامنامۀ نهضت در برابر دولت مرکزی و نیروهای بیگانه میتوان نشان داد. نقطه ضعف تاریخی و ساختاری که چه در جریان و ترکیب اجتماعی نهضت جنگل و چه در قیامها و اعتراضات مردمی پس از آن در کشور ما به چشم میخورد این است که طبقۀ زحمتکشان تهیدست به علت نداشتن برنامه، سازمان و جهانبینی و تحلیل اجتماعی، در مبارزه با طبقۀ حاکم وابسته و دولتهای سرمایهداری استعماری در آرزوی دستیابی به عدالت و آزادی، رهبری و شعارهای طبقۀ میانی اصلاحطلب را که با هدفهای محدود و معین و برای به دست آوردن امتیازات طبقاتی معین، با تودههای محروم همراه شده میپذیرد و در نخستین مراحل این مبارزات با دشمن مشترک شعارهای وابستگان به این طبقه دربارۀ عدالت و آزادی و از میان بردن فقر و استبداد را باور میکند و صمیمانه در راه از میان برداشتن دشمن مشترک فداکاری میکند.
اما هنگامی که وابستگان به طبقۀ زحمتکشان محروم و تهیدست به طرح خواستها و برنامههای خود میپردازند و خواستار مشارکت در رهبری نهضت میشوند و از عدالت اجتماعی و حذف استعمار و استثمار در زمینۀ اقتصادی جانبداری میکنند، پاره پاره شدن انقلاب و نهضت آغاز میشود و وابستگان به طبقۀ میانی اصلاحطلب به اردوی طبقۀ حاکم و دولتهای استعماری خارجی میپیوندند و سرکوب سازمانها و وابستگان به طبقۀ زحمتکشان تهیدست به گونۀ مشترک از سوی آنها آغاز میشود.
این روند اجتماعی را میتوان در مراحل گوناگون نهضت جنگل نشان داد.3
در ترکیب اجتماعی نهضت جنگل، هم نمایندگان و وابستگان به طبقۀ میانی سازشکار اصلاحطلب و هم نمایندگان و وابستگان به طبقۀ زحمتکشان تهیدست حضور داشتند. در دورۀ نخست، رهبری نهضت یکسره در دست وابستگان و نمایندگان طبقۀ میانی بود اما در دورۀ دوم، نفوذ وابستگان و نمایندگان طبقۀ زحمتکشان تهیدست در رهبری نهضت افزایش یافت و همین موجب شد که وابستگان و نمایندگان طبقۀ میانی گیلان به مخالفت و در پارهای موارد به دشمنی با رهبری نهضت جنگل بپردازند.
برداشت اجتماعی دهقانان و کسبۀ جزء و پیشهوران جزء و بر سر هم اقشار و تهیدستان جامعه از مشروطه و حکومت قانون، از میان رفتن فقر و رهایی از ستم ارباب و مالک بود؛ و برپایۀ این پندار، با استقرار نظام مشروطه، دهقانان از پرداخت باج به مالکان خودداری کردند. در نواحی طالش، کشاورزان نه تنها از پرداخت مالیات خودداری کردند، بلکه برای دفاع از حقوق خود به املاک حاکم محل هم یورش بردند و در پنج نقطۀ گیلان، مالکان و حاکمان از خشم دهقانان ستمدیده در امان نماندند.4
این خواستها و پندارها پس از تشکیل دولتهای مشروطه، سرکوب شد اما از میان نرفت و در پیشرفت نهضت جنگل و محبوبیت میرزا کوچک نقش اساسی داشت. «تثبیت حقوق مالکیت از جمله مالکیت بر املاک به وسیلۀ قانون اساسی، نظم زمینداری را از پشتوانۀ حقوقی برخوردار کرد. از این دوره به بعد در گیلان نیز شاهد خرید زمینهای کشاورزی بوسیلۀ بازرگانان و دیگر عناصر شهری هستیم.»5 محرومیت و فقر دهقانان گیلان به علت تداوم بهرهکشی صاحبان املاک و بازرگانان بزرگ ادامه یافت و در پارهای از موارد تشدید هم شد.6
در بررسی علل گسترش نهضت جنگل در گیلان باید در کنار عوامل تعیینکنندۀ اقتصادی و تاریخی، به مسئلۀ انتشار اندیشهها و نظریات و برنامههای حزب اجتماعیون (سازمان مجاهدین که در باکو با شرکت کارگران ایرانی بیشتر از آذربایجان و گیلان تشکیل شده بود) اشاره کرد.
این حزب در شهرهای گوناگون ایران از جمله رشت و انزلی سازمانهایی محلی برپا کرده بود و شماری از روشنفکران در رشت که در نهضت مشروطه فعال بودند با این حزب رابطۀ سازمانی داشتند که به برپایی کمیتۀ ستار در این شهر انجامید. دو ماه پس از نخستین نشست دورۀ دوم مجلس شورای ملی در تهران (دی ـ بهمن 1298) حزب اجتماعیون عامیون انحلال شاخههای خود را در ایران اعلام کرد. ارژینیگیدزه از فعالان حزب سوسیال دموکرات روسیه کلوپ بینالمللی را در رشت بنیاد نهاده بود7 (از 1288 تا 1289) و مدتی در رشت زندگی میکرد.
از نامهای که میرزا کوچک (25 رجب 1226 هجری قمری) از تفلیس به رشت فرستاده است چنین برمیآید که مبارزات آزادیخواهان قفقاز بر اندیشه و احساسات او بسیار اثر گذاشته بوده و از ضعف نهضت ملی و آزادیخواهانه در ایران رنج میبرده است.8 بررسیهای دقیق نشان میدهد که دامنۀ نفوذ نظریات حزب اجتماعیون ایران، از بخش بسیار کوچکی از روشنفکران ایرانی فراتر نرفته است.
با توجه به رفتار و گفتار سیاسی و اجتماعی مستقل میرزا کوچک در جریان برپایی و گسترش نهضت جنگل، چه در دوره نخست و چه در دورۀ دوم و تا پایان زندگی او، با اطمینان میتوان گفت که میرزا با درک و تکیه بر شرایط اجتماعی ویژۀ جامعۀ ایران و گیلان به هیچرو استقلال فکری و سازمانی و اعتقادش به ایران و اسلام برپایۀ عدالتخواهی را از دست نداده و برای او و یارانش خدمت به تودههای محروم ایرانی، بنیادیترین هدف در مبارزات اجتماعی بوده است.
روابط سیاسی و اقتصادی ایران با انگلستان از نیمۀ دوم سدۀ سیزدهم میلادی (اواخر سدۀ هفتم هجری) آغاز شد. از 1763 که بازرگانان انگلیسی اجازۀ تأسیس تجارتخانه در بوشهر را به دست آوردند، رفتهرفته نفوذ و سپس سلطۀ اقتصادی و سیاسی آنان در ایران گسترش یافت و پابرجاتر شد.9
در جریان نهضت مشروطه، دولت انگلستان توانست با همکاری طبقۀ وابسته به استعمار، رهبری دولت در ایران را در اختیار گیرد تا شرکت «نفت ایران و انگلیس» که از 1901 منابع «نفت جنوب» ایران را به دست داشت و از 1909 به تملک دولت انگلستان درآمده بود بتواند به غارت منابع طبیعی و اقتصادی ایران ادامه دهد. پس از پیروزی انقلاب اکتبر 1917 در روسیه، تلاش انگلستان برای تبدیل کردن ایران به یک مستعمرۀ زیر نظر دولت انگلستان افزایش یافت (قرارداد وثوقالدوله و کودتای سوم اسفند 1299). در 20 مه 1920 شرکت نفت ایران و انگلیس، شرکت تابعهای به نام شرکت نفتی شمال ایران تشکیل داد تا بتواند به منابع نفت در شمال ایران نیز دست یابد.
دولت انگلستان پس از پایان جنگ جهانی اول (1918) میکوشید با ایجاد کمربندی امنیتی گرداگرد مرزهای دولت شوروی مانع از گسترش و نفوذ کمونیسم در اروپا و مشرق زمین از جمله ایران شود و به همین منظور در کنار مرزهای شوروی به تشکیل دولتهای نظامی (فنلاند، لهستان، ترکیه) پرداخت. حضور نیروهای نظامی انگلیس در شمال ایران به این دولت امکان میداد با پشتیبانی طبقۀ وابسته به استعمار در ایران سیاست خود را در این کشور نیز به درستی اجرا کند و در صورت امکان به منابع نفت در قفقاز نیز دست یابد.
با توجه به این نکات میتوان به دلایل مخالفت و دشمنی دولت انگلستان با نهضت جنگل و رهبر سازش و فسادناپذیر آن میرزا کوچک پیبرد؛ زیرا پیروزی نهضت جنگل در ایران به رهبری میرزا کوچک به معنای کوتاه شدن دست طبقۀ وابسته به استعمار انگلستان و پایان سلطۀ اقتصادی و سیاسی آن دولت بر ایران و چهبسا دیگر کشورهای شرقی مانند هندوستان بود. «انگلیسیها خطر نهضت جنگل را برای سیاست خود در آسیا درک کرده بودند. ژنرال دنسترویل در خاطرات خود مینویسد: اهالی و سکنۀ مسلح همدان و سایر بلاد ایران هم تحت تبلیغات رؤسای دموکرات خود به انقلاب ملی ملحق گردیده، سرتاسر شمال ایران گرفتار دامهای بلشویزم گردیده، بقیۀ ایران هم با ترکستانیها دست اتحاد داده و تمام آسیای مرکزی و افغانستان یکباره در این گرداب غوطهور میشوند.»11
ژنرال دنسترویل فرمانده نیروهای نظامی انگلیس در شمال ایران در مورد خطوط اصلی سیاست آن دولت در ایران مینویسد: «به عقیدۀ من نبایستی طوری رفتار کنیم که ایرانیان هوشیار شده بفهمند با اینکه ما خودمان یک مملکت دموکراسی هستیم در مملکت آنها، ملاکین و سرمایهداران عمده را برعلیه نهضت دموکراسی تقویت میکنیم.»12 ولی نه تنها دولت انگلستان، بلکه همۀ دولتهای سرمایهداری استعماری این سیاست را در ایران پیگیری و اجرا کردهاند و تا زمانی که بتوانند خواهند کرد.
میرزا کوچک (یونس) در شهر رشت در محلۀ استادسرا به سال 1257 هـ.ش. (1298 هـ.ق) زاده شد (خانۀ محل تولد میرزا کوچک در سال 1383 بوسیلۀ بنیاد پژوهشی ـ فرهنگی میرزا کوچک جنگلی بازسازی شد). یونس که به میرزا کوچک ملقب شده بود (نام پدرش میرزا بزرگ بود) در رشت در مدرسه حاج حسن و جامع و سپس در مدرسۀ محمودیه تهران به تحصیل علوم دینی پرداخت، اما با آغاز نهضت ترک تحصیل و لباس کرد و به مجاهدین مشروطهخواه رشت پیوست.
میرزا کوچک در کسوت یک مبارز اجتماعی و سیاسی تا هنگامی که به شهادت رسید با کمال صمیمیت و خلوص اعتقاد خود را به اسلام حفظ و بدان عمل کرد اما هرگز نخواست اعتقادات مذهبی خود را به دیگران تحمیل کند. میرزا کوچک جوان بهگونۀ یک فعال اجتماعی در تحصن مشروطهخواهان رشت در شهبندری عثمانی شرکت جست و پس از واقعه مدیریه (کشته شدن سردار افخم حاکم مستبد رشد به دست مجاهدین مشروطه) به مجاهدین رشت پیوست و از همان آغاز فعالیت انقلابی به ستمدیدگان و محرومان کمک میکرد.13
در اردوی مجاهدین برای فتح تهران حضور داشت و به علت رشادتی که در برخوردها با نیروهای دولتی نشان داد نه تنها مورد ستایش یارانش در کمیتۀ ستار رشت قرار گرفت بلکه به عضویت کمیسیون جنگ نیز برگزیده شد.14 در جریان مبارزات مردم با دربار قاجار، برای کمک به ستارخان که در تبریز با نیروهای دولتی در حال جنگ بود به سوی تبریز رفت اما به علت بیماری نتوانست به تبریز برسد و به تهران بازگشت.15
اما رابطهاش با سازمانهای مجاهدین در تهران ادامه یافت و میرزا کوچک با اردوی مجاهدین برای رویارویی با محمدعلی شاه که با پشتیبانی دولت روسیۀ تزاری برای دستیابی دوباره به قدرت وارد خاک ایران شده بود و به سوی گمشتپه حرکت کرد. در این جنگ زخمی و چند ماه برای درمان در باکو و تفلیس ماند.16 فعالیتهای میرزا کوچک بعنوان مجاهد نهضت مشروطه حتی پس از استقرار نظام مشروطه ادامه داشت. برپایۀ تصمیم و خواست کنسول روسیۀ تزاری در رشت، میرزا با چند تن از آزادیخواهان گیلان برای پنج سال از رشت تبعید شد و اجازۀ بازگشت به رشت نداشت.17
میرزا به علت اعتقاد صمیمانهاش به آزادی، عدالت و جانبداری از حقوق محرومان حاضر به همکاری با سران نظام مشروطه و پذیرش مقامی در دستگاه دولت نشد و مدتی با تنگدستی در تهران میزیست.18
اوضاع سیاسی ایران، با آغاز جنگ بینالملل اول (1914) و ورود نیروهای انگلیس، روس و عثمانی به خاک ایران و گسترش فساد در دربار و دولت و دخالت نیروهای نظامی بیگانه در کارهای کشور بسیار آشفته شده بود و زمینداران بزرگ گیلان هم با پشتیبانی کنسول روسیه، غارتگریهای خود از اهالی شهرها و دهقانان را توسعه و شدت بخشیده بودند.19
در چنین شرایطی گروهی از آزادیخواهان و سیاسیون ایران با هدف ایجاد مانع در برابر تجاوزات بیگانگان و سر و سامان دادن به اوضاع کشور نشستهایی مشورتی در تهران برگزار کردند و درصدد برپایی سازمانی با نام اتحاد اسلام برآمدند. با وجود تماسهایی که در آغاز کار با پارهای از نمایندگان دولت عثمانی گرفته شد، از همان هنگام آشکار بود که به علت تفاوتهای مذهبی، سیاسی و اجتماعی، به هیچرو، چه از نظر اندیشه و برنامههای سیاسی و چه از دید سازمانی، این گروه و سازمان را نمیتوان بخشی از جنبش اتحاد اسلام به رهبری دولت عثمانی دانست.
میرزا کوچک در تهران با این دسته از سیاسیون در تماس بود20 و سرانجام پس از رایزنیهایی قرار شد که برای ایجاد هستههای مقاومت در برابر دخالت دولتهای بیگانه و پاسداری از استقلال ایران، کانونهای مقاومت نظامی در شهرستانهای ایران پایهگذاری شود.
میرزا کوچک مأموریت یافت که همراه با میرزا علیخان سالار ملقب به سالار فاتح در شمال ایران چنین کانونی پدید آورد؛ اما این دو به علت اختلافنظرهایی که پیش آمد از هم جدا شدند و چون میرزا کوچک جنگلهای گیلان را برای برپایی سازمان نظامی چریکی مناسبتر میدانست، به گیلان رفت.21 (اردیبهشت ـ خرداد 1294 برابر با مه ـ ژوئن 1915 و رجب 1333)؛ و بدینسان مرحلۀ نخست نهضت جنگل آغاز شد.
به علت حکم تبعیدی که به خواست کنسول روسیۀ تزاری صادر شده بود، ورود میرزا به رشت پنهانی انجام گرفت. میرزا کوچک نخست کوشید در نشستها و دیدارهای پنهانی نظر چند مالک بزرگ و خوشنام را برای ایجاد یک پایگاه مقاومت نظامی جلب کند اما موفق نشد زیرا آنان با وجود تظاهر به اسلامخواهی و ایرانخواهی و آزادیخواهی، آماده نبودند جان یا حتی بخشی از دارایی خود را به خطر اندازند و ترجیح میدادند در چارچوب منافع طبقاتیشان و «عافیتطلبی»، به گونهای که دچار خطر و سختی نشوند، آزادیخواه و استقلالطلب باقی بمانند.22
اما سرانجام میرزا توانست با یاری هفت تن که دکتر حشمت23 نیز در میان آنان بود نخستین پایگاه جنگهای چریکی دهقانی را در جنگل تولم در سه فرسخی شمال باختری رشت که مالک آن میراحمد مدنی (از مبارزان نهضت جنگل) زمینی را در اختیار اتحاد اسلام، میرزا و یارانش گذاشته بود، برپا کند.24
هدف میرزا کوچک از شرکت در کمیتۀ اتحاد اسلام و مبارزات چریکی، برپایی حکومتی مستقل در ایران، و از میان بردن نفوذ بیگانگان بود25 (آغاز عملیات نظامی 7 شوال 1333 هـ.ق ـ 27 مرداد 1394 ـ 19 اوت 1915). بر اثر استقبال دهقانان و زحمتکشان شهری و بخشی از روشنفکران، رفتهرفته بر شمار اعضای نهضت و مبارزان مسلح افزوده شد.26
«جنگلیها از پشتیبانی آن قسمت از تجار و مالکان گیلان که تمایل ناسیونالیستی داشتند برخوردار بودند. دهقانان، پیشهوران و تهیدستان شهری نیز از حملات ضد امپریالیستی ایشان حمایت میکردند.»27 جنگافزار مبارزان جنگل در آغاز کار از داس و نیزه و سلاحهای کهنه فراتر نمیرفت اما اندک اندک جنگافزارهای بیشتری در اختیار مبارزان قرار گرفت که بیشتر از راه واگذاری یا انتقال آنها از رشت به گونۀ پنهانی تأمین میشد.28
تشکیل پایگاه جنگی برای دفاع از ناموس و حقوق دهقانان در برابر تجاوز مالکان و بازرگانان بزرگ وابسته به روسیۀ تزاری، مالکان بزرگ گیلان را که برای فریب تودهها به وطنپرستی و دینداری تظاهر میکردند به هراس افکند و شماری از توانگران و زمینداران رشت که پرچم روسیۀ تزاری را به نشانۀ تابعیت خود و برخورداری از پشتیبانی آن دولت بر سردر منازل خود افراشته بودند،29 با کنسول روس در رشت برای از میان برداشتن مبارزان جنگل همکاری میکردند. کنسول روسیه در رشت، فرمانروای بیچون و چرا بود و در همۀ کارها دخالت میکرد و همراه زمینداران و بازرگانان بزرگ گیلان به دولت مرکزی فشار میآورد که با گسیل نیرو جنگلیها را از میان بردارد.30
این پدیدۀ اجتماعی نمونۀ برجستهای است که نشان میدهد چگونه برخی کسان نگهداشت و افزایش منافع مادی طبقاتی را از همۀ باورهای دینی، میهنی و اخلاقیشان برتر میشمارند و بسیاری از گفتهها و شعارهای گروههای حاکم نیز نیرنگ و فریبی بیش نیست. تلاش مالکان و بازرگان بزرگ و کنسول روسیه برای سرکوب جنگلیها به جایی نرسید. «جنگلیها طرفدار قانون و عدالت بودند و ادعای مشروعیت مردمی و بازگشت به مشروطیت داشتند.»31 دهقانان گیلان در برابر مأموران دولت و سربازان روسی از وجود پایگاههای سازمانی و جنگی جنگلیها ابراز بیاطلاعی و محل زندگی و پناهگاه مبارزان جنگل را از دید بیگانه پنهان میکردند.32
اما کنسول روس با پشتیبانی مالکان بزرگ گیلان و حاکم محلی به فرستادن نیروی نظامی به جنگلهای گیلان ادامه داد زیرا «سفارت روس در تهران جنگلیها را کماکان به چشم تجاوزکاران خطرناک که منافع تزاری را در شمال تهدید میکردند مینگریست.»33
در نخستین برخورد نیروهای دولتی ـ روسی با جنگلیها که در آن زمان تنها 17 تن بودند، مجاهدین توانستند نیروهای مهاجم را شکست دهند و متواری کنند.34 حملۀ بعدی نیروهای حکومتی رشت به سرپرستی رئیس شهربانی رشت نیز به شکست انجامید. در حملۀ سوم، 300 قزاق روسی و 50 قزاق ایرانی شرکت داشتند اما جنگلیها که شمارشان به 70 تن میرسید توانستند این حمله را دفع و نیروهای دولتی ـ روسی را سرکوب کنند. در یورش بعدی که مالکان بزرگ گیلان و کنسول روسیه سازمان داده بودند، 4 هزار قزاق سوار نیزهدار و پیاده و توپخانه از رشت و 700 قزاق ایرانی از سمت زنجان و ماسوله شرکت کردند (نیمههای بهمن 1294، اول ربیعالثانی 1333، اول فوریۀ 1916).
گرچه جنگلیها ناگزیر شدند به پناهگاههای خود در جنگلهای گیلان35 بازگردند، اما این یورش نیز بینتیجه ماند و مجاهدین توانستند پس از تجدید نیرو، بار دیگر فومنات و نواحی پیرامون آنرا تصرف کنند. برای سازمان دادن به نیروهای نظامی جنگل، گوراب زرمخ و برای سازمانهای اداری و مالی آن، کسما در نظر گرفته شد.
با پیوستن چند تن از افسران ژاندارمری به تشویق کلنل محمدتقی خان پسیان36 و چند تن از افسران نظمیۀ رشت، آموزشهای نظامی در گوراب زرمخ آغاز شد و پیشرفت کرد. با آشکار شدن ناتوانی حکومت محلی گیلان در سرکوب نهضت جنگل، گروهی از مالکان بزرگ گیلان و طبقۀ وابسته به استعمار انگلیس مقیم تهران که املاک پهناوری در گیلان داشتند (فتحاللهاکبر و امینالدوله و...) خواستار آن شدند که دولت مرکزی با فرستادن نیروی نظامی نهضت جنگل را سرکوب کند. در پی این درخواست، دولت مرکزی 600 قزاق به گیلان فرستاد که این تهاجم هم موفقیتی برای مالکان بزرگ گیلان و دولت مرکزی نداشت.
پس از این شکست، نمایندگان دولت مرکزی در پوشش تلاش برای ایجاد آرامش در گیلان به تطمیع سران نهضت پرداختند که باز هم با شکست روبهرو شدند و برخوردهای مسلحانۀ نیروهای دولتی با جنگلیها که از سوی دهقانان پشتیبانی میشدند ادامه یافت؛ ولی ناخرسندی مالکان بزرگ نیز رو به افزایش بود. «رعایا در هر مقامی اربابها را تهدید و حواله به مجاهدین و هیئت مقدس [اتحاد اسلام ـ ش.ر.] مینمایند و... تجری رعایا که با واسطۀ تأییدات هیئت اتحاد اسلام به رعایا که بکلی سلب قوه از اربابان املاک گیلان گردیده است.»37 نهضت جنگل همچنین با پشتیبانی از خردهمالکان میکوشید قدرت مالکان بزرگ را درهم بشکند.38
با توجه به پیشرفتهای نهضت جنگل در مبارزه با مالکان بزرگ و دولت مرکزی که از سوی انگلستان پشتیبانی میشد و بر ضد نهضت جنگل اقدام میکرد، دولت عثمانی که با انگلستان در حال جنگ بود با فرستادن جنگافزار و مهمات و چند افسر ارتش عثمانی، به پشتیبانی نهضت جنگل برخاست و انورپاشا رئیس دولت عثمانی هدایایی برای میرزا کوچک فرستاد.39
این کمک و هدایا نمیتوانست روش مستقل نهضت جنگل و استقلالخواهی آنرا دگرگون کند. چند افسر آلمانی نیز که از بند روسیها گریخته بودند به نهضت جنگل پیوستند40 و در مواردی فرماندهی نیروهای جنگل را به دست گرفتند. حضور این چند افسر آلمانی که به تصمیم فردی و برای فرار از اسارت در روسیه، به نهضت جنگل پیوسته بودند به هیچرو نمیتواند دلیل و نشانۀ وجود روابط سیاسی و نظامی میان نهضت جنگل و دولت آنان شمرده شود. در آن زمان شمار نیروهایی که زیردست افسران آلمانی و عثمانی آموزش میدیدند به 5 هزار تن میرسید.41
از آغاز تشکیل هیئت اتحاد اسلام در رشت، روحانیون نقش بنیادی در رهبری آن داشتند، اما پس از پیوستن بخشی از مالکان و روشنفکران محلی از طبقۀ متوسط شهری و بویژه پس از تبدیل نام آن به کمیتۀ اتحاد اسلام و افزایش اعضای آن به 27 تن، بر نفوذ نمایندگان طبقۀ متوسط گیلان در این سازمان افزوده شد.
«لبۀ تیز اعضاء کمیتۀ اتحاد اسلام که بطور عمده از نمایندگان طبقۀ متوسط شهرنشین تشکیل میشد متوجه مالکین بزرگ گیلان بود که به شدت به حقوق زارعین و خرده مالکین تجاوز میکردند. کمیتۀ اتحاد اسلام به سبب اقدامات اصلاحی خود که با تأیید اصل مالکیت خصوصی انجام میگرفت مورد پشتیبانی دهقانان و خردهمالکین گیلان قرار داشت.»42
با توجه به مشاغل و وابستگیهای طبقاتی اعضای کمیتۀ اتحاد اسلام میتوان گفت که این کمیته بسیار ناهمگون بوده است. اکثریت اعضا از طبقۀ متوسط شهری بودند و تنی چند مانند میرزا کوچک از طبقۀ زحمتکشان تهیدست نیز در این کمیته شرکت داشتند، اما برنامهها و روش سیاسی هیئت (کمیتۀ) اتحاد اسلام را نمایندگان طبقۀ متوسط سازشکار و اصلاحطلب تعیین میکردند.
پس از پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه و فروپاشی دولت تزاری و بسته شدن قرارداد متارکۀ جنگ میان دولت تازۀ روسیه و آلمان، دولت روسیه به نیروهای نظامی خود در شمال ایران دستور داد به روسیه بازگردند و بخش بزرگی از این نیروها برپایۀ قراردادی که میان سران ارتش روسیه در ایران و نهضت جنگل بسته شد، توانستند با نظم و آرامش از راه بندر انزلی به قفقاز منتقل شوند43 (ولی شماری از آنها در ایران ماندند).
پس از خروج نیروهای روسی، رشت به تصرف نیروهای نهضت جنگل درآمد و سازمانهای دولتی مانند شهربانی، دارایی و همچنین نیروهای قزاق و ژاندارمری در اختیار نهضت جنگل قرار گرفتند.44 دولت مرکزی که میتوانست در گیلان اعمال حاکمیت کند با فرستادن نمایندهای به نام تدین به گیلان درصدد تطمیع سران نهضت و میرزا کوچک برآمد، اما این تلاش نیز با توفیق همراه نبود45 و نهضت جنگل توانست اصالت تاریخی و استقلال سازمانی و سیاسی خود را حفظ کند.
سران نهضت با گذشتن نیروهای انگلیسی از گیلان برای رفتن به قفقاز و با حضور آنها در شمال ایران به بهانۀ برقراری امنیت در گیلان، مخالفت میکردند. هدف اصلی از گسیل نیروهای نظامی انگلستان به قفقاز، تصرف منابع نفت باکو بود و برای حفظ ارتباطات، به حضور خود در گیلان ادامه میدادند.
فرماندهان نیروهای انگلیس که میرزا کوچک را عامل اصلی جلوگیری از برنامههای خود در ایران و قفقاز میدانستند درصدد ترور او برآمدند. کاپیتان نوئل انگلیسی (عضو اینتلیجنت سرویس) مأمور این ترور شد اما توطئه فاش و کاپیتان نوئل دستگیر گردید.46
پس از پرده برافتادن از این توطئه، کلنل استوکس به نمایندگی نیروهای نظامی انگلستان در ایران ضمن درخواست موافقت رهبران نهضت جنگل با گذشتن ارتش انگلیس از گیلان به سوی بندر انزلی و قفقاز و تشویق میرزا به حرکت به سوی تهران و برکناری قاجار و در دست گرفتن حکومت، اعلام کرد چنانچه سران جنگل و هیئت اتحاد اسلام به دولت انگلستان اعتماد و با آن دولت در مبارزه با بلشویکها در قفقاز همراهی کنند، دولت انگلستان آماده است حکومت نهضت جنگل را در ایران به رسمیت بشناسد و از یاری دادن به آن دریغ نورزد؛ اما میرزا و یارانش که نمیخواستند با پشتیبانی دولتی بیگانه دست به تشکیل حکومت بزنند، این پیشنهاد را بهگونۀ قاطع و روشن رد کردند.47
ژنرال دنسترویل فرمانده نیروهای انگلیسی در شمال ایران دربارۀ دیدار نمایندگانش با سران نهضت جنگل مینویسد: «کنسول انگلیس به میرزا گفت: اگر جنگلیها علیه بلشویکها قیام نمایند انگلیسها تمام مساعی خود را به کار خواهند برد که دولت را بدست جنگلیها بدهند؛ چنانچه بخواهند رد کنند انگلیسها مجبورند با خود بلشویکها متحد شده آن وقت است که اساس جنگل و جنگلیها برهم خواهد خورد.»48 و دربارۀ گفتگو با میرزا ادامه میدهد: «من، از جانب خود وعده دادم که اگر شرایط و تقاضای فوق (آزادی فوری اسرا که سروان نوئل انگلیسی هم جزء آنها بود ـ آزاد کردن عبور و مرور در راه بندر انزلی ـ تأمین و تضمین عبور بلامانع قوای انگلیس) را قبول کند من تعقیب سیاست داخلی او را در ایران به رسمیت بشناسم.»49 میرزا کوچک تا میتوانست از برخورد با قزاقان ایرانی برای جلوگیری از برادرکشی خودداری میکرد و بیشتر میخواست با نظامیان روسی و انگلیسی وارد مبارزه و جنگ شود و از این رو در بسیاری موارد اسیران ایرانی را آزاد میکرد.50
سران نهضت و میرزا با گذشتن باقیماندۀ نیروهای روسیه در شمال ایران از گیلان و رفتن آنها به قفقاز از انزلی موافق بودند اما نمیخواستند نیروهای انگلیسی به گیلان وارد شوند. ژنرال دنسترویل که توانسته بود با پذیرش تعهدات مالی، نظر پیجراخف فرماندۀ باقیماندۀ نیروهای نظامی روسیه در شمال ایران را جلب کند، حمله به گیلان را آغاز کرد.
نیروهای نهضت جنگل در نبردی نابرابر که در آن دشمن از هواپیما استفاده میکرد و از جهت جنگافزار بسی بر جنگلیها برتری داشت، ناگزیر از عقبنشینی شدند (منجیل، 4 خرداد 1297 برابر با 4 رمضان 1336 ـ 14 ژوئن 1918). دربارۀ این پیروزی نظامی، سفارت انگلستان به دولت مرکزی ایران مژده داد که این فتح «اولین گام برای اعمال حاکمیت حکومت بر گیلان بود.»51
اما با وجود این شکست نظامی، یاران میرزا کوچک که حاضر به سازش نبودند به حملات خود به نیروهای مشترک روسی ـ انگلیسی ادامه دادند. هواپیماهای انگلیسی یک بار هم محل اقامت میرزا را بمباران کردند.52 هرچند برخوردهای نامنظم ادامه داشت، ولی با یورش نیروهای انگلیسی به گیلان، هیئت اتحاد اسلام دچار بحران و تزلزل شد.
به گزارش کارگزاری مهاجم خارجۀ گیلان به وزارت امور خارجه: «... از طرف دیگر اعضاء و نمایندگان هیئت اتحاد اسلام (به استثناء میرزا کوچکخان و حاجیاحمد) از عاقبت امر مخوف و به مرور نزدیک شدن قوای انگلیس حضرات را متزلزل و به وسایلی محرمانه خود را به طرفداری انگلیسیها به قونسول معرفی کردند.»53
بدینسان مقدمات تجزیه و انحلال هیئت (کمیتۀ) اتحاد اسلام در سایۀ ضعف و تضادهای درونی آن آماده میشد و با توجه به این گزارش میتوان علل توافقی را که میان نمایندگان هیئت اتحاد اسلام و فرماندهی نیروهای انگلیسی مهاجم صورت پذیرفته، دریافت. برپایۀ توافق با فرماندهی نیروهای انگلیسی (22 مرداد 1297، 4 ذیقعدۀ 1336، 12 اوت 1918) قرارداد آتشبس به امضاء رسید.54
برپایۀ این قرارداد، گذشته از مبادلۀ اسیران (مادۀ 5) نمایندگان انگلیسی متعهد شدند در امور داخلی ایران مداخله نکنند مگر اینکه ایرانیها به دشمنان انگلستان یاری رسانند و بر ضد انگلیس اقدام کنند. یکی از نکات مهم، در بند سوم موافقتنامه آمده بود: نمایندگان اتحاد اسلام متعهد میشوند برای نیروهای نظامی انگلستان در گیلان خواربار فراهم کنند و نمایندگان نیروهای نظامی انگلستان میپذیرند که افراد مسلح یا غیرمسلح برای خرید یا گردآوری آذوقه به صفحات گیلان نفرستند.
در سایۀ این قرارداد، رفت و آمد انگلیسیها با آسودگی خاطر به قفقاز آغاز شد و شهر رشت به تصرف نیروهای انگلیسی درآمد و فرمانروایی انگلیسی برای این شهر گمارده شد. «این معاهده مضرات زیادی برای جنگلیها ایجاد کرد یعنی نقشۀ محو آنها که قبلاً طرحریزی شده بود با این معاهده صورت گرفت. انگلیسیها در این موقع موفق شده بودند وثوقالدوله را به ریاست وزرایی انتخاب و به دست او کارهایی در ایران از آن جمله محو جنگل و برطرف کردن این جمعیت انجام دهند.»55 این قرارداد را دکتر ابوالقاسم فربد و میرزا رضاخان از دوستان حاجاحمد کسمائی امضاء کرده بودند.56
توضیح دربارۀ مادۀ سوم قرارداد اینکه با نزدیک شدن نیروهای نظامی روسی و انگلیسی به گیلان، شماری از بازرگان بزرگ و مقاطعهکاران گیلانی، مایحتاج عمومی را احتکار و سپس با سود فراوان به بهای گزاف به نیروهای مهاجم روسی و انگلیسی میفروختند.57
با این خیانت، مسئلۀ فراهم کردن خواربار برای نیروهای مهاجم که میتوانست مشکلاتی جدی برای آنها پدید آورد و مانع پیشرویشان گردد، حل شده بود و همکاری این گروه از بازرگانان بزرگ گیلان (رشت) با نیروهای بیگانه یکی از علل مهم موفقیت نیروهای مهاجم شد. از دید نمایندگان اتحاد اسلام، مادۀ سوم بدین منظور پذیرفته شده بود که بتوانند از احتکار بازرگانان، فقر مردمان و ایجاد محلی ساختگی جلوگیری کنند و خود ادارۀ امور ارزاق را به دست داشته باشند. پس از بسته شدن این قرارداد، افسران عثمانی، اتریشی و آلمانی ناگزیر از ترک گیلان شدند و این، سازمان نظامی نهضت جنگل را تضعیف کرد.
دولت انگلستان مصمم بود با همکاری طبقۀ حاکم در ایران، سلطه و نفوذ خود را در ایران تثبیت کند و برای رسیدن به این هدف لازم بود نهضت جنگل از میان برداشته شود؛ چیزی که دلخواه طبقۀ وابسته به استعمار در ایران نیز که سخت در پی حفظ منافع طبقاتیاش بود به شمار میرفت. «دولت که در خاتمه دادن به این شورش (نهضت جنگل ـ ش.ر.) ناتوان بود و بیم داشت که گسترش یابد و پایتخت را در معرض خطر قرار دهد نجات خود را در یاری ارتش انگلیس میدانست.»58
چند روز پیش از بسته شدن این قرارداد، دولت انگلستان توانسته بود یکی از خدمتگزارانش در ایران، به نام وثوقالدوله را به زمامداری برساند (13 مرداد 1297، 27 شوال 1336). حسنخان وثوقالدوله کوشید در مرحلۀ نخست از راه تطمیع به نهضت جنگل پایان دهد و بدین منظور نمایندگانی به گیلان فرستاد و به میرزا قول حتمی داده شد که «فرمانروایی گیلان بعد از زمین گذاشتن اسلحه و تسلیم شدن قوا دولت برای شخص میرزا مسلم خواهد بود.»59 اما میرزا کوچک و یارانش این پیشنهاد را نپذیرفتند.
در 15/ 14 مهر 1297 (اول محرم 1337، 8 اکتبر 1918) وثوقالدوله حسین گیلانی را به جای حکمران انگلیسی که پس از اشغال رشت بوسیلۀ نیروهای مهاجم بعنوان حاکم شهر تعیین شده بود فرستاد که او نیز در هشتم اسفند 1297 (6 جمادیالثانی 1337، 9 مارس 1919) جای خود را به تیمور تاش داد.
تلاش ویکهام مأمور ادارۀ سیاسی انگلیس و عوامل دولت مرکزی برای متلاشی کردن نهضت جنگل و رهبری آن و برقراری تماسهای محرمانه با پارهای از اعضای کمیتۀ اتحاد اسلام به این انجامید که «هیئت اتحاد اسلام در 27 دسامبر 1918 بدون حضور میرزا کوچک که در یک مأموریت جنگی بود تشکیل و قرار شد که پیشنهاد وثوقالدوله را بپذیرند (زیرا فشار حاجیاحمد و حاجی میرزارضا) و جنگل را ترک و قوای خود را در اختیار دولت قرار دهند. در زمستان 1919 (9 فوریه) نمایندگان انگلیس حاجیاحمد (کسمائی) را به گرفتن تأمین و تسلیم به وثوقالدوله تشویق کردند.»60
«میرزا مخالف تسلیم بود و به همین جهت اختلاف دامنه یافت و ویکهم پیشنهاد کرد که حاجیاحمد تسلیم نامۀ جدایی نوشته و امضاء کند و نه فقط او بلکه یارانش هم امضاء کرده و جزئیات دربارۀ سلاحهایی را که تسلیم میکنند ذکر کنند.» در اماننامهای که وثوقالدوله برای حاجیاحمد کسمائی صادر کرد، حاجاحمد کسمائی خود را موظف میساخت که در قلع و قمع اشرار و مخالفان دولت (که همان مجاهدین نهضت جنگل بودند ـ ش.ر.) با دولت مرکزی همکاری کند و به محض ورود نیروهای دولت به فومن و کسما، نیروهایش همۀ سلاحهای خود را به فرمانده کل نیروهای دولتی تحویل دهند و مطیع دستور دولت باشند.61
«با خیانت حاجیاحمد عدهای از افسران نظامی جنگل هم خیانت کرده و به انگلیسیها پیوستند.»62 مذاکره و تماس نمایندگان انگلیس با حاجیاحمد کسمائی چند هفته پیش از صدور اماننامه از سوی وثوقالدوله نشان میدهد که دولت انگلستان در این ماجرا دخالت مستقیم داشته است.
این اماننامه پنهانی بود. پس از مکاتباتی که میان رهبران نهضت جنگل با کنسول انگلیس انجام گرفت، در ششم ژوئن 1297 (27 مارس 1919، 23 جمادیالثانی 1337) کنسول انگلیس در رشت دیدار با میرزا را خواستار شد تا نکاتی را به آگاهی سران نهضت جنگل برساند و چون این دیدار به علت خودداری کنسول انگلیس از رفتن به پسیخان مقدور نشد، در هفتم فروردین 1298 (28 مارس 1919، 24 جمادیالثانی 1337) ویکهم رئیس ادارۀ سیاسی انگلستان نامهای به میرزا نوشت و در آن، از او و یارانش خواست که در برابر دولت وثوقالدوله تسلیم شوند:
«بر کارگزاران دولت انگلیس مشهود است که قصد شما نسبت به دولت خودتان مشئوم است و برخلاف صداقت است.... دولت ایران در کوشش برای اصلاحات اداری ایران و اعادۀ نظم با دولت مشارالیها مشارکت دارد. بنابراین اگر شما در مسلک حالیۀ خودتان اصرار ورزید نه فقط دوستی کارگزاران انگلیسی را از دست خواهید داد بلکه باید منتظر باشید که آنها برای ترتیب امور گیلان با دولت ایران همراهی نمایند.... با دولت ایران کنار بیائید و بدون تعویق از در اطاعت درآئید.... اگر شما... این امر را قبول نمائید بمساعی جمیلۀ ما مطمئن باشید که نگذاریم به شما صدمه وارد آید.... در صورتیکه نتوانید خود را وادار به اطاعت از دولت خودتان بنمائید از ایران خارج شوید تا وقت تغییر کند که در آنصورت ما حاضر هستیم در بینالنهرین به شما پناه داده با شما آبرومندانه رفتار کنیم.... جواب این مکتوب را در ظرف 5 روز که آخر پنجشنبه 13 حمل مطابق با دوم رجب است بدهید و اگر در ظرف این مدت جواب نرسد همچه خواهیم دانست که نصیحت ما قبول نشده است.»63
نکتۀ جالب اینکه برخلاف نامههایی که در ششم فروردین خطاب به میرزا و حاجاحمد کسمائی نوشته شده بود، در این نامه (7 فروردین) فقط میرزا مورد خطاب قرار گرفته بود و اسمی از حاجاحمد که برایش تأمین صادر کرده بودند، بعنوان گیرندۀ نامه، به میان نیامده بود.
دو روز پیش از پایان ضربالاجل در 11 فروردین 1298 (برابر با اول آوریل 1919، 30 جمادیالثانی 1337) هواپیماهای انگلیسی برگههایی بر شهر رشت فروریختند که در آن به همۀ کارکنان و رهبران کمیتۀ اتحاد اسلام هشدار داده شده بود «تا قبل از پنجشنبه دوم رجب مطابق 12 برج حمل قونسولگری دولت فخیمه را از تسلیم خود به دولت ایران و اعلیحضرت شاهنشاه مطلع سازند.... و اگر لیدرهای شما امتناع ورزند ممکن است بمب و گلوله نیز بر سر شما (اهالی رشت ـ ش.ر.) ریخته شود.»64
میرزا در پاسخ کسانی که او را به تسلیم فرامیخواندند گفت: «دولت وثوقالدوله مطیع و دستنشاندۀ انگلیسیهاست، انگلیسیها به استقلال مملکت ما نظر خوبی ندارند و نقشۀ خود را میخواهند به دست وثوقالدوله اجرا نمایند و این جمعیت را مخالف خود تشخیص دادهاند. اعم از آنکه ما با شرایط و یا بدون شرایط تسلیم بشویم و یا نشویم به محو ما کمر بستهاند.... وقتی این جمعیت محو شد دیگر در سراسر ایران معارضی برای آنها باقی نیست.»65
بر اثر خیانت حاجاحمد کسمائی و گروهی دیگر از اعضای کمیتۀ اتحاد اسلام، این کمیته از هم پاشید و چنان که یکی از یاران میرزا نوشته است: «کسانی که طالب عنوان و ثروت بودند با حاجاحمد کسمائی و کسانیکه طالب حقیقت بودند با میرزا کوچک همراه شدند.»66
با تسلیم شدن حاجیاحمد کسمائی، نواحی میان کسما و فومن بیمحافظ ماند و میرزا کوچک که از هر سه مورد هجوم دشمنان و خائنان قرار گرفته بود ناچار شد منطقه را ترک کند و به سوی لاهیجان و نیروهای دکتر حشمت برود. حاجیاحمد کسمائی و یارانش کوچکترین زوایای جنگل و پناهگاهها و محل استقرار نیروها و نگهداری سلاحهای جنگلیها را میشناختند.67 و از همۀ روابط درون سازمان جنگل آگاه بودند. به این سبب، خیانت حاجیاحمد و یارانش موجب درهم شکستن سازمان نظامی، اداری و مالی جنگل شد و با این کار عمر کمیتۀ اتحاد اسلام نیز پایان یافت و اطلاعات مربوط به انبارهای سلاح و پایگاهها در اختیار نیروهای مهاجم دولت مرکزی و انگلستان قرار گرفت. با وجود این ضربهها، میرزا و یارانش جنگ با نیروهای دولتی را ادامه دادند در حالی که نزدیک به 30 هزار قزاق مبارزان جنگل را دنبال میکردند.68
میرزا بیشتر میخواست با نیروهای روس و انگلیس بجنگد و از این رو تا میتوانست از برخورد با نیروی قزاق ایرانی پرهیز میکرد تا از برادرکشی جلوگیری شود.69 میرزا و گروهی از یارانش که برای ادامه دادن مبارزه با گذشتن از سفیدرود به شرق گیلان (لاهیجان) رفته و به نیروهای دکتر حشمت پیوسته بودند، در این منطقه نیز زیر فشار شدید نیروهای دولتی قرار گرفتند. دکتر حشمت که وعدههای وثوقالدوله را باور کرده و فریب خورده بود، از سوی نیروهای دولتی دستگیر و پس از توهین و تحقیر بسیار محاکمه و سپس به دستور تیمور تاش حاکم گیلان در رشت به دار آویخته شد (11 شعبان 1337 برابر با 22 اردیبهشت 1298 ـ 12 ماه مه 1919).70 در جلسۀ محاکمۀ دکتر حشمت، ویکهم رئیس ادارۀ سیاسی انگلستان در گیلان نیز حضور داشت.71
دو ماه پس از شهادت دکتر حشمت در 17 مرداد 1298 (ذیقعدۀ 1337، 9 اوت 1919) قرارداد انگلستان ـ وثوقالدوله که برپایۀ آن امور نظامی، مالی و بطور کلی ادارۀ ایران زیر نظارت و قیمومت انگلستان قرار میگرفت بسته شد.72
میرزا کوچک و یارانش که بر اثر هجوم قزاقان به فرماندهی رضاخان و تسلیم شدن نیروهای دکتر حشمت سخت در محاصره بودند کوشیدند حلقۀ محاصره را بشکنند و به پایگاههای نخستین خود در نواحی فومن بازگردند. سرانجام میرزا کوچک توانست با 8 تن از یارانش از حلقۀ محاصره خارج شود.73 پس از یک دورۀ کوتاه آرامش، بار دیگر جنگ میان نیروهای دولتی و مبارزان جنگل آغاز شد (تیرماه 1298).
حکومت گیلان در همۀ نواحی شفت، فومنات، کسگر و... حکومت نظامی اعلام و به اهالی و دهقانان اخطار کرد که قزاقان دولتی هر خانهای را که احتمال سکونت موقت یا استراحت جنگلیها برود، آتش خواهند زد.74 با همۀ این تهدیدها و خشونتها دهقانان گیلان از میرزا و یارانش پشتیبانی و نگهداری میکردند.
رئیس آتریاد تهران، فرمانده نیروهای قزاق، با فرستادن نامهای برای میرزا و دادن وعده و وعیدهای فراوان و اینکه «چنانچه به اردوی قزاق... پناهنده شوی... قول میدهم که وسایلی فراهم آوریم که بقیۀ عمر خود را با کمال احترام و با مشاغل عالی بآسودگی زندگی نمائی»75 کوشید میرزا و یارانش را به تسلیم تشویق کند (26 شهریور 1298، 22 ذیحجۀ 1327 ـ 18 سپتامبر 1918) اما میرزا و یارانش فریب نخوردند و میرزا کوچک در پاسخ به این نامه، ضمن اینکه آن شخص و پیشنهادش را به تمسخر گرفت، از رفتاری که حکومت گیلان با دکتر حشمت حتی پس از دادن تأمین به قید کلامالله (قرآن مجید) کرده بود، یاد کرد.76
نکتهای که باید مورد توجه قرار گیرد این است که در این پاسخ میرزا کوچک بهگونۀ روشن و صریح از حقوق و رهایی رنجبران از دست راحتطلبان و اعلام جمهوریت برای ایران سخن میگوید و دیگر اشارهای و نامی از هیئت یا کمیتۀ اتحاد اسلام در میان نیست.77
این سند باارزش نشان میدهد که میرزا از نظر تفکر سیاسی و آرمانهای اجتماعی کاملاً با آنچه از سوی هیئت (کمیتۀ) اتحاد اسلام منتشر میگردید و در آن از نظام سلطنتی و دولت مرکزی تهران جانبداری میشد فاصله گرفته است، و دیگر اینکه جانبداری میرزا کوچک از استقرار نظام جمهوری در ایران و تلاش او برای احقاق حق رنجبران، برخلاف اتهاماتی که هنوز هم به او و یارانش زده میشود، پیش از آمدن ارتش سرخ و نمایندگان حزب عدالت صورت گرفته و دفاع از رنجبران و محرومان و اندیشۀ استقرار نظام جمهوری در ایران، بر اثر وسوسهها، یا به منظور دریافت کمک از دولت شوروی یا از سر فرصتطلبی مطرح نشده است.
یورشتهای آتریاد تهران به مبارزان جنگلی بینتیجه ماند و بر اثر سفاکیها و تجاوزات قزاقان به ساکنان روستاها و دهقانان گیلان، جانبداری از نهضت جنگل افزایش یافت. سرانجام پس از گفتگوهایی میان نمایندگان دولت مرکزی (سوم بهمن 1299، 22 ژانویۀ 1920، اول جمادیالاول 1338) توافقی میان نمایندگان دولت و سران نهضت صورت پذیرفت: «مادام که مجلس شورای ملی افتتاح نشده و تکلیف قرارداد (مقصود قرارداد وثوقالدوله با انگلستان معروف به قرارداد 1919 است ـ ش.ر.) معلوم نگردیده است عملیات خصمانه از هر دو طرف موقوف و قواء جنگل با حفظ نفراتش باقی بماند در عوض جنگلیها از مداخله در ادارات دولت خودداری و پادگان نظامی در رشت برقرار باشد.»78
ایرانیان و سران نهضت جنگل با دولت وثوقالدوله و قرارداد 1919 سخت مخالف بودند. با امضای توافقنامه میان نمایندگان دولت مرکزی و سران نهضت جنگل، دورۀ صلح مسلح آغاز شد که تا زمان ورود نیروهای ارتش سرخ به انزلی (28 اردیبهشت 1299، 29 شعبان 1338، 20 آوریل 1920) به درازا کشید.
روزنامۀ جنگل
نخستین دورۀ روزنامۀ جنگل از یکشنبه 19 شعبان 1335 (20 خرداد 1296، 10 ژوئن 1917) منتشر شد و تا شمارۀ 31 (17 شعبان 1336، 18 خرداد 1297، 8 ژوئن 1918) ادامه یافت (چاپ سنگی ـ محل چاپ کسما). در نخستین شماره غلامحسین کسمائینویدی بعنوان مدیر روزنامه معرفی شده و از شمارۀ دوم تا شمارۀ سیزدهم، نام حسین کسمائی مجاهد معروف مشروطیت بعنوان مدیر مسئول روزنامه درج شده است؛ بار دیگر از شمارۀ 13 تا 31 تنها نام غلامحسین کسمائینویدی بعنوان (سردبیر) آمده است. به نوشتۀ ابراهیم فخرائی منشی مخصوص میرزا کوچک، حسین کسمائی فقط تا شمارۀ 9 سردبیر روزنامۀ جنگل بوده و از شمارۀ 9 کنارهگیری کرده است.79
این روزنامه خود را فقط «نگاهبان حقوق ایرانیان و منور افکار اسلامیان» معرفی میکرد. در حقیقت و عمل، روزنامۀ جنگل (دورۀ اول) افکار و نظرات اجتماعی و سیاسی هیئت اتحاد اسلام را که پس از افزایش اعضاء، به کمیتۀ اتحاد اسلام تغییر نام داده بود منتشر میکرد.
بررسی مقالات و اعلامیههایی که در این روزنامه (شمارۀ 1 تا 31) منتشر شده نشان میدهد که در دورۀ اول نهضت جنگل، این هیئت (کمیته) در اختیار و زیر نفوذ وابستگان به اقشار و طبقات میانی، مرفه و سازشکار که تصور محدودی از نهضت مردمی در ایران و گیلان داشتند و واژههای آزادی، استقلال، اسلامیت و ایرانیت را در محدودۀ خواستهای طبقاتی و وابستگیهای اقتصادی و آگاهیهای این طبقه تعریف میکردند بوده است.
آمدن «اتحاد اسلام» در نامه هیئت (کمیتۀ) اتحاد اسلام گیلان، سبب شده است که هنوز هم پارهای از پژوهشگران این گروه اجتماعی را در گیلان از دید سازمانی و سیاسی وابسته به جنبش اتحاد اسلام به رهبری دولت عثمانی و از دید فکری و عقیدتی پیرو نظریات سیدجمالالدین اسدآبادی دربارۀ وحدت ملتهای مسلمان بدانند؛ در حالی که با بررسی مقالات مندرج در این روزنامه روشن میشود که این دو نظر و احتمال یکسره نادرست است.
دربارۀ به کار گرفته شدن واژۀ اسلام در نامگذاری هیئت اتحاد اسلام، در روزنامۀ جنگل (شمارۀ 23) آمده بود: «... چون حرکات عمومیه این ملت (مراد ملت ایران است ـ ش.ر.) چه در خصوص عوالم مادی و چه معنوی درصد هشتاد مربوط به دیانت است... این اسم چون بحالت روحیۀ این ملت تعلق دارد به این جهت انتخاب شده است و الّا مقصود این نیست که تمام عالم اسلام اتحاد کرده با دولتهای... عیسوی مذهب طرف بشوند....
اتحاد اسلامیان در عملیات سیاسیه ممکن نمیشود.... عصر حاضر گذشته از اتحاد مذهبی حتی با اتحاد ملی نیز مساعدت ندارد مگر اتحادهای منافع متقابل.»80 در توضیح ایرانیت نیز آمده بود: «... و به حکم اینکه ما ایرانی هستیم و مسئول و وظیفهدار حفظ این آب و خاک ایران و وطن مقدس ایرانیان در نظر ما بر تمام بلاد و ممالک اسلامی مقدم است و بعد از موفقیت به انجام وظایف ایرانیت البته برادران اسلامی مادامیکه بوظایف اخوت خود عمل کنند بر دیگران مقدم خواهند بود.... هر جمعیتی که خدمتگزار ایران است برادر موافق ماست و با دستهجات منحرف از ایرانیت سروکار نداریم... تا بعونالله برسیم بانساعتی که برق شیر و خورشید خود را بافتخار استقلال وطن کیان و مهد ساسانیان بر فراز کنگرۀ قصور عالی استقلال و اصلاحات برافراشته و با نهایت سربلندی و شهامت بگوئیم ایران از آن ایرانیان است.»81
باید یادآور شد که درک و برداشت این هیئت از ایرانیت، تاریخ باستان و یادآوری از سلاطین پیش از اسلام در ایران بود.82 در شمارۀ 13 روزنامۀ جنگل، زیر عنوان «جنگلیها چه میگویند و چه میخواهند» آمده بود: «... جنگلیها میگویند باید تاج و تخت قدیم ایران از مختصات شاهنشاه حریتپرور سلطان احمدشاه بوده و این سلطان جوانبخت، دارای سطوت و ابهت شهر یاران بزرگ عجم باشد.»83
این روزنامه از «اعلیحضرت تاجدار» خواستار اجرای اصلاحات شده84 و در رابطه با دربار قاجار سخن از پادشاه محبوب و صدیق ایراندوست و از اطاعت و انقیاد از سلطان مشروطهخواه سخن به میان آورده بود85 و حتی نوشته بود که گیلانی فدایی شاه است.86
از نظر سیاسی، هیئت اتحاد اسلام خود را پشتیبان و پیرو دولت مرکزی میدانست و بر اطاعت از قوانین مملکتی و تقویت دولت مرکزی اصرار میورزید.87 این امر حتی بوسیلۀ مقامات دولتی محلی به دولت مرکزی در تهران اطلاع داده شده بود.88 هیئت اتحاد اسلام در همان حال خواستار دفع فساد در سازمان دولت، اجرای اصلاحات و قطع نفوذ بیگانگان بود و اعتقاد داشت که شاه (احمد شاه) از حقایق جریان فساد در دولت و دربار آگاه نیست و اگر مطلع میشد بیشک شجاعانه در جهت حفظ منافع وطن اقدام میکرد.89 این هیئت از پارهای از سیاستمداران مقیم تهران که از نظر اعضای هیئت، درستکار و وطنپرست بودند پشتیبانی میکرد.90
هیئت اتحاد اسلام خواستار مبارزه با خائنان، درباریان و سیاستمداران فاسد و بر سر هم کسانی بود که با دولتهای بیگانه (روسیۀ تزاری و انگلستان) رابطه داشته، امتیازاتی به بیگانگان داده و از این راه ثروت اندوخته بودند.91 با توجه به این مطالب میتوان دریافت که لبۀ تیز حملات هیئت اتحاد اسلام متوجه گروهها و کسانی بوده است که آنها را میتوان بخشی از طبقۀ وابسته به استعمار در آن زمان داشت. هیئت اتحاد اسلام تجزیهطلبی و استقلالطلبی را تهمتی نابجا به خود میشمرد و آنرا نیرنگ دولت انگلیس برای ایجاد تفرقه میدانست.92
در این زمینه، هیئت اتحاد اسلام شایعه و خبر رفتن این هیئت به تهران به منظور به دست گرفتن قدرت دولتی را تبلیغی دروغ و خصمانه میدانست و آنرا به شدت تکذیب میکرد.93 در رابطه با کشورهای دیگر، هیئت اتحاد اسلام همۀ بیگانگان را یکسان میدانست و سخت با تجاوزات و نفوذ بیگانگان در ایران مخالف بود و به حفظ استقلال در برابر دو دولت روس و انگلیس اعتقاد داشت.94 پس از تشکیل دولت جدید شوروی در روسیه و سقوط دولت تزاری، هیئت اتحاد اسلام خواستار خروج سربازان روسی از ایران و لغو همۀ امتیازاتی شد که دولت تزاری به ایران تحمیل کرده بود.95 این هیئت انگلستان را دشمن آزادی و استقلال ایران و پشتیبانی بخش فاسد طبقۀ حاکم میدانست.96
در زمینۀ اقتصاد، چنانکه از مقالات و اخبار روزنامۀ جنگل برمیآید، هیئت اتحاد اسلام با ستمهای زمینداران بزرگ و خانها به دهقانان مخالفت میورزیده و خواستار اصلاحات و رعایت عدالت و مصون ماندن نوامیس دهقانان از تعرضات مالکان بوده است. هیئت خواستار آن بوده که تجار ایرانی خوراک مردمان را به خارج از کشور صادر نکنند؛ دلال کالاهای خارجی نشوند؛97 و در داخل ایران سرمایهگذاری کنند.
هزینۀ انتشار روزنامه و بطور کلی هزینههای هیئت اتحاد اسلام، چنانکه خود هیئت اعلام کرده، از کمکهای مالی ملاکین (بیشتر خردهمالکان)، تجار متوسط و کوچک، کسبه و پیشهوران و علمای دین تأمین میشده است. مقالات و اخبار روزنامۀ جنگل نشان میدهد که بر احترام و نفوذ میرزا کوچک در میان گیلانیان و بویژه اقشار محروم در شهر و ده افزوده میشده و تودۀ مردم معتقد بودهاند که میرزا کوچک صمیمانه و در همۀ احوال جانبدار محرومان است.98
از دورۀ دوم روزنامۀ جنگل در سال 37 ـ 1336، تنها چهار شماره منتشر شد. نخستین شماره در 27 شوال 1336 (12 مرداد 1297، 5 اوت 1918) و شمارۀ چهارم پس از امضای قرارداد با نیروهای انگلیسی پس از شکست منجیل در 4 ربیعالثانی 1327 (12 دیماه 1297 ـ 7 ژانویۀ 1919) انتشار یافت و از نظر اجتماعی و سیاسی خطمشی دورۀ نخست بود. ادامه دارد...