ارعاب و تهدید علیه 9 دی
بنای 9 دی بر این بود، که باب این سلسله گزارشها بسته شود و از منظری دیگر به چریکهای مخفی، نگریسته شود. اما تکاپوی عناصر آن ها علیه 9 دی موجب گردید با ضرورت ادامه این بحث تا روشن شدن ابعاد بیشتری از این فرقه صهیونیستی مواجه گردیم.
عناصر این فرقه گاه با تماسهای تلفنی و گاه با مراجعه حضوری کوشیدند با مظلومنمائی توأم با ارعاب و تهدید، 9 دی را از ادامه این افشاگریها برحذر دارند. از آنجا که ذکر اظهارات تهدید آمیز آنها، برای مخاطب مفید فایده نخواهد بود به همین اشاره کفایت می کنیم. جالب اینجاست که عناصر این فرقه علاقه بسیاری از خود نشان می دادند که 9 دی در بررسی علل بروز فتنهها به ویژه فتنه 88، از افشاگری علیه این فرقه دست بردارد و تنها به بیان قصورها و تقصیرهای عناصر سیاسی ضعیفالنفس، فریبخورده و عقدهای فعال در فتنه 88 اکتفا کند!
سه تن از عناصر این فرقه صهیونیستی، سپس با ارائه متنی به عنوان پاسخ به 9 دی به جای پاسخگوئی به مستندات این سلسله گزارشها، به اشاراتی از جنس کلیات ابوالبقاء اکتفا کردند. نکته قابل توجه در این اشارات کلی، ذکر مواردی تکراری است که عناصر این فرقه از سالها پیش، بارها در پاسخ به نقدها و افشاگریها نسبت به خود ارائه میدهند. به طوری که گرچه این سه تن جوابیه را برای "دفاع از خود" نوشتهاند اما به نظر میرسد گوئی هیچ اختیاری از خود نداشته و متنی "دستوری"، "از پیش تعریف شده" و با "رعایت سلسله مراتب فرقهای" را در دفاع از "تشکیلات" ارائه دادند.
ادامه این سلسله گزارشها را در ضمن نقل و پاسخگوئی به نامه این سه تن، پیمیگیریم. از آنجا که این نامه در دفاع از تشکیلات صهیونیستی بهائیت نوشته شده است، لزومی نمیدانیم که نام این سه تن را ذکر کنیم. البته نام آنها قبلا به طور مبسوط در گزارشهای قبلی آمده بود.
آنها که گوئی برای انتشار نامه خود عجله داشتند، شکیبائی 9 دی در برخورد با نامه را برنتافتند و آن را طریق پایگاههای مجازی وابسته به خود منتشر ساختند. جالب اینجاست که نویسندگان نامه به دروغ ادعا کردند که 9 دی به آن ها توهین کرده است و حتی در مراجعه حضوری خود اظهار می داشتند که در دادگاه تبرئه شده اند اما در متن ارسالی خود یادشان می رود که این ادعای مهم و البته کذب را یادآوری کنند. در ادامه متن این نامه به همان صورت که در پایگاههای وابسته به آنان منتشر شده بود، را ذکر می کنیم.
نامه سه عضو فرقه بهائیت به 9 دی
«در طول چند هفته گذشته، هفته نامه ۹ دی به مدیریت حجت الاسلام رسایی مطالبی علیه تعدادی از دستگیر شدگان حوادث بعد از انتخابات سال ۸۸ منتشر کرده است. به همین دلیل ...، ... و ... که در این سری مقالات از آن ها نام برده شده است، با استناد به ماده ۲۳ قانون مطبوعات، نامهای در جواب به این هفتهنامه نوشتهاند. متن این نامه به صورت حضوری، پست سفارشی و پست الکترونیکی در اختیار مدیر مسئول این هفتهنامه قرار گرفته است. این هفته نامه علاوه بر عدم انتشار متن این نامه، در شماره پنجاه و نه خود (مورخ ۲۴ تیرماه ۹۱) نویسندگان آن را تهدید و به آن ها توهین کرده است. با توجه به عدم چاپ نامه مذکور، این متن برای انتشار در اختیار ما قرار گرفت که متن آن به شرح زیر است:
«جناب حجتالاسلام رسایی
«مدیر مسئول محترم هفته نامه ۹ دی
«با درود و احترام
«اخیراً دریافته ایم، هفتهنامه ۹ دی در سری یادداشتهایی تحت عنوان "درجستجوی چریکهای مخفی استکبار/ گارد سری بهائیت" به قلم مهدی سیفاللهی، به ویژه در شماره پنجاه و پنج مورخ ۲۷/۳/۱۳۹۱ اقدام به انتشار مطالبی در خصوص برخی شهروندان بهائی و بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ نموده است.
«موارد مطروحه بعضاً با حقیقت امر تطابق نداشته و یا به نحوی غرض ورزانه بیان شده است. لذا اینجانبان که اسامی ما در برخی از این سلسله یادداشتها ذکر شده است، برای بیان حقیقت امر و با استناد به ماده ۲۳ قانون مطبوعات و در مهلت مقرر قانونی، یادداشت ضمیمه را به جهت انتشار برای شما ارسال میکنیم.
«امید چنان است که بر اساس قانون و مقررات آمره قانون مطبوعات و توجه به تبصره ۳ ماده مذکور، پایبندی به اصول حرفهای روزنامه نگاری و رعایت انصاف و بی طرفی این متن را در همان صفحه منتشر فرمایید. با سپاس
«در نخستین سری از این مقالات تحت عنوان "هژبر بهایی، گَلّه داری که سرمایه دار شد" و "فتنه گری یک درباری از کاستاریکا تا تهران" نگارنده در تلاش است با بیان زندگینامهی هژبر یزدانی و نام بردن از افراد دیگر به عنوان بهائیان دربار محمدرضا شاه، با اشاره به نفوذ بهائیان در صحنه های سیاسی، نظامی و اقتصادی در زمان پهلوی دوم، به صورت تلویحی سرکوبها و آزار و اذیت مردم ایران و تاراج سرمایههای ملی در آن دوران را به این افراد نسبت دهد و نهایتا به نقش وی در حوادث ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ و انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ اشاره کند.
«در خصوص ادعاهای مطروحه و صحت آنها در این دو مقاله به سبب عدم دسترسی و اتصال به شریانهای اطلاعاتی، نمی توان اظهار نظر نمود و تنها به موارد کوتاه زیر اجمالا پرداخته می شود. نویسنده در حالی مطالب خود را مطرح میکند که در همان زمان و با وجود نفوذ بهائیان در تمام عرصههای حکومتی(!!) به دستور شهربانی تهران و زیر نظر شاه و تحت تاثیر سخنان حجتالاسلام فلسفی، حظیره القدس بهائیان (محل همایش و عبادت بهائیان) در تهران تصرف شد (سال ۱۳۳۴) و به فاصله مدت کمی آزار و اذیت بهائیان در شهرهای دیگر نیز آغاز شد. در همان دوران سلطنت محمد رضا شاه تنی چند از بهائیان از جمله دکتر برجیس توسط اسلامگرایان تندرو کشته شدند و حتی قاتلان آنها نیز تبرئه گردیدند.
«سوال اساسی این است که پست و مقام داشتن تعدادی از بهائیان در دربار محمدرضا شاه چه ارتباطی به نفوذ بهائیان در دربار، تاراج اموال مردم، حوادث ۱۸ تیر و انتخابات ریاست جمهوری دارد؟ اگر صرف حضور عضوی از یک گروه در دربار شاه به مفهوم خیانت کل آن گروه به ملت است، مگر روحانیون نزدیک به شاه و دربار پهلوی کم بودند؟ باشد که با دیده انصاف بنگریم.
«با این حال، این سطور به مفهوم دفاع از هژبر یزدانی و یا دیگر افراد دربار پهلوی نیست. قطعا این افراد اگر خطایی کردهاند، باید روزی در دادگاهی عادل به ملت شریف ایران پاسخگو باشند و اگر دنیا به آنها مجال نداده است، برای روشن شدن حقیقت باید پروندهی آنها بازخوانی شود و اگر خیانتی در حق این مملکت کردهاند، باید در تمامی رسانهها خیانت آنها عنوان شود، زیرا گناه هیچ کس در خیانت به کشورش، آزادی و برابری، بخشودنی و فراموش شدنی نیست.
«همچنین نویسنده تاکید فراوان به ادعای نخنمای ارتباط جامعهی بهائی با اسرائیل به دلیل قرارگیری اماکن مقدسهی این دیانت در آن سرزمین را دارد. فارغ از هر نوع بحث ایدئولوژیک، با قدری مطالعه تاریخ، بر هر ناظر بیطرفی مبرهن است که پیامبر بهائیان در سال ۱۸۶۸ میلادی با دستور ناصرالدین شاه به سرزمین دورافتادهای در حکومت عثمانی تبعید شد و پس از ۲۴ سال در همان مکان درگذشت که این سرزمین به واسطه اتفاقات چند دههی اخیر و از سال ۱۹۴۸(یعنی ۸۰ سال بعد) اسرائیل نامیده شد.
«و اما در شمارههای بعدی این سلسله مقالات تحت عناوین " لشکر پیاده نظام بهائیان در عاشورای ۸۸"،" عقبه فرماندهی شبه نظامیان بهایی" و "تبارشناسی و پیوندهای خویشاوندی شبه نظامیان بهائی" با استناد به شواهدی غیر واقعی تلاش شده است حوادث بعد از انتخابات را به بهائیان نسبت داده و با خطاب کردن بهائیان با عناوینی چون چریک و شبهنظامی و روا داشتن تهمتهایی بدون سند، این جریانات را به تحریک بهائیان و وابسته به بیگانه جلوه دهد. ورود به جزییات مطروحه در این نوشته خود حدیثی است مفصل، لذا تنها به بیان چند نکتهی کلی در این خصوص پرداخته و به قطع یقین هر خوانندهی منصفی با خواندن مطالب نویسنده به صحت یا کذب بودن ادعاهای طرح شده در این سری مقالات و توهم توطئه تبارسالارانه (!!) مطروحه در آن پی خواهد برد.
«مهمترین نکته در این سلسله مقالات، تاکید بر سازماندهی اعتراضات پس از انتخابات سال ۸۸ از سوی بهائیان است؛ اما نکته حائز توجه اصرار بر چنین تاکیدی است. به نظر می رسد نویسنده قصد داشته است با نسبت دادن این اعتراضات به بهائیان (و نیروهای سیاسی معترض و مخالف یا دول خارجی) برخورد با معترضین به نتایج انتخابات را توجیه نماید. در مقالات مذکورحتی اندک پایبندی به اصول اخلاقی نیز وجود نداشته و با توهم توطئه و ذکر نسبت های فامیلی افراد، تلاش شده است تا افراد معترض را به نوعی به یکدیگر مرتبط نموده، اقدامات فردی این افراد و حتی حضور آنان در کنار هموطنان خود در اعتراضات مسالمت آمیز خیابانی را سازماندهی شده و با دستور تشکیلاتی جلوه دهد. طرح این ادعا از آن روی است تا شهروندان ایرانی معترض به شرایط موجود را انکار نموده و آنها را تعدادی افراد تشکیلاتی عنوان دارد که با پول و دستور دولتهای خارجی حمایت شده اند و با این استدلال اعتراضات را هدایت شده و سازمان یافته جلوه دهد.
هم چنین مقاله مذکور با دسترسی به منابع اطلاعاتی و اسناد و نقل قول از پروندههای امنیتی و جزییات بازجویی بهائیان بازداشت شده در جریان حوادث روز عاشورا سال ۸۸، در پی ارائه سندی برای ادعاهای مطروحه خود است. این اظهارات، لزوماً در شرایطی عادی اظهار نشده اند و با نگاهی به شرح وقایع اظهار شده از سوی این افراد و رجوع به پرونده های ایشان، مشخص میشود انفرادیهای طولانی مدت، شکنجههای جسمی و روحی، تطمیع و تهدید از سوی بازجویان در بیان این اظهارات تا چه اندازه موثر بوده است. «جان کلام این سخن است که بهائیان در ایران با حفظ اصول خود و به دور از سیاستهای حزبی، از حقخواهی و عدالتخواهی مردم ایران دفاع نموده و در کنار آنان می ایستند. «به امید عدالت و آزادی در کشور عزیزمان ایران. ب. ا – ن.خ-ف.ر»
دفاع از خود یا دفاع از یک تشکیلات
نکته قابل توجه در خصوص این نامه آن است که این سه تن، به بهانه دفاع از خود متنی برای دفاع از یک تشکیلات غیرقانونی ارائه داده و با استناد به قانون مطبوعات خواستار انتشار آن شده و لابد توقع داشتهاند 9 دی فرصتی تبلیغاتی هم به این تشکیلات غیرقانونی بدهد! مفاد ماده (23) قانون مطبوعات نشانمی دهد پاسخ فردی که احساس میکند نشریه نسبت به او تعرضی کرده است باید در خصوص همان تعرض بوده و نباید متضمن عناوین مجرمانه دیگر باشد.
بدیهی است تبلیغ یک فرقه غیرقانونی و جنایتکار، خود متضمن عناوین مجرمانه دیگر است. البته 9 دی نامه این سه تن را با هدف دیگری منتشر میکند تا باب جدیدی برای اشاره به خیانتهای این فرقه صهیونیستی بگشاید. البته اگر این سه تن به جای ارائه یک متن دستوری و تشکیلاتی، در خصوص خود، پاسخ مشخصی به 9 دی ارائه می دادند، مستندات بیشتری درباره آنها نیز ارائه میکردیم.
دفاع ناتمام از هژبر یزدانی
این سه تن، به نمایندگی از تشکیلات، در ابتدای نامه خود به دفاع از "هژبر بهایی" برخاستهاند. گو اینکه او دیگر جان سپرده و نمیتواند فراتر از فرامین تشکیلات هم اظهارنظر داشته باشد. اما نویسندگان نامه اعتراف میکنند که «در خصوص ادعاهای مطروحه، به سبب عدم دسترسی و اتصال به شریانهای اطلاعاتی، نمی توان اظهار نظر نمود.» و دفاع بیشتر از هژبر یزدانی را وا میگذارند و مینویسند: «این سطور به مفهوم دفاع از هژبر یزدانی و یا دیگر افراد دربار پهلوی نیست. قطعا این افراد اگر خطایی کردهاند، باید روزی در دادگاهی عادل به ملت شریف ایران پاسخگو باشند...»
آنها میدانند که بسیاری از عناصر رژیم پهلوی که بهائی بودند، جائی برای دفاع باقی نگذاشتهاند. اما به نظر میرسد علت این دفاع ناتمام از هژبر یزدانی، گریز گهگاه وی از همکاری با تشکیلات است.
پیشتر اشاره کرده بودیم که هژبر یزدانی «در کاستاریکا هم با مقامات کشور دوست شد و با زد و بند و رشوه، از امور دامداری و مزرعهداری به بانکداری روی کرد. در کاستاریکا هم چماقدارانش به زد و خورد و تعقیب و گریز با مردم میپرداختند. یکبار پسرش هم گروگان گرفته شد و 11 ماه ناپیدا بود.» خوب بود این سه تن به نمایندگی از تشکیلات درباره «علت این گروگانگیری» اطلاعات بیشتری میدادند. زیرا برای دسترسی به «شریانهای اطلاعاتی» فرقه صهیونیستی بهائیت محدودیتی نداشتند. هژبر یزدانی با همکاری سرتیپ محرری از زندان قصر گریخت.
مدتی را در روستاهای قزوین در یک سگدانی به سربرد تا به کمک چماقداران "خان حصار خروان" از پیگردهای آیت الله خلخالی جان به در برد. پس از فرار از کشور در کاستریکا مقیم شد. اما به عنوان یکی از کارگزاران مالی تشکیلات صهیونیستی بهائیت، به هوس افتاد تا پول این فرقه را نیز بالا بکشد. عناصر این حزب صهیونیستی پسرش هژبر را در کاستاریکا ربودند. این آدمربایی پس از 11 ماه به مصالحه انجامید و هژبر یزدانی رضایت داد پول تشکیلات بهائیت را بازگرداند. داستان این آدمربائی ماهها سوژه اصلی روزنامه های آمریکای مرکزی و شمالی بود!
برخی گمان کردند وی با اتکای به خود پس از فرار از کشور به یکی از ثرتمندترین مردان کشور سه میلیونی کاستاریکا، بدل شد. اما بهائیت که با محدودیت نسبی برای فعالیت در ایران، به آدمهایی مثل هژبر یزدانی نیاز داشت، بازهم به وی روی آورد تا وی کارگزاری سرمایه این فرقه را در کاستاریکا ادامه دهد. وی در این کشور به گلهداری، مزرعهداری، بانکداری همراه با پولشوئی و تجارت پرسود اسلحه و مواد مخدر هم وارد شد.
رد نفوذ بهائیت در رژیم پهلوی!
در ادامه بیانیه تشکیلات بهائیت که به نام این سه تن صادر شده است، "نفوذ بهائیان" در تمام عرصههای "حکومت طاغوت" تنها به این استناد که یک عمارت از آنها تصرف شد، نادیده گرفته شده است. این فرقه صهیونیستی همزمان با این حادثه، کابینه دولت را در اختیار گرفت. نخستوزیری و حدود نیمی از کرسیهای وزارت و ارکان مهمی چون آموزش و پرورش، رادیو و تلویزیون، بسیاری از بانکها و شرکتهای تولیدی و صنعتی و اراضی رها شده تحت عناون اصلاحات ارضی و... به تصرف این فرقه در آمد.
چه بسا رژیم پهلوی در برخورد با این عمارت، تظاهر هوشمندانهای به خرج داده باشد. زیرا پس از قیام 15 خرداد و سرکوب شدید ملت مسلمان ایران، با این اقدام، کوشید قشری از متدینان را نسبت به مهار این فرقه امیدوار سازد و همزمان تمام ارکان اقتصادی، فرهنگی و دیوانی کشور را به عرصه ترکتازی این فرقه تبدیل کند. در بخشهایی از سلسله گزارشهای 9 دی به خصوص به نفوذ بهائیت در رژیم پهلوی اشاره شده است. در این خصوص آثار و اسناد بسیاری منتشر شده است. چگونه است که این تشکیلات صهیونیستی در پوشش پیوند با رژیم پهلوی سرمایههای ملت ایران را چپاول کرده است اما هنوز هم حاضر نیست، هزینه همراهی با این رژیم منحوس را بپردازد؟!
یک بهائی کشته شد؟!
یکی از نشانههای مظلومنمائی تشکیلات بهائی اشاره مکرر به قتل فردی به نام دکتر برجیس؟! است. دفاع این سه تن از خود، در مقابل سلسله مقالات مستدل 9 دی، چه ربطی به این فرد دارد؟! اشاره به این فرد، در اغلب سایتها و وبلاگهای آنان دیده میشود و اشاره نامه منسوب به این سه تن به این فرد، بیش از هرچیز دستوری و تشکیلاتی بودن این نامه را نشان میدهد. اصلاً سلسله مقالات 9 دی تعرضی به چنین شخصی نداشت که این سه تن برای دفاع از خود که دفاعی هم نداشتند به این فرد اشاره کنند.
چطور کشته شدن یک فرد؟! نشانه مظلومیت بهائیان در ایران دوره پهلوی است اما کشتار هزاران مسلمان بیگناه، در دوران صدارت بهائیان در کابینه پهلویها، مظلومیت جامعه اسلامی در برابر این حزب سفاک و خونریز و توطئه گر، نیست؟! آیا صحنه جریان فتنه 88 که جمعی از بسیجیان و مردم عادی کشته شدند و بهائیان، چریک ها و آشوبگران صحنه گردان بوده، و در گفتگوهای حضوری خود در دفتر 9 دی نیز به آن اعتراف کردند، و حتی در انتهای همین جوابیه از همراهی خود با فتنه گران دفاع می کنند، صحنه مظلومیت ملت مسلمانی که میخواست از رای خود صیانت کند، نیست؟!
بهانهای برای تعرض به روحانیت
این سه نفر به نمایندگی از تشکیلات صهیونیستی بهائیت، حضور نخستوزیر، دهها وزیر و مدیر عالی و میانی در مصادر امور را در رژیم پهلوی، به منزله نفوذ این فرقه در دربار طاغوت و تاراج اموال مردم، نمیداند، اما همکاری چند نفر متشبه به لباس "روحانیت" که حضرت امام خمینی(ره) آنها را «آخوند طاغوتی و درباری» میخواندند، را به مثابه بهانهای برای درخواست نگاه منصفانه به این فرقه مییابند! بازهم از نشانههای دستوری و تشکیلاتی بودن این جوابیه، اشاره به حضور چند آخوند درباری در رژیم پهلوی است. این توجیه را بارها در سایتها و نوشتارهای مدافعان این فرقه دیدهایم.
البته عناصر فرقه بهائی، در سایت های خود هم، با ادبیاتی گستاخانهتر، همکاری شهیدان مظلوم بهشتی و باهنر در فرآیند تدوین کتب دینی آموزش و پرورش را نیز از مصادیق همکاری روحانیت با طاغوت قلمداد میکردند و همانند اغلب سایتها و نوشتارهای بهائیان که در این خصوص قلمفرسائی کردهاند، توقع داشتند به سبب تحمل همکاری شهیدان بهشتی و باهنر با وزارت آموزش و پرورش، جمهوری اسلامی از "فرخ روپارسا" تجلیل هم بنماید! عنصری بهائی که با تحمل شهیدان بهشتی و باهنر، میخواست توجیهی برای گسترش بیمحابای فساد در مدارس بیابد. آیا این سیاست همانند تحمل تخریب یک عمارت و همزمان بسط نفوذ بهائیان در همه ارکان کشور نبود!؟
پیوندهای نخنما!
این سه تن، به نمایندگی از تشکیلات صهیونیستی بهائیت، پیوندهای وثیق این فرقه با رژیم صهیونیستی و شبکه جهانی جهود را «تاکید فراوان بر ادعای نخنما» دانسته و این پیوندهای وثیق را تنها به «قرارگیری اماکن مقدسه! بهائیت» در سرزمین اسرائیل(و نه فلسطین!) تقلیل میدهد.
این پیوندهای وثیق ریشه تاریخی دارد. اساساً "شیخ احمد احسائی" در دوران اقامت در خانه "میرزا عبدالخالق یزدی" جهودی مسلک، به هوس افتاد آئینی نو عرضه کند. علی محمد شیرازی موسوم به "باب" که از آرای شیخ احمد احسائی، راهی برای ادعاهای خود جست و از سوی بهائیان، "مبشر فرقه ضاله بهائیت"، خوانده میشود، یک جوانک "بنگی" بود که در بوشهر و در لابه لای ارتباط دائی خود با شبکه جهانی یهود مرتبط شد. این دائی، همانند عناصر بهائی که در سلسله گزارشهای 9 دی به آنها اشاره شد، در کار تجارت کثیف مواد مخدر با کارگزاران انگلیسی داد و ستد می کرد. شیراز، بوشهر، بصره و بغداد در آن روزگار کانون فعالیت تجاری و جاسوسی جهودان و انگلیسیها بود. میرزا حسینعلی موسوم به بهاءالله و میرزا یحیی صبحازل، حقوقبگیر سفارتخانههای اجانب و تحت قیمومیت انگلیس و روسیه به قول بهائیان به بغداد و سپس فلسطین و قبرس تبعید (راهنمائی) شدند. همان میرزا عبدالخالق، در مشهد به تبلیغ بهائیت پرداخت و هم مسلکان جهود خویش را به این فرقه صهیونیستی فراخواند.
... و حضرت امام خمینی (ره) چه خوب این پیوندها را دیده بودند که حتی پیش از سال 1342 و قبل از قیام 15 خرداد این فرقه را یک حزب صهیونیستی میخواندند. برای پرهیز از طولانی شدن این بحث، ادامه پاسخگوئی به نامه تشکیلات بهائیت را همراه با ذکر مستنداتی از بیانات حضرت امام خمینی(ره) و نیز استنادات تاریخی ادامه خواهیم داد تا مزدوری عناصر این فرقه را برای شبکه جهانی صهیونیسم روشن سازیم. انشاءالله