- تعاریف و برداشتهای مختلف از اصلاحات
برای «اصلاح» و «اصلاحات» یا «بهبودخواهی» در مفاهیم کلی سیاسی، اجتماعی و در منظری عام تعاریف متعددی مطرح شده است. هر چند هستند کسانی که هنوز معتقدند «در عمل یا در مجادلات سیاسی ماهیت اصلاح یا بهبود چندان روشن نیست و آنچه مسلم است همان نفس تعدیل یا تغییرات است»1 اما دامنه این تغییرات در عمل و نظر همیشه اجماعی نبوده است. پارهای از این تعریفها که بعضاً مشابهند از این قرارند:
1- هواداری از سیاست تغییر زندگی اجتماعی یا اقتصادی یا سیاسی اما با روشهای ملایم و بدون شتاب است که اندیشه قهر انقلابی را کنار نهاده و خواستار دگرگونی آرام-آرام نهادهای اجتماعی از راههای دموکراتیک است.2
2- جریان سیاسی که دگرگونی جامعه را از طریق انجام اصلاحات و نه انقلاب، تبلیغ میکند...3
3- اقدام برای تغییر و تعویض برخی از جنبههای حیات اقتصادی و اجتماعی سیاسی، بدون دگرگون کردن اساس جامعه میباشد که معمولاً برای جلوگیری از نهضت انقلابی صورت میگیرد.4
4- پس از جنبش دینی اصلاح خواهانه اروپا، رفته رفته کلمه اصلاح بر هر تغییری خواه مذهبی و خواه اجتماعی و سیاسی اطلاق شده، چنانکه هماکنون مراد از اصلاح امور، دادن تغییرات سودمند در کارها است و اصلاحطلبان یا اصلاحخواهان کسانی هستند که خواستار اصلاحات اجتماعی به شیوه تکامل و تدریجاند و در برابر دستههای افراطی و انقلابی که تغییر اوضاع را به شیوۀ انقلاب میطلبند.5
5- معنای اصلاحات، به سامان آوردن نابسامانیها و هنجار بخشیدن به ناهنجاریها در گستره کشور است و بدیهی است که تحقق این اهداف بدون در اختیار داشتن کانون قدرت و اعمال اقتدار امکانپذیر نخواهد بود. بدین لحاظ این سخن که «متولی اصلاحات مردمند و حکومت متولی اصلاحات نیست» مفهومی جز دست کشیدن از اصلاحات و رها کردن آن ندارد.6
6- جوهرۀ اصلاحات نقد گذشته و پیدا کردن روش و راه ادارۀ موفق جامعه در سطح خرد و کلان است.
از این دیدگاه، نقد گذشته وظیفه منتقدان سیاسی و اجتماعی و متفکران از طریق رسانههای عمومی است و ارائه راه و روش خروج از تنگناها و ناکامیها، با مشارکت وسیع دانشگاهیان و دانشمندان و مدیران کلان و میانی جامعه ممکن است. اصلاحات به معنای حذف و دفع افراد نیست، بیشتر مشارکت در فهم ناکامیهای گذشته و ارائه طریق برای پیشبرد جامعه و اداره بهتر آن است. و این سیاستی نیست که تابع زمان خاص باشد. هر نظامی برای بقا نیازمند اصلاحات مستمر است.7
7- اصلاحات فرایندی است که نسبت به انقلابها حالتی مکمل و متمم دارد و با روشی ملایم و تدریجی و مسالمتآمیز اهداف به مقصد نرسیدۀ انقلاب را پیگیری و پیجویی میکند. اصلاحات برخلاف پدیده انقلاب، امری کاملاً عمدی و پیشبینی شده است. در حقیقت رفورم و انقلاب قابل جمع هستند و اساساً انقلاباتی عمیقتر شدهاند که متعاقب آنها اصلاحات لازم توسط گروههای انقلابی صورت گرفته است. زیرا انقلابها معمولاً رژیم فاسد گذشته را متلاشی میکنند و این رفورمها هستند که کار مبنایی و اهداف انقلاب را به تحقق میرسانند. به عنوان مثال در انقلاب اکتبر 1917م روسیه، تا مرگ لنین (1924م) تحول عمدهای رخ نداد. و در واقع با روی کار آمدن استالین در سال 1933م و پس از اتمام جنگ قدرت، دستاوردهای انقلاب کمونیستی با رفورمهای استالینی چهره نمود. ایجاد مزارع اشتراکی، سلب مالکیت خصوصی از ثروتمندترین طبقه حکومت ـ کولاکها ـ، بکارگیری سرمایههای مذکور در بخش صنایع، و نهضت برقرسانی و سیاست اصلاحی اقتصادی «نپ» (NEP) و... محصول این اصلاحات بود. استالین این تحولات را انقلاب دوم نامید ولی در حقیقت، این حرکت رفورمی بود که بصورت عامدانه و بدون خشونتی مانند آنچه در انقلاب اکتبر بکار رفت، به بار نشست و مارکسیسم لنینیسم را در قالب استالینیسم محقق ساخت.
8- اصلاحات به معنای نوسازی جامعه و نظام سیاسی در تمام ابعاد است.
بنا به این دیدگاه، معمولاً جریان نوسازی اجتماعی به اصلاحات گفته میشود و اصلاحات در واقع به گذر جامعه از سنتها به سوی تجدد اطلاق میشود.8 مفهوم نوسازی متضمن تغییر اساسی در ساختار، اعتقادات و ارزشهای اجتماعی مردم در همه عرصههای اندیشه و عمل انسان است. جنبههای اصلی آن، شهرنشینی، صنعتی شدن، دموکراتیزه شده، تعلیم و تربیت، و مشارکت رسانههاست. نوسازی روندی مبتنی بر بهرهبرداری خردمندانه از منابع و با هدف ایجاد جامعه نو، کاربرد منظم، حمایت شده و هدفدار انرژیهای انسانی برای به اختیار گرفتن عقلایی محیط طبیعی و اجتماعی انسانی به خاطر مقاصد گوناگون بشری است. البته از لحاظ جوامع غربی، جامعه نو به معنی گسست از جامعه سنتی و ایجاد جامعهای متفاوت بر پایه تکنولوژی پیشرفته و روح علم، بر پایه نظری عقلایی از زندگی، رهیافتی غیردینی به روابط اجتماعی، و تأکید بر عدالت و جامعه مدنی و... است و بر این باور است که در حوزۀ سیاسی دولت ملی باید نخستین واحد جامعه مدنی باشد.9 به نظر میرسد این تعریف از اصلاحات، متضمن نوع رادیکال آن باشد زیرا معمولاً فروپاشی سنتها در اثر نوسازی، موجد زمینههای بروز انقلاب است.
9- اصلاحات به معنای «مهندسی اجتماعی»10 است.
بنا به این برداشت، «مهندسی اجتماعی، یا نقشهکشی اجتماعی یکی از انواع اقدامات اصلاحی است که معمولاً برای جلوگیری از نهضت انقلابی صورت میگیرد. مهندسی اجتماعی بر این باور است که آدمی بر سرنوشت خویش سیادت دارد و میتواند مطابق اهدافش در تاریخ بشر تأثیرگذار باشد و با استفاده از اطلاعات مبتنی بر امور واقع، در ساختن یا دگرگون کردن نهادهای اجتماعی مطلوب بکوشد. مهندس یا فنسالار ـ تکنولوژیست ـ اجتماعی با نهادها به شیوهای عقلایی و ابزاری برخورد مینماید و آنها را برحسب میزان شایستگی، تناسب، کارآمدی و سادگی به دلخواه خواست و اهدافش تغییر میدهد.11
از این منظر، تعیین درست محتوای اصلاحات، موقع متناسب اقدام به آن، ارزیابی پیشاپیش نتایج آتی و عواقب جنبی و احتمالی آن، شیوههای درست اعمال اصلاحات و غیره از اهم وظایف سیاسی است که کار اصلاحات و اندیشه به آن را به سر حد «مهندسی اجتماعی» میرساند و بنابراین لزوم هرچه بیشتر مشارکت و بکارگرفتن کارشناسان را در جوار سیاستمداران مؤکد میسازد.
در واقع از آن زمان که در آستانه دنیای مدرن و علمی، انسان پی برد که نظام اجتماعی نه یک دادۀ طبیعی و نه یک دادۀ ازلی است، بلکه مانند دگر چیزها «ساختنی»، قابل طرح و «تولید» است؛ شکل دادن به نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به امر خود انسانها مبدل شد. همچنانکه دورۀ روشنگری آنرا بطور کلی طبق طرح خود مورد توجه قرار داد و خواهان نظامی کامل شد که فنورزی عقل آدمی مهندسی آنرا به عهده داشت.12
10- اصلاحات در برابر ارتجاع13 و محافظهکاری14 قرار گرفته و در تقابل با آنها معنا مییابد.
ارتجاع یا گذشتهگرایی در لغت به معنای «بازگشت» است و از اینرو میتوان آن را «گذشتهپرستی» و «گذشتهخواهی» نیز نامید و نامی است یا صفتی برای کسان، گروهها، حزبها، حکومتها یا طبقههایی که مخالف هرگونه دگرگونی در روابط و بنیاد اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی کنونی هستند یا خواستار خنثی شدن بعضی دگرگونیها و بازگشت به گذشتهاند.15 از سویی محافظهکاری هم در عمل و در نظر، پاسبان نهادها و آراء کهن و ریشهدار در مقابل اعمال و آراء و نهادهای تازه و تجربه نشده است از اینرو بر اهمیت قانون و نظم، پیوستگی، سنت، احتیاط در نوآوری، اهمیت سنن اجتماعی و ضروری حفظ وضع موجود تکیه میکند و در حقیقت تحولستیز است و یا حداقل براحتی اصلاحات را برنمیتابد.
11- اصلاحات فاقد معنای متعین، مطلق و قطعی است و دارای انواع، ردهها و سلسه مراتب و سطوح مختلفی میباشد.
بنا به این باور، اصلاحات در هر جامعه میتواند معنی و مفهوم خاص خود را داشته باشد و هدفهای مشخصی را تعقیب کند زیرا هر کدام بنیادهای خاص خود را دارند و هر جامعه به نوعی به اصلاحات نیازمند است. به عنوان مثال در جامعه امروزین ما عدهای هدف از اصلاحات را تغییر ساختار سیاسی جامعه و عدهای تغییر در تفاسیر به عمل آمده از دین و عدهای بهبود شرایط اقتصادی و برخی آن را معادل توسعه سیاسی میپندارند.16
برخی سه سطح از اصلاحاتخواهی را در ایران امروز تبیین میکنند:
الف – نگاه و تلقی عمومی مردم از اصلاحات است. مردم عموماً از زاویه مسائل، مشکلات و نیازهای خود به اصلاحات مینگرند که هم جنبه اقتصادی دارد و هم جوانب فرهنگی، اجتماعی و سیاسی. عدهای رفع مشکل بیکاری، مهار تورم، رفاه بیشتر و... را میخواهند. گروهی آزادیهای بیشتری را برای زندگی فردی و خصوصی و روابط اجتماعی خود انتظار دارند. عدهای، امنیت برای زندگی و سرمایهگذاری را طلب میکنند.
گروههایی نیز مجالی برای آزادی اندیشه و بیان را طالبند و به این فهرست متنوع تقاضاها و مسائل میتوان مشکلات مسکن، پارتیبازی، فساد اداری، نارضایتی از برخی نیروهای درون حاکمیت، سرقت و اعتیاد را افزود.
ب- برداشت دوم از اصلاحات، تعریفی سطحی، تصنعی، رسمی و روبنایی ارائه میدهد. این برداشت را از آنجا که عمداً یا سهواً به محتوا و مضمون اصلی اصلاحات و جنبش اصلاحطلبی مردم مسلمان ایران توجهی ندارد و عمدتاً شکل، ظاهر و پوستهای از اصلاحات را در جامعه مورد توجه قرار میدهد، میتوان برداشت صورتگرایانه یا فرمالیستی از اصلاحات نامید. این دسته اصلاحات را به عنوان یک امر پسندیده و خوب مورد تأکید قرار میدهند، اما آن را به تغییرات جزئی و روبنایی در برخی از «نهادها» یا «مناسبات» محدود و منحصر میسازند.
ج- برداشت سوم از اصلاحات، برداشتی ارزشی، بنیادی، اصولگرایانه و رادیکال است. و بر این مبانی استوار است:
اول- نیازها و خواستهای اجتماعی
دوم- تحلیل جامعه و همهجانبه از وضعیت مناسبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه ایران
سوم- محور قرار دادن قانون اساسی در نگاه به سیاست، اجتماع و اقتصاد ایران
برداشت اصولی از اصلاحات مایل است تا با تحلیل و ریشهیابی مسائل و مشکلاتی که طی دهه اخیر در عرصه سیاست و اقتصاد و مناسبات اجتماعی کشور به وجود آمده است و به کمک نظریهپردازی، تصویری علمی و کارشناسی از روند تحولات به دست آورد و آن را مبنای سیاستگذاریها و راهبردهای خود قرار دهد.
محورهای عمده اصلاحات این دیدگاه مبتنی بر برابرخواهی حقوقی در بهرهمندی از امتیازات، منابع و امکانات، آزادیهای فردی و اجتماعی، «مردمسالاری» یا حق حاکمیت مردم و «حاکمیت قانون» میباشد.17 زیرا با عدم وجود محورهای یادشده، و نبود جوامع مدنی منعکسکنندۀ خواست مردم، امکان تداول مسالمتآمیز قدرت سیاسی مستحیل شده و عملاً نظام سیاسی، جامعه را به سوی انقلاب و انقلابخواهی مردم علیه خود سوق خواهد داد.
انواع اصلاحات و رابطه آن با بحرانزدایی و بحرانزایی
اصلاحات میتواند شامل زمینههای مختلفی بوده و برحسب آن زمینه نامگذاری شود؛ مانند اصلاحات: اقتصادی، مذهبی، قانونی، اداری، ارضی و... . اصلاحات برحسب شکل میتواند اصلاحات از بالا، از پایین، پیوسته، گسسته و غیره را در بر گیرد. از دیدگاه سیاسی اصلاحات میتواند کمونیستی، سوسیالیستی18، بورژوازی، انقلابی، مترقی و ارتجاعی باشد. از نظر دامنه و اثربخشی نیز میتوان از چند نوع اصلاحات یاد کرد: اصلاحات عمیق و بنیادی، اصلاحات سطحی و صوری، اصلاحات گسترده، اصلاحات محدود و جزئی و... .
البته شکی نیست که اصلاحات عنصر حیاتی زندگی انسانهاست اما اگرچه همه متفقند که اصلاحات معمولاً بحرانزدا است اما این فکر هم وجود دارد که اگر نوآورانی افراطی و شوقزده و نامجرّب زمام اصلاحات را گرفته و با بیصبری و سراسیمگی ثبات و آرامش کشور را به اصلاحات نابجا دچار تشویش نمایند چنین امری منجر به مصائب گسترده شده و راهگشای بحرانهای متعدد میگردد. شاید به همین دلیل است که برخی از سیاستمداران از رفورم ابا دارند و میترسند که عواقب ناشناخته آنرا نتوانند حدس زده و کنترل نمایند.
از سوی دیگر همانقدر که ادعا شده که اصلاحات متمم و مکمل انقلاب است این مدعا هم وجود دارد که انقلاب معمولاً متعاقب اصلاحات به وقوع میپیوندد. درستی یا نادرستی این فرض اخیر ثابت نشده است، ولی برخی شواهد تاریخی مانند انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه بر آن صحه مینهند. احتمالاً دلیل این پدیده این است که اصلاحات یا صوری بوده و نتوانسته مسائل حادّ و اجتماعی را رفع کند، یا آنکه قوای ناشناختهای را آزاد کرده که مهار آن از دست رژیم اصلاحگر خارج بوده است.19
استنتاج
از برآیند تعریفهای اصلاحات میتوان به این مضمون مشترک دست یافت که منظور از اصلاحات و رفورم؛ سروسامان دادن و دور کردن معایب، تباهی و اعوجاج در جهت دستیابی به درستی، استواری و تعادل و وضعیت بهتر است به همین دلیل با کاربست عدالت نیز ارتباطی تنگاتنگ دارد. اصلاحات در بطن خود حاوی تغییر، تحول و تعدیل است اما این تقاضای دگرگونی: تدریجی در حوزههای مختلف، همراه با روشهای ملایم و مسالمتجو، بدون تعجیل و به گونه مستمر و خودجوش است و کاربرد خشونت در آن وجهی ندارد. قصد اصلاحات، ایجاد تغییرات ریشهای و بنیادافکن در زیر ساختها و بنیانهای مختلف دینی، سیاسی، اجتماعی و... نیست. به همین جهت با حفظ مصونیّت زیر ساختها؛ به جای بحرانزایی، بحرانزدا است و لذا به عوض ریشه و تنه، بیشتر ساقه و شاخهها را هرس نموده و آنها را به همراه میوهها و ثمرهها، آسیبیابی و سپس آفتزدایی میکند. بنابراین در انقلابها نیز ـ همانند انقلاب اسلامی ـ فرایند اصلاحات نقش تتمیمی و تکمیلی و نه تخریبی دارد و به دنبال احیای ارزشهای انقلابی اسلامی و تسهیل دستیابی به اهداف آن است. بدین لحاظ اصل موضوع اصلاح و اصلاحطلبی نه تنها مذموم نیست بلکه خود از آموزههای دینی و اسلامی محسوب میشود و از دیدگاه منابع اسلامی در ذات دین قرار دارد و از ارکان هویت دینی است.
اساساً تئوری انقلاب اسلامی در ذات و جوهر خویش به اصلاح امر میکند. همچنانکه «اجتهاد» و استنباط دینی معطوف به تأمین مصالح و اصلاحات افزونتر دنیوی و اخروی است. از سویی روش اصلاحخواهی ـ استصلاح ـ باید همانند روشهای اجتهادی باشد. زیرا «اجتهاد» در عین وفاداری و التزام به اصول و نصوص دینی و انقلابی، پویایی و انعطاف لازم را نیز فراهم میآورد و همین ویژگی سبب میشود تا در جهت «اصلاح» فردی و اجتماعی، کارساز و راهگشا باشد. بدیهی است وفاداری اصلاحات به زیرساختها و منشور انقلاب اسلامی، باعث تفکیک جریان اصلی و اصیل اصلاحات از جریانهای بدلی، تخریبی و برانداز است.
از طرف دیگر اصل اصلاحات و نفس اصلاحطلبی هم در کلام مسئولان جمهوری اسلامی اعم از مقام معظم رهبری و رئیسجمهور خاتمی نفی نشده و علاوه بر تأیید به عنوان فریضهای تعبیه شده در ذات انقلاب اسلامی معرفی میشود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی اهداف اصلی اصلاحات را متوجه رفع سه معضل بزرگ فقر، فساد، و تبعیض و بیعدالتی میدانند و با ذکر عینی مجموعهای گسترده از ناسامانیهای اجتماعی، اقتصادی و... اصلاحات را ناظر به حل این معضلات به شمار میآورند.20
همچنین به اعتقاد رئیسجمهور خاتمی، اصلاحگری توبه از انقلاب نیست بلکه بر پایه انقلاب حرکت کردن است و هر حرکت اصلاحی مرحله تکاملی همین انقلاب است. از نظر ایشان، اصلاحگری بر پایههای دینداری، معنویت و تقویت نظارت مردم استوار است و اصلاح واقعی باید در مبنا و چارچوب بزرگترین دستاورد این انقلاب یعنی قانون اساسی باشد.21 لذا اصلاحات در جمهوری اسلامی فقط در این چارچوب و در جهت دستیابی به اهداف انقلاب اسلامی و مورد نظر مردم است و در این راستا، مرزها با کسانی که اندیشه براندازی دارند باید روشن باشد و کنار گذاشتن دین از سرنوشت جامعه، انقلاب اسلامی را به شکست خواهد کشانید. همچنانکه نگاه ارتجاعی به دین و سکولاریزم، تمام تجربیات تاریخی ملت ایران در صدسال گذشته را با ناکامی روبهرو کرده است.
به اعتقاد خاتمی، هیچ راهی جز اصلاح تدریجی و آرام در جامعه برای رسیدن به این اهداف وجود ندارد.22
امید است با ادامه روند اصلاحات بدین شیوه، اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی در تأمین سعادت دنیوی و اخروی جامعه اسلامی، بیش از پیش احیاء و تضمین شود.