* برادر میرمحمد صادقی وزیر اسبق کار که در حال حاضر عضو هیئت مدیره بنیاد شهید میباشند، در پاسخ اولین سؤال، راجع به اینکه آزادی بیان و قلم چیست و چرا باید وجود داشته باشد گفت:
** ج: بسماللهالرحمنالرحیم. من فکر میکنم که قبل از اینکه به مقوله آزادی بیان و قلم بپردازیم باید به خود مقوله آزادی بپردازیم یعنی ما ببینیم که برداشت ما از مفهوم آزادی چیست ما در مورد آزادی میتوانیم بگوییم که بطور طبیعی خداوند انسان را آزاد خلق کرده ولی برای انسان در عرصه زندگی اجتماعی آزادی مطلق وجود ندارد. یعنی آزادی مطلق برای انسان فقط در یک شرایطی میتواند وجود داشته باشد و آن این است که یا انسانها بصورت منفرد زندگی کنند و زندگی اجتماعی را طرد کنند و یا اینکه این آزادی مطلق فقط برای یک نفر وجود داشته باشد و برای سایر انسانها آزادی اصولا وجود نداشته باشد. وقتی به آزادی در زندگی اجتماعی برخورد میکنیم آزادی مطلق مفهومی ندارد و به لحاظ بقاء یک جامعه بایستی برای آزادی حدود و ثغور گذاشت.
انسانها در عرصه زندگی اجتماعی در کلیه زمینههای آن آزاد هستند بشرط اینکه رعایت حقوق دیگران هم بشود یعنی همین آزادی برای دیگران هم وجود داشته باشد. خوب وقتیکه این مفهوم آزادی را بپذیریم که به اعتقاد من تمام جوامع اینطوریست یعنی در کلیه جوامع بشری آزادی در چهارچوب قوانین و مقرراتی که موجب بقاء حیات آن جامعه هست محدود شده. خوب ما وقتی این آزادی را بدین مفهوم بپذیریم مسئله آزادی بیان و قلم هم در واقع همین مفهوم را پیدا میکند. آزادی بیان و قلم محترم است در محدودهای که وحدت ملی و وحدت اجتماعی یک جامعه رعایت بشود.
در غیر اینصورت آزادی قلم مفهومی ندارد ما در فصول قانون اساسی و در زندگی اجتماعیمان معتقد به یکسری مفاهیم هستیم. ما معتقد به مکتب اسلام هستیم ما معتقد به ایدئولوژی اسلامی هستیم طبیعتا در این زندگی اجتماعیمان اگر قلمی تجاوزی به این محدوده و این اصول زندگی ما بکند، معتقدیم که این قلم باید بشکند و برایش آزادی وجود ندارد. و آزادی بیان و قلم در اعتقادات ما در چهارچوبه اعتقادات مذهبی و سیاسی در کل اجتماع هست که مفهوم اساسی خودش را پیدا میکند. و اما اینکه سؤال شده چرا باید این آزادی وجود داشته باشد؟ آزادی در محدوده اعتقادات و ایدئولوژی اجتماعی باید وجود داشته باشد.
یعنی حاکمیت فرد در بلندمدت همواره موجب فساد جامعه است بلکه حضور همه مردم در عرصههای اجتماعی در واقع موجب سلامت و بقاء یک نظام میتواند باشد.
وقتیکه مردم یک جامعه توانستند به انحرافاتی که آن جامعه و مسئولین یک جامعه نشان میدهند اعتراض بکنند و پیشنهاد داشته باشند طبیعی است که آن رو به رشد و تکامل حرکت میکند و در غیر این صورت جامعه در جهت منافع فردی و امیال فردی و انحرافات قرار میگیرد. این در واقع به نظر من اساس آزادی یعنی لزوم آزادی بیان و قلم است.
* لطفا بفرمائید: آزادی اجتماعی و محدودیت اجتماعی باید چه مفاهیمی در جامعه تبلیغ و اجرا کند؟
** همانطور که در سؤال قبل هم توضیح دادم در آزادی اجتماعی و محدودیت آن نیز ما بایستی براساس بقاء جامعه تکیه بکنیم یعنی آزادی در محدوده بقاء اجتماع است یعنی آنجائی که آزادی مغایرت با وحدت یک جامعه پپدا میکند آزادی محدود میشود و در غیر اینصورت آزادی وجود دارد یعنی نمیتوانیم ما براساس قانون اساسی آزادی کسی را سلب بکنیم مگر اینکه آن آزادی تعدی به آزادی دیگران و یا بقای یک جامعه داشته باشد.
* برادر صادقی در پاسخ این سؤال که آزادی اقتصادی چه حدود و ثغوری میتواند داشته باشد؟ گفتند:
** در مورد آزادی اقتصادی همانطور که عرض کردم این مفهوم برداشت ما از آزادی تمام زمینههای آزادی سرایت دارد یعنی ما فکر میکنیم که خداوند انسان را آزاد خلق کرده در تمام زمینهها در زمینه اقتصادی هم همینگونه است، انسان آزاد است که از طریق سیادت از منابع طبیعی انفال به بهبود وضع زندگی اقتصادیش بپردازد و به اعتقاد من در احکام نفی تکاثر و نفی ثروت نبوده، اساس ایده ما و ایدئولوژی اسلامی به اعتقاد من در اساس نفی تکاثر و نفی ثروت نیست در صورتیکه این ثروت از طریق کوشش و زحمت بدست میاید و نه از طریق بهرهکشی.
اما باز اینجا اگر برگردیم به مفهوم آزادی که در ابتدای سخنانم عرض کردم موضوع تحلیل میشود یعنی انسان آزاد است که کلیه فعالیتهای اقتصادی را برای بهبود یک زندگی اقتصادیش انجام بدهد بشرطی که این فعالیت اقتصادی موجب زائل شدن حقوق دیگران نشود این حقوق طبیعتا در زمینهها و زمانهای مختلف متغیر است و این در واقع شرایط مختلف است که میتوانم بگویم که این آزادی و این دید به آزادی فعالیتهای اقتصادی را تغییر میدهد.
یعنی شما جمعآوری ثروت را نمیتوانید خودش را نفی کنید ولی اگر جمعآوری ثروت و تکاثر ثروت به لحاظ جانبیاش موجب تهدید حقوق دیگران بشود در یک جامعه طبیعتا برای اینکه جامعه بتواند بقاء پیدا بکند باید قوانین و مقرراتی گذاشت که این تکاثر ثروت و فعالیت اقتصادی که موجب تکاثر ثروت میشود باید تجدید کرد.
شما فرض کنید در چند صد سال پیش حیازت از انفال، حیازت از دریاها، جنگلها، منابع طبیعی هیچ نوع محدودیتی در آن وجود نداشت یعنی هر کسی که ابزار تولیدی و کاری را برمیداشت و میرفت و خودش با کار خودش حیازت میکرد مالک میشد ولی امروزه به علت توسعه جوامع توسعه زندگی اجتماعی ما میبینیم که قوانینی گذاشته شده که این حقوق افراد تجدید شده دیگر امروز کسی اجازه نمیدهد که هر کسی با یک اره به جنگل برود و درختان را قطع کند به صرف اینکه اینها منابع طبیعیاش در اختیار عموم مردم گذاشته شده و یک فرد با کار خودش حیازت بکند از منابع طبیعی، یا فرض کنید در دریا هم هر کسی با هر شرایطی و هر وضعی نمیتواند برود صید بکند و بیاید مالک ماهیاش بشود، مقررات و قوانین به لحاظ حفظ منافع جامعه آمده محدودیتهایی را ایجاد کرده برای اینکه جامعه بشری بتوانند به زندگی و حیاتش بسلامت ادامه بدهد.
در مسئله جمعآوری ثروت و فعالیتهای اقتصادی هم به نظر من اصل کلی همین مسئله است یعنی باید مردم تشویق بشوند به اینکه تلاش اقتصادی بکنند، تلاش مالی، ولی همواره باید توجه داشته باشیم که در آنجایی که تجمع ثروتها و تکاثر ثروتها تحدید میکند حقوق دیگران را، تهدید میکند حاکمیت مردم را به سرنوشت خودشان که خداوند این اختیار را به بشر داده، موجب میشود که این ثروتها قوای سهگانه یک جامعه را تحت نفوذ قرار بدهد قوه مقننه، قوه مجریه، قوه قضائیه را تحت نفوذ قرار بدهد و در واقع بوسیله این قدرتها مردم را برده خودشان و ثروت خودشان بکنند در اینجاست که قوانین یک جامعه بایستی محدوده آن فعالیتها را تعیین بکند.
* چهارمین سؤال، این است که امنیت قضائی و سیاسی چیست و چگونه باید مراعات گردد؟
** در مورد امنیت قضائی و سیاسی به اعتقاد من و همانطور که استحضار دارید در قانون اساسی و اکثر قوانین اساسی که وجود دارد قوا از هم مجزا هستند، قوه قضائیه، قوهایست که جدای از قوه مقننه و قوه مجریه است به اعتقاد من ریشه تمام آزادیها نیز در سلامت قوه قضائیه است. یعنی اگر در جامعهای قوه قضائیه تحت نفوذ قوه مجریه و یا سایر قوا قرار گرفت و یا تحت نفوذ امیال فردی قرار گرفت طبیعتا در آن جامعه هیچگونه آزادی وجود ندارد.
* آخرین سؤال، این است که قوه مقننه چگونه میتواند پاسدار حفاظت از آزادیهای مصوبه قانون اساسی باشد؟
** طبیعتا قوه مقننه منشاء تمام قوانین است و با وضع قوانینی که جامعه نیاز دارد قوانینی که مرز صحیحی برای حقوق فرد و جامعه تعیین بکند چون اگر این مرز در واقع بطور صحیحی مشخص نشود یا حقوق افراد تضعیف میشود و یا بالعکس افراد ممکن است حقوقشان به حدی برسد که حقوق جامعه و رعایت منافع جامعه نشود به نظر من با وضع قوانینی که بتواند مرز مشخصی از حقوق افراد را تعیین بکند میتواند این نقش را به نحو احسن ایفا کند مضافا به اینکه در اصول 88 و 89 و 90 قانون اساسی اختیاراتی که به مجلس داده برای نظارت بر سایر قوا و مخصوصا قوه مجریه میتواند این اعمال قدرت را بکند برای حفظ و حراست از آزادیهای مصوبه قانون اساسی. از این مبداء آخر صحبتم یکسری از مواد قانون اساسی را الان همینطوری ذکر کنم که به اعتقاد خودم موید تقریبا این صحبتهایی است که به عرض رسید.
یکی در قسمت مقدمه قانون اساسی که راجع به شیوه حکومت در اسلام گفته میشود که حکومت از دیدگاه اسلام بر فاصله از موضع طبقاتی و سلطهگری فردی یا گروهی نیست بلکه تبلور آرمان سیاسی ملتی است که همکیش و همفکر هستند که بخود سازمان میدهند تا در روند تحول فکری و عقیدتی راه خود را بسوی هدف نهایی (حرکت بسوی الله) بگشایند و یا در همین مورد با توجه به ماهیت این نهضت بزرگ، قانون اساسی تجلیلگر نفی هرگونه استبداد فکری و اجتماعی و یا انحصار اقتصادی میباشد و در خط گسستن از سیستم اقتصادی و سرنوشت مردم بدست خودشان تلاش میکند و یا باز در همین بحث یک قطعه گفت در گرو مشارکت فعال و گسترده تمامی عناصر اجتماع در روند تحول جامعه نمیتواند باشد.
با توجه به این جهت قانون اساسی زمینه چنین مشارکتی را در تمام مراحل تبعید به جاهای سیاسی و سرنوشتساز برای همه افراد اجتماع فراهم میسازد تا در مسیر تکامل انسان هر فردی خود دستاندرکار و مسئول رشد و ارتقاء و دفتری گردد که این همان تحقق حکومت مستضعفین در زمین خواهد بود و یا در قسمت اقتصاد و در تحکیم بنیادهای اقتصادی اصل رفع نیازهای انسان و در جریان رشد و تکامل او به همچون دیگر نظامهای اقتصادی تمرکز و ثناثر ثروت و سودجویی زیرا در مکاتب مادی اقتصاد خود هدف است و بدین جهت در مراحل رشد اقتصاد عامل تخریب و فساد و تباهی میشود ولی در اسلام اقتصاد وسیله است و از رسید اقتصاد ریشه و کارآیی بهتر در راه حصول به هدف نمیتوان داشت.
و یا در اصل سوم بند 7 آن یک تامین برای رسیدن به اهداف اصل دوم که یکی از وسایلش تامین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون. اصل پنجم بار در مورد انتخاب رهبری با رای اکثریت مردم صحبت میکند که ما اینجا باز منظورمان اشاره به این مسئله است که اصول را هم تعیین میکند که تمامی به نظر ما در ضمن اینکه معتقد به حاکمیت الله هستیم و در سیستم حکومتی اسلامی ولی این حاکمیت خداوند در زندگی اجتماعی به خود مردم تفویض کرده و اینها در اصل پنجم هم حتی سپرده شده و به لحاظ همین اعتقاد به این اصل هست. و در اصل ششم میگوید که در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکاء آراء عمومی اداره شود از راه انتخاب: انتخاب رئیسجمهور، انتخاب نمایندگان مجلس شورای ملی، اعضای شوراها و نظایر اینها و یا از راه همهپرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین میگردد.
در اصل نهم میگوید که در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیکناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد بنام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی فرهنگی اقتصادی نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشهای وارد کند. و هیچ مقامی حق ندارد بنام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات سلب کند. و در اصل بیست و سوم میگوید که تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مواخذه قرار داد که در اینجا ما توضیح میدهیم که در آنجایی که میگوییم که در مورد آزادی قلم وقتی که به حریم آزادی و حقوق اجتماعی تعدی کند و باید قلم شکسته بشود طبیعتا این منشاءاش از عقایدی است که افراد برای خودشان دارند ولی وقتی این عقاید بخواهد ابزار بشود و بخواهد اصولی که یک جامعه برایش در واقع بنیان گذاشته میشود این اصول را بخواهد خدشهدار کند این آزادی نمیتواند وجود داشته باشد.
در اصل بیست و ششم میگوید احزاب، جمعیتها، انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده آزادند مشروط به اینکه اصول استقلال آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند هیچکس را نمیتوان از شرکت در آنها منع کرد و یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت و اصل چهارم که یکی از اصول بسیار مهم است میگوید هیچکس نمیتواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد که باز این در تایید همان محدوده آزادیهاست که من توضیحش را عرض کردم خدمتتان.
و در اصل پنجاه و شش که باز یکی از اصول مهم قانون اساسی در این زمینه هست راجع به حق حاکمیت ملت و قوای ناشی از آن میگوید حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را در سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است هیچکس نمیتواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع غیر یا... قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد میآید اعمال کند البته توجه دارید که تمام این اصول در واقع تکیه بر حقوق انسان و افراد اجتماع دارد یعنی به صورت اجتماعی به قضیه نگاه میکند.