تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۷  ، 
کد خبر : ۲۴۹۲۲۸
پاسخی به روشنفکران غرب

اسرائیل - فلسطین راه سوم*


ادوارد سعید
برگردان: مجتبی کرباسچی
قاسم زائری
اشاره‌ی ویراستار لوموند دیپلماتیک

تصمیم دولت اسرائیل در تابستان امسال در مورد شتاب بخشیدن به اسکان یهودیان در سرزمینهای فلسطین اشغالی و یهودی کردنِ بیت‌المقدس شرقی، نشان‌دهنده‌ی شکست قرارداد اسلو است؛ هرچند نیازی به اثبات این مطلب نیست. این بن‌بست، موجب گرم شدن بحث روشنفکران عربی است که نگران مسئولیت خود در قبال درگیری اسرائیل و فلسطین هستند. بسیاری از آنان (البته با چندین استثنای نادر و شجاع) در مورد دفاع از اسلامی که هم‌اکنون در محاصره غرب قرار دارد، با روژه گاروردی،1 نویسنده‌ی فرانسوی که امسال به دلیل انکار آدم‌سوزی2 محکوم شده بود، هم‌عقیده‌اند. ادوارد سعید با قاطعیت این رویه را بی‌پایه نشان می‌دهد.
حال که قرارداد اسلو، آشکارا نشان داده که فرآیند «صلح»، عمیقا خدشه‌دار و غیرعملی از آب درآمده است (چنان که از ابتدا نیز چنین بوده است)، لازم است اعراب، اسرائیلها و حامیان مختلف و متنوع آنها بسیار شفاف‌تر به تامل بپردازند. در ابتدا برخی نکات اولیه، خود را آشکار می‌سازند. در حال حاضر، «صلح» تبدیل به واژه‌ای بی‌اعتبار و ریاکارانه گشته است و هیچ تضمینی وجود ندارد که برای مردم فلسطین دیگر هیچ اتفاق خطرناک و ویران‌کننده‌ای نیفتد.
چگونه می‌توان پس از این همه مصادره‌ی زمینها، دستگیریها، تخریبها، ممنوعیتها و کشتارهایی که به دلیل تکبر و قدرت اسرائیلها در بسیاری از زمینه‌های «فرآیند صلح» صورت گرفته است، بدون شک و تردید، به استفاده از لغت «صلح» ادامه داد؟ چنین چیزی غیرممکن است.
تاسیتوس، مورخ رومی، درباره تسخیر انگلستان توسط رومیها می‌گوید: «آنان (ارتش دوم) ویرانی به وجود آوردند و نام آن را صلح گذاشتند». همین اتفاق در مورد مردم ما (فلسطین) اتفاق افتاد؛ آن هم با همکاری عامدانه‌ی زعمایِ فلسطینی، حکومتهای عربی (با چند استثنای مهم)، اسرائیل و ایالات متحده.
دوم؛ وانمود کردن این مطالب که می‌توان بن‌بست حاضر را که در چارچوب قرارداد اسلو به گونه‌ای که مبنای آن غیرقابل نقض است، با بازگشت به دوران طلایی گذشته اصلاح کرد، هیچ فایده‌ای ندارد. ما نه نمی‌توانیم به دوران قبل از جنگ سال 1967 بازگردیم و نه شعارهای واپس‌گرایانه‌ای را بپذیریم که در واقع ما را به دوره طلایی اسلام بازمی‌گرداند. نمی‌توان این چرخ را به عقب باز گرداند. همان‌گونه که اسرائیل شاهاک3 و آزمی بیشارا4 عنوان کرده‌اند، تنها راه بازگرداندن عدالت تولید بیش‌تر عدالت است؛ نه به وجود آوردن اشکال جدیدی از بی‌عدالتی‌ کینه‌توزانه؛ بدین صورت که «آنان دولت یهودی دارند و ما دولت اسلامی می‌خواهیم.»
از طرفی دیگر، احمقانه به نظر خواهد آمد اگر ما ممنوعیت مطلق بر ضد هر چیز اسرائیلی برقرار کنیم (کاری که اکنون در محافل گوناگون و رو به گسترش عربی رایج است) و وانمود کنیم این راه، راهی واقعاً با فضیلت و ملی‌گرایانه است. از اینها گذشته در حال حاضر یک میلیون فلسطینی وجود دارد که شهروند اسرائیلی‌ هستند: آیا آنان نیز باید همانند دهه 1950 بایکوت شوند؟ در مورد اسرائیلیهایی که از ما حمایت می‌کنند چطور؟ آیا آنان نیز به خاطر اسرائیلی بودن باید بایکوت شوند؟ واضح است که چنین چیزی بدین معناست که وانمود کنیم پیروزی آفریقای جنوبی بر آپارتاید رخ نداده است و باید بسیاری از پیروزیهای عدالت را نادیده بگیریم؛ پیروزیهایی که به دلیل همکاری سیاسی بدون خشونت بین انسانهای همفکر در دو جبهه نبرد پررقابت و متغیر به وقوع پیوست.
همان‌گونه که اخیراً در مقاله‌ای گفته‌ام،(1) نمی‌توانیم این نبرد را به گونه‌ای ببریم که تمامی یهودیان به راحتی از اینجا بروند و یا اینکه همه چیز اسلامی شود: ما به تمام کسانی که در آن جبهه هوادار ما هستند نیاز داریم و ما باید از خط حایل عبور کنیم. خطی که یکی از اهداف پیمان اسلو برپا کردن آن بوده است و نژادپرستی حاضر بین اعراب و یهودیان را در تاریخ فلسطین ماندگار می‌کند. از خط بگذرید ولی آن را تحمیل نکنید.
سومین و شاید مهم‌ترین نکته این باشد که بین «رفتار سیاسی» و «رفتار روشنفکری» تفاوت عظیمی وجود دارد. نقش روشنفکر این است که تا آنجا که امکان دارد به صورت ساده، مستقیم و صادقانه حقیقت را بگوید. هیچ روشنفکری نگران نیست که آیا آنچه می‌گوید موجب رنجش اصحاب قدرت می‌شود و آیا خوشایند آنان هست یا نه. حقیقت‌گویی به قدرت بدین معنا نیز هست که حوزه کار روشنفکر نه یک حکومت است، نه یک شریک یا منفعت شغلی؛ بلکه فقط حقیقت بی‌پیرایه است. رفتار سیاسی، اساساً بر مبنای ملاحظات منفعت‌آمیز قرار دارد؛ پیش بردن یک کار، کار با حکومت، حفظ موقعیت یک نفر و نظایر آن. بدین‌ ترتیب روشن می‌شود در سایه قرارداد اسلو، خط تبلیغاتی سه جناح تهیه‌کننده‌ی آن، شامل حکومتهای عربی، دولت فلسطینی و حکومت اسرائیل، رفتاری سیاسی است، نه روشنفکرانه.
به طور مثال،‌ به اعلامیه‌ی مشترک مردان مصری و اسرائیلی (بیش‌تر مردان) در حمایت از صلح و انجمن صلح قاهره توجه کنید. اگر تمامی عبارات پرطمطراق مربوط به «صلح» را از آن بردارید، نه تنها بانگ حمایت از قرارداد اسلو از آن به گوش می‌رسد، بلکه به توافق سادات ـ بگین در اواخر دهه 1970 بازمی‌گردد که به عنوان قراردادهایی شجاعانه و به موقع از آنها یاد می‌کند. اما با فلسطینیانی که سرزمین و حق تعیین سرنوشت‌شان از اسناد شجاعانه و به موقع کمپ دیوید حذف شد، چه باید کرد؟ با توجه به اینکه مصر و اسرائیل هنوز در صلح هستند.
اگر تعدادی اسرائیلی و فلسطینی دور هم جمع شوند و بیانیه‌ای صریح در مورد صلح اسرائیل و سوریه منتشر کنند و این بیانیه برای هر دو دولت «خوشایند»5 باشد، مردم چه فکری خواهند کرد؟ بیش‌تر آنان خواهند گفت این افراد دیوانه هستند. چه چیز به این دو جناح حق می‌دهد که یکی به فلسطینیان ظلم کند و دیگری برای خود حق سخن‌گویی فلسطینیان را قائل شود، [هر دو] اهداف صلح‌طلبانه‌‌ای را در نبردی اعلام کنند که بین آنها نیست؟ به اضافه اینکه ایده‌ی خوشایند بودن برای این دولت اسرائیل و انتظار راه‌حل از او داشتن،‌ مانند این درخواست از کنت دراکولا6 است. که در مورد مزیتهای گیاه‌خواری سخنرانی آتشین بکند.
خلاصه اینکه این گونه رفتار سیاسی به سادگی تقویت کننده‌ی تسلیم در برابر مرگ یعنی قرارداد اسلو در آینده‌ی واقعی است؛ همان‌گونه که در صلح فرایبکارانه‌ی آمریکایی ـ اسرائیلی دیده می‌شود. در، واقع باید این مطلب را نیز بگوییم که هیچ مسئولیت روشنفکرانه‌‌ای نسبت به ایده بازگشت به تحریم فراگیر، به نوعی که امروزه در کشورهای مختلف عربی رایج است، وجود ندارد. این نوع تاکتیک (به سختی می‌توان آن را استراتژی دانست؛ چیزی است کمی بیش‌تر از استراتژی فرو بردن سر کبک در زمین)، واپس‌گرایانه است.
اسرائیل نه آفریقای جنوبی است، نه الجزایر و نه ویتنام. چه یهودیان را دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم آنان ساکنانی عادی نیستند. درست است که از آدم‌سوزی رنج برده‌اند و قربانی ضدیهودی‌گری بوده‌اند، اما نمی‌توانند از این واقعیات برای ادامه دادن یا شروع مصادره اموال کسانی استفاده کنند که هیچ مسئولیتی در قبال آدم‌سوزی ندارند. من بیست سال است که می‌گویم، ما هیچ‌گونه گزینه نظامی نداریم و احتمال ندارد که در آینده‌ای نزدیک نیز داشته باشیم. اسرائیل نیز گزینه نظامی واقعی ندارد. آنها به رغم قدرت فراوانشان،‌ در رسیدن به مقبولیت یا امنیتی که به دنبال آن هستند، ناموفق بوده‌اند. از طرف دیگر، اسرائیلیها همگی یک جور نیستند و هر آنچه اتفاق بیفتد، ما باید به طریقی،‌ زندگی با آنان را فرا بگیریم؛ و ترجیحاً عادلانه نه ناعادلانه.
راه سوم از فروپاشی پیمان اسلو و سیاستهای واپس‌گرایانه تحریم کامل اجتناب می‌کنند. این راه باید برحسب مفهوم شهروندی بیان شود نه ملی‌گرایی؛ زیرا مفهوم جداسازی (اسلو) و ملی‌گرایی نظری یک‌جانبه‌ی غلبه‌گرا، چه یهودی و چه مسلمان، با واقعیتهای پیش از ما مطلقاً کاری ندارد. از این رو مفهومی از شهروندی که در آن هر فرد، حقوق شهروندی یکسانی با دیگران دارد، که برای هر شخص، نه براساس نژاد و مذهب که برپایه عدالت، بنا شود و به وسیله‌ی یک قانون اساسی تضمین شده باشد، باید جایگزین مفاهیم قدیمی‌مان شود که چگونه فلسطین از دشمنان «دیگر» پاک شود. پاک‌سازی قومی، پاک‌سازی قومی است؛ چه توسط صربها انجام شود چه صهیونیستها و چه حماس.
آنچه آزی بیشارا و چند یهودی اسرائیلی مانند ایلان پایه7 به دنبال تقویت آن هستند، موقعیت و سیاستی است که در آن یهودیان و فلسطینیان درون حکومت یهودی از حقوق یکسان برخوردارند. دلیلی وجود ندارد که همین اصل در مورد سرزمینهای اشغالی اعمال شود که فلسطینیان و یهودیان اسرائیلی در کنار یکدیگر و با هم زندگی می‌کنند و فقط اسرائیلیها بر دیگران غالب هستند. بنابراین انتخاب بر سر نژادپرستی یا دولت و شهروندی است.
ما باید واقعیات آدم‌سوزی را نه به عنوان چک سفیدی به اسرائیلها برای سوء استفاده از ما، بلکه به عنوان نمادی از انسانیت، قدرت درک تاریخ و این نیاز بپذیریم که مصائب‌مان به صورت دوجانبه تأیید [و درک] شود. و نیز باید بدانیم که اسرائیل، جامعه‌ای پویا با جریانهایی فراوان در درون آن است (نه فقط لیکود،8 کار9 و مذهبیها). ما باید با آنهایی که حقوقمان را به رسمیت می‌شناسند، تعامل داشته باشیم. باید موافقت داشته باشیم همان‌گونه که فلسطینیان با فلسطینیان مذاکره می‌کنند، با اسرائیلیها نیز مذاکره کنند. ما باید واقعیتهای خود را بگوییم، نه مصالحه‌ی احمقانه‌ای که PLO10 و PA11 با آن معامله می‌کنند و در واقع نژادپرستی قرارداد اسلو است.
مسئله واقعی عبارت است از حقیقت عقلی و لزوم مبارزه با هرگونه نژادپرستی و تبعیض نژادی، بدون توجه به اینکه چه کسی آن را انجام می‌دهد. هم‌اکنون موجی خزنده و کثیف از ضدیت با یهودیها و تقوای ریاکارانه در حال وارد کردن خود به اندیشه سیاسی و مکتوب ماست. باید این نکته را در اندیشه خود روشن کنم: ما بدین دلیل با بی‌عدالتهای صهیونیسم نمی‌جنگیم که آنها را با ملی‌گرایی متعصبانه‌ای (دینی یا مدنی) جایگزین کنیم که فرمانش بر این است که اعراب فلسطین برابرتر از دیگران هستند.
تاریخ جهان عرب مدرن با همه ناکامهای سیاسی، سوءاستفاده از حقوق بشر، بی‌کفایتیهای نظامی حیرت‌آور، تولید رو به کاهش و این حقیقت که ما جدای از تمام انسانهای مدرن از توسعه دموکراتیک، تکنولوژیک و علمی عقب مانده‌ایم، با مجموعه‌ی کاملی از ایده‌های عقب‌افتاده و بی‌اعتبار، از ریخت افتاده است. یکی از آنها همین معناست که یهودیان هیچ‌گاه متحمل سختی نشده‌اند و آدم‌سوزی، ملغمه‌ای مغشوش است که توسط صهیونیستهای قدیمی به وجود آمده است و این معنا هر چه بیش‌تر و بیش‌تر به جریان می‌افتد.
چرا باید انتظار داشته باشیم جهان، مشکلات ما اعراب را باور کند در حالی که (الف) ما نمی‌توانیم مشکلات دیگران را قبول کنیم، و (ب) نمی‌توانیم با این واقعیت کنار بیاییم که ایده‌های ساده‌انگارانه‌ای مانند آنچه توسط روشنفکران خوش‌فکر ما تبلیغ می‌شود، دردسرساز هستند؛ روشنفکرانی که حاضر نیستند رابطه بین آدم‌سوزی و اسرائیل را ببینند. اجازه دهید بار دیگر تکرار کنم نمی‌توانم این نظر را قبول کنم که آدم‌سوزی عذری است برای اتفاقاتی که تا به حال برای فلسطینیان افتاده است: هیهات. نظر من آشکارا در تقابل با این حرف قرار دارد؛ اینکه با به رسمیت شناختن آدم‌سوزی به عنوان قتل‌‌عامی جنون‌آمیز، آن‌گونه که بود،‌ می‌توانیم این حق را از اسرائیلیها و یهودیان مطالبه کنیم که آدم‌سوزی را با بی‌عدالتی صهیونیستها نسبت به فلسطینیها ارتباط دهند؛ و از این ارتباط به دلیل دوگانگی و منطق اخلاقیاتی ناقض انتقاد کنیم.
حمایت از تلاشهای روژه‌ گارودی و دوستان منکر آدم‌سوزی، تحت عنوان «آزادی بیان» نیرنگ احمقانه‌ای است که ما را بیش از پیش در چشم جهانیان بی‌اعتبار می‌کند؛ ما به دلیل بی‌کفایتی شکست در جنگی متناسب، بدفهمی اساسی از تاریخ و جهانی که در آن زندگی می‌کنیم از قبل در چشم جهانیان بی‌اعتبار شده بودیم. چرا برای آزادی بیان در جوامع خودمان سخت‌تر نمی‌جنگیم؟ آزادی‌ای که به ندرت وجود دارد و بر همگان واضح است.
در نوامبر گذشته، هنگامی که در مقاله‌ای به آدم‌سوزی اشاره کردم(2) احمقانه‌ترین هتاکیهای متصور را دریافت کردم؛ حتی یکی از روشنفکران معروف مرا متهم کرد که برای به دست آوردن تأیید‌یه‌ای برای خوش‌رفتاری از لابی صهیونیستها تلاش می‌کنم. البته من از حق گارودی در مورد بیان آنچه مایل است حمایت می‌کنم و مخالف قانون Loi Gayssot هستم که او بر مبنای آن تحت تعقیب قرار گرفت و محکوم شد.12 اما به نظر من آنچه او می‌گوید سخیف و غیرمسئولانه است و وقتی نظر او را تأیید می‌کنیم، خود را لزوماً با لوپن13 و تمام عناصر فاشیست دست راستی مرتجعها در جامعه فرانسه هم‌پیمان می‌کنیم.
هرگز! نبرد ما برای دموکراسی و حقوق برابر است؛ برای جامعه یا حکومتی سکولار است که در آن تمام اعضاء، شهروندانی یکسان هستند و مضمون اصلی هدف ما، مضمونی سکولار از شهروندی و تعلق است نه جوهری افسانه‌ای یا ایده‌ای که از اقتدار گذشته‌ای دور نشئت گرفته باشد، خواه این گذشته، مسیحیت باشد، یهودیت باشد یا اسلام. همان‌گونه که گفتم تمدن عرب در اوج خود مانند آنچه در آندلس رخ داد دارای ویژگی تنوع چندفرهنگی، چندمذهبی و چند قومی است. این همان آرمانی است که باید به تلاشهای ما حرکت دهد؛ آن هم در سایه قرارداد مرده و مومیایی‌شده‌ی اسلو و واپس‌گرایی‌ای که به همان صورت مرده باشد. همان‌گونه که کتاب مقدس می‌گوید: سخن کشته می‌شود اما روح، جان تازه‌ای می‌گیرد.
در این موقعیت ما باید بر اعتراضات توده‌ای غیرخشونت‌آمیز در مبارزه با اسکان اسرائیلیها متمرکز شویم. مبارزه‌ای که مانع مصادره زمینها شود. همچنین بر تولید نهادهای مدنی دموکراتیک (بیمارستانها و کلنیکها، مدارس و دانشگاهها که اکنون به صورت وحشتناکی کاهش یافته است و پروژه‌های کاری که زیربناهای ما را اصلاح کنند) و مواجهه کامل با اقدامات نژادپرستانه موروثی صهیونیسم تمرکز کنیم.
در مورد انفجارهای قریب‌الوقوع مربوط به این بن‌بست، پیش‌گوییهای زیادی وجود دارد. حتی اگر این پیش‌گوییها درست از آب دربیایند، باید به صورت سازنده‌ای برای آینده‌مان برنامه‌ریزی کنیم؛ زیرا نه بداهه‌گوییها و نه خشونت، ممکن نیست بتوانند تولید و تثبیت نهادها را تضمین کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات