سه نوع نخبه
با نگاه به تبلیغات و فعالیتهای انتخاباتی در نهمین انتخابات ریاست جمهوری کشورمان، میتوان نخبگان، قشر فرهیخته و متفکر جامعه را با توجه به فرد پیروز این انتخابات در سه گروه جای داد:
الف- کسانی که آشکارا به مخالفت با برنامهها و شعارهای رئیسجمهور منتخب برخاستند و حتی در مواردی پا را از این نیز فراتر گذاشته و پیروزی او را کابوسی وحشتناک توصیف کردند. این گروه که حداقل از حیث کمیت بخش قابل توجهی از نخبگان را شامل میشد. متأسفانه با عدم درک دقیق موقعیت نخبه در جامعه و کارکرد آن، با اقدامات بعضاً نادرست و غیرمنطقی خود و بروز تحرکات عصبی، شتابآلود، سطحی، احساسی و... نه تنها به جایگاه خود بلکه به شأن و موقعیت نخبه در جامعه، صدمات فراوان وارد ساختند. حاصل کار به شیوه فوق، چیزی جز بدبینی نسبت به روشنفکران و دوری نخبگان از مردم و تودهها نبود. هرچند در اینجا قصد نداریم هر نخبهای را که موضعی مغایر با شعارهای رئیسجمهور منتخب اتخاذ کرده و یا از کاندیدای دیگری حمایت کرده بود.
مورد عتاب و سرزنش قرار دهیم و یا متهم نماییم، اما هدف اصلی از طرح این موضوع، نقد روش و چگونگی حضور این قشر در جامعه و فضای انتخابات است. بیتردید یکی از اصلیترین گذرگاههای حضور نخبگان در جامعه، موقعیتهای انتخاباتی است. در ایام انتخابات، نخبگان یا خود را مستقیماً در معرض انتخاب مردم قرار میدهند و یا در قالب فردی یا گروهی به حمایت از فرد مورد نظر خود مبادرت میورزند. نخبگان به لحاظ برخورداری از سطح اطلاعات و آموزشهای بالاتر نسبت به مردم عادی، در چنین مواقعی وظیفه دارند به شکل منطقی و صحیح نظر خود را در اختیار مردم قرار دهند و آنها را راهنمایی کنند. این عمل در بهترین شکل میتواند با توضیح برنامهها، شعار، سوابق و... کاندیدای مورد علاقه آنها صورت پذیرد. مطمئناً در این پروسه صحیح و سالم، مردم با دریافت اطلاعات و آگاهیهای لازم، در نهایت با توجه به علائق و سلایقشان، نسبت به گزینش و انتخاب نهایی کاندید مورد علاقه خود اقدام خواهند کرد. اما اگر این مسیر، شکل معکوس به خود بگیرد، جامعه و نخبگان هر دو به شدت متضرر میشوند.
اگر نخبگان به جای برشمردن و تمرکز بر کاندید مورد نظر خود و نقاط قوت و مثبت وی، سعی بر آن داشته باشند که به شکل غیراصولی وقت و نیرویشان را صرف تخریب چهره دیگر کاندیداها و برشمردن نقاط ضعف احتمالی آنان کنند. دو حالت متصور خواهد بود: 1- عملی به دور و منافی با رسالت، وظیفه و کارویژه خود در جامعه مرتکب شدهاند. 2- در صورت پیروزی فرد دیگری جز کاندید مورد نظر آنها، این نخبگان لااقل برای مدتی تأثیرگذاری خود را نزد افکار عمومی از دست خواهند داد. به نظر میرسد این دسته از نخبگان که در انتخابات بیست و هفتم خرداد و به ویژه سوم تیر از حجم بالایی نیز برخوردار بودند.
باید با دقت و ظرافت بیشتری کارنامه حضور و فعالیت خود را در انتخابات اخیر مورد مطالعه قرار دهند. این عمل میتواند ایشان را یاری کند تا در روزها و ماههای آتی که دولت جدید شروع به کار خواهد کرد، مجدداً اشتباهات گذشته را تکرار ننمایند. به نظر نمیرسد به هیچ عنوان بتوان بر این نخبگان به دلیل تعلق خاطر و علاقه به کاندید یا کاندیدهای خاصی خرده گرفت و این حق طبیعی آنان را منکر شد، اما منطق حکم میکند که این عده از فرهیختگان جامعه براساس رسالت و نقش جامعهشناختی خود، در درجه نخست به سعادت مردم و کشور بیندیشند و منافع و سعادت جمعی را بر امتیازات فردی رجحان دهند، صلاح امور و سعادت جامعه، در حال حاضر، در صورتی بهتر و کاملتر محقق خواهد شد که این نخبگان قهر کرده با مردم، مجدداً به دامان ملت بازگردند و با احترام به رأی و نظر مردم، همت، علم و تلاش خود را صرف پیشبرد مصالح عمومی سازند.
اگر قرار باشد این عده کمافیالسابق به تخریب و دشمنی با این و آن ادامه دهند، هم در فعالیت دولت آتی اخلال صورت خواهد گرفت و هم خودشان بیش از پیش از مردم دور خواهند ماند. البته در این بین، هیچ فرد یا گروهی نباید حق این گروه را در خصوص نقد دولت جدید و احیاناً مخالفت منطقی و علمی با برخی برنامههای آن نادیده بگیرد.
ب- در انتخابات اخیر شاهد حضور گروه دیگری از نخبگان در فضای تبلیغات و جانبداریها بودیم. این گروه هرچند به حمایت از کاندیداهایی غیر از کاندیدای پیروز پرداختند اما خود را در وادی تخریبگرایی، منفیبافی، هراساندن مردم، سیاهنمایی و... درگیر نکردند. گروه مذکور هرچند از تنوع زیادی برخوردار است. اما همگی در یک تقسیمبندی جای میگیرند. این عده توانستند با حضور فعال خود در عرصه انتخابات و تمرکز بر کاندیداهای مورد علاقه، شور و شعف فراوانی به جامعه جهت مشارکت حداکثری تزریق نمایند. حاصل فعالیت این نخبگان، حضور گسترده بخشهای مختلف مردم در آزمون بزرگ انتخاب فرد اول اجرایی کشور بود. این طیف از متفکران و فعالان سیاسی و اجتماعی، توانستند به خوبی از عهده انجام رسالت و نقش اجتماعی خود برآیند. آنان موفق شدند براساس سلایق و باورهای خود، مردم را با امید پیروزی کاندیدای موردنظرشان به صحنه انتخابات بکشانند.
البته در خصوص این گروه از روشنفکران نیز دو مورد قابل تأمل است: 1- از این عده انتظار میرفت به صورت آشکار، علنی و شجاعانه عملکرد همقطاران روشنفکر خود را که در گروه نخست قرار داشتند و به شدت به عملیات تخریبی روی آورده بودند، مورد نقد قرار دهند. این عزیزان هرچند خود از چنین اقداماتی دوری گزیدند، اما به نظر میرسید با نوعی جوزدگی و به دلیل مواجهه با فضای مسموم ایجاد شده از سوی گروه نخست، مرعوب شده و به اندازه کافی نخبگان مذکور را مورد چالش قرار ندادند.
2- انتظار میرفت که این گروهها بیش از این و با شدت و حدت بیشتری مردم را به حضور در انتخابات دعوت کنند و به شکل منسجمتر و کاملتری به حمایت از کاندیداهای موردنظرشان مبادرت ورزند و از ارائه برخی شعارها و برنامههای سطحی و بدون پشتوانه و غیرعملی دوری گزینند. به نظر میرسد مردم در انتخابات اخیر ثابت کردند که از حیث حضور گسترده و حتی به لحاظ قدرت تبلیغ گوی سبقت را از این نخبگان ربودهاند. این نخبگان در حالی که نباید هرگز نقد قدرت را فراموش کنند اما در عین حال باید به شدت مراقب باشند که در ورطه بداخلاقی سیاسی گرفتار نگردند و پا را از محدوده عقل، شرع و اخلاق فراتر نگذارند.
ج- در معرفی آخرین گروه از نخبگان فعال در عرصه انتخابات، میتوان به افرادی اشاره کرد که با جدیت و در تلاشی همه جانبه به حمایت و تبلیغ، کاندیدای پیروز پرداختند. این گروه توانستند با شناخت دقیق و بررسی موشکافانه اوضاع اجتماعی و نیازهای جامعه، بهترین و مناسبترین شعارها را برگزینند و با معرفی یک چهره اجرایی و دانشگاهی، آراء عمومی را در مقیاس وسیع به خود جلب نمایند. این عده هرچند از حیث کمیت نسبت به کل مجموعه فکری و نخبگان کشور در اقلیت قرار دارند، اما به لحاظ کیفی، یعنی به لحاظ برخورداری از تعریف و ویژگیهای خاص و حقیقی نخبگان، فعلاً در وضعیت مطلوبی به سر میبرند. برخی از ویژگیهای این عده عبارتند از: 1- ارتباط دقیق و گسترده با تودههای مردم، به ویژه طبقات محروم اجتماعی 2- عدم وجود سابقه منفی در خصوص این نخبگان در نگاه مردم 3- ارائه راهکارهای ملموس جهت رفع مشکلات اجتماعی و تمرکز شدید بر کاندیدای مورد نظر 4- نزدیک نشدن بیش از حد به عضویت در جناح یا حزب خاصی و به تعبیر دیگر فراجناحی عمل کردن.
در خصوص این نخبگان نیز میتوان به این نکته اشاره کرد که باید به شدت مراقب باشند تا به سرنوشت برخی نخبگان، که در سالهای اخیر تحت تأثیر نزدیکی به سیاستهای دولت به نوعی نخبه دولتی تبدیل شدند، دچار نگردند. به عبارت دیگر همفکری و نزدیکی با رئیسجمهور منتخب و برنامههای او، اولاً نباید این نخبگان را در محدوده خاص همکاری با دولت متوقف نماید و ثانیاً بر اصلیترین رسالت نخبگان در جامعه، یعنی رهبری تودهها و نقادی آنها، تأثیر گذارد. این گروه از نخبگان همانگونه که با ایجاد ارتباط و شناخت دقیق از مردم موفق شدند پیروز عرصه انتخابات باشند. باید کماکان ضمن تأکید بر برنامههای موفق گذشته، به تعمیق ابعاد آن بپردازند.
نخبگان و احزاب
یکی از آثار و نتایج غیرقابل تردید انتخابات اخیر در کشور، بیتوجهی و عدم وابستگی مردم به احزاب سیاسی بود. به بیان سادهتر احزاب سیاسی موجود ـ حتی برخی از آنها که از سابقه طولانیتر برخوردار بودند ـ مورد عدم مقبولیت و پذیرش مردم واقع شدند. به نظر میرسد این بحث نیز در ذیل موضوع وضعیت نخبگان در انتخابات اخیر قابل بررسی و تجزیه و تحلیل باشد؛ چرا که معتقدیم معمولاً نخبگان و روشنفکران هستند که جهت بالا بردن سطح آگاهیهای عمومی و تأکید بر مشارکت بهینه مردم در سرنوشت خویش، اقدام به تأسیس حزب مینمایند و یا خود در برخی احزاب مشخص ـ البته در بالاترین سطوح مدیریتی این نهادها ـ به ایفای نقش میپردازند.
به نظر میرسد عدم توفیق نخبگان در انجام وظایف خود و قطع ارتباط ایشان با مردم، در آینده به دوری مردم از احزاب نیز منجر خواهد شد. اما از آنجا که احزاب سیاسی در عصر حاضر، همزاد دموکراسی تلقی گردیده و از آنها به عنوان مقومهای دموکراسی یاد میشود، نمیتوان جایگاه احزاب را به عنوان خانه نخبگان در کشور نادیده گرفت. در کشورهایی که اراده آنان متکی به آراء عمومی است، وجود احزاب یک ضرورت به نظر میرسد.
مهمترین کارویژه احزاب سیاسی متحد کردن و با ثبات نمودن روند زندگی سیاسی است. به تعبیری دیگر، احزاب در جامعه گروههای همفکر را سازماندهی میکنند و به آنها آموزش لازم سیاسی میدهند. احزاب از این طریق میتوانند بر افکار عمومی تأثیر گذاشته و واسط بین مردم و حکومت باشند و در نهایت جهت رسیدن به قدرت سیاسی یا حفظ آن، به صورت قانونی با دیگر همتایان به رقابت برخیزند. با این تعریف، هرچند به نظر نمیرسد تنها جایگاه و مرکز نخبگان، احزاب باشند، اما بیشک یکی از کانونهای اصلی فرهیختگان سیاسی و اجتماعی، احزاب سیاسی هستند.
بنابراین بدون شک هرگونه ضعف و خلل در عملکرد هریک از طرفین ـ نخبه و حزب ـ میتواند بر دیگری تأثیرگذار باشد. از آنجا که ساختارهای اجتماعی، فاقد شکل فیزیکی و نمود بیرونی هستند و تنها با ترتیبات و کیفیت عملکرد نیروهای انسانی شناخته میشوند. به نظر میرسد در ارتباط دوسویه نخبگان و احزاب، نخبگان هستند که از میزان تأثیرگذاری به مراتب بیشتری برخوردارند. اما انتخابات اخیر نشان داد که عملکرد نخبگان، و به تأسی از آن احزاب، در کشور ما چندان موفق نبوده است.
سابقه احزاب سیاسی در ایران به طور مشخص به زمان مشروطه و تشکیل مجلس در کشور بازمیگردد. اما در تمام طول یکصدسال اخیر و با تمام فراز و فرودها احزاب سیاسی موفق به حضور دائمی، گسترده و منطبق بر اهداف و کارویژههای یک حزب نشدهاند. حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز تغییر چندانی در وضعیت احزاب روی نداد و چند حزب سیاسی، به شکل مبهم و در برخی موارد دولتی، به حیات خود ادامه دادند. با توجه به نهادینه شدن مردمسالاری در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و ضرورت مشارکت حداکثری مردم در صحنه سیاسی و با توجه به نتیجه انتخابات اخیر، آسیبشناسی احزاب در ایران یک ضرورت به نظر میرسد.
حقیقت این است که کاندیدای پیروز در نهمین انتخابات ریاست جمهوری، از کمترین و یا به تعبیری از هیچگونه حمایت حزبی برخوردار نبود. این وضعیت در خوشبینانهترین حالت نشاندهنده آن است که احزاب در انتقال برنامهها و شعارهای خود به مردم ناموفقند و یا اینکه احزاب اصولاً از شناخت دقیق خواست افکار عمومی عاجز میباشند و به بیراهه میروند.
هرچند بحث آسیبشناسی احزاب به ویژه در سالهای اخیر مجال بسیار گستردهتری میطلبد اما در اینجا به اختصار به مواردی از مهمترین دلایل ناکارآمدی احزاب اشاره میشود: 1- اولویت منافع حزبی بر منافع ملی 2- ضعف ساختاری در شکلگیری احزاب 3- تعارض شدید میان عملکرد و مواضع احزاب با یکدیگر، یا همان جنگ حزبی 4- دوری احزاب از باورها، اعتقادات و فرهنگ مردم 5- نفوذ اشخاص و عناصر فاسد و فرصتطلب به درون احزاب 6- دولتی شدن احزاب 7- وابستگی برخی احزاب به مراکز خارجی 8- وجود مخفیکاری و ابهام در عملکرد برخی حزبها 9- چرخشهای عجیب و تغییر مواضع پیدرپی و ناگهانی 10- حاکمیت ساختارهای غیربومی و ماکیاولیستی بر نحوه تبلیغات حزبی.
جایگاه و ارتباط نخبگان در هریک از موارد فوق، چه در راستای اصلاح و یا تخریب، انکارناپذیر است. پیام بسیار مهم سوم تیر در خصوص مقوله فوق، این بود که احزاب جهت پیروزی صرفاً روی نخبگان و روشنفکران حساب نکنند و سعی کنند با مردم نیز مرتبط باشند و از سوی دیگر نخبگان نیز نباید تنها به طبقه مورد خطاب سران احزاب تبدیل شوند. این گروه باید مراقب باشند که تنها به شکل حلقه رابط میان مردم و احزاب درنیایند بلکه باید حافظ منافع مردم در ارتباط با احزاب و ضامن مطالبات آنها از احزاب نیز محسوب گردند. نخبگان باید به صورت سیال در میان مردم و حزب متبوع خود در حال حرکت باشند وگرنه نخواهند توانست به موقع تودهها را به نفع گروه حزب با فرد مورد نظرشان وارد عرصههای اجتماعی ـ به ویژه انتخابات نمایند.
جنبش دانشجویی
به نظر میرسد جنبش دانشجویی در حال حاضر در شرایط بسیار حساس و پراهمیتی قرار دارد. گرچه پس از انتخابات اخیر ضعف احزاب و به ویژه نخبگان در انتخابات کاملاً آشکار شد، اما به نظر میرسد جنبش دانشجویی به مراتب از وضعیت بهتری نسبت به احزاب برخوردار است، جنبش دانشجویی در چند سال اخیر توانست به تدریج از حالت بلندگوی احزاب و اهرمی برای چانهزنی سیاستمدران و احزاب خارج شود و به جایگاه واقعی خود در جامعه نزدیک گردد. عملکرد نسبتاً مستقل جنبش دانشجویی در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری، نشان از بلوغ سیاسی این جنبش و تحول در آن دارد. حال که در پی انتخابات اخیر، مردم پیشرو بودن خود را نسبت به احزاب نشان داده و نخبگان سیاسی و احزاب در ناپختگی و نابالغی باقی ماندند. جنبش دانشجویی به دلیل ارتباط به مراتب بیشتر با مردم میتواند نقش دوگانه حمایت از برنامههای مردم در انتخابات اخیر و انتقاد از عملکرد دولت آتی را همزمان تعقیب نماید.
جنبش دانشجویی باید مراقب باشد که همچون چند سال گذشته، به نفع برخی احزاب مصادره نگردد و احزاب ساخته قدرت. آن را به تملک خود درنیاورند. جنبش دانشجویی که در انتخابات اخیر به مراتب نمره قبول بالاتری نسبت به نخبگان و احزاب گرفت. میبایست در سالهای آتی به عنوان یکی از سخنگویان واقعی و خودجوش مردم، مطالبات آنان را از دولت آتی پیگیری نماید. جنبش دانشجویی نباید هرگز موضع نظارتی خود را از دست بدهد. این موضع باید به صورت مثبت، سازنده و به نفع مردم و نظام ایفاء گردد. همانطور که مردم در انتخابات اخیر نشان دادند که وامدار هیچ حزب یا گروهی نیستند.
جنبش دانشجویی نیز باید به تبعیت از مردم و براساس ماهیت و تعریف خود، اقدام کند و خود را به راحتی در اختیار احزاب ـ چه پیروز و چه شکست خورده ـ قرار ندهد. با این وجود و در بررسی عملکرد جنبش دانشجویی در ماههای اخیر، باید گفت: دانشجویان علیرغم حضور سلایق سیاسی گوناگون در جریان انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری همراهی تقریباً کاملی با اکثریت قاطع ملت از خود نشان دادند. تقریباً کمتر تشکل ریشهدار و با سابقهای را در میان این جنبش میتوان یافت که در انتخابات دو مرحلهای ریاست جمهوری، مواضع و دیدگاهی غیر از خواست اکثریت مطلق مردم اتخاذ کرده باشد. تقسیمبندیهای رایج مانند راست، چپ سنتی، محافظهکار، تندرو، اصلاحطلب تودهگرا، نخبهگرا، دموکراسیخواه و... در ماههای اخیر خریدار چندانی در جنبش دانشجویی نداشت.
حرکت تند و بیاحتیاط جنبش دانشجویی در سالهای گذشته به سمت برخی احزاب، در ماههای اخیر روندی کندتر و در عین حال منطقی و پذیرفتنی به خود گرفت. هرچند در این بین کثیری از احزاب و نخبگان و گروهی از دولتمردان از جنبش دانشجویی رنجیده خاطر شدند، اما به حق باید به این جنبش نمره قبولی داد. این جنبش در انتخابات اخیر نقشآفرینی پررنگی داشت تا حدی که میتوان دانشجویان را به عنوان یک مرجع اجتماعی در تحولات اخیر در نظر داشت.
بیتردید دانشجویان به عنوان چشم نگران و بیدار مردم هستند و باید مسیر اعتماد عمومی را مجدداً به دانشگاه بازگردانند. این نهاد گرانسنگ با در اختیار داشتن نیروهای فعال، علمی، جوان و آگاه، بهترین مرکز نقد، نظارت و پالایش سیستم اجرایی و سایر مراکز قدرت در کشور است. دانشگاه اسلامی، جهت حضور بهتر در صحنه تحولات سیاسی و اجتماعی، باید تنها به رسالت خویش بیندیشد. به نظر میرسد با انتخاب یک چهره آکادمیک و دانشگاهی که سابقه حضور در نهادهای دانشجویی را دارد. هم اینک فرصتی تاریخی پیش روی جنبش دانشجویی قرار گرفته است.
نتیجه
چرا روشنفکران و نخبگان فکری و سیاسی جامعه، که در سالهای اخیر گفتمان اصلی تحرکات سیاسی و اجتماعی را رهبری و سازماندهی میکردند. با شکست مواجه شدند و جایگاه مرجعیتی خود را در میان مردم از دست دادند؟
انتخابات اخیر نشان داد که روشنفکران در کشورمان، در تعاملاتشان با اجتماع و جریانات فکری کشور، دچار نوعی جمود و ایستایی شده و دیگر نمیتواند منشأ اثر باشد. اما به راستی دلیل این امر چیست؟ برخی معتقدند که اساساً نخبهپروری و روشنفکری در طول تاریخ معاصر کشورمان براساس تعاریف غربی و با توجه به کارکرد این گروه در غرب شکل گرفته است؛ بر همین اساس، حال که برخی الگوهای سنتی بومی و داخلی بر حوزههای مختلف سیاست، اجتماع و فرهنگ کشور حاکم شدهاند. این عده دچار عدم تطبیق خود با محیط ـ و مردم ـ شده و کاراییشان را از دست دادهاند. به اعتقاد آنان، بازتولید مفاهیم بومی در سیاست و فرهنگ و حرکت مردم براساس این مفاهیم نوین بومی، قشر نخبه و روشنفکر قبلی را با چالشی جدی مواجه کرده است.
این عده، به ویژه نخبگان به حاشیه رانده شده، معتقدند در تفسیر این پدیده، ریشه را باید در فائق آمدن دموکراسی تودهای بر دموکراسی نخبگان دانست و با الهام از داوری افلاطون درباره سرانجام دموکراسی، انتخابات اخیر را شدیداً مورد تاخت و تاز قرار میدهند. گروهی دیگر شرکت آزادانه مردم در انتخابات اخیر را به موج پوپولیسم نسبت میدهند و... . اما باید گفت اینگونه تحلیلهای کلیشهای و قالبی که بیش از هر چیز از سنت جامعهشناسی مغرب زمین الهام میگیرند، از تحلیل صحیح حماسه حضور مردم در سوم تیر عاجزند. برخی نخبگان نیز با سرخورده شدن از عدم اقبال عمومی، به نوعی نیهیلیسم محض دچار شدهاند؛ چنانکه مردم را به عقبماندگی متهم کرده و ادعا میکنند مردم ایران نه تنها قابل پیشبینی نیستند، بلکه اساساً هیچ کاری برای آنها نمیشود کرد!
اما آیا به نظر نمیرسد چنین تحلیلهایی تنها به بیشتر شدن فاصله نخبگان از مردم منتهی خواهد شد. آیا به راستی حاصل سه دهه فعالیت ارکان نظام جمهوری اسلامی و حتی حاصل کار خود نخبگان ـ که بسیار هم به آن مباهات میکنند ـ عقبماندگی تودهها بوده است! واضح است چنین موضعگیریها و تحلیلهایی، نه تنها با ماهیت عملکرد مردم در انتخابات اخیر هیچ تطابق و تناسبی ندارند، از فهمی بسیار نادرست و کوتهبینانه ناشی میشوند.
به نظر میرسد باید حقیقتی بسیار ظریف ـ و البته آشکار شده ـ را بیان کرد و آن اینکه در پی پیروزی انقلاب اسلامی و نزدیک به سه دهه تلاش و فعالیت تمامی طیفها در عرصههای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، اکنون مردم به یک بلوغ فکری و سیاسی رسیدهاند که به راحتی دست به تصمیمگیریهای بزرگ و حساس میزنند. مردم در سوم تیر ثابت کردند که با بلوغ فکری و درک سیاسی خود حتی نخبگان را نیر پشت سر گذاشتهاند. اینک اوضاع به گونهای است که نخبگان پشت سر مردم حرکت میکنند و برخی از آنها تنها به تحلیل اقدام بزرگ ملت مبادرت میکنند.
اما در این میان برخی، با عدم درک صحیح از اوضاع و حرکت مردم، سعی میکنند این حرکت اصیل و پررنگ مردمی را با انواع تهمتها زیرسوال ببرند. از اینرو ضروری است جامعه فکری، روشنفکران و نخبگان جامعه به بازتعریف خود در اوضاع کنونی اقدام کنند و رسالت، اهداف و روشهای حضورشان در بین مردم را مشخص نمایند. نخبگان کشور باید با کم کردن فاصله خود با مردم، هرچه زودتر به آغوش ملت بازگردند. نخبگان نباید با شوک یا سونامی تلقی کردن سوم تیر، خودشان را از تحقیق و پژوهش در خصوص چگونگی علل وقوع این واقعه خلاص کنند.
سوم تیر یک واقعه طبیعی بود که براساس برخی علل و عوامل و در پی بروز یک روند طبیعی، روی داد. نخبگان نباید با سلبی شمردن انتخابات اخیر و با ذکر مواردی نظیر این که «مردم فقط میدانستند چه نمیخواهند» به شعور و آگاهی مردم اهانت کنند. در پایان کلام، مجدداً بر بازگشت نخبگان و روشنفکران واقعی و مسلمان به آغوش مردم و نیز ارائه بازتعریفی نوین از کلمه «نخبه» و «روشنفکر» از سوی آنان تأکید میگردد. در این راستا، توجه به موارد زیر راهگشا خواهد بود:
- ضرورت توجه ویژه و خاص نخبگان، سیاسی به مقوله عدالت و حق برخورداری برابر مردم از تمام موقعیتها.
- ضرورت توجه به کمرنگ شدن مرزبندیهای کاذب سیاسی بین مردم و بروز نوعی انزجار فراگیر عمومی از جناحبندیهای افراطی
- مدنظر قراردادن بیتوجهی مردم به انواع تبلیغات غربی در فعالیتهای سیاسی و ضرورت باور به لزوم حضور ملموس و نزدیک نخبگان در میان تودهها.
- ضرورت اقبال نخبگان به مقوله کادرسازی، جهت پیشبرد امور کشور و کسب آمادگی برای اعلام بازنشستگی تدریجی نسل اول انقلاب در سالهای آتی.
- ضرورت احتراز نخبگان از منع کردن مردم از حضور اجتماعی؛ زیرا رویگردانی مردم از شعار «تحریم» در انتخابات اخیر به اثبات رسید.
- ضرورت اهتمام ویژه نخبگان به مقوله آزادیهای همهجانبه و فراگیر و پرهیز از تعریف سطحی و جناحی آزادی.
- ضرورت توجه به این امر که مدیران کوتوله و فاقد تواناییهای لازم، از نگاه مردم پنهان نخواهند ماند. نخبگان باید همواره مشوق مدیریت انقلابی و پویا در کشور باشند.
- ضرورت مد نظر قراردادن رویکرد مردم به شعارهای اولیه و راستین انقلاب اسلامی.
- نخبگان باید فضای سیاسی و اجتماعی کشور را به سمت آرامش و ثبات رهنمون سازند و از جنجالهای غیرواقعی و هزینهبر پرهیز کنند.
- ضرورت توجه به این نکته که روشنفکر و نخبه تا کجا میتواند در نظام سیاسی جامعه ساختارشکن و استحالهطلب باشد.
- ضرورت محدود نشدن نخبگان در یک حزب خاص و پرهیز از دولتی شدن.
- ضرورت توجه به نقدهای آکادمیک، علمی و غیرسطحی از دولت و دوری از انتقادات بیمحتوا و غیرمنطقی.
- ضرورت تن دادن و احترام نخبگان به اصل دموکراسی و مردمسالاری و پذیرش رأی اکثریت مردم و عدم تقسیم آراء به کمی و کیفی؛ چرا که اساساً چنین تفکیکی محلی از اعراب ندارد.
- روشنفکر نباید ایدهآلها و آرمانها را در مذبح عملگرایی و پراگماتیسم قربانی کند؛ چرا که در نهایت خود نیز قربانی این روند خواهد شد.
- ضرورت توجه به این مسأله که هرگز هدف وسیله را توجیه نمیکند. بیتوجهی به این امر از سوی نخبگان، حساسیت خاصی را در جامعه و در نگاه مردم نسبت به نخبگان برمیانگیزد.
- ضرورت توجه نخبگان به تضعیف جایگاه احزاب در میان مردم.
- ضرورت درگیر نشدن ابزاری نخبگان در مقوله قدرت و ثروت و نزدیک نشدن به آن.
- ضرورت ارائه تفسیر مثبت از حضور مردم و پرهیز از وارد کردن اتهامات بیمورد به توده مردم و احیاناً نادرست نامیدن انتخاب آنان.
- ضرورت توجه به تشکیل «اتاق فکر» جهت همفکری نخبگان و دوری از تصمیمگیریهای کاملاً اشتباه و برخلاف خواست عمومی.
- ضرورت اتخاذ تصمیمات استراتژیک از سوی نخبگان و دوری از تصمیمات مقطعی، حزبی، یا فردی.
- لزوم اتخاذ مواضع ثابت از سوی نخبگان و عدم چرخشهای ناگهانی و متناقض از سوی آنان.
- ضرورت اتخاذ موضع تأییدی ـ انتقادی، به صورت همزمان، جهت منتفع شدن همزمان دولت و مردم از حضور نخبگان
ـ ضرورت جلوگیری نخبگان از تولید قدرت از ثروت و بالعکس؛ چرا که این عمل در حقیقت در درازمدت باعث حضور افرادی در جامعه خواهد شد که تنها اسم نخبه سیاسی را دارند، نه کیفیت واقعی آن را.
- نخبگان و روشنفکران باید شعور سیاسی مردم را بالا ببرند و احترام به قوانین را به آنها بیاموزند. نه اینکه به زور برای آنان تعیین تکلیف کنند. انتخابات اخیر نشان داد که چنانچه مردم به تعیین تکلیف از سوی نخبگان بیتوجهی کنند، روشنفکران دچار افت شأن و مقام اجتماعی میشوند.
- ضرورت پرهیز کامل از نگاه تکبعدی به مسائل و مطالبات فرهنگی، سیاسی و... جامعه.
- هرچند ارتباط نسبی نخبگان سیاسی با گروهها و جناحهای سیاسی فعال در کشور جرم نیست و اساساً انقطاع کامل از آنها نه ممکن و نه مفید است، اما نخبه باید به درستی از میزان نفوذ، محبوبیت و عقبه حزب یا گروهی که از آن طرفداری میکند. با خبر باشد و همسنگ با آن اقدام کند؛ در غیر این صورت با کاهش شدید تأثیرگذاری خود در جامعه مواجه خواهد شد.
- ضرورت احتراز نخبگان و روشنفکران از افتادن به دام غرور نخبهگرایانه به جای درک واقعیات.
- نخبه باید بداند که سیاست فقط تاکتیک نیست بلکه تکنیک نیز در آن مؤثر است. بیتردید کیفیت فعالیت در تاکتیکهای اتخاذ شده، از نگاه مردم پوشیده نخواهد ماند. در واقع سوم تیر را باید پیروزی تکنیک بر تاکتیک در مبارزات انتخاباتی دانست.
- نخبگان باید توجه داشته باشند که در بسیاری موارد به جای بازیگر بودن، میتوان بازیگردان بود.
- نخبه باید بداند که همراهی با دولت، بدون نقد، نظارت و هدایت، همانقدر خطرناک است که نقد و نظارت بدون همدلی و همراهی.
- در صورتی که فضای سیاسی کشور از سوی نخبگان رادیکال شود و نخبه نتواند به فضای رادیکال خود ایجاد کرده پاسخ دهد، مجبور خواهد بود در یک حرکت افراطی به سمت جلو و با نوعی انتحار سیاسی بر شدت رادیکالیسم خود بیفزاید. ضمن تذکر به نخبگان کشور، بر این نکته گوشزد میکنیم که چنین اقداماتی در درازمدت به بروز رفتارهای ضدسیستمی و ضدساختاری تبدیل خواهد شد. متأسفانه در انتخابات سوم تیر دیدیم که برخی نخبگان، حاصل کار گذشته خود را نیز به تمسخر گرفتند. نخبه به جای استحالهطلبی افراطی جهت منکوب کردن رقیب، باید به طرح و شکلدهی فضای سیاسی براساس نیازهای واقعی مردم و جامعه مبادرت ورزد.
- مردم نباید به هیچ عنوان در گفتار و عمل نخبگان تناقض مشاهده کنند.
- براساس تعریف مشهور از دموکراسی یعنی: «روشی برای برگزیدن و انتخاب حاکمان و نخبگان». باید دموکراسی را یک روش تلقی کرد نه یک آرمان و هدف غایی. نخبه باید علاوه بر پرداختن به مقوله مردمسالاری، به سایر حوزههای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز بپردازد و خود را صرفاً وقف مقوله دموکراسی ننماید چرا که دموکراسی صرفاً روشی جهت رسیدن به شرایط مطلوب است و نه تمام هدف.