تاریخ انتشار : ۰۱ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۲۹  ، 
کد خبر : ۲۴۹۳۹۲

اصول سیاست خارجی چگونه باید باشد


* س 1- اصولاً چهارچوب سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با کشورهای مسلمان، غیرمتعهد، بلوک شرق، اروپائی و آمریکائی به چه نحو میتواند باشد؟
مهندس سحابی

** ج ـ بطور کلی همانطور که در قرآن می‌فرماید انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا
این شعوب و قبائل اشاره‌است به ملتها و قبائل. اصولاً روابط بین ملتها باید دوستانه و متقابل باشد. منتها در دنیای امروز همه ملتها و کشورها یکجور نیستند. کشورها همه دارای یک مشی سیاسی و منافع مشترک نمی‌باشند. این آیه قرآن بیان میکند که افراد بشر چون بلحاظ طبیعی و خلقتی با هم یکی هستند فرقی بین امتها و ملتها نیست. ولی یک اموری که ناشی از واقعیتهای موجود است این روابط دوستانه را محدود میکند.
اما در مورد جمهوری باید بگوئیم چون کشوری هستیم تازه انقلاب کرده مانند موجود نوزادی هستیم و هنوز استقرار لازم را پیدا نکرده و تثبیت نشده‌ایم بنابراین عاملی که روابط ما را با کشورهای دیگر تعیین میکند، صرف‌نظر از منابع جاری اقتصادی و سیاسی و فرهنگیمان، مصالح انقلاب ایران مطرح است. لذا آن عواملی که این انقلاب را تضعیف بکند یا تقویت، معیار ما است در رابطه‌مان با کشورهای دیگر. اگر یک کشوری در جهت انقلاب ما باشد ما با او هستیم.
حال اگر این تاییدش بطرف بی‌تفاوتی بگراید، روابط ما هم باید بطرف سردی باشد و اگر آن کشور هر چه سریعتر در حسن رابطه بکوشد ما هم روابطمان بایستی با او صمیمانه گردد. ما با کشورهای اسلامی بطور کلی و با ملتهای مسلمان و مردمش هم روابط برادرانه و هم منافع مشترک داریم. زیرا که هم بلحاظ فکری و مکتبی یکی هستیم و هم بلحاظ منافع و مصالح یکی هستیم. و بدینجهت باید که با آنها روابط نزدیکتری داشته باشیم.
البته همه دولتهای کشورهای اسلامی دارای یک خط نیستند. و اکثر این دولتها، دولتهای ملی هم نیستند. در رابطه با این کشورها حداکثر کوششمان باید این باشد که انقلاب اسلامی را به ملتهای آنها معرفی کنیم. بدون اینکه بخواهیم در امورشان دخالتی بکنیم. معرفی انقلاب باید از طریق ارائه الگوهای خوب باشد. الگوهای حق و اسلامی به این ترتیب ما در دل ملتهای اسلامی باید جا کنیم. حالا اگر دولتهایشان تا این حد بپذیرند و استقبال کنند، طبعاً با آن دولتها رابطه دوستانه خواهیم داشت.
ولی اگر نپذیرند مثلاً میشوند مثل عراق. و اگر فرضاً دولتی مثل عربستان سعودی خط مشیش با ما یکی نباشد، چنانکه امروز نقشی که این کشور در دنیا دارد درست مغایر و متقابل با نقش انقلابی ما است، در اینصورت رابطه ما با او سرد و رسمی خواهد بود که این سرد و رسمی بودن بمعنای خصومت هم نمیتواند باشد. زیرا در حال حاضر ما در آن مقام نیستیم که کشورهای دیگر را وادار بتبعیت از خودمان کنیم. شاید روزی به آن درجه از قدرت برسیم وقتی که انقلاب خودمان کاملاً تثبیت شده باشد و گرایش ملت عربستان هم به این انقلاب زیاد شده باشد آنوقت ایران بعنوان پایگاه انقلاب میتواند کمک کند. ولی در حال حاضر نبایستی سیاست تهاجمی به اینجور کشورها داشته باشیم.
مکتبهای اکثر کشورهای غیرمتعهد با ما یکی نیست. لیکن سیاستشان در صحنه جهانی، سیاستی است که ما باید تعقیب کنیم. زیرا در تقسیم‌بندی موجود در کل جهان از نظر سیاسی ما جزء کشورهای غیرمتعهد هستیم. و چون عدم تعهد خود بعدی از سیاست نه شرقی و نه غربی است بر پایه همین اصل عدم تعهد ما می‌توانیم با آنها در صحنه سیاست جهانی همراه و همکار باشیم. در اینجا هم باز همان اصلی را که گفتم یعنی اصالت انقلاب، دوام و بقاء انقلاب حاکم است. مثالی میزنم، کشوری مثل هندوستان که میتواند تشابهات فراوانی بلحاظ اقتصادی و سیاسی با ما داشته باشد که در ایجاد تفاهم بین دو کشور موثر باشد. حال اگر روزی برسد که رابطه با هند و تفاهم با این کشور منافع انقلاب ما را بخطر بیندازد و یا هندوستان شروع بتحریکاتی در کشور ما بکند، باید که رابطه دوستانه بین دو کشور شدیداً تقلیل یابد.
اما در مورد کشورهای بلوک شرق، مصلحت سیاسی و اقتصادی ما اقتضا میکند که با این کشورها سیاست دوستانه‌ای داشته باشیم و روابط اقتصادی لازم را برقرار کنیم. منتها در مورد شوروی نظر باینکه یک ابرقدرت است موضوع کمی فرق دارد. ابرقدرت شوروی بواسطه رقابتهائی که با رقیبش آمریکا دارد یک سلسله مسائل ارضی باصطلاح ژئوپلتیکی دارد و مایل است که در این منطقه نفوذش را توسعه بدهد. لذا یک حالت توسعه‌طلبی نسبت به ایران دارد که ناشی از منافع ابرقدرتش است. مضافاً بر اینکه شوروی از قدیم‌الایام یعنی از زمان تزارها نسبت به ایران نظرهای خاص داشتند و میخواستند راهی برای دسترسی به آبهای آزاد و آبهای گرم اقیانوس هند بیاید.
امروز هم همین مصلحت و منفعت برایش وجود دارد بدین سبب بدشان نمی‌آید که دولت حاکم در ایران وابسته به آنها باشد. لذا در این جهت می‌کوشند و اگر موفق نشوند سعی می‌کنند با دولت موجود یک روابط اقتصادی، سیاسی برقرار کنند. اگر کنکاش بیشتری در سابقه روابط دولت شوروی و سلف آن یعنی دولت روسیه تزاری با ایران بکنیم البته به یک سلسله مقاصد استعماری هم برخورد خواهیم کرد.
این مقاصد و مطامع بعد از استقرار دولت شوروی برای مدتی تا زمانی که لنین حیات داشت تعطیل شد و از بین رفت. ولی پس از حاکم شدن استالین و برقراری کامل نظام جدید و تسویه‌ها و بخصوص پس از جنگ دوم جهانی شوروی بصورت یک غول درآمد و آن منافع ارضی و ژئوپلتیکی که سابقاً روسیه تزاری داشت دوباره در داخل سیاست خارجی این کشور خودنمائی کرد. واقعه آذربایجان که در سال 1324 اتفاق افتاد و تا 1325 ادامه پیدا کرد موید چنین نظریه‌ای است.
همچنین بواسطه عملیات حزب توده که در جهت منافع شوروی بود، توده مردم ایرانی نسبت به سیاستهای استعماری روسیه به ایران بدبین‌تر شدند. لذا بطور کلی چه در میان مارکسیستها و چه مسلمانهای طرفدار آن رژیمی که بخواهد ایران را جزو وابستگان و اقمار شوروی دربیاورد بسیار کم است. بطور خلاصه ما باید روابط دوستانه‌ای با شوروی و کشورهای اروپای شرقی داشته باشیم ولی هشیاری خود را در برخورد با سیاستشان نباید از دست بدهیم. ما باید جلو رشد و نفوذ عواملی که وابستگی ما را به آن ابرقدرتها زیاد میکند بگیریم.
حتی‌المقدور بایستی ضمن اینکه رابطه داریم وابستگی‌ها را هم بگذاریم رشد بکند. البته چون هنوز نه ما قادریم و نه می‌توانیم که بطور کامل خودکفا باشیم باید برای خنثی کردن وابستگی که به کشورهای سرمایه‌داری بخصوص آمریکا و ژاپن موجود است رابطه خود را با شوروی و کشورهای بلوک شرق ادامه دهیم. تا آنجا که منفعتمان ایجاب میکند. خلاصه رابطه سیاسی ما با بلوک شرق باید دوستانه باشد و بر روابط اقتصادی متقابل نیز باید تاکید شود البته با هشیاری و بیداری و تاکید بر تداوم انقلاب اسلامی.
اروپا و آمریکا بلحاظ کیفیت از نظر ما یکی هستند ولی بلحاظ درجات متفاوت دارند. آمریکا، اروپا و ژاپن کشورهایی هستند که مبنای نظام اقتصادی، اجتماعیشان سرمایه‌داری است، بنابراین از این جهت کشورهای اروپائی و آمریکائی هیچ فرقی با هم ندارند. ولی آمریکا بدلیل رشد اقتصادی فوق‌العاده زیادش یک جنبه رهبری، سرکردگی در جهان سرمایه‌داری دارد در حالیکه کشورهای اروپائی چنین مقامی ندارند. بنابراین روابط کشورهای اروپا با ایران بیشتر روابط اقتصادی است.
کشورهای صنعتی غرب بیشتر به ایران بصورت یک خریدار نگاه میکنند و رابطه‌شان با ما براساس مقدار خرید ایران تنظیم می‌شود. بنابراین همه اینها فروشنده هستند و در نتیجه ایران در اینجا یک آزادی عمل دارد که هر کالائی یا واحد صنعتی را که می‌خواهد بخرد و در بازار آزاد رقابت این دسته کشورها و نیز در رقابت با بلوک شرق یا آمریکا بهترین و نزدیکترین پیشنهاد یا عرضه به منافع خود و انتخاب و خرید کنیم در صورتیکه آمریکا اینجور نیست.
ضمن اینکه کالایش را عرضه میکند میخواهد نفوذ سیاسی خود را گسترش دهد. این مسئله رابطه با آمریکا را بمراتب مشکلتر از رابطه با اروپا میکند در حینی که ماهیت هر دوشان یکی است. با این مقدمه که گفتم سیاست ما نسبت به آمریکا باید هوشیارانه و منطقی باشد منطقی که میگویم یعنی آن جنبه‌های آرمانی و احساسیمان را باید کنترل کنیم و زیاده‌روی نکنیم ما از پاره‌ای جهات نیاز به آمریکا داریم، مخصوصاً در صنایع نظامی زیرا ساز و برگ نظامی ما بیشتر آمریکائی است، مضافاً باینکه در تاسیسات صنعتی و اقتصادی ما در طی 25 ـ 30 سال گذشته بیشتر آمریکائی بوده و ما باید راه‌حلی برای بهره‌گیری از آنها بیابیم. و الا میلیاردها دلار سرمایه از بین میرود. بلحاظ سیاسی هم، بنظر من سیاست خارجی ما با آمریکا نباید خصمانه باشد و تا حد ممکن باید از درگیری جنگی بپرهیزیم و باید بدانیم که دولت آمریکا از انقلاب ما چندان خوشش نمی‌آید. انتخاب ریگان این واقعیت را آشکار کرد که جامعه آمریکا کارتر را عقب زد.
در صورتیکه روی کار آمدن کارتر و دموکراتها در دوره قبل پاسخی بود به بحران اجتماعی آمریکا. بعلت جنگ ویتنام، و شکست و سپس بحران واترگیت بحران اجتماعی و اخلاقی آمریکا شدیدتر شد. روی کار آمدن کارتر، حقوق بشر و آن داستانها و آزادی که در روابط خودشان در دنیا ایجاد کردند پاسخی بود به نیاز اخلاقی جامعه آمریکا. و ما با روی کار آمدن ریگان، جامعه آمریکا به آن پاسخ پشت کرد و بار دیگر رو کرد به همان جمهوریخواهان و همان سیاستهای توسعه‌طلبانه که در آمریکا حاکم بوده. انتخاب ریگان یک چنین واقعیتی را نشان میدهد. و طبیعی است بعد از 4 سال آزمایش، جامعه‌ای که دوباره برگشت کرده به سیاست جنگ‌طلبی و سلطه‌جوئی، نظام اجتماعی ما را دوست نداشته باشد.
من فکر می‌کنم که بطور موضعی و یا در بعضی موارد بطور موردی وقتیکه نیازهای حیاتی ما مطرح است تعصب بخرج دهیم مثلاً جنگ عراق یک واقعیت است و نیاز به ساز و برگ قدیم و جدید یک واقعیت و اسلحه ما یا نیروی هوائی ما آمریکائی است. اگر برای بدست آوردن لوازم یدکی موضع رادیکالی بگیریم و بگوئیم چون این لوازم یدکی آمریکائی است نمی‌خریم، در اینصورت باید خود را آماده کنیم تا شکست را بپذیریم. دلیلی ندارد که شکست بخوریم. بطور لحظه‌ای و موردی میتوان روابطی منطقی مثلا با آمریکا داشت ولیکن بطور اصولی و درازمدت باید این واقعیت را بپذیریم که دولت آمریکا ما را نمی‌تواند دوست داشته باشد.
و ما و انقلاب اسلامی ما نیز می‌تواند با نظام آمریکائی تفاهمی داشته باشد و اصولا برای رهائی از آن و رهانیدن مستضعفان جهان از حاکمیت و سلطه آن نظام تکوین یافته است ولی بدلیل نفوذ و غالبیت گسترده‌اش در دنیای امروز سیاست ما نسبت به آن بدون مطالعه و تدارک مقدمات جهانی لازم نمی‌تواند جنبه تهاجمی باشد همچنین نمی‌تواند سیاست مبتنی بر تحریک باشد بلکه بایستی سیاستی خوددار متحفظ در مقابل آمریکا باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات