پس از حوادث ۱۱سپتامبر که نمادهای اقتصادی و نظامی آمریکا مورد حمله قرار گرفت، این کشور سعی کرد در چارچوب حمله به افغانستان و عراق، جهان اسلام را مورد حمله و واکنش خود قرار داده و بدین بهانه دامنه سیطره خود را بر مسلمانان افزایش دهد. واضح است، در این فرآیند نه تنها آمریکا موفق به دستیابی به هدفهایش نشد، بلکه در عرصه بینالملل نیز جایگاه این کشور با مشکلات اساسی و چالشهای جدی مواجه گردید.
به عبارت دیگر، از آنجا که طی سالهای اخیر توجه و توان آمریکا به منطقه خاورمیانه و جهان اسلام متمرکز بوده است روسیه و سایر قدرتهای رقیب آمریکا در سطح بینالملل توانستهاند قدرتهای نظامی و اقتصادی خود را بازسازی کنند، چنانکه چین نیز در کنار این بازسازیها، نفوذ بیسابقهای در آفریقا و آمریکای لاتین است به دست آمده است.
همزمان با این نتایج تأسفبار برای آمریکا، در داخل این کشور نیز صداهای معترضی نسبت به سیاستهای خاورمیانهای رئیسجمهور شنیده میشود. این عده معتقدند جرج بوش با تکرویها و یکجانبهگریهای خود، نه موفقیتی به دست آورده و نه جایگاه آمریکا را در منطقه بهبود بخشیده است. این مسأله هم اکنون دستمایه تبلیغات راهبردی مخالفان رئیسجمهور قرار گرفته است، به گونهای که آنان موفق شدند با این ترفند، نتایج انتخابات کنگره آمریکا را به نفع خود تغییر دهند و خود را برای انتخابات ریاست جمهوری آماده سازند.
مجموعه این شرایط، جرج بوش را چنان تحت فشار قرار داده که وی تلاش دارد به هر طریق ممکن، شرایط منطقهای را در یک مدت زمان یکسره سازد تا با استفاده از این دستاورد، از سیاستهای خود در خاورمیانه دفاع نماید.
یکی از این تلاشها، نوعی کودتا علیه مبانی و سیاستهای است که آمریکا در گذشته و در جریان حضور خود در منطقه ترویج میکرد. بوش در طرح خاومیانه بزرگ خود، بحث دموکراسی و گسترش آن را مطرح کرده بود، در حالی که در رفتارهای اخیر آمریکا در منطقه، نوعی کودتا علیه فرهنگ دموکراسی، به عینه مشاهده میشود. برای مثال: 1- با خروج حزبا... و شیعیان لبنان از حاکمیت، عملاً دموکراسی توافقی در این کشور بر هم خورده و دولت به طور طبیعی و بر اساس عرفهای موجود در لبنان، ساقط شده محسوب میگردد. با این حال، آمریکا همچنان از دولت آقای سینیوره به بهانه اکثریت عددی حمایت میکند، حال آنکه از زمان استقلال لبنان در سال 1943 تاکنون، مسأله اکثریت عددی جایگاهی در نظام سیاسی این کشور نداشته است. اکنون آمریکا با حمایت از دولت غیرقانونی سینیوره، عملاً حاکمیت را در این کشور در معرض دوگانگی قرار داده است. این رفتار آمریکا بخصوص در آستانه پایان یافتن ریاست جمهوری امیل لحود، حاکمیت این کشور را پیچیدهتر خواهد نمود، زیرا این مسأله کاملاً بر خلاف فرآیندی است که نظام سیاسی لبنان بر اساس آن پیریزی شده است.
2- این تجربه در فلسطین هم در حال تکرار است. زمانی که جنبش حماس در یک انتخابات آزاد به قدرت رسید، آمریکا در مقابل آن موضع گرفت و این در حالی بود که جیمی کارتر رئیسجمهور پیشین آمریکا، ریاست ناظران بینالمللی این انتخابات را بر عهده داشت. با وجود اینکه حماس در چارچوب توافق مکه حاضر شد برای حفظ اولویتهای ملی و همبستگیهای عمومی و سیاسی، قدرت را با اعضای فتح تقسیم و به ایجاد کابینه آشتی ملی مبادرت ورزد. متأسفانه باز هم شاهدیم که در فلسطین نوعی کودتا به رهبری ابومازن علیه قانون اساسی و انتخابات این کشور صورت میگیرد و آمریکا نیز علناً از آن حمایت میکند. آمریکا با ترانزیت کمکهای غرب به حکومت ابومازن، عملاً به حرکتهای ضد دموکراسی در منطقه کمک کرده و با فراهم کردن فرصت و امکانات برای تشکیلات خودگردان سعی دارد نوعی رفاه ساختگی را جایگزین مشروعیت انقلابی و انتخابی در فلسطین سازد.
3- برخی تحلیلها حکایت از آن دارند که مرحله بعدی اقدام آمریکا در زیر پا نهادن دموکراسی در منطقه، در عراق خواهد بود. برخی از تحرکات اخیر منطقهای، انجام برنامهریزیهایی را در این جهت تأیید میکند. زیباری وزیر خارجه عراق، اخیراً اعلام کرده شش کشور منطقه با کمک آمریکا و انگلیس توافق کردهاند یک نوع کودتا در عراق صورت داده و حاکمیت فعلی این کشور را که در نتیجه انتخابات شکل گرفته، تغییر دهند. این سخن نشان دهنده ادامه این خط آمریکا در سطح منطقه است. البته، تردیدی نیست که کودتای نظامی در عراق ـ بنا به دلایل مختلف ـ معنایی ندارد، ولی آمریکا به عنوان یک قدرت اشغالگر، احتمالاً قصد دارد از قانون اساسی عراق عبور کرده و با برکناری مالکی و به قدرت رساندن ایاد علاوی به عنوان بهترین و نزدیکترین مهره به غرب، اشتباهات لبنان و فلسطین را در عراق نیز تکرار نماید. این مسأله میتواند زنجیره اشتباهات و کودتا علیه ارزشهای اخلاقی را که غرب در حال تبلیغ آن است، تکمیلتر کرده و با زیر سؤال بردن همه این مبانی، عملاً غرب را با تعارض بیشتری مواجه سازد.
رفتارهای متضادی که آمریکا در منطقه انجام میدهد، نه تنها این کشور را از بحران خارج نمیکند، بلکه با پیچیدهتر ساختن اوضاع، امکان خروج آمریکا را از اینگونه بحرانها سختتر خواهد کرد. یقیناً یکی از مهمترین علل بالا رفتن نفرت از آمریکا در منطقه، مجموعه اینگونه رفتارهاست؛ رفتارهایی که ناقض بسیاری از اصول و ارزشها محسوب شده و نشان میدهند که سیاستهای ایالات متحده نه تنها غیر اخلاقی، که ضد اخلاقی است.