تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۳:۱۷  ، 
کد خبر : ۲۴۹۴۸

نگرشی بر زندگی و اندیشه‌ سیاسی غزالی


سیدابراهیم احمدپناه

امام محمد غزالی از فقیهان بی‌پروا و جستجوگری است که افکار او در پایان قرن پنجم هجری نه تنها بر روزگار خویش تأثیر گذاشت بلکه اعصار پس از خود را نیز متأثر کرد. به تعبیر برخی از محققان، افکار او تا زمان صدرای شیرازی، بر جامعه اسلامی سایه افکنده بود. این فقیه ناآرام شافعی و متکلم سنی مذهب لحظه‌ای در اندیشه و درون قرار نداشت و دغدغه صیانت از دین خلایق، دائم او را به تفکر، واکنش، نواندیشی و نوگرایی وا می‌داشت. غزالی را می‌توان جمع اضداد نامید. آثار گوناگون وی در فقه، اصول، منطق، فلسفه، کلام، اخلاق، تربیت، اسرار، معارف، و حتی در تقریر زندگی خویش شاهدی است بر نفوذ فوق‌العاده او در قلمرو مسلمین. وی را می‌توان فقیهی عملگرا نامید، مواضع و رویکرد سیاسی او از پایگاه دین و بر اساس شرایط زمانی و مکانی و با صبغه‌ای واقع‌گرا بیان شده است. برای درک هر اندیشه ناگزیر باید شرایط محیطی و زندگی اندیشمند، تأثیر اندیشمندان قبلی بر او، سؤالات و دغدغه‌های او و تأثیر او بر بعد از خودش را بررسی کرد و ما نیز در مورد غزالی چنین می‌کنیم.

زندگی و آثار غزالی

«ابو حامد محمد بن غزالی در سنه 450 در طابران طوس به دنیا آمد و هنوز طفل خردسالی بود که پدرش را از دست داد و او را با برادر کهترش احمد تنها گذاشت. با تمام شدن اندک اندوخته‌ای که از شغل پشم‌ریسی پدر بر جا مانده بود دو کودک به جای مانده راهی مدارس علوم دینی آن روز که اندک شهریه‌ای به طلاب می‌دادند شدند.» (1) بعد از ورود به مدرسه در شهر طوس و خواندن مقدمات چند صباحی را در درس ابوعلی رازکانی به فقه شافعی مشغول شد و مقدمات فقه را فرا گرفت. بعد از آن وارد جرجان شد و در درس فقه شرکت نمود و تعلیقه‌ای از تقریر درس استاد فراهم نمود که قابل حفظ و ضبط باشد. دوباره به طوس برگشت و سه سال در زادگاه خود ماند و «چون آوازه نظامیه نیشابور را شنید عازم آن دیار گشت و در درس امام الحرمین حاضر شد در همین دوران بود که با حکیم عمر خیام آشنایی یافت»(2) با وفات امام الحرمین در سال 478 تحصیل او هم در نیشابور پایان یافت و با رفتن به دربار در موکب وزیر یک چند به مسافرت پرداخت. (3) مناظره با علما و فقهای معروف که به دربار رفت و آمد داشتند تدریجاً وی را نزد وزیر مقبول و مقرب کرد. شش سالی بعد از ورود به دربار نظام‌الملک وی را با لقب زین‌الدین و شرف الائمه به عنوان مدرس به نظامیه بغداد فرستاد. غزالی در بغداد ضمن اشتغال به تدریس و تصنیف اختیار تأهل هم کرد چنانکه چهار سال بعد هم که بغداد را ترک می‌کرد بر خلاف وقتی که به بغداد می‌آمد مجرد نبود.

هنگام قتل خواجه و مرگ سلطان ملکشاه وی در نظامیه بغداد کار تدریس خود را دنبال می‌کرد. با جلوس المستظهر بالله، خلیفه از وی خواست کتابی در رد باطنیه بنویسد و وی آن را به همین مناسبت  المستظهری نامید. در دنبال یک بحران روحی و جسمانی که شش ماه طول کشید غزالی نظامیه و بغداد را ترک کرد و با لباس صوفیه به بهانه حج از بغداد بیرون آمد، پس از سیر و سیاحت در شام و بیت‌المقدس در سال 489 به حج مشرف شد، در سال 490 قصد بازگشت به وطن نمود و از طریق بغداد عازم خراسان شد. در راه بازگشت به وطن یک چند در رباط ابوسعد توقف نمود و آن قسمت از کتاب معروف احیای علوم‌الدین را که در سفر شام و بیت‌المقدس تصنیف نموده بود به تعدادی از طالبان علم تدریس نمود. پس از بازگشت دعوت فخرالدین پسر نظام‌الملک را برای تدریس در نظامیه نیشابور پذیرفت و جهت تدریس به نیشابور رفت. با مرگ فخرالملک و به خاطر تحریک فقهای نیشابور بر ضد وی به درگاه سلطان سنجر احضار شد و سرانجام تدریس در نظامیه را دوباره ترک نمود و انزوا اختیار کرد. سال‌های آخر عمر وی به دور از قیل و قال و در انزوا سپری شد و در همان انزوای طوس در سال 505 وفات یافت. معهذا بسیاری از مخالفن، تحول فکری و روحی وی را درک نکردند و بعضی در صدق گفتار او تردید روا داشتند. از جمله ابن‌الجوزی از فقها و علمای حنبلی کتاب علوم الدین را به شدت نقد کرد و پاره‌ای از روایات و اخبار آن را نادرست خواند. ابوالولید طرطوشی و ابوعبدالله مارزی هم کتاب را متضمن احادیث بی‌اصل شمردند، فلاسفه اندلس از جمله ابن طیل و ابن رشید هم به سبب حمله‌ای که به فلاسفه نمود او را انتقاد نمودند «ابن رشد معتقد بود: غزالی با اشعری، اشعری است و با صوفی، صوفی است و با فلاسفه، فیلسوف است.»(4)

پطروشفسکی روسی و سیدجواد طباطبایی نیز از کسانی هستند که در زمان حاضر اخلاق و رفتار غزالی را فاقد یکدستی می‌دانند، اما با ملاحظه دقیق در احوال و اقوال غزالی، جای تردیدی در صدق مقال و صحت حال او باقی نمی‌ماند. تحول روحی و درونی غزالی و گرایش وی به تصوف که از چشم ناقدان قدیم و جدیدش پنهان مانده است صدق و صحت حال و قال وی را بازگو می‌کند. البته نباید این تحول روحی را نوعی عصیان بر ضد عقل تلقی کرد بلکه باید آن را ناشی دانست از توجه به این نکته که به اعتقاد وی آنچه به وحی و ایمان تعلق دارد و رأی ادراک عقل و برهان است و طریق ادراک آن شهود است و مکاشفه.

تنوع و تعدد آثار غزالی قابل ملاحظه است (5) از جمله آثار وی می‌توان در فقه کتاب الجویر، در اصول کتاب المستصفی، در منطقه معیار العلم، در نقد فلسفه مقاصد الفلاسفه، در کلام کتاب الاقتصاد فی‌الاعتقاد، در اخلاق کتاب احیاءالعلوم الدین و کتاب کیمیای سعادت، در تربیت فرزند نامه و نصیحة الملوک، در اسرار معارف، مشکاه الانوار، والمضنون الصغیر و المضنون الکبیر، در شناخت عقاید فیصل التفرقه، در رد بر فلاسفه تهافت الفلاسفه، در رد باطنیه المستظهری، والقسطاس المستقیم، و در تقریر عقاید خویش الاملاء عن اشکالات احیاء، المنقذ من الضلال، و الجام العوام را نام برد.

تأثیر روزگار بر اندیشه غزالی

«در زمان غزالی بحران روابط میان نهاد سلطنت و خلافت یکی از فرازهای حساس خود را طی می‌کرد.» (6) «خلیفه دیگر بخشنده قدرت نبود بلکه صرفاً مشروعیت‌دهنده به قدرت‌هایی بود که به نیروی زور و ضرب شمشیر ایجاد شده‌اند»(7) چنین فضایی دوگانگی نظریه استیلا را جلوه می‌دهد. تا زمانی که خلیفه قدرت دارد اطاعت از او واجب است زمانی که رقیب خلیفه با ضرب شمشیر قدرت را کسب نمود، اطاعت از وی واجب است. با روی کار آمدن سلجوقیان دستگاه خلافت عباسیان بیش از پیش رو به زوال نهاد «نهضت اسماعیلیه و دعوت فاطمیان سرتاسر عالم اسلامی را فرا گرفته بود و بر همه اینها باید آغاز فعالیت‌های صلیبیون در شامات را هم افزود»(8) «تأسیس مدارس نظامیه در عصر آلب ارسلان هم برای دفاع از اصل سنت و بسط ایدئولوژی فقه شافعی و هم برای مقابله با مدرسه الازهر مصر بود که توسط فاطمیان ساخته شده بود»(9) «گسترش مدارس نظامیه توسط خواجه نظام الملک، جذب و به کارگیری نخبگان مذهب شافعی در رأس این مدارس، اعزام فارغ‌التحصیلان کارآزموده به عنوان مبلغ به سراسر قلمرو سلجوقیان حاکی از پیوند جدایی‌ناپذیر میان سه حلقه قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام آن روزگار است.»(10)

آنچه بیشتر از همه ذهن غزالی را به خود مشغول می‌ساخت اختلافات فرقه‌ای بین مردم در خراسان و جرجان بود که بعضی در فروع دین اختلاف داشتند مثل حنفی و شافعی و بعضی در اصول هم اختلاف داشتند و همه با هم متفقاً با شیعه مخالف بودند. به اعتقاد غزالی بسیاری از اعتقادات انسان از طریق تقلید حاصل می‌شود ترسازاده در خانه پدر ترسا می‌شود و جهود در خانه جهود و... پس برای رسیدن به یقین و حقیقت چطور باید اینها را به کناری زد و به واقع رسید؟ غزالی در المنتقذ من الضلال در این‌باره می‌گوید: «پس دریافتم که علم یقینی آن است که در آن، معلوم به نحوی انکشاف بیابد که جای شک و ریب نباشد و امکان و هم غلط نرود. از این رو توجه پیدا کردم که آنچه را بر این وجه معلوم خویش نکرده‌‌ام علمی است که بر آن اعتمادی نیست و آن را نمی‌توانم علم یقینی بخوانم. وقتی علوم خویش را در خاطر آوردم دریافتم که علمی تا این حد آمیخته به یقین را جز در آنچه به حسیات و ضروریات مربوط است ندارم سپس دانستم که در اقتباس مشکلات جز در حسیات و ضروریات نباید اعتماد کنم.»(11) غزالی برای رهایی از شک، جویندگان حقیقت را به چهار گروه تقسیم نمود:

1- متکلمان که خود را رأس رأی و نظر می‌دانند.

2- فلاسفه که خود را اهل برهان و منطق می‌دانند.

3- باطنیه پندارند اصحاب تعلیمند و مدعی اقتباس از امام معصوم.

4- صوفیه که خویشتن را خاصان حضرت و اهل مشاهده و مکاشفه می‌دیدند.

غزالی پس از غور و فحص در هر یک از این علوم سرانجام حکم به حقانیت طریقه صوفیه می‌دهد. غزالی در می‌یابد طریقه آنها ـ صوفیه ـ و رأی علم به عمل هم نیاز دارد و حاصل آن تصفیه قلب است از هر آنچه غیر خدا.

در کتاب احیاء علوم الدین، غزالی سعی در پیوند شریعت با آموزه‌های صوفیه می‌کند و معارف صوفیه را در مقابل علوم بی‌حاصل فقها و اهل کلام احیاء می‌نماید.

اندیشه سیاسی غزالی

غزالی به عنوان متفکری که نظام فکری منسجم و قاعده‌مندی دارد از سعادت به عنوان هدف غایی آفرینش نام می‌برد و همه اندیشه‌های خود را با هدف تأمین سعادت برای انسان پی‌ریزی می‌کند غزالی سعادت را در گرو شناخت مسلمانی و عمل بندگی می‌داند (از همین روست که به عنوان یک احیاء‌گر سعی در بارور شدن هسته مرکزی دین و آنچه که بدان جوهر دین گفته می‌شود دارد)(12) در تأمین سعادت، شناخت «مسلمانی» و عمل «بندگی» چهار مرتبه را در کنار یکدیگر ـ انبیاء، حکام و فقها، علمای آخرت و وعاظ ـ را در مقابل دو طیف برخاسته از مردم ـ عوام و خواص قرار می‌دهد. غزالی عمل «بندگی» را در چهار رکن می‌بیند:

1- عبادات: شامل درست کردن اعتقاد اهل سنت، طلب علم، طهارت، نماز، زکات، روزه، حج، قرآن خواندن و ذکر تسبیح و وردها است.

2- معاملات: شامل آداب طعام خوردن، نکاح، تجارت، طلب حلال، صحبت با خلق، عزلت، سفر؛ سماع، امر به معروف و نهی از منکر و ولایت.

3- مهلکات: شامل شهوت شکم و فرج، خشم، عقد و حسد، دنیادوستی، بخل، ریا در عبادت، کبر و عجب، غفلت و ضلال.

4- منجیات: شامل شکر، صبر، توبه، خوف و رجاء، فقر و زهد، صدق و اخلاص. غزالی بحث سیاست و حکومت را در زیرمجموعه معاملات و تحت عناوین «امر به معروف و نهی از منکر» و «رعیت داشت و ولایت راندن» مطرح می‌کند.

وی احراز سه شرط را برای خلیفه لازم می‌داند: «نسب، سلامت و عدالت. وی ضرورت دو صفت شجاعت و نجدت (دلیری و مردانگی) را برای ایفای فرضیه جهاد منکر می‌شود و می‌گوید: در صورتی که خلیفه از پشتیبانی و وفاداری سلاطین دلاور و نیرومند برخوردار باشد خود نیازی به این صفات ندارد. غزالی شرط تازه‌ای را برای خلیفه مقرر می‌کند و آن «ورع» یعنی پرهیزگاری یا خداترسی است. خلیفه باید به جای اهتمام به امور دنیوی بکوشد تا در زندگی نهان و آشکار خویش نمونه تقوا و پارسایی باشد تا بدین‌گونه اتباع خود را به پرهیز از گناه و پیروی از فرمان‌های خدا و فرستاده او تشویق کند.

غزالی میان منصب خلافت و منصب حکومت یا کشورداری تفاوت قائل می‌شود و می‌گوید خلیفه کسی است که به موجب عهد و پیمانی که با جماعت مسلمانان بسته است منصب امامت یا پیشوایی آنان را احراز نکرده است. ولی منصب حکومت یا کشورداری متعلق به شهریاران یا سلاطین است که صاحبان شوکت‌اند و در عین حال به خلیفه وفادار.

سیاست از نظر غزالی و به مفهوم استصلاحی آن دارای چهار مرتبه است. در مرتبه اول انبیا قرار دارند، انبیای مورد نظر غزالی عام است و همه پیامبران را شامل می‌شود. پس از انبیا، حکام و فقها قرار دارند که وجه مشترک هر دو اعمال قدرت بر ظواهر اشخاص است. در مرتبه سوم علما قرار دارند منظور غزالی از علماء، علمای صالح است که شایستگی و توانایی دسترسی به بواطن خواص را دارا هستند و در مرتبه چهارم وعاظ قرار دارند که با بواطن عوام دسترسی دارند.

جمع‌بندی

عصر غزالی عصر شدت منازعات سیاسی بود «نظامیه‌ها همان‌گونه که خواجه انتظار داشت عملاً در راه مبارزه با تبلیغات شیعی و عقاید و آرای فلاسفه به فعالیت پرداختند»(13)

«تهافت الفلاسفه غزالی را می‌توان مطابق با دیدگاهی کیفر خواستی علیه فلاسفه و فیلسوفان دانست» (14) هر چند نباید دغدغه صیانت از دین از سوی غزالی را در نوشتن تهافت الفلاسفه نادیده انگاشت. «تلاش او برای رسیدن به ایمان از طریق دل به جای عقل سبب شد که علی‌رغم پایبندی سفت و سختش به سنت نهایتاً از تصوف سردرآورد»(15) غزالی اندیشه سیاسی خود را بر مبنای تحلیل سلطنت و مشروعیت آن سامان می‌دهد از نظر وی نمی‌توان از ناحیه عوام به تغییرات امیدوار بود به همین دلیل او نگران حفظ اعتقادات دینی‌شان بود. به تعبیر دیگر، غزالی هنگامی که صحبت از عوام بود شخصیتی محافظه‌کارانه پیدا می‌کرد و درصدد حفظ آنان از افتادن در دام گمراهی‌ها و بدعت‌ها بر می‌آمد. ولی هنگام برخورد با حکام و صاحبان نفوذ به جای محافظه‌کاری به نقد و نقادی می‌پرداخت. از نظر وی حکام باید با رعایت عدل و انصاف قدر ولایتی را که به آنها واگذار شده است را بدانند و علمای آخرت موظفند برای تنبیه و هشدار بزرگان قدرت و ثروت با حفظ شرایط و آگاهی از نکات ظریف و رعایت نحوه اثردهی آن، به انذار آنان بپردازند. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات