گروه بینالملل: دهه اخیر را میتوان دهه ماجراجوییهای ناکام سیاست خارجی ترکیه دانست؛ زیرا سیاست خارجی این کشور بیشتر از اینکه مبتنی بر اصول و استراتژیهای اساسی باشد، به فراخور شرایط، دچار تغییر جهت و چهره شده است از این رو باید آن را سیاست خارجی رویدادمحور دانست؛ یعنی تصمیمگیرندگان سیاست خارجی ترکیه بهجای دنبال کردن یکسری اصول در سیاست خارجی این کشور، به محض روی دادن اتفاقات جدید و یا پیدایش جریانهای جدید منطقهای و بینالمللی، به طرح و اجرای سیاستهای جدید پرداخته و از آن بهعنوان ابزاری برای پوشاندن ناکامی سیاستهای قبلی خود استفاده کردهاند.
درواقع آنچه درمورد ترکیه ثابت مانده و بر یکسری اصول مشخص استوار بوده، تنها سیاست داخلی این کشور و رفتارش با برخی از وصلههای ناجور منطقهای و بینالمللی مانند اسرائیل و آمریکا بوده وگرنه درمورد کشورهای دوست منطقه پر از موارد تناقض است؛ بهطوری که از نگاه یک ناظر خارجی هیچ نظم و منطقی در رفتارهای خارجی ترکیه دیده نمیشود.
ترکیه در سیاست خارجی خود فقط با رژیم صهیونیستی رو راست بوده و در 15 سال گذشته با وجود همه مشکلاتی که در مناسبات خود با تلآویو داشته و سعی میکرد روابط خود را با رژیم صهیونیستی داشته باشد، و هیچ تغییری در قرارداد نظامیاش با رژیم صهیونیستی ایجاد نکرد. ترکیه با آمریکا نیز بهگونهای تعامل میکرد که اوباما در سخنرانی مشهورش در شرمالشیخ مصر رسماً اعلام کرد که الگوی ترکیه بهعنوان یک الگوی اسلامی، اهل تساهل و مدارا در مقابل الگوی طالبان قبول دارد. ترکیه سعی کرد مناسباتش را با آمریکاییها در عین حال حفظ کند و حتی عمق بیشتری بدهد. برای پی بردن به ریشه این نوع رویکرد و رفتار، پیشینه سیاست خارجی ترکیه در یک دهه اخیر را ورق میزنیم.
به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه در ترکیه نقطه عطفی در سیاست خارجی این کشور به حساب میآید. داوود احمد اوغلو، تئوریسین سیاست خارجی ترکیه است که تئوریهای خود را به اجرا گذاشته است؛ بنابراین نسبت به گذشته تفاوتهای اساسی کرده است. قبل از اینکه حزب عدالت و توسعه در سال ۲۰۰۱ در صحنه بازی قدرت در ترکیه وارد شود، دولتمردان این کشور از یکسو به نزدیکتر شدن هرچه بیشتر به اتحادیه اروپا و از سوی دیگر برقراری روابط گسترده با رژیم صهیونیستی توجه داشتند که نقطه اوج آن در توافق استراتژیک- نظامی با رژیم غاصب در ۱۹۹۶ بود. البته در اولویت بعدی فعال کردن حوزه نفوذ ترکیه در آسیای مرکزی و قفقار در دستور کار قرار داشت.
یعنی این 3 جهت در دستور اصلی سیاست خارجی ترکیه قرار گرفت. البته در دوران اربکان هم بحث ایده تشکیل گروه ۸ کشورهای اسلامی مطرح شد؛ ولی در اولویت کاری قرار نگرفت زیرا عمر دولت وی آنقدر نبود که بخواهد آن را به اجرا بگذارد. اما بعد از اینکه حزب عدالت و توسعه توانست موقعیت خودش را در ترکیه تثبیت کند بهعنوان حزبی تأثیرگذار ظاهر شد؛ به ویژه وقتی توانست بحران اقتصادی ترکیه را مهار کند، زیرا واقعاً بحران اقتصادی ترکیه دهه ۹۰ مشکلات زیادی برای این کشور بهوجود آورده بود. مشکلات اقتصادی قدرت مانور ترکیه را در سیاست خارجی کم میکرد ولی به موازات مهار مشکلات اقتصادی، به سمت تغییر در سیاست خارجی پیش رفت.
ترکیه به این سمت حرکت کرد که تحلیلی واقعبینانه از موقعیت ترکیه در منطقه خاورمیانه ارائه دهد. زیرا مهم است کشوری بداند جایگاهش در سطح منطقه و جهان کجاست و دچار توهم نباشد. مهمترین موفقیت آقای داوود اوغلو این بود که در کتاب مشهورش توانست وضعیت واقعبینانهای از ترکیه ترسیم کند، و واقعیت را گفت. در اصول هم تجدیدنظر کرد تا ترکیه در منطقه به بازیگری فعال تبدیل شود. از جمله اینکه گفت به هر حال یک نگاه به شرق هم داشته باشیم. درواقع ترکیه میخواست راه صدساله را یکشبه بپیماید و به هیچگونه، اصول و محدودیتی نیز پایبند نبود.
برای نمونه در حالی هنوز با اتحادیه اروپا به نتیجهای نرسیده بود یا بهتر بگوییم در رابطه با این اتحادیه ناکام شده بود که توجه به گسترش مناسبات با شرق یا حوزه امپراتوری عثمانی را در چارچوب همکاری با کشورهای اسلامی فعال کرد؛ مثلاً در مورد مسأله فلسطین فعال شد در حالی که درگذشته اصلاً خیلی مایل نبودند درمورد فلسطین نقشآفرینی داشته باشد. ترکیه در این دوران هم با رهبران حماس، بهدلیل گرایش اخوانی آنها، کار میکرد، هم با محمود عباس و جناح فتح، و این امکان میداد بتواند بین این دو میانجیگری کند. همچنان که بعد از حل مشکلاتش با سوریه، در یک دوره سعی کرد بین سوریه و اسرائیل نقش میانجی ایفا کند. که البته در این زمینه موفق نبود.
در یک دورهای در قضیه لبنان و حملهای که اسرائیل به لبنان کرد، در یک دورهای باز در قضیه غزه که اسرائیل به آن حمله کرد؛ مثلاً در قضیه حمله اسرائیلیها به کشتی ترک و ... تمام اینها نمونههایی است که نشان میدهد ترکیه تمایل داشته در سطح منطقه خاورمیانه نقشهای جدیدی برای تاثیرگذاری تعریف کند. سرگردانی در سیاست خارجی اخیر ترکیه تا جایی پیش رفته است که کمال قلیچدار اوغلو، رهبر حزب جمهوریخواه خلق ترکیه، احمد داوود اوغلو را ناموفقترین وزیر امور خارجه ترکیه دانسته است؛ زیرا با سیاستهای خود ترکیه را با تمامی همسایگانش دچار مشکل کرده است.
وی معتقد است امروز ترکیه با روسیه، ایران، عراق و ارمنستان مسأله دارد و سیاست خارجی ترکیه به بنبست رسیده و مناقصه کار اجرای سیاستهای خارجی در منطقه شده و اعتبار خود را از دست داده است. پرش به شاخههای مختلف در سیاست خارجی ترکیه معلول عوامل متعددی است: نخست اینکه کشور ترکیه کشوری متحد در صحنه داخلی نیست که بتواند با همان یکدستی و استواری و جدیت در صحنه خارجی نیز ایفای نقش کند.
با وجود روی کارآمدن یک دولت به ظاهر اسلامی در ترکیه و تلاش آن برای پرکردن شکافهای ایجاد شده بین دولت و مردم، همچنان این شکاف وجود دارد. سیاست خارجی دولتمردان ترک بهطور عمده منعکسکننده دیدگاههای مردم این کشور نیست و از سوی دیگر مردم نیز در بزنگاههای تاریخی از تصمیمهای دولت حمایت نکرده و زیر پای آن را خالی میکنند. شکاف دوم که بهنوعی احساس بیهویتی و سرگردانی به جامعه این کشور داده، گیر افتادن بین سنت و مدرنیته است. این تناقض حتی در داخل دولت ترکیه هم دیده میشود.
ترکیه در حالی بر حفظ سنتها و ارزش بنیاد خانواده و نقش پررنگ مذهب در جامعه اصرار دارد که همزمان برای اینکه از قافله کشورهای غربی جا نماند و امید به پیوستن به اتحادیه اروپا را از دست ندهد، ارزشهای غربی را نیز پذیرفته و اجرا میکند. برای مثال در مسأله حجاب جامعه و دولت ترکیه در یک سردرگمی واقعی بهسر میبرد. شکاف قومی در ترکیه جدیترین بحران داخلی در این کشور است؛ بحرانی که هیچ راهحلی برای آن اندیشیده نشده و دولت ترکیه تنها به مدیریت این بحران میپردازد تا اینکه کمکم رنگ ببازد و خودبهخود حل شود یا فراموش شود.
در حالی که بحران کردها در ترکیه یکی از عوامل پیدایش بحرانهای مستمر در سیاست خارجی ترکیه است. به همین دلیل است که اتحادیه اروپا از پذیرش ترکیه بهعنوان یکی از اعضای این اتحادیه سرباز میزند. از سوی دیگر همین مسأله نوعی دوگانگی در رفتار دولت ترکیه را میرساند. ترکیه در حالی از حقوق کوچکترین و دورافتادهترین اقلیتهای قومی و مذهبی و نژادی و... به بهانه حقوق بشر در جهان بهشدت حمایت میکند که خود با یکی از چالشهای جدی حقوق بشری در رابطه با یک اقلیت بسیار بزرگ مواجه است. از این روست که کسی حسن نیت ترکیه در برخورد با مسائل حقوق بشری را باور نمیکند.
دیگر اینکه ترکیه خود را تافته جدابافته از خاورمیانه میداند. خاورمیانه محیط کشورهای عربی و ایران نیز هست؛ اما ترکیه بهجای اینکه به همپیمانی و همکاری با این کشورها بیندیشد در سودای گرفتن جای آنها و تبدیل کردن این کشورها به پیروانی تسلیم شده بود. برای مثال در حالی که ترکها از روابط حسنه با ایران سخن میگویند، علیه متحدترین دوست این کشور یعنی سوریه بهطور علنی اعلان جنگ کردهاند. در حالی ایران برای برقراری صلح و آرامش در سوریه بهشدت تلاش میکند، ترکیه در جبهه مقابل ایران به شعلهور شدن جنگ و خونریزی دامن میزند.
این سیاست تهاجمی در قبال سوریه به اندازهای شدید بوده که بهتازگی احسان اوزکش، نماینده مردم استامبول در مجلس ترکیه از سیاست اشتباه اردوغان انتقاد کرده و وی را عامل کشتار مسلمانان سوری میداند. از نظر وی تلاشهای ترکیه در این زمینه در راستای تأمین امنیت اسرائیل و بر سر کار آوردن یک دولت دست نشانده بهمنظور تأمین امنیت بیشتر این رژیم است. ترکیه با دید حقارت به سایر کشورهای منطقه مینگرد و خود را یک کشور اروپایی، پیشرفته و با فرهنگ میداند که در بین عدهای کشور عقبمانده خاورمیانهای گیر افتاده و بخشی از رسالت تاریخی خود را سر و سامان دادن به اوضاع منطقه میداند.
در حالی که کشورهایی مانند ایران، مصر، لبنان، سوریه و حتی عربستان نیز همواره دارای نقش و جایگاه پررنگتری از ترکیه در منطقه خاورمیانه بوده؛ اما به اندازه ترکیه جاهطلب نبودهاند. جمهوری اسلامی ایران با وجود تمام مشکلات اقتصادی و سیاسی و محدودیتهایی که بهدلیل تحریمهای بینالمللی با آن روبهرو بوده، همواره سعی کرده به آبادانی و رشد اقتصادی کشورهای منطقه کمک کند و صدها پروژه اقتصادی در این کشورها انجام داده است.
سوم اینکه ترکیه در حالی حرف از رهبری منطقه خاورمیانه میزند که دیگر زمان طرح این نوع گفتمان به پایان رسیده است. عصر حاضر، عصر همکاری و همگرایی و اشتراک مساعی برای فائق آمدن بر مشکلات فزاینده نوع بشر است. شاید طرح این گفتمان در چند سده و حتی چند دهه پیش، نوعی افتخار بههمراه داشت؛ اما اکنون بیمعنا و حتی چالشبرانگیز شده است. ایران، مصر و حتی کشورهای کوچکتر منطقه هرگز نمیپذیرند دنبالهرو سیاستهای ترکیه باشند و یا منتظر بمانند که ترکیه برای آنها در صحنه داخلی و خارجی تصمیم بگیرد؛ زیرا معلوم نیست نتیجه آن چه خواهد بود.
حتی اگر بپذیریم که حرف زدن از رهبری یک منطقه، سخنی درست و مناسب باشد، چگونه میتوان از طریق ایجاد و حمایت از جنگ و خونریزی، بحران و آشوب در خاورمیانه رهبری کرد. ترکیه در حالی امروز به شدت از جریانهای مخالف سوری طرفداری میکند که با دولت سوریه قرارداد همکاریهای استراتژیک امضا کرده و رابطه دیرینهای از همکاریهای مستمر بین این 2 کشور در سطح منطقهای و بینالمللی وجود داشت. ترکیه زمانی با سوریه علیه اسرائیل موضعگیری میکرد؛ اما اکنون با همکاری اسرائیل بهدنبال براندازی حکومت این کشور است.
سیاست ترکیه درمورد ایران نیز بهطور کامل با حسن نیت و مبتنی بر همکاری کامل نبوده است و دلیل تداوم روابط حسنه این 2 کشور نیز درک صحیح تصمیمگیرندگان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از شرکای منطقهای و بینالمللی بوده است؛ زیرا ایران ترجیح میدهد با یک کشور دوست در منطقه هم پیمان بوده و در حال همکاری باشد تا اینکه دست به دامان یک قدرت بینالمللی برای برآورده شدن نیازهای داخلی و خارجی خود باشد. بنابراین لازم است تصمیمگیرندگان سیاست خارجی ترکیه، استراتژیها و اصول این نوع سیاستها را طوری طراحی کنند که مبتنی بر احترام به منافع کشورهای منطقه خاورمیانه بهویژه کشورهای همسایه باشد تا بتواند در هر شرایطی آنها را دنبال کرده و از نوعی یکدستی و روراستی در سیاست خارجی برخوردار باشد.