تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۳:۰۳  ، 
کد خبر : ۲۴۹۵۹

ایران و آمریکا در نگاه شرم‌الشیخ


علیرضا داوری*

مسوولان بلندپایه حدود 50 کشور جهان و سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی از جمله سازمان ملل متحد و سازمان کنفرانس اسلامی، سند موسوم به «پیمان بین‌المللی با عراق» را در نشست پنجشنبه 13 اردیبهشت امضا کردند؛ در نشست فراگیر همسایگان عراق نیز که روز جمعه 14 اردیبهشت برگزار شد؛ بر حمایت از اقدامات دولت نوری‌المالکی تاکید شد.

پس از آنکه دعوت مقامات عراقی از ایران برای شرکت در کنفرانس امنیتی شرم‌الشیخ در ماه‌ جاری با اعلام آمادگی کاخ‌سفید جهت مذاکره با ایران در این کنفرانس همراه شد، گمانه‌زنی‌ها و تحلیل‌های پراکنده و بعضا متناقض درباره قوت گرفتن احتمال مجدد مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا در بستر کنفرانس امنیتی بر خروجی خبرگزاری‌ها و جراید داخلی و خارجی قرار گرفت.

با توجه به آخرین مواضعی که از سوی مقامات کشورمان و سایر دعوت‌شدگان به این کنفرانس درباره برگزاری آن شاهد بوده‌ایم، به نظر می‌رسد روندی که در جریان برگزاری کنفرانس امنیتی مونیخ و بغداد در خصوص اهمیت یافتن حواشی کنفرانس نسبت به متن آن رخ داد، درباره کنفرانس شرم‌الشیخ در حال شکل‌گیری باشد.

تنوع کشورهای شرکت‌کننده و میزان قدرت و نفوذ آنها در عراق از یک سو و مجامع بین‌المللی از سوی دیگر، وزن قابل توجهی را به کنفرانس شرم‌الشیخ بخشید؛ جمهوری اسلامی ایران، اعضای دائم شورای امنیت و کشورهای عضو اتحادیه عرب و... همگی از شرکت‌کنندگان در این اجلاس بودند اما شکی نیست که کنفرانس شرم‌الشیخ تحت‌الشعاع مباحث حاشیه‌ای بااهمیت‌تری همچون دیدار متکی و رایس قرار گرفت که این اتفاق نیز عملی نشد. البته می‌توان یکی از عوامل طرح مجدد موضوع «مذاکره ایران و آمریکا» در چارچوب این کنفرانس را موضع دولت عراق در این خصوص دانست که هدف کنفرانس امنیتی شرم‌الشیخ را جست‌وجوی راه‌هایی برای ایجاد ثبات در این کشور اعلام کرده و تاکید نموده که چنین روندی می‌تواند به «شکسته شدن یخ‌های موجود در روابط قدرت‌های غربی و منطقه‌ای» منجر شود.

رسانه‌های غربی در روند گمانه‌زنی‌ در ارتباط با موضوع مذکور تا به آنجا پیش رفته‌اند که در تحلیل‌های خود، انجام این مذاکرات را نخستین دیدار رسمی نمایندگان ایران و آمریکا از زمان برگزاری کنفرانس بن در دسامبر 2001 (با موضوع افغانستان و سقوط طالبان) برشمرده‌اند اما به نظر می‌رسد باید پیش از اندیشیدن به شکل‌گیری چنین مذاکراتی، پیش‌فرض‌های طرفین برای آن را مدنظر قرار داد. اما شرم‌الشیخ در مصر با متن مهم و حاشیه‌های خبرساز خود با تصمیم‌های مختلف و دیدارهای حاشیه‌ای آن گذشت ولی شاید مهم‌تر از آن حضور منوچهر متکی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و خانم کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا در این اجلاس بود که به قولی در طول مذاکرات روبه‌روی هم و در میز نیز کلماتی را با هم ردوبدل کرده‌اند. اما نکته اساسی این است که به راستی باید عامل اصلی سردی روابط دو کشور ایران و آمریکا را در واشنگتن جست؛ کشوری که در نهادینه‌شدن جو بی‌اعتمادی در روابط دو کشور عامل اصلی است. واقعیت این است که در درون دولت آمریکا نیز گروه‌هایی بر سر منافع حزبی و حتی کشورها و رژیم‌های ثالثی در نزاع هستند. گروهی براساس منافع آمریکایی‌ها و صلح و ثبات جهانی خواهان نزدیکی واشنگتن به کشورهای ایران و سوریه است و گروهی دیگر تلاش دارند تا اقدامات گروه نخست را خنثی کنند.

آنگونه که از آخرین مواضع مقامات کاخ‌سفید برمی‌آید ظاهرا دوگانگی مواضع به صورت خواسته یا ناخواسته هنوز از دستور کار واشنگتن خارج نشده و می‌توان به مصداق بارز این رویه در تناقض آشکار مواضع مقامات آمریکایی حتی در جناح «بازها» درباره لزوم انجام مذاکره با ایران درباره عراق از سویی و طرح اتهامات تکراری به کشورمان از دیگر سو یا عدم تغییر رویکرد آمریکا نسبت به ایران اشاره کرد. این در حالی است که مقامات کشورمان شکل‌گیری احتمالی هرگونه مذاکره بین ایران و آمریکا را به دو گزینه «عدم وجود پیش‌شرط» و «مشاهده تغییر عملی در رفتار آمریکا نسبت به ایران» منوط کرده‌اند که اگر به این دو نکته به عنوان پیش‌شرط‌های ایران برای مذاکره با آمریکا بنگریم، عملا شاهد تقابل «دو دسته پیش‌شرط متضاد» و پافشاری طراحان آن برای انجام چنین مذاکراتی خواهیم بود.

با تشدید روند تقابل حتی در شکل قدرت نرم در جریان رسیدگی به پرونده هسته‌ای کشورمان که اروپا در جریان آن به آهستگی در حال تبدیل‌شدن به «پلیس بد» و حتی میدان‌دار تقابل با ایران است، مساله مذاکره مستقیم ایران و آمریکا به عنوان «آلترناتیو» مذاکراتی در خصوص مساله هسته‌ای در حال طرح است، این به آن معناست که روند کنونی‌ای که کشورهای اروپایی در دستور «دیپلماسی هسته‌ای» خود قرار داده‌اند، به روندی پیوسته برای حذف تدریجی آنها از معادله هسته‌ای ایران بدل شده چرا که در صورت شکل‌گیری چنین مذاکراتی، عملا فلسفه وجودی سه کشور اروپایی در مساله هسته‌ای ایران نیز زیرسوال خواهد رفت. هرچند که شکل‌گیری مذاکرات ایران و آمریکا با توجه به سابقه طولانی‌مدت آن به ویژه طرح موضوع در سال گذشته که با پادرمیانی رئیس فراکسیون اکثریت پارلمان عراق صورت گرفت، با این نوع ابراز تمایلات و پیش‌شرط‌ها، بعید به نظر می‌رسد اما آنچه در این میان قابل توجه است، روند حذف تدریجی طرف اروپایی در معادله ایران و کشاندن این کشورها به روند صلح خاورمیانه و پیگیری اهداف اصیل واشنگتن برای این منطقه البته بدون حضور ایران است؛ در چنین حرکتی آمریکا از کشورهای اروپایی و اهرم‌های بالقوه آنها تنها به عنوان ابزار پیشبرد اهداف خود استفاده کرده و پس از نیل به هدف موردنظر یعنی وارد آوردن «فشارهای هدفمند» بر ایران، این اهرم را در خصوص خاورمیانه نیز مورد بهره‌برداری قرار می‌دهد.

در این میان البته تفاوت‌هایی در خصوص شرایط مذاکره با آمریکا در سال گذشته و سال جاری حادث‌شده که «افزایش فشارها بر دولت بوش از سوی کنگره و گروه مطالعه و تحقیق عراق» و «ابعاد تازه مساله هسته‌ای ایران» از جمله این تفاوت‌ها هستند؛ هرچند کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا، «حمایت مثبت» همسایگان عراق را یافته کلیدی گروه مطالعاتی بیکر ـ همیلتون دانسته اما به نظر نمی‌رسد این نکات آن‌قدر مهم یا موثر باشند که به تغییر بنیادین سیاست‌های واشنگتن در قبال ایران و شکل‌گیری مذاکراتی همه‌جانبه بین دو طرف بینجامند. ضمن آنکه نباید فراموش کرد که از جمله اهداف بنیادین آمریکا خدشه‌دار کردن حیثیت ضدآمریکایی جمهوری اسلامی ایران است و لذا در صورتی که ورود به موضوع مذاکره با آمریکا با تفکر استراتژیک توام نباشد، این «فرصت احتمالی» می‌تواند به «تهدیدی قطعی» تبدیل شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات