«کاپیتولاسیون» یکی از مهمترین نشانههای سلطه عمومی دولتهای استعماری بر کشورهای شرقی و اسلامی در قرن حاضر و قرنهای قبل محسوب میشود. کاپیتولاسیون از زمانی در کشورهای شرقی و اسلامی برقرار گردید که جوامع و دولتهای اسلامی رو به ضعف و انحطاط نهادند و قدرت خود را در برابر کشورهای استعماری تا حدود زیادی از دست دادند. در قرنهای پیشین، هنگامی که دولتهای استعماری احساس ضعف در کشورها و جوامع شرقی و مسلمان نمودند، علاوه بر اینکه سرزمینهای اسلامی را هدف هجوم قرار دادند، در آن سرزمینها و مجموعههای سیاسی و اسلامی که به دلایلی نمیتوانستند سلطه مستقیم یابند و آن سرزمینها و واحدهای سیاسی و اسلامی را تصرف کنند، به شیوههای دیگر دست زدند تا حق حاکمیت ملتها و دولتهای اسلامی را در سرزمین خود آنها از بین ببرند. به قدرت رساندن عوامل وابسته به استعمار، یکی از همین شیوهها بود که داستان غمانگیزی در تاریخ معاصر جوامع اسلامی دارد. شیوه دیگر، تلاش برای اخذ حق قضاوت کنسولی یا کاپیتولاسیون بود.
کاپیتولاسیون به این شکل بود که حق داوری، قضا و مجازات درباره جنایتها و تخلفات اتباع بیگانه از کشورهای میزبان سلب میگردد و محاکم قضایی و حقوقی و جنایی به هیچوجه حق نداشتند به تخلفات و جرایم و جنایتهایی که اتباع بیگانگان در کشورهای اسلامی مرتکب میشدند، رسیدگی نمایند. این موضوع به این معنا بود که دولتهای اسلامی، بخش بزرگی از حق حاکمیت خود را به استعمارگران واگذار میکردند و مجازات مجرمان اتباع بیگانه به خود آنها واگذار میگردید.
کاپیتولاسیون از زمانی که ایران در جنگ با روسیه شکست خورد. در جامعه ما برقرار گردید و یکی از بندهای قراردادی که بعد از جنگهای ایران و روسیه بین دو کشور منعقد شد، این بود که ایران هیچگونه حقی در مجازات مجرمان روسیه نداشته باشد و اگر روسهای مقیم ایران در کشور ما جرم و جنایتی مرتکب شدند، فقط سفارت و کنسولگری روسیه حق داوری و تصمیمگیری درباره جرم و جنایت روسها داشته باشد. حق قضاوت کنسولی و یا کاپیتولاسیون را بعدا سایر کشورها نیز اخذ کردند و نتیجه، حق حاکمیت ایران تکهتکه شد.
اخذ حق قضاوت کنسولی به تدریج چنان افزایش یافت که علاوه بر روسیه، فرانسه، آمریکا، اسپانیا، انگلیس، آلمان، ایتالیا و دولت عثمانی، چند کشور دیگر نیز از این حق نامشروع و ضدملی برخوردار شدند. در دهه پایانی قرن سیزدهم هـ.ش (بعد از مشروطیت) و پیش از قدرت یافتن رضاخان، دولت ایران قراردادهای مربوط به کاپیتولاسیون را لغو کرد ولی کشورهای غربی همچنان این حق نامشروع را برای خود حفظ کردند.
بعد از آنکه رضاخان در ایران به قدرت رسید و سلطنت خود را با کمک بیگانگان و استعمارگران تثبیت کرد، در ظاهر برای فریب مردم و با تبلیغات زیاد، لغو کاپیتولاسیون را اعلام نمود تا مردم به مزدور بودن و وابسته بودن او پی نبرند. با این حال، در باطن، کاپیتولاسیون همچنان باقی ماند. البته در این زمان، دیگر نیازی هم به حق کاپیتولاسیون نبود، زیرا خود رضاخان و عوامل او وابسته به قدرتهای استعماری (به ویژه انگلیس) بودند و استعمارگران از همین طریق، اعمال حاکمیت میکردند و دیگر نیازی به برانگیختن حساسیتهای عمومی نبود.
هنگامی که دوره محمدرضاخان فرا رسید؛ به ویژه پس از کودتای 28 مرداد 1332، استعمارگران و عوامل آنها که رنگ ننک نپذیرند و اجازه ندهند بار دیگر کاپیتولاسیون در ایران برقرار شود.
امام خمینی در تاریخ چهارم آبان 1343 در بخشی از سخنرانی تاریخی و بسیار پرشور خود فرمودند:
من تاثرات قلبی خودم را نمیتوانم اظهار کنم. قلب من در فشار است.
از روزیکه مسائل اخیر ایران را شنیدم، خوابم کم شده (گریه حضار)، ناراحت هستم، قلبم در فشار است، من با تاثرات قلبی روزشماری میکنم: چه وقت مرگ پیش بیاید (گریه شدید حضار)
ایران دیگر عید ندارد، عید ایران را عزا کردند (ادامه گریه حضار)، عزا کردند و چراغانی کردند، عزا کردند و دستهجمعی رقصیدند. ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، باز هم چراغانی کردند، پایکوبی کردند.
اگر من بجای اینها بودم، این چراغانیها را منع میکردم، میگفتم بیرق سیاه بالای سر بازارها بزنند، بالای سرخانهها بزنند چادر سیاه بالا ببرند!
عزت ما پایکوب شد، عظمت ایران از بین رفت (گریه حضار) عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند.
قانونی بمجلس بردند که در آن، اولا ما را ملحق کردند به «پیمان وین» و ثانیا الحاق کردند به آن: که تمام مستشاران نظامی آمریکا، با خانوادههایشان با کارمندان فنیشان، با کارمندان اداریشان، با خدمهشان و با هرکس که به آنها بستگی دارد از هر جنایتی که در ایران بکنند، مصون هستند.
اگر یک خادم آمریکائی، یا یک آشپز آمریکائی مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پای خود منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلو او را بگیرد! دادگاههای ایران حق محاکمه ندارد! باید پرونده به آمریکا برود! و در آنجا اربابها! تکلیف را معین کنند!
... آقایان! من اعلام خطر میکنم.
ای ارتش ایران! من اعلام خطر میکنم.
ای سیاسیون ایران! من اعلام خطر میکنم.
ای بازرگانان ایران! من اعلام خطر میکنم.
ای علمای ایران! ای مراجع اسلام، من اعلام خطر میکنم.
ای فضلا! ای طلاب! ای حوزههای علمیه! ای نجف! ای قم! ای مشهد! ای طهران! ای شیراز! من اعلام خطر میکنم.
خطر دارد. معلوم میشود زیر پرده چیزهایی است که ما نمیدانیم، در مجلس گفتند: نگذارید پردهها بالا برود. معلوم میشود برای ما خوابهائی دیدهاند... از این بدتر چه خواهند کرد؟ از اسارت بدتر چیست؟ از ذلت بدتر چه میباشد؟ چه میخواهند بکنند؟ اینها چه خیالی دارند؟ این قرضهی دلار چه بسر این ملت آورد؟ آیا باید این ملت فقیر در ظرف ده سال صد میلیون دلار ـ هشتصد میلیون تومان ـ نفع پول به آمریکا بدهد؟ در عین حال برای چنین قرضهای ما را بفروشید؟
نظامیهای آمریکا و مستشاران نظامی آمریکا، برای شما چه نفعی دارند؟! اگر این ملت اشغال آمریکاست پس چرا اینقدر عربده میکشی؟
چرا اینقدر دم از ترقی میزنی؟! اگر این مستشاران، نوکر شما هستند. پس چرا از اربابها بالاترشان میبرید؟ اگر نوکرند با آنان مثل سایر نوکرها عمل کنید؟ اگر کارمند شما هستند شما هم مثل سایر ملل که با کارمندانشان عمل میکنند با اینان رفتار نمائید اگر مملکت ما اشغال آمریکاست اعلام کنید، پس ما را از این مملکت بیرون بریزید.
چه میخواهند بکنند؟ این دولت به ما چه میگوید؟ این مجلس با ما چه کرد؟ این مجلس غیرقانونی، این مجلس محرم، این مجلسی که به فتوا و بحکم مراجع تقلید تحریم شده است، این مجلسی که به ادعا دم از استقلال و انقلاب میزند و میگوید: ما از انقلاب سفید آمدهایم!
اینقدر نوکر نشوید. البته دلار نوکری هم دارد! دلارها را شما بگیرید استفاده کنید، نوکری را ما بکنیم؟ اگر ما زیر اتومبیل یک آمریکائی رفتیم کسی حق ندارد به آمریکائیها بگوید بالای چشم شما ابروست!
«آن آقایانیکه میگویند باید خفه شد و دم در نیاورد آیا در این مورد هم میگویند باید خفه شد؟! در اینجا هم ساکت باشیم و دم درنیاوریم؟! ما را بفروشند و ما ساکت باشیم؟! استقلال ما را بفروشند و ما ساکت باشیم؟!
والله گناهکار است کسی که داد نزند، و الله مرتکب کبیره است کسی که فریاد نزند (احساسات شدید حضار)
ای سران اسلام! بداد اسلام برسید.
ای علمای نجف! بداد اسلام برسید.
ای علمای قم! بداد اسلام برسید، رفت اسلام (گریه شدید حضار)
ای ملل اسلام! ای سران ملل اسلام! ای روسای جمهور ملل اسلامی! ای سلاطین ملل اسلامی! بداد ما برسید، ای شاه ایران! بداد خودت برس!
اینها در کتاب تاریخ، سند دست دادند که: رفاه حال این ملت در قطع نفوذ روحانیت است، یعنی رفاه حال این ملت در قطع ید رسولالله میباشد!. روحانیین که از خودشان چیزی ندارند، هر چه دارند از رسولالله دارند، باید قطع ید رسولالله از این ملت بشود! اینها این را میخواهند تا اسرائیل با خیال راحت هر کاری را انجام دهد، تا آمریکا با دل راحت هر چه میخواهد بکند.
امروز تمام گرفتاری ما از آمریکاست، تمام گرفتاری ما از اسرائیل است، اسرائیل هم از آمریکاست، این وکلا هم از آمریکا هستند، این وزرا هم از آمریکا هستند، همه دست نشانده آمریکا هستند، اگر نیستند چرا در مقابل آن نمیایستند داد بزنند؟!
امام خمینی علاوه بر سخنرانی، اعلامیهای نیز منتشر کردند و از خیانتهای ننگین رژیم شاه در برقراری کاپیتولاسیون سخن گفتند. امام خمینی در این اعلامیه، تصویب لایحه کاپیتولاسیون را تصویب سند بردگی ملت ایران و اقرار به مستعمره بودن کشور ایران اعلام کردند و به دولت آمریکا نیز هشدار دادند که اگر بخواهد با استناد به تصویب لایحه کاپیتولاسیون، سوءاستفاده کند، با ملت ایران طرف خواهد شد.
قیام امام خمینی علیه کاپیتولاسیون، سبب شد که آمریکا و رژیم اقدام به تبعید ایشان نمایند.
بعد از انکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، شورای انقلاب اسلامی در تاریخ 23 اردیبهشت 1358 هـ.ش رسما حق کاپیتولاسیون و ملحقات آن را لغو کرد و بر روی سند بردگی ملت ایران که رژیم شاه آن را امضاء کرده بود، خط بطلان کشید.