تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۷  ، 
کد خبر : ۲۵۰۱۱۵

گفتاری از شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی (بخش دوم)


از نظر ما، ائمه (ع) هم رهبر افتائی و هم امام و پیشوا و رهبر اجتماعی و رهبر جامعه هستند. و اتفاقاً غفلت از این نکته سبب شده است که بعضی‌ها بگویند مسئله امامت یک داستان تاریخی بود که تمام شد. زیرا اکنون که دیگر ائمه نیستند تا از این بحث کنیم که زمامدار امت هستند یا نه. الان که دوره آنها نیست، امام زمان هم که غائب است، و نمی‌توانیم زمامداری را بدست او بسپاریم. پس این بحث امامت دیگر زائد است!
غافل از اینکه اولاً در بحث امامت، یک بخش کاملاً زنده وجود دارد و آن امامت در افتاء است. آیا اکنون که ما می‌خواهیم چهره واقعی اسلام را بشناسیم از مجرای رهبری فکری امام صادق (ع) بشناسیم یا از مجرای رهبری فکری دیگرانی چون ابوحنیفه؟
در اینجاست که می‌گوئیم ما "امامی" هستیم، فقه ما امامی است، فقه امام صادق (ع) و ائمه دیگر است.
از این طریق ما چهره اسلام را می‌شناسیم و این همیشه زنده است.
و ثانیاً در مورد زمامداری، اگر ما یک وقتی می‌نشستیم بحث می‌کردیم که آیا علی (ع) زمامدار باشد یا ابوبکر یا عمر یا عثمان، یک بحث زائدی بود. ولی مسأله این نیست مسأله این است که چرا و براساس چه معیارهایی ما می‌گوئیم علی (ع) باید زمامدار باشد؟
مکرر عرض کرده‌ام شیعه اگر می‌گوید علی (ع) باید زمامدار باشد، نه بخاطر این است که پسر عموی پیامبر است. مگر جعفربن‌ابی‌طالب همانوقت پسر عموی تنی پیامبر نبود؟ مگر عقیل‌بن ابی‌طالب پسر عموی پیامبر نبود؟ مگر عباس عموی پیامبر نبود؟ اینها که همه بعد از پیامبر بودند. پس مسئله بر سر نسبت و قرابت نیست. و باز نه به جهت دامادی پیامبر است، مگر عثمان داماد پیامبر آن هم داماد دو تا دخترهای پیامبر نبود؟ یکی از آنها را گرفت و وفات کرد سپس دیگری را گرفت. پس ملاک دامادی هم نیست.
چرا علی(ع) باید بعد از پیامبر زمامدار باشد؟ بدلیل علی بودنش! به دلیل آن خصلتهای عالی برجسته‌ای که در علی بود و واقعاً و انصافاً همتایی در جامعه اسلامی نداشت.
بنابراین، اگر مسأله از نظر امامت و زمامداری این است، پس مسئله اینکه زمامدار را با چه معیاری زمامدار بشناسیم تا قیام قیامت زنده است.
البته در مورد علی (ع) و ائمه دیگر علاوه بر این مورد، مسئله تعیین قطعی از جانب پیامبر، و اینکه امامی امام بعدی را، براساس آنچه در فرمانهای خداوند آمده تعیین کند هم وجود دارد، ولی این تعیین‌ها باز روی چه حسابی هست؟
اگر پیامبر علی را به فرمان خدا تعیین می‌کند روی چه حسابی است؟ آیا علی (ع) را دوست دارد؟ این دوستی شخصی است؟ آیا می‌خواهد زمامداری در دست داماد و پسر عمویش باشد؟
خیر، او می‌خواهد نهضتی را که شخصیتی چون پیامبر تا این مرحله به ثمر رسانده بدست کسی بسپارد که از نظر آگاهی، از نظر قاطعیت، از نظر انتخاب روش مسیر، از نظر اینکه "لاتأخذه فی‌الله لومه لائم" دنباله رو بنیان گذار نهضت باشد و از این قبیل.
امام صادق (ع) چرا باید امام زمان و عصر خود باشد؟
چون امام صادق است، والا امام باقر (ع) فرزندان دیگری هم داشته است. جعفر بن محمد الصادق که به عنوان امام عصر و زمان خود باید روی کار بیاید، به اعتبار خصوصیات علمی و عملی و تقوایی و فضیلتی و آگاهی و قدرت و توانایی رهبری نهضتی در زمان خویش است.
پس برای هر سمتی به هر حال خصوصیاتی لازم است و بیشتر این خصوصیات را همه می‌توانند تشخیص بدهند...
چرا در سایر مسائل زندگی مطلب روشنتر از این حرفهاست، ولی اینجا که می‌رسد مسئله اینقدر پیچیده و مبهم می‌شود. من می‌خواهم از کسی تقلید کنم، از او حلال و حرام را بپرسم، مشخصات چنین فردی هم معلوم است و سه چهار تا بیشتر نمی‌باشد. اما در جائی که می‌خواهم کشتی جامعه را بدست ناخدایی بسپارم، مشخصات دیگری هم بر این اضافه می‌شود.
(خلاصه مطلب اینکه مرجع و رهبر) اگر دو تا هستند، باید دو تا باشد، یا می‌توانند دو تا باشند؟ در زمان پیغمبر و در زمان ائمه یکی بود. بعد از ائمه می‌تواند یکی باشد و می‌تواند دو تا باشد. در عصر غیبت هیچ لزومی ندارد که یکی باشد بلکه میتواند دو تا باشد.
اگر رهبر و مرجع دو تاهستند، حدود اختیارات آنها چیست؟ اختیارات مرجع این است که بگوید چه چیزی حلال و چه چیزی حرام است. حق گفتن بکن و نکن را ندارد، مگر وقتی که رهبر باشد. از اختیارات رهبر است که می‌گوید بکنید، نکنید، بایستید، قیام کنید، بنشینید، حرکت کنید، بسازید، خراب کنید، و اگر مرجعیت و رهبری یکجا جمع شد، این دستورات را همان کسی می‌دهد که حلال و حرام را هم می‌گوید.
اگر دو تا بود، شما می‌توانید از هر کس که می‌خواهید تقلید بکنید، اما در رهبری باید دنباله‌رو کسی باشید که لیاقت هدایت شما و جامعه شما را در مسائل اجتماعی و زندگی و حرکتهای جامعه ساز دارد.
اگر می‌توانند دو تا باشند، ارجح، دو تا بودن یا یکی بودن است؟ ارجح این است که هر دو گروهی باشد. در زمان ما، نه رهبری فردی و نه مرجعیت فردی آنطور که باید، بجایی نمی‌رسد.
ارجح این است که هر دو گروهی باشد و اگر گروهی شد، دو گروه می‌توانند در یکدیگر ادغام شوند. یک گروه با تقسیم کار مسئول هر دو باشد. ولی تنها مرجع صلاحیت‌دار برای اظهار نظر درباره مسائل فتوایی دینی امور مربوط به زندگی اجتماعی امت، رهبری است.
شما در مسائل فردی آزادید و می‌توانید از هر مجتهد عادل برجسته که به نظر شما بهترین مجتهد است تقلید کنید، مثلاً شکیات نمازم چگونه است؟ آیا شک در رکعت اول و دوم مبطل است یا نه؟ ظن در رکعت اول و دوم کافی است یا نه؟ در نماز سه رکعتی چطور؟ چگونه باید مسح کشید؟ چه چیز پاک و چه چیز نجس است؟ مفطرات روزه کدام است؟ و امثال اینها. در این نوع مسائل که مسائل فردی است ـ واگر اختلاف فتوایی هم در جامعه باشد به جائی لطمه نمی‌زند ـ آزادید و اگر صد مرجع هم در این اجتماع باشد، طوری نمیشود و هیچ ضرری هم ندارد.
اما در مسائل اجتماعی فقط یک مقام در جامعه حق اظهارنظر دارد و جامعه باید یک مقام و مرجع و ملجاء را به رسمیت بشناسد. و اگر آن مراجعی که در مسائل فردی مقلدینی دارند فتواشان در مسائل اجتماعی با این رهبر مخالفت داشته باشد، شما حق ندارید از فتوای آن پیروی کنید (بلکه) باید از فتوای همین رهبر پیروی کرد، حتی آن مراجع هم باید در این مسائل تابع این رهبر باشند.
حال اگر از مرجعی پرسیده شود چرا در این مساله اجتماعی همگامی نکردید؟ و او بگوید نظر بنده این است. این سخن مورد قبول نیست. شما می‌توانید بگوئید فلان کس حق ندارد رهبر باشد. و آزاد هستید درباره رهبر و صلاحیت او نظر بدهید، ولی اگر کسی را به رهبری شناختید، دیگر حق ندارید بگوئید نظر فقاهتی من جور دیگر است.
در مسائل اجتماعی این حرفها مورد قبول نیست و اگر جز این باشد اصلاً باید مساله زندگی اجتماعی براساس اسلام را بوسید و کناری گذاشت. مگر در یک جامعه به هر صاحب‌نظری می‌شود حق داد خود و مقلدین او درباره مسائل اجتماعی آنطور تصمیم بگیرند که آنها تشخیص می‌دهند؟ مگر هرج و مرج غیر از اینست؟ کیست که بتواند بگوید اسلام یا تشیع، آئین هرج مرج است؟ اگر کسی چنین حرفی را بزند، همه به او می‌خندند. پس بار دیگر سئوال و جواب را تکرار می‌کنم. اگر (مرجع و رهبر) می‌توانند دو تا باشند ارجح دوتابودن است یا یکی بودن؟ اولاً ارجح، گروهی بودن است واگر هم یک نفر قرار است باشد باز ارجح یکی بودن است. ولی در مسائل اجتماعی، این دو اصلاً قابل تفکیک از هم نیستند.
در مسائل اجتماعی، آن نظر فقاهتی متبع است که امام و رهبر آن را صحه بگذارد. نظر دیگران در مسائل اجتماعی هر چند ارزش علمی دارد،ولی فاقد ارزش اجرایی است. از این جمله نتیجه‌گیری کنیم: در مسائل فردی اینقدر سنگ مرکزیت در افتاء را به سینه نزنیم و سخت نگیریم، هرکس از هرکسی می‌خواهد تقلید بکند. ولی در مسائل اجتماعی آنجا که وظیفه شما را درباره کوچکترین مساله اجتماعی، بیان می‌کند، این فتوا صرفاً حق رهبر است. هر فتوایی که رهبر صحه بگذارد آن فتوا قابلیت اجرا دارد. چه فتوای خود او و چه فتوای دیگری باشد(یعنی) فتوای منتخب رهبر در مسائل اجتماعی ارجحیت دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات