محمد بستهنگار
با این که بیش از نیم قرن از ملی شدن صنعت نفت و چهل سال از درگذشت شادروان دکتر مصدق ـ پیشوای نهضت ملی ایران و نخستوزیر منتخب مردم در سالهای 1332 – 1330 ـ میگذرد و صدها کتاب و مقاله، هم درباره جنبش ملی شدن نفت و هم پیرامون افکار، اندیشه و شیوه زمامداری دکتر مصدق به رشته تحریر درآمده است هنوز ناگفتههای زیادی در اینباره وجود دارد که میبایستی با کنکاش و تحقیقات پژوهشگران، بیان شود و نقش مبارزات ملت ایران در این امر مهم، بیش از پیش روشن و نمایان گردد.
از جمله کتابهایی که به تازگی در دسترس علاقهمندان به تاریخ نهضت ملی ایران و شخص دکتر مصدق قرار گرفته، کتاب پرحجم هزار و پنجاه صفحهای "نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی" نوشته "علی رهنما" میباشد. پیشتر نیز از علی رهنما کتاب دیگری به نام "مسلمانی در جستوجوی ناکجاآباد" منتشر شد، که زندگی سیاسی دکتر علی شریعتی را به تصویر کشیده بود. وی در این کتاب به نقش نیروهای مذهبی در دوران نهضت ملی ایران ـ چه مثبت و چه منفی ـ توجه نموده و به طور مفصل با استفاده از منابع آن زمان عمدتاً این نقش را حول محور سه شخصیت مذهبی همان زمان مورد بررسی قرار داده است.
نخستین چهرهای که در رابطه با نهضت ملی ایران و در برخورد با فداییان اسلام مورد توجه قرار میگیرد، نقش مرحوم آیتالله بروجردی مرجع تقلید شیعیان، در آن دوران میباشد که حوزه گسترده مقلدین و پیروان وی، علاوه بر ایران، پاکستان، کشورهای حاشیه خلیجفارس، افغانستان، هندوستان، عراق، سوریه و لبنان را هم شامل میشد و قدرت، نفوذ معنوی و اقتدار وی تا آن روز میان مراجع و علمای زمان سابقه نداشته است.
در این کتاب در مورد نقش مرحوم بروجردی و عدم دخالت وی در سیاست روز، فراوان، تأکید شده است که سعی مینمود هم خود از ورود به سیاست خودداری نماید و هم حوزه علمیه را از ورود به مسائل سیاسی روز، برحذر دارد و از تأیید یا عدم تأیید ملیشدن نفت، خودداری کند.
حتی شخصیتهای برجسته بازاری آن زمان مانند مرحوم حاج عباسقلی بازرگان (پدر شادروان مهندس بازرگان) و دیگر بازرگانان آن روز که مرتب به قم میرفتند و با مراجع زمان گفتوگو میکردند و لزوم ملیشدن نفت و قطع نفوذ دخالت دولتهای بیگانه را مطرح مینمودند، این حرکت با استقبال مراجع و حمایت آنان از جریان ملیشدن نفت روبهرو میشد و نتیجه آن هم فتواهایی بود درباره لزوم ملی شدن نفت، اما آیتالله بروجردی از دخالت در این کار، خودداری مینمود و حاضر به هیچ کاری ـ اثباتاً یا نفیاً ـ در حمایت از دکتر مصدق و لزوم ملی شدن صنعت نفت نبود. همچنین بعدها که مخالفان دکتر مصدق به دسیسهچینی علیه او میپردازند از جمله با عناوین مختلف در قم و محل سکونت ییلاقی آیتالله بروجردی، دست به عملیاتی میزنند که ایشان را علیه دکتر مصدق تحریک نمایند تا با صدور اعلامیه و یا هر نوع عمل دیگری واکنش نشان دهد.
اما ایشان با هوشیاری، متوجه این اقدامات شده و از هرگونه واکنشی علیه دکتر مصدق خودداری نموده و تلاش کرد جو متشنج قم و حوزه را آرام نماید. دکتر مصدق نیز در بهار سال 1332 با استفاده از اختیارات قانونی، ماده واحدهای را مصوب میکند که اهانت به مرجع تقلید وقت یک تا سه سال زندانی دارد و این موکول به شکایت شاکی خصوصی نمیباشد.
آیتالله بروجردی در مسائل دیگری نظیر برگزاری رفراندوم که برخی از روحانیون آن را خلاف اسلام میدانستند و میگفتند "این کار با شرایع اسلام مباینت دارد." (نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی، ص 1004) و میخواستند پای آیتالله بروجردی را به این موضوع باز نمایند تا ایشان موضعگیری شدیدی علیه رفراندوم نموده و مصدق را به زانو در بیاورد، حاضر نشد با این روحانیون هماهنگ شود. وی گفته بود "من وارد در امور سیاسی نبودهام. کار من بحث و اظهارنظر در مسائل شرعی است. اگر در این زمینه از من سوالی شود، حاضرم در حدود وظایف شرعی به آن جواب بگویم." (پیشین، ص 1005) اما آیتالله بروجردی بعد از کودتای 28 مرداد، تلگرافی به شاه زده و به عنوان "خلدالله ملکه" اظهار مسرت مینماید.
هر چند که در این کتاب سعی شده است که سکوت آیتالله بروجردی در قبال نهضت ملی ایران و زمامداری دکتر مصدق در قبل از کودتای 28 مرداد و تلگراف ایشان به شخص شاه به نحوی توجیه شود و تلگراف یادشده را به حساب حمایت مرحوم آیتالله بروجردی از شاه و سلطنت و دربار و زمامداران وقت نگذارد، اما واقعیت این است که در مجموع، حکومت وقت از این رهگذر و زیر سایه سنگین مذهبی ـ مردمی ایشان، نهایت استفاده را در سرکوب مردم و نهضت ملی ایران نمود. بنابراین به نظر میرسد که لازم است بار دیگر مروری به روش ایشان در این روزگار داشته باشیم که آیا دخالت نکردن و سکوت مرحوم آیتالله بروجردی در مسائل سیاسی و همچنین تلگراف ایشان بعد از کودتای 28 مرداد به شخص شاه و شیوه ارتباط و چگونگی توصیههای ایشان در مسائل جزیی ـ با در نظر گرفتن تمام زمینهها و شرایط اجتماعی ـ به نفع نهضت ملی ایران و حرکت ملی ایران تمام شده است یا نه؟
دومین شخصیتی که نقش وی در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته، مرحوم آیتالله کاشانی به عنوان یک روحانی سرشناس است که عملا وارد عرصه سیاست و اجتماع شده است؛ به طوری که نقش مرحوم آیتالله کاشانی ـ چه در زمانی که حمایت خود را از نهضت ملی ایران و شخص دکتر مصدق اعلام میدارد و چه در زمانی که مخالفتش را ـ به خوبی مشخص شده است. ایشان چند ماه بعد از قیام ملی 30 تیر، نه تنها در برابر دکتر مصدق موضعگیری مینماید، بلکه علناً تلاش میکند که حکومت وی را ساقط نموده و شخصی مانند زاهدی را به نخستوزیری برساند.
آنگاه با استفاده از منابع و شواهد، تصویر روشنی از آنچه بعد از انقلاب، برخی از طرفداران مرحوم آیتالله کاشانی در مورد مخالفت وی با مصدق بیان میدارند ارائه شده؛ همان کسانی که حق را یکطرفه به ایشان میدهند و او را تنها شخصیتی میدانند که به مسئله ملیشدن صنعت نفت پرداخته است و به این ترتیب او را شخصی مکتبی و مصدق را لیبرال و غیرمذهبی معرفی مینمایند. این بخش از کتاب، روشن میکند که آنچه تا امروز گفته شده، چقدر با واقعیت فاصله دارد.
کتاب جناب رهنما، آینه شفافی از خصوصیات آن مرحوم آیتالله کاشانی است؛ چرا که ایشان از یک طرف، در پاییز سال 1331 میگوید: "حکومت فعلی بهترین حکومتی است که خواستههای ملت ایران را انجام خواهد داد. چون هم در اصول سیاست خارجی، کامل وارد است و هم خائن به ملت و مملکت نیست." (ص 694) اما چند ماه بعد، طی اطلاعیه دیگری درباره مصدق چنین میگوید: "من به شما مردم برخلاف آن طاغی یاغی که در کشور مشروطه ایران به خیال خداوندگاری افتاده است میگویم، مشروطه ایران هرگز نخواهد مرد و هر خودسر مطلقالعنانی که پای خود را در راه بدکاری و به خیال ایجاد دیکتاتوری در امحای اصول قانون اساسی بگذارد محکوم به شکست، بر طبق قوانین مملکتی مقدم بر علیه مشروطیت ایران بوده و تسلیم چوبهدار خواهد شد." (ص 978)
این کتاب چنین بیان میکند که عمدهترین اختلاف، دخالتهای بیش از حد و توصیههای مکرر و خارج از اندازه مرحوم کاشانی، در کار دولت بوده است. رهنما در این مورد میگوید: "از آنجا که توصیههای کاشانی و دخالتهای دستههای اقماری او، اصولی چون آزادی انتخابات و آزادی بیان و مطبوعات را به چالش میطلبید و مخدوش میکرد، مصدق تاب نمیآورد و موضوع انفجاری میشد." (ص 682)
سومین شخصیتی که در این کتاب مورد بحث قرار گرفته، شهید نوابصفوی و جمعیت فداییان اسلام است. بدینمعنا که اعمال و رفتار اینها به هیچوجه مورد تأیید مرجع زمان حضرت آیتالله بروجردی نبوده است، زیرا هر وقت آنها به قم میرفتند و میخواستند تأییدیه ایشان را نسبت به رفتارشان بگیرند، با سردی و مخالفت شدید روبهرو میشدند و تا زمانی که مرحوم آیتالله کاشانی به مخالفت خود علیه دکتر مصدق برنخاسته بودند، به هیچوجه از فداییان و شخص نواب حمایت نمینمود.
در این کتاب به خوبی، مسئله شکافته شده که بازداشت نواب صفوی برخلاف آنچه اکنون ـ بعد از انقلاب ـ میگویند، توسط مرحوم دکتر مصدق نبوده، بلکه به علت محکومیتی بوده است که در یکی از دادگاههای کشور داشته: "پرونده نوابصفوی دارای چند فقره محکومیت از دادگاه جنحهسازی بوده است.
او غالباً به "گناه ورود به عنف به دبیرستان ایراندخت به دو سال حبس تأدیبی و پرداخت پنج هزار ریال غرامت نقدی" محکوم شده بود. همچنین به جهت "ایراد ضرب و جرح به سرایدار مدرسه" به شش ماه حبس و به دلیل "ایراد ضرب و جرح به مأمورین و افسران دژبانی" به یک سال حبس تأدیبی غیاباً محکوم گشته بود." (ص 269)
گذشته از این، مرحوم دکتر مصدق نیز از بازداشت نواب نه تنها سودی نمیبرد، بلکه پس از غیبت نواب و افکندن او به زندان، کارها به دست مرد شماره 2 فداییان اسلام یعنی عبدالحسین واحدی میافتد که به مراتب تندتر از نواب میباشد. یکی از اقدامات واحدی، دستور ترور دکتر فاطمی است که "در ملاقات توجیهی یک ساعتهای که سه روز قبل از ترور فاطمی، بین عبدالحسین واحدی و عبدخدایی در منزل اصغر عینکچیان روی داد، واحدی، مأموریت ترور فاطمی را به عبدخدایی محول کرد. علت ترور فاطمی، تنها بر عبدالحسین واحدی که امر آن بود روشن است." (ص 340)
در روزهایی که دکتر مصدق سخت درگیر خلع ید از استعمار انگلیس میباشد و به قول آقای رهنما: "در این زمان، دولت سخت مشغول مذاکره و مبارزه با انگلستان بر سر مسئله نفت بود. در آبادان هیئت خلع ید درگیر انجام مأموریتی تاریخی و ملی بود. این هیئت در سرزمین خویش به دنبال پس گرفتن آبرو، احترام و حزمت ملت خود بود." (ص 291) و درست در چنین روزهایی عبدالحسین واحدی کمر به نابودی این دولت میبندد و صریحاً میگوید: "باید بر علیه این دولت قیام کرد و آنان را نابود و برای این عمل دستور هیچ کدام از علما لازم نیست." (ص 275)
در کتاب "آقای رهنما"، چگونگی انشعابات تحولاتی که بین فداییان رخ داده و مخالفتهایی که در داخل جریان خودشان ابراز شده نیز به طور مشروح مورد بررسی قرار گرفته است.
اما آنچه در این میان و از برخورد این نیروها و گروهها و شخصیتهای مختلف مذهبی و سیاسی به چشم میخورد، قضیه ملی شدن صنعت نفت و زمامداری 28 ماهه دکتر مصدق میباشد که چگونه در یک دریای توفانی و موجزا، تلاش میشود تا این کشتی به ساحل نجات برسد. انسان با خواندن این کتاب به فکر میافتد که حکومت دکتر مصدق با این همه مسائل و مشکلات و بحرانها چگونه 28 ماه دوام آورد و در همان ماههای اولیه سقوط نکرد؟!
در اینجا فهرستوار برای نمونه، چند مورد از این امواج سهمگین را که علیه دولت دکتر مصدق تا کودتای 28 مرداد و در مقاطع حساس صورت میگیرد، نقل میکنیم.
1- حادثه 14 آذر 1330
در این روز به بهانه این که وزارت کشور به حزب توده مجوز تظاهرات نداده است، گروهی به روزنامههای مخالف دولت ریخته، به غارت لوازم آنجا و آتش زدن دفاترشان میپردازند و این عمل مستمسکی میشود برای مخالفان که این عمل را به حساب دکتر مصدق و عملکرد او و زمامداری وی بگذارند. این حوادث، مصادف با ایامی است که دولت ایران درگیر شورای امنیت میباشد. اینها میخواستند اثرات رفتن دکتر مصدق به شورای امنیت و دفاع وی از حقوق ملت ایران را تحتالشعاع قرار دهند و به قول رهنما این عمل ـ یعنی ریختن به روزنامهها و دفاتر مخالفین دولت ـ "به نمایندگان ضددولت فرصتی طلایی میداد تا بر دولت مصدق حمله برده و آن را متزلزل و نهایتاً مجبور به استعفا کنند." (ص 572) اما برخورد دولت مصدق با این وقایع باز به قول آقای رهنما چنین است:
"با اتکا به گفتارها و نوشتارهای مخالفین مصدق و عدم واکنشی تند و سرکوبگرانه از سوی دولت او نسبت به آنها، میتوان ادعا کرد که دولت او اهل تساهل و تسامح و پایبندی به آزادی عقیده، بیان و مطبوعات بود. در این دوره، سطح فحاشی و گستاخی شخصی و مستقیم ـ نه انتقادات و حملات متعارف سیاسی ـ نسبت به شخص مصدق و دولت او در تاریخ معاصر ایران بیمانند است. نوع انشا و روزنامهنویسی این زمان، صاحب نشان و ویژگی خاصی است.
مصدق از این که روزنامهها او را "رذل" و "فاسدالعقیده و لامذهب"، "پلید و گرگخونخوار"، "مصروع خونآشام"، "مردمکش"، "غارتگر"، "پست"، "دنی"، "بیشرافت"، "لاابالی" و "پیرکفتار خونآشام" بخوانند، برنمیآشفت و حکم به داغ و درفش نمیداد. او حتی با اجازه پخش مستقیم مذاکرات مجلس از رادیو، در اولین جلسه مجلس پس از وقایع 14 آذر، به مخالفین سرشناس خود رسماً اجازه داد تا هر آنچه دل تنگشان میخواست در باب "رذایل او و موتلفینش" بگویند. وقتی شوشتری در مجلس به مصدق تهمت جعل سند، نادرستی مالی، انحراف از توحید و چوب و فلک کردن زد، مصدق کوچکترین قدمی جهت بریدن صدای شوشتری که مستقیماً به دستور خودش از رادیو پخش میشد برنداشت." (ص 584 و 585)
2- تحصن فداییان اسلام در زندان قصر
در این قسمت به نوشته علی رهنما، که متکی به اسناد ارائه شده میباشد، استناد میکنیم که از هر مطلبی گویاتر است: "در گرماگرم انتخابات مجلس شورای ملی در شهرستانها و کشمکش مصدق و "شپرد" سفیر انگلستان در ایران، بر سر بستن کنسولگریهای آن کشور در ایران، ارگان "فداییان اسلام" خبر از تصرف زندان قصر توسط این جمعیت را داد... فداییان اسلام که نقشه تحصن ـ تصرف خود را از قبل آماده کرده بودند، به بهانه ملاقات با نواب صفوی وارد زندان قصر شدند." (ص 309) تا به زعم خود "به جنایت جهانی هیئت حاکمه منحرف اعتراض... تا مگر بیدار شوند و جنایت کم کنند." (ص 311)
3- حادثه 4 خرداد 1331
این ماجرا درست هنگامی که دکتر مصدق در تدارک رفتن به دیوان بینالمللی لاهه جهت استیفای حقوق ملت ایران میباشد، اتفاق میافتد. برای این که جو داخلی در این ایام متشنج نباشد، دکتر مصدق تلاش میکند که شئونات و احترام ماه رمضان را بیش از پیش حفظ نماید تا بهانهای به دست مخالفین خصوصاً روحانیونی که با دولت وی مخالف هستند داده نشود. شهربانی در اعلامیهای، موزیک و رقص را در کلیه مهمانخانهها و رستورانها ممنوع اعلام کرد و حکم نمود که کافهها، رستورانها و قهوهخانهها باید در تمام ایام روز به کلی تعطیل باشند و کلیه اماکن عمومی را نیز در سه شب احیا تعطیل اعلام کرد.
برنامه موسیقی نیز در این ماه به کلی از رادیو قطع شد و اعلام شد که به جای آن "سخنرانیها و گفتارهای مفید مذهبی، اجتماعی و سیاسی پخش خواهد شد." تمام این تمهیدات گویای این نکته بود که دولت در آستانه سفر مصدق به لاهه و تشنجات مجلس، در انتظار تحریکاتی از جانب روحانیون مخالف خود بود و مایل نبود که کوچکترین بهانهای به دست آنها دهد. (ص 608)
اما در همین روزها، ما شاهد درگیری شدیدی در مسجد شاه تهران (امام خمینی) از روز چهارم خرداد مصادف با اول ماه مبارک رمضان هستیم که گروهی تلاش میکنند با ایجاد درگیری و جو تشنج و ممانعت از سخنرانی واعظ آن ایام، بازار تهران و روحانیت زمان خصوصاً آیتالله بروجردی را به عکسالعمل در مقابل دکتر مصدق وادار نمایند تا بدینوسیله دکتر مصدق را در صحنه بینالمللی منزوی کرده و دفاعیات او از منافع و حاکمیت ملت ایران در دیوان بینالمللی لاهه را بدون پشتوانه و حمایت داخلی قرار دهند.
4- تدارک کودتای 28 مرداد
اقداماتی که علیه دکتر مصدق صورت میگیرد، منحصر به موارد یاد شده نیست. گذشته از هتاکیهای روزنامههای مخالف دولت و درگیریهای خیابانی، ماجرای 9 اسفند 1331، حمله گروهی به نام حزب توده به قم و اهانت به مرجع شیعیان حضرت آیتالله بروجردی، ترور نافرجام دکتر حسین فاطمی، ربودن و قتل ناجوانمردانه رئیس شهربانی وقت ـ سرلشکر افشار طوس ـ پس از یک شکنجه وحشیانه، همه اینها تلاشی است برای سقوط حکومت ملی و ناکام ماندن مبارزات ملت ایران. به تدریج اینگونه روشها، علاوه بر محافل داخلی بین دولتهای خارجی نیز مطرح میشود که میبایستی به نحوی حکومت ملی مصدق را ساقط نموده و شخصی را که مورد تأیید خودشان میباشد روی کار آورند.
بنا به نوشته علی رهنما "از اواخر اسفند 1331، فکر تغییر حکومت در محافل دیپلماتیک و اطلاعاتی آمریکا قدرت و شدت گرفت، از مدتها پیش، محافل انگلیسی، از مصدق به عنوان فردی که بخواهد منافع آنها را حتی به قیمت نادیده گرفتن ارزنی از منافع ایران تأمین کند، ناامید شده بودند. این محافل از آذرماه 1330 در این فکر بودند که باید برای مصدق جایگزینی "معقول" یافت... از اواخر اسفند 1331 تا آغاز عملیات براندازی در شب 24 مرداد، مخالفین خارجی و داخلی مصدق باید بر سر دو قطب کلیدی به توافق میرسیدند.
موضوع اول اینکه، چه کسی توانایی و قابلیت رهبری و فرماندهی مخالفین مصدق را داشت و طبیعتاً پس از سرنگونی او میتوانست نخستوزیر شود؟... موضوع دوم این بود که چگونه میبایستی مصدق را روانه کرد؟... اکنون روشن است که سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس از فروردینماه، طرح یک کودتا را دنبال میکردند. از اواخر فروردین نیز حلقه بقایی ـ خطیبی و برخی از افسران بازنشسته به دنبال ساقط کردن مصدق از طریق آدمربایی، قتل و ترور شخصیتهای مهم دولتی بودند." (ص 887 – 888)
از جمله طرحهایی که با هدف سقوط دکتر مصدق تهیه میشود، دیداری است که در 26 فروردین 1331 بین حسین علا وزیر دربار شاهنشاهی و هندرسون سفیر وقت آمریکا صورت میگیرد. مسائلی که بین این دو در آن جلسه مطرح شد، بنا به نوشته رهنما چنین است: "در دیدار 26 فروردین علا با هندرسون وزیر دربار که از موضعگیری قاطع شاه ناامید شده بود، چون طراحی زیرک، تمامی جوانب راهی را که باید تا برکناری مصدق طی کند در نظر گرفته بود و چون مجریای قابل، پلهپله مراحل دستیابی به هدف را مشخص کرده و قصد مطلع نمودن مأمورین اجرای طرح را داشت. نقش علا در این مقطع، پیشبرد هماهنگی اجزای طرح "براندازی مسالمتآمیز" مصدق بود.
این طرح را باید از برنامه براندازی قهرآمیز آمریکا ـ انگلیس با همکاری مخالفین داخلی مصدق، متمایز کرد. اما متمایز نمودن این دو طرح به معنی بیارتباط دانستن آنها با یکدیگر نیست. کوشش یا عملیات علما در سه جبهه مشخص متمرکز شده بود. فلجنمودن فعالیت مجلس تا از تصویب گزارش هیئت هشت نفره جلوگیری شود. حفظ نیروهای خیابانی محور ضدمصدق و اجتناب از درگیری با نیروهای هوادار مصدق و نیروهای انتظامی. متقاعد کردن کاشانی تا بیباکانهتر به رویارویی با مصدق برخیزد و تشویق همزمان شاه به برکناری مصدق و انتصاب زاهدی طی فرمان ملوکانه. طرح علا را میتوان به عنوان بخش یا جزیی از برنامهای گستردهتر برای براندازی مصدق به حساب آورد.
برنامه براندازی مصدق، توسط اعمال فشار مستمر و کمرشکن بر دولت او از سوی مخالفین، از بخشهای مختلفی چون فلجکردن قوه مقننه، به هرج و مرج کشیدن دادگاههای مخالفین، ترور، اعتصابات، ارعاب و تهدید اتباع خارجی، ایجاد آتشسوزی در بازار، تبلیغات کاذب و تشویق اذهان عمومی، ناراضیسازی مردم از طریق ایجاد ناامنی، جنگ روانی از طریق پخش شایعات ـ خصوصاً کمونیست شدن مملکت، تغییر رژیم و سرکوب دین و علما ـ در اعلامیهها و مطبوعات و بالاخره حملات همهجانبه و فحاشی بر علیه دولت تشکیل میشد." (ص 896 و 897)
اکنون پس از گذشت بیش از پنجاه سال از کودتای 28 مرداد، خاطرات و اسناد زیادی توسط طراحان و مجریان کودتای 28 مرداد منتشر شده است، از جمله آنان تاریخ کودتای 1953 سیا در ایران میباشد که بنا به یادداشت سردبیر نیویورک تایمز، 18 ژوئن 2000 تاریخ کودتای 1953 سیا در ایران از اسناد زیر تشکیل شده است: یک یادداشت مورخ، یک مقدمه مختصر، یک شرح طولانی که توسط دکتر دونالدان. ویلبر (که نقش فعالی در عملیات به عهده داشت) نوشته شده است و پنج سند برنامهریزی که او به عنوان ضمایم به آن افزود. در 16 آوریل 2000، نیویورک تایمز، مقدمه و چند ضمیمه را در صفحه وب خود منتشر کرد. (اسناد محرمانه سیا درباره عملیات سرنگونی دکتر مصدق، ترجمه دکتر حمیدی احمدی از نشر نی، ص 23)
از آنجایی که علی رهنما در این کتاب به نوشتههای دونالد ویلبر استناد فراوانی نموده، ما چند نمونه از استنادات ایشان را در اینجا نقل میکنیم:
بنابر گزارش ویلبر، جهت تحقق بخشیدن به جنگ روانی علیه مصدق و نیروهای طرفدار او، که بخش مهمی از طرح براندازی را تشکیل میداد، تعداد متنابهی مقالات و همچنین کاریکاتورها و نیز اعلامیههای ضدمصدقی در مرکز پشتیبانی طرح براندازی در نیکوزیا تولید شد و در 28 تیرماه به تهران فرستاده شد. این نوع تبلیغات تخریبی در سیویکم تیرماه، یعنی فردای میتینگ بزرگ سیتیر، در میان چند تن از مأموران ایستگاه سیا در تهران، جهت انتشار در روزنامههایی که کودتاچیان زیر نگین خود داشتند، توزیع گردید. روزنامه ملت ما ارگان مجمع مسلمانان مجاهد نوشت:... مصدقالسلطنه رسماً و علناً قیام علیه قانون اساسی نموده و مجازات او اعدام است. (نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی، ص 907)
علی رهنما در این زمینه همچنین از قول دونالد ویلبر ادامه میدهد:
گذشته از تبلیغات خاکستری که جهت تشویق اذهان عمومی، دروغپردازی و بدبین کردن مردم نسبت به مصدق و حکومت او از طریق شایعهسازی در روزنامههای وابسته به ایستگاه سیا در تهران صورت میگرفت، ویلبر به تبلیغات سیاه از طریق ایستگاه نیز اشاره میکند. در حوالی 21 مرداد که از نظر کودتاچیان، جنگ روانی علیه مصدق اوج میگرفت، مأمورین سیا توجه جدی خود را به اعلام خطر دادن به رهبران مذهبی در تهران معطوف کردند. منظور از تبلیغات سیاه، تنظیم و ارسال نامههای تهدیدآمیز سراسر جعلی توسط سیا و به امضای حزب توده جهت متوحش کردن علمای تهران بود. ویلبر مینویسد در این نامهها، رهبران مذهبی از طرف حزب توده به تنبیهات وحشیانهای در صورت مخالفت با مصدق تهدید میشدند.
او همچنین به تلفنهای تهدیدآمیز به علما توسط ایستگاه سیا ولی به نام حزب توده اشاره میکند و اضافه میکند که از میان چندین تهدید دروغین در مورد انفجار منزل علما در یک مورد نیز این تهدید را عملی کردند. (ص 951 و 952)
در این قسمت، علی رهنما برای تأیید اقداماتی که توسط سیا، انجام میگرفت، نقلقولی از مرحوم آیتالله طالقانی میآورد که نامههای متعددی به نام حزب توده به مسجد هدایت فرستاده میشد که روحانیون را تهدید به قتل و کشتن مینمودند.
"آیتالله طالقانی میگوید که قبل از 28 مرداد عدهای در منزل آیتالله بهبهانی گرد آمده بودند و با جوهر قرمز به امضای جعلی حزب توده نامه برای علما و ائمه جماعات مینوشتند، بخشی از متن این نامه، که همان تبلیغات سیاه بود و منظوری جز به وحشت انداختن روحانیت از ادامه حکومت مصدق نداشت، این بود که: ما روزی شما را با شالهای سرتان بالای تیرهای چراغ برق خیابان به دار خواهیم زد.
طالقانی که خود تعداد زیادی از این قبیل نامهها را دریافت کرده بود، در یکی از سخنرانیهای خود گفت: بعد فهمیدم نه برای من (بلکه) برای تمام مراجع دین، برای آیتالله بروجردی آنقدر نامه تهدیدآمیز نوشتهاند. به موازات اینگونه نامهها، روزنامه ملت ما که منتسب به کاشانی بود تیتر میزد: قیام مصدق علیه دین اسلام است. مصدقالسلطنه عامل اساسی تسلط حزب بلشویک توده است. در حالی که ملتها یکی پس از دیگری بندها را میگسلند، مصدقالسلطنه ما را به دام کمونیسم میکشاند. یکی از نویسندگان نامههای جعلی در منزل آیتالله بهبهانی که با طالقانی آشنا بود، بعدها به ایشان میگوید "آنقدر نشستیم و نوشتیم که مدتها بعد از 28 مرداد انگشتهای ما درد میکرد."(1)
ایستگاه سیا در تهران امیدوار بود که با متمرکز کردن تمامی جنگ روانی خود به روی فرمول ساده مصدق برابر است با حزب توده و حزب توده برابر است با امحاء دین، استقلال، آزادی و سلطنت، تا بتوانند حداکثر شتاب و شدت را در میان کلیه اقشار جامعه برای سرنگونی مصدق در 28 مرداد به وجود آورد. (ص 952) در اسناد ارائه شده توسط سازمان سیا جهت سرنگونی حکومت دکتر مصدق که مورد تأیید علی رهنما نویسنده کتاب نیز هست به دو مورد اشاره میشود:
1- در رابطه با مجلس:
این رابطه، برای تلاش شبهقانونی اهمیت دارد. برای آمادگی جهت این تلاش، باید نمایندگان مجلس را خرید.
الفـ هدف اصلی این است که 41 رأی علیه مصدق دست و پا کنیم و با توان تکیه بر 53 نماینده مجلس، حدنصاب لازم برای حرکت شبهقانونی را کسب کنیم. (به نظر سرویس اطلاعات مخفی، 20 نمایندهای که اکنون قابل کنترل نیستند، باید خریده شوند.)
بـ نزدیک شدن به نمایندگان باید از طریق گروه دستنشانده بومی سرویس اطلاعات مخفی صورت گیرد. (کتاب اسرار محرمانه سیا، ص 112)
2- سازوکارهای سرنگونی شبهقانونی که باید به طور گسترده تبلیغ شود تا نارضایتی عمومی از دولت مصدق اوج بگیرد.
الفـ زمینه نخست اینکه، دولت مصدق اساساً ضدمذهبی است و این مسئله به بهترین وجه در روابط میان مصدق ـ حزب توده و مصدق ـ اتحاد جماهیر شوروی تجلی یافته است. درست قبل از کودتا پیرامون تمامی اسناد ساخته شده دال بر توافق مخفی میان مصدق و حزب توده، تبلیغات گسترده به راه خواهد افتاد.
بـ زمینه دوم این که مصدق کشور را از طریق دیکتاتوری کینهتوزانه خود، به سوی پرتگاه اقتصادی میبرد. درست قبل از حرکت، سیا گستردهترین تبلیغات را دایر بر غیرقانونی بودن اسکناسهای چاپ شده به راه خواهد انداخت. سیا ممکن است قادر باشد کپی دقیق اسکناسهایی را که بیانگر این تقلب باشند به تعداد انبوه چاپ کند. (اسرار محرمانه، کودتای سیا، ص 114)
نتیجه این همه اقدامات و هماهنگی مخالفان داخلی و خارجی، منجر به کودتای 28 مرداد شد و با این که دولت آمریکا ابتدا با این جریان مخالف بود، اما سرانجام منافع خود را در براندازی حکومت ملی دکتر مصدق میبیند و به قول آقای رهنما: اگرچه آمریکا در یک مقطع تاریخی، فقدان محبوبیت خود در ایران را ناشی از همدستی این کشور با انگلستان و سیاستهای مردم ناپسند آن میدانست و از این بابت متأسف بود و حتی در فکر این بود که انگلستان را کنار گذاشته و مستقیماً با دولت مصدق وارد گفتوگو و حلوفصل مسائل شود، اما منافع مشترک اقتصادی و سیاسی این دو کشور به حدی بود که، در تحلیل نهایی، آمریکا منافع خود را در این دید که متحد تاریخی خود را رها نکند.
(نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی، ص 961). به قول ایدن وزیر خارجه وقت انگلیس، فردای شب کودتا، شب آرامشبخش و خوشحالکنندهای برای ایشان و دیگر مخالفین داخلی و خارجی بوده است. آن شب همه با خیال راحت سر به بالین استراحت میگذارند. ایدن در خاطرات خود میگوید:... خبر سقوط مصدق از اریکه قدرت هنگامی به من رسید که دوران نقاهت را میگذراندم و به اتفاق زن و پسرم، در دریای مدیترانه، میان جزایر یونان گردش و سیاحت میکردم، آن شب با خیال راحت شادمانه خوابیدم. (خاطرات ایدن، ص 302)
ضمن تشکر از آقای علی رهنما به خاطر نگارش پژوهشگرانه این کتاب، آنچه که جای آن در این کتاب پرحجم هزاروپنجاه صفحهای خالی است و از آن یاد نشده است، نقش نیروها و شخصیتهای مذهبی و روحانیت مترقی در جنبش ملی شدن نفت، نظیر آقایان سیدرضا و سیدابوالفضل زنجانی، سیدمحمود طالقانی، ضیاءالدین حاج سیدجوادی و افرادی مانند مهندس بازرگان و دکتر سحابی و نهادهایی مانند جامعه علمیه است.
این افراد تا آخرین لحظه از دکتر مصدق حمایت کردند و با وجود جدایی مرحوم کاشانی از دکتر مصدق، در صف نهضت ملی ایران و در کنار دکتر مصدق باقی ماندند و روحانیونی که در مجلس شورای ملی حضور داشتند همچنان به حمایت خود از دکتر مصدق پرداختند و بعد از کودتای 28 مرداد از مؤسسین و تشکیلدهندگان نهضت مقاومت ملی علیه کودتای 28 مرداد و زمامداران وقت بودند و در این راه از هیچ کوششی دریغ ننمودند و به محرومیتهای اجتماعی، زندان و تبعید تن دادند و نگذاشتند با سقوط دکتر مصدق، حرکت نهضت ملی ایران متوقف شود. این مسئله از نظر اغلب پژوهشگران که در اینباره قلم زدهاند ـ مانند نویسنده کتاب "مصدق و نبرد قدرت" ـ پنهان نمانده است. امید است که این نقیصه در دیگر آثار این نویسنده پژوهشگر مورد توجه قرار بگیرد.