تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۲  ، 
کد خبر : ۲۵۰۳۲۴

دکترین مهدویت و چالش هزاره‌گرایی

چکیده: مقاله حاضر، ترجمه‌ای است از دائرة‌المعارف هزاره‌گرایی که در سال 2001 میلادی توسط انتشارات راتلیج در آمریکا و انگلستان به چاپ رسیده است. محور بحث مقاله حاضر عبارت است از فرجام‌شناسی تطبیقی میان سه دین ابراهیمی بزرگ معاصر یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام. البته تیموتی آر، فرنیش مؤلف مقاله، پس از مقایسه کلی فرجام‌شناسی اسلامی با فرجام‌شناسی در سنت یهود و مسیحیت، به تجزیه و تحلیل مهدویت در اسلام می‌پردازد و در قسمت نتیجه‌گیری مقاله، دلایل افزایش شدید توجه به مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف و مهدویت را در جهان، برمی‌شمارد و در ضمن به نقش بسیار حیاتی پیروزی انقلاب اسلامی ایران در الگودهی به دکترین مهدویت در میان ملت‌های جهان اشاره می‌کند.

تفکیک پیام‌های سیاسی کل ایدۀ مربوط به عصر طلایی1 در اسلام از ایده‌های فرجام‌شناسی امر بسیار دشواری است. امید به ظهور آینده‌ای بهتر، سرشت الاهیات و نیز آرمان‌های سیاسی، اجتماعی را تشکیل می‌دهد و وعدۀ ظهور دوران صلح و عدالت جهانی به راحتی از این عصر به عصر آینده منتقل می‌شود [و بار دیگر بازمی‌گردد]. (حداد و اسمیت 70:1981)
«فرجام‌شناسی»2 اسلامی، یا نظام عقیدتی در خصوص حوادثی که به پایان جهان منتهی می‌شود،‌ به عقاید هر دو آیین یهودیت و مسیحیت شباهت دارد، اما در استفاده از اصطلاحات «millennialism»، «millenarianism»،‌ یا «chiliasm» باید به شرایطی قائل شد. هر یک از این اصطلاحات برگرفته از واژه‌هایی برای عدد هزار در لاتین «milleni» یا یونانی «chilioi» هستند و بر مفهوم به کاررفته در فصل بیستم از کتاب مکاشفۀ یوحنای قدیس3 که حکومت هزارسالۀ عیسای مسیح بر روی زمین را پیش‌بینی می‌کند، دلالت دارند و نباید در بافت اسلامی به کار روند، اما به لحاظ امید به تشکیل جامعه‌ای آرمانی در آینده، می‌توان از این اصطلاحات برای بیان عقاید مسلمانان استفاده کرد.
در واقع «صد ساله‌گرایی»4 اصطلاح دقیق‌تری خواهد بود، زیرا سنت ظهور یک «مُجدد»5 در هر قرن طنین بیشتری در میان مسلمانان دارد. از اصطلاح «مسیحاباوری»6 نباید در بافت اسلامی استفاده کرد، زیرا برخلاف یهودیان که بسیاری از آنها هنوز منتظر «Mashiah» (واژه عبری برای «تدهین‌شده»7) هستند که حکومت اسرائیل را که در تورات ذکر شده احیا خواهد کرد، و برخلاف مسیحیان که در انتظار بازگشت عیسای مسیح (christ واژه یونانی برای «messiah» است) به سر می‌برند، در الاهیات اسلامی هیچ جایگاهی برای این گونه ناجی8 وجود ندارد. در قرآن، برای عیسای پیامبر،‌ گاه عنوان «المسیح» به کار می‌رود که هم‌خانوادۀ واژه «Messiah» است، اما فقط عنوانی محترمانه و عاری از هر گونه مفهوم الاهیاتی است.
از نظر مسلمانان، مهم‌ترین چهرۀ فرجام‌شناختی مسیحی نیست، هرچند قرآن، احادیث و روایات منسوب به حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله (570 ـ 632. میلادی) از بازگشت او سخن می‌گویند بلکه مهدی، یعنی «هدایت‌شده»، محور اصلی آخرالزمان است. برای مسلمانان، بازگشت مسیح تنها یکی از علایم فرارسیدن آخرالزمان است، نه نقطه اوج آن که باور مسیحیان است. اعتقاد به عصر طلایی در دیدگاه اسلامی از یک لحاظ بیشتر به اعتقاد یهودیان شباهت دارد و آن این که مهدی و «Mashiah» موعود هر دو چهره‌های تاریخی خواهند بود که وظایف خود را در زمان و مکان عادی تحقق خواهند بخشید، برخلاف مسیح که در باور مسیحیان جایگاه دوم در تثلیث9 به او اختصاص دارد و آغاز و انجام کتاب مکاشفۀ یوحنای قدیس تلقی می‌شود. نقطه اشتراک دیگر اعتقاد مسلمانان و یهودیان در عصر طلایی این است که هر دوی آنها هدف اصلی مهدی و «Mashiah» را صلح و عدالت همگانی می‌دانند، نه رستگاری10 فردی.
از سوی دیگر، عقاید مسلمانان در خصوص علایم مربوط به آخرالزمان و روز قیامت از بسیاری لحاظ به کلیساهای مسیحی شباهت دارد. کتاب مقدس مسلمانان و احادیث آنها علاوه بر بازگشت مسیح، از دجّال یعنی گمراه‌کننده یا ضد مسیح، دبّاح یعنی دیو، و یأجوج و مأجوج11 سخن می‌گویند که همۀ آنها در کتاب مکاشفۀ یوحنای قدیس، آخرین کتاب عهد جدید12 مسیحیان ذکر شده‌اند.
پس معلوم می‌شود که فرجام‌شناسی در اسلام، هم به فرجام‌شناسی یهودیان و هم مسیحیان شباهت دارد. علی‌الخصوص اعتقاد به مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف در تاریخ 1400 ساله اسلام، باور بسیار محکمی بوده است. در موارد بسیاری، چهره‌های مذهبی مسلمانان ادعا کرده‌اند که مهدی منتظر هستند. اقدام به تشکیل نهضت‌های انقلابی مخالف نموده‌اند، و به واسطۀ آن یک نظام سیاسی را سرنگون نموده یا تشکیل داده‌اند.
این‌گونه نهضت‌ها حتی در صورت شکست، حاکی از قدرت مداوم مهدویت؛ یعنی نسخۀ اسلامی اعتقاد به عصر طلایی (millennialism) است. مانند نهضت سال 1979 در عربستان سعودی در که طی آن فردی به نام محمد (فرزند عبدالله قحطانی) ادعا کرد همان مهدی است و با رهبری چندصد نفر از پیروان خود در تلاشی نافرجام اقدام به تصرف مسجد بزرگ مکه، مقدس‌ترین شهر مسلمانان نمود.
مهدویت در تاریخ اسلام13
واژه «مهدی» از ریشه عربی «هَدی» به معنای «هدایت کردن به مسیر راست» گرفته شده؛ پس مهدی یعنی «هدایت‌شده به راه راست». اگرچه نام مهدی در قرآن ذکر نشده، ظهور او در شماری از احادیث شیعه و سنی پیش‌بینی شده است. (شیعه و سنی دو فرقه عمده در اسلام هستند؛ سنی‌ها 85 درصد از مسلمانان را تشکیل می‌دهند،‌ حال آن‌ که شیعیان تنها در ایران و عراق کنونی در اکثریت قرار دارند. شکاف بین این دو گروه حاصل عدم توافق سیاسی در این زمینه بود که آیا یکی از اولاد محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم باید رهبری جامعۀ اسلامی را در دست بگیرد یا نه؟ پاسخ سنی‌ها منفی و پاسخ شیعیان مثبت بود. طی قرن‌های گذشته، این دو گروه به لحاظ خط مشی‌های الاهیاتی خود، به ویژه در رابطه با اعتقاد به مهدی، بیشتر از هم فاصله گرفته‌اند.
برخی از مسلمانان بسیار محافظه‌کار به دلیل آن که نامی از مهدی در صفحات قرآن ذکر نشده و یا به دلیل آن که پیش‌بینی‌های مربوط به او در دو مورد از معتبرترین منابع حدیث، یعنی مجموعۀ احادیث بخاری (متوفای 820. میلادی) و مسلم (متوفای 875. میلادی)، درج نشده، در خصوص این دیدگاه اظهار تردید می‌کنند. اما جمع کثیری از مسلمانان طی قرون متمادی به این چهره فرجام‌شناختی معتقد بوده و هستند.
به طور کلی، عقاید مربوط به مهدی که می‌توان از احادیث جمع‌آوری کرد، حاکی از آن است که او از اهل بیت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است و هم‌نام او و از لحاظ ظاهر و هم شبیه به اوست. او در هدایت مؤمنان بر ضد گروه بزرگ دجال و یأجوج و مأجوج هم‌پیمان می‌شود و در حقیقت به نابودی این ضد مسیح کمک خواهد کرد.
پرستش صحیح خداوند را بار دیگر بنیان می‌نهد و عدالت و برابری را در میان ساکنان زمین احیا می‌کند، مانند مسیح که بار دیگر به دنیا بازمی‌گردد، نهایتاً با مرگ طبیعی از دنیا می‌رود و اندکی پیش از به صدا درآمدن صور اسرافیل14 و دوباره زنده کردن تمام انسان‌ها توسط خداوند در روز قیامت15، به خاک سپرده می‌شود. شاید جوهر اعتقاد به مهدویت تمایل آرمان‌گرایانه برای اصلاح نابرابری‌های اجتماعی،‌ اقتصادی بوده باشد، هرچند امید به پایه‌ریزی مجدد پرستش و دینداری حقیقی نیز تقریباً به همان اندازه می‌تواند انگیزه محکمی باشد.
با این حال، شیعه و سنی نظام‌های عقیدتی نسبتاً متفاوتی را در خصوص مهدی ارائه کرده‌اند. سنی‌ها ظهور او را بیشتر به بازگشت مجدد مسیح ارتباط داده‌اند و بر آن بوده‌اند که نقش او را با نقش مجدد، که در برخی احادیث وعده داده شده هر قرن ظهور می‌کند و ساختار جامعه اسلامی را تجدید می‌کند، یکی بدانند. احادیث سنی از این لحاظ که مهدی از اهل بیت علیهم‌السلام خواهد بود، با احادیث شیعه مطابقت دارند. اما نگرش شیعه دارای دو تفاوت عمده می‌باشد:
الف) مهدی امام غایب نامیده می‌شود که روزی بازمی‌گردد. (زیرا شیعیان اولیه معتقد بودند که امام یا «رهبر» آنها غیبت کرده، یعنی «پنهان» شده است و [در واقع] اکثریت سنی و «جانشین» نالایق آنها پس از پیامبر، وی را به این کار مجبور ساخته‌اند. این غیبت، بودن در حالتی متعالی16 است که امام در زمانی نامعلوم در آینده که مسلمانان بیشترین نیاز را به او خواهند داشت، از آن جا باز خواهد گشت)؛
ب) مهدی امام غایب دارای نور خاصی خواهد بود که مستقیماً از جانب خداوند دریافت می‌کند.
یکی دیگر از گروه‌های عمده اسلامی هم دیدگاه خود را به نگرش‌های موجود در خصوص مهدی افزوده‌اند. این گروه، صوفی‌ها یا عرفای مسلمان17 هستند که عمدتاً عقاید مشترکی با شیعه و سنی دارند، اما برخی از فرقه‌های صوفی نهایتاً چنین تبلیغ می‌کنند که هنگام ظهور مهدی فقط صوفی‌ها او را تأیید می‌کنند و رهبران دینی غیر صوفی او را نمی‌پذیرند.
به طور کلی، هر سه گروه عمده مسلمان (سنی، شیعه و صوفی) در مورد امید به ظهور چهره‌ای فرجام‌شناختی که عدالت و دینداری را بر روی زمین حاکم خواهد ساخت، اتفاق‌نظر دارند.
نهضت‌های مبتنی بر مهدویت
در طول تاریخ اسلام، تعداد زیادی از نهضت‌های مبتنی بر مهدویت بر پایه چنین عقایدی ظهور یافته، اما چهار مورد از این نهضت‌ها به طور خاص موفقیت‌آمیز بوده‌اند.
عباسیان امپراتوری نوپای اسلام را در سال 750. میلادی تصاحب نمودند و به حکومت پرداختند. اکثر مورخان این دوران را «عصر طلایی» تاریخ اسلام می‌دانند (خلیفه آنها هارون‌الرشید بسیار ثروت‌مند و فرهیخته‌تر از حاکم معاصر خود شارلمان بود). بین سال‌های 745 و 750. میلادی، مبلغان عباسیان مدعی مقام مهدویت برای حاکمان خود شدند و برای تضعیف حکومت خاندان بنی‌‌امیه در دمشق به جلب حمایت شیعیان پرداختند، اما زمانی که در بغداد بر مسند قدرت مستقر شدند، ادعاهای خود در خصوص مهدویت و گرایش‌های شیعی خود را عمدتاً‌ کنار گذاشتند.
هرچند برخی از خلفای آنها هم‌چنان لقب «المهدی» را به نام خود ضمیمه می‌کردند. هنگامی که قدرت در اختیار عباسیان بود، مهدویت چیزی جز ظاهرسازی نبود. با از دست دادن قدرت خود تا سال 945 میلادی، عباسیان تنها به صورت مقام تشریفاتی مذهبی باقی ماندند تا این که مغول‌ها سلسله آنها را در سال 1258 میلادی، در هم شکستند.
برخلاف به‌کارگیری نسبتاً سطحی و ظاهری از ایدئولوژی مهدویت توسط عباسیان، سه گروه عمده بعدی در تاریخ اسلام که از مهدویت به عنوان ابزاری برای سلطه استفاده کردند (فاطمیون، موحدون و مهدیون سودان)، از عقاید فرجام‌شناختی در اداره حکومت‌های خود نیز بهره بردند و فقط در تأسیس حکومت از آن استفاده نکردند.
نخستین نمونه از حکومتی که به وضوح مبتنی بر مهدویت بود، حکومت فاطمیون است. آنها یک خاندان شیعۀ اسماعیلی بودند که از سال 969 تا 1171 میلادی، در مصر حکومت می‌کردند (اسماعیلی‌ها شاخه‌ای از تشیع هستند که معتقدند امام هفتم در غیبت به سر می‌برد و لذا به «هفت‌امامی» هم معروف‌ند. بزرگ‌ترین شاخه تشیع در جهان امروز شیعیان ایران هستند که به امامیه یا «دوازده‌امامی» معروف‌ند، زیرا معتقدند امام دوازدهم غایب است). بنیان‌گذار اسماعیلیه،‌ عبیدالله، به پشتوانۀ این که به واسطه دختر پیامبر، فاطمه از سلاله پیامبر است در سال 910 میلادی. ادعا کرد که مهدی موعود است. مبلغان او حمایت سپاهیان بربر را به سوی او جلب کردند و تا سال 969 میلادی بخش اعظم آفریقای شمالی و مصر را به تصرف خود درآوردند.
فاطمیون مهدویت را با نوعی کیهان‌شناسی باطنی که برگرفته از عرفان‌گرایی18 و نوافلاطون‌گرایی19 بود، در هم آمیختند. برخلاف سایر گروه‌های شیعه، فاطمیون از قدرت کافی برای اقدام جدی جهت تحقق هدف تصرف کل جهان اسلام برخوردار بودند. به این منظور، آنها سپاه خود را علناً نه تنها بر ضد امپراتوری بیزانس و حکومت‌های صلیبیون بلکه بر ضد خلافت عباسیان نیز به کار گرفتند، و در خفا از دوائن یعنی مبلغان اسماعیلی که در صدد تضعیف عباسیان بودند، حمایت کردند. اما فاطمیون نهایتاً شکست خوردند و در پی ضعیف شدن در اثر حملات صلیبون، توسط دوست پر و پا قرص ریچارد شیردل، صلاح‌الدین ایوبی یا همان «saladin» تاریخ اروپا، مغلوب شد.
یکی دیگر از نهضت‌های مبتنی بر مهدویت که در قرون وسطی در آفریقای شمالی رخ داد، اگرچه بیشتر نهضت سنی بود تا شیعه، نهضت موحدون بود که در فاصلۀ سال‌های 1130 تا 1269 میلادی، بر مغرب، یعنی شمال غرب آفریقا و اسپانیا حکومت می‌کردند. بنیان‌گذار آنها، ابن تُمَرت (متوفای 1130) مدعی شد همان مهدی منتظر است که اسلام راستین را که به ادعای وی مبتلا به حاکمان بی‌دین سابق یعنی المرابطون بوده، احیا می‌کند. ابن تُمَرت اندکی پس از آغاز نهضت خویش درگذشت، و جانشین او، عبدالمؤمن، فتوحات او را به انجام رساند و حکومتی سنی مبتنی بر مهدویت تشکیل داد که بیش از یک قرن ادامه داشت.
پس از موحدون، موفق‌ترین نهضت مبتنی بر مهدویت نهضتی بود که تقریباً همین اواخر رخ داده، و آن عبارت است از نهضت مهدیون سودان در اواخر قرن نوزدهم. در قرن نوزدهم،‌ جهان اسلام به طور کلی، و آفریقای اسلامی، به طور خاص، شاهد تعداد زیادی جهاد یا «جنگ مقدس» بر ضد حاکمان مسلمان ظاهراً بی‌دین و یا قدرت‌های استعمارگر بوده است. جهادی که به رهبری محمد احمد در محل سودان امروزی ـ که در آن زمان بخشی از امپراتوری عثمانی و تحت حاکمیت مصر بود ـ رخ داد، تنها جهادی بود که بنیان‌گذار و رهبر آن ادعا کرد همان مهدی آخرالزمان است و صرفاً یک مجدد نیست.
نظر به این که این نهضت در دوران نسبتاً جدید رخ داد، نسبت به سایر نهضتهای موفق مبتنی بر مهدویت اطلاعات بسیار بیشتری از آن داریم. محمد احمد سنی صوفی بود و زمانی که فقط بیست سال داشت، پیامبر و شیوخ معروف صوفی در رؤیا بر او ظاهر می‌شدند و با او سخن می‌گفتند. پس از آن که علناً خود را مهدی نامید و وظیفه خود را بیرون راندن ترک‌های کافر، مصریان کافر و انگلیسی‌های کافر از سودان دانست، کلیه مخالفان رژیم را متحد کرد و با تشکیل یک سپاه بین سال‌های 1881 و 1885 میلادی بخش اعظم سودان امروزی را به تصرف خود درآورد.
محمد احمد پیش از وفات در سال 1885 میلادی کوشید جامعۀ اسلامی اولیه را احیا نماید. تمام فرقه‌های صوفی را منحل کرد، قانون اسلام را با خشونت اجرا کرد و دستور داد همگان او را مهدی بدانند. جانشین او عبداللهی تا سال 1898 میلادی حکومت می‌کرد تا این که ارتش بریتانیا به فرماندهی کیچنر20، در یکی از آخرین حملات خود برای تصرف آفریقا، از مصر که در اشغال بریتانیا بود، به سمت جنوب پیش رفت و به حکومت مهدیه (حکومت مبتنی بر مهدویت سودان به این نام معروف شده بود) خاتمه بخشید. سودان تحت حاکمیت مشترک انگلستان و مصر درآمد و هواداران مهدویت در قالب حزب امت تشکل یافتند که امروزه این حزب، مخالفان غیر قانونی حکومت خشن اخوان‌المسلمین، حسن الترابی در سودان هستند.
چند نهضت مهم دیگر در 150 سال گذشته به عنوان نهضت اسلامی مبتنی بر مهدویت آغاز شدند، اما هم‌اکنون در قالب مذاهب مجزایی طبقه‌بندی شده‌اند:
الف) بابیت در ایران و شاخه فرعی آنها بهایی؛
ب) احمدیه در هند.
در دهه 1830 در ایران، فردی به نام علی محمد ادعا کرد که باب، دروازۀ رسیدن به امام غایب است. او دستگیر و اعدام شد، اما یکی از پیروان او به نام بهاءالله (متوفای 1892) ادعا کرد که نه تنها مهدی یا امام غایب بلکه پیامبر است. (طبق تعریف، کسی که ادعای پیامبری کند، از مرز اسلام خارج شده، زیرا محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله خاتم‌النبیین تلقی می‌شود.) بهاءالله به ترویج شریعتی نو و صلح‌طلب‌تر پرداخت که قوانین اسلامی را از دور خارج می‌کرد. حاکمان ایران او را تبعید کردند، و نهایتاً در آکره، واقع در فلسطین ساکن شد. امروزه بهائیت، یک دین محسوب می‌شود و حدود شش میلیون طرفدار در سراسر جهان دارد.
یکی دیگر از نهضت‌های مهدویت نو، نهضتی بود که غلام احمد در منطقه قادیان واقع در پنجاب هند در دهه 1880 آغاز کرد. غلام احمد ادعا کرد که مهدی و پیامبر است. اعضای این گروه در میان غربی‌ها به احمدیه و در میان مسلمانان به قادیانی معروف‌ند و از قدرت فوق‌العاده‌ای در آفریقا برخوردارند. زمانی که نویسندگان مسلمان می‌خواهند به خطرات ذاتی مهدویت تأکید کنند، اغلب به این گونه نهضت‌ها استناد می‌کنند. ممکن است بهائیت و احمدیه از دیدگاه یک مسلمان خطرناک باشد، اما هر دوی آنها را می‌توان نهضت‌های موفقی براساس مهدویت دانست، زیرا در حال حاضر هر یک صدها هزار، اگر نگوییم میلیون‌ها، طرفدار دارند.
اما این‌گونه ادعاهای صریح مهدویت پیشرفت چندانی در میان مسلمانان سنتی در قرن بیستم نداشته‌اند. پیش از این، در مورد سرنوشت مهدی سودانی که خود را مهدی خواند،‌ سخن گفتیم و دیدیم که به دست کسانی که به او اعتقاد نداشتند، به قتل رسید. و زمانی که در جریان انقلاب ایران نظریه‌هایی رواج یافت، مبنی بر این که آیت‌الله خمینی قدس‌سره‌ همان امام غایبی است که ظهور کرده، خود امام خمینی هرگز علناً مدعی چنین عنوانی نشد. با وجود این، به گواه تاریخ، اکنون که جهان وارد یک قرن و هزاره جدید می‌شود، مهدویت هم‌چنان به عنوان یک ایدئولوژی مخالف و به طور بالقوه قدرت‌مند در جهان اسلام به بقا خود ادامه می‌دهد.
نتیجه‌گیری
مهدویت، عنوان اسلامی برای اعتقاد به عصر طلایی، به آیین یهودیت و مسیحیت پیش از خود شباهت دارد، هرچند که در عین حال تفاوت چشم‌گیری با هر یک از آنها دارد. مهدویت به لحاظ تأکید بر عدالت اجتماعی، اقتصادی بیشترین شباهت را به یهودیت دارد، اما به لحاظ دارا بودن عیسی و سایر چهره‌های مطرح در فرجام‌شناسی، به نظر می‌رسد که بیشتر به مسیحیت شباهت دارد، اما نهایتاً مهدویت را باید براساس شرایط خود آن سنجید که ذاتاً اسلامی است.
اگرچه صحیح است که قرن جدید، نه هزاره جدید، معمولاً امیدهایی فرجام‌شناختی را برای مسلمانان زنده می‌کند، نمی‌توان انکار کرد که توجه به مهدی و مهدویت طی دهه‌های اخیر به شدت در جهان اسلام افزایش یافته است. به نظر می‌رسد که چندین دلیل بر این امر وجود دارد:
الف) اندوهی که پس از شکست تلخ اعراب در جنگ شش روزه در سال 1967 میلادی جهان عرب را فراگرفته است (و تنها طی سال‌های اخیر به تدریج در حال محو شدن است)؛
ب) وقوع مجموعه حوادثی است که عبارت‌ند از:
1. ناکامی موجود کشورهای عرب در مدرن کردن کشورشان و هم‌آهنگ ساختن استانداردهای زندگی با سطح انتظارات؛
2. ناکامی مداوم در دست‌یابی به اتحاد اعراب؛
3. فروپاشی اتحاد شوروی و قطع حمایت آن از کشورهایی، نظیر سوریه و لیبی؛
4. متعاقباً وابستگی شرم‌آور به ایالات متحده که بسیاری از مسلمانان این کشور را وارث قدرت‌های استعمارگر بریتانیا و فرانسه می‌دانند.
این عوامل در کنار هم باعث ایجاد نگرانی و ناامیدی وسیع اجتماعی در میان حداقل بخش عرب جهان اسلام گردیده و این باور عمومی وجود دارد که نهضت‌های مبتنی بر اعتقاد به عصر طلایی در محیط یهودی، مسیحی و اسلامی اغلب در چنین دوره‌ای رخ می‌دهند. ضمناً، انقلاب اسلامی ایران، در سال 1979 ـ 1980 میلادی نتایج بی‌شماری در سراسر جهان اسلام داشته است. علی‌رغم اختلاف‌های سیاسی، الاهیاتی و ایدئولوژیکی بین تشیع و تسنن، تشکیل یک حکومت علناً حامی اسلام در تهران برای کسانی که در آرزوی تشکیل حکومت اسلامی هستند، الگو و سرمشق دینی بوده است.
نهایتاً، کاربرد جهانی تقویم مسیحی (حتی زمانی که تحت پوشش «CE» به کار می‌رود نه «AD») و این حقیقت که مسیحیت بزرگ‌ترین دین بر روی زمین است (با تقریباً 1/9 میلیارد طرفدار، در حالی که پیروان اسلام حدود یک میلیارد نفرند)،‌ کل کره زمین را تحت تأثیر شور و حال فرجام‌شناختی قرار داده که حتی اسلام نیز، علی‌رغم این که صریحاً فاقد خصلت هزاره‌گرایی است، در این میان مصون نمانده است.
مهدویت، ایدئولوژی قدرت‌مندی در سراسر تاریخ اسلام بوده که هم در سرنگونی حکومت‌های موجود و هم در تشکیل حکومت‌های جدید نقش داشته است و نمونه‌های فوق‌الذکر این امر را اثبات می‌کند. پس نباید جای تعجبی باشد که چون «ایدئولوژی‌های بسیاری از نهضت‌های بنیادگرای اسلامی در قرن بیستم اغلب به مقدار قابل ملاحظه‌ای حاوی اعتقادات فرجام‌شناختی هستند... کاملاً‌ روشن است که این اعتقادات، هم‌چنان در قرن بیست و یکم نیز نقش مهمی را در جهان اسلام ایفا خواهند نمود.»
پس کاملاً مناسب است که پیام فرجام‌شناختی گروه‌هایی مانند طالبان در افغانستان، اخوان‌المسملین مصر و فلسطین، ارتش آزادی‌بخش کوزوو، و شورشیان مسلمان داغستان در برنامه تحقیقاتی مداوم پیرامون مهدویت قرار گیرند. اعتقاد به عصر طلایی مسیحیت پس از سال 2001 فروکش می‌کند، اما سده اسلامی آینده از هم‌اکنون تا سال 2076 دوره‌ای 77 ساله را آغاز کرده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات